PJK (پژوهندگان جوان کرمان)

زیباترین راه رسیدن به خدا الکترونیک است

خانه | ایمیل | آرشیو | عناوین مطالب
امتحان تستی بود  دانشگاه بدون هماهنگی من ژاسخ نامه را پشت برگه چاپ کرده بود

من اعتقاد به پاسخ نامه انطوری ندارم چون بچه ها جواب را یاد  دارند ولی هنگام انتقال به پاسخ نامه دچار اشتباه می شوند

برای همین بود که نمرات را روی نمودار بردم

یکی از دانشجویان به نام ع- اس دیدم  نمره اش شده ۴  دقت کردم دیدم جای الف و ب ج ود را کاملا متقارن زده با تقارن صحیح کردم  شد ۱۲   وقتی پیام داد و چک کردم دیدم  تا نصف حواسش بوده و از نصف به بعد تقارن زده بود لذا  نمرش شد ۱۵ .

دو نفر دیگر هم همین کار را کرده بودند حواسم بود ولی اگر کس دیگری هم هست پیام بده کنترل کنم

موفق باشید.

اکثرا فکر می کنند دل پری  از دانشجویان دارم اینطور نیست دل پری از زمان دانشجویی خودم دارم

تنها یک جا به گذشته افسوس می خورم ای کاش زمان بر می گشت  و من از اول دانشجو بودم می فهمیدم چطور درس بخوانم

 

+ نوشته شده در  91/10/28ساعت 9:40 PM  توسط PJK  | 
لطفا بنویسید چرا  کسی روی برگه بیست نیاورد؟

سوال آخر میکرو کنترلر بیشتر جنبه طنز داشت

20 چگونه می توان  فایل HEX برنامه  را  داخل میکرو    ریخت. 1
الف)  به کمک دستگاه پروگرامر ب)  با فشار دست
ج) باید کارخانه این کار را بکند. د)  به کمک پرینتر
 

درس خوان کلاس می پرسد استاد  جوابش  با فشار دسته؟

می گم آخه با فشار دست برنامه را توی میکرو می کنند؟

می گوید پس با پرینتر

می گم ببین  ما یک فایل کد هگز داریم  چکار کنیم فایل را بگذاریم روی آی سی بزنیم تو سرش بره توی  آی سی یا آی سی را بگذاریم توی پرینتر  تا فایل راپرینت کنیم تو آی سی می خواهیم پروگرامش کنیم توی  آی سی  چکار کنیم با چه دستگاهی باید این کار را بکنیم؟

می گه:  ها  با دستگاه پروگرامر

میگم ها درسته!!

 

 
+ نوشته شده در  91/10/27ساعت 2:17 PM  توسط PJK  | 
نمره نهایی نمودار 3 نمره ارفاق حضور و غیاب نمره موقت نمره کلاسی نمره برگه کد دانشجو نام و نام خانوادگی ردیف
16 1 2 13 0 13 52506961 اف - اب 1
15 1 2 12 0 12 52506962 ال - اب 2
13 1 1 11 0 11 52506964 لي - اس 3
۱۷ 1 1 ۱۵ 0 ۱۵ 52506965 عا - اس 4
19 1 1 17 0 17 52506966 مح - ام 5
17 1 0 16 0 16 52506593 فا - ام 6
12.5 1 1 10.5 1.5 9 52506967 پر - بر 7
14 1 0 13 0 13 52506968 ام - به 8
18 1 2 15 1 14 52507763 سم - به 9
12 1 2 9 0 9 52507005 ال - پو 10
20 1 2 17 0 17 52506970 نج - تق 11
15 1 1 13 0 13 52506973 فه - حل 12
18 1 1 16 2 14 52506975 فا - خا 13
۱۷ 1 1 ۱۵ 2 ۱۳ 52506976 ند - خو 14
14 1 1 12 0 12 52506977 سم - دو 15
17 1 1 15 0 15 52506978 فا - رك 16
12 2 1 9 0 9 52506979 فر - زن 17
12 1 1 10 0 10 52506982 فا - سه 18
13 1 1 11 0 11 52506983 ال - سي 19
13 1 1 11 0 11 52506985 كي - عب 20
17 1 2 14 0 14 52506986 ها - عب 21
18 1 1 16 0 16 52506987 فا - عل 22
17 1 0 16 0 16 52506988 اس - قا 23
15 1 0 14 0 14 52506989 اي - قا 24
15 1 2 12 0 12 52506992 سح - ما 25
14 1 0 13 0 13 52506993 مي - مح 26
17 1 1 15 0 15 52506995 مه - نژ 27
14 1 1 12 0 12 52506998 فه - وط 28
17 1 1 15 0 15 52506999 سي - يز 29
15.33 13.00 متوسط کلاس
+ نوشته شده در  91/10/27ساعت 2:8 PM  توسط PJK  | 

نمره نهایی

نمودار

4 نمره ارفاق حضور و غیاب

نمره موقت

نمره کلاسی

نمره برگه از ۲۰

کد دانشجو

نام و نام خانوادگی

ردیف

12

1

3

8

0

8

52507006

حا - اب

1

16

1

2

13

0

13

52507003

آت - به

2

14

1

2

11

0

11

52507008

نا - به

3

15

1

1

13

0

13

52507012

مه - حا

4

15

1

1

13

0

13

52507018

سي - شا

5

20

1

3

16

0

16

52507019

رض - شه

6

13

1

2

10

0

10

52507020

سا - صا

7

15

1

2

12

0

12

52507021

عا - عا

8

14

1

2

11

0

11

52507023

مه - قر

9

16

1

2

13

2

11

52507027

سو - مر

10

20

1

3

16

0

16

52508322

فا - من

11

14

1

3

10

0

10

52507031

زي - نژ

12

15.33

 

 

 

 

12.00

 

متوسط کلاس

 

+ نوشته شده در  91/10/27ساعت 2:1 PM  توسط PJK  | 
یکی از دوستان نوشته است:

سلام
من یه کاری میخام بکنم ولی نمی دونم درسته یا نه...
میخام با همکاری چن تا از دوستام یه ایمیل واکنیم برا امر به معروف, فک میکنم نسل ما با نوشتن و خوندن بیشتر جورن تا گفتن و شنیدن...
میخام چن نفر باشیم که مثلا خدایی نکرده من خودم اهل دروغ بودم یکی از دوستان که نیستن به خود من و کسای دیگه راهو نشون بدن..
فک می کنم چون وظیفه مونه نمی تونیم به همین راحتی ازش بگذریم و نباید بگذریم...
نظر شما چیه؟؟ درسته؟

دوست عزیز امر به معروف و نهی از منکر جزء فروع دینه خیلی خوبه ولی از آن بهتر اجرای اصول است  سعی کنیم خودمان اول اصول را درست بفهمیم تا خدایی نکرده برای فروع دچار خطا نشویم

همیشه می گویم پیامبر وقتی امام حسن در نمازش روی پشتش سوار شد سجده را طول داد تا بچه حالش را بکند

مگر ما نماز نمی خوانیم تا آدم شویم پس باید در حین نماز هم آدم باشیم  آدم شدن یعنی اهلی شدن بقول رضا مارمولک

یعنی بفهمیم که خدا دوست ندارد بچه ای را بخاطر نماز خواندن برنجانی

حال ما چه می کنیم؟

بارها این پیر مردو پیر زن ها را دیدم که اگر بچه ای جلوی نمازشان قرار بگیرند چه الم شنگه ای بپا می کنند این یعنی از اسلام بویی نبرده ایم

پس لازمه امر به معروف و نهی از منکر اینه که جذاب باشی نه دفع کننده

گویند پیامبر ( اگر اشتباه نکنم) از کنار خانه ای عبور می کرد کسی در خانه با صوت بدی  قرآن  می خواند  رفتند و به او فرمودند تو با صدای بلند قرآن نخوان 

یعنی اگر انسان بخواهد از دین حرف بزند باید جذاب باشد

روزگاری در این مملکت بزور چادر از سر مردم بر می داشتند هیچ کس از در خانه بیرون نمی آمد حالا چطور شده باید بزور چادر سر این ملت بکنن

چون متولیان امر به معروف به خطا رفته اند

اسلام دین زور نیست

من هر وقت کسی را نصیحت می کنم اینقدر اول خودم را خار می کنم تا نکند طرف فکر کند من از او جلو تر هستم  و وازده شود و این احساس را بکند که او از من بهتر است ولی اگر این کار را بکند بهتر تر می شود.

خلاصه ای دوست امر به معروف خیلی خوب است  خیلی خیلی خیلی

گاهی واجب است

اگر بینی که نابینا و چاه است   اگر خاموش بنشینی گناه است

فقط نکته ظریفش این است که دوستی ما نباید دوستی خاله خرسه باشد

حضرت علی ع در حالی که خلیفه مسلمین بود با بچه یتیم ها در خاک و خل ها بازی میکرد  حال کدام یک از مدیرانی که رد مهر بر روی پیشانی  دارند چنین می کنند.

لازمه امر به معروف این است که خودت را بیاوری پایین آنقدر که از طرف کمتر شوی  تا او تحقیر نشود و با او همدرد شوی بعد وقتی تو را پذیرفت نصیحتش کنی و راهکار به او نشان دهی

برای نشان دادن راهکار  اول یک صفت بد در خودت پیدا کن بعد آن را حل کن و خوبش کن  وقتی توانستی بر خودت پیروز شوی می فهمی چطور می شود  به دیگران راهکار نشان دهی

مگر سوار بر نفس شدن به این راحتی است

خیلی ها هستن  که ظاهر بسیار متدینی دارند ولی عین یک حمار به نفسشان سواری می دهند.

اصلا مگر نفس را می شود کشت  باید با او دوست شوی و یواش یواش از خودت بیاریش پایین و مواظب شوی سوارت نشود  خلاصه خوش گولش کنی تا اذیتت نکند.

خیلی ها هستند که مثل منه حقیر خودشان در قعر جهنم هستند و برای کسانی که بیرون از جهنم حیران هستند نسخه می پیچند که چطور می شود بری تو بهشت.

خلاصه سخت است سخت است سخت است ولی لازم است لازم است لازم است

یک سوزن به خودت بزن یک جوال دوز به دیگران

مال انسان های عادل است

انسان امر به معروفی

باید یک جوال دوز به خودش بزند یک سوزن به دیگران

که چی ؟

که طرف فکر نکند داری تحقیرش می کنی

که طرف به این فکر بیافتد که چقدر این دوست خوبی است برای اینکه مرا نصیحت کند چقدر به خودش فشار آورد و چقدر سختی کشید تا بخاطر سختی تو دست از این کار بردارد

در جلسه گزینش از یکی از همکاران سوال کرده بودند نماز می خوانی؟

این بنده خدا می گفت از جلسه بیرون آمدم یک هفته نماز را ترک کردم از بس بدش آمده  بود.

قضیه موسی که شبانی را نصیحت کرده بود که اینطور خدا را عبادت کن شبان هم از همان عبادت اشتباهش دست برداشته بود.

ندا آمد که       بنده ما را زما کردی جدا      تو برای وصل کردن آمدی      نی برای فصل کردن آمدی

خیلی ازدوستانی که غبطه مرا می خورند که ای استاد خوش بحالت چقدر پیشرفت داشتی و ما را نصیحت کن

می دانم که وضع آنها از من بهتر است  آنها با همه اشتباهاتی که می کنند پیش خدا از من محبوب ترند

چرا ؟

حال ثابت می کنم

چون آنها نمی دانند و اشتباه می کنند و من می دانم و اشتباه می کنم

آنها غصه می خورند که چرا نمی دانند و من غصه می خورم که  چرا می دانم

روزگاری خیلی چیزها را نمی دانستم و وقتی اشتباهی می کردم بعد می فهمیدم که عمق فاجعه بالا است می رنجیدم که چرا نمی دانستم و حال که آنها را می دانم و نمی توانم  دردم بیشتر است

راه بهشت و جهنم را کامل می شناسم ومعامله با خدا را  به اندازه درک و فهمم خیلی خوب خدا را شناخته ام و معنی پیامبر و امام را و ولایت را و  بدرد نخوری دموکراسی را و خیلی چیزهای دیگر

ولی فقط می شناسم  مثل کسی که نقشه همه راهها را دارد ولی در یک راه هم قدم نگذاشته است

و این درد بزرگ تری است

واین از کسی که نقشه راهها را ندارد و خیلی از راهها را رفته بدتر است

به اون پست من دقت کنید که امام صادق فرموده شیعیان ما از ما صبور ترند

چون ما می دانیم و شیعیان نمی دانند

خلاصه هر چه پیش برویم و دانا تر شویم بدهکارتر می شویم و راهی هم جز این نیست.

چون تاپ بهشت از آنه  عالمان عامل است.

و تحت بهشت از آنه جاهلان عامل

و تاپ جهنم از آنه جاهلان چرتی

و عمق جهنم از آنه عالمان چرتی

و نکته مهم این است که برای امر به معروف و نهی از منکر از خدا کمک بخواه تا اگر به خطا رفتی خودش اصلاح کند.

و نکته ظریف آن است  که برای اصلاح شخص حتما دعا کنی

چرا که تا خدا نخواهد کسی هدایت نمی شود

و دعای  تو باعث می شود تا خدا به او عنایتی کند و هدایتش کند

و بدان که بعضی وقتها بک می زند

و چون تو دعا می کنی بلایی بر او نازل می شود و بدان این بلا ناشی از دعای تو بوده چرا که خدا با این بلا می خواهد او را براه آورد پس ناراحت مباش و خوشحال باش

روزی کسی را برق گرفت چون شنیدم گفتم خدا را هزار مرتبه شکر که برقش گرفت طرف رنجید گفتم چیزی می دانم که تو نمی دانی واین همان است

و اگر طرف را خیلی دوست می داری پیش خدا التماس کن که خدایا هدایتش کن و التماس کن خدایا سخت بهش نگذرد و بدون بلا هدایتش کن.

و بدان که خدا خیلی دوست می دارد بنده ای در حق بنده دیگر دعای خیر بکند و بدان حتما مستجاب می شود حتی اگر گناه کل انس و جن را داشته باشی و بدام بواسطه این دعا خدا خیلی از گناهانت را می بخشد

چون دعای خیر از بهترین اعمال صالح است هر چند پیش ما حرف مفت است ولی برای خدا ارزش زیادی دارد

و چقدر سخت است دعا کردن

باور کن اگر خدا نخواهد کسی را هدایت  کند جلوی دعا کردن سایرین را می گیرد.

مثلا الان تصمیم بگیر سر نماز برای کسی دعا کنی بعد ببین آیا یادت می ماند تا برایش دعا مکنی

مثلا الان که این متن را می خوانی  نیت کن سر نماز برای من دعا خواهی کرد

بعد اگر سر نماز یادت ماند یعنی خدا می خواسته که یک حالی به من بدهد یادت انداخته

و اگر یادت نماند بدان که خدا از دست من ناراحت است.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  91/10/27ساعت 8:2 AM  توسط PJK  | 
رحلت پیامبرص  و شهادت  امام حسن ع و امام رضا ع تسلیت باد

دیروز در رادیو معارف شنیدم که چرا امام حسن صلح کرد ؟ کارشناس گفت برای اینکه مسلمانان و شیعیان اندکی که کنار ایشان بودند بی ثمر کشته نشوند.

حضرت علی ع می فرماید چرا دست به شمشیر نمی برد ؟ می فرماید اگر دست به شمشیر می شدم حسن و حسین  یعنی نسل پیامبر کشته می شدند آن هم بی ثمر

چقدر مظلوم بودند امام علی ع و امام حسن ع و امام حسین ع

امام علی  تنها ۴ یاور داشت  امام حسن همین ۴ یاور را هم نداشت و امام حسین فقط ۷۲ تن

و بعد از ۱۴۰۰ سال امام زمان هم فقط ۳۱۳ تن

و خدا دینش را فقط با همین تعداد اندک حفظ می کند

و این تعداد اندک چون کم هستند طلا هستند

امام حسین چه کند؟ 

من فکر می کنم  و شاید بد فکر می کنم

که امام می خواست یارانش بسیار خالص باشند

امام می خواست بعد از او نیز چند تا شیعه هنوز باقی بماند

و این می رساند که امام فکر همه جا را کرده بود حتی فکر پس از شهادت خود را

چون امام فقط یک هدف داشت و آن زنده ماندن اسلام

و برایش فرقی نمی کرد چه ۷۲ نفر همراهش باشند یا بیشتر و یا کمتر

چون خون او بود که باعث زنده شدن  اسلام می شد

امام چه بزرگوار بود

دلش برای فراریان هم می سوخت

فرمود از من دور شوید چون اگر کسی صدای یاری طلبیدن مرا بشنود و کمک نکند به جهنم خواهد رفت

امام بفکر همه بود

و چقدر دلش می سوخت برای کسانی که در مقابلش ایستاده بودند

چون می دانست  همه جهنمی خواهند شد

برای همین می فرمود بگذارید به راهی بروم که شما جزء قاتلین من نباشید

این بشر باید چگونه بیدار شود

باید یک فاجعه رخ دهد تا به خود بیاید

چه زیبا امام حسین ع برنامه ای را تدارک دید که تا قیام و قیامت نمی توان اصل آن را تحریف کرد

نمی توان آن را مخفی کرد

به چه قیمت؟

به چه بهایی؟

به بهای شرمساری اولاد آدم در این چنین خونریزی

باید آنقدر این صحنه  وحشتناک باشد تا  نویز تحریف تحریف گران بر اصل آن اثر نگذارد

باید آن چنان نویز مارژین این قیام بالا باشد تا در طول قرن ها از همه اغتشاشات تاریخ در امان بماند

و اصل مطلب این است

مسلمانان  پسر پیغمبر خود را کشتند.

و این بزرگترین ننگ تاریخ است

چرا؟

بخاطر یک ساعت اضافه کار بیشتر ( به تعبیر این روزها)

چرا؟

چون قرار است این دین فراگیر شود

چون در آخر این داستان کلک شیطان کنده خواهد شد

و شیطان کوتاه نمی آید

و این بشر باید بهای سنگینی بپردازد

چرا؟

چون وسیله تست غرور شیطان شده است.

چرا ؟

چون خدا بزرگترین صفت خود را به این بشر داده است

به او اختیار داده است

باید ثابت کند که شایستگی این اختیار را دارد

و فقط یک چیز  او را نجات خواهد داد

و آن روزی است  که عشقش از عقلش پیشی بگیرید.

چرا ؟

چون خدا او را از روی عشق آفریده

برای همین است که خداونددر حدیث قدسی می فرماید

هر کس مرا طلب کند

مرا خواهد یافت

و چون مرا یافت

عاشقم می شود

و چون عاشقم شد

عاشقش می شوم

و چون عاشقش شدم

شهیدش  می کنم

و چون شهیدش کردم

خودم خون بهای او می شوم

پس در صحنه عاشورا چیزی جز عشق نیست

عشق اما به خدا

عشق امام به دشنمانش  که جهنمی نشوند

عشق امام به شیعیانش که کشته نشوند

عشق امام به زن و فرزندانش

عشق امام به برادر و پسر برادر و فامیلش

عشق امام یارانش

و مدیریت این همه عشق چه سخت است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  91/10/23ساعت 1:41 PM  توسط PJK  | 
به نظر من ما همه مانند یک زنجیر به هم متصل هستیم هز دانه زنجیر اگر درست عمل نکند پیوستگی به هم می خورد

ما همه عادت داریم  از دیگران ایراد بگیریم

انگار خودمان عقل کل هستیم و ما مشکل نداریم

و الذین آمنو و عملوالصالحات

ایمان تنها مهم نیست ایمان باید با عمل صالح باشد

خداوند بارها در قرآن فرموده  می خواهم ببینم کدامتان بهتر عمل می کنید.

پس باید از خودمان شروع کنیم و منتظر دیگران نباشیم

این قبیل حرفها که فلانی فلان است پس من هم باید فلان شوم یعنی تقلید جاهل از جاهل

باید ببینیم دیگران چه کارهای خوبی کردند و ما هم بهترش را انجام دهیم

چرا نمی گوییم  مثلا افضلی پور دانشگاه ساخت ما هم بسازیم

چرا نمی گوییم  ارجمند  بیمارستان  ساخت ما هم برویم بسازیم

خدا نکند یکی دزدی کند همه ما می خواهیم به تقلید از او دزدی کنیم

فلانی جیم می زند ما هم جیم بزنیم

فلانی کلاه سر مردم می گذارد ما هم بگذاریم

خیلی حرف آیت الله بهشتی قشنگ است

گویند شبی با یک روحانی که راننده بود در تهران می رفتند حدود سحر بوده و خیابانها خلوت  این روحانی که راننده بوده  از یک چراغ قرمز رد می شود آیت الله بهشتی می گوید اگر از چراغ قرمز بعدی هم رد بشوی دیگر نمی شود پشت سرت نماز خواند.

یا در فرانسه یک گوسفند در منزل با ذبح شرعی می کشند امام از گوشت آن نمی خورد بدلیل اینکه کشتن گوسفند در منزل منع قانونی داشته یعنی مثلا در بلاد کفر ( بقول بعضی ها ولی من معقتد نیستم که فرانسه جز بلاد کفر است ) هم رعایت قانون واجب است.

من همیشه می گویم سعی کنیم ( یواش یواش ) طوری زندگی کنیم که انگار فقط ما در این دنیا هستیم و باید جواب تک تک کارهایمان را پس بدهیم و کاری بکار کار دیگران نداشته باشیم

اگر می توانیم دیگران را هم  به خوبی هدایت کنیم بکنیم اگر می ترسیم خودمان بزنیم جاده خاکی تکلیف نداریم

هر چند من خیلی دوست دارم در هر زمینه ای بحث کنم ولی خطرناک است

مدتی بود که حرف های علما سنی را زیاد گوش می دادم هر بار که مطلب جدید می گفتند بدلیل کمی دانش من  فورا بفکر می رفتم که حرف اینها هم قابل تامل است  خداوند خیلی به من عنایت کرد که سنی نشدم  و این باعث شد تا بیشتر تحقیق کنم و حوزه دانشم وسیع تر شود و الان با کمک خداوند و عنایت او و هدایت او به درجه ای رسیده ام که خدا و پیامبر و ائمه در ذهن من در جای خویش تثبیت شده اند و به آسانی دستخوش  حرف مفت قرار نمی گیرند.

حدود ۱۰ سال پیش بود که به عقاید خود ور می رفتم  در روزهای نخست  مدتی بود که به این نتیجه رسیدم که خدایی نیست بعد از مدتی به این نتیجه رسیدم که خدا خودم هستم  بعد به این رسیدم که خدا  خدای یکتا است و لذا توحید در وجودم مستقر شد

برای همین است اگر کسی پیش من بیاید و بگوید که خدایی نیست خوشحال می شوم و با او تند نمی شوم چون می دانم در مسیر توحید در حال حرکت است

روزی یکی از همکاران گفت من به این نتیجه رسیدم که خدایی نیست گفتم احسنت کارت بیست است  گفت تو هم این عقیده را داری گفتم نه از این جهت می گویم کارت بیست است که داری تحقیق می کنی ولی به تو بگویم داری در مسیر خطرناکی حرکت می کنی دو روز دیگر می آیی و می گویی خود تو خدایی 

حال اگر زود به انتها تحقیق برسی  خدا را خواهی یافتولی اگر تنبلی کنی و در حال بی خدایی بمیری کافر از این دنیا رفتی پس حال که حرکت کردی درنگ نکن

الان او را مومن تر از خود می شناسم  و دارم شاگردیش را می کنم 

خلاصه برای رسیدن به همه اینها باید وقت گذاشت

ایمان با ۴ کلمه حرف مفت بدست نمی آید  باید تحقیق کنیم باید تجربه کنیم باید با خدا معامله کنیم

باید حس کنیم در سوی دیگر معامله خدا وجود دارد باید بدانیم  وقتی دعا می کنیم مستجاب می شود

باید به این مرحله برسیم که  اسلحه مومن دعا است

و اینها به یک روز  و یک شب نمی شود مطالعه و تحقیق می خواهد

به داشنجویان توصیه می کنم اگر می توانند کنار درس تحقیق های مذهبی داشته باشند

اگر نمی توانند فعلا درست درس بخوانند و سعی کنند خوش اخلاق باشند

خوش اخلاقی نتیجه خدا ترسی است

روایت داریم که باید هر هفته برای فراگیری علوم دینی وقت بگذاریم

دین را یک شبه نمی توان یاد گرفت  بقول آقای پناهیان اگر ما سطل پر از آب را روی سنگی بریزیم فقط خاک های  آن پاک می شود ولی اگر قطره قطره بریزیم سوراخ می شود.

دوباره می رسیم به حرف همیشگی من

رهرو آن نیست که گهی تند و گهی خسته رود

رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود

اشکال را درمدیران و رهبران جامعه جستجو نکنیم

اشکال در خود ماست

مدیران و رهبران وسیله ای بیش نیستند

اگر معلم بد باشد دانشجو باید گلیم خود را از آب بکشد.

ولی اگر معلم خوب باشد گل آ چه گل می شود.

از بیانات خیلی از بزرگان  مثل امام و آیت الله بهجت همین است

اگر خودمان را اصلاح کنیم جامعه اصلاح می شود.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  91/10/23ساعت 12:58 PM  توسط PJK  | 
چند روز پیش در رادیو معارف شنیدم که حدیثی نقل می کرد که معصوم فرموده شیعیان آخر الزمان در صبر از ما جلوتر هستند . در اینترنت جستجو کردم اصل حدیث را یافتم و چه نیکوست

امام صادق(علیه‌السلام)  به یکی از یاران خویش فرمودند:

«ما صبورانیم و شیعه ما، از ما صبرشان بیشتر است. گفتم: قربانت، چگونه شیعیان از شما صبرشان بیشتر است؟ فرمودند: برای آنكه ما دانسته صبر كنیم و شیعه ما بر آنچه ندانند صبر كنند»

http://xxz.blogfa.com/post/348

http://www.hawzah.net/fa/article/articleview/4923

صبر جمیل آن است که شکایت نزد خلق در آن نباشد

منظور از«صبر»همان استقامت در برابر مشکلات و حوادث گوناگون است که نقطه مقابل آن «جزع »،بی تابی، از دست دادن مقاومت و تسلیم شدن در برابر مشکلات است.

علاوه بر زندگی مادی، در زندگی معنوی نیز این مساله وجود دارد.اگر انسان در برابرنفس سرکش و هوا و هوس ها و زرق و برق دنیا و جاذبه های گناه ایستادگی نکند و درطریق «معرفة الله »و اطاعت فرمان او با مشکلات نجنگد،هرگز به جایی نمی رسد.

از این رو،علمای علم اخلاق،صبر را به سه دسته تقسیم می کنند:

1-صبر بر اطاعت،یعنی شکیبایی در برابر مشکلاتی که در راه اطاعت وجود دارد.

2-صبر بر معصیت،یعنی ایستادگی در برابر انگیزه های نیرومند و محرک گناه.

3-صبر بر مصیبت،یعنی پایداری در برابر حوادث تلخ و ناگوار و عدم برخورد انفعالی وترک جزع و فزع.

«صبر»از مهمترین ارکان ایمان است،امیر مؤمنان علی علیه السلام موقعیت صبر را در برابرایمان،همانند موقعیت سر نسبت به بدن می دانند در قرآن مجید نیز کمتر موضوعی را مانند صبر مورد تاکید قرار داده است.حدود هفتاد آیه،از صبر سخن به میان آمده که بیش از ده مورد آن به شخص پیغمبر اسلام صلی الله علیه و اله اختصاص دارد.

 

+ نوشته شده در  91/10/22ساعت 2:4 PM  توسط PJK  | 
حرف از خدا زدن سخته

خدا خودش در قرآن فرموده آیا همین که بگویید ایمان آوردم کافی است؟ نه باید امتحان شوید

همیشه امتحان سخته

ولی کسی امتحانش را  بخوبی پاس میکند که از استاد جلوتر زده باشد

باور کنید اگر برگه امتحانی خیلی از اساتید  را بدهید خودشان  جواب دهند بیست نمی آورند!

استادی بیست می آورد که استاد باشد.

استادی بیست می آورد که به همه جوانب خوب دقت کرده باشد و تجربه داشته باشد

و به همه جوانب رفته باشد و از همه جوانب سقوط کرده باشد و تجربه داشته باشد.

لذا همین که بگوییم خدایا تو را قبول داریم  کافی نیست

هزاران امتحان پس می دهیم تا به هزار طریق ثابت کنیم خدا را واقعا قبول داریم

پست بعدی را اختصاصی می نویسم  چون برایم خیلی مهم است و این جا کلام را قطع می کنم

 

 

+ نوشته شده در  91/10/22ساعت 1:51 PM  توسط PJK  | 
نوشتم که ۱۰ سال پیش چه حال  و روزی داشتم  بخاطر مطالعه چند کتاب  و تغییر ناگهانی دیدگاه ها و یکبار نگاه کنی و باور کنی که امام زمانی داری و غافلی  و ببینی که همه بیخیالند.

بر اثر تبلیغ و دایم حرف امام زدن بر چسب روانی زدند و تحت جبر روزگار کارمان به دکتر اعصاب و قرص اعصاب  البته اطرافیان حق داشتند خیلی تند می رفتم

ولی چه حس و حالی بود پر از نشاط برای اینکه در خیابان ها وقتی می روی چشمت بدنبال کسی است که منتظرش هستی و به همه احترام می کنی که نکنه این آقایی که که باهاش صحبت می کنی  خود امام زمان باشه نکنه کاریکنه برنجه و از این جور کارها

یکبار در صف نان بودم یک آقایی آماد زد تو صف و بی نوبت نان گرفت  کسانی که پشت سر من بودند معترض شدند چرا جلو ایستادی و کاری نمی کنی و من با آن دیدگاه  که اینممکنه امام زمان باشه نباید کاری کنم برنجه چیزی نگفته بودم بعدا با دوستی صحبت می کردم و این موضوع را گفتم  حرف عاقلانه ای زد گفت به نظر تو امام زمان تو صف می زنه  گفتم نه گفت امام زمان هیچ گناهی را مرتکب نمی شود پس اگر دیدی کسی گناه می کنه  بدان نمی تواند امام زمان باشه.

مقداری آرام گرفتم دیگر همه را به دید اینکه نکنه امام زمان باشه نگاه نمی کردم

ولی خدا نکند آدم گیر دکتر اعصاب و قرص اعصاب بیافتد نمی توانی از دستشان فرار کنی

یوقتی با مشاور ها صحبت می کردم اونها همش از من سوال می کردند آیا  به خود کشی فکر می کنی؟ آیا فکر می کنی کسی می خواهد تو را بکشد؟  آیا کسی را می بینی که دیگران نمی بینند؟ تا حالا چند بار با امام زمان رفتی بیرون ؟  و ازاین جور سوالات

من هم فقط همیشه یک جواب می دادم که بخدا من مشکلی ندارم مشکل از شماست - شما امام زمان را فراموش کرده اید  بخدا شماها هزار مشکل دارید بیایید یک یا بقیه الله بگویید تا مشکلاتتان حل شود

و آنهامی خندیدند

دکتر ها  نفهمیدند مرگ من چیست تصمیم گرفتند مرا بستری کنند و زیر نظر بگیرند تا بهمند بیماری روانی من از چه نوعی است. و من هم که احترام همه را داشتم بخاطر اینکه خانواده خصوصا پدر  به آرامش برسد قبول کردم

بستری شدم

هر روز یک رزیدنت می آمد و یکی دو ساعت مخ ما را می گرفت به کار و من فقط یک چیز می گفتم  که من شاد شاد هستم غمم از این است که شما امام زمان را نمی شناسید

چند روزی گذشت حیران شده بودند که درد من چیست؟ چون نه پرخاشگری می کردم نه هیچ چیز دیگر  وقت نماز که می شد به هزار بدبختی نماز می خواندم  .

یکی از همکاران خانم که تو کار امام زمان بود به عیادت آمد همان کسی که در اداره جواب سلامم را هم نمی داد  می خواست ببیند امام زمانی شدن ما واقعیت دارد و آمد چند ساعتی با هم حرف زدیم

او هم دیوانه ای مثل من بود

چند باربا آن استادی که در اصفهان ملاقاتش کرده بودم به بدبختی تماس گرفتم و حالم را می گفتم و آن بیچاره فقط می گفت سکوت سکوت  سکوت فقط سکوت  و من هم  که  گنجایش  این عنایت خدا را نداشتم  مگر می توانستم سکوت کنم مگر می توانستم  ....خلاصه روزگار سختی بود  یک روز برای  ورزش  در محوطه چرخ می زدیم که یک کاغذی روی دیوار  دیدم که ایام فاطمیه را تسلیت گفته بود  تازه آن روز بود که من معنی فاطمه را فهمیدم

همین جور که به برگه نگاه می کردم گفتم یا حضرت فاطمه  حق من این نبود که  بدنبال  پسرت مهدی افتاده باشم و سر از اینجا در بیاورم گفتم یا حضرت فاطمه  از دست این دکتر ها و قرص ها نمی توانم فرار کنم بد جایی گیر افتادم نه می فهمند دردم چیه نه آزادم می کنند دارم زجر می کشم بخدا حق من این نبود خوب از من پذیرایی کردید

خلاصه بد گله ای کردم

۱۰ دقیقه نگذشت ما را صدا زدند  بیا کار درمانی

کنار میزی نشستم  گروهی نقاشی می کشیدندگروهی شطرنج بازی می کردند گروه منچ

مردی مومن  با قیافه ای بسیار جذاب مسئول این کار بود به من گفت نقاشی می کشی گفتم بدم می آید گفت چکار می کنی گفتم هیچی  گفت نه باید یک کاری بکنی  گفتم اگر مجبورم پس شطرنج بازی می کنم

وسایل شطرنج را به من دادندو شروع کرد با من بازی کردن یکی از مهره های مرا کم گذاشته بودند  گفتم یکی کم است گفت نه درست است  کل کل نکردم یک قندی برداشتم گذاشتم جای مهره کم

یاد آن جک هایی اقتادم که راجع به دیوانه ها می گویند دقیقا یاد آن جکی که در دیوانه خانه ای روزی دیوانه ها را آورده بودند در یک میدان پر از خاک بیچاره ها توی خاک ها لول می خودند و مثلا موتور سواری می کردند  یکی قاطی اینها نشده بود دکتر فکر کرد حال این خوب شده  رفت پیشش و گفت تو چرا موتور سواری نمی کنی  گفت اینها دیوانه اند  دکتر فکر کرد حالش خوب شده دستش را گرفت ببرد ترخیصش کند  دیوانه گفت چرا پیاده می رویم  شروع کرد به هندل زدن  و صدای موتور در آورد و گفت دکتر بیا سوال موتور بشیم بریم

خلاصه اینها هم داشتند همین کاررا می کردند

کناری رامجبور کرده بودند بنویسند یا مهدی ادرکنی و داخلش را رنگ کند

او نوشته بود یا مهدی ادرک نی

دکتر می گفت  یا مهدی ادرک نی  یا ادرک ها    اون بیچاره هم هی می گفت ادرک نی

 می دانستم این فیلم ها را برای من سوار کرده اند

دکتر از من نظر خواست  که یا مهدی ادرک نی یا ادرک ها؟

پوز خندی زدم و گفتم یا مهدی ادرک ها....................... چرا ادرک نی

بعدش دکتر در حین بازی شطرنج گفت دوست داری برایت  روضه بخوانم

گفتم بله ایام فاطمیه هست روضه بخوان

زد زیر روضه

آنقدر دلم گرفته بود  وسط  خط اول روضه  زدم زیر گریه شدید  چه گریه ای

یک دفعه دکتر دیگر و پدرم که پشت دیوار مخفی شده بودند آمدن تو و دکتر اصلی گفت یافتیم   این افسردگی شدید دارد

خلاصه از زمان گله  از حضرت زهرا تا ترخیص فقط یک ساعت طول کشید چون دردمان را به اصطلاح خود فهمیده بودن و با کلی قرص ما را راهی منزل کردند.

قرص ها را که می خودم حالم روز به روز بد تر می شد یک روز دستم می لرزید می فتم دکتر یک قرص دیگر می داد که دستم نلرزد

خلاصه دیدم اینطور نمی شود اگر قرص نمی خوردم که بزور خانواده و توی دوغ و چایی یک طوری بخوردم می دادند

در ظاهر بیخیال امام زمان شدم و دیگر حرفی ازش نزدم  و وانمود کردم امام زمان کیلویی چنده و ...

ولی مگر اینطور بود

عشق امام زمان اگر بیاید از این عشق هیچ نجاتی نیست

می سوزی و می سازی

من هم که خدا نکند عاشق چیزی شوم تا به آن نرسم ولش نمی کنم

خلاصه ما شدیم عاشق امام زمان

یک عاشق ترسو که می ترسد ازعشقش دم بزند

می ترسد نکند حرف امام زمان بزند و به قرص ببندندش

ما ماندیم  و   اینکه دراین دنیای هزار رنگ و هزار فیلم نه می شود درست بود نه می شود خراب بود حیران حیران

درست کار کنی می گویند احمقی  بد کار کنی  خدا یقه ات را می گیرد

خلاصه روزگار سختی است

تازه درک می کنی الدنیا سجن المومن یعنی چی

به یکی زیادی لطف می کنی می گوید تو حتما نفعی داری و خیلی زرنگی

خلاصه هر کاری بکنی این برچسب دیوانگی ولت نمی کند

آقا بیا من دیوانه تو ام باهزار گناه

آقا تا نیایی آدم نمی شوم

آقا بیا و اول گردن مرا بزن

آقا بیا و از این فیلم رهاییمان ده

در اداره اگر بخواهی مثل آدم کار کنی تمامکارها را توی پاچه ات می کنند

اداره شده میدان فوتبال همه می گویند باید توپ را شوت کنی تو زمین دیگری

اگر بخواهی مثل مومنی که نیرنگ ندارد کار کنی همه توپ ها توی زمین تو می افتد

می شوی نیرنگ باز 

همان چیزی که عمرت را صرف کرده ای که نشوی

نه جرات می کنی  دعا کنی  که بمیری

نه می توانی در این دنیا کاری کنی

خلاصه اسیر اسیری

گاهی فکر می کنم یک مورچه را اگر در یک اتاق زندانی کنند  چون  زندانش بزرگ است هیچگاه فکر نمی کند که در زندان است چون یک روز طول می کشد از این طرف زندان برود آنطرف زندان  و در این یک روز مبدا را فراموش کرده است

حکایت ما هم همین است اگر یک دور دور کره زمین بزنیم می فهمیم که زندانیم بشرط اینکه بخاطر جذابیت ها هدف  را فراموش نکنیم

نه می توانیم زیر آب دوام بیاوریم نه می توانیم از این کره خاکی فرار کنیم

خلاصه زندانیم

حجاب چهره جان می شود غبار تنم                  خوشا دمی که از این چهره پرده بر فکنم

چنین قفسی نه سزاوار من خوش الحان نیست      روم به روضه رضوان که مرغ آن چمنم

چند روزی قفسلی ساخته اند از بدنم

۱۰ سال پیش  در مشهد  همه جار را می جستم تا استاد سحا را ببینم ولی نگو سر کار بودم

اصلا برای همین که استاد را ببینم رفته بودم مشهد

ندیدم که ندیدم

امسال که رفته بودم جلوی ضریح امام رضا عرض ارادتی کردم و گفتم آقا  ۱۰ سال پیش حال خوشی داشتم هر چند همه مرا دیوانه می دانستند

ولی بقول آن خواننده

 

بیا با من
میخوام رسوا بشم تو این زمونه!
میخوام عشق منو دنیا بدونه!
میخوام واسه همیشه با تو باشم!
میخوام دیوونه باشم من دیوونه!

گفتم آقا می خواهم دیوانه باشم  ولی می ترسم

گفتم آقا یه کم از اون حس و حال ۱۰ سال پیش را به من بده

گفتم آقا این زیارت اینطوری به من حال نمی ده

سرد و بی روح

می خواهم دیوانه بازی دربیارم  می خواهم  دوباره بدنبال امام زمان بیافتم

ولی آرام تر از گذشته

خلاصه یک زیارت سردی کردم  و آمدم در مسیر پنچره فولاد داخل حرم لبه قالی نشستم

می خواستم قرآن بخوانم که پیر مرد کناری من آن چنان زیارتی می خواندبا صدای بلند و عاشقانه

انگار پشت میکروفن برای جمع می خواند با صدای آهنگین

صدای عزیزش نمی گذاشت حواسم  جمع خواندن  قرآن شود

آرزو کردم ای کاش یکبار من هم می توانستم این چنین زیارت بخوانم عاشقانه

فکر می کردی پسری است عاشق دختری زیبا شده و دارد التماس می کند فکر می کردی  دو دقیقه دیگر بخاطر این عشق خود کشی می کند

موبایل را در آوردم تا صدایش را یواشکی ضبط کنم

با هزار فیلم داشتم صدایش را ضبط می کردم تا در خلوت خودم باهاش حال کنم

ناگهان یک پیرمردی که بر روی ویلچر نشسته بود و پارچه سبزی بر سر داشت و پسرش آن را می برد درست از ده سانتی متری من عبور کرد برای شفایش دعا کردم دو متری که گذشت احساس کردم فرد آشنایی دیدم فکر می کردم این کیست برای من آشنا است قیافه پسرش هم آشنا بود

وای خدای من استاد سحا است چه کار کنم برم پیشش    ؟        نرم

خدایا نکند دارم باز دیوانه می شوم

نکند  توهم است نکند خیال است

گفتم خدایا هر چه باداباد بگذار دوباره دیوانه شوم

رفتم و از پسرش پرسیدم گفتم آیا این استاد سحا است گفت بله

شیرجه زدم سلام کردم دستش را بوسیدم و عرض ارادت کردم و ترسیدم طور دیگری شود فوری دور شدم و نشستم سر جای قبلی

دوباره توی خودم افتادم مگر ۱۰ سال پیش چشم انتظار او نبودی  حال جلوی چشمت هست برو بیشتر باهاش باش

بلند شدم مثل جت  رفتم دنبالشان

پیدایش نمی کردم

خدایا نکنداین همان امام زمان است  و دیدمش یکبار غیب شده

خدایا کاری کن   ببینمش

از حرم آمدم بیرون گشتم و گشتم تا کنار سقا خانه دیدم پسرش دارد به او آب می دهد

رفتم نزدیک مثل دیوانه ها پسرش نگران شده بود برایش فوری توضیح دادم من فامیل فلانی هستم تا نگران نشوند

برای پسرش توضیح دادم که من ۱۰ سال منتظر این صحنه هستم

پسر گفت این به معجزه شبیه است چون استاد ۳ سال مشهد نیامده و امروز بعد از یک بیماری   و بستری در بیمارستان تازه مرخص شده است و آوردیمش زیارت

گفتم قصد مزاحمت ندارم

در تمام این مدت به پهنای صورت  از شوق دیدار اشک می ریختم

دعایم چه زود مستجاب شد .

بوی یار چه زود آمد

امام زمان به من ثابت کرد من کنارت هستم با تو فقط یک لحظه فاصله دارم

امام زمان به من ثابت کرد ۱۰ سال پیش توهم نزده بودم و آن حال خیال نبوده

ممنونتم  آقا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  91/10/21ساعت 7:32 AM  توسط PJK  | 
فریب ما مخور آقا دروغ می‌گوییم                به جان «حضرت زهرا» دروغ می‌گوییم

 چه انتظار ظهوری چه درد هجرانی              میا میا گل طا‌ها دروغ می‌گوییم

 تمام چشم براهی و انتظار ظهور                 و ندبه‌های فرج را دروغ می‌گوییم

دلی که مأمن دنیاست جای مولا نیست        اسیر شهوت دنیا دروغ می‌گوییم

کدام گریه غربت کدام اشک فراق                  قسم به «ام ابی‌ها» دروغ می‌گوییم

زبان سخن ز تو گوید ولی برای «مقام»           به پیش چشم خدا ما دروغ می‌گوییم

خلاصه‌ای گل نرگس کسی به فکر تو نیست     و ما به وسعت دریا دروغ می‌گوییم

مرا ببخش عزیزم که باز می‌گویم                    میا میا گل طا‌ها دروغ می‌گوییم

+ نوشته شده در  91/10/21ساعت 6:48 AM  توسط PJK  | 
ترم گذشته شاید بیش از ۱۰۰ ساعت وقت گذاشتم تا برای دو درس میکرو پروسسور و میکرو کنترلر دو پاور پوینت درست کنم که دانشجویان سر کلاس فقط گوش بدهند و نیاز به نوشتن نداشته باشند.

ولی می دانم چون ما دانش آموز بار آمده این عادت نداریم از متنی که دیگری نوشته یاد بگیریم و حتما باید خودمان بنویسیم تا بفهمیم

اینقدر توی سر و کله خودم رده ام تا از این حال در بیایم و بتوانم از متون دیگران هم یاد بگیریم سخت است ولی باید بشود.

لذا می دانم برای دانشجویان ترم سختی بود و از دید آنها بد درس داده ام  ولی مطمئن هستم  که باب تازه ای در درس خواندن را برایشان گشوده ام و یان برایشان خوب است

همین که می روند جزوه ترم پیش را می گیرند و آن را می خوانند و بعد مجبور می شوند تا پاور پوینت ها را بخوانند خوب است

ولی دانشجویان عزیر لطفا فعلا لعن و نفرین نکنید و بگذارید برای بعد از نمرات حتی بعد از امتحان و حین امتحان هم خود دار باشید.

چون ممکن است از گفته هایتان پشیمان شوید.

از ما گفتن بود.

+ نوشته شده در  91/10/14ساعت 9:41 PM  توسط PJK  | 
دوستی نوشته بود چرا جلوی تقلب را نمی گیرم

اتفاقا بد جور جلوی تقلب را می گیرم اگر وظیفه ام گرفتن تقلب باشد از دانشجویان دانشگاه خودمان سوال کنید آن روزی که مدیر گروه بودم و مسئول برگزاری امتحان هیچ کس  بیش از من تقلب نمی گرفت

با بیرحمی تمام

از پیر مرد نگران

از همکاری که هر روز چشم در چشم بودیم

کاری که هیچ کس توانش را نداشت

پیر مرد را به کمیته انظباطی می آوردم

اشکش را در می آوردم

چرا؟

چون جلوی یک فرهنگ سازی غلط را باید گرفت

با تقلب مشکلی ندارم با فرهنگ تقلب مشکل دارم

خودم به دانشجویانم تقلب می رسانم

آنجا که حس کنم دانشجو می خواهد یاد بگیرد

آنجا که حس می کنم دانشجو سعی اش را کرده و الان نگران از دست دادن نمره ایست که گرفتنش حق اوست

آنجا که حس کنم دانشجو در اثر استرس امتحان ذهنش پاک شده است.

لذت این قبیل کمک ها را از بهترین اساتیدم چشیده ام

وقتی معلمم به من اطمینان داشت و چون می دید در امتحان دارم اشتباه می روم از سر دلسوز کمکم می کردو اشتباهم را به من می گفت

و من می دانستم که آن بیست دیگر حق مسلم من نیست

روزی یکی از آموزش از یکی از دانشجویانم تقلبی گرفت  آبروی من بیش از آبروی دانشجو ریخت اینقدر که من ناراحت شدم دانشجو ناراحت نشد

هم از دست دانشجو و هم از دست آن کارمند آموزش.

بعد از امتحان هم دانشجو و هم آموزش از من خواستند که برگه اش را تصحیح کنم و گفتم نه

آموزش التماس میکرد که دانشجو گناه دارد  و من می گفتم این دانشجو  آبروی مرا برده

دانشجوی من که من به او اطمینان داده ام که نمی افتد نی بایست  تقلب کند

این دانشجو زیاده خواه است و من جلوی زیاد خواهی محکم می ایستم.

این مانند این است که کسی را از روی ترحم به خانه راه دادی و از او پذیرایی کردی و در آخر او از تو دزدی کند

این فقط دزد نیست این دزد نامرد است

با نامرد جماعت باید نامردی کرد این فرمایش مولا علی است.

به آن دانشجو گفتم که آموزش یا می بایست خودش را به نفهمی  بزند و یا حالا که تقلب گرفته باید با قدرت عمل کند.

اگر آموزش تقلب بگیرد و بعد ببخشد  فرهنگ آموزش دچار خدشه می شود.

باید همیشه دزد از پلیس بترسد وگرنه وضع این می شود که حالا شده

یکی از اساتید قشنگ می گفت

وای از روزی که شیر شیری نکند   وای از آن روزی که پلنگ پلنگی نکند

یعنی وای از آن روزی که شیر درندگی خود را از دست بدهد جنگل دیگر جنگل نخواهد بود.

هر چیز بجای خود نیکوست.

یک معلم باید دوستانه عمل کند و یک مراقب جلسه باید سخت گیر باشد.

اگر روزی مراقب باشم پرنده ای پر نخواهد زد.

و اگر بعنوان معلم سر جلسه امتحان باشم  فرق می کند

سر جلسه وقتی می بینم کسی تقلب می کند فقط با نگاهی به او می فهمانم  کارش اشتباه است.

و وقتی ببینم کسی اهل سوء استفاده است برگه اش را سخت گیرانه تصحیح خواهم کرد.

و اگر ببینم دانشجوی خوبی است برگه اش  را با ارفاق تصحیح می کنم

برای همین است بعضی ها از خوش خلقی من تعریف میکنند و بعضی ها از بد خلقی

تا کدام صابون به رختشان خورده باشد.

ولی یک چیز همیشه در ذهنم هست که  همه اینها دانشجوی تو هستند با مروت با اینها برخورد کن و کاری نکن که از درس  فراری شوند و کاری کن که جذب درس شوند.

ممکن است کسی در درس من هلو پاس کند و گلابی نمره بگیرد و تمام امیدم به این است که عاشق درس شود و دنیای علم باز گردد و راهش را زندگی بیابد.

و چون این اتفاق بارها افتاده است و تعداد قابل توجهی به خود آمده اند از سوء استفاده تعداد اندکی نمی رنجم و بخاطر  بدکاری تعداد کمی جمع کثیری را خراب نمی کنم

و این قلیل سوء استفاده کنندگان را تحمل می کنم

و می دانم که به مرصادی گرفتار خواهند شد

به قول یکی از معصومین اگر پدر و مادر نتوانند بچه شان را تربیت کنند روزگار آنها را تربیت خواهد کرد.

و اگر من نتوانم در کسی اثر بگذارم روزگار بر او اثر خواهد گذاشت

در سال ۷۲ برای اولین بار بطور رسمی معلم شدم غصه دانش آموزان را خیلی می خوردم

هر چه تلاش کردم موفق نشدم و در نهایت از سال بعد به آن مدرسه نرفتم

در سال حدود ۸۲ وقتی با خانم به یک بستنی فروشی رفتیم  دیدم بستی فروشی خیلی خوشحال و گرم استقبال کرد و کلی تکریم نمود گفتم بجا نمی آورم گفت من سال ۷۲ شاگرد شما بودم

گفتم ماشاا... چه بزرگ شده اید  از بچه ها پرسیدم و گفت همه ترک تحصیل کردند

گفت  آقا یادتان هست چقدر حرص و جوش ما را خوردی  و ما آدم نشدیم  همه ما سال بعد اخراج شدیم و ترک تحصیل کردیم و هر کسی مشغول به کاری است

گفت ای کاش گوش به حرف های شما می کردیم

گفتم دیگر گذشته ها گذشته و همین که مشغول بکارید خودش خوب است.

خلاصه ما گوش به حرف اساتیدمان نکردیم و بقیه هم گوش به حرف ما نکردند

شدیم بی حساب!

 

 

 

+ نوشته شده در  91/10/14ساعت 8:55 PM  توسط PJK  | 
چند روز پیش در رادیو  شنیدم که مرحوم مهندسی رحمه الله علیه در تفسیر سوره حمد می گفت

الحمد لله رب العالمین - ارحمن الرحیم

می گفت رب یعنی مربی و بزرگترین مربی خداست و در ادامه خدا خودش را مربی بخشنده و مهربان معرفی کرده

و باز مهر تائیدی بود بر اینکه معلم باید خیلی خیلی خیلی خوش اخلاق باشد

یعنی همان مسیری که سالهاست  تمرین می کنم و خیلی ها نقد می کنند.

+ نوشته شده در  91/10/14ساعت 8:2 PM  توسط PJK  | 
پیام  دوستان :

سلام؛
امثال ما عادت کردن که همیشه یه اجبار، یه ترس توو دلشون باشه که وادارمون کنه به حرکت کردن یا حتی پیشرفت کردن. بهمون یاد ندادن روی خوش یعنی امیدواری، یعنی میتونیم بدون دلهره راهمون رو پیش ببریم. بهمون یاد ندادن وقتی یه چیزی رو یاد بگیریم، توو آینده به درد خودمون میخوره. ما فقط اینو یاد گرفتیم که سوء استفاده کنیم و سطحی نگر باشیم. امروزمون رو ببینیم و بگیم که امروزمون هم گذشت...
حالا ما دنبال یه فرصت ایم. چون فهمیدیم زندگی فقط امروز نیست. گذشته تموم شد چون دیگه برنمیگرده و دنبال فرداییم و تصویری که برای فرداها به جا می مونه.
ما از طرف تمام بچه های کلاس عذرخواهی میکنیم و میگیم که قصد جسارت نداشتیم و شما میتونید با حضورتون در ترم های دیگه ما رو سرافراز کنید و ما این بار قول میدیم قدر حضورتون رو بدونیم.
پس یه فرصت دیگه، استاد... .

 

اول ممنون از پیامتون  دوم یک معلم هیچ وقت از دست دانشجویانش نباید نارحت بشه و من هم نیستم

اگر تدریس میکنم فقط یک  عشق است  و اگر فعلا متوقف می شم فقط بخاطر مشکلات خودم است

من مطمئن هستم که صبر بر شلوغ کاری دانشجویان و محبت  زیاد به آنها   معجزه می کنه

روزی سر کلاس یکی از اساتیدی بودم که از خشک مذهبی اش متنفر بودم و بخاطر مسائلی  خیلی ازش متنفر بودم  فکر می کردم تسبیح آب می کشد مجبور بودم بخاطر اجبارهای کاری کلاسش را تحمل کنم و این درس را بگذرانم

در حین تدریس  روزی گفت شورت کات مثل  تبلیغ یک مطب می ماند و فقط آدرس مطب در آن نوشته و خود مطب  نیست  تصور کنید اگر می شد روی یک تبلیغ مطب کلیک کنیم بریم تو مطب آنوقت به ایت می گفتند شورت کات

من وقتی به مقدس مآب ها بر می خورم برای اینکه حالشان را بگیرم سعی می کنم از آنها جلو بزنم و درسی به آنها بدهم

گفتم استاد می شود همین الان هم وجود دارد

استاد گفت چطور گفتم

گفتم همین کسایی که طیر الارض می کنند  خوب همین کار می کنند

روی مثلا یک چیز توی ذهن تمرکز میکنند می بینند آنجا هستند

خوب یعنی شورت کات

لحظه ای مکث کرد  نفهمیدم بهش برخورد یا اینکه خوشش آمد  هر چند برایم مهم نبود.

لحظه بعد  داشت راجع به اسم گذاری فولدر و فایل  می گفت  که نمی توان اسم فایل و یا فولدر مشابه داشته باشیم گفت یک تمرین می دهم برای هفته آینده جوابش را پیدا کنید.

گفت چطور می شود ما در یک جا دو تا فایل با یک اسم داشته باشیم

گفتم خوب باید پسوند آنها  فرق کند

گفت نه بروید تحقیق کنید هفته آینده بیاورید

من که از جوابم مطمئن بودم و دیدم نمی خواهد زیر بار جواب برود گفتم بوقتش حالت را می گیرم

دوباره گفت چطور می شود من دو تا بچه داشته باشم اسمشان یکی باشد

گفتم خوب باید فامیلشان فرق کند

راستش در آن لحظه معنی جوابم را نمی دانستم  و فقط شبیه سازی کرده بودم با کامپیوتر و پسوند و اینها

یک لحظه کلاس قفل کرد و استاد رنگ به رنگ شد و سرخ شد چند ثانیه  همه سکوت کردند من تازه فهمیدم چه سوتی بزرگی داده ام

یکی از دوستان کنارم گفت

گورت کنده است از همین الان نمرت صفر است

من تا این صحنه را دیدم فهمیدم بد جوری حالش را گرفته ام

هم خوشحال بودم و هم ناراحت

خوشحال از اینکه به هدفم که می خواستم روزی حال اسیدی ازش بگیرم رسیده بودم و ناراحت از اینکه نامردی کرده بودم و بد جوری حالش را توی جمع گرفته ام

از جلسه بعد رفتم ته کلاس و تا پایان دوره جیک نزدم  می  انستم نمی توانم جلوی زبانم را بگیرم و لذا آتش بس کردم

هر چه استاد سوالات ساده می پرسید و منتظر بود من حداقل جواب دهم من هم خودم را به نفهمی می زدم و جواب نمی دادم

راستش داشتم خودم را تنبیه می کردم

برایم مهم نبود در امتحان چه  نمره ای می گیرم صفر یا بیست

چون من خودم استاد اون درس بودم و نمره بیست حقم بود  ولی اگر صفر هم می داد ناراحت نمی شدم و به او حق می دادم

همه همکاران می گفتند استاد خیلی کینه ای است  و اگر با کسی لج کند دیگر تمام است ولی برایم مهم نبود چون اگر حرف همکاران درست بود و یک آدمی که دم از اسلام می زند و کینه ای است یعنی بویی از اسلام نبرده است و باید حالش را گرفت

و خیلی خوشحال می شدم که در حالی که حق من بیست است به من صفر بدهد

وقتی نمرات را علام کرد دیدم فقط من بیست برده ام

جا خوردم

پس این آدم کینه ای که می گفتند کجا رفت

از آن روز نظرم راجع به او عوض شد   در روزگاری قرار بود برای محل کارم جایی انتخاب کنم  خودم می خواستم پیش این بروم همه منع می کردند همه همان دید من را راجع به او داشتند که او بظار مومن است و اگر بروی حالت را می گیرد

خلاصه من رفتم  دوست داشتم گند یک آدم مومن پیش خدا در بیاید دوست داشتم اگر اینطور که همه می گویند وسیله ای شوم تا با ظلم به من او خراب شود رفتم  در اوایل احساس من هم همین طور بود

قدری که به او ور رفتم دیدم نه خیلی خدایی است مشکلاتی دارد ولی از خیلی کسانی که می شناختم بهتر بود.

دیدم اگر چه زود جوش می آورد ولی نامردی نمی کند و بر خشمش مسلط است

دیدم خیلی از این خشم ها ساختگی است برای اینکه هوا دست دیگران بیاید

مرید اخلاقش شدم   و الان فکر می کنم جای اینگونه افراد در بین ما خیلی خالیست

دوست داشتم دلیل خیلی از کارهایش را که از دید خیلی ها اشتباه بود بدانم

زوم کردم و دیدم فقط یک دلیل برای این کار ها دارد و می گوید خدا فقط به نیت انسانها کار دارد

هر چند که بسیار قبولش دارم ولی حاضر نیستم خیلی از کار های او را من انجام دهم هر چند که فکر می کنم خدا هم کارهایش را قبول دارد.

بزرگترین تفاوت من و او این است که او  در آخر همه چیز کوتاه می آید ولی من معتقدم که باید جاهایی سخت گرفت

حضرت علی ع در حکمت ۲۹۸ نهج البلاغه می فرماید:

هر کس در دشمنی زیاده روی کند گناهکار و آن کس که در دشمنی کوتاهی کند ستمکار است  و هر کس که بی دلیل دشنمی کند نمی تواند با تقوا باشد.

 

بر داشت من این است قرار نیست همه از ما راضی باشند و نباید هم همه از ما ناراحت

نه آنقدر در دوست ذوب شویم نه آنقدر در دشمنی نامرد باشیم

انصاف داشته باشیم

 

خلاصه دانشجویان عزیز : اگر بخواهم کسی را در رنجاندن اساتید مثال بزنم از خودم برتر نمی بینم و به  همین خاطر هست که از دانشجویانم اصلا توقع  تکریم ندارم

هر چند تا کنون خداوند بهترین دانشجویان را نصیبم کرده که من لایق نبودم نمی دانم شاید خدا به کارهایم حق می دهد

ولی از من به شما نصیحت  تا می توانید درس بخوانید و تلاش کنید و روی عقلتان کار کنید و از خدا بخواهید به شما و من عقل سالم بدهد  و اگر در اثر درس خواندن به خدا رسیدید بفهمید که راه را درست پیمودید و اگر از خدا دور شده اید تجدید نظر کنید.

چون طبق فرمایش معصوم علمی که انسان را از جهنم حفظ نکند علم نیست.

الان دوست دارم تا بار دیگر  از اول درس بخوانم فقط و فقط این بار تکریم اساتید کنم

هر چند که الان در حال ادامه تحصیل هستم و ترم گذشته یکی از اساتید بدجوری پوست همه را کند همه پشت سرش بد می گفتند ولی من هم که از شیوه تدریس او راضی نبودم ولی حرمتش را نگه می داشتم  چون حداقل یک چیز بمن یاد داده بود که من اینطور نباشم

 دانشجویان عزیز  بدانید که اسلام نه من هستم و نه امثال من  ما همه دم از مسلمانی می زنیم

اسلام کجا و ما کجا

اگر حرف از مسلمانی می زنیم و کارهایی می کنیم که اشتباه است بپای اسلام ننویسید مسلمانان خوبی نیستیم

اگر مجری خراب می کند بخاطر این نیست که طرح ایراد دارد

اگر دم از پیامبر و مولا علی می زنم  فقط و فقط بخاطر این است که دوست دارم در مسیر آنها باشم

هیچ ادعایی ندارم که کارهایم بوی آنها  می دهد  و آرزو بر جوانان عیب نیست

کارهای ما مصداق این شعر است

اینقدر در می زنم تا در برویم وا کنی

در روزگاری زندگی می کنیم که مسلمانی روز به روز کم رنگ تر میشود و اگر ما این را حس می کنیم

مسئولیم و باید تا می توانیم آن را تقویت کنیم 

نباید خودمان هم به کم رنگ تر شدنش کمک کنیم

یکی از دانشجویان پیامی گذاشته بود که همه کارهای من ظاهری است چه کنم؟

ببینید مولا علی فرمایش زیبایی دارد  که دل خود را با کلمات حکمت آمیز زنده نگه دارید چون دلها هم مانند جسم فرسوده می شوند

اگر می خواهیم دلمان زنده بماند  هر چند وقت یکبار معنی فرآن بخوانیم  نهج البلاغه بخوانیم

تا این دل زنده شود

هر چند وقتی که قرآن و نهج البلاغه می خوانیم خودمان را قعر جهنم می بیابیم

اشکال ندارد بگوییم درست است که من الان در اعماق جهنم هستم ولی خودم را بالا می کشم و از این جهنم نجات خواهم یافت

و یواش یواش خودمان را بالا بکشیم

حتما از خدا کمک بخواهیم و از او هدایت بخواهیم

محال است بنده ای از خدا هدایت بخواهد و او هدایتش نکند.

همین الان که این متن را می خوانید یعنی خدا دارد شما را هدایت می کند. کم لطفی نکنید برای آمرزش من دعا کنید همین الان بگو خدا بیامرزدش.

سعی کنیم هم خود را نجات دهیم هم دست دیگران را بگیریم

اگر می خواهید شروع کنید اول از راستی شروع کنید دو سه سال فقط بر روی راستگویی تمرین کنید سعی کنید تمام مقدمات راستگویی را فراهم کنید و مقدمات راستگویی این است که کاری نکنیم که قرار باشد برای حفظ آبرو دروغ بگوییم

و بدانیم که چه ما راست بگوییم و چه دروغ خدا همه را می داند

اگر وارد جایی بشویم که دوربین مدار بسته داشته باشد چطور آدم حسابی می شویم و ادا و اطفال در نمی آوریم و بچه مومن می شویم

همیشه تصور کنیم که دنیا مجهز به دوربین مدار بسته است و خدا پشتش نشسته و ما را می پاید

این است که امام می فرماید  : دنیا محضر خداست در محضر خدا گناه نکنید.

روزی می رسد که فیلم دوربین را برایمان می گذارند و می گویند بعد از دیدن فیلم  خودت جایت را انتخاب کن

طوری عمل کنیم که رویمان بشود بهشت را انتخاب کنیم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

+ نوشته شده در  91/10/14ساعت 7:39 PM  توسط PJK  | 
اميرالمؤمنين عليه السلام مى‏فرمايد: از جمله حقوق عالم است كه از او زياد نپرسى و جامه‏اش نگيرى چون بر او وارد شدى و گروهى نزد او بودند به همه سلام كن و او را نزد آنها بتحيت مخصوص گردان، مقابلش بنشين و پشت سرش منشين، چشمك مزن، با دست اشاره مكن، پرگوئى مكن كه فلانى و فلانى برخلاف نظر او چنين گفته‏اند و از زيادى مجالستش دلتنگ مشو زيرا مثل عالم مثل درخت خرماست بايد در انتظار باشى تا چيزى از آن بر تو فرو ريزد و پاداش عالم از روزه‏دار شب زنده دارى كه در راه خدا جهاد كند بيشتر است.

قبلا سر کلاس گفته بودم  در بحث تعطیل شدن کلاس استاد همیشه خوشحال تر از دانشجو است چون استاد مشغله بیشتری دارد  لذا نفسی می کشد  ولی بر گردن معلم حقی است  که باید ادا کند و آن آموزش است معلم در مقابل تدریسش  حق التدریس میگرید و چون کلاس تعطیل شود کم فروشی کرده است لذا ناراحتی من از این مقوله است .

نکته دوم این است که من برای خودم شیوه تدریس ویژه ای دارم که ریسکش بالاست  ولی مطمئن هستم از این بهتر یافت نمی شود  در این شیوه دانشجو آزاد  آزاد است حضور و غیابی در کار نیست  و کلاس فقط بر محور فراگیری علم استوار است  قر و پز استادی در کار نیست

دانشجو به راحتی و بدون هیچ گونه نگرانی سوال می کند هر وقت بخواهد از کلاس بیرون می رود و در سر کلاس خوراکی می خورد چرا؟

چون او دیگر دانش آموز نیست  چون او قدر خود را می داند  چون او بزرگ شده است چون او دیگر بچه نیست که بگویی بشین بچه ساکت باش

اکثر دانشجویان خود پدر و مادر هستند  یعنی خود مربی هستند  بچه نیستند که بخواهی با زور و تهدید به درس خواندن وادارشان کنی

چه کنم سیستم آموزشی ما غلط است

همیشه در سر کلاسهایم این نکته را می گویم که لطفا فقط سر کلاس من این طور باشید دیگر اساتید این گونه بر نمی تابند

۹۹ درصد اساتید با شیوه من مشکل دارند  و جرات پیاده سازی آن را ندارند چرا؟

چون دانشجویان ما هم قدر خود را نشناخته اند و از لاک دانش آموزی بیرون نیامده اند

در دانشگاه چمران همین شیوه را پیاده کردم همیشه از  ۵۰ نفر حداقل  ۴۸ نفر در سر کلاس حاضر بودند

 در یک ترم این شیوه را در الزهرا ژیاده کردم هفته بعد نصف کلاس نیامدند

این یعنی سوء استفاده و ناچار از جلسه بعد حضور و غیاب کردم

کاری که خیلی از آن متنفر بودم

ترم گذشته قصد داشتم تدریس را در الزهرا متوقف کنم ولی آن پیر فرزانه مانعم شد

حالا ترافیکم بالا رفته و ادامه برایم بسیار سخت شده

هر چند عملکرد تعداد ی از  دانشجویان  انگیزه تدریس را می افزاید ولی دو ترم ناچار باید بروم مرخصی

چون واقعا دارم از پا در می آیم

اگر بتوانم در این مدت کاری جدید را شروع کنم دیگر به تدریس به این سبک باز نخواهم گشت

و براهی خواهم رفت که فقط در خدمت عاشقان الکترونیک باشم

تا ببینیم خدا چه می خواهد

خلاصه  ناراحتی من از تعطیلی  کلاس بیشتر به این خاطر بود که شاید سبک کاری من رسم غلطی شود و سایر اساتید را برنجاند لذا با این قیافه ای که گرفتم می خواستم به دوستان حالی کنم که همیشه بخیر نمی گذرد

لذا به یکی از دانشجویان که خبر تعطیلی را داد اعلام کردم دو نمره از همه کسر خواهم کرد

شاید حرفش بپیچد و بچه ها بیشتر درس بخوانند

ولی من هنوز بر سر حرف اول خود هستم دوست دارم بچه ها همه در این امتحان ۲۰ بیاورند

پس برای بیست بخوانید  پاس شدن در خور شما نیست

و چون سوالات تستی است سعی نکنید حفظ کنید اگر مفهومی بخوانید و یاد بگیرید حتما بیست خواهید شد.

و اگر فقط به نمونه سوالات ترم پیش بسنده کنید امتحان سختی خواهید داشت.

چون سوال تستی دو رو دارد یک روی خوب و یک روی بد

یک روی خوبش این است که اگر درس را فهمیده باشید  در عرض ۱۵ دقیقه از امتحان خلاصی می یابید

ولی اگر حفظ کرده باشید  در جلسه امتحان بخاطر سادگی سوالات و ناتوانی در پاسخ به آنها سر درد خواهید شد.

موفق باشید.

+ نوشته شده در  91/10/10ساعت 10:3 PM  توسط PJK  | 
کلیه سوالات  بصورت تستی است جهت آشنایی با حد و حدود سوالات

رديف سؤالات میکرو کنترلر بارم
1 برنامه  میکرو کنترلر در کدام ……………….. 1
2 متغیری به صورت     char a  تعریف شده است  ………………. 1
3 وقتی میکرو کنترلر AVR را ریست می کنیم  پورتها……………….. 1
4 دستور DDRA=…….  چه کار می کند؟ 1
5 دستور PORTB.1=……...  چه کار می کند؟ 1
6 چرا بهتر است در میکرو  AVR  کلید ها را بین ……………… 1
7 چرا در   بعضی از میکرو کنترلر ها بهتر است LED را بین ………………. 1
8 اگر کلاک    تایمر / کانتر  میکرو  AVR   از کلاک میکرو ( System Clock)  …………………. 1
9 اگر کلاک    تایمر / کانتر  میکرو  AVR   از پایه ( مثلا T0  ) ……………….. 1
10 از دو وقفه    Overflow (سرریز)    و      Compare    (مقایسه )    مربوط به تایمر AVR …………….. 1
11 وظیفه ADC  ………….. 1
12 در اسکن صفحه نمایش ( سون سگمنت) اگر تاخیر …………….. 1
13 در اسکن صفحه نمایش ( سون سگمنت) اگر تاخیر ……………….. 1
14 برای اتصال تعداد زیادی کلید به یک میکرو …………………. 1
15 برای تولید شکل موج سینوسی ……………. 1
16 برای ارتباط سریال بین دو میکرو   ………………. 1
17 برای ارتباط سریال بین دو میکرو    ………………. 1
18  دستور       (while(1    ………………. 1
19 دستور    ( delay_ms(1000 ……………… 1
20 چگونه می توان  فایل HEX برنامه ………………… 1

+ نوشته شده در  91/10/10ساعت 9:19 PM  توسط PJK  | 
کلیه سوالات بصورت  تستی  است جهت آشنایی با حد و حدود سوالات 

رديف سؤالات میکروپروسسور بارم
1 کدام حافظه در کارخانه …………….. 1
2 کدامیک از حافظه های زیر نیاز ………………. 1
3 کدامیک از حافظه های زیر با………….. 1
4 یک CPU می تواند …….  خانه حافظه را آدرس دهی نماید این CPU چند خط آدرس دارد؟ 1
5 یک CPU  را ………. بیتی می نامند اگر ...... 1
6 پایه های کنترلی مربوط به ……... MAP کدامند؟ 1
7 ……….. کدام وقفه ………... 1
8 ……... کدام وقفه ………… 1
9 ………... دسترسی مستقیم به حافظه ………... 1
10 ………...حافظه های سرعت پایین ………….. 1
11 آدرس برگشت ………. کجا ذخیره می شود؟ 1
12 به کمک Buffer 3 State  …………………. 1
13 به کمک Latch  ……………. 1
14 به کمک 8255  ………….. 1
15 یک آی سی 8255  در آدرس ……..  قرار گرفته است آدرس ………. آن مربوط به چیست؟ 1
16 برای …………. یک باس مالتی پلکس شده ………….. کمک گرفت؟ 1
17 برای ذخیره موقت و حفاظت ………... ازکدام دستورها می توان استفاده کرد؟ 1
18 برای ارتباط ………..از چه دستورهای اسمبلی استفاده می شود؟ 1
19 ….. در کدام Segment  ذخیره می شود؟ 1
20 ……. هر Segment چقدر است؟ 1

+ نوشته شده در  91/10/10ساعت 9:18 PM  توسط PJK  | 
رديف سؤالات بارم
1 کدام  یک از موارد زیر از مشخصات یک حافظه دینامیک RAM  می باشد؟ 1
الف)  قیمت کم - نیاز به Refresh ب) قیمت کم -  عدم نیاز به Refresh
ج)  قیمت زیاد - نیاز به Refresh د)  قیمت زیاد -  عدم نیاز به Refresh
2 کدام گزینه در مورد حافظه های Flash صحیح است؟ 1
الف) مقدار یک خانه را می توان تغییر داد. ب) برای تغییر مقدار یک خانه باید کل آنرا پاک کرد.
ج) با قطع تغذیه اطلاعات آنها از دست می رود. د) نیاز به Refresh دارند.
3 یک CPU با داشتن 16 خط آدرس چه تعداد خانه حافظه و I/O را می تواند آدرس دهی نماید؟ 1
الف)  64k و 64k ب)  16k و 8k
ج)16k و 256 د) 64k و 256
4 از اجرای کدام وقفه در نرم افزار  می توان جلوگیر ی کرد؟ 1
الف)  INT ب)   Wait 
ج)    NMI د)  DMA
5 از اجرای کدام وقفه در نرم افزار  نمی توان جلوگیر ی کرد؟ 1
الف)  INT ب)   Wait 
ج)    NMI د)  DMA
6 جهت انتقال سریع اطلاعات بین یک دستگاه جانبی ( هارد دیسک)  و حافظه RAM از چه قابلیت میکرو  می توان کمک گرفت؟ 1
الف)  INT ب)   Wait 
ج)    NMI د)  DMA
7 جهت کار با حافظه های سرعت پایین از کدام پایه میکرو استفاده می شود؟ 1
الف)  INT ب)   Wait 
ج)    NMI د)  DMA
8 آدرس برگشت به برنامه اصلی از یک زیربرنامه  در کجا ذخیره می شود؟ 1
الف)  پشته  ب)  Flash
ج) I/O د)  Return
9 پایه های کنترلی مربوط به MEM MAP کدامند؟ 1
الف) I/O RD - I/O WR ب) I/O RD - MEM RD
ج)  I/O WR - MEM WR د)  MEM RD - MEM WR
10 اگر در اتصال حافظه یا I/O به میکرو از همه پایه های آدرس استفاده نکنیم چه  می شود؟ 1
الف)  میکرو کار نمی کند. ب)  سرعت میکرو کم می شود.
ج) سایه می اندازد. د)  میکرو گرم  می شود.
11 کاربرد دو دستور PUSH و POP در کجاست؟ 1
الف) حفاظت رجیستر ها  به کمک پشته ب)  High و Low کرد یک پایه
ج) زدن و رها کردن کلید د)  ورود و خروج اطلاعات از پورت
12 جهت طراحی یک پورت ورودی ساده از چه آی سی استفاده می شود؟ 1
الف) Buffer 3 State ب) Latch
ج) 8255 د)  555
13 جهت طراحی یک پورت خروجی ساده از چه آی سی استفاده می شود؟ 1
الف) Buffer 3 State ب) Latch
ج) 8255 د)  555
14 جهت طراحی سه  پورت قابل برنامه ریزی از چه آی سی استفاده می شود؟ 1
الف) Buffer 3 State ب) Latch
ج) 8255 د)  555
15 مدار لازم جهت اتصال یک عدد ROM- 4K و یک عدد RAM -4K  به CPU رسم نمائید. 2
16 مدار لازم جهت اتصال یک عدد  PPI - 8255  به CPU در آدرس های  50H تا 53H  را رسم نمائید 2
17 برنامه ای بنویسید که اطلاعات PA و PC سوال قبل  را با هم جمع کرده و در PB قرار دهد. 2
   
  PCL PB 0 PCH PA 0 0 1 CW  
  خروجی 0 0   0 0        
        ورودی   1 1   1 1              
+ نوشته شده در  91/10/09ساعت 10:10 PM  توسط PJK  | 
رديف سؤالات بارم
1 Code برنامه ( کد برنامه ای که مثلا به زبان C می نویسیم)  در کدام حافظه میکرو ذخیره می شود؟ 1
الف)  Flash ب)  RAM
ج) EEPOM د) PORT
2 اطلاعات مربوط به تنظیمات سیستم (اپراتور تنظیم میکند و با قطع برق پاک نمی شود) در کدام حافظه میکرو ذخیره می شود؟ 1
الف)  Flash ب)  RAM
ج) EEPOM د) PORT
3 برای اتصال یک کلید به میکرو کنترلر بهتر است آن را بین پایه پورت و  .  .  .  .  .  وصل نمود. 1
الف)  VCC ب)  GND
ج)  Reset د)  XTAL
4 برای اتصال یک LED به میکرو کنترلر بهتر است آن را بین پایه پورت و  .  .  .  .  . به همراه یک مقاومت سری  وصل نمود. 1
الف)  VCC  ب)  GND
ج)  Reset د)  XTAL
5 برای خواندن از پورت از چه رجیستری استفاده  می شود؟ 1
الف) PORT ب) DDR
ج)  PIN د)  INPUT
6 برای تنظیم  جهت پورت از چه رجیستری استفاده  می شود؟ 1
الف) PORT ب) DDR
ج)  PIN د)  OUTPUT
7 برای انتخاب منبع کلاک  باید  . . . . . . . را در موقع  . . . . . . . . . . . . تنظیم نمود. 1
الف)  پورتها - برنامه نویسی ب)  فیوز بیت ها -  برنامه نویسی
ج)  فیوز بیتها - پروگرام کردن د)  پورت ها - پروگرام کردن
8 برای ریست کردن میکرو بطور خودکار در زمان هنگ کردن از چه قابلیت میکرو می توان کمک گرفت؟ 1
الف)  RESET ب)  JTAG
ج) WatchDog د) Brown-Out
9 برای ریست کردن میکرو بطور خودکار در زمان افت ولتاژ تغذیه  از چه قابلیت میکرو می توان کمک گرفت؟ 1
الف)  RESET ب)  JTAG
ج) WatchDog د) Brown-Out
10 دقیق ترین منبع کلاک میکرو کنترلر کدام است؟ 1
الف)  RC  داخلی ب)  کریستال خارجی
ج)  RC خارجی د) هر سه مورد
11 ارزان ترین منبع کلاک میکرو کنترلر کدام است؟ 1
الف)  RC  داخلی ب)  کریستال خارجی
ج)  RC خارجی د) هر سه مورد
12 دلیل استفاده از خازن 100nF در خروجی رگولاتور 7805 چیست؟ 1
الف)  حذف نوسانات فرکانس بالا ب)  حذف نوسانات فرکانس پائین
ج)  افزایش ظرفیت خازن الکترولیت د)  هر سه مورد.
13 جهت جلوگیری از تاثیر تغذیه آی سی ها بر روی یکدیگر از چه المانی باید استفاده کرد؟ 1
الف)   مقاومت Pull UP ب)  خازن کوپلاژ
ج)  خازن دکوپلاژ د)  مقاومت 150 اهم
14 در اسکن صفحه نمایش ( سون سگمنت) اگر تاخیر را زیاد کنیم چه روی می دهد؟ 1
الف)   لرزش تصویر دیده می شود. ب)  نور تصویر کم می شود.
ج) سرعت تصویر زیاد می شود. د)  هر سه مورد.
یا هر دو برنامه زیر را بدون توضیح خطوط برنامه بنویسید  و یا یکی از برنامه ها را با توضیح تک تک خطوط بنویسید.
15  برنامه  اسکن 4 عدد سون سگمنت  و نمایش عدد 1234  به همراه رسم سخت افزار 3 یا 6
16  برنامه اسکن صفحه کلید4*3  به همراه رسم سخت افزار 3 یا 6
+ نوشته شده در  91/10/09ساعت 12:11 PM  توسط PJK  | 
تقدیر و تدبیر
تذل الامور للمقادیر حتی یكون الحتف فی التدبیر. (حكمت 16)

كارها و چاره جویی ها در برابر تقدیرات الهی خوار می گردد. تا آن حد كه گاه چاره جویی انسان موجب هلاك او می گردد.

 

از این بیان مولا  و سایر مطالعات این گونه بر داشت نمودم

ما همانند طفلی هستیم که پدر و مادر به پارک می برند  در ظاهر در پارک رها هستیم که هر چه می خواهیم انجام دهیم ولی در حقیقت در حصار تصمیمات پدر و مادر گرفتاریم

یعنی هر کاری دلمان بخواهد نمی توانیم بکنیم

مثلا اگر دلمان پیتزا بخواهد  نمی توانیم  چون پول نداریم و اگر از پدر و مادر بخواهیم تا دل آنها را بدست نیاوریم از پیتزا خبری نیست

 این  محدودیت بمانند همان تقدیری است که خدا برای ما خواسته است و حال اگر بخواهیم تقدریمان عوض شود راه هایی دارد

تلاش کنیم و دعا کنیم و ... تا خداوند تقدیر ما را عوض کند و چون تقدیر عوض شود کار تمام است همان می شود که ما می خواهیم

یعنی همان گونه که خودمان را برای پدر و مادر لوس می کنیم تا برایمان پیتزا بخرند  برای خدا دعا کردیم و التماس و تلاش تا خدا بما چیزی را که می خواهیم عطا کند

و تا او نخواهد زورمان به چیزی نمی رسد.

 

+ نوشته شده در  91/10/07ساعت 7:28 AM  توسط PJK  | 
قضا و قدر

1. پاداش شكیبایی
ان صبرت جری علیك القدر و انت ماجحور، و ان جزعت جری علیك القدر و انت مازور. (حكمت 291)


اگر شیكیبایی ورزی حكم و قدر خداوند بر تو رفته است و پاداش داری و اگر بی تابی كنی تقدیر الهی بر تو جاری است و گناهكاری.

2. ظاهر نیكوی روزگار
ما قال الناس لشیء «طوبی له» الا و قد خبا له الدهر یوم سوء. (حكمت 286)

مردم درباره هیچ چیزی نگویند: خوشا آن مگر این كه روزگار برای آن (ظاهر خوش نما) روز نامباركی پنهان كرده باشد.


3. تغییر قضا با صدق و خلوص
فلما رای الله صدقنا انزل بعدونا الكبت، و انزل علینا النصر حتی استقر الاسلام ملقیا و متبوئا اوطانه. (خطبه 56)

وقتی كه خداوند صدق و خلوص ما را دید، دشمن ما را به ذلت و خواری نشاند و پیروزی را بر ما فرستاد. تا آن گاه كه اسلام مانند شتری كه گردن بر زمین بنهد و حالت تسلیم به خود بگیرد، استقرار یافت و در جایگاه های خود عقول و دل های مسلمانان) جای گیر شد.

4. قضای الهی
حتی اذا و افق وارد القضا انقطاع مده البلا حملوا بصائرهم علی اسیافهم و دانوا لربهم بامر واعظهم. (خطبه 150)

آن گاه كه عامل قضای خداوندی با پایان یافتن مدت آزمایش موافقت نمود بصیرت های خود را بر شمشیرهایشان حمل كردند و با اطاعت از امر راهنمایشان به پروردگار نزدیك شدند.


5. ناخرسند از قدر الهی
من اصبح علی الدنیا حزینا فقد اصبح لقضا الله ساخطاً. (حكمت 228)


كسی كه صبح كند و به خاطر دنیا محزون باشد، از قضا و قدر الهی ناخرسند است.


6. سرنوشت و تقدیر
لا یجری لاحد الاجری علیه، و لا یجری علیه الا جری له. و لو كان لاحد ان یجری له و لا یجری علیه، لكان ذلك خالصا لله سبحانه دون خلقه، لقدرته علی عباده، و لعدله فی كل ما جرت علیه صروف قضائه. (خطبه 216)


حق چیزی است كه به نفع كسی به جریان نمی افتد، مگر این كه روزی دیگر به ضرر او سراغش را خواهد گرفت (و بالعكس) و به ضرر كسی جاری نمی شود مگر این كه روزی دیگر به سود او به جریان می افتد و بنا بود كه حق همواره به سود كسی جاری گردد نه بر ضرر او، چنین وضعی درباره حق فقط به طور خالص برای خدا منحصر بود؛ زیرا او است پیروز مطلق بر بندگانش و به جهت دادگری مطلق او در همه مواردی كه انواع قضای (حكم) او در آن ها به جریان می افتد.


7. سپاس تقدیر الهی
أحمد الله علی ما قضی من أمر و قدر من فعلٍ، و علی ابتلائی بكم. (خطبه 180)


ستایش می كنم خدا را در برابر چیزی كه قضایش به آن متعلق گشته و به هر فعلی كه مقدر فرموده و مرا به شما مبتلا ساخته است.

8. آفت در تدبیر
یغلب المقدر علی التقدیر حتی تكون الافه فی التدبیر. (حكمت 459)


قدر الهی بر تدبیر پیروز شود تا آن جا كه آفت در تدبیر باشد.


9. مصدر قضا و قدرها
اان صبت علیهم المصائب لجؤ وا الی الاستجازه بك، علما بان ازمه الامور بیدك، و مصادرها عن قضائك. (خطبه 227)


اگر مصیبت های روزگار بر سر اولیا الله تاختن آورد، پناهندگی به تو جویند؛ زیرا می دانند كه زمام همه امور به دست تو است و صدور آن ها از مقام قضای تو.


10. ناخشنودی به قضای الهی
الا فالحذر الحذر من طاعه ساداتكم و كبرائكم الذین تكبروا عن حسبهم، و ترفعوا فوق نسبهم، والقوا الهجینه علی ربهم، و جاحدوا الله علی ما صنع بهم. مكابره لقضائه، و مغالبُه لالائه. (خطبه 192)


آگاه شوید! بر حذر و بیمناك باشید از اطاعت آقایان و بزرگان خود، كسانی كه از ارزش های واقعی حیثیت خود را بالاتر تلقی كردند و بالاتر از نسب خود سربلند نمودند، زشتی كار خود را به خدا نسبت دادند و درباره آن چه كه خداوند با آنان انجام داده است انكار ورزیدند، این همه (خطا كاری ها) را در رویا رویایی جاهلانه و متكبرانه با قضا خداوندی و پیروزی جستن بر نعمت های او مرتكب شدند.


11. قطعیت تقدیر
لن یبطیء عنك ما قد قدر لك. (حكمت 379)
آن چه كه برای تو تقدیر شده است از تو به تاخیر نخواهد افتاد.

12. خرسند نبودن به قضا
لا ینقص سلطانك من عصاك و لا یزید فی ملك من اطاعك، و لا یرد امرك من سخط قضاك. (خطبه 109)


كسی كه تو را معصیت كند از سلطه تو خدا نكاهد و كسی كه اطاعتت كند بر ملك تو نیفزاید، و كس كه از قضای تو به غضب آید نتواند امر تو را برگرداند.


13. تقدیر معلوم الهی
احمده الی نفسه كما استحمد الی خلقه، و جعل لك شیء قدرا، و لك قدر اجلا و لكل اجل كتاباً . (خطبه 183)
ستایش می كنم خدا را برای تقرب به او همان گونه كه خود از مردم ستایشش را خواسته است و برای هر چیزی اندازه ای قرار داده و برای هر اندازه ای مدتی محدود، و برای هم مدتی قراری ثابت.

14. شناختن قدر
لما سئل عن القدر - : طریق مظلم فلا تسلكوه، و بحر عمیق فلا تلجوه، سر الله فلا تتكفوه. (حكمت 287)


از آن حضرت علیه السلام درباره قدر سوال شد، پس فرمود: راهی است تاریك ! پس آن راه را در پیش نگیرید و دریایی است عمیق پس در آن وارد نشوید و راز خداوندی است پس برای كشف آن خود را به زحمت نیندازید.

15. تقدیر و تدبیر
تذل الامور للمقادیر حتی یكون الحتف فی التدبیر. (حكمت 16)

كارها و چاره جویی ها در برابر تقدیرات الهی خوار می گردد. تا آن حد كه گاه چاره جویی انسان موجب هلاك او می گردد.


16. فرمان های محكم حق
امره قضا و حكمه، و رضاه امان و رحمه، یقضی بعلم، و یعفو بحلم. (خطبه 160)
فرمان خداوند بر مبنای قضا و حكمت، و رضای او موجب آمال و رحمت است حكم او بر مبنای علم، و منشا عفو او هم است.

17. تقدیر الهی
المقدر لجمیع الامور بلا رویه و لا ضمیر. (خطبه 213)

آفریننده است با سنجش دقیق برای همه كائنات بدون اندیشه و مفاهیم درونی.


18. نامعلومی سرنوشت
رب مستقبل یوما لیس بمستدبره ومغبوط فی اول لیله، قامت بوا كیه فی آخره. (حكمت 380)

چه بسا كسی كه روز به زندگی روی آورده ؛ اما شب آن روز را ندیده، و بسا كسانی كه در آغاز شب به او رشك برده اند؛ اما در پایان شب بر مرگ او گریسته اند.


19. آرزوی بهترین تقدیر
استودع الله دینك و دنیاك و اساله خیر القضا لك فی العاجلُه و الاجله و الدنیا و الاخرُه. (نامه 31)
دین و دنیای تو را به خدا می سپارم و از او می خواهم كه در حال و آینده در دنیا و آخرت بهترین سرنوشت را برای تو در نظر بگیرد.


20. خشم به قضای الهی
من اصبح علی الدنیا حزینا، فقد اصبح لقضا الله ساخطا، و من اصبح یشكو مصیبهُ نزلت به، فقد اصبح یشكو ربه.(حكمت 228)

كسی كه به خاطر مال دنیا اندوه خورد، به قضای الهی خشم ورزیده و كسی كه از مصیبتی كه به او رسیده به خلق شكایت برد، از پروردگارش شكایت كرده است.


21. قضای متقن الهی
لم یوده خلق ما ابتدا، ولا تدبیر ما ذرا، و لا وقف به عجز عما خلق، و لا ولجت علیه شبهُه فیما قضی و قدر، بل قضا متقن، و علم محكم، و امر مبرم. (خطبه 65)


آفرینش آن چه كه خلق نموده و تدبیر آن چه كه به وجود آورده است سنگینی و خستگی برای او نداشته و ناتوانی از ایجاد كائنات و به راه انداختن آن او را متوقف نساخته است و در اجرای قضا و گستردن نقشه هستی اشتباهی بر او وارد نگشته است، بلكه كار او قضایی است متقن و علمی است محكم و امری است قطعی.

http://andisheqom.com/Files/nahj.php?idVeiw=3609&level=4&subid=3609

+ نوشته شده در  91/10/07ساعت 7:16 AM  توسط PJK  | 
این دنیا فانی است  دوستی هایش تمام می شود آن چیزی که می ماند ما هستیم و خدا

پس خودمان را خیلی درگیر این دوستی ها نکنیم  بزرگترین و عمیق ترین دوستی دستی مادر و فرزند است روزی خواهد رسید که مادر از شدت سختی  حاضر است بچه اش را فدای خود کند

در این دنیا به هر چه دل ببندیم  از ما می گیرند تا یاد بگیریم که تنها اوست که لایق دل بستن است

پس حد و مرز ها را رعایت کنیم و دیوانه وار عاشق چیزی نباشیم  تنها اوست که لیاقت دارد دیوانه وار عاشقش باشیم

این دوستی ها و عاشقی ها برای این است که دوستی و عاشقی یاد بگیریم

تا بفهمیم عشق چیست و دوستی چیست و این عشق و دوستی را برای او که واقعی است خرج کنیم

ما همه در راهیم که باید به مقصدی برسیم  نباید ایستاد  اگر در مسیر راه هم صحبتی را شخصی ما را از ادامه مسیر وا دارد متوقف شده ایم

قبلا نوشتم دوستی داشتم بسیار پر تلاش در زمان کارشناسی

بعد از عید نوروز دیدم به هم ریخته است  و مانند قبل درس نمی خواند  به هر بد بختی بود از زیر زبانش کشیدم  دیدم   در ایام عید عاشق دختر خاله اش شده و در این عشق دارد می سوزد درست قبل ازامتحانات کارشناسی ارشد

حدود دو ساعت روی مخش کار کردم تا قانعش کنم  چون شادهد درس خواندش بودم در گرمای تابستان  در حالی که عرق از سر و روی او می ریخت هر روز ساعت ها درس می خواند خودش را کشته بود

خلاصه قانعش کردم که باید این عاشقی متوقف شود  می گفت نمی تواند او را از ذهنش بیرون کند 

خلاصه قانع شد که جلوی من به دختر خاله اش زنگ بزند و چهار تا قلمپ بارش کند تا او برنجد و از این عشق خلاصی یابد

او نیز چنین کرد بیچاره دختره قاطی کرده بود تا یک ساعت قبل  فدایت شوم فدایت شوم و حالا بد و بیرا

خلاصه دیسکانکت کرد   ( مرا سرزنش نکنید چون لازم می دیدم)

خلاصه با این حرف های تندی که زده بود خیالم راحت شد که دیگر باز نمی گردد

این دوستم دوباره حالش خوب شد و به درس خواندن ادامه داد و نهایتا دانشگاه امیر کبیر تهران قبول شد

تابستان آن سال که رفته بود خانه مادر پیرش گفته بود چطور شد تو که عاشق دختر خاله ات بودی  یهو اینجور زدی بهم  و داستان مرا تعریف کرده بود.

بر خلاف تصور من که فکر می کردم مادرش باید ازمن متنفر شده باشد این پیر زن گفته بود:

 پسرم نمی دانم این دوستت کیه ولی هر کی هست خدا خیرش دهد دوست خوبیه

در سال آخر ارشددوست را در تهران دیدم  به او گفتم نمی خواهی دکترا بخانی گفت خسته شده ام می خواهم کار کنم

گفتم دختر خاله ات ازدواج نکرده گفت نه - گفتم من حاضرم به دختر خاله ات زنگ بزنم و ماجرا را بگویم و خلاصه پا در میانی کنم و رابطه ات خوب شود.

گفت اون موقع نفهم بودم  عاشق چه کسی هم شده بودم خدا خیرت بدهد مرا نجات دادی اصلا بدرد من نمی خورد .

خلاصه ما برای قطع کردن آمدیم    نی برای وصل کردن آمدیم

من خیلی عشق ها را تا کنون پاس کرده ام  سالها به عشق مدیر مدرسه درس می خواندم  سالها به عشق دوستان کار می کردم  و .... ولی حالا فهمیدم همه باد هوا بوده است

ای کاش یک ساعت به عشق خدا درس می خواندم  و یا یک ساعت برای خدا کار می کردم

اگر بنده اوییم باید ببینیم اربابمان از چه چیز خوشش می آید همان کار را بکنیم

مولا علی ع از عشق خدا بود که آتش تحویل برادر می داد

پس  خودمان را به عشق این و آن از قافله عقب نیاندازیم

و سعی کنیم با دیگران عهدی نبندیم که نمی دانیم بتوانیم و یا نتوانیم به آن عمل کنیم

عاشق گفته یکی دو نفر از همکاران قدیمی بودم که هر وقت برای آینده وعده ای می دادند  قبلش می گفتند بشرط حیات

مثلا می گفتند فردا صبح به شرط حیات این کار را خواهم کرد.

چون ما از فردای خود خبر نداریم

وقتی بچه بودم پدر بزرگم فوت کرد خیلی مهربان بود خدا رحمتش کند

سر قبر او گریه می کردم با خدا می گفتم خدایا کاشکی من ۵ میلیون تومان داشتم می دادم تا تو او را زنده کنی

الان به آن زمان می خندم  الان اگر خدا بگوید حاضر است ۵ میلیون بگیرد او را زنده کند می گویم نه ۵ میلیوم تومان بده   مادر بزرگم را هم ببر   ( جهت مزاح  چون  همه مرده اند خدا رحمتشان کند)

خلاصه مطلب

دوستی را قطع نکنید  همچنین بخاطر دوستان از قافله جا نمانید

و هیچ چیز مانند راستی  نیست به او بگویید  چاره ای ندارید و از بخاطر عهد خود عذر خواهی کنید

چندی پیش بخاطر اینکه دوستی کاری از من می خواست که مغایر با عقاید من  بود نپذیرفتم و او ضربه خورد  آمد و خط و نشون کشید که تلافی می کنم  چون حضرت علی فرموده  است عذرتان را بیان کنید

رفتم و به او داستان را گفتم  قانع نمی شد هی حرف از دوستی می زد که تو می بایست هر چند خلاف است ولی بخاطر دوستی این کار را می کردی

گفتم تو اگر دوست من بودی از من خلاف نمی خواستی

خیلی عاشق مولا علی است  و هر وقت حرف از علی می زنیم اشک در چشمانش حلقه می زند

به او گفتم  مولا علی می فرماید  دوستی خوب است که هزینه اش کم باشد

تو چطور دوستی هستی که می خواهی مرا اسیر درخواست نادرستی کنی

می گفت من این حرف ها حالیم نیست

گفتم خدایا چه زود گند آدم ها را در می آوری  فقط حرف از علی زدن هنر نیست باید کار علی وار کنیم

کار علی وار کردن سخت است دوستی های  خاله خرسه را به دشمنی تبدیل می کند

ما اگر برای خدا و فقط برای خدا کار کنیم  همه این دوستی های  الکی بهم می خورد و عاقبت فقط تعداد معدودی دوست خواهیم داشت که هر کدامشان به هزار دوست  الکی می ارزند

 بهترین دوستم  ۱۰ سال پیش  ۵ هزار تومان از من قرض گرفت وقتی رفت گفت برگشتی توی کیفت نگاه کن برگشتم دیدم چکی به مبلغ ۵ هزار تومان نوشته و گذاشته

گفتم مرا مسخره کردی یعنی اینقدر من اوضاعم خرابه و فلان و فلان  که چک می گذاری

از دستت ناراحت شدم یعنی دوستی ما ارزش ۵ هزار تومان ندارد

من منی کرد و گفت خودت که میدانی دیگر چیزی نمی گویم

می دانستم که این حرف او یعنی شاید من در راه برگشت تصادف کنم و بمیرم نمی خواستم بدهکار تو باشم

این دوست که فقط به فکر خود و خداست  دوستیش با من خدایی است و چون می دانم از خدا می ترسد بهتر از این دوست سراغ ندارم

اگر روزی دوستی بخاطر هیچ و به بهای اندک  از تو رنجید بدان دوستی تان بیش از این بها ارزش ندارد

همان بهتر که بهم خورده

یک دوست برای تحکیم روابط دوستی از نقصان ها می گذرد و توقعش پایین است 

دوستی که پر توقع است دوست نیست کاسب است

یکی از شیوه های تست دوست ( اجرا می کنم ولی پیشنهاد نمی کنم ) کنتاکت زدن با اوست اون هم شدید

تا ببینی آیا در دشمنی اندازه نگه می دارد یا نه

اگر اندازه نگه داشت و بقول معروف روی سگش را دیدی و خیلی هار نشد بدان دوست خوبی است و ارزش ادامه دادن دوستی دارد و حتی او برای برقراری ارتباط پیش می آید

ولی اگر دیدی که  هار شد و می خواهد تو را بدرد بدان که در این دنیا  بالاخره روی دشمن تو خواهد شد چه بخواهی و چه نخواهی

و در آن روز هر چه دوستی تان عمیق تر بوده دشمنی اش سخت تر خواهد بود و چون اندازه نگه نمی دارد خطرناک ترین دشمن تو خواهد بود.

و اگر روزی دوستی برای هیچ دوستی اش را قطع کرد خدا را شکر کن که از شر یک نادوست رها شدی

یکسال پیش یکی از دوستان که از شاگردان چمران من بود اس ام اس می زدیم که من یک چیزی برایش نوشتم و رنجید

در اوایل آشنایی روزی به من گفت مرا چگونه می بینی گفتم بچه خوبی هستی  ولی چشمانت را درک نمی کنم چشمان خطرناکی داری از پشتشان می ترسم

تا می توانستم از همه لحاظ به او خدمت کردم  بچه مومنی بود و واقعا دوستش داشتم عربی اش هم خوب بود همیشه اس ام اس عربی می زند و من به شوخی به او می گفتم  من سواد ندارم فارسی بنویس ببینم چی می گی.

بعد از آن آخرین اس ام اس  نوشت هذا فراق بینی و بینکم

همان مطلبی که حضرت خضر به موسی گفته بود

فهمیدم که می خواهد دیسکانکت کند

من هم استقبال کردم و به خدا سپردمش

ایمان فقط نباید بر زبان باشد باید در عمل پیاده شود

گیرم من بد نوشته باشم او که دم از خدا و ایمان می زند نباید بخاطر حرف مفت دوستی را به هم بزند

آن هم که من حق معلمی بر گردن او دارم و کلی به او خدمت کردم

گر از دوست چشمت بر احسان اوست      تو در بند خویشی نه در بند دوست

خلاصه این دنیا دوستی هایش هم فانی است

تنها یک رفیق می ماند

یا رفیق

 

+ نوشته شده در  91/10/06ساعت 3:58 PM  توسط PJK  | 
الحمد الله از روز اول دانشجو بودم  خودم بدنبال یاد گرفتن بودم  اکثر آن چیزهایی که یاد دارم با تلاش خودم بدست آمده است در دانشگاه از ۴ سال ۴ ماه هم سر کلاس نرفتم هر چند ضرر کردم ولی یک چیز بدست آوردم و آن این بود که دانشجو شدم

دانشجو باید خود بدنبال علم باشد از اسمش معلوم است ما عادت کردیم استاد جزوه بگه و ما بنویسیم و شب امتحان جزوه را بخوانیم و پاس کنیم  برایمان مهم نیست که یاد گرفتیم یا نه

این ترم علی رغم مشکلات زیادی که داشتم  و علی رغم اینکه خودم درس داشتم  برای دو درس میکرو پروسسور و میکرو کنترلر  دو پاور پوینت خیلی خوب ( از نظر خودم عالی) درست کردم نمی خواستم  بچه ها سر کلاس چیزی بنویسند می خواستم بعدا بچه ها پاور پوینت ها را بخوانند تا با نحوه خواندن دست خط دیگران هم عادت کنند

عادت کنند که چگونه از  کاتالوگ ای سی ها می توان استفاده کرد

عادت کنند که می توان کتاب دیگران را خواند و یادگرفت

عادت کنند که می شود از مطالب دیگران استفاده کرد و نیاز نیست خودمان نت برداریم

هر چند نت برداشتن خیلی عالی است و یادآوری خوبی است

ولی من قدرت تصویر را می دانم

انسان اگر چیزی ببیند بهتر متوجه می شود تا اینکه بشنود

تصاویر گویا ترند و قابل فهم تر

ولی چون ما عادت نداریم اول سخت است

علم ما تولید شده خارجی هاست ایرانی نیست

باید با واژه های آنها بیگانه نباشیم

باید اصطلاحات  انگلیسی آن را یاد بگیریم

سخت است ولی چاره ای نیست

من خودم از زبان انگلیسی متنفرم راستش را بخواهید  حاضرم ۳۶۵ روز سال را ریاضی حل کنم ولی یک کلمه انگلیس را نمی توان حفظ کنم چوت از حافظه عاجزم

ولی به عشق الکترونیک آنقدر زور زده ام که الان متون انگلیسی تخصصی الکترونیک را خیلی خوب می فهمم

چون عشق الکترونیک بودم و می بایست طراحی کنم و از کاتولوگ ها استفاده کنم به مرور زمان یاد گرفتم

لذا می دانم الان این ترم برای دانشجویانم  ترم سختی بود  خصوصا آخر ترم و بی جزوه ای

این هم یک تجربه خوبی برایشان خواهد شد

روزی که داشتم سخت ترین بخش  میکرو یعنی مبدل آنالوگ به دیجیتال  را می گفتم  یکی از دانشجویان  ترم پیش که بسیار ضعیف بود گفت استاد من درس امروزتان را تازه فهمیدم  دنیا را بمن دادند  خیلی خوشحال شدم   بالاخره آن بیدار خوابی هایی که برای تهیه پاور پوینت ها کشیده بودم جواب داد وقتی یک دانشجوی بسیار ضعیف می گوید سخت ترین بخش را فهمیده یعنی کار تمام است

ولی دانشجویان کم لطفی نمودند

ما عادت کردیم تا زور بالای سرمان نباشد تکان نمی خوریم

ولی من کارم با زور پیش نمی برم با عذاب وجدان پیش می برم

نگاه کنید در واقعه عاشورا خیلی ها به امام حسین کمک نکردند ولی بعد از کشته شدم امام عذاب وجدان آنها را به حرکت درآورد و قیام کردند و همان هایی که از ترس مرگ به مام پشت کرده بودند فقط به قصد کشته شدن قیام کردند و این قدرت عذاب وجدان است

انسانها چند دسته هستند دسته اول کارخودشان را می کنند نیاز به زور نیست دسته دوم باید زور بالای سرشان باشد و از ترس کار میکنند این دسته کم هم نیستند متاسفانه در این بخش ما مشکل فرهنگ داریم و سابقه تاریخی دارد بخش از این دسته وجدان دارند ولی حال ندارند اگر وجدان اینها را به در آوریم کار تمام است بخشی ازاین گروه وجدان ندارند ما را با بی وجدان ها کاری نیست

دسته سوم که من از آنها به  (ببو) یا می کنم آدم هایی هستند که درک ندارند و از شعور پایینی برخوردارند  این دسته بقول یکی از دوستان مانند  آن شخص کرمانی است که یکی ازش می پرسه ببخشید شما کجایی هستید  بنده خدا کرمانی جواب می دهد      ها..... کی.... چی... من.....

شخص میگه فهمیدم شما چینی یا ژاپنی هستید

این دسته دائم می گویند ها کی چی من  و جالب است این دسته خود دو گره هستند جماعتی واقعا ببو هستند که البته طبق بر داشت های من از روایات مقصر خودشان هستند نه خدا  چون تلاش نکرده اند ببو بار آمده اند

و دسته ای مثلا خیلی زرنگ هستند و خودشان را به ببویی می زنند  غافل از اینکه پس از مدتی بدلیل تکرار این امر واقعا ببو می شوند

ما را با ببو ها کاری نیست

خلاصه از دید من دانشجویان ۳ دسته هستند

اول جماعت پرتلاش و طالب علم که من نوکر همه اینها هستم

جماعت دوم وابسته به استاد  لذا تلاش می کنم معلم خوبی باشم

جماعت سوم از زیر کار در رو  که ما را با این جماعت کاری نیست

و یقین دارم  نیاز نیست من زور بگویم  دنیا آنچنان اینها را ادب می کند که به من نیازی نیست

روایتی دیدم اگر اشتباه از قول مولا علی ع  اگر پدر و مادر نتوانند  فرزندشان را تربیت و ادب کنند روزگار انها را ادب خواهد کرد

و من ادب کردن اینها را به روزگار وا می گزارم و زور الکی نمی زنم

روزی خواهد رسید که آخ آخشان هوا می شود

و این خاص دانشجویان هم نیست  هزار بار برای خودم اتفاق افتاد است

روزگاری از روی طلف زیاد دوستانی مثلا کلاه سر ما گذاشتند و من بخاطر دوستی چیزی نگفتم بعد از ۴ سال با پای خودشان آمدند منزل ما و یواشکی با شرمندگی عذر خواهی نمودند

بهترین دوست من بر سر یک سوء تفاهم از من برید و تلاش من برای رفع آن اثر بخش نبود  ولی می دانم روزی خواهد رسید که متوجه خواهد شد و آن روز بسیار دردناک است

روزگاری سر کلاس استادی نرفتم و از دور فکر می کردم سواد چندانی ندارد ولی الان که بعد از ۱۴ سال دوباره سر کلاسش می روم  تازه فهمیدم استاد تمام است خانمم هر زمان از او تعریف می کرد  پیش خودم می گفتم استاد خوب ندیده است دلش را به چی خوش کرده

این استاد عزیز  هزار باب در الکترونیک برویم گشود آن چنان لگدی به دو ریالی من زد  که صدای اقتادنش گوش  جهان را کر خواهد کرد.

بنده خدا فکر می کند من بیشتر از او یاد دارم و هر وقت از او سوال میکنم فکر می کنم احساس می کند می خواهم خودنمایی کنم در صورتیکه آنچنان با او حال می کنم و آن چنان سوال پیچش می کنم چون می خواهم دانش او را با تمام وجود جذب نمایم  بگونه ای که  قطره ای از این دانش بر زمین نریزد.

استادی داشتیم می گفت خفته خفته را کی کند بیدار

خیلی از اساتید شیران خفته اند و با هارت و هورت و توپ و تشر می خواهند دانشجویان یاد بگیرند

عشق  را با دعوا نمی توان یاد داد

باید دانشجو را عاشق درس کرد

و وقتی عاشق شدند پوستشان را بکنی

دلم بحال دانشجویانی می سوزد  که وقتی عاشق میکرو می شوند و به تله پروژه  با من گرفتار می شوند  چه از دست من می کشند

آنقدر از کارشان ایراد می گیرم  که خودم هم خسته می شوم

این لحیم بد است و این سیم جاش اینجا نیست .

می دانم شاید الان در دلشان بد بگویند که این استاد آن استادی نیست که سر کلاس درس بود عوض شده

ولی می دانم وقتی وارد زندگی شدند روزی  خود را بالا می بینند  و در آن روز اگر برایشان سوالی پیش بیاد که دلیل بالا بودن من چیست  علاوه بر  پدر و مادر و سایر صاحبان حق  مرا نیز بیاد خواهند آورد  و می دانم در آن روز یک خدا بیامرزدش چقدر بکار من خواهد آمد.

خلاصه تکنیک من این است که دانشجو عاشق الکترونیک و میکرو شود  و  وقتی عاشق شد با من پروژه بر می دارد و وقتی پروژه برداشت  پت پتش می کنم و وقتی پت پت شد استاد می شود.

البته بگویم پت پت کردن به این راحتی نیست باید وقت بگذاری و حرص بخوری

ولی نتیجه اش شیرین است

و آنقدر شیرین است وقتی دانشجویت استاد شد جلویت سر بلند می کند  و با تکبر طوری وانمود می کند دیدی من از تو پیشی گرفتم و الان من کجا و تو کجا

و می تازد و می تازد  تا خودش به چنین دانشجویانی مبتلا می شود و تازه می فهمد این فیدبک رفتار خودش است  و تازه می فهمد بد کرده

و بعد یواش یواش دوباره تو را تحویل میگیرد و کرنش می کند و اظهار می کند که من که الان به اینجا رسیدم  بخاطر شما بوده است

خلاصه این فیلم تکراری است و بارها و بارها در تاریخ پخش شده است

و این همان فیلمی است که خدا برای آدم کردن ما ساخته است

الغرض ای دوست نگران نباش  جزوه ات را به دوستانت  بده

نشر علم کن 

به آنها یاد بده

هیچگاه روی دستت را نگیر

دیروز یکی از کسانی که من بسیار از او متنفر بودم نزد من آمد از من اطلاعات فنی می خواست به او دادم  بعدش نشست مثلا جبران کند و مرا موعظه کند و درس زندگی بدهد همان چیزهایی که به اشتباه از این دنیا برداشت کرده بود من هم مشتاقانه گوش کردم  خدا فرصتی فراهم کرد تا من چیزهایی را که سالها می خواستم به او بگویم به او گفتم  و  در نگاه اول فکر می کرد متحجرانه می گویم

در یک جمله خلاصه خدا و پیر و پیغمبر و معاد را قبول نداشت و کلا با این دنیا حال می کند و فقط بدنبال عشق و حال است

آن چنان با منطق موضوع را برایش بیان کردم که در لحظه جدایی  چیز قشنگی گفت

گفت تو خوب مبلغی برا دینت هستی تبریک می گویم

بیچاره  مطالعات اراجیفی زیادی داشته  و همه را با اراجیفش مبهوت میکرده و جماعتی کم مطالعه  شیفته منطق و بیانش می شدند  خدا می داند  چند نفر را تا کنون از دین باز کرده

احساس کردم خدا او را فرستاد تا یا جرقه ای در او بزنم و یا با او اتمام حجت نماید که دیدی تو را بسوی هدایت فرستادم نپذیرفتی  خدا بدادش برسد اگر با این جرقه روشن نشود  خدا بکلی خاموشش می کند

در بین بحث بنده خدا می خواست وقت مرا نگیرد گفت ببخشید وقتتان را گرفتم من که می دانستم خدا او را به چه قصد فرستاده  گفتم نه بنشین خدا تو را الکی اینجا نیاورده درست آمده ای

خدایا به راه راست هدایتش کن ما وسیله ایم

خدایا مرا هم به راه راست هدایت کن

خدایا نکند تو او را برای هدایت من فرستاده ای و من دو ریالی ام کج است 

خدایا تو می دانی من به یقینی رسیده ام که راه بازگشت ندارد

اشهد ان لا اله الا الله

اشهد ان محمد رسول الله

اشهد ان علی ولی الله

اشهد ان علی امامی  حجه الله

ان الموت حق - ان ناکرا و نکیرا حق - والبعث حق -والنشر حق -والمیزان حق -   والمرصاد حق -

یا مولای یا صاحب الزمان سعد من اطاعکم و شقی من خالفکم

اللهم العن اول ظالم حق محمد و آل محمد  و آخر له علی تابع

 خدایا ببخش من عربی ام هم مثل زبان خرابه

+ نوشته شده در  91/10/05ساعت 6:19 AM  توسط PJK  | 
دانشجویان  کلاس شنبه را تعطیل کردند قدری رنجیدم ولی وقتم را صرف کسانی کردم که پروزه داشتند و برای پروژه آمدند

خیلی به تدریس علاقه دارم  احساسم این است که تکلیف دارم  باید دانشجویان معنی یک استاد عاشق  علم  را درک کنند 

معلمی شغل انبیاء است  خدا برای  علم ارزش زیادی قایل است 

تعلیم و تعلم عبادت است

خدا دوست دارد  که بشر از روی علم او را عبادت کند

خدا دوست دارد بشر او را بشناسد

خدا دوست دارد بشر در علم پیشرفت و بدان جا برسد که در قدرت خدا مبهوت بماند

هر چه علم آدمی بیشتر بشود عظمت خدا را بیشتر درک می کند

خدا توفیقی داده که با میکرو کنترلر می توانم مثال هایی بسیار شفاف از روح و معاد بزنم

چنین مثالهایی را تا کنون از کس دیگری ندیدم

این هدایت خداست و ممنون و سپاس گزارشم

دوست دارم به دانشجویانم عشق بورزم و سنگ تمام بگذارم

دوست دارم وقتی در آینده خاطرات دانشجویی خود را مرور می کنند از کلاس من فقط خوبی در ذهنشان باشد

دوست دارم اگر نمی توانم بر بار علمی آنها بیافزایم لااقل از درس متنفرشان نکنم

دوست دارم اگر راه مرا ادامه می دهند مثل من عاشق باشند

می دانم عشق متوقف نمی شود.

یکی از دانشجویان بعضی روزهای که برای تدریس سر کلاس می رود به من پیام می دهد می نویسد  وقتی می خواهم سر کلاس میکرو برای تدریس بروم یاد شما می افتم

همان طوری که من یاد استاد بزرگم اکبر شیخ اکبری می افتم خدایا هر کجا هست موفق دارش

خوبی می ماند

خوبی منتشر می شود

کلاسم را تعطیل کردند

در دل خندیدند

سر کلاس آزاد بودند

سر کلاس شاید بر ناتوانی من در اداره کلاس شاد شدند

ای کاش می دانستند زمانی در برابر کسانی ایستادم که هیچ کس از همکاران جرات پدرشان هم نبود

ایستادم و ایستادم

محکم محکم

ای کاش از محبت سوء استفاده نمی کردیم

آن روزی که یک ظالم بر ما مسلط است زمین و زمان را به هم می زنیم و به کس و ناکس بد می گیم

جرات حرکت نداریم

ولی اگر کسی از روی سعه صدر  در مقابل ما کوتاه می آید بی عرضه می خوانیمش

حقمان همان ظالم است

شبی مولا علی ع  پیامبر ص  را به خواب دید به پیامبر فرمود از دست امتت خسته شدم

پیامبر فرمود علی جان نفرینشان کن

چه زیبا نفرین فرمود

مولا فرمود خدایا علی را از اینها بگیر

می خواستم بابت تعطیلی کلاس ۲ نمره از همه کم کنم

می خواستم سوال سخت بدهم

می خواستم و می خواستم....

ولی من قرار نیست ترم آینده در خدمتشان باشم

لذا سوال آسان خواهم داد آسان تر از همیشه

بگذار بر بی عرضگی و پخمگی ام  بزرگترین هورای تاریخ را بکشند

بگذار شاد باشند

بگذار هر چه می خواهند بگویند

خدا از دل من آگاه است

بقول امام حسین ع خدایا همین که تو شاهدی مرا کافیست

می خواهم بروم به کسانی خدمت کنم که محتاج ترند

می خواهم بروم به کسانی درس بدهم که قدر علم می دانند

می خواهم  آموزشگاهی تاسیس کنم و پذیرای عاشقان علم باشم

سوالات پایان ترم میکرو پروسسور را بسیار ساده خواهم داد اگر همه دانشجویان بالای ۱۵ نیاورند دیگر  برای میکرو کنترلر مرا نخواهند دید

می خواهم فقط برای کسانی بمیرم که برای علم تب میکنند

تو نیز بگو آنچه را که می خواهی بگویی  خیالت از بابت امتحان و نمره راحت!

 

 

+ نوشته شده در  91/10/03ساعت 9:18 PM  توسط PJK  | 
درباره من
من تنها یک چیز میدانم و آن اینکه هیچ نمی دانم (سقراط)
دسته بندی موضوعی
سایت های مورد علاقه
ساعت و تاریخ آنلاین
وبلاگ دانلود نرم افزار برق+پروژه برق+مقاله برق(سید یونس میری)
دخترم
وبلاگ مسعود عبدی ارشد الکترونیک
وبلاگ معنوی توپ
وبلاگ نماز
وبلاگ گیاهان دارویی
وبلاگ ارتباط با قرآن
وبلاگ معلم ( پایه اول)
نیازمندیها(نیازمندیها)
نیازمندیها (رهنما)
فقط حیدر امیر المومنین است
وبلاگ حدیث
سایت زیبا و عرفانی جاودانه
وبلاگ راهی بی انتها
وبلاگ تزکیه
وبلاگ زهرا کوچولو
وبلاگ ارتباطات و کامپیوتر
سایت پیامبر اعظم
سایت خوب غدیر
وبلاک مقالات و یاداشت های اسلامی و اجتماعی
وبلاگ همه چیز درباره AVR
سایت پاسخگوئی دینی آنلاین
آثار بزرگان
سایت راسخون(انواع نرم افزار)
وبلاک شیعه بوک
وبلاگ کشکول معرفت
حلية المتقين
حلية المتقين
آیت الله العظمی سید علی حسینی سیستانی
رساله لب اللباب در سير و سلوک اولي‌الالباب
معراج السعاده
گفتارهای حکیمانه
نهج البلاغه1
تفسیر المیزان
فیزیک و عرفان
کانون فلسفه و حکمت
علم و عرفان
معلم الکترونیک
وبلاگ آدرس یک معشوقه تاپ
وبلاگ فکر برتر
آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وبلاگ من
نویسندگان
دوستان
آمار و امکانات
 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM





Powered by WebGozar