PJK (پژوهندگان جوان کرمان)

زیباترین راه رسیدن به خدا الکترونیک است

خانه | ایمیل | آرشیو | عناوین مطالب
۱- یک سوال مهم ؟  بنظر شما هدف از این خلقت چیست؟

 ۲- دانشگاه (شهید چمران - بعثت - فاطمه الزهرا )   (پروژه) (ترجمه)

 ۳- پند ها و حکمت ها

( قرآن )   ( قرآن )  (تفسیر قرآن(قرآن صوتی فارسی)  (نهج البلاغه1)  (نهج البلاغه 2)   (تذکره اولیا عطار)   (شهید چمران)(سال 80 و حال کذایی)  (قرآن و هدایت خداوند)(عرفان) (الکترونیک و عرفان) (تقدیر - قضاو قدر - جبرو اختیار) (توکل)   (حجاب)  (شیعه)  (تفسیر قرآن)  (استاد ابراهیمی دینانی)  (مسجد الرسول - حاج آقا سعادت فر) (رساله آیت الله سیستانی)  (آیت الله سید صادق شیرازی) ( عرفان و انیشتین) (نیوتن و الهیات)(عمر دوباره)  (راز خوشبختی ) (خدا کیست) (ایمان - کفر - حکمت - شک) (حکمت -حکیم کیست)(سخاوت)  (دانش- ثروت - فقر - ارث )  (دعای جوشن کبیر) (هر کس دم از مولا علی ع بزند باید بسوزد.)

۴- میکرو AVR

۵-استخاره

۶-جزوات ، کتب ، پاورپوینت های آموزشی الکترونیک

۷- کتب اخلاقی و مذهبی و احادیث

۸-آدرس سایتهای الکترونیکی و کامپیوتری

9 - دانلود نرم افزار های کاربردی الکترونیک و کامپیوتر 

+ نوشته شده در  89/12/17ساعت 7:54 AM  توسط PJK  | 
چرا خداوند در این آیه تاکید بر 7 آیه بودن فرموده است

+ نوشته شده در  93/09/20ساعت 8:26 PM  توسط PJK  | 
عدد شش در قرآن زیاد آمده و عدد شش به باینری می شود 110 و 110 خود می دانید که چیست

 1- سوره: 10 , آیه: 3

پروردگار شما آن خدايى است كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد سپس بر عرش استيلا يافت كار [آفرينش] را تدبير مى‏كند شفاعتگرى جز پس از اذن او نيست اين است‏خدا پروردگار شما پس او را بپرستيد آيا پند نمى‏گيريد

ش 2- سوره: 11 , آیه: 7

و اوست كسى كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد و عرش او بر آب بود تا شما را بيازمايد كه كدام‏يك نيكوكارتريد و اگر بگويى شما پس از مرگ برانگيخته خواهيد شد قطعا كسانى كه كافر شده‏اند خواهند گفت اين [ادعا] جز سحرى آشكار نيست

ش 3- سوره: 32 , آیه: 4

خدا كسى است كه آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است در شش هنگام آفريد آنگاه بر عرش [قدرت] استيلا يافت براى شما غير از او سرپرست و شفاعتگرى نيست آيا باز هم پند نمى‏گيريد

ش 4- سوره: 7 , آیه: 54

در حقيقت پروردگار شما آن خدايى است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد سپس بر عرش [جهاندارى] استيلا يافت روز را به شب كه شتابان آن را مى طلبد مى‏پوشاند و [نيز] خورشيد و ماه و ستارگان را كه به فرمان او رام شده‏اند [پديد آورد] آگاه باش كه [عالم] خلق و امر از آن اوست فرخنده خدايى است پروردگار جهانيان

ش 5- سوره: 57 , آیه: 4

اوست آن كس كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد آنگاه بر عرش استيلا يافت آنچه در زمين درآيد و آنچه از آن برآيد و آنچه در آن بالارود [همه را] مى‏داند و هر كجا باشيد او با شماست و خدا به هر چه مى‏كنيد بيناست

 6- سوره: 25 , آیه: 59

همان كسى كه آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است در شش روز آفريد آنگاه بر عرش استيلا يافت رحمتگر عام [اوست] در باره وى از خبره‏اى بپرس [كه مى‏داند]

ش 7- سوره: 50 , آیه: 38

و در حقيقت آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است در شش هنگام آفريديم و احساس ماندگى نكرديم

ش 8- سوره: 4 , آیه: 11

خداوند به شما در باره فرزندانتان سفارش مى‏كند سهم پسر چون سهم دو دختر است و اگر [همه ورثه] دختر [و] از دو تن بيشتر باشند سهم آنان دو سوم ماترك است و اگر [دخترى كه ارث مى‏برد] يكى باشد نيمى از ميراث از آن اوست و براى هر يك از پدر و مادر وى [=متوفى] يك ششم از ماترك [مقرر شده] است اين در صورتى است كه [متوفى] فرزندى داشته باشد ولى اگر فرزندى نداشته باشد و [تنها] پدر و مادرش از او ارث برند براى مادرش يك سوم است [و بقيه را پدر مى‏برد] و اگر او برادرانى داشته باشد مادرش يك ششم مى‏برد [البته همه اينها] پس از انجام وصيتى است كه او بدان سفارش كرده يا د ينى [كه بايد استثنا شود] شما نمى دانيد پدران و فرزندانتان كدام يك براى شما سودمندترند [اين] فرضى است از جانب خدا زيرا خداوند داناى حكيم است

ش 9- سوره: 4 , آیه: 12

و نيمى از ميراث همسرانتان از آن شما [شوهران] است اگر آنان فرزندى نداشته باشند و اگر فرزندى داشته باشند يك چهارم ماترك آنان از آن شماست [البته] پس از انجام وصيتى كه بدان سفارش كرده‏اند يا د ينى [كه بايد استثنا شود] و يك چهارم از ميراث شما براى آنان است اگر شما فرزندى نداشته باشيد و اگر فرزندى داشته باشيد يك هشتم براى ميراث شما از ايشان خواهد بود [البته] پس از انجام وصيتى كه بدان سفارش كرده‏ايد يا د ينى [كه بايد استثنا شود] و اگر مرد يا زنى كه از او ارث مى‏برند كلاله [=بى‏فرزند و بى‏پدر و مادر] باشد و براى او برادر يا خواهرى باشد پس براى هر يك از آن دو يك ششم [ماترك] است و اگر آنان بيش از اين باشند در يك سوم [ماترك] مشاركت دارند [البته] پس از انجام وصيتى كه بدان سفارش شده يا د ينى كه [بايد استثنا شود به شرط آنكه از اين طريق] زيانى [به ورثه] نرساند اين است‏سفارش خدا و خداست كه داناى بردبار است

ش 

 

ش 

ش

ش 14- سوره: 18 , آیه: 22

به زودى خواهند گفت‏سه تن بودند [و] چهارمين آنها سگشان بود و مى‏گويند پنج تن بودند [و] ششمين آنها سگشان بود تير در تاريكى مى‏اندازند و [عده‏اى] مى‏گويند هفت تن بودند و هشتمين آنها سگشان بود بگو پروردگارم به شماره آنها آگاه‏تر است جز اندكى [كسى شماره] آنها را نمى‏داند پس در باره ايشان جز به صورت ظاهر جدال مكن و در مورد آنها از هيچ كس جويا مشو

ش 

 17- سوره: 58 , آیه: 7

آيا ندانسته‏اى كه خدا آنچه را كه در آسمانها و آنچه را كه در زمين است مى‏داند هيچ گفتگوى محرمانه‏اى ميان سه تن نيست مگر اينكه او چهارمين آنهاست و نه ميان پنج تن مگر اينكه او ششمين آنهاست و نه كمتر از اين [عدد] و نه بيشتر مگر اينكه هر كجا باشند او با آنهاست آنگاه روز قيامت آنان را به آنچه كرده‏اند آگاه خواهد گردانيد زيرا خدا به هر چيزى داناست

 

 

 

+ نوشته شده در  93/09/19ساعت 7:58 PM  توسط PJK  | 
آیا تعداد امامان ما و تعداد ماههای سال و ذکر عدد دوازده در قرآن اتفاقی است؟

 1- سوره: 5 , آیه: 12

در حقيقت‏خدا از فرزندان اسرائيل پيمان گرفت و از آنان دوازده سركرده برانگيختيم و خدا فرمود من با شما هستم اگر نماز برپا داريد و زكات بدهيد و به فرستادگانم ايمان بياوريد و ياريشان كنيد و وام نيكويى به خدا بدهيد قطعا گناهانتان را از شما مى‏زدايم و شما را به باغهايى كه از زير [درختان] آن نهرها روان است در مى‏آورم پس هر كس از شما بعد از اين كفر ورزد در حقيقت از راه راست گمراه شده است

ش 2- سوره: 9 , آیه: 36

در حقيقت‏  شماره ماه‏ها نزد خدا از روزى كه آسمانها و زمين را آفريده در كتاب [علم] خدا دوازده ماه است از اين [دوازده ماه] چهار ماه [ماه] حرام است اين است آيين استوار پس در اين [چهار ماه] بر خود ستم مكنيد و همگى با مشركان بجنگيد چنانكه آنان همگى با شما مى‏جنگند و بدانيد كه خدا با پرهيزگاران است

ش 3- سوره: 2 , آیه: 60

و هنگامى كه موسى براى قوم خود در پى آب برآمد گفتيم با عصايت بر آن تخته‏سنگ بزن پس دوازده چشمه از آن جوشيدن گرفت [به گونه‏اى كه] هر قبيله‏اى آبشخور خود را مى‏دانست [و گفتيم] از روزى خدا بخوريد و بياشاميد و[لى] در زمين سر به فساد برمداريد

ش 4- سوره: 7 , آیه: 160

و آنان را به دوازده عشيره كه هر يك امتى بودند تقسيم كرديم و به موسى وقتى قومش از او آب خواستند وحى كرديم كه با عصايت بر آن تخته سنگ بزن پس از آن دوازده چشمه جوشيد هر گروهى آبشخور خود را بشناخت و ابر را بر فراز آنان سايبان كرديم و گزانگبين و بلدرچين بر ايشان فرو فرستاديم از چيزهاى پاكيزه‏اى كه روزيتان كرده‏ايم بخوريد و بر ما ستم نكردند ليكن بر خودشان ستم مى‏كردند

ش 5- سوره: 2 , آیه: 140

يا مى‏گوييد ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط [دوازده‏گانه] يهودى يا نصرانى بوده‏اند بگو آيا شما بهتر مى‏دانيد يا خدا و كيست‏ ستمكارتر از آن كس كه شهادتى از خدا را در نزد خويش پوشيده دارد و خدا از آنچه مى‏كنيد غافل نيست

+ نوشته شده در  93/09/19ساعت 7:45 PM  توسط PJK  | 
حضرت محمد (ص) در نخستین روز ولادت حضرت سیدالشهدا (ع) ، فرزند خود را دید و گریست . اسماء بنت عمیس که قابله امام حسین (ع) بود ، علت گریه رسول خدا (ص) را پرسید ، پیامبر فرمود : گروه سرکش پس از من او را می کشند . خدا آنان را به شفاعت من نرساند.  عیون الاخبار الرضا ، مسند امام رضا (ع) جلد 1 صفحه 149 حدیث 198

+ نوشته شده در  93/09/17ساعت 8:22 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  93/09/12ساعت 10:56 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  93/09/12ساعت 10:44 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  93/09/12ساعت 10:41 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  93/09/12ساعت 10:31 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  93/09/12ساعت 10:21 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  93/09/12ساعت 10:16 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  93/09/12ساعت 10:12 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  93/09/12ساعت 10:9 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  93/09/12ساعت 10:2 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  93/09/12ساعت 10:0 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  93/09/12ساعت 10:0 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  93/09/12ساعت 9:58 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  93/09/12ساعت 9:57 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  93/09/12ساعت 9:55 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  93/09/12ساعت 9:54 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  93/09/12ساعت 9:51 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  93/09/12ساعت 9:46 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  93/09/12ساعت 9:35 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  93/09/12ساعت 9:31 PM  توسط PJK  | 
 

 

 

+ نوشته شده در  93/09/09ساعت 11:4 PM  توسط PJK  | 
 

 

+ نوشته شده در  93/09/09ساعت 10:54 PM  توسط PJK  | 
 

 

+ نوشته شده در  93/09/09ساعت 10:51 PM  توسط PJK  | 
توجه کنید ایمان به غیب اول آمده

+ نوشته شده در  93/09/09ساعت 10:43 PM  توسط PJK  | 
 

 

+ نوشته شده در  93/09/09ساعت 10:39 PM  توسط PJK  | 
 

 

+ نوشته شده در  93/09/09ساعت 10:34 PM  توسط PJK  | 
 

 

+ نوشته شده در  93/09/09ساعت 10:32 PM  توسط PJK  | 
 

 

+ نوشته شده در  93/09/09ساعت 10:31 PM  توسط PJK  | 
آن روزی که اکبر و جلال در فکر نابودی من بودند و نقشه برای اخراج خانممی کشیدند و من به وعده خدا شک کردم این آمد

+ نوشته شده در  93/09/09ساعت 10:25 PM  توسط PJK  | 
آن روزی که اکبر و جلال در فکر نابودی من بودند و نقشه برای اخراج خانممی کشیدند و من به وعده خدا شک کردم این آمد

+ نوشته شده در  93/09/09ساعت 10:25 PM  توسط PJK  | 
 

 

+ نوشته شده در  93/09/09ساعت 10:19 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  93/09/09ساعت 10:10 PM  توسط PJK  | 

 

+ نوشته شده در  93/09/09ساعت 9:58 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  93/09/09ساعت 9:53 PM  توسط PJK  | 

 

 

+ نوشته شده در  93/09/09ساعت 9:48 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  93/09/09ساعت 9:41 PM  توسط PJK  | 
یکی از اصحاب خاصّ امام علی صلوات اللّه و سلامه علیه به نام أصبغ بن نباته حکایت نماید:
روزی در محضر امام علیه السلام نشسته بودم که ناگهان غلام سیاهی را آوردند؛ که به سرقت متّهم بود.
هنگامی که نزد حضرت قرار گرفت، از او سؤال شد: آیا اتّهام خود را قبول داری؟؛ و آیا سرقت کرده ای؟
غلام اظهار داشت: بلی ای سرورم! قبول دارم، حضرت فرمود: مواظب صحبت کرن خود باش و دقّت کن که چه می گوئی، آیا واقعا سرقت کرده ای؟
غلام عرضه داشت: آری، من دزد هستم و سرقت کرده ام.
امام علیه السلام غلام را مخاطب قرار داد و فرمود: وای به حال تو، اگر یک بار دیگر اعتراف و اقرار کنی؛ دستت قطع خواهد شد، باز دقّت کن و مواظب گفتارت باش، آیا اتّهام را قبول داری؟ و آیا سرقت کرده ای؟
در این مرحله نیز بدون آن که تهدید و زوری باشد، گفت: آری من سرقت کرده ام؛ و عذاب دنیا را بر عذاب آخرت مقدّم می دارم.
در این لحظه حضرت دستور داد که حکم خداوند سبحان را جاری کنند؛ و دست او را قطع نمایند.
أصبغ گوید: چون طبق دستور حضرت، دست راست غلام را قطع کردند، دست قطع شده خود را در دست چپ گرفت و در حالی که از دستش خون می ریخت، بلند شد و رفت؛ در بین راه شخصی به نام ابن الکوّاء به او برخورد و گفت: چه کسی دستت را قطع کرده است؟
غلام در پاسخ چنین اظهار داشت: سید الوصیین، امیرالمؤمنین، حجّت خداوند، شوهر فاطمه زهراء سلام اللّه علیها، پسر عمو و خلیفه رسول اللّه صلوات اللّه علیه [1] دست مرا قطع نمود.
ابن الکوّاء گفت: ای غلام! دست تو را قطع کرده است و این همه از او تعریف و تمجید می کنی و ثناگوی او گشته ای؟!
غلام در حالتی که خون از دستش می ریخت گفت: چگونه از بیان فضایل مولایم لب ببندم و ثناگوی او نباشم؛ و حال آن که گوشت و پوست و استخوان من با ولایت و محبّت او آمیخته است؛ و دست مرا به حکم خدا و قرآن قطع کرده است.
وقتی این جریان را برای امیرالمؤمنین علی علیه السلام مطرح کردند، به فرزند خود حضرت مجتبی سلام اللّه علیه فرمود: بلند شو و برو آن غلام را پیدا کن و همراه خود بیاور.
پس امام مجتبی علیه السلام طبق دستور پدر حرکت نمود و غلام را پیدا کرده و نزد آن حضرت آورد؛ و حضرت به او فرمود: دست تو را قطع کرده ام و از من تعریف و تمجید می کنی؟!
غلام عرضه داشت: بلی، چون گوشت، پوست و استخوانم به عشق ولایت و محبّت شما آمیخته است؛ می دانم که دست مرا طبق فرمان خداوند متعال قطع کرده ای تا از عذاب و عقاب الهی در آخرت در امان باشم.
أصبغ افزود: حضرت با شنیدن سخنان غلام، به او فرمود: دستت را بیاور؛ و چون دست قطع شده او را گرفت، آن را با پارچه ای پوشاند و دو رکعت نماز خواند؛ و سپس اظهار نمود: آمّین، بعد از آن، دست قطع شده را برگرفت و در محلّ اصلی آن قرار داد و فرمود: ای رگ ها! همانند قبل به یکدیگر متّصل شوید و به هم بپیوندید.
پس از آن، دست غلام خوب شد؛ و دیگر اثری از قطع و جراحت در آن نبود؛ و غلام شکر و سپاس خداوند متعال را بجای آورد و دست و پای امام علیه السلام را می بوسید و می گفت: پدر و مادرم فدای شما باد که وارث علوم پیامبران الهی هستید. 

 

اسم اعظم خداوند

مدت ها بفکر اسم اعظم خداوند بودم

داستانی شنیده بودم که با بسم الله الرحمن الرحیم روی آب راه می روند

بزرگترین و اعلی ترین صفت خداوند ( همانا همه نام های خداوند نیکوست) از نظر من رحمن و رحیم است 

چون شروع هر چیزی با این کلام است

به همین خاطر تقریبا مطمئن شدم اسم اعظم خداوند در همین کلام است تا اینکه 

یکی از علما می گفت حضرت علی ع برای وصل شدن دست به بدن اسم اعظم خداوند را فرمودند

و ایشان فرمودند بسم الله الرحمن الرحیم

این عالم اضافه کرد

تا که گوید

واقعا همین است

آن کس که این کلام را با یقین تام بگوید معجزه اش را نیز خواهد دید

 خودم دو بار با خلوص به سررسید(تقویم)  استخاره کردم جواب گرفتم

مگر نه این است همه چیز در این عالم از اوست 

هم چیز آیت اوست

اگر با این دید و یقین حرکت کنی

بقول آیت الله بهجت  در و دیوار به اذن خدا معلمت خواهند شد

+ نوشته شده در  93/08/26ساعت 9:26 PM  توسط PJK  | 
امروز صبح جمعه حدود بعد از اذان صبح خواب کوتاهی دیدم

در خواب متوجه شدم به شرکت حمله شده است و من در بالاترین و آخرین اتاق شرکت هستم

از پنجره بیرون را نگاه کردم 

در عین اینکه حجوم و حمله  را حس میکردم ولی شخصی دیده نمی شد

در فاصله زیادی دیدم 2 نفر اسیر شده و بر روی زمین پشت به من چهار زانو نشسته اند

گویا دستگیر شده بودند

هر دو را شناختم یکی م.ص و یکی س.ش بود 

س.ش با آرامش  نشسته بود 

م.ص مثل کسانی که برقشان گرفته یا مثل کاتون ها بمب منفجر شده باشد موهایش دود زده و به هوا سیخ شده بود.

و از خواب پریدم

خدا رحم کند 

+ نوشته شده در  93/08/23ساعت 11:0 PM  توسط PJK  | 
قبلا نوشتم که پدر یکی از دوستان در کماست و التماس دعا دارد

آن روز دانستم که تمام است

و خداوند می خواهد تا عزیزانش غافل گیر نشوند و این مدت برای همین است

زمانی که کاراموزی در خدمتش بودم کتاب عرفانی به من داد که احادیث ناب دست اولی درش بود و خیلی استفاده کردم

روزی پدر بزرگوارش برای کاری آمد آموزش پیش من فکر کنم آمده بود کتاب را بگیرد  داشتم برای دانشجویان در کارگاه مطلبی را توضیح می دادم که او را دیدم دم در منتظره و من چون که نمی شناختمش فکر کردم ارباب رجوع است و یا پدر یکی از دانشجویان است و برای گرفتن نمره  بچه اش آمده  و فکرکردم که خیلی با من کار دارد  برای همین فورا پیشش نرفتم و کلامم که تمام شد رفتم و پیر مرد کمی حیران شد

پیر مرد بزرگ و فهمیده ای بود  و با چشمانش حرف می زد یک جورایی مبهوت عظمتش شدم روح بزرگی داشت

از چهره اش مشخص بود که بسیار دلسوز فرزندش است  کتاب را گرفت و خیلی ساده خداحافظی کرد و رفت

یک جورایی مرا یاد پدرم انداخت 

امروز صبح پنج شنبه  93/8/22  وقتی می خواستم برای خرید بیرون برویم حدود ساعت 9 صبح وقتی داخل ماشین نشستم یاد پدرش افتادم  خیلی دوست داشتم از او باخبر شوم

هر چند که امیدوار بودم بشنوم که از کما در آمده و حالش خوب شده ولی حسی به من می گفت آخر راه است

تا حدود ساعت 11/5 اس ام اس فرزندش آمد

استاد  خدا راضیمون کرد استاد خدا حاجت روامون کرد استاد چرا خدا برا دادن نعمتی نعمتی رو از آدم میگیره؟ چهار ماه داشتم لذت دنیا رو میبردم.

 نوشتم چی شده 

جوابی نیامد

حسم می گفت کار تمام شده و پدرش دعوت حق را لبیک گفته

می دونستم  صبحی روح پدرش دست به دامن من شده تا فرزندش را تسلی دهم

می دونستم که باید کاری کنم

نمی دونستم که چطور سوال کنم که آیا پدرش زنده است یا خیر

یاد پدر خودم افتادم که روز پنج شنبه مرد

چند سالی بعد از فوت فرزند اولم  منتظر  دیدن نوه اش بود  و وقتی آمد به مرگ رضا شد

می دانستم پدر این دوست نیز به خواسته هایش رسیده و دعوت حق را لبیک گفته

می دانستم که سالهای زیادی بوده که آرزوی رفتن داشته و از دنیا خسته بوده و خداوند هم می خواسته او را ببرد و همش از خدا فرصت خواسته تا ازدواج فرزندش را ببیند  و برود

می دانستم  که از خدا فرصت خواسته و خدا بخاطر ایمانی که داشته به او فرصت داده  ومرگش را به اختیار خودش گذاشته

و حال که فرزندش ازدواج کرده و خوشبخت شده  دیگر آرزویی در این دنیا ندارد  و وقت رفتن است

و تنها یک مشکل کوچولوی دیگر باقی است 

آنقدر به این فرزند وابسته است که نمی خواهد پس از رفتنش او برنجد 

چون خودش راضیه مرضیه دارد می رود 

نمی خواهد دیگران را با مرگش برنجاند

چه کند

دست به دامان خدا زده و از او کمک خواسته

و خدا او را به کما برد تا مدتی همه آماده رفتن او شوند

 و در بهترین روز خدا و در بهترین ساعت دفن شد

آری باید خداوند همه کارها را درست کند

و وقتی که زنگ زد  من آماده بودم که درخواست پدرش را از آن عالم به او برسانم

که ای فرزندم با گریه هایت و بی تابی هایت مرا نرنجان

من کنار تو هستم

من همیشه برایت دعا می کنم

من مواظب تو هستم

ماها فکر می کنیم که رفتگان دستشان از این دنیا کوتاست

اینطور نیست

آنها محیط بر این دنیا هستند  و دعاهایشان در حق ما مستجاب می شود

و کارهایی می کنند که در توان ما نیست

هلسایم  اینها را برای تو نوشتم

خیلی دیر نخواهد بود که  این شرایط برای تو نیز فراهم خواهد شد

و بدان که دنیا برای من جهنمی بیش نیست

و هر روزش را عذاب می کشم

یک روز که فکر می کردم بزودی باید بروم  التماس خدا کردم تا به من فرصت بدهد 

برای دو چیز فرصت خواستم

یکی تا بارگناهانم را کم کنم

یکی برای اینکه تو را از آب و گل دربیاورم

نمیدانم چرا چنین است

آن روز که بچه نداری بفکر مرگ نیستی

و حال که بچه داری می خواهی بروی بخاطر بچه دلت نمی آید.

افسوس که هر روز بر گناهانم افزوده می شود

دلم خوش است که هر چه قدرخداوند به من عمر دهد تو بزرگتر خواهی شد و درد بی پدری کمتر تو را می رنجاند

گهگاهی خدواند می فرماید مگر در این دنیا یتیم نداریم که تو توقع داری بچه ات یتیم نشود

می گویم چرا ولی تو را به همه بزرگانت قسم می دهم با من این نکن

و می دانم دنیا زود خواهد گذشت

و بزودی تو بزرگ خواهی شد 

و خدا خواهد آمد و چشمکی می زند که الوعده وفا

و من دیگر بهانه ای نخواهم داشت

و باید بگویم چشم

و از خدا می خواهم یکی را بفرستد تو را آرام کند

چون طاقت دیدن بی تابی تو را ندارم

و نگران من نباش 

چون خداوند مرا نیافریده که اذیتم کند

خداوند به دنبال بهانه ای است که گناهانم  را ببخشد

و تو آن بهانه هستی

پس بجای گریه برایم دعا کن

اگر نمی توانی جلوی گریه ات را بگیری نگیر ولی کفر نگو

خداوند در چنین شرایطی خودش هم با بندگانش گریه می کند و هم دردی می کند

با گریه برایم دعا کن و کارت نباشد که دعایت مستجاب می شود یا نه

فقط دعا کن

که به دعایت سخت محتاجم

شک نکن

+ نوشته شده در  93/08/22ساعت 10:59 PM  توسط PJK  | 
حضرت علی ع فرمودند : از كفّاره گناهان بزرگ ، به فرياد مردم رسيدن ، و آرام كردن مصيبت ديدگان است.

 

+ نوشته شده در  93/08/22ساعت 10:34 PM  توسط PJK  | 
شخصی وارد یک آسیاب گندم شد دید به جای اینکه یه انسان گندم‌ها رو آسیاب کنه چوب آسیاب به گردن یه قاطر بسته شده... قاطر می‌چرخید و آسیاب کار می‌کرد اما به گردن قاطر یه زنگوله آویزان بود... از صاحب آسیاب پرسید: «برای چی به گردن قاطرت زنگوله بستی!؟» آسیابان گفت: «برای اینکه اگر ایستاد بفهمم و متوجه بشم که آسیاب کار نمی‌کنه». آن شخص دوباره پرسید: «خب! اگر قاطر ایستاد و سرش رو تکان داد، از کجا می‌فهمی؟» آسیابان گفت: «برو این پدر سوخته‌ بازی‌ها رو به قاطر من یاد نده!!!» بیانات حاج آقا مجتهدی

+ نوشته شده در  93/08/19ساعت 10:43 PM  توسط PJK  | 
امام صادق (ع ) در حدیث جالبی فرمودند : خداوند متعال به حضرت داود وحى کرد:

اى داود ...!

گناهكاران ومعصيت كاران و بذه كاران را مژده بده ...!

ودل آنها را شادكن و به آنها خبر خوشى بده ...!

ولى اهل ايمان و صديقان و نيكوكاران را از قهر من بترسان...!

و به آنها آتش جهنّم را يادآورى كن و آنها را بيم ده ...!

حضرت داود فرمود: خدايا چطورى به گنهكاران مژده و به خوبان ترس و بيم دهم ؟!

خطاب رسيد: به گنهكاران مژده بده كه من توبه هاى آنها را قبول مى كنم...

و از گناه آنها مى گذرم ...

و خوبان را بترسان به خاطر اينكه مبادا به كردار و اعمال و رفتار خوب خود عُجب و ريا كنند

و خودبين شوند؛ زيرا هيچ بنده اى را من پاى حساب نكِشم جز آنكه هلاك شود...

 كتاب اصول كافى باب العجب حديث 8

+ نوشته شده در  93/08/19ساعت 10:42 PM  توسط PJK  | 
کربلایی احمد تهرانی که از اهل دل و معرفت بوده و بسیار مورد توجه و علاقه آیت الله بهاالدینی نیز بودند، نقل میکنند:

در کربلا، مدتی بود حال معنوی خوبی نداشتم...

لذا با ناراحتی و کدورت به حرم حضرت سیدالشهدا مشرف شده و با توسل عرض کردم که

یا اباعبدالله مدتی است که نمیتوانم مانند گذشته در مصائب شما گریه کنم؛علتش چیست؟

پاسخ فرمودند:

تنها دلیلش این است که اختیار زبانت را از دست داده ای و هر چه پیش می آید می گویی...!

کتاب رندعالم سوز

+ نوشته شده در  93/08/19ساعت 10:40 PM  توسط PJK  | 
درويشي، نام ملا احمد نراقي و تعريف كتاب معراج السعاده او را شنيده و به شدت مريد و شيفتهوي شده بود...

به همين سبب روزي درويش به قصد زيارت ملا احمد نراقي وارد شهر كاشان مي‏شود و چوندستگاه رياست، رفت و آمد و مراجعه مردم را به وي مي‏ بيند، اندكي از ارادتش نسبت به او كاسته مي‏شود...

از سوي ديگر ملا احمد نراقي هم در ديدارهايي كه با درويش انجام مي دهد متوجه اين موضوع مي گردد...


بعد از چند روزي درويش مي‏گويد كه تصميم دارد به كربلا برود...

ملا احمد در جواب مي‏گويد: چه بهتر كه من هم چنين قصدي داشتم. پس صبر كن تا با هم حركت كنيم.

در اين جا درويش مي‏پرسد، چند روز بايد صبر كنم تا شما آماده شويد؟

جواب مي‏ شنود: همين الان مهيا هستم. سپس با هم اين سفر را آغاز مي كنند...


وقتي به چند فرسخي قم مي رسند به خاطر رفع خستگي در كنار چشمه‏ اي اتراق مي كنند...

در اينجا درويش مي‏گويد: كشكول خود را در خانه شما جا گذاشته ‏ام...

نراقي مي‏فرمايد: اين كه چيزي نيست وقتي از سفر بازگشتيم، آن را تحويل مي‏گيري...

او قبول نمي‏كند و مي‏گويد: من به اين كشكول خيلي علاقه ‏مندم.

ملا احمد سوال مي‏كنم: آيا نمي تواني مدتي بدون كشكول باشي؟

او جواب مي دهد: من تبرزين خودم را مي خواهم و آماده بازگشت به كاشان مي‏شود...

در اين هنگام آن فقيه زاهد و پارسا مي فرمايد:

"اي درويش! من به آن رياست و مقام و منزلتي كه در كاشان دارم، اينقدر وابسته نيستم كه تو به اين كشكول خود وابسته ‏اي؟!"

+ نوشته شده در  93/08/19ساعت 10:39 PM  توسط PJK  | 
جوانى در بنى اسرائيل بود كه بيست سال خدا را عبادت و طاعت كرده،

بيست سال سر تعظيم و ادب در برابر حق فرود مى آورد.

تا اينكه همنشين هاى بد، هواى نفس ، شيطان او را فريب داد و به گناه آلوده شد

و بيست سال در معصيت بسر مى برد...

روزى در آينه نگاه كرد ديد موهايش سفيد شده خيلى ناراحت شد،

بدش آمد و از كرده خود پيشمان شد...

گفت خدايا بيست سال بندگى و عبادت كردم و حال بيست سال است كه نفهميدم به گناه افتادم؛

آيا اگر برگردم بسوى تو و توبه كنم آيا مرا قبول مى كنى ؟

صدائى شنيد كه مى گفت :

اَحْبَبْتَنا فَاَحْبَبْناكَ، تَرَكْتَنا، فَتَرَكْناكْ، وَعَصَيْتَنا، فَاَمْهَلْناكْ وَاِنْ رَجَعْتَ اِلَيْنا قَبِلْناك .
يعنى ما را دوست داشتى پس ما هم ترا دوست داشتيم ، و ما را ترك كردى پس ما هم تو را ترك كرديم ، معصيت ما كردى تو را مهلت داديم پس اگر برگردى بطرف ما تو را قبول مى كنيم...

+ نوشته شده در  93/08/19ساعت 10:36 PM  توسط PJK  | 
پسر شیخ فضل الله نوری از چه جهت پای چوبه دار دست می زده است؟

 این قضیه مثال صریحی از تأثیر لقمه ناپاک است...

وقتی از شیخ بزرگوار می پرسند شما که از مدافعان حریم اهل بیت عصمت و طهارتید،

شما که از مدافعان دین مبین اسلام هستید؛

پس چرا فرزند شما از مخالفان شما و دین و مذهب تشیّع است؟

فرزندی که اقدام به دستگیری پدر و به دار آویختن او کرد و پای دار پدر کف زد و رقصید...!

 جواب می گوید:

در دوران طفولیت مادرش بیمار شد و به هر صورت نتوانست به او شیر بدهد.

لاجرم دایه ای گرفتند برای او و او را شیر می داد...

بعدها فهمیدم که آن دایه ناصبی بوده و از دشمنان حضرت علی(ع) ،

همان موقع من ترسیدم و انتظار چنین روز و ایامی را می کشیدم...!

+ نوشته شده در  93/08/19ساعت 10:32 PM  توسط PJK  | 
امام علی (ع) روزی با جمعی از یاران خود به قبرستان رفتند و رو به آنان فرمودند : « آیا می خواهید چیزی را بر شما بنمایانم که هرگز ندیده اید؟ »
عرض کردند: « بلی یا امیر المومنین ! »
حضرت بر سر قبر کهنه ای ( که نشان می داد صاحب آن مدت ها پیش رحلت کرده ) رفته و فرمودند : « یا عبدالله قُم باذن الله » ای بنده ی خدا به اذن خدا برخیز...
در همان حال قبر شکافته شد و پیرمردی با محاسن سفید از قبر بیرون آمد و عرض کرد : « السلام علیک یا ولی الله ».
حضرت جواب او را داد و فرمودند: « چند سال است که از دنیا رفته ای؟»
گفت: «فدایت شوم هنوز سال نشده.» 
حضرت فرمودند:«چند ماه است؟»
عرض کرد:« هنوز به ماه نرسیده»
حضرت فرمودند: «چند روز است؟»
عرض کرد: «به ساعت هم نرسیده ؛ وقتی داخل قبر خود شدم بعد از سوال نکیرین ، حوری زیبا روی و خوش صورتی را در قبر دیدم و او را در آغوش گرفتم ، گردنبندی که در گردن داشت پاره گردید و دانه های آن متفرق شد و صد دانه داشت و من و او مشغول جمع کردن دانه ها شدیم و هنوز تمام نکرده بودیم که شما مرا خواستید.»
حضرت فرمود: «به جایگاه خود برگرد ، خداوند از رحمت بی پایانش او را بی نصیب نفرماید.»
وقتی رفت ؛ حضرت فرمودند: «صد سال است که از دنیا رفته است و مشغول برچیدن دانه های گردنبند خواهد بود تا قیامت ؛ و عالم برزخ هم برای او نمودی ندارد.»



آنگاه حضرت سر قبری که تازه و گویا صاحب آن ساعتی پیش از دنیا رفته ، آمده و صاحب آن قبر را صدا زدند...
جوانی سیاه روی با حالتی زار از قبر بیرون آمده و گفت: « السلام علیک یا امیرالمومنین!»
حضرت جواب سلام او را داده و فرمودند: «چند ساعت است که از دنیا چشم بسته ای جوان؟»
عرض کرد: «فدایت شوم از ساعت گذشته»
حضرت فرمودند: «چند روز است؟»
گفت:«از روز زیادتر است.»
حضرت فرمودند: «چند سال است؟»
گفت: « خیلی سال است ؛ آنقدر کار و زحمت و گرفتاری دارم که خاطرم نیست چند سال است گویا صد سال است.»
حضرت فرمودند: «به جایگاهت برگرد و در حق او دعا فرمودند ، به برکت دعای آن حضرت در عقاب و عذاب او تخفیفی داده شد...
سپس حضرت فرمودند: « او را همین امروز و شاید یک ساعت پیش دفن کرده اند.

بعد فرمودند: «فرق بین مومن و منافق همین قدر است.»

+ نوشته شده در  93/08/19ساعت 10:27 PM  توسط PJK  | 

مرد فقیری، غلام های عمید خراسانی را دید كه لباسهای بسیار زیبا و پیراهن های دیبا بر تن دارند.

رو به آسمان كرد و گفت: «خدایا! بنده پروری را از عمید خراسانی یاد بگیر كه غلام هایش را با لباس زربافت و زیبا می آراید.»

از قضا پس از اندك زمانی، بین عمید و یكی از امیرانش، جنگی در گرفت و عمید شكست خورد و فرار كرد. امیر، غلام های عمید را دستگیر كرد و هر چه به آنها وعده و وعید داد و هرچه آنها را شكنجه كرد تا جای گنجینه عمید را به او بگویند نگفتند.

وقتی آن مرد فقیر، وفا و همت والای آنها را دید، خودش انصاف داد و گفت:

«بندگی را هم باید از بندگان عمید خراسانی یاد گرفت.»

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مكن                   كه خواجه خود روش بنده پروری داند

( الكلام یجر الكلام، ج 1، ص 181)

+ نوشته شده در  93/08/19ساعت 10:19 PM  توسط PJK  | 

یه بنده خدایی  برای بار اول نماز خواند گاوِش مُرد ...!

روز دوم نماز خواند الاغش مُرد...!

روز سوم زنش گفت : تو خونه تخم مرغ نداریم ...

گفت: خدا وکیلی بلند میشم دو رکعت هم خرج تو میکنم ها...!

+ نوشته شده در  93/08/19ساعت 10:16 PM  توسط PJK  | 

توجه و اهتمام به نماز اول وقت

مرحوم كلینى و شیخ طوسى و طبرسى از «زهرى» نقل كرده اند كه گفت: مدّتهاى مدید در طلب حضرت مهدى (عج) بودم و در این راه اموال فراوانى (در راه خدا) خرج كردم اما به هدف نرسیدم...

تا اینكه به خدمت محمّد بن عثمان رسیدم

و مدتى در خدمت او بودم تا روزى از او به التماس خواستم كه مرا به خدمت امام زمان علیه السّلام ببرد.

محمّد بن عثمان پاسخ منفى داد، ولى در مقابل تضرع بسیار من، سرانجام لطف كرد و فرمود: «فردا اول وقت بیا.»

فرداى آن روز، اول وقت به خدمت محمّد بن عثمان رفتم،

دیدم جوانى خوش سیما و خوشبو همراه اوست و به من اشاره كرد كه این است آن كس كه در طلبش هستى.

به خدمت امام زمان علیه السّلام رفتم و آنچه سؤال داشتم، مطرح كردم. ... در این ملاقات، ایشاندوبار به من فرمود:

« از رحمت خدا بدور است كسى كه نماز صبح را چندان به تأخیر بیندازد تا ستاره ها دیده نشوند و نماز مغرب را بقدرى به تأخیر بیندازد تا ستاره ها نمایان شوند.»

(داستانهاى صاحبدلان، ج 1، ص 131)

+ نوشته شده در  93/08/19ساعت 10:14 PM  توسط PJK  | 

حضرت آیت الله حاج آقارحیم ارباب اصفهانی نزدیک به یک قرن زیست.

این حکیم فرزانه در خصوص راز طولانی بودن عمر خود گفته است:

« من هیچ وقت بدخواه کسی نبودم.»

( ماهنامه جامعه - شماره بیست و دوم - ص105)

+ نوشته شده در  93/08/19ساعت 10:12 PM  توسط PJK  | 

آیت ا... کوهستانی رحمة ا... علیه می فرمودند : اگر (در زندگی ) دو شرط را رعایت کنید، مشکل نخواهید داشت :

اول آن‌که، مال حرام مصرف نکنید.

دوم آن که، مردم رعایای امام زمان عجل‌الله‌ تعالی‌فرجه‌الشریف هستند ،

اگر آنان مشکل داشتند، مشکلات آن‌ها را بر طرف نمایید؛

مثلاً اگر کسی در اداره‌ای کاری دارد و نمی‌تواند حرف خود را بزند،

شما او را راهنمایی کرده و به کارش رسیدگی کنید. ( تا خداوند مشکلات شما را حل نماید.)

 (بر گرفته از مجموعه مقالات و مصاحبه ها در باره آیت ا... کوهستانی – قدس سرّه _ معاونت تهذیب حوزه)

+ نوشته شده در  93/08/19ساعت 10:8 PM  توسط PJK  | 

عارفی را پرسیدند از اینجا تا به نزد خدای منان چه مقدار راه است؟

فرمود: یک قدم.

گفتند: این یک قدم کدام است؟ 

فرمود: پا بگذار روی خودت .

 

+ نوشته شده در  93/08/19ساعت 10:7 PM  توسط PJK  | 

مرحوم آيت الله مجتهدي تهراني (رحمة الله علیه) می فرمودند : يک روز ، پس از اقامه نماز پشت سرآيت الله مدني، ديدم که ايشان شديدا دارند گريه مي‌کنند...

رفتم پيش آيت الله مدني وگفتم: ببخشيد، اتفاقي افتاده که اين طور شما به گريه افتاده‌ايد؟

ايشان فرمودند:يک لحظه، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را ديدم که به پشت سرمن اشاره نموده وفرمودند: « آقاي مدني! نگاه کن! شيعيان من بعد از نماز، سريع مي‌روند دنبال کار خودشان و هيچکدام براي فرج من دعا نمي‌کنند.

انگارنه انگار که امام زمانشان غايب است!»

ومن ازگلايه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به گريه افتادم...

+ نوشته شده در  93/08/19ساعت 10:5 PM  توسط PJK  | 
از ما،عمل چنداني نخواسته اند! مهم تر از عمل کردن، "عمل نکردن" است!

تقوا يعني عمل گناه را مرتکب نشدن!

همه ميپرسند چه کار کنيم؟ من ميگويم: بگوييد چه کار نکنيم؟

و پاسخ اينست: گناه نکنيد. شاه کليد اصلي رابطه با خدا " گناه نکردن " است.  

"آیت الله محمد تقی بهجت - ره "

 http://abdekhodahaghir.blogfa.com/

+ نوشته شده در  93/08/19ساعت 9:51 PM  توسط PJK  | 

سه ضربه شیطان...

شیطان، موسی را ملاقات کرد و به حضرت عرضه داشت: ای موسی! تو آبرودار درِ خانه خدایی و من یکی از مخلوقات خدایم که گناهی را مرتکب شدم و علاقه دارم از آن گناه به درگاه حضرت حقتوبه کنم!! به پیشگاه محبوب عالمیان واسطه شو تا توبه ام را بپذیرد...

موسی (ع) قبول کرد و از خداوند مهربان درخواست کرد: الهی! توبه اش را بپذیر...

خطاب رسید: موسی! خواسته ات را قبول کردم، به شیطان امر کن به قبر آدم سجده کند، چرا که توبه از گناه، جبران عمل فوت شده است.

موسی، ابلیس را دید و و پیشنهاد خدا را به او گفت. اما او سخت عصبانی و خشمگین شد و باتکبّر گفت: ای موسی! من به زنده او سجده نکردم، توقّع داری به مُرده او سجده کنم!!

سپس گفت: ای موسی! به خاطر این که به درگاه حق جهت توبه من شفاعت کردی بر من حق دار شدی، به تو بگویم که در سه وقت مواظب ضربه من باش که هرکس در این سه موضع، مواظب من باشد از هلاکت مصون می ماند:

1 - به هنگام خشم و غضب، مواظب فعالیت من باش که روحم در قلب تو و چشمم در چشم تو است و همانند خون در تمام وجودت می چرخم، تا به وسیله تیشه خشم، ریشه ات را برکنم.

2 - به وقت قرار گرفتن در میدان جهاد، متوجّه باش که در آن وقت من مجاهد فی سبیل اللّه را به یاد فرزندان و زن و اهلش انداخته، تا جایی که رویش را از جهاد فی اللّه برگردانم!

3 - بترس از این که با زن نامحرم خلوت کنی که من در آنجا واسطه نزدیک کردن هر دو به هم هستم!

[ کتاب عرفان اسلامی استاد حسين انصاريان ]

http://abdekhodahaghir.blogfa.com/

 

+ نوشته شده در  93/08/19ساعت 9:48 PM  توسط PJK  | 
تمثیلی زیبا از آیت‌الله مجتهدی در مورد رزق و روزی

 ساعت ده صبح دکتر به همراه مأمور آشپزخانه وارد اتاق بیمارا می شه .

ده تخت هم داخل اتاق است، دکتر می گه:

« به این چلوکباب بدهید با کره،  به تخت کناری غذا ندید، به اون سوپ بدید، به این شیر بدید،

به اون کته ی بی نمک بدید، به این آش بدید، دیگری نان و کباب. »

مریض ها همه یک جور به دکتر نگاه می کنند !!!

حتی به کسی هم می گه غذا ندید...

اون(مریض) می فهمه که امروز عمل جراحی داره و نباید غذا بخوره.

چون می فهمه و می شناسه که دکتر خیرش را می خواد، اعتراضی نمی کنه.

 
حالا اگر بلند شه و بگه که چرا به آن مریض چلوکباب بدن و به من ندن، دکتر می فهمد که این شخص روانیه !!!

ما هم اگر به خدا بگیم خدایا چرا به فلانی خانه ی دو هزار متری دادی و به من ندادی،
ما هم روانی هستیم.

ما هم قضا و قدر الهی را نشناختیم و نفهمیدیم. 
باید بفهمیم همانطور که مریض می فهمه و به دکتر اعتراض نمی کنه، 
ما هم به خدا نباید اعتراض کنیم و هر چه به ما می ده راضی باشیم.
 
(برگرفته از کتاب: مجموعه سلوک ابرار ۲ - طریق وصل ؛
 مجموعه رهنمودهای اخلاقی حضرت آیت الله مجتهدی تهرانی)
 
 
+ نوشته شده در  93/08/19ساعت 8:35 PM  توسط PJK  | 
آقی س ش می گفت

مادر بزرگ یکی از دوستانش مشهور بوده که مستجاب الدعوه است و در روستا هر کس گره در کارش می خورد پیش او می آمده تا برایش دعا کند

روزی خانواده ای نزد او می آیند و کار بسیار مشکلی داشتند که هر دری زده بودند درست نشده بود و از سر ناچاری پیش این پیر زن می آیند که برایشان دعا کند

یک هفته بعد می آیند و می گویند که هنوز درست نشده و می پرسند که آیا پیرزن دعا کرده یا یادش رفته

پیرزن می گفته دعا کردم برید باز هم دعا می کنم

و بار دیگر قضیه تکرار می شود

برای بار سوم که دست به دعا می شود رو بخدا می کند و کمی فحش می دهد که ای .... و .... و ...  من که می دونم تو می تونی این کار را بکنی ازت بر می آید و توانش را داری فقط می خواهی مرا پیش اینها ضایع بکنی

و مشکل آنها حل میشود

القصه آقای س ش می گفت شان خدا بزرگ است و نمی گویم که توهین بکنید

ولی مهم این است که پیرزن ایمان خیلی قوی بخدا داشته و خداوند به دلها آگاه است

یادمان باشد با خدا شوخی نکنیم

و توهین نکنیم  بوقتش حالی به کلاسمان خواهد داد

باهاش خودمانی باشیم 

ولی احترامش را هم نگه داریم

+ نوشته شده در  93/08/19ساعت 8:13 PM  توسط PJK  | 
امروز آقای (س ش) موضوع قشنگی گفت

ما هر چه خودمون را بزرگ تر ببینیم از خدا دور می شیم

فاصله دو نقطه را تصور کنید

وقتی دور یکی از نقطه ها دایره ای بزنیم 

هر چه دایری بزرگ تر بشه فاصله دو نقطه از هم بیشتر می شن

برای نزدیک شدن به خدا باید کوچک شد

 

+ نوشته شده در  93/08/19ساعت 8:4 PM  توسط PJK  | 
پیامبر اسلام(ص) و ائمه ی اطهار(ع) نه تنها حقوق پیروان دیگر ادیان را نادیده نمی گرفتند بلکه با رأفت برخورد داشتند. روشن ترین دلیل، اسلام آوردن بسیاری از آنان، در همان دوره ی نخست اسلام است. اگر بزرگان اسلام رفتاری خشونت آمیز داشتند، به آسانی اسلام را پذیرا نمی شدند.

از نیشابور نامه ای به مأمون رسید که یک زرتشتی هنگام مرگ وصیت کرده که پس از او اموال فراوانش را صرف فقرا کنند. (بدون اشاره به دین فقیران) قاضی نیشابور اموال را میان فقیران مسلمان تقسیم کرده است. (تکلیف چیست؟)
مأمون که از جواب درمانده بود، پاسخ را از امام رضا(ع) خواست. امام فرمود: زرتشتیان به فقرای مسلمان صدقه نمی دهند. (منظور آن زرتشتی فقیران زرتشتی بوده) در نامه ای بنویس که به مقدار مال میت از زکات مسلمانان بردارند و میان فقیران زرتشتی تقسیم کنند.

منبع:
عیون أخبار الرضا، ج 2، ص 18، ح 34. ر. ک: کافی، ج 7، ص 16، ح 1؛ استبصار، ج 4، ص 129؛ کتاب من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 201.

 

+ نوشته شده در  93/08/11ساعت 7:22 PM  توسط PJK  | 
مدت قیام امام حسین‏«ع‏»از روز امتناع از بیعت‏ با یزید،تا روز عاشورا 175 روزطول کشید:12 روز در مدینه،4 ماه و 10 روز در مکه،23 روز بین راه مکه تا کربلا و8 روز در کربلا(2 تا 10 محرم).

· منزلهایى که بین مکه تا کوفه بود و امام آنها را پیمود تا به کربلا رسید18 منزل بود(معجم البلدان).فاصله منزلها با هم سه تا پنج فرسخ بود.

· منزلهاى میان کوفه تا شام 14 منزل بود که اهل بیت را در حال اسارت از آنها عبوردادند.

· نامه‏هایى کوفیان به امام حسین‏«ع‏»در مکه که او را دعوت به آمدن کرده‏بودند 12000 نامه بود(طبق نقل شیخ مفید).

· بیعت کنندگان با مسلم بن عقیل در کوفه 18000 نفر،یا 25000 نفر و یا 40000 نفرگفته شده است.

· شهداى اولاد ابى طالب که در زیارت ناحیه آمده است 17 نفروشهدائی که نامشان نیامده 13 نفر.سه نفر هم‏کودک از بنى هاشم شهید شدند، جمعا 33 نفر.این افراد به این صورت‏اند:

· امام حسین‏«ع‏» 1 نفر،اولاد امام حسین 3 نفر،اولاد على‏«ع‏»9 نفر،اولاد امام حسن 4 نفر،اولاد عقیل‏12 نفر،اولاد جعفر 4 نفر. غیر از امام حسین‏ «ع‏» و بنى هاشم،شهدایى که نامشان در زیارت ناحیه مقدسه ومنابع دیگر آمده 82 نفروآنان،نامشان در منابع متاخرتر آمده‏است 29 نفر است.

· جمع شهدا از یاران امام 138 نفر.

· شهدایى که سرهایشان بین قبایل تقسیم شد و از کربلا به کوفه بردند 78 نفر بودند. تقسیم سرها به این صورت بود:

· قیس بن اشعث،رئیس بنى کنده 13 سر،شمر رئیس‏هوازن 12 سر،قبیله بنى تمیم 17 سر، قبیله بنى اسد 16 سر،قبیله مذحج 6 سر،افرادمتفرقه از قبایل دیگر 13 سر.

· سید الشهدا هنگام شهادت 57 سال داشت. پس از شهادت حسین‏«ع‏»33 زخم نیزه و 34 ضربه شمشیر،غیر از زخمهاى تیر بربدن آن حضرت بود.

· سپاه کوفه 33 هزار نفر بودند که به جنگ امام حسین آمدند.آنچه در نوبت‏اول آمد تعداد 22 هزار بودند به این صورت:عمر سعد با 6000،سنان با 4000،عروة بن‏قیس با 4000،شمر با 4000،شبث‏بن ربعى با 4000. آنچه بعدا اضافه شدند: یزید بن‏رکاب کلبى با 2000،حصین بن نمیر با 4000،مازنى با 3000،نصر مازنى با 2000 نفر.

· اسب تازان بر بدن امام حسین 10 نفر بودند.

· مرثیه خوانی امام: روز عاشورا براى 10 نفر مرثیه خواند و در شهادتشان سخنانى فرمودو آنانرا دعا،یا دشمنان آنانرا نفرین کرد که عبارتنداز:على اکبر،عباس،قاسم،عبد الله بن حسن،عبد الله طفل شیر خوار،مسلم بن عوسجه،حبیب بن مظاهر،حر بن یزیدریاحى،زهیر بن قین و جون.

· پیاده بر بالین:بربالین 7 نفرازشهداپیاده رفت:مسلم بن عوسجه،حرواضح ‏رومى،جون،عباس،على اکبر ، قاسم.

· درود و رحمت: در شهادت دو نفر بر آنان درود و رحمت فرستاد: مسلم و هانى.

· پرتاب سرشهید: سر 3 شهید را روزعاشورا به جانب امام حسین ‏«ع‏» انداختند: عبد الله بن عمیرکلبى،عمرو بن جناده،عابس بن ابى شبیب شاکرى.

· شهداء قطعه قطعه: سه نفر را روز عاشورا قطعه قطعه کردند:على اکبر،عباس،عبد الرحمن بن عمیر.

· مادران حاضر در کربلا:مادر 9 نفر از شهداى کربلا در روز عاشورا حضور داشتند و شاهد شهادت پسربودند:عبد الله بن حسین که مادرش رباب بود،عون بن عبد الله جعفر،مادرش زینب،قاسم بن حسن مادرش رمله،عبد الله بن حسن مادرش بنت‏شلیل جیلیه،عبد الله بن مسلم‏مادرش رقیه دختر على‏«ع‏»،محمد بن ابى سعید بن عقیل،عمرو بن جناده،عبد الله بن وهب‏کلبى مادرش ام وهب،على اکبر(بنا به نقلى مادرش لیلى،که ثابت نیست).

· 5 کودک نابالغ در کربلا شهید شدند:عبد الله رضیع شیر خوار امام حسین،عبد الله بن‏حسن،محمد بن ابى سعید بن عقیل،قاسم بن حسن،عمرو بن جناده انصارى.

· صحابه شهید: 5 نفر از شهداى کربلا،از اصحاب رسول خدا بودند:انس بن حرث کاهلى،حبیب بن مظاهر،مسلم بن عوسجه،هانى بن عروه،عبد الله بن بقطر عمیرى.

· غلامان شهید در رکاب کربلا ،تعداد 15 غلام شهید شدند : نصر و سعد (ازغلامان‏على‏«ع‏») ، منحج(غلام امام مجتبى‏«ع‏»)،اسلم و قارب(غلامان امام حسین‏«ع‏»)حرث‏غلام حمزه،جون غلام ابوذر،رافع غلام مسلم ازدى،سعد غلام عمر صیداوى،سالم غلام‏بنى المدینه،سالم غلام عبدى،شوذب غلام شاکر،شیب غلام حرث جابرى،واضح غلام‏حرث سلمانى.این 14 نفر در کربلا شهید شدند.سلمان غلام امام حسین‏«ع‏»،که آن‏حضرت او را به بصره فرستاد و آنجا شهید شد. 2 نفر از یاران امام حسین‏«ع‏»روز عاشورا اسیر و شهید شدند:سوار بن منعم وموقع بن ثمامه صیداوى.

· شهداءبعد از عاشورا:4نفر از یاران امام پس از شهادت آن حضرت به شهادت رسیدند:سعد بن‏حرث و برادرش ابو الحتوف،سوید بن ابى مطاع(که مجروح بود و محمد بن ابى سعید بن‏عقیل.

· در حضور پدر:7 نفر در حضور پدرشان شهید شدند:على اکبر،عبد الله بن حسین،عمرو بن جناده،عبد الله بن یزید،عبید الله بن یزید، مجمع بن عائذ،عبد الرحمن بن مسعود.

· زنان معترض:5 نفر از زنان از خیام حسینى به طرف دشمن بیرون آمده و حمله یا اعتراض کردند: کنیز مسلم بن عوسجه،ام وهب زن عبد الله کلبى،مادر عبد الله کلبى،زینب کبرى، مادرعمرو بن جناده.

· زن شهید : زنى که در کربلا شهید شد مادر وهب(همسر عبد الله بن عمیر کلبى)بود. زنانى که در کربلا بودند:زینب،ام کلثوم،فاطمه،صفیه،رقیه،ام هانى(این 6 نفر ازاولاد امیر المؤمنین بودند)فاطمه و سکینه(دختران سید الشهدا)رباب،عاتکه،مادر محسن بن حسن،دختر مسلم بن عقیل،فضه نوبیه،کنیز خاص حسین، مادر وهب بن عبد الله.

http://khabaronline.ir/detail/268217/weblog/ghorbani

 

+ نوشته شده در  93/08/11ساعت 6:39 PM  توسط PJK  | 
سرزمینی که اسطوره های خویش را فراموش کند به اسطورهای کشورهای دیگر دلخوش می کند فرزندان چنین دودمانی بی پناه و آسیب پذیرند . ارد بزرگ

+ نوشته شده در  93/08/06ساعت 11:18 PM  توسط PJK  | 
 دکتر چمران

می گویند تقوا از تخصص لازم تر است، آ نرا می پذیرم.
اما می گویم آنکس که تخصص ندارد و کاری را می پذیرد، بی تقواست.

+ نوشته شده در  93/08/06ساعت 11:11 PM  توسط PJK  | 
مورچه هر روز صبح زود سر کار می‌رفت و بلافاصله کارش را شروع می‌کردبا خوشحالی به میزان زیادی محصول تولید می‌کرد
رئیسش که یک شیر بود، ازاینکه می‌دید مورچه می‌تواند بدون سرپرستی بدین گونه کار کند، بسیار متعجب بود
بنابر این بدین منظور سوسکی را که تجربه بسیار بالایی در سرپرستی داشت و به نوشتن گزارشات عالی شهره بود، استخدام کرد
اولین تصمیم سوسک راه اندازی دستگاه ثبت ساعت ورود و خروج بود
او همچنین برای نوشتن و تایپ گزارشاتش به کمک یک منشی نیاز داشت
عنکبوتی هم مدیریت بایگانی و تماسهای تلفنی را بر عهده گرفت

شیر از گزارشات سوسک لذت می‌برد و از او خواست که نمودارهایی که نرخ تولید
را توصیف می‌کند تهیه نموده که با آن بشود روندها را تجزیه تحلیل کند
او می‌توانست از این نمودارها در گزارشاتی که به هیات مدیره می‌داد استفاده کند
بنابراین سوسک مجبور شد که کامپیوتر جدیدی به همراه یک دستگاه پرینت لیزری بخرد
او از یک مگس برای مدیریت واحد تکنولوژی اطلاعات استفاده کرد

مورچه که زمانی بسیار بهره ور و راحت بود،
از این حذ افراطی کاغذ بازی و جلساتی که بیشترین وقتش را هدر می‌داد متنفر بود
شیر به این نتیجه رسید که زمان آن فرا رسیده که شخصی را به عنوان مسئول واحدی
که مورچه در آن کار می‌کرد معرفی کند
این سمت به جیر جیرک داده شد.
اولین تصمیم او هم خرید یک فرش و نیز یک صندلی ارگونومیک برای دفترش بود
این مسئول جدید یعنی جیر جیرک هم به یک عدد کامپیوتر و یک دستیار شخصی
که از واحد قبلی اش آورده بود، به منظور کمک به برنامه بهینه سازی استراتژیک
کنترل کارها و بودجه نیاز پیدا کرد
اکنون واحدی که مورچه در آن کار می‌کرد به مکان غمگینی تبدیل شده بود که دیگر هیچ کسی در آن جا نمی‌خندید و همه ناراحت بودند
در این زمان بود که جیر جیرک، رئیس یعنی شیر را متقاعد کرد که نیاز مبرم به شروع یک مطالعه سنجش شرایط محیطی وجود دارد
با مرور هزینه‌هایی که برای اداره واحد مورچه می‌شد،
شیر فهمید که بهره وری بسیار کمتر از گذشته شده است

بنابر این او جغد که مشاوری شناخته شده و معتبر بود را برای ممیزی و پیشنهاد راه حل اصلاحی استخدام نمود
جغد سه ماه را در آن واحد گذراند و با یک گزارش حجیم چند جلدی باز آمد،
نتیجه نهایی این بود: تعداد کارکنان زیاد است

حدس می‌زنید اولین کسی که شیر اخراج کرد چه کسی بود؟
مسلماً مورچه؛ چون او عدم انگیزه اش را نشان داده و نگرش منفی داشت.

 

+ نوشته شده در  93/08/06ساعت 11:9 PM  توسط PJK  | 
یکی از کشاورزان منطقه ای، همیشه در مسابقه‌ها، جایزه بهترین غله را به ‌دست می‌آورد و به ‌عنوان کشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همکارانش، علاقه‌مند شدند راز موفقیتش را بدانند. به همین دلیل، او را زیر نظر گرفتند و مراقب کارهایش بودند. پس از مدتی جستجو، سرانجام با نکته‌ عجیب و جالبی روبرو شدند....

این کشاورز پس از هر نوبت کِشت، بهترین بذرهایش را به همسایگانش می‌داد و آنان را از این نظر تأمین می‌کرد. بنابراین، همسایگان او می‌بایست برنده‌ مسابقه‌ها می‌شدند نه خود او!

کنجکاویشان بیش‌تر شد و کوشش علاقه‌مندان به کشف این موضوع که با تعجب و تحیر نیز آمیخته شده بود، به جایی نرسید. سرانجام، تصمیم گرفتند ماجرا را از خود او بپرسند و پرده از این راز عجیب بردارند.

کشاورز هوشیار و دانا، در پاسخ به پرسش همکارانش گفت: چون جریان باد، ذرات بارورکننده غلات را از یک مزرعه به مزرعه‌ دیگر می‌برد، من بهترین بذرهایم را به همسایگان می‌دادم تا باد، ذرات بارورکننده نامرغوب را از مزرعه‌های آنان به زمین من نیاورد و کیفیت محصول‌های مرا خراب نکند!

+ نوشته شده در  93/08/06ساعت 11:3 PM  توسط PJK  | 
پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد. آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند. یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهین‌ها تربیت شده و آماده شکار است اما نمی‌داند چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز اول که آن را روی شاخه‌ای قرار داده تکان نخورده است.

این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشکان و مشاوران دربار، کاری کنند که شاهین پرواز کند. اما هیچکدام نتوانستند. روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام کنند که هر کس بتواند شاهین را به پرواز درآورد پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد کرد. صبح روز بعد پادشاه دید که شاهین دوم نیز با چالاکی تمام در باغ در حال پرواز است. پادشاه دستور داد تا معجزه‌گر شاهین را نزد او بیاورند.

درباریان کشاورزی متواضع را نزد شاه آوردند و گفتند اوست که شاهین را به پرواز درآورد. پادشاه پرسید: «تو شاهین را به پرواز درآوردی؟ چگونه این کار را کردی؟ شاید جادوگر هستی؟»

کشاورز که ترسیده بود گفت: «سرورم، کار ساده‌ای بود، من فقط شاخه‌ای را که شاهین روی آن نشسته بود بریدم. شاهین فهمید که بال دارد و شروع به پرواز کرد.»

 

 

گاهی لازم است برای بالا رفتن، شاخه‌های زیر پایمان را ببریم (البته شاخه‌های زیر پای خودمان نه زیر پای دیگران!)

چقدر به شاخه‌های زیر پایتان وابسته هستید؟ آیا توانایی‌ها و استعدادهایتان را می‌شناسید؟ آیا ریسک می‌کنید؟

آیا کارمندان خود را می‌شناسید؟ آیا تلاش می‌کنید استعدادهای آنان شکوفا شود؟ یا به خاطر ترس از پریدن و پرواز، آنان را به شاخه‌هایی از سازمان وابسته می‌کنید؟ آیا بهتر نیست کارکنانتان توانمند و چالاک باشند در عین حال جَلد سازمان؟

آیا نقاط قوت و استعدادهای سازمان خود را می‌دانید؟ آیا به استقبال تهدیدها می‌روید یا همواره به شکلی محافظه‌کارانه به حفظ وضع موجود می‌اندیشید؟ در رویارویی با تهدیدها و مشکلات است که سازمان می‌تواند استعدادها و توانایی‌های خود را بروز داده و توسعه دهد.

+ نوشته شده در  93/08/06ساعت 11:1 PM  توسط PJK  | 
نقل است شاه عباس صفوی، رجال کشور را به ضیافت شاهانه میهمان کرد و به خدمتکاران دستور داد تا در سر قلیان ها بجای تنباکو، از سرگین اسب استفاده کنند. میهمان ها مشغول کشیدن قلیان شدند و دود و بوی پهنِ اسب، فضا را پر کرد اما رجال از بیم ناراحتی‌ شاه پشت سر هم بر نی قلیان پُک عمیق زده و با احساس رضایت دودش را هوا می دادند! گویی در عمرشان، تنباکویی به آن خوبی‌ نکشیده اند!

شاه رو به آنها کرده و گفت: «سرقلیان ها با بهترین تنباکو پر شده اند. آن را حاکم همدان برایمان فرستاده است.»

همه از تنباکو و عطر آن تعریف کرده و گفتند: «براستی تنباکویی بهتر از این نمی‌توان یافت.»

شاه به رئیس نگهبانان دربار، که پک های بسیار عمیقی به قلیان می زد، گفت: « تنباکویش چطور است؟»

رئیس نگهبانان گفت: «به سر اعلیحضرت قسم، پنجاه سال است که قلیان می کشم، اما تنباکویی به این عطر و مزه ندیده ام!»

شاه با تحقیر به آنها نگاهی‌ کرد و گفت: «مرده شوی تان ببرد که بخاطر حفظ پست و مقام، حاضرید بجای تنباکو، پِهِن اسب بکشید و بَه‌‌‌ بَه‌‌‌‌‌‌ و چَه چَه کنید.»

+ نوشته شده در  93/08/06ساعت 10:59 PM  توسط PJK  | 

امام رضا)ع):

حد توکل چیست؟حضرت فرمودند که با وجود خدا از هیچ کسی نترسی.

 

 امام علی)ع):

شخص صبور پیروزی را از دست نمی دهد و عاقبت به پیروزی می رسد اگر چه زمان به او طولانی بگذرد.

 

امام علی)ع):

ریشه ی عقل قدرت است و میوه ی آن شادی.

 

امام سجاد)ع):

نصیحت زیاد موجب بد بینی می شود.

 

امام صادق)ع):

نوجوانان را دریاب چون این گروه در پذیرش هر خوبی بیشتر شتاب می کنند.

 

امام محمد باقر)ع):

سخن طیب و پاکیزه را از هرکه گفت بگیریداگر چه او خود بدان عمل نکند.

 

رسول خدا(ص):

خداوند دوست دارد که وقتی یکی از شما کاری انجام می دهد در آن محکم کاری کند.

 

امام علی)ع):

گواراترین زندگی رها کردن تکلفات(تجملات)است.   

 

امام حسین)ع):

نیاز مردم به شما از نعمت های خدا به شماست از این نعمت ها بیزار نباشید.

 

رسول خدا(ص):

هرگاه در برادر خود سه صفت را دیدی به او امیدوار باش:حیا،امانت داری و راستگویی.

 

رسول خدا(ص):

برای جوانان در مجالس جای باز کنید و امور نو و جدید را به آنان تفهیم کنید چرا که این گروه جایگزین شما و درگیر مسائل جدید خواهند شد.

 

امام حسن)ع):

مروت چیست؟حضرت فرمودند:حفظ دین،عزت نفس،نرمش،احسان،پرداخت حقوق و اظهار دوستی نسبت به مردم.

 

 از امیرالمومنین عليه السلام روایت است که : 
افراد عیب دار، دوست دارند تا عیوب مردم را پخش کنند تا بهانه ای برای معایب خویش فراهم آید. (با یافتن شریک جرم، می کوشند خطای خویش را پنهان کنند)
غرر الحکم، (چاپ دانشگاه) ج4، ص340.

امام صادق عليه السلام  فرمود 
هرگاه کسی را دوست داشتی به او خبر بده، چرا که این کار، دوستی میان شما را استوارتر می سازد

 

علی عليه السلام  فرمود : 
تکبّر ورزیدن تو در دوران ریاست و سرپرستی، موجب ذلّت در ایّام برکناری است
غرر الحکم (چاپ دانشگاه) ج 3، ص 316،

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود : 
کسی که در نزد او کودکی وجود دارد باید ( در برخوردهای تربیتی، خویش را تا سر حدّ آن کودک تنزّل دهد و ) با وی کودکانه رفتار نماید
وسائل الشیعه/ ج 15/ ص 203

 

امام کاظم عليه السلام  فرمود : 
آنگاه که فرزندانتان را وعده ای دادید عمل کنید چون آنها شما را رازق خود می پندارند، خداوند آن قدر که برای فرزندان و زنان خشمناک می گردد، برای چیز دیگری خشمناک نمی شود

 

شخصی به حضرت امام موسی بن جعفر عليه السلام رسید و از ناهنجاری های فرزندش شکایت کرد. حضرت فرمود
فرزندت را کتک نزن، بلکه برای تأدیب و تنبیه از او قهر کن و توجّه داشته باش که قهر تو طولانی نشود

 

 

حضرت علی عليه السلامفرمود
نماز را به فرزندان خود پیش از رسیدن به سنّ تکلیف، تعلیم بدهید و آنگاه که به حدّ بلوغ شرعی رسیدند. انجام فریضه نماز را از آنها بخواهیدغررالحکم

 

امام باقر عليه السلام می فرماید : 
کسی که باب هدایتی (راه روشنگری) را (به دیگران) آموزش دهد، اجر و مزدی همانند رهروان آن راه برای او خواهد بود بدون اینکه از مزد او کم شود
الحیاهج 1، ص 61 به نقل از بحار الانوار.

 

فرمود رسول خدا صلی الله علیه و آله 
درود و رحمت خدا بر بنده ای که فرزندش را با خوش رفتاری و انس و الفت و آموزش و پرورش صحیح، در نیکوکاری، یاری و مساعدت نماید
مستدرک الوسائل/ ج 15، ص 169.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود
کسی که به منظور اصلاح خود یا دیگران عملی (یا بخشی از عمل) را دنبال کند، خداوند به عدد ریگ های بیابان برای او اجر و ثواب می نویسد
کنزالعمل/ ج 10، حدیث 28837.

 

رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید
ای مردم، من از آنچه نمی دانید بر شما بیم ندارم، ولی بنگرید آنچه را می دانید چگونه عمل می کنید
کنز العمل/ ج 10، حدیث 29003.

 

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود
سفارش می کنم شما را با جوانان به خوبی و نیکی رفتار کنید؛ چرا که آنان نازک دل ترند. خداوند مرا به پیامبری برانگیخت، جوانان به من گرویدند و یاری ام کردند و بزرگسالان به مخالفت برخاستند . 

 

 

رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود
ای اباذر ! هیچ جوانی به خاطر خدا از دنیا و سرگرمی های آن روی نگرداند و جوانی خویش را به طاعت خدا پیر نکند، مگر این که خداوند پاداش 72 صدیق را به او عطا فرماید

 

حضرت علی عليه السلام فرمود
مستی چهار قسم است: 1 ـ مستی جوانی ـ مستی ثروت 
ـ مستی خواب ـ مستی ریاست

 

 امام صادق – علیه السلام – فرمودند: از رئیس هایی که دوست دارند ریاست کنند، پرهیز کنید. سوگند به خدا، هر مردی کفش ها پشت سر او به صدا در آیند هم خودش هلاک شود و هم آنان که به دنبال او راه می روند (و او را به ریاست قبول دارند).
«بحار الأنوار، ج ۷۳، ص ۱۵۰»

 

امام صادق – علیه السلام – فرمودند: کسی که کاری از کارهای مردم به عهده اش گذاشته شود و او درِ محل کار خود را روی مردم باز کند، پرده ها و موانع را کنار بزند و با دقت به فکر اصلاح امور مردم باشد، بر خداوند است که روز قیامت او را در امان قرار دهد و به بهشت برد. «بحار الأنوار، ج ۷۵، ص ۳۴۰»

 

امام علی – علیه السلام – فرمودند: رشوه گرفتن در حکم کفر به خدای بزرگ است.
«الکافی، ج ۵، ص ۱۲۷»

 

امام علی – علیه السلام – فرمودند: بدان که اگر فقط به کارهای کوچک و کم اهمیت بپردازی از کارهای مهم و حیاتی باز خواهی ماند؛ چنان که پرداختن به کارهای مهم، امور کوچک را از یاد می برد و آنها نیز به مشکل و کار مهم تبدیل می شوند. پس ضمن اولویت دادن و پرداختن به امور مهم، از مسائل جزئی نیز به کلی غافل مشو و کارهای کوچک را واگذار به کسی که تو را کفایت کند.
«بحار الأنوار، ج ۱۷، ص ۴۲۴»

 

امام علی – علیه السلام – (به ابن عباس) فرمودند: مبادا هدف تو از فرمانروایی، سودجویی و جمع مال، یا خنک کردن خشمی باشد. بلکه باید هدف تو از بین بردن باطل و احیای حق باشد.
«مناقب، ج ۲، ص ۱۰۱»

 

 

امام علی – علیه السلام – فرمودند: آن روز که به شهر شما آمدم، با این لباس پشمی و مرکب سواری و کوله بارم آمدم. اگر روزی که خواستم از شهر شما بروم، بیش تر از آن چه با خود داشتم بردم از خیانت کارانم.
«بحار الأنوار، ج ۴۰، ص ۳۲۶۵»

 

امام علی – علیه السلام – فرمودند: بذل و بخشش کارگزاران از بیت المال، ظلم و خیانت است.
«غرر الحکم، ص ۳۴۳»

 

امام علی – علیه السلام – (به کارگزاران خود) فرمودند: نوک قلم ها را تیز کنید، سطرها را نزدیک هم قرار دهید، مطالب اضافی را از متن حذف کنید، فقط مسائل لازم را بنویسید و از زیاده روی در نوشتن بپرهیزید، زیرا اموال مسلمانان تحمل ضرر و زیان را ندارد.
«وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۴۰۴»

امام علی – علیه السلام – فرمودند: هر صاحب قدرتی که داد مظلوم را از ظالم نگیرد و به یاری مظلوم نشتابد، خداوند قدرتش را از او می گیرد.
«غرر الحکم، ص ۳۴۱»

 

امام علی – علیه السلام – فرمود: چهار چیز باعث شکست دولت ها می شود: ضایع کردن اصول (مسائل مهم) و سرگرم شدن به فروع (امور کم اهمیت) و و به کار گماردن آدم های پست و کنار گذاردن انسان های فاضل.
«غرر الحکم، ص ۳۴۲»

امام علی – علیه السلام – فرمود: کسی که بدون شایستگی (مقامش) بالا رود، بدون جرم پایین کشیده شود.
«غرر الحکم، ص ۳۴۴»

 

امام علی – علیه السلام – به قثم بن عباس فرمود: عصرها بین مردم بنشین، به سؤالات شرعی آنان پاسخ ده و به نادانان بیاموز و با دانشمندان سخن بگو. نباشد سفیری بین تو و مردم جز زبانت و نیز حاجبی میان تو و آنان جز چهره خودت نباشد و هیچ صاحب حاجتی را از ملاقات با خودت محروم نساز.
«مستدرک الوسائل، ج ۹، ص ۳۵۸»

 

امام علی – علیه السلام – فرمود: زکات فرمانروایی، فریادرسی گرفتاران است.
«مستدرک الوسائل، ج ۷، ص ۴۶»

 

 

امام علی – علیه السلام – فرمود: هر کسی که مقام و قدرت خود را در خدمت دین قرار دهد، همة قدرت ها تسلیم او خواهند شد و هر که دین را در خدمت مقام خود قرار دهد، همه در او طمع کنند.
«غرر الحکم، ص ۳۴۴»

امام علی – علیه السلام – فرمود: از حقوق مردم بر حاکمشان این است که حاکم هر امری را که برای خود صلاح می داند، برای جامعه و مردم خود نیز همان را بخواهد.
«غرر الحکم، ص ۳۴۴»

 

 رسول خدا – صلی الله علیه و آله – فرمود: نخستین چیزی که موجب عصیان پروردگار گردید، شش گناه بود: دنیا طلبی، ریاست طلبی، شکم پرستی، شهوت پرستی، علاقه به خواب و راحت طلبی.
«بحار الأنوار، ج ۷۳، ص ۱۵۳»

رسول خدا – صلی الله علیه و آله – فرمود: کسی که دوست دارد مردم جلوی پای او بایستند، جایگاهش پر از آتش خواهد شد.
«بحار الأنوار، ج ۷۳، ص ۱۵۰»

 

رسول خدا – صلی الله علیه و آله – فرمود: هر که در میان چند مسلمان یک نفرشان را رئیس قرار دهد و بداند در میان آن چند نفر کسی بهتر و لایق تر و عالم تر به کتاب خدا و سنت نبیش است، به خدا و رسولش و همه مسلمانان خیانت کرده است.
«جامع الصغیر، ج ۱، ص ۴۵۵»

 

رسول خدا – صلی الله علیه و آله – فرمود: وزیر خود را صالح گردان، زیرا همانا او کسی است که تو را به بهشت یا جهنم می برد.
«بحار الأنوار، ج ۷۴، ص ۱۶۶»

 

رسول خدا – صلی الله علیه و آله – فرمود: کسی که متولی کاری از کارهای امت من شود و همان طور که برای خود دل می سوزاند برای امت من دل نسوزاند و خیر خواهانه و با تلاش برای آنان قدم بر ندارد، خداوند در قیامت او را با صورت در آتش می اندازد.
«تاریخ بغداد، ج ۸، ص ۴۷۲»

 

امام علی – علیه السلام – فرمود: دین را دژ و حصار محکم حکومت خود قرار ده و با شکر گزاری، نعمت ها را حفظ کن؛ زیرا هر قدرتی که دین او را احاطه کرده باشد (عامل به دین باشد)، هرگز شکست نمی خورد و هر نعمتی که با سپاسگزاری همراه باشد، گرفته نمی شود.
«غرر الحکم، ص ۳۴۳»

 

امام علی – علیه السلام – فرمود: رهبر نیازمند سه چیز است: قلب اندیشمند و متفکر، زبان گویا و دل پر جرئت و قاطع در برابر اجرای حق.
«غرر الحکم، ص ۳۴۰»

 

قال الامام علی – علیه السلام – : مَن طَلَبَ الرّئاسَة بِغَیرِ حَقٍ حُرِمَ الطّاعَة لَهُ.
امام علی – علیه السلام – فرمود: هر که ناحق به دنبال ریاست باشد، اطاعت از او حرام است.
«تحف العقول، ص ۳۲۱»

 

قال الامام علی – علیه السلام – : مَنِ اتَّخَذَ الحَقَّ لُجاماً اِتَّخَذَهُ النّاسُ اِماماً.
امام علی – علیه السلام – فرمود: هر که حق را پیش روی خود قرار دهد و بر محور حق حرکت کند، مردم او را به ریاست و زعامت می پذیرند.
«غرر الحکم، ص ۳۳۱»

 

+ نوشته شده در  93/08/06ساعت 10:7 PM  توسط PJK  | 

امام حسین (ع):

اگر مردم مرگ را باور می كردند و آنرا به همانگونه كه هست به نظر می آوردند دنيا ويران می گشت.

+ نوشته شده در  93/08/04ساعت 1:8 AM  توسط PJK  | 
مولوی :(مثنوی معنوی)

 

+ نوشته شده در  93/07/30ساعت 5:58 AM  توسط PJK  | 
هلسا خیلی دوست دارد در مدرسه اول صف باشد  و چون با همه تلاشش امروز نتوانست اول شود و مجبور شد نفر سوم باشد لذا امشب حدود 7 یا 8 شب گفت می خواهم بخوابم و فردا صبح ساعت 3 بلند شوم بروم مدرسه

برای اینکه تنها نباشد رفتم کنارش خوابیدم او مرا خواب کرد و خودش بیدار شد و من خوابیدم تا ساعت یک که از خواب بیدار شدم و دیگر خوابم نبرد

 به چیزهای جور واجوری فکرکردم از امام زمان گله کردم  گفتم شما که معرفتتان زیاد است  هر چند من آدمی نیستم که لیاقت دیدن شما را داشته باشم حتی در خواب ولی شما که آخر معرفت هستید لااقل یکبار شما را در خواب ببینم حداقل بدانم قیافه شما چگونه است آخر سخت است آدم سالها عاشق کسی باشد و حتی یکبار او را ندیده باشد حال باشد که عاشق درست و حسابی نیستیم لااقل اگر دنبالروی شما نیستم یکی دو بار حرف شما را که زدم یکی از من بپرسد که این امام زمانی که برخی اوقات حرفش را می زنی تا کنون دیده ای من چه بگویم

قدری با خدا حرف زدم و به او گفتم که حالم از خودم به هم می خورد 

گفتم خدایا می دانم تو مرا برای این فیلم بازی هایی که در می آورم خلق نکرده ای گفتم ببخش اگر آبروی تو را جلوی فرشتگانت می برم ببخش اگر تو را به هدفت نرساندم ببخش اگر اون چیزی نشدم که تو می خواستی ببخش که مایه سرشکستگی تو شدم ببخش ببخش

خدایا خودت می دانی که تو را عمیق قبول دارم  خدایا خودت می دانی که به پیامبرانت و امامانت همه ایمان محکمی دارم ولی نمی توانم در عمل این را ثابت کنم چون ناتوانم چون اسیرم  ازمن نخواه که اینها را اثبات کنم

همین طوری بقول آقا خرگوشه هویجوری از من قبول کن جواب امتحانم را هم تو می دانی و هم من پس امتحانم نکن من نمره خود را می دانم و اعتراف نیز می کنم

خدایا دلم به ارحم الراحمینیت خوش است مرا نا امید برمگردان

حس خوبی داشتم  خانم آمد دید من بیدارم و نشسته ام نگران حالم شده بود  چون سابقه دیوانه بازی دارم  دلم برایش سوخت خواستم از نگرانی درش بیاورم توانش را نداشتم

در درون خودم فکر می کردم  که چه مسخره شده ایم - قدیم ها کسانی که صبح ها بیدار بودند و مناجاتی میکردند عادی شده بود و اگر کسی بیدار نبود مردم نگران می شدند و حالا برعکس شده

قدری باهاش صحبت کردم تا نگرانیش کم شود

و شد موقع دعا

ولی چه دعایی

دعایی که فوندانسیون نداره به چه درد می خورد

دعایی که پشتش دعای خیر پدر و مادر نباشد

دعایی که پشتش دعای خیر مردم نباشد

دعایی که پشتش لقمه حلال  نباشد

دعایی که پشتش ادای حقوق واجبه  نباشد

به چه درد می خورد

خدایا چه کنم دستم خالی است

دلم می خواهد دو رکعت نماز درست بخوانم شرایطش فراهم نیست

دلم می خواهد ثانیه ای تو را از روی خلوص عبادت کنم شرایطش محیا نیست

 دستم خالی است

گفتم خدایا حال من مثل کسی است که می خواهد چیزی بفروشد که وجود ندارد

مثل کسی که می خواه گردویی بفروشد که پوک است

و چه سخت است که خریدار گردو خودش استاد گردو    و    گردو شناس باشد

خدایا می دانم که می دانی گردوی من پوک است

ولی من فقط همین را دارم

آمده ام به بهای گران بفروشمش

و تو می دانی که پوک است

تو رو خدا خودت را به اون راه بزن و گردوی مرا بخر تا دلم خوش باشد

بگذار یکبار من سر تو را کلاه بگذارم

دلت بحال این مخلوق مفلوکت بسوزد  

بگذار  در این معامله ما سودی بکنیم

به هر شکل من گردوی خودم را دادم

نفهمیدم خدا پولش را به حسابم ریخت یا نه

اگر نریزد که حقش است

ولی می دانم خدا همه بندگانش را دوست دارد

یک پدر می گذارد در چنین شرایطی بچه اش کلاه سر او بگذارد

یک خدا که مافوق عشق یک پدر است

خدایا بخدا  از این معامله خودم هم راضی نیستم

ولی کسی که گرسنه است 

کسی که درمانده است

چاره ای برایش نمی ماند که گردوی پوک خود را بفروشد تا با پولش غذایی بخورد

خودش می داند آدم نامردی است ولی چه کند

به یارو گفتن اگر در دریا کوسه دنبالت کند چه می کنی 

گفت می روم بالای درخت

گفتند توی دریا درخت نیست

گفت چاره ای ندارم  می فهمی  ..... چاره ای ندارم

حال من هم همین گونه است 

چاره ای ندارم

خدایا نمی دانم امشب به واسطه کدام کارم مرا برای راز و نیازت برگزیدی

از تو ممنونم که قدری به من توجه کردی 

+ نوشته شده در  93/07/30ساعت 2:53 AM  توسط PJK  | 

 

دوست عزیزی دارم بنام مهندس رضا مرتضوی هر وقت عکس شهید همت را می بینم یاد آقای مرتضوی می افتم

آقای مرتضوی مرد بسیار بزرگی است همیشه برایش احترام خاصی قائل بوده و هستم خداوند بر توفیقاتش بیافزاید

 

 پس از رفتن حاج همت به سمت عقب يكي دو ساعتي طول نكشيد كه خط ساكت شد. همان خطي كه حدود يك ماه لحظه اي درگيري در آن قطع نشده بود و اين سبب تعجب همه شد. ما منتظر مانديم. گفتيم شايد باز هم درگيري آغاز شود.

صبح فردا هوا روشن شد اما باز هم از حمله دشمن خبري نشد. اطلاع نداشتيم كه چه اتفاقي افتاده است. بي خبر از آن بوديم كه در جزيره سري از بدن جدا شده و حاج همت بي سر به ديدار محبوب رفته و دستي قطع شده همان دستي كه براي بسيجيان در خط آب آورد. جزيره با شهادت حاجي از تب و تاب افتاد. بالاخره زماني كه اطمينان حاصل شد از حمله عراقي ها خبري نيست، تصميم گرفتم به عقب برگردم.

در حالي كه به عقب برمي گشتم در سه راهي چشمم به پيكر شهيدي افتاد كه سر در بدن نداشت و يك دست او نيز از بدن قطع شده بود. از روي لباسهاي او متوجه شدم كه پيكر مطهر حاج همت است اما از آنجا كه شهادت ايشان برايم خيلي دردناك بود همان طور كه به عقب مي آمدم خود را دلداري مي دادم كه نه اين جنازه حاج همت نبود. وقتي به قرارگاه رسيدم و متوجه شدم كه همه دنبال حاجي مي گردند به ناچار و اگر چه خيلي سخت بود اما پذيرفتم كه او شهيد شده است.

 حجت الاسلام حاج شیخ حسین انصاریان درباره آن شهید بزرگوار گفت:

حاج همت از پا منبری های من در مجالس دهه اول محرم بود. ایشان مجسمه تقوا شهامت و شجاعت بود و من هم خیلی دوستش داشتم. وقتی که شهید شد به همراه جنازه او از تهران به اصفهان رفتم و خودم پیکر مطهرش را در داخل قبر گذاشتم.

داستان آن جمله آخر همت در پشت تلفن را همیشه به یاد دارم که به تو گفته بود: “کاش اینجا بودی و برای حتی ساعتی تو را می‌دیدم!” یادت هست که همیشه به من می‌گفتی حاجی نگرانت بوده و می‌گفته: “بچه‌ها تو را دارند که مادر بسیار خوبی هستی و خواهی بود. ولی نمی‌دانم چگونه زن جوانم را در دنیایی تنها بگذارم که یک مرد در آن پیدا نمی‌شود؟!” و چه نگرانی بجایی بود!… 

http://aftabnews.ir/vdcbggb8grhb85p.uiur.html

 

+ نوشته شده در  93/07/24ساعت 7:33 PM  توسط PJK  | 

از امام صادق(علیه السلام) سؤال شد: براى چه کعبه، کعبه نامیده شده است؟ آن‌حضرت فرمود: «زیرا چهارگوش می‌باشد». سؤال کننده پرسید: براى چه چهارگوش می‌باشد؟ امام(علیه السلام) فرمود: «زیرا محاذى و برابر بیت المعمور[1] است و آن چهار گوش می‌باشد». سائل پرسید: براى چه بیت المعمور چهار گوش است؟ امام(علیه السلام): «زیرا محاذى عرش است و آن چهار گوش می‌باشد». محضر مبارکش عرض شد: چرا عرش مربّع است؟ آن‌حضرت فرمود: «زیرا کلماتى که اسلام بر آن بنا شده چهار تا است و آنها عبارتند از: «سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا اله الّا اللَّه و اللَّه اکبر».

 

 

بیت المعمور

تركيبي قرآني به معناي «سراي‌آباد» است كه در ديدگاه بيشتر مفسران، قابليت هم­سنگي با بيت‌الحرام را داراست. اين تركيب تنها يك بار در قرآن كريم آمده است :
« وَالْبَيْتِ الْمَعْمُورِ » (طور/4)
و خداوند برای بیان این مطلب که بي‌گمان عذاب الهي (بر كافران) رخ خواهد نمود و هيچ‌كس را دفع آن مقدور نخواهد بدان سوگند ياد كرده است.گذار شتابان از اين تركيب در قرآن كريم، بدون هيچ توضيح و بياني توجه بسياري از مفسران را به خود جلب كرده است. پرداختن به تفسير و نيز بيان توضيحاتي دربارۀ بيت‌العمور، از همان زمان پيامبر (ص)، و از زبان آن حضرت آغاز شد وتوسط صحابه و تابعان ادامه يافت. افزون بر منزلت اين «سرا»، از آن رو كه مقام سوگند الاهي در قرآن را يافته در روايات نيز بسيار بدان پرداخته شده است  و توسط مفسران مورد بررسي قرار گرفته است. در برابر غالب روايات، تنها حسن بصري بيت المعمور را همان بيت‌الحرام دانسته است (2/305)، اما بيشتر روايات بيان كنندۀ آنند كه اين خانه در آسمان جاي دارد؛ چنان كه در حديثي از مالك بن صعصعه از رسول گرامي (ص) آمده است كه آن حضرت در معراج، هنگامي كه به همراه جبرئيل از آسمان هفتم گذشتند، به بيت المعمور رسيدند، جايي كه هر روز 70 هزار فرشته در آن به نماز مي‌ايستند، فرشتگاني كه ديگر هرگز به آنجا باز نمي‌گردند. در ادامۀ حديث آمده است كه پيامبر (ص) پس از آن به سدرة المنتهي رسيدند
در دسته‌اي از روايات معراج، بر اين موضوع تكيه شده است كه پيامبر (ص) و در پس ايشان، ديگر انبيا و رسولان، و نيز فرشتگان در بيت المعمور با اذان جبرئيل به نماز ايستادند.
قابل توجه آن است كه در روايتي كه مجلسي دراين باره نقل مي‌كند، اين خانه در آسمان چهارم بوده و از ياقوت سرخ ساخته شده است.
در روايات گوناگون، جايگاه بيت‌المعمور در طبقات مختلف آسمان دانسته شده است. آسمان هفتم، ششم، چهارم و آسمان فروردين (السماء الدنيا)؛
و در روايتي بيت‌المعمور متصل به عرش است و حتي در برخي روايات براي فراهم آوردن اشتراكي در بيان مطلب، به وجود «بيتي معمور» در هر كدام از طبقات آسمان و زمين اشاره شده است.
اما واقعيت اين است كه وجه اشتراك غالب روايات، در اصل بيان همسنگي و تقابل بيت‌المعمور و خانۀ كعبه است. چنين آمده است كه همان گونه كه براي آدميان در زمين خانه‌اي براي پرستش پروردگار وجود دارد و آن بيت‌الحرام است، در آسمان نيز براي فرشتگان، خانه‌اي بنا شده است كه در آن به پرستش الاهي بپردازند، خانه‌اي با همان حرمتي كه كعبه در زمين دارد. در اين باره روايات ديگري نيز آمده است:
 بيت‌المعمور مسجدي است كه در بالاي خانۀ كعبه در آسمان قرار گرفته است؛ براي آدم (ع) از بهشت به زمين فرو فرستاده، و در ايام توفان، به آسمان برده شده است و نام آن ضِراح است؛ و موضوعاتي از اين دست.
دسته‌اي ديگر از روايات در تفسير آيۀ ياد شده، با اشاره به نزول يكبارۀ قرآن كريم، گويند كه بيت‌المعمور همان جايگاه ستارگان در آسمان فروردين است كه قرآن كريم در شب قدر از ماه رمضان به آنجا فرود آمد و سپس به تدريج بر پيامبر اكرم (ص) نازل شد. با نگاهي به موضوع 70 هزار فرشتۀ زائر در هر روز از اين خانه، در روايتي غريب چنين آمده است كه در آسمان چهارم نهري است به نام حيران (= حيوان) كه جبرئيل هر روز در آن وارد مي‌شود و با خروج وي از آن، 70 هزار قطره از آب آن نهر از او مي‌چكد و هر يك به فرشته‌اي تبديل مي‌شود. شگفت آنكه در برخي از روايات، اين فرشتگان زائر در شمار قبيله‌اي از ابليسيان، به نام جن دانسته شده‌اند. گفتني است برخي از عارفان و متصوفان با ديدگاهي ويژه به موضوع بيت‌المعمور نگريسته، و مفاهيمي عرفاني از آن برگرفته‌اند.

از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پرسیدند: یا رسول الله! به ما خبر بده که خداوند بیت المعمور را از چه آفریده است و صفت آن چیست؟ حضرت فرمودند: بیت المعمور، خانه ای است در آسمان چهارم و خدای منان آن را در قرآن بیان کرده است«و الطور*و کتابٍ مسطورٍ*فی رقٍ منشور*و البیت المعمور[1]؛ سوگند به کوه طور، و کتابی که نوشته شده، در صفحه ای گسترده، و سوگند به بیت معمور»بزرگی بیت معمور به حدی است که پانصد سال راه است و چهار درب دارد. یکی از یاقوت و یکی از زبرجد سبز و دیگری از زر سرخ و چهارمی از نقره خام. بیت المعمور در برابر خانه کعبه نهان شده است و وقتی در روز آدینه موذنان بر روی زمین اذان بگویند و به مسجد جامع بروند به حضرت جبرئیل فرمان می رسد تا به بیت المعمور بیاید. چون موذنان اذان می گویند آوازی به آسمان می رسد تا هر چه فرشته است در بیت المعمور جمع شوند سپس میکائیل بالای منبر می رود و خطبه می خواند و برای خداوند عزوجل ثنا می گوید و بر محمد و آلش صلوات می فرستد و از بالای منبر فرود می آید و با فرشته ها دو رکعت نماز می گذارد آن گاه میکائیل می گوید:ای فرشتگان! هر ثوابی که خدای منان به واسطه خطبه و نماز خواندن به من عطا فرموده به امت محمد صلی الله علیه و آله و سلم هدیه کردم.پس از جانب خدای متعال ندا آید: ای فرشتگان! شما را شاهد می گیرم، هرکس از امت محمد صلی الله علیه و آله و سلم  نماز بگذارد و صلوات بر محمد و آلش بفرستد او را می آمرزم و بر آبا و اجداد و اخوان و محبان او رحمت می فرستم.

 

+ نوشته شده در  93/07/17ساعت 8:40 AM  توسط PJK  | 

حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلّم) می فرمایند: به عزیزی که خوار گشته٬ و توانگری که تهیدست شده ٬و دانشمندی که در روزگار نادانان تباه گردیده است٬ مهربانی کنید.

 

پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :

در بالين مردگان خود حاضر شويد و به آنان «لا اله الا اللّه‏» تلقين كنيد و نويد بهشتشان دهيد ؛ زيرا حتّى مردان و زنان بردبار هم در اين صحنه گيج و سرگشته مى‏شوند و شيطان بيش از هر زمان ديگرى در هنگام مرگ به آدمى نزديك مى‏گردد . سوگند به آن كه جانم در دست اوست ، مشاهده فرشته مرگ (عزرائيل) سخت‏تر از هزار ضربه شمشير است . سوگند به آن كه جانم در دست اوست ، جان هيچ بنده‏اى از دنيا (بيرون) نرود مگر اين كه يكايك رگ‏هاى او درد كشند .

 

امام على عليه‏السلام :

هر كه مرا دوست داشته باشد ، در هنگام ‏مرگش مرا آن گونه كه خوشايند اوست بيابد و هركه مرا دشمن داشته باشد ، به هنگام مرگش مرا بدان گونه كه ناراحت شود بيابد .

 

امام صادق عليه‏السلام

- در پـاسخ بـه اين پـرسش كه آيـا مؤمن از جان كندن خود ناراحت مى‏شود- : نه ، به خدا ، زمانى كه فرشته مرگ (عزرائيل) براى ستاندن جانش مى‏آيد ، او بى‏تابى مى‏كند . امّا عزرائيل به او مى‏گويد : اى دوست خدا ، بی‏تابى مكن ؛ زيرا سوگند به آن كه محمّد صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّمرا برانگيخت ، من از پدر مهربانى كه به بالينت بيايد ، با تو خوشرفتارتر و مهربانترم . چشمت را باز كن و بنگر . حضرت فرمود : رسول خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم و اميرمؤمنان و فاطمه و حسن و حسين و امامان از نسل آنها عليهم‏السلام، در برابرش نمايان مى‏شوند و به‏او گفته می‏شود: اين رسول خدا و ... رفيقان و همرهان تو هستند ... در اين هنگام ، چيزى براى او خوشتر از اين نيست كه جان از بدنش جدا شود و به منادى بپيوندد .

  

امام على عليه‏السلام :

رسول خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم به ما دستور داد مردگانمان را در ميان مردمانى صالح به خاك بسپاريم ؛ زيرا مردگان نيز همچون زندگان از همسايه بد رنج می برند .

 

امام صادق عليه‏السلام :

شش چيز است كه (ثواب ‏آنها) بعد از وفات مؤمن به او می ‏رسد : فرزندى كه برايش آمرزش طلبد ، مصحفى كه از خود بر جاى گذارد ، نهالى كه بكارد ، صدقه آبى (مانند نهر و قنات) كه جارى سازد ، چاهى كه حفر كند و سنّتى (و كردار نيكى) كه بعد از او به كار بسته شود .

 

امام صادق عليه‏السلام :

كسانى كه بر اثر گناهان می ‏ميرند ، بيشترند از كسانى كه بر اثر رسيدن اجل می ‏ميرند .

 

رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به بعضی از کودکان نظر کرد و فرمودند:

وای بر فرزندان آخر زمان از روش پدرانشان. عرض شد یا رسول الله از پدران مشرک آنها ؟ فرمودند: نه، از پدران مسلمانشان که چیزی از فرائض دینی را به آنها یاد نمی دهند، و اگر فرزندان، خود از پی فراگیری بروند منعشان می کنند و تنها از این خشنودند که آنها درآمد مالی داشته باشند هر چند ناچیز باشد. سپس فرمودند: من از این پدران بری و بیزارم و آنان نیز از من بیزارند.

 

هرگاه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) مشغول نماز بودند، و کسی نزد آن حضرت می رفت، نمازش را زودتر سلام می داد، و می پرسیدند: « آیا حاجتی داری؟»

و آن گاه خواسته اش را بر می آورد، و دوبار به نماز می ایستاد.

 

 روایت شده جوانی از انصار در نماز جماعت با پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) شرکت می کرد، ولی کارهای زشت را نیز مرتکب می شد. به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) خبر دادند، آن حضرت فرمودند: بالاخره نمازش روزی او را نجات خواهد داد و از کارهای زشت بازش می دارد، پس مدتی نگذشت که جوان توبه کرد.

 

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلّم)فرموده اند: خداوند به وسیله ی علم اطاعت می شود، خیر دنیا و آخرت با علم است، و شر دنیا و آخرت بر اثر جهل است.

 

 حضرت امام علی (علیه السّلام) فرموده اند: نتیجه ی زندگی درازمدت، رنجوری و پیری است.

 رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلّم)فرموده اند: هر چيزىاساسى دارد و اساس اين دين دانش‌است و يك دانشمند براى شيطان‌از هزار عابد بدتراست. 

 

 

+ نوشته شده در  93/07/16ساعت 6:36 AM  توسط PJK  | 
بی رغبتی نسبت به دنیا بزرگترین آسایش است "امام علی (ع)"

+ نوشته شده در  93/07/11ساعت 3:57 PM  توسط PJK  | 
حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود:
روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله بر ما در منزل وارد شد. فاطمه علیها السلام نزدیک دیگ غذا نشسته بود و من هم برایش عدس تمیز می کردم.
اظهار داشتند:
« بشنو از من آنچه را که به دستور پروردگارم می گویم! هیچ مردی نیست که در کارهای منزل به همسرش کمک کند، مگر اینکه پاداش او به هر تار مویی که بر بدنش روییده باشد، ثواب یک سال عبادتی است که تمام روزهایش را روزه گرفته و تمام شب هایش را به عبادت ایستاده، شب زنده داری کرده باشد. و خداوند به او ثوابی می بخشد که به انبیای صابر خود مثل حضرت داوود و یعقوب و عیسی علیهم السلام بخشیده باشد.


ای علی! 
کسی که در کارهای خانه به همسر خود بدون سرکشی و دلتنگی و تکبر خدمت نماید، پروردگار اسمش را در دفتر شهدا ثبت می کند و برایش به هر روز و شبی ثواب هزار شهید و به هر قدمی که بر می دارد به آن مرد ثواب حج و عمره می دهد و به هر قطره ای که از بدنش عرق بیاید یک خانه در بهشت برایش منظور می نماید.

ای علی! 
یک ساعت خدمت کردن به همسر در کارهای خانه بهتر از عبادت هزار سال و هزار حج و هزار عمره و بهتر از آزادی هزار بنده در راه خدا و هزار جنگ در راه دین و عیادت از هزار مریض و هزار نماز جمعه و هزار تشییع جنازه و هزار گرسنه ای که برای رضای خداوند رحمان سیر گردد و هزار برهنه را پوشاند و هزار اسب در راه پروردگار دادن و برایش بهتر از هزار دینار به مستمندان صدقه دادن و بهتر از تلاوت تورات و انجیل و زبور و قرآن است و بهتر از آزاد کردن هزار اسیر و بخشیدن هزار شتر به فقراست

ای علی! 
کسی که روگردانی و تکبر نکند در خدمت به همسرش بدون حساب وارد بهشت می شود.

ای علی! 
خدمت به همسر کفاره ( پاک کننده) گناهان کبیره است و خاموش کننده آتش خشم پروردگار جبار و صداق ازدواج با حور العین و این خدمت موجب زیادی خوبی ها و علو مقام است.

بحار ج 13 ص 133 چاپ ایران و جامع الاخبار ص 102 به نقل از رساله حقوق امام سجاد ش

+ نوشته شده در  93/07/03ساعت 9:0 PM  توسط PJK  | 
چند وقتی گرفته ام 

قدری بخاطر سرماخوردگی است

ولی اصلش بخاطر اینه که مدتی حدیث جدید نخوانده بودم 

الان یکی دو تا خواندم قدر بهتر شدم

+ نوشته شده در  93/06/17ساعت 7:58 PM  توسط PJK  | 
توریستی ازکشورهای عربی که به اسپانیاسفرکرده بودخاطره جالبی رو تعریف کرد:میگفت دریکی ازروستاهای اسپانیا وارد قهوه خانه ای شدم و برای خود و همراهم قهوه سفارش دادم.درحالی که روی میز منتظر سفارشمان بودیم درکمال تعجب دیدیم که بعضی از مشتریان جلوی پیشخوان آمده ودرحالی که خودشان تنها بودن سفارشدو تا چایی و یادو قهوه میدادند و میگفتند یکی برای خودم و یکی برای دیوار. از نوع سفارش حیرت ماندیم. متوجه شدیم که بعد از هر سفارش اینگونه   پیشخدمت یک برگه کوچک که روی آن چای یا قهوه نوشته است به دیوار پشت سر ما چسباند و جالب اینکه دیوار پشت سرما پرازاین برگه هابود. در ذهنمان هزاران فکر به وجودآمدکه دلیل این کار چیست و این حرکت یعنی چه در افکارخود غوطه ور بودیم که...آدم فقیر و ژنده پوشی وارد قهوه خانه شدوسفارش یک قهوه داد اما با این جمله"ببخشید بی زحمت یک قهوه از حساب دیوار"و پیشخدمت یکی ازکاغذها را برداشت وپاره کرد و یک قهوه به آن مرد فقیر داد بدون آنکه از آن مرد پولی بگیرد.

و فقط  ما مسلمانها توقع داریم که به بهشت برویم.

+ نوشته شده در  93/05/23ساعت 0:8 AM  توسط PJK  | 
رفتم زندگی نامه حافظ رابخوانم به فال برخوردم چند تا فال گرفتم  جالب بود هر چند فال باز نیستم ولی بقول خودش  حافظ خیلی رند است

 

سوال کردم آیا تدریس بکنم؟

 

 

سوال کردم من چطور آدمی هستم؟

 

 

اداره چطور می شه؟

 

 

نگرفتم اداره چطور می شه؟ آیا من باید کاری کنم و من ... می شوم ؟

با امام زمان چه بکنم؟

 

 

آیا برای امام زمان باید کار خاصی بکنم؟

فال بالا بامتن زیر مقایسه کنید

به طاها به یاسین به معراج احمد

به قدر و به کوثر به رضوان و طوبی

به وحی الهی به قران جاری

به تورات موسی و انجیل عیسی

بسی پادشاهی کنم در گدایی

چو باشم گدای گدایان زهرا(س)

چه شب ها که زهرا دعا کرده تا ما

همه شیعه گردیم و بی تاب مولا(ع)

غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما

مسیرت مشخص، امیرت مشخص ،مکن دل دل ای دل

بزن دل به دریا

که دنیا به خسران عقبی نیرزد

به دوری ز اولاد زهرا (س) نیرزد

و این زندگانی فانی جوانی خوشی های امروز و اینجا

به افسوس بسیار فردا نیرزد..

اگر عاشقانه هوادار یاری،

اگر مخلصانه گرفتار یاری،

اگر آبرو می گذاری به پایش،

یقینا یقینا خریدار یاری،

بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟

چه اندازه در ندبه ها زاریاری؟

به شانه کشیدی غم سینه اش را

و یا چون بقیه تو سر بار یاری؟

اگر یک نفر را به او وصل کردی،

برای سپاهش تو سردار یاری

به گریه شبی را سحر کردی یا نه؟

چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟

دل آشفته بودن دلیل کمی نیست

اگر بی قراری بدان یار یاری

و پایان این بی قراری بهشت است

بهشتی که سرخوش ز دیدار یاری

نسیم کرامت وزیدن گرفته

و باران رحمت چکیدن گرفته

مبادا بدوزی نگاه دلت را

به مردم که بازار یوسف فروشی در این دوره ی بد

شدیدا گرفته

خدایا به روی درخشان مهدی

به زلف سیاه و پریشان مهدی

به قلب رئوفش که دریای داغ است

به چشمان از غصه گریان مهدی

به لب های گرم علی یا علی اش

به ذکر حسین و حسن جان مهدی

به دست کریم و نگاه رحیمش

به چشم امید فقیران مهدی

به حال نیاز و قنوت نمازش

به سبحان سبحان سبحان مهدی

به برق نگاه و به خال سیاهش

به عطر ملیح گریبان مهدی

به حج جمیلش به جاه جلیلش

به صوت حجازی قرآن مهدی

به صبح عراق و شبانگاه شامش

به آهنگ سمت خراسان مهدی

به جان داده های مسیر عبورش

به شهد شهود شهیدان مهدی

مرا دائم الاشتیاقش بگردان

مرا سینه چاک فراقش بگردان

تفضل بفرما بر این بنده ی بی سر و پا

مرا همدم و محرم و هم رکاب

سفر های سوی خراسان و شام و عراقش بگردان

 

http://www.beytoote.com/fhafez.html

 

+ نوشته شده در  93/04/26ساعت 3:18 AM  توسط PJK  | 
ترم پیش چند ساعتی درچمران درس بر داشته بودم 

چمران آن چمران همیشگی نبود  گویی نسل جدید دانشجویان سحر شده اند بسیارکم شده اند کسانیکه که عاشقانه درس می خواندند 

وقتی از این طرف شهر باید می رفتم اونطرف شهر وفقط یک و نیم ساعت در مسیر رفت و برگشت بودم و کسی درس نمی خواند حالم ازخودم بهم می خورد

وقتی دخترم گفت بابا هیچ وقت خونه نیست همش میرود دانشگاه

تصمیم گرفتم بیشتر پیش دخترم باشم

تا اینکه دکتر ایرانمنش  به رحمت خدا رفت

چه بسیار دانشجویانی که می شناختنش و برایش آمرزش خواستند

و چه قدر بدرد می خورد این درخواست آمرزش

این همان خدمت به خلق است

این همان آخرین سفر از اسفار اربعه است که یک عارف باید طی کند

عارف نه از اون عارف هایی که کرامت دارند و ...

از اون عارف هایی که خدا را شناخته اند همین و بس

لذا پس از فوت دکتر  دوباره با خودم فکر کردم که به تدریس باز گردم

برای اینکه باقیات الصالحاتی باشد

نه برای اینکه 90% دانشجویان را  حرکت دهم

برای اینکه اگر شد یک نفرو اگر نشد من تلاش خودم را کرده ام

و می دانم که یکی دوتامی شود

قبلا نتیجه برایم مهم بود

الان فقط به وظیفه فکر می کنم و به نتیجه کاری ندارم

باز دخترم در صدر همه اولویت هایم قرار خواهد داشت

ولی هر زمان که تونستم  گریزی می زنم

زمانی که به این چیزها فکر می کردم

یک شعر ذهن مرا در گیر کرده بود

 

حافظ وظیفه تو دعا گفتن است و بس   دربند آن مباش که نشنید یا شنید

حال اگر با این نیت خداوند یاری کرد به تدریس بازمی گردم

توکلت علی الله

+ نوشته شده در  93/04/26ساعت 2:54 AM  توسط PJK  | 
مولا جان

عظمت و بزرگی شما سالهاست که مرا شگفت زده کرده

هر چه شناختم نسبت به شما بیشتر میشود حیران تر می شوم

مولا جان

نفرین شمابر این امت

که دعا فرمودید خدایا علی را از اینها بگیر

بسیار پر معنی است

مولا جان 

این کلام شما

که بخدای کعبه رستگار شدم

خیلی پر معنی است

هر چند فهم دقیق فرمایشات شما برای من حقیر ممکن نیست

ولی با همین درد و شعور اندکم

با همین درک ناقصی که از کلام شما دارم

باز برایم بزرگ وعظیم است

همچنان که  دانشمندان انتهای دنیا  و عمق دریا ها رانمیتوانند کشف کنند

همانگونه انتها و عمق کلام شما کشف ناشدنی است

فقط مولاجان همین رامی توانم بگویم

اسم مرا درانتهای فهرست عاشقان خودت اگرشده به زور  ثبت بفرما

مولا جان

با همه گناهانی که دارم و خواهم داشت حق ندارم خودم را شیعه شما بدانم

حتی حق ندارم خودم را محب شما بدانم

حق ندارم از شما حتی سخن بگویم

مرا ببخش که مایه ننگ اسلام و مسلمین هستم

مرا بعنوان گدا بپزیرید

دست مرا بگیرید

و برایم دعا کنید

مولای من 

یا صاحب الزمان

شهادت مظلومانه مولا علی ع را تسلیت میگویم

ما نیزبه اندازه فهم و شعورمان درغم شما شریک هستیم

بار الها

ای خالق من

مرا وخانواده مرا را با محمد و آل محمد زنده نگه دار و با محمد و آل محمد بمیران

+ نوشته شده در  93/04/25ساعت 11:38 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  93/04/11ساعت 10:54 AM  توسط PJK  | 
اگر گهگاهی دود می کنم

اگر گهگاهی می لرزانم

اگر گهگاهی می سوزانم

دست خودم نیست

دورنم آتشفشانی است که خود از درون می سوزم

و آن هنگام که طاقتم  سر می رود

اول کمی دود می کنم

بعد کمی می لرزانم

و بعد همه چیز را به آتش میکشم

تا کسانی که در نزدیکی من با آرامش زندگی می کنند و از حال من بیخبرند

بدانند دورنم در حال سوختن است

همین

+ نوشته شده در  93/04/04ساعت 6:25 AM  توسط PJK  | 

انسان عزیزترین و مهمترین و والاترین خلقت خداوند است زیرا در خلقت انسان بود که خداوند متعال خود را احسن الخالقین خطاب کرد و به فرشتگان فرمان داد تا بر عظمت خداوندی سجده کنند. خداوند متعال انسان را افرید و تمام کمالات را در درون او به ودیعه نهاد .حال این خود انسان است که باید این کمالات را یکی پس از دیگری به مرحله ظهور برساند بعضی از انسانها این ودایع الهی را به مرحله ظهور رساندند ولی بعضی از انسانها این کمالات الهی را با خود به قبر بردند. نشانه ی  وجود این کمالات در انسان همان سخنانیست که خداوند متعال در کتاب اسمانیش فرموده است که می توان به ایه هایی مانند:«عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً إِلاَّ مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ »در این ایه خداوند متعال به صراحت به انسان می فرماید:اگر مرا از خود راضی کنی از کمالات وجودی تو این است که انچه بر تو نهان است را بدانی >و این وعده خداوندیست و خداوند متعال به هیچوجه خلف وعده نمی کند.یا در ایه ای دیگر می فرماید:«لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ»انسان بهجایی می رسد که خداوند متعال تمام حرکات و سکنات او را تایید کرده و از بقیه انسانها می خواهد که راه اوادامه دهند ودر ایه ای دیگر می فرماید:«وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحی»و انسان می تواند به جاییبرسد که غیر حق نگوید همانطوری که پیامبر عزیز ما رسید ویا در ایه ای دیگر می فرماید :«فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِیَنَّهُمْأَجْمَعِینَ إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الُْمخْلَصِینَ»و این ایه بیانگر انست که انسان اگر مخلص باشد فقط با خدا خواهد بودو بر او فقط خدا حکومت خواهد کرد و کاری نمی کند که خدا از او ناراضی باشد .یا در ایه ای دیگر می فرماید:«مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ»در این ایه خداوند متعال به صورت مطلق می فرماید :که پیامبر هر کاری کردشما هم همان کار را بکنید چون او از خطا مبراست و انسان می تواند چنین باشد.و سایر ایات الهی که هر یکنشان دهنده ان است که انسان بی بدیل و بی نظیر است و این کوته نظریست که بگوییم انسان نمی تواند علمغیب داشته باشد و یا نمی تواند شفاعت بکند و یا نمی تواند از گناه دوری کند بلکه انسان بالاتر از اینها هم میتواند بشود .و ما پیروان امیر المومنین علی بن ابی طالب این چنین اموخته ایم که انسان می تواند به جایی برسدکه خدایی بشنود و خدایی ببیند و خدایی بگوید .همانطوری که پیامبر عظیم الشان و دختر پاک و مطهرش ودوازده تن از خاندانش که انها را اهل بیت خود می دانست به این مقام رسیدند و بلکه بالاتر از ان را هم درک

کردند .اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

برگرفته از :

http://mahde788.blogfa.com/post/256

 

+ نوشته شده در  93/04/04ساعت 5:49 AM  توسط PJK  | 

قاضی نورالله (شوشتری) در کتاب «مجالس» ذکر نموده:

     گویند که خواجه (نصیرالدین توسی) به شیراز رفت و در بالاخانه (= طبقه ی دوم) منزل کرد؛ پس سعدی شنید که خواجه آمده. به دیدن او رفت و چون از پله ی غرفه (= طبقه ی بالا) خواست بالا رود، پله پله «علی»گویان قدم بر می داشت و می گذاشت.

     چون به حضور خواجه رسید، سلام کرد. خواجه پرسید که تو شیخ سعدی می باشی؟ گفت:‏ «آری.»

     خواجه از وی پرسید که تو چه مذهب داری: سنی هستی یا شیعه؟ گفت:‏‏‏ «من شیعه ام.»

     خواجه فرمود که اگر شیعه بودی، چرا خلفا را مدح کردی؟ سعدی عرض کرد که تقیه کردم.

     خواجه فرمود: «زمانی (که) ما مستعصم عباسی (آخرین خلیفه ی عباسی) را کشتیم، تو از که تقیه کردی و چرا از برای او مرثیه ساختی و گفتی:
      آسمان را حق بود گر خون ببارد بر زمین      در عزای ملک مستعصم، امیرالمؤمنین»

     سعدی جوابی نداشت. خواجه امر فرمود که پاهای او را به فلک بستند و آن قدر چوب زدند که بدنش در زیر ریزهای چوب پنهان شد‏!!!

قصص العلماء، ص 375

برگرفته از :

http://mahde788.blogfa.com/post/259

 

+ نوشته شده در  93/04/04ساعت 5:44 AM  توسط PJK  | 
آورده اند که کفن دزدی در بستر مرگ افتاده بود،پسر خویش را فراخواند، پسر به نزد پدر رفت گفت: ای پدر امرت چیست؟ پدر گفت:پسرم من تمام عمر به کفن دزدی مشغول بودم و همواره نفرین خلقی به دنبالم بود .اکنون که در بستر مرگم و فرشتهء مرگ را نزدیک حس می کنم ،بار این نفرین بیش از پیش بردوشم سنگینی می کند. از تو می خواهم بعد از مرگم چنان کنی که خلایق مرا دعا کنند و از خدای یکتا مغفرت مرا خواهند.پسر گفت: ای پدر چنان کنم که می خواهی و از این پس مرد و زن را به دعایت مشغول سازم.پدر همان دم جان به جان آفرین تسلیم کرد.از فردا پسر شغل پدر پیشه کرد با این تفاوت که کفن از مردگان خلایق می دزدید و چوبی به ماتحت آن مردگان فرو می کرد و از آن پس خلایق می گفتند خدا کفن دزد پیشین را بیامرزد که فقط می دزدید و چنین بر مردگان ما روا نمی داشت !

 

برگرفته از http://1001dactan.blogfa.com/

 

 

+ نوشته شده در  93/03/26ساعت 9:9 PM  توسط PJK  | 
+ نوشته شده در  93/03/17ساعت 10:42 PM  توسط PJK  | 
جهت عمل لازک خانم به تهران رفتیم  مدتی دور از اداره بودم  زمان خوبی بود برای فکر کردن در این بین دوست و استاد عزیزم دکتر ایرانمنش به رحمت خدا رفت

سالها قبل یکی از دانشجویان  (خانم صفا) از طرف انجمن علمی  مامور  برگزاری دوره کارآفرینی شد یعد از مدتی آمد و گفت استاد خوبی پیدا کردم  و وقتی به جلسه ای دعوتش کردیم دیدم ای بابا این که دکتر ایرانمنش خودمان است یادمه حرف بزرگی زد او گفت وقتی کوچک بودم همیشه پیش خودم می گفتم باید یک کاری برای مردمم و شهرم بکنم و حالا وقتی بزرگ شدم دنبال همین هستم خوشا بحالش به هدفش رسید

شنیدم و دیدم بسیار پرتلاش است  برای  یاد دادن  بال بال میزد

وقتی کسی از بین ما می رود فرصت خوبی است برای فکر کردن که  چگونه می رویم

مدتها است وقتی می شنوم کسی از دنیا رفته نمی رنجم و پیش خودم می گویم از این اتوبوس پیاده شد و سوار اتوبوس دیگری شد و ما هم به او می پیوندیم

راستش از مرگ نمی ترسم از پس مرگ می ترسم  و یقین دارم

الموت حق

ناکرا و نکیرا حق

المیزان حق

دوست دارم در مراسم ختمم زیارت عاشورا خوانده شود  و کسی برای من گریه نکنند و برای سیدالشهدا بگریند . چون گریه بر سیدالشهدا شفای دلهاست و گریه بر من مرده افسردگی می آورد.

دوست دارم قرآن را از بلندگو نخوانند  و بجایش آهنگ صیاد  افتخاری  و عصار بگذارند و از مردم بخواهند آنها قرآن بخوانند همان قرآنهایی که جزء جزء اش کرده اند و  روی میزها گذاشته اند.

دوست دارم نزدیکانم بجای اینکه گریه کنند و بر سر و سینه بزنند شاد باشند و بفهمند که من همان موقع کنارشان هستم و با من حرف بزنند. و بدانند صدایشان را می شنوم. چون در آن موقع هر چه من بگویم من اینجام صدایم را نمی شنوند و وقتی گریه می کنند من بیشتر می رنجم.

وقتی می بینیم دنیا فانی است چرا اینقدر حرص و طمع 

باید مسیر درست را اول پیدا کرد و بعدا حرکت کرد

راستش یک لحظه آرزو کردم یک پست کارشناسی در یک گوشه ساکت و آرام و بدور از هیاهو و فیلم بازی داشته باشم و قدری بفکر عاقبت باشم

برای تدریس درس کارآفرینی مزاحم دکتر ایرانمنش شدم  چند ترم درس داد یک ترم حدود 6 نفر ثبت نام کردند و کلاس زیر ده نفر تشکیل نمی شد مگر با موافت استاد مینی بر اخذ حق التدریس کمتر

موضوع را با دکتر در میان گذاشتم و گقتم آقای دکتر یا باید این ترم درس حذف شود و یا حق التدریس شما کمتر خواهد شد.

با شوخی گفت آقای مهندس س    4 ترم دارم دردانشگاه شما درس می دهم تا کنون حق التدریس ندادید مگر من چیزی گفتم که حالا می گویید  کم میدهم

خنده ام گرفت گفتم باشد 

وقتی به این حرف دکتر  فکر می کنم می بینم که بعضی چیزها از بعضی چیزهای دیگر مهم تر است

درس دادن و حق التدریس گرفتن  مربوط به این دنیا است ولی درس دادن برای خدا  مربوط به آخرت است

راستش  وقتی که می بینم دنشجویان از روی شوق درس نمی خوانند و توقع نمره الکی دارند  فکر می کنم دارم وقتم را تلف می کنم و بهتر است بیشتر نزد خانواده باشم

و وقتی فکر می کنم بزودی خواهم مرد و باید برای عاقبتم کاری بکنم راهی بهتر از تدریس ندارم

تعلیم و تعلم عبادت است

تجربیات الکترونیکی زیادی دارم که برای خودم بهره ای نداشته باید آنها را به نسل جدید منتقل کنم تا هم از این تجربیات استفاده کرده باشم و هم باقیات الصالحاتی باشد

دوست داشتم به دانشگاه منتقل می شدم و باقی عمر به تدریس مشفول بودم

حتی تصمیم گرفتم به وزارت علوم نامه ای بنویسم تا منتقل شوم

 دعا کنبد اگر صلاح است بروم دانشگاه

+ نوشته شده در  93/03/16ساعت 9:50 AM  توسط PJK  | 
خدایا این خیلی سخت است

+ نوشته شده در  93/03/04ساعت 0:24 AM  توسط PJK  | 
شیخی ها به این حدیث خوب عمل میکنند و شعارشان نیز همین است

+ نوشته شده در  93/03/04ساعت 0:19 AM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  93/03/04ساعت 0:16 AM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  93/03/04ساعت 0:12 AM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  93/03/04ساعت 0:9 AM  توسط PJK  | 
آدم شوخی هستم ولی گاهی شوخی های خطرناکی می کنم و چرت و پرت زیاد میگویم باید قدر خودم را کنترل کنم

+ نوشته شده در  93/03/04ساعت 0:7 AM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  93/03/04ساعت 0:4 AM  توسط PJK  | 
درباره من
من تنها یک چیز میدانم و آن اینکه هیچ نمی دانم (سقراط)
دسته بندی موضوعی
سایت های مورد علاقه
ساعت و تاریخ آنلاین
وبلاگ دانلود نرم افزار برق+پروژه برق+مقاله برق(سید یونس میری)
دخترم
وبلاگ مسعود عبدی ارشد الکترونیک
وبلاگ معنوی توپ
وبلاگ نماز
وبلاگ گیاهان دارویی
وبلاگ ارتباط با قرآن
وبلاگ معلم ( پایه اول)
نیازمندیها(نیازمندیها)
نیازمندیها (رهنما)
فقط حیدر امیر المومنین است
وبلاگ حدیث
سایت زیبا و عرفانی جاودانه
وبلاگ راهی بی انتها
وبلاگ تزکیه
وبلاگ زهرا کوچولو
وبلاگ ارتباطات و کامپیوتر
سایت پیامبر اعظم
سایت خوب غدیر
وبلاک مقالات و یاداشت های اسلامی و اجتماعی
وبلاگ همه چیز درباره AVR
سایت پاسخگوئی دینی آنلاین
آثار بزرگان
سایت راسخون(انواع نرم افزار)
وبلاک شیعه بوک
وبلاگ کشکول معرفت
حلية المتقين
حلية المتقين
آیت الله العظمی سید علی حسینی سیستانی
رساله لب اللباب در سير و سلوک اولي‌الالباب
معراج السعاده
گفتارهای حکیمانه
نهج البلاغه1
تفسیر المیزان
فیزیک و عرفان
کانون فلسفه و حکمت
علم و عرفان
معلم الکترونیک
وبلاگ آدرس یک معشوقه تاپ
وبلاگ فکر برتر
آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وبلاگ من
نویسندگان
دوستان
آمار و امکانات
 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM





Powered by WebGozar