PJK (پژوهندگان جوان کرمان)

زیباترین راه رسیدن به خدا الکترونیک است

خانه | ایمیل | آرشیو | عناوین مطالب
۱- یک سوال مهم ؟  بنظر شما هدف از این خلقت چیست؟


۲- دانشگاه ( شهید چمران - بعثت - فاطمه الزهرا )   (پروژه) (ترجمه)


۳- پند ها و حکمت ها

( قرآن )   ( قرآن )  (قرآن صوتی فارسی)  (نهج البلاغه1)  (نهج البلاغه 2)   (تذکره اولیا عطار)   (شهید چمران)

(سال 80 و حال کذایی)  (قرآن و هدایت خداوند) (عرفان) (الکترونیک و عرفان) (تقدیر - قضاو قدر - جبرو اختیار) 

(توکل)   (حجاب)  (شیعه)  (تفسیر قرآن)  (استاد ابراهیمی دینانی)  (مسجد الرسول - حاج آقا سعادت فر)

(رساله آیت الله سیستانی)  (آیت الله سید صادق شیرازی) ( عرفان و انیشتین) (نیوتن و الهیات)

(عمر دوباره)  (راز خوشبختی ) (خدا کیست) (ایمان - کفر - حکمت - شک) (حکمت -حکیم کیست)

(سخاوت)  (دانش- ثروت - فقر - ارث )  (دعای جوشن کبیر) (هر کس دم از مولا علی ع بزند باید بسوزد.)

۴- میکرو AVR

۵-استخاره

۶-جزوات ، کتب ، پاورپوینت های آموزشی الکترونیک

۷- کتب اخلاقی و مذهبی و احادیث

۸-آدرس سایتهای الکترونیکی و کامپیوتری

9 - دانلود نرم افزار های کاربردی الکترونیک و کامپیوتر



 

+ نوشته شده در  89/12/17ساعت 7:54 AM  توسط PJK  | 
یکی از اصحاب خاصّ امام علی صلوات اللّه و سلامه علیه به نام أصبغ بن نباته حکایت نماید:
روزی در محضر امام علیه السلام نشسته بودم که ناگهان غلام سیاهی را آوردند؛ که به سرقت متّهم بود.
هنگامی که نزد حضرت قرار گرفت، از او سؤال شد: آیا اتّهام خود را قبول داری؟؛ و آیا سرقت کرده ای؟
غلام اظهار داشت: بلی ای سرورم! قبول دارم، حضرت فرمود: مواظب صحبت کرن خود باش و دقّت کن که چه می گوئی، آیا واقعا سرقت کرده ای؟
غلام عرضه داشت: آری، من دزد هستم و سرقت کرده ام.
امام علیه السلام غلام را مخاطب قرار داد و فرمود: وای به حال تو، اگر یک بار دیگر اعتراف و اقرار کنی؛ دستت قطع خواهد شد، باز دقّت کن و مواظب گفتارت باش، آیا اتّهام را قبول داری؟ و آیا سرقت کرده ای؟
در این مرحله نیز بدون آن که تهدید و زوری باشد، گفت: آری من سرقت کرده ام؛ و عذاب دنیا را بر عذاب آخرت مقدّم می دارم.
در این لحظه حضرت دستور داد که حکم خداوند سبحان را جاری کنند؛ و دست او را قطع نمایند.
أصبغ گوید: چون طبق دستور حضرت، دست راست غلام را قطع کردند، دست قطع شده خود را در دست چپ گرفت و در حالی که از دستش خون می ریخت، بلند شد و رفت؛ در بین راه شخصی به نام ابن الکوّاء به او برخورد و گفت: چه کسی دستت را قطع کرده است؟
غلام در پاسخ چنین اظهار داشت: سید الوصیین، امیرالمؤمنین، حجّت خداوند، شوهر فاطمه زهراء سلام اللّه علیها، پسر عمو و خلیفه رسول اللّه صلوات اللّه علیه [1] دست مرا قطع نمود.
ابن الکوّاء گفت: ای غلام! دست تو را قطع کرده است و این همه از او تعریف و تمجید می کنی و ثناگوی او گشته ای؟!
غلام در حالتی که خون از دستش می ریخت گفت: چگونه از بیان فضایل مولایم لب ببندم و ثناگوی او نباشم؛ و حال آن که گوشت و پوست و استخوان من با ولایت و محبّت او آمیخته است؛ و دست مرا به حکم خدا و قرآن قطع کرده است.
وقتی این جریان را برای امیرالمؤمنین علی علیه السلام مطرح کردند، به فرزند خود حضرت مجتبی سلام اللّه علیه فرمود: بلند شو و برو آن غلام را پیدا کن و همراه خود بیاور.
پس امام مجتبی علیه السلام طبق دستور پدر حرکت نمود و غلام را پیدا کرده و نزد آن حضرت آورد؛ و حضرت به او فرمود: دست تو را قطع کرده ام و از من تعریف و تمجید می کنی؟!
غلام عرضه داشت: بلی، چون گوشت، پوست و استخوانم به عشق ولایت و محبّت شما آمیخته است؛ می دانم که دست مرا طبق فرمان خداوند متعال قطع کرده ای تا از عذاب و عقاب الهی در آخرت در امان باشم.
أصبغ افزود: حضرت با شنیدن سخنان غلام، به او فرمود: دستت را بیاور؛ و چون دست قطع شده او را گرفت، آن را با پارچه ای پوشاند و دو رکعت نماز خواند؛ و سپس اظهار نمود: آمّین، بعد از آن، دست قطع شده را برگرفت و در محلّ اصلی آن قرار داد و فرمود: ای رگ ها! همانند قبل به یکدیگر متّصل شوید و به هم بپیوندید.
پس از آن، دست غلام خوب شد؛ و دیگر اثری از قطع و جراحت در آن نبود؛ و غلام شکر و سپاس خداوند متعال را بجای آورد و دست و پای امام علیه السلام را می بوسید و می گفت: پدر و مادرم فدای شما باد که وارث علوم پیامبران الهی هستید. 

 

اسم اعظم خداوند

مدت ها بفکر اسم اعظم خداوند بودم

داستانی شنیده بودم که با بسم الله الرحمن الرحیم روی آب راه می روند

بزرگترین و اعلی ترین صفت خداوند ( همانا همه نام های خداوند نیکوست) از نظر من رحمن و رحیم است 

چون شروع هر چیزی با این کلام است

به همین خاطر تقریبا مطمئن شدم اسم اعظم خداوند در همین کلام است تا اینکه 

یکی از علما می گفت حضرت علی ع برای وصل شدن دست به بدن اسم اعظم خداوند را فرمودند

و ایشان فرمودند بسم الله الرحمن الرحیم

این عالم اضافه کرد

تا که گوید

واقعا همین است

آن کس که این کلام را با یقین تام بگوید معجزه اش را نیز خواهد دید

 خودم دو بار با خلوص به سررسید(تقویم)  استخاره کردم جواب گرفتم

مگر نه این است همه چیز در این عالم از اوست 

هم چیز آیت اوست

اگر با این دید و یقین حرکت کنی

بقول آیت الله بهجت  در و دیوار به اذن خدا معلمت خواهند شد

+ نوشته شده در  93/08/26ساعت 9:26 PM  توسط PJK  | 
امروز صبح جمعه حدود بعد از اذان صبح خواب کوتاهی دیدم

در خواب متوجه شدم به شرکت حمله شده است و من در بالاترین و آخرین اتاق شرکت هستم

از پنجره بیرون را نگاه کردم 

در عین اینکه حجوم و حمله  را حس میکردم ولی شخصی دیده نمی شد

در فاصله زیادی دیدم 2 نفر اسیر شده و بر روی زمین پشت به من چهار زانو نشسته اند

گویا دستگیر شده بودند

هر دو را شناختم یکی م.ص و یکی س.ش بود 

س.ش با آرامش  نشسته بود 

م.ص مثل کسانی که برقشان گرفته یا مثل کاتون ها بمب منفجر شده باشد موهایش دود زده و به هوا سیخ شده بود.

و از خواب پریدم

خدا رحم کند 

+ نوشته شده در  93/08/23ساعت 11:0 PM  توسط PJK  | 
قبلا نوشتم که پدر یکی از دوستان در کماست و التماس دعا دارد

آن روز دانستم که تمام است

و خداوند می خواهد تا عزیزانش غافل گیر نشوند و این مدت برای همین است

زمانی که کاراموزی در خدمتش بودم کتاب عرفانی به من داد که احادیث ناب دست اولی درش بود و خیلی استفاده کردم

روزی پدر بزرگوارش برای کاری آمد آموزش پیش من فکر کنم آمده بود کتاب را بگیرد  داشتم برای دانشجویان در کارگاه مطلبی را توضیح می دادم که او را دیدم دم در منتظره و من چون که نمی شناختمش فکر کردم ارباب رجوع است و یا پدر یکی از دانشجویان است و برای گرفتن نمره  بچه اش آمده  و فکرکردم که خیلی با من کار دارد  برای همین فورا پیشش نرفتم و کلامم که تمام شد رفتم و پیر مرد کمی حیران شد

پیر مرد بزرگ و فهمیده ای بود  و با چشمانش حرف می زد یک جورایی مبهوت عظمتش شدم روح بزرگی داشت

از چهره اش مشخص بود که بسیار دلسوز فرزندش است  کتاب را گرفت و خیلی ساده خداحافظی کرد و رفت

یک جورایی مرا یاد پدرم انداخت 

امروز صبح پنج شنبه  93/8/22  وقتی می خواستم برای خرید بیرون برویم حدود ساعت 9 صبح وقتی داخل ماشین نشستم یاد پدرش افتادم  خیلی دوست داشتم از او باخبر شوم

هر چند که امیدوار بودم بشنوم که از کما در آمده و حالش خوب شده ولی حسی به من می گفت آخر راه است

تا حدود ساعت 11/5 اس ام اس فرزندش آمد

استاد  خدا راضیمون کرد استاد خدا حاجت روامون کرد استاد چرا خدا برا دادن نعمتی نعمتی رو از آدم میگیره؟ چهار ماه داشتم لذت دنیا رو میبردم.

 نوشتم چی شده 

جوابی نیامد

حسم می گفت کار تمام شده و پدرش دعوت حق را لبیک گفته

می دونستم  صبحی روح پدرش دست به دامن من شده تا فرزندش را تسلی دهم

می دونستم که باید کاری کنم

نمی دونستم که چطور سوال کنم که آیا پدرش زنده است یا خیر

یاد پدر خودم افتادم که روز پنج شنبه مرد

چند سالی بعد از فوت فرزند اولم  منتظر  دیدن نوه اش بود  و وقتی آمد به مرگ رضا شد

می دانستم پدر این دوست نیز به خواسته هایش رسیده و دعوت حق را لبیک گفته

می دانستم که سالهای زیادی بوده که آرزوی رفتن داشته و از دنیا خسته بوده و خداوند هم می خواسته او را ببرد و همش از خدا فرصت خواسته تا ازدواج فرزندش را ببیند  و برود

می دانستم  که از خدا فرصت خواسته و خدا بخاطر ایمانی که داشته به او فرصت داده  ومرگش را به اختیار خودش گذاشته

و حال که فرزندش ازدواج کرده و خوشبخت شده  دیگر آرزویی در این دنیا ندارد  و وقت رفتن است

و تنها یک مشکل کوچولوی دیگر باقی است 

آنقدر به این فرزند وابسته است که نمی خواهد پس از رفتنش او برنجد 

چون خودش راضیه مرضیه دارد می رود 

نمی خواهد دیگران را با مرگش برنجاند

چه کند

دست به دامان خدا زده و از او کمک خواسته

و خدا او را به کما برد تا مدتی همه آماده رفتن او شوند

 و در بهترین روز خدا و در بهترین ساعت دفن شد

آری باید خداوند همه کارها را درست کند

و وقتی که زنگ زد  من آماده بودم که درخواست پدرش را از آن عالم به او برسانم

که ای فرزندم با گریه هایت و بی تابی هایت مرا نرنجان

من کنار تو هستم

من همیشه برایت دعا می کنم

من مواظب تو هستم

ماها فکر می کنیم که رفتگان دستشان از این دنیا کوتاست

اینطور نیست

آنها محیط بر این دنیا هستند  و دعاهایشان در حق ما مستجاب می شود

و کارهایی می کنند که در توان ما نیست

هلسایم  اینها را برای تو نوشتم

خیلی دیر نخواهد بود که  این شرایط برای تو نیز فراهم خواهد شد

و بدان که دنیا برای من جهنمی بیش نیست

و هر روزش را عذاب می کشم

یک روز که فکر می کردم بزودی باید بروم  التماس خدا کردم تا به من فرصت بدهد 

برای دو چیز فرصت خواستم

یکی تا بارگناهانم را کم کنم

یکی برای اینکه تو را از آب و گل دربیاورم

نمیدانم چرا چنین است

آن روز که بچه نداری بفکر مرگ نیستی

و حال که بچه داری می خواهی بروی بخاطر بچه دلت نمی آید.

افسوس که هر روز بر گناهانم افزوده می شود

دلم خوش است که هر چه قدرخداوند به من عمر دهد تو بزرگتر خواهی شد و درد بی پدری کمتر تو را می رنجاند

گهگاهی خدواند می فرماید مگر در این دنیا یتیم نداریم که تو توقع داری بچه ات یتیم نشود

می گویم چرا ولی تو را به همه بزرگانت قسم می دهم با من این نکن

و می دانم دنیا زود خواهد گذشت

و بزودی تو بزرگ خواهی شد 

و خدا خواهد آمد و چشمکی می زند که الوعده وفا

و من دیگر بهانه ای نخواهم داشت

و باید بگویم چشم

و از خدا می خواهم یکی را بفرستد تو را آرام کند

چون طاقت دیدن بی تابی تو را ندارم

و نگران من نباش 

چون خداوند مرا نیافریده که اذیتم کند

خداوند به دنبال بهانه ای است که گناهانم  را ببخشد

و تو آن بهانه هستی

پس بجای گریه برایم دعا کن

اگر نمی توانی جلوی گریه ات را بگیری نگیر ولی کفر نگو

خداوند در چنین شرایطی خودش هم با بندگانش گریه می کند و هم دردی می کند

با گریه برایم دعا کن و کارت نباشد که دعایت مستجاب می شود یا نه

فقط دعا کن

که به دعایت سخت محتاجم

شک نکن

+ نوشته شده در  93/08/22ساعت 10:59 PM  توسط PJK  | 
حضرت علی ع فرمودند : از كفّاره گناهان بزرگ ، به فرياد مردم رسيدن ، و آرام كردن مصيبت ديدگان است.

 

+ نوشته شده در  93/08/22ساعت 10:34 PM  توسط PJK  | 
شخصی وارد یک آسیاب گندم شد دید به جای اینکه یه انسان گندم‌ها رو آسیاب کنه چوب آسیاب به گردن یه قاطر بسته شده... قاطر می‌چرخید و آسیاب کار می‌کرد اما به گردن قاطر یه زنگوله آویزان بود... از صاحب آسیاب پرسید: «برای چی به گردن قاطرت زنگوله بستی!؟» آسیابان گفت: «برای اینکه اگر ایستاد بفهمم و متوجه بشم که آسیاب کار نمی‌کنه». آن شخص دوباره پرسید: «خب! اگر قاطر ایستاد و سرش رو تکان داد، از کجا می‌فهمی؟» آسیابان گفت: «برو این پدر سوخته‌ بازی‌ها رو به قاطر من یاد نده!!!» بیانات حاج آقا مجتهدی

+ نوشته شده در  93/08/19ساعت 10:43 PM  توسط PJK  | 
امام صادق (ع ) در حدیث جالبی فرمودند : خداوند متعال به حضرت داود وحى کرد:

اى داود ...!

گناهكاران ومعصيت كاران و بذه كاران را مژده بده ...!

ودل آنها را شادكن و به آنها خبر خوشى بده ...!

ولى اهل ايمان و صديقان و نيكوكاران را از قهر من بترسان...!

و به آنها آتش جهنّم را يادآورى كن و آنها را بيم ده ...!

حضرت داود فرمود: خدايا چطورى به گنهكاران مژده و به خوبان ترس و بيم دهم ؟!

خطاب رسيد: به گنهكاران مژده بده كه من توبه هاى آنها را قبول مى كنم...

و از گناه آنها مى گذرم ...

و خوبان را بترسان به خاطر اينكه مبادا به كردار و اعمال و رفتار خوب خود عُجب و ريا كنند

و خودبين شوند؛ زيرا هيچ بنده اى را من پاى حساب نكِشم جز آنكه هلاك شود...

 كتاب اصول كافى باب العجب حديث 8

+ نوشته شده در  93/08/19ساعت 10:42 PM  توسط PJK  | 
کربلایی احمد تهرانی که از اهل دل و معرفت بوده و بسیار مورد توجه و علاقه آیت الله بهاالدینی نیز بودند، نقل میکنند:

در کربلا، مدتی بود حال معنوی خوبی نداشتم...

لذا با ناراحتی و کدورت به حرم حضرت سیدالشهدا مشرف شده و با توسل عرض کردم که

یا اباعبدالله مدتی است که نمیتوانم مانند گذشته در مصائب شما گریه کنم؛علتش چیست؟

پاسخ فرمودند:

تنها دلیلش این است که اختیار زبانت را از دست داده ای و هر چه پیش می آید می گویی...!

کتاب رندعالم سوز

+ نوشته شده در  93/08/19ساعت 10:40 PM  توسط PJK  | 
درويشي، نام ملا احمد نراقي و تعريف كتاب معراج السعاده او را شنيده و به شدت مريد و شيفتهوي شده بود...

به همين سبب روزي درويش به قصد زيارت ملا احمد نراقي وارد شهر كاشان مي‏شود و چوندستگاه رياست، رفت و آمد و مراجعه مردم را به وي مي‏ بيند، اندكي از ارادتش نسبت به او كاسته مي‏شود...

از سوي ديگر ملا احمد نراقي هم در ديدارهايي كه با درويش انجام مي دهد متوجه اين موضوع مي گردد...


بعد از چند روزي درويش مي‏گويد كه تصميم دارد به كربلا برود...

ملا احمد در جواب مي‏گويد: چه بهتر كه من هم چنين قصدي داشتم. پس صبر كن تا با هم حركت كنيم.

در اين جا درويش مي‏پرسد، چند روز بايد صبر كنم تا شما آماده شويد؟

جواب مي‏ شنود: همين الان مهيا هستم. سپس با هم اين سفر را آغاز مي كنند...


وقتي به چند فرسخي قم مي رسند به خاطر رفع خستگي در كنار چشمه‏ اي اتراق مي كنند...

در اينجا درويش مي‏گويد: كشكول خود را در خانه شما جا گذاشته ‏ام...

نراقي مي‏فرمايد: اين كه چيزي نيست وقتي از سفر بازگشتيم، آن را تحويل مي‏گيري...

او قبول نمي‏كند و مي‏گويد: من به اين كشكول خيلي علاقه ‏مندم.

ملا احمد سوال مي‏كنم: آيا نمي تواني مدتي بدون كشكول باشي؟

او جواب مي دهد: من تبرزين خودم را مي خواهم و آماده بازگشت به كاشان مي‏شود...

در اين هنگام آن فقيه زاهد و پارسا مي فرمايد:

"اي درويش! من به آن رياست و مقام و منزلتي كه در كاشان دارم، اينقدر وابسته نيستم كه تو به اين كشكول خود وابسته ‏اي؟!"

+ نوشته شده در  93/08/19ساعت 10:39 PM  توسط PJK  | 
جوانى در بنى اسرائيل بود كه بيست سال خدا را عبادت و طاعت كرده،

بيست سال سر تعظيم و ادب در برابر حق فرود مى آورد.

تا اينكه همنشين هاى بد، هواى نفس ، شيطان او را فريب داد و به گناه آلوده شد

و بيست سال در معصيت بسر مى برد...

روزى در آينه نگاه كرد ديد موهايش سفيد شده خيلى ناراحت شد،

بدش آمد و از كرده خود پيشمان شد...

گفت خدايا بيست سال بندگى و عبادت كردم و حال بيست سال است كه نفهميدم به گناه افتادم؛

آيا اگر برگردم بسوى تو و توبه كنم آيا مرا قبول مى كنى ؟

صدائى شنيد كه مى گفت :

اَحْبَبْتَنا فَاَحْبَبْناكَ، تَرَكْتَنا، فَتَرَكْناكْ، وَعَصَيْتَنا، فَاَمْهَلْناكْ وَاِنْ رَجَعْتَ اِلَيْنا قَبِلْناك .
يعنى ما را دوست داشتى پس ما هم ترا دوست داشتيم ، و ما را ترك كردى پس ما هم تو را ترك كرديم ، معصيت ما كردى تو را مهلت داديم پس اگر برگردى بطرف ما تو را قبول مى كنيم...

+ نوشته شده در  93/08/19ساعت 10:36 PM  توسط PJK  | 
پسر شیخ فضل الله نوری از چه جهت پای چوبه دار دست می زده است؟

 این قضیه مثال صریحی از تأثیر لقمه ناپاک است...

وقتی از شیخ بزرگوار می پرسند شما که از مدافعان حریم اهل بیت عصمت و طهارتید،

شما که از مدافعان دین مبین اسلام هستید؛

پس چرا فرزند شما از مخالفان شما و دین و مذهب تشیّع است؟

فرزندی که اقدام به دستگیری پدر و به دار آویختن او کرد و پای دار پدر کف زد و رقصید...!

 جواب می گوید:

در دوران طفولیت مادرش بیمار شد و به هر صورت نتوانست به او شیر بدهد.

لاجرم دایه ای گرفتند برای او و او را شیر می داد...

بعدها فهمیدم که آن دایه ناصبی بوده و از دشمنان حضرت علی(ع) ،

همان موقع من ترسیدم و انتظار چنین روز و ایامی را می کشیدم...!

+ نوشته شده در  93/08/19ساعت 10:32 PM  توسط PJK  | 
امام علی (ع) روزی با جمعی از یاران خود به قبرستان رفتند و رو به آنان فرمودند : « آیا می خواهید چیزی را بر شما بنمایانم که هرگز ندیده اید؟ »
عرض کردند: « بلی یا امیر المومنین ! »
حضرت بر سر قبر کهنه ای ( که نشان می داد صاحب آن مدت ها پیش رحلت کرده ) رفته و فرمودند : « یا عبدالله قُم باذن الله » ای بنده ی خدا به اذن خدا برخیز...
در همان حال قبر شکافته شد و پیرمردی با محاسن سفید از قبر بیرون آمد و عرض کرد : « السلام علیک یا ولی الله ».
حضرت جواب او را داد و فرمودند: « چند سال است که از دنیا رفته ای؟»
گفت: «فدایت شوم هنوز سال نشده.» 
حضرت فرمودند:«چند ماه است؟»
عرض کرد:« هنوز به ماه نرسیده»
حضرت فرمودند: «چند روز است؟»
عرض کرد: «به ساعت هم نرسیده ؛ وقتی داخل قبر خود شدم بعد از سوال نکیرین ، حوری زیبا روی و خوش صورتی را در قبر دیدم و او را در آغوش گرفتم ، گردنبندی که در گردن داشت پاره گردید و دانه های آن متفرق شد و صد دانه داشت و من و او مشغول جمع کردن دانه ها شدیم و هنوز تمام نکرده بودیم که شما مرا خواستید.»
حضرت فرمود: «به جایگاه خود برگرد ، خداوند از رحمت بی پایانش او را بی نصیب نفرماید.»
وقتی رفت ؛ حضرت فرمودند: «صد سال است که از دنیا رفته است و مشغول برچیدن دانه های گردنبند خواهد بود تا قیامت ؛ و عالم برزخ هم برای او نمودی ندارد.»



آنگاه حضرت سر قبری که تازه و گویا صاحب آن ساعتی پیش از دنیا رفته ، آمده و صاحب آن قبر را صدا زدند...
جوانی سیاه روی با حالتی زار از قبر بیرون آمده و گفت: « السلام علیک یا امیرالمومنین!»
حضرت جواب سلام او را داده و فرمودند: «چند ساعت است که از دنیا چشم بسته ای جوان؟»
عرض کرد: «فدایت شوم از ساعت گذشته»
حضرت فرمودند: «چند روز است؟»
گفت:«از روز زیادتر است.»
حضرت فرمودند: «چند سال است؟»
گفت: « خیلی سال است ؛ آنقدر کار و زحمت و گرفتاری دارم که خاطرم نیست چند سال است گویا صد سال است.»
حضرت فرمودند: «به جایگاهت برگرد و در حق او دعا فرمودند ، به برکت دعای آن حضرت در عقاب و عذاب او تخفیفی داده شد...
سپس حضرت فرمودند: « او را همین امروز و شاید یک ساعت پیش دفن کرده اند.

بعد فرمودند: «فرق بین مومن و منافق همین قدر است.»

+ نوشته شده در  93/08/19ساعت 10:27 PM  توسط PJK  | 

مرد فقیری، غلام های عمید خراسانی را دید كه لباسهای بسیار زیبا و پیراهن های دیبا بر تن دارند.

رو به آسمان كرد و گفت: «خدایا! بنده پروری را از عمید خراسانی یاد بگیر كه غلام هایش را با لباس زربافت و زیبا می آراید.»

از قضا پس از اندك زمانی، بین عمید و یكی از امیرانش، جنگی در گرفت و عمید شكست خورد و فرار كرد. امیر، غلام های عمید را دستگیر كرد و هر چه به آنها وعده و وعید داد و هرچه آنها را شكنجه كرد تا جای گنجینه عمید را به او بگویند نگفتند.

وقتی آن مرد فقیر، وفا و همت والای آنها را دید، خودش انصاف داد و گفت:

«بندگی را هم باید از بندگان عمید خراسانی یاد گرفت.»

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مكن                   كه خواجه خود روش بنده پروری داند

( الكلام یجر الكلام، ج 1، ص 181)

+ نوشته شده در  93/08/19ساعت 10:19 PM  توسط PJK  | 

یه بنده خدایی  برای بار اول نماز خواند گاوِش مُرد ...!

روز دوم نماز خواند الاغش مُرد...!

روز سوم زنش گفت : تو خونه تخم مرغ نداریم ...

گفت: خدا وکیلی بلند میشم دو رکعت هم خرج تو میکنم ها...!

+ نوشته شده در  93/08/19ساعت 10:16 PM  توسط PJK  | 

توجه و اهتمام به نماز اول وقت

مرحوم كلینى و شیخ طوسى و طبرسى از «زهرى» نقل كرده اند كه گفت: مدّتهاى مدید در طلب حضرت مهدى (عج) بودم و در این راه اموال فراوانى (در راه خدا) خرج كردم اما به هدف نرسیدم...

تا اینكه به خدمت محمّد بن عثمان رسیدم

و مدتى در خدمت او بودم تا روزى از او به التماس خواستم كه مرا به خدمت امام زمان علیه السّلام ببرد.

محمّد بن عثمان پاسخ منفى داد، ولى در مقابل تضرع بسیار من، سرانجام لطف كرد و فرمود: «فردا اول وقت بیا.»

فرداى آن روز، اول وقت به خدمت محمّد بن عثمان رفتم،

دیدم جوانى خوش سیما و خوشبو همراه اوست و به من اشاره كرد كه این است آن كس كه در طلبش هستى.

به خدمت امام زمان علیه السّلام رفتم و آنچه سؤال داشتم، مطرح كردم. ... در این ملاقات، ایشاندوبار به من فرمود:

« از رحمت خدا بدور است كسى كه نماز صبح را چندان به تأخیر بیندازد تا ستاره ها دیده نشوند و نماز مغرب را بقدرى به تأخیر بیندازد تا ستاره ها نمایان شوند.»

(داستانهاى صاحبدلان، ج 1، ص 131)

+ نوشته شده در  93/08/19ساعت 10:14 PM  توسط PJK  | 

حضرت آیت الله حاج آقارحیم ارباب اصفهانی نزدیک به یک قرن زیست.

این حکیم فرزانه در خصوص راز طولانی بودن عمر خود گفته است:

« من هیچ وقت بدخواه کسی نبودم.»

( ماهنامه جامعه - شماره بیست و دوم - ص105)

+ نوشته شده در  93/08/19ساعت 10:12 PM  توسط PJK  | 

آیت ا... کوهستانی رحمة ا... علیه می فرمودند : اگر (در زندگی ) دو شرط را رعایت کنید، مشکل نخواهید داشت :

اول آن‌که، مال حرام مصرف نکنید.

دوم آن که، مردم رعایای امام زمان عجل‌الله‌ تعالی‌فرجه‌الشریف هستند ،

اگر آنان مشکل داشتند، مشکلات آن‌ها را بر طرف نمایید؛

مثلاً اگر کسی در اداره‌ای کاری دارد و نمی‌تواند حرف خود را بزند،

شما او را راهنمایی کرده و به کارش رسیدگی کنید. ( تا خداوند مشکلات شما را حل نماید.)

 (بر گرفته از مجموعه مقالات و مصاحبه ها در باره آیت ا... کوهستانی – قدس سرّه _ معاونت تهذیب حوزه)

+ نوشته شده در  93/08/19ساعت 10:8 PM  توسط PJK  | 

عارفی را پرسیدند از اینجا تا به نزد خدای منان چه مقدار راه است؟

فرمود: یک قدم.

گفتند: این یک قدم کدام است؟ 

فرمود: پا بگذار روی خودت .

 

+ نوشته شده در  93/08/19ساعت 10:7 PM  توسط PJK  | 

مرحوم آيت الله مجتهدي تهراني (رحمة الله علیه) می فرمودند : يک روز ، پس از اقامه نماز پشت سرآيت الله مدني، ديدم که ايشان شديدا دارند گريه مي‌کنند...

رفتم پيش آيت الله مدني وگفتم: ببخشيد، اتفاقي افتاده که اين طور شما به گريه افتاده‌ايد؟

ايشان فرمودند:يک لحظه، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را ديدم که به پشت سرمن اشاره نموده وفرمودند: « آقاي مدني! نگاه کن! شيعيان من بعد از نماز، سريع مي‌روند دنبال کار خودشان و هيچکدام براي فرج من دعا نمي‌کنند.

انگارنه انگار که امام زمانشان غايب است!»

ومن ازگلايه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به گريه افتادم...

+ نوشته شده در  93/08/19ساعت 10:5 PM  توسط PJK  | 
از ما،عمل چنداني نخواسته اند! مهم تر از عمل کردن، "عمل نکردن" است!

تقوا يعني عمل گناه را مرتکب نشدن!

همه ميپرسند چه کار کنيم؟ من ميگويم: بگوييد چه کار نکنيم؟

و پاسخ اينست: گناه نکنيد. شاه کليد اصلي رابطه با خدا " گناه نکردن " است.  

"آیت الله محمد تقی بهجت - ره "

 http://abdekhodahaghir.blogfa.com/

+ نوشته شده در  93/08/19ساعت 9:51 PM  توسط PJK  | 

سه ضربه شیطان...

شیطان، موسی را ملاقات کرد و به حضرت عرضه داشت: ای موسی! تو آبرودار درِ خانه خدایی و من یکی از مخلوقات خدایم که گناهی را مرتکب شدم و علاقه دارم از آن گناه به درگاه حضرت حقتوبه کنم!! به پیشگاه محبوب عالمیان واسطه شو تا توبه ام را بپذیرد...

موسی (ع) قبول کرد و از خداوند مهربان درخواست کرد: الهی! توبه اش را بپذیر...

خطاب رسید: موسی! خواسته ات را قبول کردم، به شیطان امر کن به قبر آدم سجده کند، چرا که توبه از گناه، جبران عمل فوت شده است.

موسی، ابلیس را دید و و پیشنهاد خدا را به او گفت. اما او سخت عصبانی و خشمگین شد و باتکبّر گفت: ای موسی! من به زنده او سجده نکردم، توقّع داری به مُرده او سجده کنم!!

سپس گفت: ای موسی! به خاطر این که به درگاه حق جهت توبه من شفاعت کردی بر من حق دار شدی، به تو بگویم که در سه وقت مواظب ضربه من باش که هرکس در این سه موضع، مواظب من باشد از هلاکت مصون می ماند:

1 - به هنگام خشم و غضب، مواظب فعالیت من باش که روحم در قلب تو و چشمم در چشم تو است و همانند خون در تمام وجودت می چرخم، تا به وسیله تیشه خشم، ریشه ات را برکنم.

2 - به وقت قرار گرفتن در میدان جهاد، متوجّه باش که در آن وقت من مجاهد فی سبیل اللّه را به یاد فرزندان و زن و اهلش انداخته، تا جایی که رویش را از جهاد فی اللّه برگردانم!

3 - بترس از این که با زن نامحرم خلوت کنی که من در آنجا واسطه نزدیک کردن هر دو به هم هستم!

[ کتاب عرفان اسلامی استاد حسين انصاريان ]

http://abdekhodahaghir.blogfa.com/

 

+ نوشته شده در  93/08/19ساعت 9:48 PM  توسط PJK  | 
تمثیلی زیبا از آیت‌الله مجتهدی در مورد رزق و روزی

 ساعت ده صبح دکتر به همراه مأمور آشپزخانه وارد اتاق بیمارا می شه .

ده تخت هم داخل اتاق است، دکتر می گه:

« به این چلوکباب بدهید با کره،  به تخت کناری غذا ندید، به اون سوپ بدید، به این شیر بدید،

به اون کته ی بی نمک بدید، به این آش بدید، دیگری نان و کباب. »

مریض ها همه یک جور به دکتر نگاه می کنند !!!

حتی به کسی هم می گه غذا ندید...

اون(مریض) می فهمه که امروز عمل جراحی داره و نباید غذا بخوره.

چون می فهمه و می شناسه که دکتر خیرش را می خواد، اعتراضی نمی کنه.

 
حالا اگر بلند شه و بگه که چرا به آن مریض چلوکباب بدن و به من ندن، دکتر می فهمد که این شخص روانیه !!!

ما هم اگر به خدا بگیم خدایا چرا به فلانی خانه ی دو هزار متری دادی و به من ندادی،
ما هم روانی هستیم.

ما هم قضا و قدر الهی را نشناختیم و نفهمیدیم. 
باید بفهمیم همانطور که مریض می فهمه و به دکتر اعتراض نمی کنه، 
ما هم به خدا نباید اعتراض کنیم و هر چه به ما می ده راضی باشیم.
 
(برگرفته از کتاب: مجموعه سلوک ابرار ۲ - طریق وصل ؛
 مجموعه رهنمودهای اخلاقی حضرت آیت الله مجتهدی تهرانی)
 
 
+ نوشته شده در  93/08/19ساعت 8:35 PM  توسط PJK  | 
آقی س ش می گفت

مادر بزرگ یکی از دوستانش مشهور بوده که مستجاب الدعوه است و در روستا هر کس گره در کارش می خورد پیش او می آمده تا برایش دعا کند

روزی خانواده ای نزد او می آیند و کار بسیار مشکلی داشتند که هر دری زده بودند درست نشده بود و از سر ناچاری پیش این پیر زن می آیند که برایشان دعا کند

یک هفته بعد می آیند و می گویند که هنوز درست نشده و می پرسند که آیا پیرزن دعا کرده یا یادش رفته

پیرزن می گفته دعا کردم برید باز هم دعا می کنم

و بار دیگر قضیه تکرار می شود

برای بار سوم که دست به دعا می شود رو بخدا می کند و کمی فحش می دهد که ای .... و .... و ...  من که می دونم تو می تونی این کار را بکنی ازت بر می آید و توانش را داری فقط می خواهی مرا پیش اینها ضایع بکنی

و مشکل آنها حل میشود

القصه آقای س ش می گفت شان خدا بزرگ است و نمی گویم که توهین بکنید

ولی مهم این است که پیرزن ایمان خیلی قوی بخدا داشته و خداوند به دلها آگاه است

یادمان باشد با خدا شوخی نکنیم

و توهین نکنیم  بوقتش حالی به کلاسمان خواهد داد

باهاش خودمانی باشیم 

ولی احترامش را هم نگه داریم

+ نوشته شده در  93/08/19ساعت 8:13 PM  توسط PJK  | 
امروز آقای (س ش) موضوع قشنگی گفت

ما هر چه خودمون را بزرگ تر ببینیم از خدا دور می شیم

فاصله دو نقطه را تصور کنید

وقتی دور یکی از نقطه ها دایره ای بزنیم 

هر چه دایری بزرگ تر بشه فاصله دو نقطه از هم بیشتر می شن

برای نزدیک شدن به خدا باید کوچک شد

 

+ نوشته شده در  93/08/19ساعت 8:4 PM  توسط PJK  | 
پیامبر اسلام(ص) و ائمه ی اطهار(ع) نه تنها حقوق پیروان دیگر ادیان را نادیده نمی گرفتند بلکه با رأفت برخورد داشتند. روشن ترین دلیل، اسلام آوردن بسیاری از آنان، در همان دوره ی نخست اسلام است. اگر بزرگان اسلام رفتاری خشونت آمیز داشتند، به آسانی اسلام را پذیرا نمی شدند.

از نیشابور نامه ای به مأمون رسید که یک زرتشتی هنگام مرگ وصیت کرده که پس از او اموال فراوانش را صرف فقرا کنند. (بدون اشاره به دین فقیران) قاضی نیشابور اموال را میان فقیران مسلمان تقسیم کرده است. (تکلیف چیست؟)
مأمون که از جواب درمانده بود، پاسخ را از امام رضا(ع) خواست. امام فرمود: زرتشتیان به فقرای مسلمان صدقه نمی دهند. (منظور آن زرتشتی فقیران زرتشتی بوده) در نامه ای بنویس که به مقدار مال میت از زکات مسلمانان بردارند و میان فقیران زرتشتی تقسیم کنند.

منبع:
عیون أخبار الرضا، ج 2، ص 18، ح 34. ر. ک: کافی، ج 7، ص 16، ح 1؛ استبصار، ج 4، ص 129؛ کتاب من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 201.

 

+ نوشته شده در  93/08/11ساعت 7:22 PM  توسط PJK  | 
مدت قیام امام حسین‏«ع‏»از روز امتناع از بیعت‏ با یزید،تا روز عاشورا 175 روزطول کشید:12 روز در مدینه،4 ماه و 10 روز در مکه،23 روز بین راه مکه تا کربلا و8 روز در کربلا(2 تا 10 محرم).

· منزلهایى که بین مکه تا کوفه بود و امام آنها را پیمود تا به کربلا رسید18 منزل بود(معجم البلدان).فاصله منزلها با هم سه تا پنج فرسخ بود.

· منزلهاى میان کوفه تا شام 14 منزل بود که اهل بیت را در حال اسارت از آنها عبوردادند.

· نامه‏هایى کوفیان به امام حسین‏«ع‏»در مکه که او را دعوت به آمدن کرده‏بودند 12000 نامه بود(طبق نقل شیخ مفید).

· بیعت کنندگان با مسلم بن عقیل در کوفه 18000 نفر،یا 25000 نفر و یا 40000 نفرگفته شده است.

· شهداى اولاد ابى طالب که در زیارت ناحیه آمده است 17 نفروشهدائی که نامشان نیامده 13 نفر.سه نفر هم‏کودک از بنى هاشم شهید شدند، جمعا 33 نفر.این افراد به این صورت‏اند:

· امام حسین‏«ع‏» 1 نفر،اولاد امام حسین 3 نفر،اولاد على‏«ع‏»9 نفر،اولاد امام حسن 4 نفر،اولاد عقیل‏12 نفر،اولاد جعفر 4 نفر. غیر از امام حسین‏ «ع‏» و بنى هاشم،شهدایى که نامشان در زیارت ناحیه مقدسه ومنابع دیگر آمده 82 نفروآنان،نامشان در منابع متاخرتر آمده‏است 29 نفر است.

· جمع شهدا از یاران امام 138 نفر.

· شهدایى که سرهایشان بین قبایل تقسیم شد و از کربلا به کوفه بردند 78 نفر بودند. تقسیم سرها به این صورت بود:

· قیس بن اشعث،رئیس بنى کنده 13 سر،شمر رئیس‏هوازن 12 سر،قبیله بنى تمیم 17 سر، قبیله بنى اسد 16 سر،قبیله مذحج 6 سر،افرادمتفرقه از قبایل دیگر 13 سر.

· سید الشهدا هنگام شهادت 57 سال داشت. پس از شهادت حسین‏«ع‏»33 زخم نیزه و 34 ضربه شمشیر،غیر از زخمهاى تیر بربدن آن حضرت بود.

· سپاه کوفه 33 هزار نفر بودند که به جنگ امام حسین آمدند.آنچه در نوبت‏اول آمد تعداد 22 هزار بودند به این صورت:عمر سعد با 6000،سنان با 4000،عروة بن‏قیس با 4000،شمر با 4000،شبث‏بن ربعى با 4000. آنچه بعدا اضافه شدند: یزید بن‏رکاب کلبى با 2000،حصین بن نمیر با 4000،مازنى با 3000،نصر مازنى با 2000 نفر.

· اسب تازان بر بدن امام حسین 10 نفر بودند.

· مرثیه خوانی امام: روز عاشورا براى 10 نفر مرثیه خواند و در شهادتشان سخنانى فرمودو آنانرا دعا،یا دشمنان آنانرا نفرین کرد که عبارتنداز:على اکبر،عباس،قاسم،عبد الله بن حسن،عبد الله طفل شیر خوار،مسلم بن عوسجه،حبیب بن مظاهر،حر بن یزیدریاحى،زهیر بن قین و جون.

· پیاده بر بالین:بربالین 7 نفرازشهداپیاده رفت:مسلم بن عوسجه،حرواضح ‏رومى،جون،عباس،على اکبر ، قاسم.

· درود و رحمت: در شهادت دو نفر بر آنان درود و رحمت فرستاد: مسلم و هانى.

· پرتاب سرشهید: سر 3 شهید را روزعاشورا به جانب امام حسین ‏«ع‏» انداختند: عبد الله بن عمیرکلبى،عمرو بن جناده،عابس بن ابى شبیب شاکرى.

· شهداء قطعه قطعه: سه نفر را روز عاشورا قطعه قطعه کردند:على اکبر،عباس،عبد الرحمن بن عمیر.

· مادران حاضر در کربلا:مادر 9 نفر از شهداى کربلا در روز عاشورا حضور داشتند و شاهد شهادت پسربودند:عبد الله بن حسین که مادرش رباب بود،عون بن عبد الله جعفر،مادرش زینب،قاسم بن حسن مادرش رمله،عبد الله بن حسن مادرش بنت‏شلیل جیلیه،عبد الله بن مسلم‏مادرش رقیه دختر على‏«ع‏»،محمد بن ابى سعید بن عقیل،عمرو بن جناده،عبد الله بن وهب‏کلبى مادرش ام وهب،على اکبر(بنا به نقلى مادرش لیلى،که ثابت نیست).

· 5 کودک نابالغ در کربلا شهید شدند:عبد الله رضیع شیر خوار امام حسین،عبد الله بن‏حسن،محمد بن ابى سعید بن عقیل،قاسم بن حسن،عمرو بن جناده انصارى.

· صحابه شهید: 5 نفر از شهداى کربلا،از اصحاب رسول خدا بودند:انس بن حرث کاهلى،حبیب بن مظاهر،مسلم بن عوسجه،هانى بن عروه،عبد الله بن بقطر عمیرى.

· غلامان شهید در رکاب کربلا ،تعداد 15 غلام شهید شدند : نصر و سعد (ازغلامان‏على‏«ع‏») ، منحج(غلام امام مجتبى‏«ع‏»)،اسلم و قارب(غلامان امام حسین‏«ع‏»)حرث‏غلام حمزه،جون غلام ابوذر،رافع غلام مسلم ازدى،سعد غلام عمر صیداوى،سالم غلام‏بنى المدینه،سالم غلام عبدى،شوذب غلام شاکر،شیب غلام حرث جابرى،واضح غلام‏حرث سلمانى.این 14 نفر در کربلا شهید شدند.سلمان غلام امام حسین‏«ع‏»،که آن‏حضرت او را به بصره فرستاد و آنجا شهید شد. 2 نفر از یاران امام حسین‏«ع‏»روز عاشورا اسیر و شهید شدند:سوار بن منعم وموقع بن ثمامه صیداوى.

· شهداءبعد از عاشورا:4نفر از یاران امام پس از شهادت آن حضرت به شهادت رسیدند:سعد بن‏حرث و برادرش ابو الحتوف،سوید بن ابى مطاع(که مجروح بود و محمد بن ابى سعید بن‏عقیل.

· در حضور پدر:7 نفر در حضور پدرشان شهید شدند:على اکبر،عبد الله بن حسین،عمرو بن جناده،عبد الله بن یزید،عبید الله بن یزید، مجمع بن عائذ،عبد الرحمن بن مسعود.

· زنان معترض:5 نفر از زنان از خیام حسینى به طرف دشمن بیرون آمده و حمله یا اعتراض کردند: کنیز مسلم بن عوسجه،ام وهب زن عبد الله کلبى،مادر عبد الله کلبى،زینب کبرى، مادرعمرو بن جناده.

· زن شهید : زنى که در کربلا شهید شد مادر وهب(همسر عبد الله بن عمیر کلبى)بود. زنانى که در کربلا بودند:زینب،ام کلثوم،فاطمه،صفیه،رقیه،ام هانى(این 6 نفر ازاولاد امیر المؤمنین بودند)فاطمه و سکینه(دختران سید الشهدا)رباب،عاتکه،مادر محسن بن حسن،دختر مسلم بن عقیل،فضه نوبیه،کنیز خاص حسین، مادر وهب بن عبد الله.

http://khabaronline.ir/detail/268217/weblog/ghorbani

 

+ نوشته شده در  93/08/11ساعت 6:39 PM  توسط PJK  | 
سرزمینی که اسطوره های خویش را فراموش کند به اسطورهای کشورهای دیگر دلخوش می کند فرزندان چنین دودمانی بی پناه و آسیب پذیرند . ارد بزرگ

+ نوشته شده در  93/08/06ساعت 11:18 PM  توسط PJK  | 
 دکتر چمران

می گویند تقوا از تخصص لازم تر است، آ نرا می پذیرم.
اما می گویم آنکس که تخصص ندارد و کاری را می پذیرد، بی تقواست.

+ نوشته شده در  93/08/06ساعت 11:11 PM  توسط PJK  | 
مورچه هر روز صبح زود سر کار می‌رفت و بلافاصله کارش را شروع می‌کردبا خوشحالی به میزان زیادی محصول تولید می‌کرد
رئیسش که یک شیر بود، ازاینکه می‌دید مورچه می‌تواند بدون سرپرستی بدین گونه کار کند، بسیار متعجب بود
بنابر این بدین منظور سوسکی را که تجربه بسیار بالایی در سرپرستی داشت و به نوشتن گزارشات عالی شهره بود، استخدام کرد
اولین تصمیم سوسک راه اندازی دستگاه ثبت ساعت ورود و خروج بود
او همچنین برای نوشتن و تایپ گزارشاتش به کمک یک منشی نیاز داشت
عنکبوتی هم مدیریت بایگانی و تماسهای تلفنی را بر عهده گرفت

شیر از گزارشات سوسک لذت می‌برد و از او خواست که نمودارهایی که نرخ تولید
را توصیف می‌کند تهیه نموده که با آن بشود روندها را تجزیه تحلیل کند
او می‌توانست از این نمودارها در گزارشاتی که به هیات مدیره می‌داد استفاده کند
بنابراین سوسک مجبور شد که کامپیوتر جدیدی به همراه یک دستگاه پرینت لیزری بخرد
او از یک مگس برای مدیریت واحد تکنولوژی اطلاعات استفاده کرد

مورچه که زمانی بسیار بهره ور و راحت بود،
از این حذ افراطی کاغذ بازی و جلساتی که بیشترین وقتش را هدر می‌داد متنفر بود
شیر به این نتیجه رسید که زمان آن فرا رسیده که شخصی را به عنوان مسئول واحدی
که مورچه در آن کار می‌کرد معرفی کند
این سمت به جیر جیرک داده شد.
اولین تصمیم او هم خرید یک فرش و نیز یک صندلی ارگونومیک برای دفترش بود
این مسئول جدید یعنی جیر جیرک هم به یک عدد کامپیوتر و یک دستیار شخصی
که از واحد قبلی اش آورده بود، به منظور کمک به برنامه بهینه سازی استراتژیک
کنترل کارها و بودجه نیاز پیدا کرد
اکنون واحدی که مورچه در آن کار می‌کرد به مکان غمگینی تبدیل شده بود که دیگر هیچ کسی در آن جا نمی‌خندید و همه ناراحت بودند
در این زمان بود که جیر جیرک، رئیس یعنی شیر را متقاعد کرد که نیاز مبرم به شروع یک مطالعه سنجش شرایط محیطی وجود دارد
با مرور هزینه‌هایی که برای اداره واحد مورچه می‌شد،
شیر فهمید که بهره وری بسیار کمتر از گذشته شده است

بنابر این او جغد که مشاوری شناخته شده و معتبر بود را برای ممیزی و پیشنهاد راه حل اصلاحی استخدام نمود
جغد سه ماه را در آن واحد گذراند و با یک گزارش حجیم چند جلدی باز آمد،
نتیجه نهایی این بود: تعداد کارکنان زیاد است

حدس می‌زنید اولین کسی که شیر اخراج کرد چه کسی بود؟
مسلماً مورچه؛ چون او عدم انگیزه اش را نشان داده و نگرش منفی داشت.

 

+ نوشته شده در  93/08/06ساعت 11:9 PM  توسط PJK  | 
یکی از کشاورزان منطقه ای، همیشه در مسابقه‌ها، جایزه بهترین غله را به ‌دست می‌آورد و به ‌عنوان کشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همکارانش، علاقه‌مند شدند راز موفقیتش را بدانند. به همین دلیل، او را زیر نظر گرفتند و مراقب کارهایش بودند. پس از مدتی جستجو، سرانجام با نکته‌ عجیب و جالبی روبرو شدند....

این کشاورز پس از هر نوبت کِشت، بهترین بذرهایش را به همسایگانش می‌داد و آنان را از این نظر تأمین می‌کرد. بنابراین، همسایگان او می‌بایست برنده‌ مسابقه‌ها می‌شدند نه خود او!

کنجکاویشان بیش‌تر شد و کوشش علاقه‌مندان به کشف این موضوع که با تعجب و تحیر نیز آمیخته شده بود، به جایی نرسید. سرانجام، تصمیم گرفتند ماجرا را از خود او بپرسند و پرده از این راز عجیب بردارند.

کشاورز هوشیار و دانا، در پاسخ به پرسش همکارانش گفت: چون جریان باد، ذرات بارورکننده غلات را از یک مزرعه به مزرعه‌ دیگر می‌برد، من بهترین بذرهایم را به همسایگان می‌دادم تا باد، ذرات بارورکننده نامرغوب را از مزرعه‌های آنان به زمین من نیاورد و کیفیت محصول‌های مرا خراب نکند!

+ نوشته شده در  93/08/06ساعت 11:3 PM  توسط PJK  | 
پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد. آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند. یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهین‌ها تربیت شده و آماده شکار است اما نمی‌داند چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز اول که آن را روی شاخه‌ای قرار داده تکان نخورده است.

این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشکان و مشاوران دربار، کاری کنند که شاهین پرواز کند. اما هیچکدام نتوانستند. روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام کنند که هر کس بتواند شاهین را به پرواز درآورد پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد کرد. صبح روز بعد پادشاه دید که شاهین دوم نیز با چالاکی تمام در باغ در حال پرواز است. پادشاه دستور داد تا معجزه‌گر شاهین را نزد او بیاورند.

درباریان کشاورزی متواضع را نزد شاه آوردند و گفتند اوست که شاهین را به پرواز درآورد. پادشاه پرسید: «تو شاهین را به پرواز درآوردی؟ چگونه این کار را کردی؟ شاید جادوگر هستی؟»

کشاورز که ترسیده بود گفت: «سرورم، کار ساده‌ای بود، من فقط شاخه‌ای را که شاهین روی آن نشسته بود بریدم. شاهین فهمید که بال دارد و شروع به پرواز کرد.»

 

 

گاهی لازم است برای بالا رفتن، شاخه‌های زیر پایمان را ببریم (البته شاخه‌های زیر پای خودمان نه زیر پای دیگران!)

چقدر به شاخه‌های زیر پایتان وابسته هستید؟ آیا توانایی‌ها و استعدادهایتان را می‌شناسید؟ آیا ریسک می‌کنید؟

آیا کارمندان خود را می‌شناسید؟ آیا تلاش می‌کنید استعدادهای آنان شکوفا شود؟ یا به خاطر ترس از پریدن و پرواز، آنان را به شاخه‌هایی از سازمان وابسته می‌کنید؟ آیا بهتر نیست کارکنانتان توانمند و چالاک باشند در عین حال جَلد سازمان؟

آیا نقاط قوت و استعدادهای سازمان خود را می‌دانید؟ آیا به استقبال تهدیدها می‌روید یا همواره به شکلی محافظه‌کارانه به حفظ وضع موجود می‌اندیشید؟ در رویارویی با تهدیدها و مشکلات است که سازمان می‌تواند استعدادها و توانایی‌های خود را بروز داده و توسعه دهد.

+ نوشته شده در  93/08/06ساعت 11:1 PM  توسط PJK  | 
نقل است شاه عباس صفوی، رجال کشور را به ضیافت شاهانه میهمان کرد و به خدمتکاران دستور داد تا در سر قلیان ها بجای تنباکو، از سرگین اسب استفاده کنند. میهمان ها مشغول کشیدن قلیان شدند و دود و بوی پهنِ اسب، فضا را پر کرد اما رجال از بیم ناراحتی‌ شاه پشت سر هم بر نی قلیان پُک عمیق زده و با احساس رضایت دودش را هوا می دادند! گویی در عمرشان، تنباکویی به آن خوبی‌ نکشیده اند!

شاه رو به آنها کرده و گفت: «سرقلیان ها با بهترین تنباکو پر شده اند. آن را حاکم همدان برایمان فرستاده است.»

همه از تنباکو و عطر آن تعریف کرده و گفتند: «براستی تنباکویی بهتر از این نمی‌توان یافت.»

شاه به رئیس نگهبانان دربار، که پک های بسیار عمیقی به قلیان می زد، گفت: « تنباکویش چطور است؟»

رئیس نگهبانان گفت: «به سر اعلیحضرت قسم، پنجاه سال است که قلیان می کشم، اما تنباکویی به این عطر و مزه ندیده ام!»

شاه با تحقیر به آنها نگاهی‌ کرد و گفت: «مرده شوی تان ببرد که بخاطر حفظ پست و مقام، حاضرید بجای تنباکو، پِهِن اسب بکشید و بَه‌‌‌ بَه‌‌‌‌‌‌ و چَه چَه کنید.»

+ نوشته شده در  93/08/06ساعت 10:59 PM  توسط PJK  | 

امام رضا)ع):

حد توکل چیست؟حضرت فرمودند که با وجود خدا از هیچ کسی نترسی.

 

 امام علی)ع):

شخص صبور پیروزی را از دست نمی دهد و عاقبت به پیروزی می رسد اگر چه زمان به او طولانی بگذرد.

 

امام علی)ع):

ریشه ی عقل قدرت است و میوه ی آن شادی.

 

امام سجاد)ع):

نصیحت زیاد موجب بد بینی می شود.

 

امام صادق)ع):

نوجوانان را دریاب چون این گروه در پذیرش هر خوبی بیشتر شتاب می کنند.

 

امام محمد باقر)ع):

سخن طیب و پاکیزه را از هرکه گفت بگیریداگر چه او خود بدان عمل نکند.

 

رسول خدا(ص):

خداوند دوست دارد که وقتی یکی از شما کاری انجام می دهد در آن محکم کاری کند.

 

امام علی)ع):

گواراترین زندگی رها کردن تکلفات(تجملات)است.   

 

امام حسین)ع):

نیاز مردم به شما از نعمت های خدا به شماست از این نعمت ها بیزار نباشید.

 

رسول خدا(ص):

هرگاه در برادر خود سه صفت را دیدی به او امیدوار باش:حیا،امانت داری و راستگویی.

 

رسول خدا(ص):

برای جوانان در مجالس جای باز کنید و امور نو و جدید را به آنان تفهیم کنید چرا که این گروه جایگزین شما و درگیر مسائل جدید خواهند شد.

 

امام حسن)ع):

مروت چیست؟حضرت فرمودند:حفظ دین،عزت نفس،نرمش،احسان،پرداخت حقوق و اظهار دوستی نسبت به مردم.

 

 از امیرالمومنین عليه السلام روایت است که : 
افراد عیب دار، دوست دارند تا عیوب مردم را پخش کنند تا بهانه ای برای معایب خویش فراهم آید. (با یافتن شریک جرم، می کوشند خطای خویش را پنهان کنند)
غرر الحکم، (چاپ دانشگاه) ج4، ص340.

امام صادق عليه السلام  فرمود 
هرگاه کسی را دوست داشتی به او خبر بده، چرا که این کار، دوستی میان شما را استوارتر می سازد

 

علی عليه السلام  فرمود : 
تکبّر ورزیدن تو در دوران ریاست و سرپرستی، موجب ذلّت در ایّام برکناری است
غرر الحکم (چاپ دانشگاه) ج 3، ص 316،

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود : 
کسی که در نزد او کودکی وجود دارد باید ( در برخوردهای تربیتی، خویش را تا سر حدّ آن کودک تنزّل دهد و ) با وی کودکانه رفتار نماید
وسائل الشیعه/ ج 15/ ص 203

 

امام کاظم عليه السلام  فرمود : 
آنگاه که فرزندانتان را وعده ای دادید عمل کنید چون آنها شما را رازق خود می پندارند، خداوند آن قدر که برای فرزندان و زنان خشمناک می گردد، برای چیز دیگری خشمناک نمی شود

 

شخصی به حضرت امام موسی بن جعفر عليه السلام رسید و از ناهنجاری های فرزندش شکایت کرد. حضرت فرمود
فرزندت را کتک نزن، بلکه برای تأدیب و تنبیه از او قهر کن و توجّه داشته باش که قهر تو طولانی نشود

 

 

حضرت علی عليه السلامفرمود
نماز را به فرزندان خود پیش از رسیدن به سنّ تکلیف، تعلیم بدهید و آنگاه که به حدّ بلوغ شرعی رسیدند. انجام فریضه نماز را از آنها بخواهیدغررالحکم

 

امام باقر عليه السلام می فرماید : 
کسی که باب هدایتی (راه روشنگری) را (به دیگران) آموزش دهد، اجر و مزدی همانند رهروان آن راه برای او خواهد بود بدون اینکه از مزد او کم شود
الحیاهج 1، ص 61 به نقل از بحار الانوار.

 

فرمود رسول خدا صلی الله علیه و آله 
درود و رحمت خدا بر بنده ای که فرزندش را با خوش رفتاری و انس و الفت و آموزش و پرورش صحیح، در نیکوکاری، یاری و مساعدت نماید
مستدرک الوسائل/ ج 15، ص 169.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود
کسی که به منظور اصلاح خود یا دیگران عملی (یا بخشی از عمل) را دنبال کند، خداوند به عدد ریگ های بیابان برای او اجر و ثواب می نویسد
کنزالعمل/ ج 10، حدیث 28837.

 

رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید
ای مردم، من از آنچه نمی دانید بر شما بیم ندارم، ولی بنگرید آنچه را می دانید چگونه عمل می کنید
کنز العمل/ ج 10، حدیث 29003.

 

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود
سفارش می کنم شما را با جوانان به خوبی و نیکی رفتار کنید؛ چرا که آنان نازک دل ترند. خداوند مرا به پیامبری برانگیخت، جوانان به من گرویدند و یاری ام کردند و بزرگسالان به مخالفت برخاستند . 

 

 

رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود
ای اباذر ! هیچ جوانی به خاطر خدا از دنیا و سرگرمی های آن روی نگرداند و جوانی خویش را به طاعت خدا پیر نکند، مگر این که خداوند پاداش 72 صدیق را به او عطا فرماید

 

حضرت علی عليه السلام فرمود
مستی چهار قسم است: 1 ـ مستی جوانی ـ مستی ثروت 
ـ مستی خواب ـ مستی ریاست

 

 امام صادق – علیه السلام – فرمودند: از رئیس هایی که دوست دارند ریاست کنند، پرهیز کنید. سوگند به خدا، هر مردی کفش ها پشت سر او به صدا در آیند هم خودش هلاک شود و هم آنان که به دنبال او راه می روند (و او را به ریاست قبول دارند).
«بحار الأنوار، ج ۷۳، ص ۱۵۰»

 

امام صادق – علیه السلام – فرمودند: کسی که کاری از کارهای مردم به عهده اش گذاشته شود و او درِ محل کار خود را روی مردم باز کند، پرده ها و موانع را کنار بزند و با دقت به فکر اصلاح امور مردم باشد، بر خداوند است که روز قیامت او را در امان قرار دهد و به بهشت برد. «بحار الأنوار، ج ۷۵، ص ۳۴۰»

 

امام علی – علیه السلام – فرمودند: رشوه گرفتن در حکم کفر به خدای بزرگ است.
«الکافی، ج ۵، ص ۱۲۷»

 

امام علی – علیه السلام – فرمودند: بدان که اگر فقط به کارهای کوچک و کم اهمیت بپردازی از کارهای مهم و حیاتی باز خواهی ماند؛ چنان که پرداختن به کارهای مهم، امور کوچک را از یاد می برد و آنها نیز به مشکل و کار مهم تبدیل می شوند. پس ضمن اولویت دادن و پرداختن به امور مهم، از مسائل جزئی نیز به کلی غافل مشو و کارهای کوچک را واگذار به کسی که تو را کفایت کند.
«بحار الأنوار، ج ۱۷، ص ۴۲۴»

 

امام علی – علیه السلام – (به ابن عباس) فرمودند: مبادا هدف تو از فرمانروایی، سودجویی و جمع مال، یا خنک کردن خشمی باشد. بلکه باید هدف تو از بین بردن باطل و احیای حق باشد.
«مناقب، ج ۲، ص ۱۰۱»

 

 

امام علی – علیه السلام – فرمودند: آن روز که به شهر شما آمدم، با این لباس پشمی و مرکب سواری و کوله بارم آمدم. اگر روزی که خواستم از شهر شما بروم، بیش تر از آن چه با خود داشتم بردم از خیانت کارانم.
«بحار الأنوار، ج ۴۰، ص ۳۲۶۵»

 

امام علی – علیه السلام – فرمودند: بذل و بخشش کارگزاران از بیت المال، ظلم و خیانت است.
«غرر الحکم، ص ۳۴۳»

 

امام علی – علیه السلام – (به کارگزاران خود) فرمودند: نوک قلم ها را تیز کنید، سطرها را نزدیک هم قرار دهید، مطالب اضافی را از متن حذف کنید، فقط مسائل لازم را بنویسید و از زیاده روی در نوشتن بپرهیزید، زیرا اموال مسلمانان تحمل ضرر و زیان را ندارد.
«وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۴۰۴»

امام علی – علیه السلام – فرمودند: هر صاحب قدرتی که داد مظلوم را از ظالم نگیرد و به یاری مظلوم نشتابد، خداوند قدرتش را از او می گیرد.
«غرر الحکم، ص ۳۴۱»

 

امام علی – علیه السلام – فرمود: چهار چیز باعث شکست دولت ها می شود: ضایع کردن اصول (مسائل مهم) و سرگرم شدن به فروع (امور کم اهمیت) و و به کار گماردن آدم های پست و کنار گذاردن انسان های فاضل.
«غرر الحکم، ص ۳۴۲»

امام علی – علیه السلام – فرمود: کسی که بدون شایستگی (مقامش) بالا رود، بدون جرم پایین کشیده شود.
«غرر الحکم، ص ۳۴۴»

 

امام علی – علیه السلام – به قثم بن عباس فرمود: عصرها بین مردم بنشین، به سؤالات شرعی آنان پاسخ ده و به نادانان بیاموز و با دانشمندان سخن بگو. نباشد سفیری بین تو و مردم جز زبانت و نیز حاجبی میان تو و آنان جز چهره خودت نباشد و هیچ صاحب حاجتی را از ملاقات با خودت محروم نساز.
«مستدرک الوسائل، ج ۹، ص ۳۵۸»

 

امام علی – علیه السلام – فرمود: زکات فرمانروایی، فریادرسی گرفتاران است.
«مستدرک الوسائل، ج ۷، ص ۴۶»

 

 

امام علی – علیه السلام – فرمود: هر کسی که مقام و قدرت خود را در خدمت دین قرار دهد، همة قدرت ها تسلیم او خواهند شد و هر که دین را در خدمت مقام خود قرار دهد، همه در او طمع کنند.
«غرر الحکم، ص ۳۴۴»

امام علی – علیه السلام – فرمود: از حقوق مردم بر حاکمشان این است که حاکم هر امری را که برای خود صلاح می داند، برای جامعه و مردم خود نیز همان را بخواهد.
«غرر الحکم، ص ۳۴۴»

 

 رسول خدا – صلی الله علیه و آله – فرمود: نخستین چیزی که موجب عصیان پروردگار گردید، شش گناه بود: دنیا طلبی، ریاست طلبی، شکم پرستی، شهوت پرستی، علاقه به خواب و راحت طلبی.
«بحار الأنوار، ج ۷۳، ص ۱۵۳»

رسول خدا – صلی الله علیه و آله – فرمود: کسی که دوست دارد مردم جلوی پای او بایستند، جایگاهش پر از آتش خواهد شد.
«بحار الأنوار، ج ۷۳، ص ۱۵۰»

 

رسول خدا – صلی الله علیه و آله – فرمود: هر که در میان چند مسلمان یک نفرشان را رئیس قرار دهد و بداند در میان آن چند نفر کسی بهتر و لایق تر و عالم تر به کتاب خدا و سنت نبیش است، به خدا و رسولش و همه مسلمانان خیانت کرده است.
«جامع الصغیر، ج ۱، ص ۴۵۵»

 

رسول خدا – صلی الله علیه و آله – فرمود: وزیر خود را صالح گردان، زیرا همانا او کسی است که تو را به بهشت یا جهنم می برد.
«بحار الأنوار، ج ۷۴، ص ۱۶۶»

 

رسول خدا – صلی الله علیه و آله – فرمود: کسی که متولی کاری از کارهای امت من شود و همان طور که برای خود دل می سوزاند برای امت من دل نسوزاند و خیر خواهانه و با تلاش برای آنان قدم بر ندارد، خداوند در قیامت او را با صورت در آتش می اندازد.
«تاریخ بغداد، ج ۸، ص ۴۷۲»

 

امام علی – علیه السلام – فرمود: دین را دژ و حصار محکم حکومت خود قرار ده و با شکر گزاری، نعمت ها را حفظ کن؛ زیرا هر قدرتی که دین او را احاطه کرده باشد (عامل به دین باشد)، هرگز شکست نمی خورد و هر نعمتی که با سپاسگزاری همراه باشد، گرفته نمی شود.
«غرر الحکم، ص ۳۴۳»

 

امام علی – علیه السلام – فرمود: رهبر نیازمند سه چیز است: قلب اندیشمند و متفکر، زبان گویا و دل پر جرئت و قاطع در برابر اجرای حق.
«غرر الحکم، ص ۳۴۰»

 

قال الامام علی – علیه السلام – : مَن طَلَبَ الرّئاسَة بِغَیرِ حَقٍ حُرِمَ الطّاعَة لَهُ.
امام علی – علیه السلام – فرمود: هر که ناحق به دنبال ریاست باشد، اطاعت از او حرام است.
«تحف العقول، ص ۳۲۱»

 

قال الامام علی – علیه السلام – : مَنِ اتَّخَذَ الحَقَّ لُجاماً اِتَّخَذَهُ النّاسُ اِماماً.
امام علی – علیه السلام – فرمود: هر که حق را پیش روی خود قرار دهد و بر محور حق حرکت کند، مردم او را به ریاست و زعامت می پذیرند.
«غرر الحکم، ص ۳۳۱»

 

+ نوشته شده در  93/08/06ساعت 10:7 PM  توسط PJK  | 

امام حسین (ع):

اگر مردم مرگ را باور می كردند و آنرا به همانگونه كه هست به نظر می آوردند دنيا ويران می گشت.

+ نوشته شده در  93/08/04ساعت 1:8 AM  توسط PJK  | 
مولوی :(مثنوی معنوی)

 

+ نوشته شده در  93/07/30ساعت 5:58 AM  توسط PJK  | 
هلسا خیلی دوست دارد در مدرسه اول صف باشد  و چون با همه تلاشش امروز نتوانست اول شود و مجبور شد نفر سوم باشد لذا امشب حدود 7 یا 8 شب گفت می خواهم بخوابم و فردا صبح ساعت 3 بلند شوم بروم مدرسه

برای اینکه تنها نباشد رفتم کنارش خوابیدم او مرا خواب کرد و خودش بیدار شد و من خوابیدم تا ساعت یک که از خواب بیدار شدم و دیگر خوابم نبرد

 به چیزهای جور واجوری فکرکردم از امام زمان گله کردم  گفتم شما که معرفتتان زیاد است  هر چند من آدمی نیستم که لیاقت دیدن شما را داشته باشم حتی در خواب ولی شما که آخر معرفت هستید لااقل یکبار شما را در خواب ببینم حداقل بدانم قیافه شما چگونه است آخر سخت است آدم سالها عاشق کسی باشد و حتی یکبار او را ندیده باشد حال باشد که عاشق درست و حسابی نیستیم لااقل اگر دنبالروی شما نیستم یکی دو بار حرف شما را که زدم یکی از من بپرسد که این امام زمانی که برخی اوقات حرفش را می زنی تا کنون دیده ای من چه بگویم

قدری با خدا حرف زدم و به او گفتم که حالم از خودم به هم می خورد 

گفتم خدایا می دانم تو مرا برای این فیلم بازی هایی که در می آورم خلق نکرده ای گفتم ببخش اگر آبروی تو را جلوی فرشتگانت می برم ببخش اگر تو را به هدفت نرساندم ببخش اگر اون چیزی نشدم که تو می خواستی ببخش که مایه سرشکستگی تو شدم ببخش ببخش

خدایا خودت می دانی که تو را عمیق قبول دارم  خدایا خودت می دانی که به پیامبرانت و امامانت همه ایمان محکمی دارم ولی نمی توانم در عمل این را ثابت کنم چون ناتوانم چون اسیرم  ازمن نخواه که اینها را اثبات کنم

همین طوری بقول آقا خرگوشه هویجوری از من قبول کن جواب امتحانم را هم تو می دانی و هم من پس امتحانم نکن من نمره خود را می دانم و اعتراف نیز می کنم

خدایا دلم به ارحم الراحمینیت خوش است مرا نا امید برمگردان

حس خوبی داشتم  خانم آمد دید من بیدارم و نشسته ام نگران حالم شده بود  چون سابقه دیوانه بازی دارم  دلم برایش سوخت خواستم از نگرانی درش بیاورم توانش را نداشتم

در درون خودم فکر می کردم  که چه مسخره شده ایم - قدیم ها کسانی که صبح ها بیدار بودند و مناجاتی میکردند عادی شده بود و اگر کسی بیدار نبود مردم نگران می شدند و حالا برعکس شده

قدری باهاش صحبت کردم تا نگرانیش کم شود

و شد موقع دعا

ولی چه دعایی

دعایی که فوندانسیون نداره به چه درد می خورد

دعایی که پشتش دعای خیر پدر و مادر نباشد

دعایی که پشتش دعای خیر مردم نباشد

دعایی که پشتش لقمه حلال  نباشد

دعایی که پشتش ادای حقوق واجبه  نباشد

به چه درد می خورد

خدایا چه کنم دستم خالی است

دلم می خواهد دو رکعت نماز درست بخوانم شرایطش فراهم نیست

دلم می خواهد ثانیه ای تو را از روی خلوص عبادت کنم شرایطش محیا نیست

 دستم خالی است

گفتم خدایا حال من مثل کسی است که می خواهد چیزی بفروشد که وجود ندارد

مثل کسی که می خواه گردویی بفروشد که پوک است

و چه سخت است که خریدار گردو خودش استاد گردو    و    گردو شناس باشد

خدایا می دانم که می دانی گردوی من پوک است

ولی من فقط همین را دارم

آمده ام به بهای گران بفروشمش

و تو می دانی که پوک است

تو رو خدا خودت را به اون راه بزن و گردوی مرا بخر تا دلم خوش باشد

بگذار یکبار من سر تو را کلاه بگذارم

دلت بحال این مخلوق مفلوکت بسوزد  

بگذار  در این معامله ما سودی بکنیم

به هر شکل من گردوی خودم را دادم

نفهمیدم خدا پولش را به حسابم ریخت یا نه

اگر نریزد که حقش است

ولی می دانم خدا همه بندگانش را دوست دارد

یک پدر می گذارد در چنین شرایطی بچه اش کلاه سر او بگذارد

یک خدا که مافوق عشق یک پدر است

خدایا بخدا  از این معامله خودم هم راضی نیستم

ولی کسی که گرسنه است 

کسی که درمانده است

چاره ای برایش نمی ماند که گردوی پوک خود را بفروشد تا با پولش غذایی بخورد

خودش می داند آدم نامردی است ولی چه کند

به یارو گفتن اگر در دریا کوسه دنبالت کند چه می کنی 

گفت می روم بالای درخت

گفتند توی دریا درخت نیست

گفت چاره ای ندارم  می فهمی  ..... چاره ای ندارم

حال من هم همین گونه است 

چاره ای ندارم

خدایا نمی دانم امشب به واسطه کدام کارم مرا برای راز و نیازت برگزیدی

از تو ممنونم که قدری به من توجه کردی 

+ نوشته شده در  93/07/30ساعت 2:53 AM  توسط PJK  | 

 

دوست عزیزی دارم بنام مهندس رضا مرتضوی هر وقت عکس شهید همت را می بینم یاد آقای مرتضوی می افتم

آقای مرتضوی مرد بسیار بزرگی است همیشه برایش احترام خاصی قائل بوده و هستم خداوند بر توفیقاتش بیافزاید

 

 پس از رفتن حاج همت به سمت عقب يكي دو ساعتي طول نكشيد كه خط ساكت شد. همان خطي كه حدود يك ماه لحظه اي درگيري در آن قطع نشده بود و اين سبب تعجب همه شد. ما منتظر مانديم. گفتيم شايد باز هم درگيري آغاز شود.

صبح فردا هوا روشن شد اما باز هم از حمله دشمن خبري نشد. اطلاع نداشتيم كه چه اتفاقي افتاده است. بي خبر از آن بوديم كه در جزيره سري از بدن جدا شده و حاج همت بي سر به ديدار محبوب رفته و دستي قطع شده همان دستي كه براي بسيجيان در خط آب آورد. جزيره با شهادت حاجي از تب و تاب افتاد. بالاخره زماني كه اطمينان حاصل شد از حمله عراقي ها خبري نيست، تصميم گرفتم به عقب برگردم.

در حالي كه به عقب برمي گشتم در سه راهي چشمم به پيكر شهيدي افتاد كه سر در بدن نداشت و يك دست او نيز از بدن قطع شده بود. از روي لباسهاي او متوجه شدم كه پيكر مطهر حاج همت است اما از آنجا كه شهادت ايشان برايم خيلي دردناك بود همان طور كه به عقب مي آمدم خود را دلداري مي دادم كه نه اين جنازه حاج همت نبود. وقتي به قرارگاه رسيدم و متوجه شدم كه همه دنبال حاجي مي گردند به ناچار و اگر چه خيلي سخت بود اما پذيرفتم كه او شهيد شده است.

 حجت الاسلام حاج شیخ حسین انصاریان درباره آن شهید بزرگوار گفت:

حاج همت از پا منبری های من در مجالس دهه اول محرم بود. ایشان مجسمه تقوا شهامت و شجاعت بود و من هم خیلی دوستش داشتم. وقتی که شهید شد به همراه جنازه او از تهران به اصفهان رفتم و خودم پیکر مطهرش را در داخل قبر گذاشتم.

داستان آن جمله آخر همت در پشت تلفن را همیشه به یاد دارم که به تو گفته بود: “کاش اینجا بودی و برای حتی ساعتی تو را می‌دیدم!” یادت هست که همیشه به من می‌گفتی حاجی نگرانت بوده و می‌گفته: “بچه‌ها تو را دارند که مادر بسیار خوبی هستی و خواهی بود. ولی نمی‌دانم چگونه زن جوانم را در دنیایی تنها بگذارم که یک مرد در آن پیدا نمی‌شود؟!” و چه نگرانی بجایی بود!… 

http://aftabnews.ir/vdcbggb8grhb85p.uiur.html

 

+ نوشته شده در  93/07/24ساعت 7:33 PM  توسط PJK  | 

از امام صادق(علیه السلام) سؤال شد: براى چه کعبه، کعبه نامیده شده است؟ آن‌حضرت فرمود: «زیرا چهارگوش می‌باشد». سؤال کننده پرسید: براى چه چهارگوش می‌باشد؟ امام(علیه السلام) فرمود: «زیرا محاذى و برابر بیت المعمور[1] است و آن چهار گوش می‌باشد». سائل پرسید: براى چه بیت المعمور چهار گوش است؟ امام(علیه السلام): «زیرا محاذى عرش است و آن چهار گوش می‌باشد». محضر مبارکش عرض شد: چرا عرش مربّع است؟ آن‌حضرت فرمود: «زیرا کلماتى که اسلام بر آن بنا شده چهار تا است و آنها عبارتند از: «سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا اله الّا اللَّه و اللَّه اکبر».

 

 

بیت المعمور

تركيبي قرآني به معناي «سراي‌آباد» است كه در ديدگاه بيشتر مفسران، قابليت هم­سنگي با بيت‌الحرام را داراست. اين تركيب تنها يك بار در قرآن كريم آمده است :
« وَالْبَيْتِ الْمَعْمُورِ » (طور/4)
و خداوند برای بیان این مطلب که بي‌گمان عذاب الهي (بر كافران) رخ خواهد نمود و هيچ‌كس را دفع آن مقدور نخواهد بدان سوگند ياد كرده است.گذار شتابان از اين تركيب در قرآن كريم، بدون هيچ توضيح و بياني توجه بسياري از مفسران را به خود جلب كرده است. پرداختن به تفسير و نيز بيان توضيحاتي دربارۀ بيت‌العمور، از همان زمان پيامبر (ص)، و از زبان آن حضرت آغاز شد وتوسط صحابه و تابعان ادامه يافت. افزون بر منزلت اين «سرا»، از آن رو كه مقام سوگند الاهي در قرآن را يافته در روايات نيز بسيار بدان پرداخته شده است  و توسط مفسران مورد بررسي قرار گرفته است. در برابر غالب روايات، تنها حسن بصري بيت المعمور را همان بيت‌الحرام دانسته است (2/305)، اما بيشتر روايات بيان كنندۀ آنند كه اين خانه در آسمان جاي دارد؛ چنان كه در حديثي از مالك بن صعصعه از رسول گرامي (ص) آمده است كه آن حضرت در معراج، هنگامي كه به همراه جبرئيل از آسمان هفتم گذشتند، به بيت المعمور رسيدند، جايي كه هر روز 70 هزار فرشته در آن به نماز مي‌ايستند، فرشتگاني كه ديگر هرگز به آنجا باز نمي‌گردند. در ادامۀ حديث آمده است كه پيامبر (ص) پس از آن به سدرة المنتهي رسيدند
در دسته‌اي از روايات معراج، بر اين موضوع تكيه شده است كه پيامبر (ص) و در پس ايشان، ديگر انبيا و رسولان، و نيز فرشتگان در بيت المعمور با اذان جبرئيل به نماز ايستادند.
قابل توجه آن است كه در روايتي كه مجلسي دراين باره نقل مي‌كند، اين خانه در آسمان چهارم بوده و از ياقوت سرخ ساخته شده است.
در روايات گوناگون، جايگاه بيت‌المعمور در طبقات مختلف آسمان دانسته شده است. آسمان هفتم، ششم، چهارم و آسمان فروردين (السماء الدنيا)؛
و در روايتي بيت‌المعمور متصل به عرش است و حتي در برخي روايات براي فراهم آوردن اشتراكي در بيان مطلب، به وجود «بيتي معمور» در هر كدام از طبقات آسمان و زمين اشاره شده است.
اما واقعيت اين است كه وجه اشتراك غالب روايات، در اصل بيان همسنگي و تقابل بيت‌المعمور و خانۀ كعبه است. چنين آمده است كه همان گونه كه براي آدميان در زمين خانه‌اي براي پرستش پروردگار وجود دارد و آن بيت‌الحرام است، در آسمان نيز براي فرشتگان، خانه‌اي بنا شده است كه در آن به پرستش الاهي بپردازند، خانه‌اي با همان حرمتي كه كعبه در زمين دارد. در اين باره روايات ديگري نيز آمده است:
 بيت‌المعمور مسجدي است كه در بالاي خانۀ كعبه در آسمان قرار گرفته است؛ براي آدم (ع) از بهشت به زمين فرو فرستاده، و در ايام توفان، به آسمان برده شده است و نام آن ضِراح است؛ و موضوعاتي از اين دست.
دسته‌اي ديگر از روايات در تفسير آيۀ ياد شده، با اشاره به نزول يكبارۀ قرآن كريم، گويند كه بيت‌المعمور همان جايگاه ستارگان در آسمان فروردين است كه قرآن كريم در شب قدر از ماه رمضان به آنجا فرود آمد و سپس به تدريج بر پيامبر اكرم (ص) نازل شد. با نگاهي به موضوع 70 هزار فرشتۀ زائر در هر روز از اين خانه، در روايتي غريب چنين آمده است كه در آسمان چهارم نهري است به نام حيران (= حيوان) كه جبرئيل هر روز در آن وارد مي‌شود و با خروج وي از آن، 70 هزار قطره از آب آن نهر از او مي‌چكد و هر يك به فرشته‌اي تبديل مي‌شود. شگفت آنكه در برخي از روايات، اين فرشتگان زائر در شمار قبيله‌اي از ابليسيان، به نام جن دانسته شده‌اند. گفتني است برخي از عارفان و متصوفان با ديدگاهي ويژه به موضوع بيت‌المعمور نگريسته، و مفاهيمي عرفاني از آن برگرفته‌اند.

از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پرسیدند: یا رسول الله! به ما خبر بده که خداوند بیت المعمور را از چه آفریده است و صفت آن چیست؟ حضرت فرمودند: بیت المعمور، خانه ای است در آسمان چهارم و خدای منان آن را در قرآن بیان کرده است«و الطور*و کتابٍ مسطورٍ*فی رقٍ منشور*و البیت المعمور[1]؛ سوگند به کوه طور، و کتابی که نوشته شده، در صفحه ای گسترده، و سوگند به بیت معمور»بزرگی بیت معمور به حدی است که پانصد سال راه است و چهار درب دارد. یکی از یاقوت و یکی از زبرجد سبز و دیگری از زر سرخ و چهارمی از نقره خام. بیت المعمور در برابر خانه کعبه نهان شده است و وقتی در روز آدینه موذنان بر روی زمین اذان بگویند و به مسجد جامع بروند به حضرت جبرئیل فرمان می رسد تا به بیت المعمور بیاید. چون موذنان اذان می گویند آوازی به آسمان می رسد تا هر چه فرشته است در بیت المعمور جمع شوند سپس میکائیل بالای منبر می رود و خطبه می خواند و برای خداوند عزوجل ثنا می گوید و بر محمد و آلش صلوات می فرستد و از بالای منبر فرود می آید و با فرشته ها دو رکعت نماز می گذارد آن گاه میکائیل می گوید:ای فرشتگان! هر ثوابی که خدای منان به واسطه خطبه و نماز خواندن به من عطا فرموده به امت محمد صلی الله علیه و آله و سلم هدیه کردم.پس از جانب خدای متعال ندا آید: ای فرشتگان! شما را شاهد می گیرم، هرکس از امت محمد صلی الله علیه و آله و سلم  نماز بگذارد و صلوات بر محمد و آلش بفرستد او را می آمرزم و بر آبا و اجداد و اخوان و محبان او رحمت می فرستم.

 

+ نوشته شده در  93/07/17ساعت 8:40 AM  توسط PJK  | 

حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلّم) می فرمایند: به عزیزی که خوار گشته٬ و توانگری که تهیدست شده ٬و دانشمندی که در روزگار نادانان تباه گردیده است٬ مهربانی کنید.

 

پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :

در بالين مردگان خود حاضر شويد و به آنان «لا اله الا اللّه‏» تلقين كنيد و نويد بهشتشان دهيد ؛ زيرا حتّى مردان و زنان بردبار هم در اين صحنه گيج و سرگشته مى‏شوند و شيطان بيش از هر زمان ديگرى در هنگام مرگ به آدمى نزديك مى‏گردد . سوگند به آن كه جانم در دست اوست ، مشاهده فرشته مرگ (عزرائيل) سخت‏تر از هزار ضربه شمشير است . سوگند به آن كه جانم در دست اوست ، جان هيچ بنده‏اى از دنيا (بيرون) نرود مگر اين كه يكايك رگ‏هاى او درد كشند .

 

امام على عليه‏السلام :

هر كه مرا دوست داشته باشد ، در هنگام ‏مرگش مرا آن گونه كه خوشايند اوست بيابد و هركه مرا دشمن داشته باشد ، به هنگام مرگش مرا بدان گونه كه ناراحت شود بيابد .

 

امام صادق عليه‏السلام

- در پـاسخ بـه اين پـرسش كه آيـا مؤمن از جان كندن خود ناراحت مى‏شود- : نه ، به خدا ، زمانى كه فرشته مرگ (عزرائيل) براى ستاندن جانش مى‏آيد ، او بى‏تابى مى‏كند . امّا عزرائيل به او مى‏گويد : اى دوست خدا ، بی‏تابى مكن ؛ زيرا سوگند به آن كه محمّد صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّمرا برانگيخت ، من از پدر مهربانى كه به بالينت بيايد ، با تو خوشرفتارتر و مهربانترم . چشمت را باز كن و بنگر . حضرت فرمود : رسول خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم و اميرمؤمنان و فاطمه و حسن و حسين و امامان از نسل آنها عليهم‏السلام، در برابرش نمايان مى‏شوند و به‏او گفته می‏شود: اين رسول خدا و ... رفيقان و همرهان تو هستند ... در اين هنگام ، چيزى براى او خوشتر از اين نيست كه جان از بدنش جدا شود و به منادى بپيوندد .

  

امام على عليه‏السلام :

رسول خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم به ما دستور داد مردگانمان را در ميان مردمانى صالح به خاك بسپاريم ؛ زيرا مردگان نيز همچون زندگان از همسايه بد رنج می برند .

 

امام صادق عليه‏السلام :

شش چيز است كه (ثواب ‏آنها) بعد از وفات مؤمن به او می ‏رسد : فرزندى كه برايش آمرزش طلبد ، مصحفى كه از خود بر جاى گذارد ، نهالى كه بكارد ، صدقه آبى (مانند نهر و قنات) كه جارى سازد ، چاهى كه حفر كند و سنّتى (و كردار نيكى) كه بعد از او به كار بسته شود .

 

امام صادق عليه‏السلام :

كسانى كه بر اثر گناهان می ‏ميرند ، بيشترند از كسانى كه بر اثر رسيدن اجل می ‏ميرند .

 

رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به بعضی از کودکان نظر کرد و فرمودند:

وای بر فرزندان آخر زمان از روش پدرانشان. عرض شد یا رسول الله از پدران مشرک آنها ؟ فرمودند: نه، از پدران مسلمانشان که چیزی از فرائض دینی را به آنها یاد نمی دهند، و اگر فرزندان، خود از پی فراگیری بروند منعشان می کنند و تنها از این خشنودند که آنها درآمد مالی داشته باشند هر چند ناچیز باشد. سپس فرمودند: من از این پدران بری و بیزارم و آنان نیز از من بیزارند.

 

هرگاه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) مشغول نماز بودند، و کسی نزد آن حضرت می رفت، نمازش را زودتر سلام می داد، و می پرسیدند: « آیا حاجتی داری؟»

و آن گاه خواسته اش را بر می آورد، و دوبار به نماز می ایستاد.

 

 روایت شده جوانی از انصار در نماز جماعت با پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) شرکت می کرد، ولی کارهای زشت را نیز مرتکب می شد. به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) خبر دادند، آن حضرت فرمودند: بالاخره نمازش روزی او را نجات خواهد داد و از کارهای زشت بازش می دارد، پس مدتی نگذشت که جوان توبه کرد.

 

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلّم)فرموده اند: خداوند به وسیله ی علم اطاعت می شود، خیر دنیا و آخرت با علم است، و شر دنیا و آخرت بر اثر جهل است.

 

 حضرت امام علی (علیه السّلام) فرموده اند: نتیجه ی زندگی درازمدت، رنجوری و پیری است.

 رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلّم)فرموده اند: هر چيزىاساسى دارد و اساس اين دين دانش‌است و يك دانشمند براى شيطان‌از هزار عابد بدتراست. 

 

 

+ نوشته شده در  93/07/16ساعت 6:36 AM  توسط PJK  | 
بی رغبتی نسبت به دنیا بزرگترین آسایش است "امام علی (ع)"

+ نوشته شده در  93/07/11ساعت 3:57 PM  توسط PJK  | 
حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود:
روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله بر ما در منزل وارد شد. فاطمه علیها السلام نزدیک دیگ غذا نشسته بود و من هم برایش عدس تمیز می کردم.
اظهار داشتند:
« بشنو از من آنچه را که به دستور پروردگارم می گویم! هیچ مردی نیست که در کارهای منزل به همسرش کمک کند، مگر اینکه پاداش او به هر تار مویی که بر بدنش روییده باشد، ثواب یک سال عبادتی است که تمام روزهایش را روزه گرفته و تمام شب هایش را به عبادت ایستاده، شب زنده داری کرده باشد. و خداوند به او ثوابی می بخشد که به انبیای صابر خود مثل حضرت داوود و یعقوب و عیسی علیهم السلام بخشیده باشد.


ای علی! 
کسی که در کارهای خانه به همسر خود بدون سرکشی و دلتنگی و تکبر خدمت نماید، پروردگار اسمش را در دفتر شهدا ثبت می کند و برایش به هر روز و شبی ثواب هزار شهید و به هر قدمی که بر می دارد به آن مرد ثواب حج و عمره می دهد و به هر قطره ای که از بدنش عرق بیاید یک خانه در بهشت برایش منظور می نماید.

ای علی! 
یک ساعت خدمت کردن به همسر در کارهای خانه بهتر از عبادت هزار سال و هزار حج و هزار عمره و بهتر از آزادی هزار بنده در راه خدا و هزار جنگ در راه دین و عیادت از هزار مریض و هزار نماز جمعه و هزار تشییع جنازه و هزار گرسنه ای که برای رضای خداوند رحمان سیر گردد و هزار برهنه را پوشاند و هزار اسب در راه پروردگار دادن و برایش بهتر از هزار دینار به مستمندان صدقه دادن و بهتر از تلاوت تورات و انجیل و زبور و قرآن است و بهتر از آزاد کردن هزار اسیر و بخشیدن هزار شتر به فقراست

ای علی! 
کسی که روگردانی و تکبر نکند در خدمت به همسرش بدون حساب وارد بهشت می شود.

ای علی! 
خدمت به همسر کفاره ( پاک کننده) گناهان کبیره است و خاموش کننده آتش خشم پروردگار جبار و صداق ازدواج با حور العین و این خدمت موجب زیادی خوبی ها و علو مقام است.

بحار ج 13 ص 133 چاپ ایران و جامع الاخبار ص 102 به نقل از رساله حقوق امام سجاد ش

+ نوشته شده در  93/07/03ساعت 9:0 PM  توسط PJK  | 
چند وقتی گرفته ام 

قدری بخاطر سرماخوردگی است

ولی اصلش بخاطر اینه که مدتی حدیث جدید نخوانده بودم 

الان یکی دو تا خواندم قدر بهتر شدم

+ نوشته شده در  93/06/17ساعت 7:58 PM  توسط PJK  | 
توریستی ازکشورهای عربی که به اسپانیاسفرکرده بودخاطره جالبی رو تعریف کرد:میگفت دریکی ازروستاهای اسپانیا وارد قهوه خانه ای شدم و برای خود و همراهم قهوه سفارش دادم.درحالی که روی میز منتظر سفارشمان بودیم درکمال تعجب دیدیم که بعضی از مشتریان جلوی پیشخوان آمده ودرحالی که خودشان تنها بودن سفارشدو تا چایی و یادو قهوه میدادند و میگفتند یکی برای خودم و یکی برای دیوار. از نوع سفارش حیرت ماندیم. متوجه شدیم که بعد از هر سفارش اینگونه   پیشخدمت یک برگه کوچک که روی آن چای یا قهوه نوشته است به دیوار پشت سر ما چسباند و جالب اینکه دیوار پشت سرما پرازاین برگه هابود. در ذهنمان هزاران فکر به وجودآمدکه دلیل این کار چیست و این حرکت یعنی چه در افکارخود غوطه ور بودیم که...آدم فقیر و ژنده پوشی وارد قهوه خانه شدوسفارش یک قهوه داد اما با این جمله"ببخشید بی زحمت یک قهوه از حساب دیوار"و پیشخدمت یکی ازکاغذها را برداشت وپاره کرد و یک قهوه به آن مرد فقیر داد بدون آنکه از آن مرد پولی بگیرد.

و فقط  ما مسلمانها توقع داریم که به بهشت برویم.

+ نوشته شده در  93/05/23ساعت 0:8 AM  توسط PJK  | 
رفتم زندگی نامه حافظ رابخوانم به فال برخوردم چند تا فال گرفتم  جالب بود هر چند فال باز نیستم ولی بقول خودش  حافظ خیلی رند است

 

سوال کردم آیا تدریس بکنم؟

 

 

سوال کردم من چطور آدمی هستم؟

 

 

اداره چطور می شه؟

 

 

نگرفتم اداره چطور می شه؟ آیا من باید کاری کنم و من ... می شوم ؟

با امام زمان چه بکنم؟

 

 

آیا برای امام زمان باید کار خاصی بکنم؟

فال بالا بامتن زیر مقایسه کنید

به طاها به یاسین به معراج احمد

به قدر و به کوثر به رضوان و طوبی

به وحی الهی به قران جاری

به تورات موسی و انجیل عیسی

بسی پادشاهی کنم در گدایی

چو باشم گدای گدایان زهرا(س)

چه شب ها که زهرا دعا کرده تا ما

همه شیعه گردیم و بی تاب مولا(ع)

غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما

مسیرت مشخص، امیرت مشخص ،مکن دل دل ای دل

بزن دل به دریا

که دنیا به خسران عقبی نیرزد

به دوری ز اولاد زهرا (س) نیرزد

و این زندگانی فانی جوانی خوشی های امروز و اینجا

به افسوس بسیار فردا نیرزد..

اگر عاشقانه هوادار یاری،

اگر مخلصانه گرفتار یاری،

اگر آبرو می گذاری به پایش،

یقینا یقینا خریدار یاری،

بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟

چه اندازه در ندبه ها زاریاری؟

به شانه کشیدی غم سینه اش را

و یا چون بقیه تو سر بار یاری؟

اگر یک نفر را به او وصل کردی،

برای سپاهش تو سردار یاری

به گریه شبی را سحر کردی یا نه؟

چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟

دل آشفته بودن دلیل کمی نیست

اگر بی قراری بدان یار یاری

و پایان این بی قراری بهشت است

بهشتی که سرخوش ز دیدار یاری

نسیم کرامت وزیدن گرفته

و باران رحمت چکیدن گرفته

مبادا بدوزی نگاه دلت را

به مردم که بازار یوسف فروشی در این دوره ی بد

شدیدا گرفته

خدایا به روی درخشان مهدی

به زلف سیاه و پریشان مهدی

به قلب رئوفش که دریای داغ است

به چشمان از غصه گریان مهدی

به لب های گرم علی یا علی اش

به ذکر حسین و حسن جان مهدی

به دست کریم و نگاه رحیمش

به چشم امید فقیران مهدی

به حال نیاز و قنوت نمازش

به سبحان سبحان سبحان مهدی

به برق نگاه و به خال سیاهش

به عطر ملیح گریبان مهدی

به حج جمیلش به جاه جلیلش

به صوت حجازی قرآن مهدی

به صبح عراق و شبانگاه شامش

به آهنگ سمت خراسان مهدی

به جان داده های مسیر عبورش

به شهد شهود شهیدان مهدی

مرا دائم الاشتیاقش بگردان

مرا سینه چاک فراقش بگردان

تفضل بفرما بر این بنده ی بی سر و پا

مرا همدم و محرم و هم رکاب

سفر های سوی خراسان و شام و عراقش بگردان

 

http://www.beytoote.com/fhafez.html

 

+ نوشته شده در  93/04/26ساعت 3:18 AM  توسط PJK  | 
ترم پیش چند ساعتی درچمران درس بر داشته بودم 

چمران آن چمران همیشگی نبود  گویی نسل جدید دانشجویان سحر شده اند بسیارکم شده اند کسانیکه که عاشقانه درس می خواندند 

وقتی از این طرف شهر باید می رفتم اونطرف شهر وفقط یک و نیم ساعت در مسیر رفت و برگشت بودم و کسی درس نمی خواند حالم ازخودم بهم می خورد

وقتی دخترم گفت بابا هیچ وقت خونه نیست همش میرود دانشگاه

تصمیم گرفتم بیشتر پیش دخترم باشم

تا اینکه دکتر ایرانمنش  به رحمت خدا رفت

چه بسیار دانشجویانی که می شناختنش و برایش آمرزش خواستند

و چه قدر بدرد می خورد این درخواست آمرزش

این همان خدمت به خلق است

این همان آخرین سفر از اسفار اربعه است که یک عارف باید طی کند

عارف نه از اون عارف هایی که کرامت دارند و ...

از اون عارف هایی که خدا را شناخته اند همین و بس

لذا پس از فوت دکتر  دوباره با خودم فکر کردم که به تدریس باز گردم

برای اینکه باقیات الصالحاتی باشد

نه برای اینکه 90% دانشجویان را  حرکت دهم

برای اینکه اگر شد یک نفرو اگر نشد من تلاش خودم را کرده ام

و می دانم که یکی دوتامی شود

قبلا نتیجه برایم مهم بود

الان فقط به وظیفه فکر می کنم و به نتیجه کاری ندارم

باز دخترم در صدر همه اولویت هایم قرار خواهد داشت

ولی هر زمان که تونستم  گریزی می زنم

زمانی که به این چیزها فکر می کردم

یک شعر ذهن مرا در گیر کرده بود

 

حافظ وظیفه تو دعا گفتن است و بس   دربند آن مباش که نشنید یا شنید

حال اگر با این نیت خداوند یاری کرد به تدریس بازمی گردم

توکلت علی الله

+ نوشته شده در  93/04/26ساعت 2:54 AM  توسط PJK  | 
مولا جان

عظمت و بزرگی شما سالهاست که مرا شگفت زده کرده

هر چه شناختم نسبت به شما بیشتر میشود حیران تر می شوم

مولا جان

نفرین شمابر این امت

که دعا فرمودید خدایا علی را از اینها بگیر

بسیار پر معنی است

مولا جان 

این کلام شما

که بخدای کعبه رستگار شدم

خیلی پر معنی است

هر چند فهم دقیق فرمایشات شما برای من حقیر ممکن نیست

ولی با همین درد و شعور اندکم

با همین درک ناقصی که از کلام شما دارم

باز برایم بزرگ وعظیم است

همچنان که  دانشمندان انتهای دنیا  و عمق دریا ها رانمیتوانند کشف کنند

همانگونه انتها و عمق کلام شما کشف ناشدنی است

فقط مولاجان همین رامی توانم بگویم

اسم مرا درانتهای فهرست عاشقان خودت اگرشده به زور  ثبت بفرما

مولا جان

با همه گناهانی که دارم و خواهم داشت حق ندارم خودم را شیعه شما بدانم

حتی حق ندارم خودم را محب شما بدانم

حق ندارم از شما حتی سخن بگویم

مرا ببخش که مایه ننگ اسلام و مسلمین هستم

مرا بعنوان گدا بپزیرید

دست مرا بگیرید

و برایم دعا کنید

مولای من 

یا صاحب الزمان

شهادت مظلومانه مولا علی ع را تسلیت میگویم

ما نیزبه اندازه فهم و شعورمان درغم شما شریک هستیم

بار الها

ای خالق من

مرا وخانواده مرا را با محمد و آل محمد زنده نگه دار و با محمد و آل محمد بمیران

+ نوشته شده در  93/04/25ساعت 11:38 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  93/04/11ساعت 10:54 AM  توسط PJK  | 
اگر گهگاهی دود می کنم

اگر گهگاهی می لرزانم

اگر گهگاهی می سوزانم

دست خودم نیست

دورنم آتشفشانی است که خود از درون می سوزم

و آن هنگام که طاقتم  سر می رود

اول کمی دود می کنم

بعد کمی می لرزانم

و بعد همه چیز را به آتش میکشم

تا کسانی که در نزدیکی من با آرامش زندگی می کنند و از حال من بیخبرند

بدانند دورنم در حال سوختن است

همین

+ نوشته شده در  93/04/04ساعت 6:25 AM  توسط PJK  | 

انسان عزیزترین و مهمترین و والاترین خلقت خداوند است زیرا در خلقت انسان بود که خداوند متعال خود را احسن الخالقین خطاب کرد و به فرشتگان فرمان داد تا بر عظمت خداوندی سجده کنند. خداوند متعال انسان را افرید و تمام کمالات را در درون او به ودیعه نهاد .حال این خود انسان است که باید این کمالات را یکی پس از دیگری به مرحله ظهور برساند بعضی از انسانها این ودایع الهی را به مرحله ظهور رساندند ولی بعضی از انسانها این کمالات الهی را با خود به قبر بردند. نشانه ی  وجود این کمالات در انسان همان سخنانیست که خداوند متعال در کتاب اسمانیش فرموده است که می توان به ایه هایی مانند:«عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً إِلاَّ مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ »در این ایه خداوند متعال به صراحت به انسان می فرماید:اگر مرا از خود راضی کنی از کمالات وجودی تو این است که انچه بر تو نهان است را بدانی >و این وعده خداوندیست و خداوند متعال به هیچوجه خلف وعده نمی کند.یا در ایه ای دیگر می فرماید:«لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ»انسان بهجایی می رسد که خداوند متعال تمام حرکات و سکنات او را تایید کرده و از بقیه انسانها می خواهد که راه اوادامه دهند ودر ایه ای دیگر می فرماید:«وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحی»و انسان می تواند به جاییبرسد که غیر حق نگوید همانطوری که پیامبر عزیز ما رسید ویا در ایه ای دیگر می فرماید :«فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِیَنَّهُمْأَجْمَعِینَ إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الُْمخْلَصِینَ»و این ایه بیانگر انست که انسان اگر مخلص باشد فقط با خدا خواهد بودو بر او فقط خدا حکومت خواهد کرد و کاری نمی کند که خدا از او ناراضی باشد .یا در ایه ای دیگر می فرماید:«مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ»در این ایه خداوند متعال به صورت مطلق می فرماید :که پیامبر هر کاری کردشما هم همان کار را بکنید چون او از خطا مبراست و انسان می تواند چنین باشد.و سایر ایات الهی که هر یکنشان دهنده ان است که انسان بی بدیل و بی نظیر است و این کوته نظریست که بگوییم انسان نمی تواند علمغیب داشته باشد و یا نمی تواند شفاعت بکند و یا نمی تواند از گناه دوری کند بلکه انسان بالاتر از اینها هم میتواند بشود .و ما پیروان امیر المومنین علی بن ابی طالب این چنین اموخته ایم که انسان می تواند به جایی برسدکه خدایی بشنود و خدایی ببیند و خدایی بگوید .همانطوری که پیامبر عظیم الشان و دختر پاک و مطهرش ودوازده تن از خاندانش که انها را اهل بیت خود می دانست به این مقام رسیدند و بلکه بالاتر از ان را هم درک

کردند .اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

برگرفته از :

http://mahde788.blogfa.com/post/256

 

+ نوشته شده در  93/04/04ساعت 5:49 AM  توسط PJK  | 

قاضی نورالله (شوشتری) در کتاب «مجالس» ذکر نموده:

     گویند که خواجه (نصیرالدین توسی) به شیراز رفت و در بالاخانه (= طبقه ی دوم) منزل کرد؛ پس سعدی شنید که خواجه آمده. به دیدن او رفت و چون از پله ی غرفه (= طبقه ی بالا) خواست بالا رود، پله پله «علی»گویان قدم بر می داشت و می گذاشت.

     چون به حضور خواجه رسید، سلام کرد. خواجه پرسید که تو شیخ سعدی می باشی؟ گفت:‏ «آری.»

     خواجه از وی پرسید که تو چه مذهب داری: سنی هستی یا شیعه؟ گفت:‏‏‏ «من شیعه ام.»

     خواجه فرمود که اگر شیعه بودی، چرا خلفا را مدح کردی؟ سعدی عرض کرد که تقیه کردم.

     خواجه فرمود: «زمانی (که) ما مستعصم عباسی (آخرین خلیفه ی عباسی) را کشتیم، تو از که تقیه کردی و چرا از برای او مرثیه ساختی و گفتی:
      آسمان را حق بود گر خون ببارد بر زمین      در عزای ملک مستعصم، امیرالمؤمنین»

     سعدی جوابی نداشت. خواجه امر فرمود که پاهای او را به فلک بستند و آن قدر چوب زدند که بدنش در زیر ریزهای چوب پنهان شد‏!!!

قصص العلماء، ص 375

برگرفته از :

http://mahde788.blogfa.com/post/259

 

+ نوشته شده در  93/04/04ساعت 5:44 AM  توسط PJK  | 
آورده اند که کفن دزدی در بستر مرگ افتاده بود،پسر خویش را فراخواند، پسر به نزد پدر رفت گفت: ای پدر امرت چیست؟ پدر گفت:پسرم من تمام عمر به کفن دزدی مشغول بودم و همواره نفرین خلقی به دنبالم بود .اکنون که در بستر مرگم و فرشتهء مرگ را نزدیک حس می کنم ،بار این نفرین بیش از پیش بردوشم سنگینی می کند. از تو می خواهم بعد از مرگم چنان کنی که خلایق مرا دعا کنند و از خدای یکتا مغفرت مرا خواهند.پسر گفت: ای پدر چنان کنم که می خواهی و از این پس مرد و زن را به دعایت مشغول سازم.پدر همان دم جان به جان آفرین تسلیم کرد.از فردا پسر شغل پدر پیشه کرد با این تفاوت که کفن از مردگان خلایق می دزدید و چوبی به ماتحت آن مردگان فرو می کرد و از آن پس خلایق می گفتند خدا کفن دزد پیشین را بیامرزد که فقط می دزدید و چنین بر مردگان ما روا نمی داشت !

 

برگرفته از http://1001dactan.blogfa.com/

 

 

+ نوشته شده در  93/03/26ساعت 9:9 PM  توسط PJK  | 
+ نوشته شده در  93/03/17ساعت 10:42 PM  توسط PJK  | 
جهت عمل لازک خانم به تهران رفتیم  مدتی دور از اداره بودم  زمان خوبی بود برای فکر کردن در این بین دوست و استاد عزیزم دکتر ایرانمنش به رحمت خدا رفت

سالها قبل یکی از دانشجویان  (خانم صفا) از طرف انجمن علمی  مامور  برگزاری دوره کارآفرینی شد یعد از مدتی آمد و گفت استاد خوبی پیدا کردم  و وقتی به جلسه ای دعوتش کردیم دیدم ای بابا این که دکتر ایرانمنش خودمان است یادمه حرف بزرگی زد او گفت وقتی کوچک بودم همیشه پیش خودم می گفتم باید یک کاری برای مردمم و شهرم بکنم و حالا وقتی بزرگ شدم دنبال همین هستم خوشا بحالش به هدفش رسید

شنیدم و دیدم بسیار پرتلاش است  برای  یاد دادن  بال بال میزد

وقتی کسی از بین ما می رود فرصت خوبی است برای فکر کردن که  چگونه می رویم

مدتها است وقتی می شنوم کسی از دنیا رفته نمی رنجم و پیش خودم می گویم از این اتوبوس پیاده شد و سوار اتوبوس دیگری شد و ما هم به او می پیوندیم

راستش از مرگ نمی ترسم از پس مرگ می ترسم  و یقین دارم

الموت حق

ناکرا و نکیرا حق

المیزان حق

دوست دارم در مراسم ختمم زیارت عاشورا خوانده شود  و کسی برای من گریه نکنند و برای سیدالشهدا بگریند . چون گریه بر سیدالشهدا شفای دلهاست و گریه بر من مرده افسردگی می آورد.

دوست دارم قرآن را از بلندگو نخوانند  و بجایش آهنگ صیاد  افتخاری  و عصار بگذارند و از مردم بخواهند آنها قرآن بخوانند همان قرآنهایی که جزء جزء اش کرده اند و  روی میزها گذاشته اند.

دوست دارم نزدیکانم بجای اینکه گریه کنند و بر سر و سینه بزنند شاد باشند و بفهمند که من همان موقع کنارشان هستم و با من حرف بزنند. و بدانند صدایشان را می شنوم. چون در آن موقع هر چه من بگویم من اینجام صدایم را نمی شنوند و وقتی گریه می کنند من بیشتر می رنجم.

وقتی می بینیم دنیا فانی است چرا اینقدر حرص و طمع 

باید مسیر درست را اول پیدا کرد و بعدا حرکت کرد

راستش یک لحظه آرزو کردم یک پست کارشناسی در یک گوشه ساکت و آرام و بدور از هیاهو و فیلم بازی داشته باشم و قدری بفکر عاقبت باشم

برای تدریس درس کارآفرینی مزاحم دکتر ایرانمنش شدم  چند ترم درس داد یک ترم حدود 6 نفر ثبت نام کردند و کلاس زیر ده نفر تشکیل نمی شد مگر با موافت استاد مینی بر اخذ حق التدریس کمتر

موضوع را با دکتر در میان گذاشتم و گقتم آقای دکتر یا باید این ترم درس حذف شود و یا حق التدریس شما کمتر خواهد شد.

با شوخی گفت آقای مهندس س    4 ترم دارم دردانشگاه شما درس می دهم تا کنون حق التدریس ندادید مگر من چیزی گفتم که حالا می گویید  کم میدهم

خنده ام گرفت گفتم باشد 

وقتی به این حرف دکتر  فکر می کنم می بینم که بعضی چیزها از بعضی چیزهای دیگر مهم تر است

درس دادن و حق التدریس گرفتن  مربوط به این دنیا است ولی درس دادن برای خدا  مربوط به آخرت است

راستش  وقتی که می بینم دنشجویان از روی شوق درس نمی خوانند و توقع نمره الکی دارند  فکر می کنم دارم وقتم را تلف می کنم و بهتر است بیشتر نزد خانواده باشم

و وقتی فکر می کنم بزودی خواهم مرد و باید برای عاقبتم کاری بکنم راهی بهتر از تدریس ندارم

تعلیم و تعلم عبادت است

تجربیات الکترونیکی زیادی دارم که برای خودم بهره ای نداشته باید آنها را به نسل جدید منتقل کنم تا هم از این تجربیات استفاده کرده باشم و هم باقیات الصالحاتی باشد

دوست داشتم به دانشگاه منتقل می شدم و باقی عمر به تدریس مشفول بودم

حتی تصمیم گرفتم به وزارت علوم نامه ای بنویسم تا منتقل شوم

 دعا کنبد اگر صلاح است بروم دانشگاه

+ نوشته شده در  93/03/16ساعت 9:50 AM  توسط PJK  | 
خدایا این خیلی سخت است

+ نوشته شده در  93/03/04ساعت 0:24 AM  توسط PJK  | 
شیخی ها به این حدیث خوب عمل میکنند و شعارشان نیز همین است

+ نوشته شده در  93/03/04ساعت 0:19 AM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  93/03/04ساعت 0:16 AM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  93/03/04ساعت 0:12 AM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  93/03/04ساعت 0:9 AM  توسط PJK  | 
آدم شوخی هستم ولی گاهی شوخی های خطرناکی می کنم و چرت و پرت زیاد میگویم باید قدر خودم را کنترل کنم

+ نوشته شده در  93/03/04ساعت 0:7 AM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  93/03/04ساعت 0:4 AM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  93/03/04ساعت 0:1 AM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  93/03/03ساعت 11:59 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  93/02/19ساعت 5:3 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  93/02/19ساعت 5:0 PM  توسط PJK  | 
براي اداره کردن خويش ، از سرت استفاده کن 

براي اداره کردن ديگران ، از قلبت.

(دالايي لاما) 
+ نوشته شده در  93/02/19ساعت 4:55 PM  توسط PJK  | 
موفقیت، نتیجه تشخیص درست است

 تشخیص درست، نتیجه تجربه است

 تجربه نیز اغلب نتیجه تشخیص نادرست است.

+ نوشته شده در  93/02/19ساعت 4:53 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  93/02/19ساعت 4:50 PM  توسط PJK  | 
دیروز وقتی با بزرگی صحبت می کردم گفت رفته ام پیش روحانی و گفتم که احکامی برای همکاران بگو که تو نیز به ما در اصلاح سازمان کمکی کرده باشی

وقتی تو به اینها بگویی که مثلا کم کاری و گوش نکردن به مدیران حرام است از تو قبول می کنند

خیلی حال کردم دید یک نفر اینقدر باز است

می خواهم هر وقت او به نماز جماعت می رود بروم و پشت سرش نماز بخوانم و در این راه کمکش کنم 

چون دین آمده تا راهنمایی حرکت بشر باشد

دین نرم افزاری است که بر روی سخت افزار بشر نصب شده است

بعد از م ت د ی ن دیگر نماز جماعت نرفتم چکار کنم دلم نمی رود

ای گل بگیرند این دل را

+ نوشته شده در  93/01/26ساعت 6:59 PM  توسط PJK  | 
دیروز با مرد بزرگی 5 ساعت هم کلام شدم  او بسیار مرد با تجربه مومن و خلاصه از دید من انسان وارسته ای است  دیدگاههای قشنگی دارد  بسیار ظریف زرنگ است بسیار بسیار تحسینش می کنم خداوند او رادریابد و موفقش بدارد و  در راه راست ثابت قدمش بدارد

پست مهمی دارد  و موثر  جهت اصلاح  اوضاع  موضوعاتی را مطرح کردم و دیدگاههای خودم را گفتم  من عقیده دارم  همیشه انسان نباید مماس شود بعضی اوقات باید قطع کند 

چون مولا علی که جفت پای شتر جمل را زد

چون حضرت موسی که گوساله سامری را آتش زد

چون دستهایی که مولا علی برای دزدی قطع می کرد

حرف بسیار قشنگی زد

چه کسی مثل مولا علی است؟

هیچکس

حالا چه کسی معصوم است

هیچکس

چه کسی عدالت علی را دارد

هیچکس

گفتم اینقدر سکوت سکوت سکوت که گند همه جای ما را فرا گرفته است باید کاری کرد 

داستانی از حضرت عیسی نقل کرد در اینترنت گشتم تا  یک کلاغ چهل کلاغ نشود 


داستان این بود

http://forum.roq.ir/index.php?page=topic&show=1&id=11604

http://masihemariam1.blogfa.com/post-75.aspx

http://fa.wikipedia.org/wiki/

بر پایه داستان انجیل، مریم مجدلیه زنی تن‌فروش و بسیار زیبا بوده‌است. روزی اهل شهر به دنبال وی می‌افتند تا وی را سنگسارکنند. او می‌گریزد تا به عیسی می‌رسد. عیسی داستان را از پیگیران مریم می‌پرسد و آنان می‌گویند که ما می‌خواهیم او را از برای گناهانش سنگسار کنیم. عیسی می‌گوید بسیار خوب چنین کنید ولی اولین سنگ را کسی بزند که گناهی نکرده باشد. این سخن عیسی ایشان را شرمنده و پراکنده ساخت و جان مریم مجدلیه رهانیده شد. از آن پس این زن از یاران نزدیک عیسی در آمد.

البته در جاهایی دیدم این داستان را مردود دانسته اند الله اعلم


ولی داستان عبرت آموزی است من که پر از گناهم 

من که روزگاری  مثل آنها همین گناهان را تکرار کردم

نباید کاسه داغ تر از آش یده برای آنها خط و نشان بکشم

گفتم

خدایا باز نفهمی کردم

خدایا باز تند رفتم

مرا ببخش

خدایا همه این گرفتاری ها و مشکلاتی کهباهاش دست و پنجه نرم می کنیم

برای این است

یوسف زهرا را کم داریم

من کیم که بخواهم اصلاح کنم

یکی باید بیاید مرا اصلاح کند

خدایا تلاش می کنم اول خودم درست باشم بعد دست دیگران را بگیرم و نجات دهم

خدایا سعی می کنم از کنار گنه کاری مثل خودم رد می شوم با تیپا زیرش نزنم

بدانم او نیز مثل من مبتلا است بیمار است

کمکش کنم بیماریش خوب شود


در پی این تحقیق وبلاگی دیدم کلام های حضرت عیسی ع  چه زیبا فرموده بخوانید:

http://mostafa111.blogfa.com/post/47

گزیده ای از ایات اسمانی انجیل روح خدا (علیه السلام) قسمت اول

به نام خالق روح الله (ع)

گزیده ای از ایات اسمانی انجیل روح خدا (علیه السلام)

در سفر به لبنان یک میسونر تبلیغی مسیحی که از المان به لبنان امده بود و در بیروت کتب مذهبی مربوط به دین مسیح را در اطراف اتومبیل خود مجانا به متقاضیان عرضه می کرد، از جمله به من یک انجیل فارسی هدیه داد که چاپ شده توسط "انتشارات انجمن کتاب مقدس تهران" بود، لذا در این سفر فرصتی دست داد تا نگاهی به ان داشته باشم، اگرچه گفته می شود که در طول تاریخ در این کتاب مقدس و تعالیم حضرت مسیح (ع) تحریفات زیادی صورت گرفته است که این گفته نیز به نظر من صحیح می باشد و خواننده منصف و بی طرف می تواند این تحریفات را به عینه ببیند، ولی در لا به لای این کتاب که به یکی از پیامبران برزگ خداوند تعلق دارد و از اسمان به سوی مردم نازل شده است ایاتی را می توان یافت که نشان می دهد تعالیم حضرت روح الله (ع) با تعالیم حضرت محمد (ص) تفاوت زیادی ندارد و از یک سرچشمه که ان هم وحی خداوند است نشات گرفته است و نور وحی را می توان در گوشه و کنار تعالیم انجیل دید.

در انجیل متی که این کتاب با ان اغاز می شود امده است که حضرت عیسی (ع) از نسل حضرت ابراهیم (ع) و داوود (ع) است و بین حضرت ابراهیم (ع) تا داوود (ع) چهارده نسل است از حضرت داوود (ع) تا تبعید یهود به منطقه بابل چهارده نسل فاصله است و از تبعید یهود به بابل تا تولد مسیح (ع) نیز چهارده نسل فاصله است. در این انجیل امده است که عیسی (ع) از مریم باکره بدنیا امده است و هنگام تولد این نبی خدا (ع)، ایرانیان از تولد این منجی یهود مطلع شدند و قصد تبعیت از وی را داشتند. و...

این انجیل که مورد مطالعه قرار گرفت، دارای 667 صفحه می باشد شامل دو قسمت است که قسمت اول ان انجیل متی، مرقس، لوقا، یوحنا است که مربوط به قبل از معراج روح الله (ع) است که تقریبا مطالب مختصری از دوران حضور این پیامبر بزرگ خدا (ع) در بین قوم خود می باشد که حوادث این دوران را بازگو می کند و شامل داستان های از معجزات این نبی خدا (ع) است، این بخش 318 صفحه را شامل می شود. در این صفحات روی معجزات و کیفیت کار و واکنش یهود به ظهور عیسی (ع) که نهایتا به اعدام (به صلیب کشیدن وی) انجامید مانور رفته است. و مابقی این کتاب مربوط به زمان بعد از معراج حضرت عیسی (ع) و اقدامات حواریون ان حضرت است. البته این بخش ها را شاید بتوان تاحدودی "تعالیم مسیح (ع) از زبان حواریون" نام نهاد اگر چه مطالب ان مخلوط است و بعضا با کلیت تعالیم انبیا (ع) مغایر است (که ناگفته نماند در 318 صفحه اول نیز این مغایرت ها دیده می شود.) جالب این که در بخش مربوط به حواریون شاید بتوان گفت مفاهیم و دستورات دینی بیشتری در مقایسه با بخش مربوط به حضور حضرت مسیح (ع) در ان می توان یافت که این خود از نقاط مبهم این انجیل است و من نمی دانم چرا از زبان نبی (ع) کمتر تعالیم دینی دیده می شود تا از زبان خود نبی (ع) و بیشتر در این قسمت به بیان کیفیت معجزات و ثبت وقایع تاریخی زندگی حضرت روح الله بسنده شده است حال انکه به نظر من خوانند بیشتر مشتاق دانستن تعالیم مسیح است تا تاریخ زندگی وی و تاریخ را باید گفت اما تعالیم است که هدف بعثت انبیا (ع) را تبیین می کند و دانستن ان برای بشر تشنه فیض خدایی لازم است.

داستان های امده در این انجیل در واقع بیانگر داستان حضرت عیسی (ع) است که از نسل بنی اسراییل (فرزندان حضرت بعقوب) است که برای نجات قوم بنی اسراییل از ظهور وی توسط پیامبران قبلی از جمله حضرت یحیی شهید (ع) بشارت داده شده و نهایت ظهور می کند ولی یهود منکر وی می شود و با دسیسه علمای دین یهود به صلیب کشیده می شود. طبق این انجیل حضرت مسیح (ع) از مریم (س) در حالی که هنوز به خانه شوهرش (یوسف نامی) نرفته بود و با کره بود توسط قدرت خدا حامله گردید و

در هر حال گزیده هایی از این انجیل که اکنون در دسترس ماست و به نظر حقیر با کلیت تعالیم انبیا مغایرت ندارد و یا اگر دارد کم تر است ذیلا با ذکر صفحات ان اورده می شود. امید دارم با این برگ سبز تحفه درویش، نام ما را هم در لیست کسانی که در تقریب بین مذاهب فعالند ثبت نمایند لیستی که مزین به کسانی است که در راه استحکام صلح و برادری بین ابنا بشر کوشیده و یا می کوشند و می خواهند تا احتمال جنگ و خونریزی را که البته بدترین جنگ ها در طول تاریخ جنگ هایی بوده است که وجه مذهبی را با خود به یدک کشیده است، را از نسل بشر دور کنند. در عصر حاضر شاید یکی از منطقی ترین مراجع دینی اسلام، امام خمینی (ره) بود که قولا و عملا در جهت صلح و اشتی با دیگر مذاهب حرکت کرد و تحت رهبریت ایشان بود که اقلیت های مذهبی در ایران با ازادی های خوبی به کار و عبادت خود می پردازند و فتواهای وی در رفع محدودیت های انان نیز بدیع بود. امیدوارم که ما هم در این لیست قرار گیریم که چنین انسان های پاک و نیک کردار و نیک گفتار و نیک افکار حضور دارند. امین رب العالمین.

خوشا به حال کسانی که از فقر روحی خود اگاهند، زیرا پادشاهی اسمانی از ان ایشان است. خوشا به حال فروتنان. خوشا به حال کسانی که گرسنه و تشنه نیکی مطلق هستند. خوشا به حال رحم کنندگان، زیرا ایشان رحمت خواهند دید. خوشا به حال پاک دلان. خوشا به حال صلح دهندگان. خوشا به حال کسانی که در راه نیکی جفا می بینند. خوشحال باشید اگر به خاطر من به شما اهانت می کنند و جفا می رسانند و به ناحق هرگونه افترایی به شما می زنند. خوشحال باشید و بسیار شادی کنید زیرا پاداش شما در اسمان عظیم است چون همینطور به پیامبران قبل از شما  نیز جفا می رسانیدند. (صفحه 11 و 12)

 به کسی که از تو چیزی می خواهد ببخش و از کسی که تقاضای قرض می کند روی نگردان. دشمنان خود را دوست بدارید و برای کسانی که به شما جفا می کنند دعا کنید. زیرا او (پدر اسمانی شما) افتاب خود را بر بدان و نیکان یکسان می تاباند و باران خود را بر درستکاران و بدکاران می باراند. اگر کسانی که شما را دوست دارند دوست بدارید چه اجری دارید؟ مگر باجیگران (گناه کاران) نیز اینکار را نمی کنند؟ اگر به دوستان خود سلام کنید مگر بی دینان همین کار را نمی کنند؟ پس شما باید کامل باشید همانطور که پدر اسمانی شما کامل است. مواظب باشید که کار های نیک خود را برای جلب توجه مردم در انظار دیگران انجام ندهید زیرا اگر چنین کنید هیچ اجری نزد پدر اسمانی خود ندارید. پس هر گاه صدقه می دهید ان را در ساز و کرنا اعلام نکن چنانچه که ریاکاران در کنیسه ها و خیابان ها می کنند تا مورد ستایش مردم قرار گیرند یقین بدانید که انان (با این کار) اجر خود را یافته اند. از صدقه دادن تو کسی اگاه نشود و پدری که هیچ چیز از نظر او پنهان نیست اجر تو را خواهد داد.(صفحه 15).

هرگاه دعا می کنی به اندرون خانه خود برو و درب را ببند و در خلوت حضور پدر نادیده خود دعا کن  پدری که هیچ چیز از نظر او پنهان نیست اجر تو را خواهد داد. در وقت دعا مانند بت پرستان وردهای بی معنی را تکرار نکنید، انان فکر می کنند با تکرار زیاد دعایشان مستجاب می شود، پدر شما احتیاجات شما را پیش از این که بخواهید می داند. پس این طور دعا کنید : ای پدر اسمانی ما (خداوندا) نامت مقدس باد، پادشاهی تو بیاید، اراده تو همانطور که در اسمان اجرا می شود در زمین نیز اجرا شود. نان روزانه ما را امروز بما بده، خطایای ما را ببخش، چنانکه ما نیز کسانی را که به ما خطا کرده اند بخشیده ایم. ما را از وسوسه ها دور نگهدار و از شریر رهایی ده. زیرا پادشاهی و قدرت و جلال تا ابد الاباد از ان تو است امین . چون اگر شما خطایای دیگران را ببخشید پدر اسمانی شما نیز شمار ار خواهد بخشید. وقتی روزه می گیرد همچون ریاکاران خودتان را افسرده نشان ندهید. به سرت روغن بزن و صورتت را بشوی تامردم از روزه تو را با خبر نشوند بلکه فقط پدر اسمانی تو که هیچ چیز از نظر او پنهان نیست اجر تو را خواهد داد. (کار برای اخرت) گنج های خود را بر روی زمین جایی که بید و زنگ به ان زیان می رساند و دزدان نقب زده ان را می دزدند ذخیره نکنیدبلکه گنج های خود را در عالم بالا .... ذخیره کنید زیرا هرجا گنج تو است دل تو نیز در انجا خواهد بود. (صفحه 16 و 17)

برای زندگی خود نگران نباشید که چه بخورید و چه بیاشامید، و نه برای بدن خود که چه بپوشید، به پرندگان نگاه کنید انها نه می کارند نه درو می کنند و نه انبار می کنند ولی پدر اسمانی شما روزی  انان را می دهد. مگر ارزش شما به مراتب از پرندگان بیشتر نیست. صفحه 18

درباره دیگران قضاوت نکنید تا مورد قضاوت قرار نگیرید. همانطور که دیگران را محکوم می کنید خوتان نیز محکوم خواهید شد. با هر پیمانه ای که به دیگران دهید با همان پیمانه عوض خواهید گرفت. چرا پر کاهی که در چشم برادرت است می بینی ولی فکر چوب بزرگی که در چشم خود نیستی؟ یا جرات می کنی به برادر خود بگویی که اجازه بده پرکاه را از چشمت بیرون بیاورم حال انکه خودت چوب بزرگی در چشم داری، ای ریاکار اول چوب بزرگ را از چشم خود بیرون بیاور و انگاه درست خواهی دید که پرکاه را از چشم برادرت بیرون بیاوری. انچه مقدس است به سگان ندهید و مروارید های با ارزش را جلوی خوک ها نریزید مبادا انها را لگد مال کنند و برگردند شما را بدرند. بخواهید به شما داده خواهد شد. بجویید پیدا خواهید کرد. بکوبید درب ها به روی شما باز خواهد شد. چون هر که بخواهد بدست می اورد. و هر که بجوید پیدا می کند و هر که بکوبد درب بر رویش باز می شود... پدر اسمانی شما چیزهای نیکو را به کسانی که از او تقاضا می کنند عطا خواهد فرمود. با دیگران همانگونه رفتار کنید که انتظار دارید با شما رفتار کنند. این است خلاصه تورات و نوشته های انبیا. (ظاهرا دوری از همرنگ جماعت بودن) از در تنگ وارد شوید زیرا که دری که بزرگ و راهی که وسیع است به هلاکت منتهی میشود و کسانی که این راه را می پیمایند بسیارند. اما دری که به حیات منتهی می شود تنگ است و راهش دشوار است و یابندگانش هم کم هستند. از انبیا دروغین برحذر باشید که در لباس میش به نزد شما می ایند ولی در باطن گرگان هستند. انان را از اعمالشان خواهید شناخت. (صفحه 19 و 20)

فریسیان (خطاب به یاران مسیح) گفتند چرا استاد شما به خطاکاران و باجگیران غذا (نشست و برخاست دارد) می خورد مسیح این را شنید وگفت بیماران به طبیب نیاز دارند نه تندرستان. صفحه 26

پس نترسید هرچه پوشیده است پرده از روی ان برداشته می شود و هرچه پنهان است اشکار خواهد شد. از کسانی که جسم را می کشند ولی قادر به کشتن جان نیستند نترسید. از کسی بترسید که قادر است جسم و جان هر دو را در دوزخ  تباه سازد. صفحه 30

هر کس فقط در فکر زندگی خود باشد انرا از دست خواهد داد ولی کسی که به خاطر من زندگی خود را از دست بدهد زندگی او در امان خواهد بود. 31

(خطاب به حواریون) هر که شما را بپذیرد مرا پذیرفته، و هرکه مرا بپذیرد فرستنده مرا (خدا) پذیرفته است، هر که پیامبری را به خاطر این که پیامبر است بپذیرد اجر یک پیامبر را به دست خواهد اورد و هر کس که نیکوکاری را به خاطر این که نیکو کار است بپذیرد اجر یک نیکو کار را بدست خواهد اورد. یقین بدانید هر که به یکی از کوچکترین پیروان من به خاطر این که پیرو من است حتی یک جرعه اب سرد به هیچ وجه بی اجر نخواهد ماند.31و32

(واکنش عیسی (ع)ع به معجزه دیده ها و ایمان نیاورندگان) ای پدر ای خداوند اسمان و زمین، تو را سپاس می گویم که این امور را از دانایان و خردمندان پنهان داشته و به ساده دلان اشکار ساخته ای. اری ای پدر خواست تو چنین بود. و... ای زحمتکشان و گرانباران، نزد من بیایید و من به شما ارامی خواهم داد. یوغ مرا بگردن گیرید و از من تعلیم یابید. زیرا من بردبار و فروتن هستم و جان های شما ارامی خواهد یافت. زیرا یوغ من اسان و بار من سبک است. 34

اگر میوه خوب می خواهید باید درخت شما باید خوب باشد زیرا درخت بد میوه بد به بار خواهد اورد . چون درخت را از میوه اش می شناسند. ای مارها شما که ا دمهای شریری هستید چگونه می توانید سخنان خوب بگویید. زیرا زبان ازانچه در را پر ساخته است سخن می گوید . مرد نیکو از خزانه نیکوی درون خویش نیکی و  مرد بد از خزانه بد درون خود بدی به بار می اورد. بدانید که در روز داوری همه مردم باید جواب هر سخن بیهوده ای که گفته اند بدهند. زیرا بر طبق سخن خود تبرئه خواهی شد یا محکوم. 37 و 38

(حواس از کار افتاده ناشی از کثرت گناه) پیوسته گوش می دهید ولی نمی فهمید. پیوسته نگاه می کنید ولی نمی بینید. زیرا ذهن این مردم کند گشته ، گوش هایشان سنگین شده و چشم هایشان بسته است. و الا چشمهایشان می دید و گوشهایشان می شنید و می فهمید و باز می گشت و من انان را شفا می دادم. (خطاب به حواریون) خوشا به حال شما که چشم هایتان می بیند و گوشهایتان می شنود. بدانید که پیامبران و نیکمران بسیاری ارزو داشتند که انچه امروز شما اکنون می بینید ببینند و ندیدند و انچه را شما می شنوید بشنوند و نشنیدند.40

(قدرت سخن حق) پادشاهی اسمانی مانند دانه خردلی است که شخص ان را می گیرد و در مزرعه خود می کارد. دانه خردل که کوچکترین دانه هاست پس از انکه رشد و نمو کند از بوته های دیگر بزرگتر شده و به اندازه درخت می شود و انقدر بزرگ می شود که پرندگان می ایند و لابه لای شاخه برگ ان اشیانه می سازند.42

(عاقبت از ان حق است) هر نهالی که پدر اسمانی من بر زمین نکاشته باشد از ریشه کنده خواهد شد.(نا امیدی از هدایت دلهای مهر شده از ناحیه خداوند) (در پی لجاجت لجوجان روحانی یهود عیسی (ع)ع فرمود) انها را به حال خود بگذارید، انها کورانی هستند که راهنمای کورهای دیگر می باشند و کوری راهنمای کور دیگری شود هر دو به چاه خواهند رفت.48

(اهمیت دل ملاک بودن نیت در اهمیت اعمال) چیزهایی که از دهان بیرون میاید از دل سرچشمه می گیرد و انهاست که انسان را نجس می سازد. زیرا افکار پلید مثل زنا، قتل ، فسق ، دزدی ، شهادت دروغ، افترا از دل سرچشمه می گیرند.49

(ایمان و امادگی ایثار جان) اگر کسی بخواهد پیرو من باشد باید دست از جان بشوید و صلیب خود را برداشته به دنبال من بیاید. زیرا هر که بخواهد جان خود را حفظ کند ان را از دست می دهد اما هر که بخاطر من جان خود را فدا کند انرا خواهد داشت.53

 هر جا که دو یا سه نفر بنام من جمع شوند من انجا در میان انان هستم. 58

(در بد بودن طلاق) پروردگار انسان را از زن و مرد افرید به این سبب است که مرد ، پدر و مادر خود را ترک می کند و به زن خود می پیوندد و ان دو یکی می شوند. از این رو انان دیگر دو تن نیستند بلکه یکی هستندپس انچه را که خدا هم پیوسته است انسان نباید جدا سازد. به خاطر سنگدلی شما بود که موسی اجازه داد از زن خود جدا شوید ولی از ابتدای خلقت چنین نبود.59

"احکام شریعت" قتل مکن، زنا مکن، دزدی نکن، شهادت دروغ نده، احترام پدر و مادر خود را نگهدار، همسایه ات را مانند خود دوست بدار. دارایی خود را در راه بیچارگان ببخش. 60 و 61

برای خدا همه چیز ممکن می باشد. 61

(روز معاد) هر کس به خاطر من خانه و برادران و خواهران و پدر و مادر و کودکان و زمین و ملک خود را ترک کرده باشد چندین برابر پاداش خواهد گرفت و حیات جاودانی بدست خواهد اورد. اما بسیاری از کسانی که امروز اول هستند اخر خواهند شد و بسیاری از کسانی که اکنون اخرهستند اول خواهند بود. 61

( انتخاب ولی خدا توسط خداوند و ارثی نبودن ان) (در پاسخ به درخواست زنی از عیسی (ع)ع که درخواست  جایگاه از عیسی (ع)ع در خصوص فرزندان خود داشت) انتخاب کسانی که باید در دست راست و چپ من بنشینند با من نیست، زیرا کسانی در سمت چپ و راست من خواهند نشست که پدر من قبلا بر ایشان اماده کرده است 63

در این دنیا حکمرانان بر زیردستان خود اقایی می کنند و بزرگان بر انان زور می گویند، اما در میان شما نباید این چنین باشد. بلکه هر که می خواهد در میان شما بزرگ باشد باید خادم همه گردد. و هر که بخواهد بالاتر از همه شود باید غلام همه باشد. پسر انسان نیامده تا خدمت شود بلکه تا خدمت کند و جان خود را در راه بسیاری فدا سازد. 64

(اثر ایمان بر قبولی دعا) هر چه با ایمان در دعا طلب کنید خواهید یافت. 66

(چرخش نمایندگی خداوند در بین اقوام بر اثر اعمال انان) پادشاهی خدا از شما گرفته و به امتی دیگر داده خواهد شد که ثمراتی شایسته به بار اورد69

در روز رستاخیز نه کسی زن می گیرد و نه شوهر می کند.71

(در جواب کدام احکام شریعت از همه افضل تر است) عیسی (ع)ع فرمود "خداوند، خدای خود را با تمام دل و تمام جان و تمام عقل خود دوست بدار این اولین و بزرگترین حکم شریعت است. دومین حکمی که بهمان اندازه مهم است و شبیه اولی است یعنی همسایه خود را مانند خود دوست بدار.71 و 72

(دستور حضرت عیسی (ع)ع به پیروان خود در خصوص عالمان بی عمل) چون چون ملایان و فریسیان بر کرسی موسی نشسته اند شما باید هر انچه می گویند گوش کنید و مطابق ان عمل نماید ولی از کردار اعمال انان پیروی نکنید زیرا خود انان انچه می گویند عمل نمی کنند. انها بارهای سنگین را می بندند اما بر دوش مردم می نهند در حالی که خودشان حاظر نیستند برای برداشتن ان حتی انگشت خود را تکان دهند. هر چه می کنند برای تظاهر و خود نمایی است. دعاهای بسته شده به بازوی خود را قطور تر و دامن ردای خود را پهن تر می کنند. انها دوست دارند در صدر مجلس بنشینند و در کنیسه ها بهترین جای را داشته باشند و مردم در کوچه ها به انان سلام کنند و انها را استاد خطاب نمایند. اما شما نباید استاد خوانده شوید شما یک استاد دارید و همه شما برادر هستید. هیچ کس را در روی زمین پدر نخوانید زیرا شما یک پدر دارید یعنی همان پدر اسمانی (خداوند)، و نباید پیشوا خوانده شوید زیرا شما یک پیشوا دارید و ان مسیح است. کسی در میان شما بزرگتر است که خادم همه باشد زیرا هر که خود را بزرگ سازد حقیر خواهد شد و هرکه فروتن سازد به بزرگی می رسد. وای بر شما ای ملایان و فریسیان ریاکار، شما درهای پادشاهی اسمانی را بر مردم می بندید. خودتان وارد نمی شوید و دیگران که می خواهند وارد شوند را باز می دارید. وای بر شما ای ملایان و فریسیان ریاکار شما مال بیوه زنان را می بلعید و حال انکه برای خود نمایی نماز خود را طولانی می کنید به این جهت شما سخت ترین کیفر ها را خواهید دید. وای بر شما ملایان و فریسیان ریاکار ، شما دریا و خشکی را طی می کنید تا کسی را پیدا کنید که دین شما را بپذیرد و وقتی موفق شدید او را دو برابر بدتر از خودتان سزاوار جهنم می سازید. وای بر شما که می گویید اگر به معبد سوگند بخورد چیزی نیست ولی اگر به طلاهای معبد سوگند بخورد موظف است به سوگند خود وفا کند. ای احمقان کدام مهمتر است طلا یا معبد که طلا را تقدیس می کنید. وای بر شما این ملایان و فریسیان ریاکار شما از نعنا و شوید و زیره ده یک می دهید اما مهمترین احکام شریعت را که عدالت رحمت و صداقت است نادیده گرفته اید. شما باید این ها را انجام دهید و در عین حال از انجام سایر احکام غفلت نکنید. ای راهنمایان کور که پشه را صافی می کنید و شتر را می بلعید. وای بر ملایان و فریسیان ریاکار، شما بیرون پیاله و بشقاب را پاک می کنید در حالیکه درون ان از ظلم و ناپرهیزی پر است. ای فریسی کور اول درون ان را پاک کن که بیرون ان هم پاک خواهد بود. وای بر شما ملایان و فریسیان ریاکار، شما مثل مقبره های سفید شده ای هستید که ظاهری زیبا دارند اما داخل ان ها پر از استخوان های مردگان و انواع کثافات است شما هم همینطور ظاهرا مردمانی درستکار ولی در باطن پر از ریاکاری و شرارت هستید. وای بر ملایان و فریسیان ریاکار، شما مقبره پیغمران را می سازید و بنا های را به یاد بود مقدسین ساخته شده را تزیین می کنید وی می گویید اگر ما در زمان پدران خود زنده بودیم هرگز در قتل پیامبران شرکت نمی کردیم. ای ماران ای افعی زادگان شما چگونه از اتش دوزخ می گریزید. به این جهت که من انبیا و حکما و علما را برای شما می فرستم اما شما بعضی را می کشید و مصلوب می کنید و بعضی را هم در کنیسه هایتان تازیانه می زنید و شهر به شهر  می رانید و از این جهت خون همه نیکمردان خدا که بر زمین ریخته شده برگردن شماه خواهد بود از هابیل معصوم گرفته تا ذکریا فرزند برخیا که او را اندرون مقدس و قربانگاه کشتید. در حقیقت به شما می گویم گناه تمام این کارها به گردن این نسل خواهد بود. ای اورشلیم ای اورشلیم ای شهری که پیامبران را بقتل رساندی و رسولانی که به نزد تو فرستاده شدند و سنگسار کردی چه بسیار اوقاتی که ارزو کردم مانند مرغی که جوجه های خود را زیر پروبال خود جمع می کند  فرزندان تو را به دور خود جمع کنم اما تو نخواستی. اکنون خانه شما متروک به شما واگذار خواهد شد و بدانید که دیگر هرگز مرا نخواهید دید تاروزی که بگویید مبارک است کسی که به نام خداوند می اید. 72 73 74.

 هر که بر ضد ما نباشد با ماست.125

(در مقام عبادت و طلب بخشش از خداوند و مغرور شدن به اعمال) هر که خود را بزرگ نماید (در هنگام عبادت بگوید فلان کار خوب را انجام دادم) خوار خواهد شد و هرکه خود را فروتن سازد (و به خدا بگوید که دست خالی هستم) سرفراز خواهد شد.223

مراقب باشید و نگذارید دل های شما با پرخوری و مستی و اندیشه های دنیوی تیره و تار شود چون ان روز بزرگ ناگهان فرا می رسد. ان روز مانند دامی بر سر راه تمامی ادمیان در سراسر دنیا خواهد افتاد. پس گوش به زنگ باشید و دعا کنید تا قدرت ان را داشته باشید که همه رنج هایی که به زودی پیش خواهد امد را پشت سر گذارید و در حضور پسر انسان (خداوند) بایستید.235

در ازل کلمه بود. کلمه با خدا بود و کلمه خود خدا بود. از ازل کلمه با خدا بود همه چیز به وسیله او هستی یافت و بدون چیزی افریده نشد حیات از او به وجود امد و ان حیات نور ادمیان بود نور در تاریکی می تابد و هرگز بر ان چیره نشده است. مردی به نام یحیی (ع) (فرزند ذکریایی نبی) ظاهر شد و او فرستاده خدا بود او امد تا شاهد باشد و بر ان نور شهادت دهد تا به وسیله او همه ایمان ا ورند. 250

کسی هرکز به اسمان بالا نرفت مگر انکس که از اسمان پایین امد یعنی پسر انسان که جایش در اسمان است. هر کس به او ایمان اورد حیات جاودانه یابد. زیرا خدا جهانیان را انقدر محبت نمود هر کس به او ایمان اورد محکوم نگردد. حکم محکومیت این است که نور به جهان امد ولی مردم به علت اعمال شرارت امیز خود تاریکی را به نور ترجیح دادند. زیرا کسی که کارهای بد انجام دهد از نور متنفر است و از ان دوری می جوید تا مبادا اعمالش مورد ملامت قرار گیرد. اما شخص نیکوکار به سوی نور می اید تا روشن شود اعمالش در اتحاد با خدا انجام شده است.256  257

(علمای یهود خطاب به عیسی (ع)ع) ای استاد این زن را هنگام زنا گرفته ایم موسی در تورات می فرماید که زن زناکار را باید سنگسار کرد اما تو در این باره چه می گویی. عیسی (ع)ع گفت ان کسی که در بین شما بی گناه است سنگ اول را بزند و انان از پیران یک به یک شروع کردند و بیرون رفتند(گناه کار بودند) تا این که تنها خود عیسی (ع)ع و این زن باقی ماند (عیسی (ع)ع این زن را ازاد کرد و گفت برو دیگر گناه نکن) 275

فقط تا زمانی کوتاه نور با شماست تا وقتی این نور با شماست راه بروید مبادا تاریکی شما را فراگیرد کسی که در تاریکی راه می رود نمی داند به کجا می رود تا زمانی که نور دارید به نور ایمان اورید تا فرزندان نور شوید. 292

(سبب بی ایمانی کفار) چشمان انان را نابینا و دلهای انها را سخت گردانیده است تا با چشم های خود نبینند و با دلهای خود نفهمند و به سوی من باز نگردند تا ایشان را شفا دهم 292

حکم من این است که همدیگر را دوست داشته باشید همانطور که من شما را دوست داشتم. محبتی بالاتر از این نیست که کسی جان خود را فدای دیگران کند.299

اگر من نمی امدم و با انان (یهود بی ایمان) سخن نمی گفتم انان تقصیری نمی داشتند ولی اکنون انان برای گناه خود عذری ندارند.300

(پیش بینی عیسی (ع)ع در خصوص حوارییون، انچه بعد ها بر خاندان و یاران نبی مکرم اسلام نیز بعدها پیش امد) شما را از کنیسه ها بیرون خواهند راند و در حقیقت زمانی خواهد امد که هر که شما را بکشد گمان می کند به خدا خدمت می کند. این کارها را می کنند زیرا نه پدر (خداوند) را می شناسند و نه مرا (پیامبرخدا را) این چیزها را گفتم که وقتی زمان انجام ان رسید سخنان مرا به یاد اورید301

خدا ختنه را به عنوان نشانه پیمان خود به ابراهیم (ع)ع عطا کرد و به این ترتیب پس از تولد اسحاق او را در روز هشتم ختنه کرد و اسحاق یعقوب (ع)را ختنه کرد و یعقوب (ع)دوازده فرزند خود را که بعد ها هر کدام رییس یک طایفه اسراییل شدند. فرزندان یعقوب (ع)از روی حسد یوسف را به بردگی در مر فروختند اما خدا با او بود و او را از جمیع زحماتش رهانید و به او توفیق و حکمت عطا فرمود بطوریکه مورد پسند فرعون فرمانروای مصر واقع شد و یوسف فرمانفرمای سرزمین مصر و در بار سلطنتی مصر گردید. در این هنگام در سراسر مصر و کنعان قحطی ای پدید امد که باعث مصیبت عظیمی شد به حدی ککه اجداد ما چیزی برای خوردن نیافتند. وقتی یعقوب (ع)باخبر شد که در مصر غله پیدا می شود پدران ما را برای اولین بار به انجا فرستاد در سفر دوم یوسف خود را به برادرانش شناسانید و فرعون از اصل و نسب یوسف باخبر شد. یوسف پدر خود یعقوب (ع)و تمام بستگانش را که جمعا هفتاد و پنج نفر بودند به مصر دعوت کرد و به این ترتیب یعقوب (ع)به مصر قدم نهاد . عمر یعقوب (ع)و اجداد ما در انجا به سر رسید و اجساد انان را به شکیم بدند و در ارامگاهی که ابراهیم (ع)از اولاد حمور به مبلغی خریده بود به خاک سپردند. وچون وقت ان نزدیک می شد که خدا به وعده ای که به ابراهیم (ع)داده بود عمل کند قوم ما در سرزمین مصر رشد کرده و تعداد ان افزایش یافت سرانجام پادشاه دیگری که یوسف رانمی شناخت به پادشاهی مصر رسید و با اجداد ما با نیرنگ رفتار کرد و به انان ظلم بسیار روا داشت به حدی که ایشان را مجبور ساخت که نوزادان خود را سر راه بگذارند تا بمیرند. در چنین روزگاری موسی ع که کودگی بسیار زیبا بود به دنیا امد او مدت سه ماه در خانه پدر خود پرورش یافت و وقتی که او را سر راه گذاشتند دختر فرعون او را برداشت و همچون فرزند خود تربیت نمود به این ترتیب موسی بر تمام فرهنگ و معارف مصر تسلط یافت و گفتا و کردادر استعداد مخصوصی از خود نشان داد. همیکه موسی چهل ساله شد به فکرش رسید که بدیدن برادران اسراییلی خود برود و چون دید که یک مصری با یکی از انان بد رفتاری می کرد به حمایت ان اسراییلی برخاست و ان تجاوز کار مصری را به سزای عمل خود رساند و او را کشت. موسی گمان میکرد که هم نژادانش خواهند فهمید که خدا او را وسیله نجات انان قرار داده است اما انان نفهمیدند فردای انروز به دونفر اسراییلی که با هم نزاع میکردند رسید و برای رفع اختلافشان چنین گفت ای دوستان شما برادر یکدیگرید چرا با هم بدرفتاری می کنید مرد مقصر او را عقب زد و گفت چه کسی تو را حاکم و قاضی ما کرده است؟ می خواهی مراهم مثل ان مصری که دیروز کشتی بکشی؟ موسی وقتی این جواب را شنید از ان سرزمین گریخت و در سرزمین مدیان اواره گشت و در انجا صاحب دو پسر شد. پس از انکه چهل سال سپری شد فرشته ای در بیابانهای اطراف کوه سینا در بوته ای سوزان به موسی ظاهر شد. موسی از دیدن این رویا غرق حیرت گشت و هنگامی که نزدیک امد تا بهتر ببیند صدای خداوند به گوشش رسید که می گفت من خدای پدران تو خدای ابراهمی اسحق (ع)اق یعقوب (ع)هستم. موسی ترسید و جرات نگاه کردن نداشت سپس خداوند فرمود کفشهایت را بیرون اور چون در مکان مقدسی ایستاده ای. البته ان ظلمی را که در مصر نسبت به قوم من میشود  دیده و اه و ناله هایشان را شنیده ام و برای نجات انان امده ام برخیز ترا به مصر می فرستم. اری همان موسی را که انان رد کرده و به او گفته بودند چه کس ترا حاکم و قاضی ما کرده است؟خدا به بوسیله فرشته ای که در بوته به او ظاهر شد حکمران و رهاننده گردانید. این موسی بود که با انجام معجزات و ایات در مصر و در راه دریای سرخ اسراییلیان را به خارج از مصر هدایت کرد و مدت چهل سال در بیابان عهده دار رهبری انان بود. باز هم موسی بود که به اسراییلیان فرمود خدا از میان برادران شما پیامبری مانند من برایتا بر میانگیزد و او بود که در اجتماع بین اسراییل در بیابان حضور داشت و با فرشته در کوه سینا و با اجداد ما گفتگو کرد و پیام زنده الهی را دریافت نمود تا انرا به ما نیز برساند  اما پداران ما رهبری او را نپذیرفتند و دست رد به سینه اش زدند و ارزو داشتند به مصر برگردند و از هارون خواستند برای ایشان خدایانی بسازد که پیشاپیش انان بروند و گفتند ما نمی دانیم  بر سر ان موسایی که ما را از مصر بیرون اورد چه امده است و در ان ایام گوساله ای ساختند و در برابر ان بت قربانی های بسیار کردند و به افتخار ساخته و پرداخته دست خود جشنی برپا نمودند لیکن خدا از انان روی گردان شد و ایشان را به پرستش ستارگان اسمانی وا گذاشت336 338

انچه را خدا حلال کرده است تو نباید حرام بپنداری 348

خدا به من نشان داده است که من نباید هیچ کس را نجس و ناپاک بدانم 349

خدا هیچ تبعیضی قایل نمی شود و هر کس از هر ملت که خدا ترس و نیکوکار باشد مقبول خداست. خدا پیام خود را به قوم اسراییل فرستاد و به این طریق مژده صلح و سلامتی را به وسیله عیسی (ع)ابلاغ فرمود. خدا عیسی (ع)ناصری را با قدرت خود و روح القدس مسح کرد و می دانید چگونه عیسی (ع)به هر جایی می رفت و اعمال نیک انجام می داد و همه کسانی که در اسارت شیطان بودند رهایی می بخشید زیرا خدا با او بود.350

+ نوشته شده در  93/01/26ساعت 5:51 PM  توسط PJK  | 
یک دوست ناشناس بنام *** (واقعنی*** ) پیام زیر را گذاشته بود می خواستم با او هم دردی کنم و بگویم

جانا سخن از دل ما میگویی

و اما متن پیام


سلام 
زدم به در بی ایمانی مزه اش را بچشم 
نه این که خودم را به خواب بزنم خداکمکم کند ن ن
هرچه روی خودم کار کردم نشد
زورم به خودم نرسید
تماشامیکنم تا بکجا میروم

+ نوشته شده در  93/01/26ساعت 5:48 PM  توسط PJK  | 
یک عزیز ناشناسی هر چند وقت مطالبی را بصورت کامنت برایم می نویسد که خیلی استفاده می کنم و گاهی واقعا تشنه چنین کلامی هستم  از خداوندبرای ایشان خیر و عاقبت بخیری مسئلت می کنم ای کاش خودش را معرفی می کرد تا تشکری کنم.


و اما متن ایشان :


سلام، برگرفته از کتاب مناسک حج (دکتر علی شریعتی)

چه می‌دانم؟ 

اما آنچه می‌دانم این است که:

از گردابِ «نیست انگاریِ خویش» در عشق، سر برآور، پا جای پای ابراهیم بگذار، و آن‌گاه، هاجروار، ای انسان تنها، غریب، آواره و تبعیدی در کویر زمین، ای انسان مسئول، تشنه و جستجوگر آب در سراب زندگی، بر تپه صفا برآی، نهر سپید انسان آواره و در تلاش را بنگر، بنگر که چه بیقرار و عطشناک از بلندی صفا سرازیر می‌شود، و بر سنگلاخ سوخته این کویر، در جستجوی آب، می‌شتابد و به سوی مروه جریان می‌یابد و از کوه بلند مروه بالا می‌رود و آب نمی‌یابد و با دست‌های خالی، چشم‌های نگران و لب‌های تافته از عطش، باز می‌گردد و باز در انتها به صخره خشک صفا می‌رسد و می‌بیند که در نهایت راه، به همان‌جا رسیده است که بود، باز می‌گردد و شتابان می‌رود و باز به مروه می‌رسد، به همان‌جا که بود، بازمی‌گردد و شتابان می‌آید و به صفا می‌رسد، ، به همان‌جا که بود، بازمی‌گردد و شتابان می‌رود و باز... تا هفت بار! تا همیشه!

و در نهایت، آب نمی‌یابد، اما، به مروه می‌رسد!

و تو، ای قطره، از فراز صفا، خود را به این نهر سپید آوارگی و تلاش و عطش افکن!

در سیل جمعیت غرق شو، سرازیر شو، سعی کن، همگامِ همه.

 

سلام ، قسمتی از توتم (دکتر علی شریعتی)

هر کسی توتمی دارد!

که با آن عشق می ورزد، دوست می دارد، می پرستد، مینالد، دعا می کند، می گرید، اشک می ریزد، انتظار می کشد، صبر می کند، اخلاص می ورزد، ارزش می نهد، درد می کشد، رنج میبرد، ایثار می کند، می گدازد.

از او زیبائی هایی را که طبیعت ندارد، نیکی هایی را که منطق نمی فهمد، قداستی را که از جنس این دنیا نیست

الهام می گیرد، می آموزد، می نوشد، در ذرات خود حلول می دهد، و به وجدان محتاج و تشنه اش می کند، به او ایمان دارد، بر او نماز می‌برد ، غرور پولادینش را (که سر به هیچ اقتداری فرود نیاورده است) مغرورانه بر قامت والای او می شکند

و اسماعیل نان، مقام، جان و حتی نام خویش را، در مهراب خاطر او، به تیغ بیتابی، قربانی می کند،
و پس از طواف " یکتوئی " ، نماز " یکتائی " ، سعی "بی توئی"، آنگاه ، هجرت بسوی او ، گذشته از " شور شناختنش " ، " شعور فهمیدنش " ، رسیده تا آخرین منزل حجش ، در "‌منی‌"ی عشق او، "جشن خون" خویش را می گیرد و در پای او، تا بام بلند " شهادت " صعود می کند ، و به معراج مرگ سرخ می رود، و از سدرة المنتهی‌ی " ایثار " می گذرد، و برای حیات دیگری، در خون خود غوطه می خورد و در گودی قتلگاه خویش سر فرو می برد و بر دو پهلویش، دو شهپر شوق، از اخلاص و ایثار می روید و به سوی خدا پر می گشاید! 

هر کسی توتمی دارد و توتم هر کسی " ذکر " آدم بودن او است ، یادگار بهشت آدم ، یادآور هبوط و نالان غربت کویر . 

هر کسی توتمی دارد و توتم هر کسی خویشاوند آن منِ بهشتی او است ، بازمانده آن منی که در " زندگی " به " شهادت " رسیده است ، در هیاهوی زاغان پلید و حریص و لجن خوار " روزمرگی " ، خاموش گشته است و در نمایش مهوع زمین و آتش بازی فریبنده زمانه ، فراموش شده است . 

هر کسی توتمی دارد و توتم هر کسی یادآور آن است که روزی او نیز آدمی بوده است و نشانه آن که هنوز می تواند بپرستد ، می تواند خود برای دیگری باشد ، می تواند عشق بورزد ، از سود و صلاح و واقعیت فراتر رفته است و می تواند معنی ارزش ، حقیقت و آرمان را فهم کند . حتی می تواند تا " ایثار " اوج گیرد .

 

سلام، متاسفانه کامل جا نشد
قسمت 1 برگرفته از نیاز های انسان امروز (دکتر علی شریعتی)

از شما می‌پرسم «آیا امیدوار بودن یک احمق بیشتر مقبول است یا ناامید بودن یک آگاه؟ آیا خوشبختی که زاییده بی‌شعوری است ارزش بیشتر دارد یا بدبختی که ناشی از شعور است؟» این را عرض کنم که اساساً خوشبختی، فرزند نامشروع حماقت است. همه کسانی که در جستجوی خوشبخت بودن هستند، بی‌خود تلاشی در بیرون از خویش نکنند؛ اگر بتوانند نفهمند، می‌توانند خوشبخت باشند! همچنان‌که یک‌مرتبه در دانشکده نفت آبادان در فلسفه هبوط آدم گفتم:
آدم در بهشت راحت و شاد است و هرچه می‌خواهد در دسترسش است، و از نعمت، از آسایش و از برخورداری‌ها لذت می‌برد؛ فقط این میوه ممنوع را نباید بخورد. ولی متأسفانه می‌خورد؛ بعد، از بهشت رانده می‌شود و به کویر رنج و تلاش و مبارزه و ناکامی هبوط می‌کند. این هبوط، هبوط آگاهی است. رنجی که بعد آدم پیدا می‌کند- از محرومیت، از تلاش، از غربت، از بیماری- ، رنج آگاه شدن است. آن میوه ممنوع، میوه بینایی است، میوه بیداری است- هم از قرآن برمی‌آید و هم در تورات تصریح دارد- ، بدین معنی که آدم پیش از این‌که به آگاهی برسد، خودش را در بهشت احساس می‌کرده، ولی بعد که آن میوه ممنوع را می‌خورد به آگاهی و بینایی انسانی می‌رسد و بعد می‌بیند که آن بهشت حماقت بوده و دیگر هیچ چنگ بدلش نمی‌زند.
همین الان می‌بینیم برای خوشبخت بودن به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن. و یأس انسان امروز یأسی است ناشی از آگاهی‌اش به خویش، و خوش‌بینی انسان در تاریخ زائیده جهلش نسبت به خویش است. .......

قسمت 2
در گذشته انسان‌ها با چند تا تعریف- ۴×۶- راضی بودند: هر فیلسوفی مباهات می‌کرد که انسان را، از روی تعریفی که ارسطو کرده- انسان حیوانی است ناطق- شناخته است. مذهبی‌ها، زهاد، پارسایان، شعرا، ادبا، مردم سیاسی، مردم اقتصادی، کسانی که در زندگی اجتماعی کار می‌کردند، مسأله برایشان حل بوده؛ فقط و فقط به بیرون از خودشان می‌اندیشیدند، که خبری را فرا بگیرند یا با خودشان جنگ کنند؛ شناخت خودشان برایشان مسأله‌ای نبوده است. اما امروز است که انسان برای اولین بار بعد از این‌که از جاذبه دروغین یا فریبنده زندگی بیرون فارغ می‌شود، برمی‌گردد به درون خویش- نه آن درون صوفیانه‌اش، درون ذاتی و جوهری، حقیقت انسانی خودش. برای اولین بار که به خودش برمی‌گردد، می‌بیند بزرگترین مجهول خودش است و تا وقتی که خودش مشخص نشود که کیست، هرگونه زندگی، راه حل، و هرگونه فرم و یا راه حل هدایت، بی‌معنی است. این است که بیش از آنکه معلوم شود که انسان کیست، تعلیم و تربیت بی‌معنی است. وضع ایدئولوژی‌ها و مکتب‌های فلسفی و همه اعتقادها نیز این‌چنین است؛ اخلاق را نیز که امروز به صورت مجموعه‌ای از ارزش‌هائی شده که زیربنا ندارد، می‌بینیم که چنین است؛ چون هر اخلاقی مجموعه ارزش‌هایی است مبتنی بر حقیقت انسانی، و وقتی حقیقت انسان مجهول است، همه ارزش‌های اخلاقی نیز نامعلوم، و بی‌پایه و بی‌ضمانت خواهد بود. و این است که بحران سقوط اخلاقی که بحران بزرگ امروز است، و یکی از جبهه‌های بحران انسانی است، باز زائیده مجهول بودن آدمی است.

قسمت 3
چرا انسان به این یأس، این نفی، این سیاهی، این تلخی و این بی‌ایمانی نسبت به خویش رسیده است و همه چیز را پوچ می‌بیند؟ همان‌طور که گفتم این فاجعه بزرگ زائیده آگاهی است، و آگاهی اگر چه به رنج، ناکامی و بدبختی منجر شود؛ طلیعه راه و طلیعه روشنائی و طلیعه نجات بشریت است زیرا آگاهی است که می‌تواند انسان را به جائی برساند؛ از جهلی که خوشبختی، آرامش، یقین و قاطعیت می‌آورد، هیچ چیز ساخته نیست. 
یکی از فرق‌هائی که بینش غربی با بینش شرقی دارد این است که بینش غربی دنبال خوشبخت بودن می‌گردد و بینش شرقی دنبال کمال؛ شرقی دنبال کمال می‌گردد ولو با رنج، اما غربی دنبال خوشبخت بودن می‌گردد. خوشبخت بودن یک حالت است، و ثبوتی است؛ ولی کمال یک حرکت و دینامیک تکاملی است، رفتن است، بودن نیست؛ «خوشبختی» می‌خواهد انسان را در «بودن» خوب کند، «کمال» می‌خواهد انسان را در «رفتن» خوب بسازد؛ کمال، «شدن» است و خوشبختی، «بودن» است. این است که به جای اصطلاحی که در فرهنگ شرقی وجود دارد که کمال است، در فرهنگ غربی می‌بینیم «بونور» (bonheur) است. «بونور» یعنی خوشبختی‌.

 

+ نوشته شده در  93/01/21ساعت 9:24 PM  توسط PJK  | 
2 روز پیش   همسایه ب  که مدتی با همسایه ش کنتاکت داشتند زنگ زد که  ش صدای ضبط را زباد می کند و  من نوشتم  توی آسانسور ولی فایده نداشته و امروز پدر خانم من رفته در مغازه او بهش تذکر داده ولی اون اومده خونه الان دوباره صدای ضبط را زیاد کرده و خانم من الان  توی خونه تنها داره می ترسد و من می خواهم بروم کلانتری شکایت و خانم من می خواهد خانه را ترک کند برود ولی می ترسد و لاصه از این حرفها

چند لحظه بعد خانم ب زنگ زد  که همسایه ش صدای ضبط را برده بالا  من می ترسم و    گفتم اگر خواستید بروید بیرون بگین من بیام تا پایین همراهتان گفت باشه 

قدی فکر کردم چکار  باید کرد دیدم بهتر است بروم سر و گوشی در بیاورم  رفتم از خانه بیرون و یک طبقه رفتم بالا دیدم صدای ضبط به هواست با تعاریفی که قبلا از این همسایه شنیده بودم که آدم خطرناکی هست و ...

می خواستم  بروم با  همسایه ش صحبت کنم  ولی یک لحظه فکر کردم اگر حرف همسایه ها درست باشد و اون بی منطق باشد کهممکن است دعوایمان شود و کار بجای باریک بکشد لذا برگشتم گوشی موبایل را برداشتم و شروع کردم به فیلم برداری کردن که اگر خدای ناکرده چاقوکشی کرد و ما را کشت  فیلمی باشد که بعدا بتوانند قضاوت کنند چه اتفاقی افتاده است

رفتم در خانه همسایه ش در زدم آمد و در را باز کرد با فروتنی بسیار بالا خواهش کردم صدای ضبط را کم کند تا بتوانیم با هم صحبت کنیم اینکار را کرد

به اوگفتم که شما سن پدر من را دارید و ازشما دور است اینگونه رفتار کنید او شروع کرد از همسایه ب گله کردن

که روز اولی که من اسباب کشی می کردم بجای خیر مقدم و لیوانی آب آمده می گوید ساعت 10 شب موقع اسباب  کشی نیست می روم روی تراس سیگار می کشم می گوید مزاحم ما هستی و ....

همسایه ا نیز آمد و  پسرهمسایه خ نیز آمد و پسر  خ با بی ادبی چیزی گفت که  ش و پسر خ دست به یقه شدن و من و ا  اونها را از هم جدا کردیم.

من پسر خ را مجبور کردم برگردد خانه

با قدری صحبت فعلا مشکل حل شد و به خانه برگشتم

به خانه برگشتم  فکر کردم که ش خیلی هم بی منطق نیست و ب بیش از حد حساس است لذا گفتم بروم حانه ش با او بیشتر آشنا شوم و زمینه آشتی را فراهم کنم تا دیگر کنتاکت نزنند.

لذا رفتم در خانه گفتم می توانم بیایم داخل و او استقبال کردو وارد خانه شدم و 2 ساعتی باهم حرف زدیم

گفتم  کارهای شما مزاحمتی برای ما ندارد چون ما دو طبقه پایین هستیم و متوجه نمی شویم ومن فقط بخاطر این حدیث که اصلاح بین مردم از نماز و روزه سال ثوابش بیشتر است خدمت شما هستم.

  { خداییش اصلاح بین مردم از نماز و روزه سال سخت تر هم هست و عمل کردن به یک حدیث  کار راحتی هم نیست}

در مدت صحبت متوجه شدم که  بخاطر همان حرف روز اول ب خانم ش  به جای قبلی برگشته و  زن و شوهر ش الان از هم جدا زندگی میکنند. و ش این جدایی را از چشم ب می داند

ش توضیح داد که پسرم بدلیل شیرجه در استخر یک گوش خود را از دست داده  وکم شنواست و بدلیل این موضوع مجبور است صدای همه چیز رابالا ببرد

و گفت من با تمام وجود برای نجات پسرم و راحتی او تلاش می کنم و نمی گذارم افرادی مثل ب مانع من شوند و من می جنگم

در لا بلای حرفهایش متوجه شدم که به مراحل عرفان اشاره می کند و شناخت خوبی از  انسان و خدا دارد  می خواستم بدانم به چه سطحی ازمعرفت دست یافته   لذا پرسیدم  آخرین مرحله  تکامل چیست 

گفت عشق

بعد به مراحل پایین تر نظیر مقام رضا و ....  اشاره کرد دیدم این شخص یک عارف به تمام معنا و بسیار پرخاشگر است

تا حالا عارف گریان و عارف خندان  و عارف لق دهن دیده بودم  ولی عارف دعوایی و پرخاشگر ندیده بودم که دیدم

او درک بسیار بالایی از خداوند و پیامبران و قرآن داشت و در صحبت هایش مثالهای بسیار پر مغزی از قرآن می گفت گویی قرآن را بصورت کاربردی حفظ است.

مشخص بود  چرا او بسیار پرخاشگر است او زندگی بسیار سختی را تجربه کرده بود او از پدرخود سختی کشیده بود و از او شاکی بود و می خواست برای پسر خود پدر خوبی باشد  برای همین اگر کسی به حریم پسرش وارد شود و بخواهد او را برنجاند او را پت پت خواهد کرد

جدا دنیا چه می کند  با روح انسانها و اشتباه یک شخص چگونه نسلی را اسیرمی کند

خلاصه بعد از کلی بحث از او خواستم جلسه ای بگذاریم و دو همسایه را آشتی دهیم و قبول کرد

وقتی خانه آمدم و فکرکردم دیدم حق با هر دو همسایه است

همسایه ب نیز بخاطر یک سری بیماری های پوستی و سختی هایی که در زندگی متحمل شده است آستانه تحملش ( بقول ما برقی ها VT)  پایین است  و همسایه ش نیز بخاطر مشکلات زندگی نیز چنین است

و ایندو از بد حادثه روبروی هم قرار گرفته اند.

گفتم خدایا چرا اینها را روبروی هم قرار دادی

خدا فرمود یادت هست روز اول ب با ن که یک پیر زن تنها  بود کنتاکت زد و کلی او را رنجاند  من امروز ش را که یک پیرمرد تنهاست توی پاچه اش کردم و درست روبروی خانه اش تا او را تنبیه کنم .

گفتم خدایا  این مشکلات برای این است که ما از گرفتاری همدیگر خبر نداریم و نمی دانیم هر کسی با چه سختی هایی زندگی می کند تا  وقتی حرکتی از او سر می زند بتوانیم تحلیل کنیم و حق را به او بدهیم

خدا فرمود برای همین نماز جماعت را قرار دادم تا هر روز در مسجدی جمع شوید و در طول ایام از مشکلات هم با خبر شوید و همدیگر را درک کنید.

یاد کنتاکت های خودم در اداره افتادم من که به خیلی ها ایراد می گیرم و توقع هایی از آنها دارم  شاید اگر درست آنها را می شناختم  شاید اگر بیشتر با آنها آشنا بودم به کنتاکت کشیده نمی شد.

برای همین تصمیم گرفتم تا میتوانم نمازم را به جماعت بخوانم

اگر ازنماز جماعت فرار میکردم برای این بود که فکر می کردم عده ای برای گرفتن پست و مقام  تظاهر به دین داری میکنند و کسانی را دیده بودم که نماز سر وقت و به جماعت می خوانند و دایم تسبیح به دست دارند و باج می گیرند و هزار ظلم میکنند و لذا نمی خواستم  اسمم در لیست این گروه باشد.

فقط وقتی در مرکز آمزش بودم بعد از یک سال که شناخت دقیقی از همه همکارانی که در نماز جماعت شرکت داشتند  پیدا کردم و وقتی دیدم که نماز آنها فیلم نیست  همراه آنها شدم.

روزی یکی ازهماران مرا  در نماز پشت سر حاج آقا متدین دید بعد پرسید تو داری پشت سر این آدم نماز می خوانی؟

گفتم تا او را نشناختم پشت سرش نماز نخواندم 

گفتم من خیلی از خوبی ها و بدی های او رامی دانم

شرایط امام جماعت را تا حدودی میدانم  ایشان خیلی از این شرایط را پاس میکنند که اگر بگردیم کم افرادی هستند که این گونه  باشند.

آن روز که برای گزینش آمده بودم پیش ایشان به من گفتند  اگر بروی پشت سرش نماز بخوانی گزینش قبول می شوی.

همان روز گفتم اگر رزق و روزی من قرار است با چاپلوسی جور شود نمی خواهم لذا در حالی که اکثرا از روی ترس رفتند و نماز خواندند من تک و تنها منتظر ماندم تا نماز او تمام شود و بعد رفتم جلسه گزینش. و بعد از گذشت 13 سال وقتی او را شناختم دیدم پشت سرش نماز خواندن  لذت دارد. نمی دانم شاید  حاجی بنده خدا مشکلی نداشت و اطرافیان خراب می کردند.

یکی ازخانم ها که آن روز به زور پشت سر حاجی نماز خوانده بود  بعدا گفت من نماز خون بودم بعد از این واقعه  تا مدتها نماز را ترک کردم.

تصمیم گرفته ام هر زمان جور شد در نماز جماعت اداره شرکت کنم با این فلسفه که وحدت بین من و همکاران بیشتر شود و از مشکلات  آنها باخبر شوم و یدالله مع جماعت 

و برچسب و حرفهایی از این قبیل که 

ببین چه جوری خودشو جا زد

ببین بخاطر پست چطور سر خدا رو شیره می ماله

ببین از روزی که خودشو جا زد چطور روز به روز ارتقاء گرفت

ببین آخرش فهمید چکار باید بکنه 

را تحمل کنم

خدایا بخدا برایم سخت است ولی بخاط تو تجربه اش خواهم کرد

خدایا اخلاصی بده تا باد زیرم نیفتد.

خدایا اخلاصی ده  که جو گیر نشم.

خدایا اخلاصی ده که نمازم فقط برای تو باشد.

مشکل من این است که خودم هم بخودم شک می کنم

خودم هم نمی دانم که کارهایم از روی اخلاص است یا از روی زرنگی

خودم هم خودم را هنوز نشناخته ام

مشکل من این است که آدم زرنگی هستم

و وقتی یک کاری می کنم نمی دانم برای خدا بوده یا زرنگی است

هر چند آدم زرنگ آن است طوری کارکند که آخرش به بهشت برود

می خواهم از روی اخلاص به بهشت بروم نه از روی زرنگی

می خواهم از  روی اخلاص به جهنم بروم نه از روی زرنگی به بهشت

چون تا حدودی ارزش و بزرگی خدا را درک می کنم

و این خدایی که من شناختم ارزش دارد که از روی اخلاص به جهنمش بروی تا از روی زرنگی به بهشت

من معنی این کلام  که

شهید نظر می کند به وجه الله 

را درک می کنم

من می دانم که شیر و عسل و  من تحت الانهار  فیلمی است  برای شکم پرستان

من می دانم  لذت در دیدار علی است

من می دانم  لذت در دیدن یک پرتو از وجود نورانی خداست

من می دانم که رسیدن به اینها کارمن نیست.

دست ما کوتاه و خرما بر نخیل

من اسیر یک ساعت اضافه کاریم

من اسیر شهوت و خمر خواریم

کی شوم نوری که بالاتر روم

من اسیر خاکم

من فنای در خاکم

مرا  با فنای فی الله چکار

مرا با فنای لله  چکار

مرا شیر و عسل هم زیادت است 


+ نوشته شده در  92/12/22ساعت 5:12 AM  توسط PJK  | 
روز جمعه جشن نمازی  به همت پیش دبستانی دخترم برگزار شده بود که در شروع این مراسم آهنگی پخش شد که مرا دیوانه کرد.

راستش قدیم ندیما عضو گروه سرودی بودم  در جوانی گاهی هم تک خوان گروه بودم و خیلی دوست داشتم روزی یک آهنگی برای امام زمان بخوانم گاهی برای خودم شعری می سرایم و شروع به زمزمه آن می کنم

وقتی این آهنگ را شنیدم دیدم دقیقا من همچین آهنگی دلم می خواست بخوانم آن چنان حس و حالی دست داده بود که جلوی اشکم را نمی توانستم بگیرم از صبح جمعه همش تو فکر امام زمان بودم و حالا بعد از ظهر توی این مراسم با این آهنگ ناک اوت شدم

دلم می خواست های های بزنم زیر گریه ولی خیلی جلوی خودم را گرفتم تا حالا اینطور آهنگی مرا تحت تاثیر خودش قرار نداده بود.


دانلود آهنگ یا ابا صالح مددی ( علی فانی)


یا اباصالح…یا اباصالح…یا اباصالح…مددی…یا اباصالح…مددی…مددی…مددی… 
تو ای عشق و ای تمام وجودم… 
تو بود و نبودم… 
فدای رُخ تو…همه عالم… 
بیا بنگر…بر دل غم دیده… 
که جز تو ندیده… 
ز غم چه کشیده…به این عالم… 
یک دم بنگر…حالِ زارِ مرا… 
بیقرار مرا… 
ای تمام امیدم…تو صبح سپیدم… 
ز نرگس چشمت…ببین چه کشیدم… 
یا اباصالح مددی…یا باصالح مددی…یا اباصالح مددی…یا اباصالح…یا اباصالح مددی…یا اباصالح مددی…یا اباصالح مددی…یا اباصالح… 
ضریح تو و قلبِ سنگی و خوابم… 
بده تو جوابم…مَکُن تو عتابم… 
که من خامم… 
شبانگاهان در نماز شب خود… 
به ذکر لب خود… 
به تاب و تب خود…ببر نامم…. 
بیا یک دم در برم بنشین…ای غریبِ غمین… 
از تو غافل و دورم…که راهی گورم… 
تو سنگ صبورم…به دادم رس… 
یا اباصالح مددی…یا اباصالح مددی…یا اباصالح مددی…یا اباصالح…یا اباصالح مددی…یا اباصالح مددی…یا اباصالح مددی…یا اباصالح… 
بیا بِستُر اشک چشم تَرَم را… 
پریشه سرم را…غبار حرم را…دل آرامم… 
خدا را رحمی…به حالِ گدا کن… 
مرا تو دعا کن…بیا تو رها کن…از این دامم… 
تو را جوید…پای خسته من…بال بسته من… 
گوشه ای بنشستم…به سوی تو دستم… 
ز غیر تو رستم…به دادم رس…

+ نوشته شده در  92/12/06ساعت 9:18 PM  توسط PJK  | 

آنقدر درگیر دیگران بودم که از خود غافل شدم

من کیم؟

آن چیزهای بدی که در دیگران  می بینم آیا خودم بدان مبتلا نیستم؟

از دید دیگران من چه طور آدمی هستم؟

آیا روان من سالم است؟

خوشا بحال آنهایی که حال خود را می دانند و برای سلامت روح و روان خود چاره اندیشی می کنند.

بدا بحال من که اصلا قبول ندارم حالم بد است.

واقعیتش این است که حال من از همه خراب تر است.

دروغ می گویم مثل نقل و نبات

قیافه می گیرم اوه ه ه ه ه ه ه ه ه ه 

فکر می کنم کارم از همه بهتر است.

فکر می کنم باید از همه  به هر قیمتی بالاتر باشم.

اصلا فکر نمی کنم خود من چه وظیفه ای دارم.

من کجای کارم

من کجای راهم

آیا بجز خودم به کس دیگری هم توجه دارم؟

آیا خودخواهی بیش از حد من را کور نکرده؟

آیا من بیدارم؟

همانطور که من نیازهایی دارم آیا دیگران هم نیازهایی دارند؟

وقتی در نقش فروشنده ظاهر می شوم هزار کلاه سر مشتری می گذارم

و وقتی در نقش خریدار ظاهر می شوم برای دو ریال به 124 زنگ می زنم

آیا می شود یکروز  من  ما شود

وقتی یکی ایده ای  بیان می کند من زورم میگیرد و سرکوبش می کنم و وقتی آبها از آسیاب افتاد خودم با همان ایده کلی پز می دهم.

این داستان من سر دراز دارد.

این همان من است که شیطان گفت

من از آتشم و او از خاک است.

تازه همین خاک من دارد

من تنها به جهنم خواهم رفت

ما هستیم که می توانیم به بهشت برویم

باید که جمله جان شویم  تا لایق جانان شویم

اگر یکی پیدا بشه من را راهنمایی کند که از من دست بکشم 

من 

یعنی خود خود من 

بهش می گم برو باغ خودت را بیل بزن

من بلدم چطور بیل بزنم

مشکل این است که اونهایی که از من نجات یافته اند  بقول پورمژدگانی  نمی خواهند کسی را نجات دهند

چون از من اونها چیزی نمانده که بتوانند بهش تکیه کنند تا دیگری را نجات دهند

چون اونها گویی اصلا وجود ندارند

وقتی کسی وجود ندارد چطور  دست دیگری را بگیرد.

آری 

اگر کسی بیاد و بتونه من را از من نجات دهد  

از من نجات داده و اسیر خودش کرده.

این فقط من هستم و فقط من هستم که می توانم یک جوری از من  بگذرم

یک الکترون وقتی بدور هسته می چرخد  غافل از چرخش زمین بدور خورشید است

و ما وقتی بدور خورشید می چرخیم غافل از چرخش عالم بدور خداییم

تنها یک راه برای محو کردن من وجود دارد

وقتی من لنگ کفشی در بیابانم مشکل گشا خواهم بود

در بازار کفاشی مرا به دیناری نمی خرند

وقتی من فقط به خودم نگاه می کنم  عظمت دارم

تنها راه نابودی و خلاصی از این من

فقط دیدن خداست

صفر در برابر یک

ای صفر 

صفر آزاری نکن

صفر همان یک است که سر و تهش را بهم وصل کرده اند

یک خط ممتدی است که از ازل تا ابد وجود دارد

و صفر فقط دور خودش می چرخد

ای تو

من را راهنمایی کن

چطور از من خلاص شوم

+ نوشته شده در  92/11/30ساعت 10:2 PM  توسط PJK  | 
رهرو آن نیست که گهی تند و گهی خسته رود

رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود

ما همیشه می خواهیم زود بریم برسیم

که چی

آخه عجله کجا رو داری

آخر این دنیا مرگه

برای مردن نباید عجله کرد

در حین رفتن لذت ببر

این همه چیزو زود تموم کردیم چی شد

آخرش چی شد

برو حالشو ببر

بقول یکی از دوستان عزیزم خوشبختی فقط یک احساسه

داشته باشی خوشبختی نداشته باشی بدبختی


+ نوشته شده در  92/11/29ساعت 4:56 PM  توسط PJK  | 
یکی از دانشجویان قدیمی سوالی پرسیده با این مضمون:

سلام 

اینقد مهندس بیکار چه کنیم ما حالا
بااین مدرکهای بی ارزش 
بزاریم دم کوزه آبشو بخوریم
اینقد خوندیم حالا بیکاربیکار
شما بگید چکار کنیم 
خدایا کجای که سخت محتاجتیم 
کجای که پارتیمون بشی نه به اهل زمین روبزنیم اون وقت توبگی من از یاد بردید


پاسخ :

چند سوال را اول پاسخ دهیم.

1- واقعا اینقدر خوندید؟

2- چرا مدرک بی ارزش گرفتید؟

3- چرا اینقدر به پارتی اعتقاد دارید؟

4- آیا واقعا به خدا ایمان دارید؟

5- آیا می دانید چه چیز خدا را خیلی خشنود می کند؟

6- آیا می دانید تا وقتی به پارتی اعتقاد داشته باشید خداوند شما را به همان پارتی وا می گذارد؟

7-  آیا وقتی درس می خواندید برای نمره بود یا برای یاد گرفتن؟

8 - آیا رشته ای که انتخاب کردید واقعا دوست داشتید یا از کسی کپی کردید؟

9 - آیا می دانید تنها تو را می پرستم  و تنها از تو یاری می جویم یعنی چی؟

10 - آیا اعتقاد دارید روزی دست خداست؟

11- آیا می دانید اگر از خداوند  فقط  زندگی  راحت دنیا را بخواهید خداوند به شما خواهد داد  آنوقت اون دنیا به حسابتان خواهد رسید؟

12- آیا می دانید کسانی که با پارتی بازی شغلی را می گیرند حق دیگری را ضایع کرده اند  و روزی حرام می خورند و تا پایان  عمر این همچنان باقی است و او فکرمیکند زرنگی کرده؟


و هزا سوال دیگر که باید اول به آنها پاسخ دهیم.


واقعیتش این است که که خداوند درون همه آدم ها را می بیند.

خداوند ذات همه را می شناسد.

پیش خداوند پشتک وارو نمی توان زد.

اگر فقط اندکی درست حرکت کنیم خداوند دستمان را می گیرد.

اگر خالصانه از او بخواهیم و امید به دیگری نبندیم  خداوند کمکمان می کند.

یا نگیم خدا 

که به خدا       خود خدا      بیشتر کمکمان می کند

یا اگر می گیم خدا کسی را با او شریک نکنیم

آیا آن زمان که درس می خواندیم  درست و حسابی درس خوانده ایم یاخودمان را مسخره کرده ایم

آیا الان با آن همه درس خواندن  چیزی هم یاد گرفته ایم


بخدا وقتی اطلاعیه در همین وبلاگ زدم که یکی از اساتید بنده  سخت بدنبال یک نیرو می گردد بجر یک نفر کس دیگری  جلو نیامد

وقتی از دانشجویان بسیار خوبم  پرسیدم  آیا اطلاعیه را دیده اند و چرا پاسخ ندادند و چرا از این فرصت استفاده نکردند با کمال تعجب همه گفتند ما برای خودمان شغلی دست و پا کردیم و الان فرصت سر خاراندن نداریم 

و در نهایت به استادم گفتم ببخشید دانشجویان من دو گروهند 

کسانی که یاد دارند  و هیچکدام آنها بیکار نیست

و کسانیکه یاد ندارند و بدرد شما نمی خورند.

واقعیتش این است

کار زیاد است 

کارکن کم داریم

اگر نتوانید کاری پیدا کنید بخاطر این نیست که کار نیست 

بدانید که چیزی یاد ندارید

پس بیکار ننشینید

به سویی حرکت کنید که یاد بگیرید

از جایی شروع کنید که اگر مفتی هم کار می کنید چیزی یاد بگیرید

زمانی می رسد که همه در به در بدنبال شما می گردند و شما وقت ندارید.

به مدرک خود مغرور نباشید

فکر نکنید مهندس شده اید باید شما را روی سرشان حلوا حلوا کنند

یک روز که برای کارهای ساختمانی  روی میدان دنبال کارگر بودم  فرد لاغر  و محترمی را دیدم

روال این است که همه به دنبال  کارگری میگردند که زور بازو داشته باشد 

ولی این شخص به نظر من هر چند که در ظاهر او زور بازویی نبود خوب آمد

وقتی او را سوار کردم  در بین راه می خواستم بدانم چرا  درس نخوانده 

پرسیدم چقدر سواد داری؟

گفت لیسانس حقوقم.

گفتم کجا کار می کنی؟

گفت نگهبان  مخابراتم

گفتم چرا کار ساختمانی می کنی؟

گفت نیاز دارم

از او خیلی خوشم آمد

وقتی وارد منزل شد به او گفتم من شرم دارم از تو کاری بخواهم ولی برای این کارها کارگر می خواستم

در دلم گفتم  نباید به او سخت بگیرم و اگر کاری هم نکرد مهم نیست.

آخر وقت وقتی آمدم دیدم دو برابر چیزی که در ذهنم بود کار کرده بود و حسابی همه چیز را هم جم و جور کرده بود  خلاصه خیلی باهاش حال کردم

روزها گذشت

یک روز داشتند در مخابرات استخدام می کردند

اتفاقا گذار من هم به بخشی افتاد که در اتاقی گزینش می کردند

هم به این لیسانس حقوق بر خوردم هم به یکی از دوستانی که خیلی اون را قبول دارم واتفاقا مسئول استخدام این بنده خدا بود.

یک لحظه رو کردم به مسئول استخدام و خواستم دهنم را باز کنم بگوییم که این بنده خدا  مورد تائید من است و برایش کاری کن.

دوست من  نگذاشت دهنم باز شود گفت من همه چیز را فهمیدم نیاز به کلام نیست.

پارتی یعنی این.

یعنی درست کار کنی

یعنی وقتی درست کار کنی خدا پارتی تو خواهد شد.

این صحنه از نظر آمار و احتمال خیلی ضعیف است.

که  همه چیز در یک لحظه درست شود

ظاهر قضیه این است که من پارتی این شخص شدم

ولی واقعیت این است خدا پارتی وی بوده

چرا؟

چون اون شخص درست کار می کرد و خداوند اینطوریتمام پازل ها را کنار هم گذاشته تا ظاهر قضیه بسیار معمولی به نظر برسد

شاید اون شخص پیش خود بگوید خدا خیری به فلانی بدهد که پارتی من شد

ولی واقعیتش این است که خدا خیر به خودش داده  چون درست کار کرده.

و من وسیله بودم برای اجرای یک فرمان خدا

و همه چیز به خودش باز می گردد


نکته آخر

من عددی نیستم  هرچند بی سوادم  یک کلمه یاد شما داده ام  لذا بر گردن شما حقی دارم  یکبار دیگر متن خودتان را بخوانید نه برای خدا حرمتی قائل شده اید نه برای  معلم قدیمی 

بخداوندی خدا سوگند می خورم که برای من اصلا مهم نیست که مرا چگونه خطاب کنند و حتی تحمل شنیدن  

( هوی یارو ) را هم دارم  ولی قضیه خدا فرق می کند

خداوند روی این واژه ها جور دیگری حساب می کند  سعی کنید این چیزها را جدی بگیرید تا  در زندگی موفق شوید. من لم یکشر المخلوق لم یشکر الخالق 

هر جا خودم این چیزها را رعایت نکردم خداوند گوش مالی داده است

به خدا - پدر و مادر - معلمین  - و کسانی که برگردن آدم حقی دارند احترام بگذاریم تا خداوند از ما راضی شود و دستمان را بگیرد.

اگر رنجیدید مرا عفو کنید.

موفق باشید

+ نوشته شده در  92/11/15ساعت 7:53 PM  توسط PJK  | 
ذکر لاحول ولا قوه الا بالله  شاه ذکر است - دز آن بسیار سنگین- فهم آن دشوار - یقینش سخت- بسیار موثر -  با قابلیت حذف جاذبه زمین - منفجر کننده شیطان - ضد افسردگی - شادی بخش - از خانواده آمی تریپتیلین  

عوارض:

در صورت مصرف اشتباه  و کج فهمی - باعث بیخوابی -  شناوری  بین زمین و آسمان  - افسردگی حاد -  خود کشی -جنون آنی - گوشه گیری از دنیا - پشت پازدن به همه چیز - از خانواده قرص x


میزان مصرف :

در صورت عدم توجه به معنا مصرف بی رویه آن ضرری ندارد با تسبیح  تا روزی 10 هزاربار هم منعی ندارد

در صورت توجه کم 40 تا  50 بار در روز در روزهای نخست و پس از آن روزی یکی دو بار

در صورت توجه زیاد  حتی یکی هم میتواند کشنده باشد


قبل از مصرف حتما با معصومین مشورت نمائید و به چرندیات من توجه نکنید!


+ نوشته شده در  92/10/17ساعت 2:41 AM  توسط PJK  | 
حدیث (4) رسول اكرم صلى‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله :

ما مِن اَحَدٍ يَكونُ عَلى شَى‏ءٍ مِن اُمورِ هذِهِ المَّةِ قَلَّت اَم كَثُرَت فَلا يَعدِلُ فيهِم اِلاّ كَبَّهُ اللّه‏ُ فِى النّارِ؛

هر كس كارى از كارهاى كوچك و يا بزرگ اين امت را در دست بگيرد و در ميانشان عدالت را اجرا نكند خداوند او را به رو، در آتش خواهد افكند.

مستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 90

حدیث (11) امام صادق علیه السلام:

لا تُشـاوِر اَحمَق وَ لا تَستَعِنَّ بَکَذّابٍ وَ لا تَثق بِمَوَدَهِ مُلُوک؛

با احمق مشورت نکن و از دروغگو یارى مجو و به دوستى زمامداران اعتماد مکن.

تحف العقول،ص316

حدیث (5) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

مُشاوَرَةُ العاقِلِ الناصِحِ رُشدٌ و َيُمنٌ و َتَوفيقٌ مِنَ اللّه  فَإِذا أَشارَ عَلَيكَ النّاصِحُ العاقِلُ فَإِيّاكَ و َالخِلافَ فَإِنَّ فى ذلِكَ العَطَبَ؛


مشورت كردن با عاقِل خيرخواه مايه هدايت و ميمنت است و توفيقى است از جانب خداوند، پس هرگاه خيرخواه عاقل تو را راهنمايى كرد، مبادا مخالفت كنى كه موجب نابودى مى شود.

محاسن ج2، ص602، ح25


حدیث (6) امام على عليه السلام :

شاوِر فى اُمورِكَ الَّذينَ يَخشَونَ اللّه  تَرشُد؛


در كارهاى خود با افراد خدا ترس مشورت كن، تا راه درست را بيابى.

تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص442 ، ح10077


حدیث (8) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

مَنِ استَشارَهُ أَخوهُ المُؤمِنُ فَلَم يَمحَضهُ النَّصيحَةَ سَلَبَهُ اللّه  لُبَّهُ؛


هر كس برادر مؤمنش با او مشورت كند و او صادقانه راهنمائيش نكند، خداوند عقلش را از او بگيرد.

وسایل الشیعه ج17 ، ص208


حدیث (12) امام على عليه السلام :

اِذَا احتَجتَ اِلَى المَشوَرَةِ فى اَمرٍ قَد طَرَاَ عَلَيكَ فَاستَبدِهِ بِبِدايَةِ الشُّبّانِ، فَاِنَّهُم اَحَدُّ اَذهانا وَ اَسرَعُ حَدسا، ثُمَّ رُدَّهُ بَعدَ ذلِكَ اِلى رأي الكُهولِ وَ الشُيوخِ لِيَستَعقِبوهُ وَ يُحسِنُوا، الاختيار لَهُ، فَاِنَّ تَجرِبَتَهُم اَكثَرُ؛

 

هرگاه به مشورت نيازمند شدى، نخست به جوانان مراجعه نما، زيرا آنان ذهنى تيزتر و حدسى سريع تر دارند. سپس (نتيجه) آن را به نظر ميان سالان و پيران برسان تا پيگيرى نموده، عاقبت آن را بسنجند و راه بهتر را انتخاب كنند، چرا كه تجربه آنان بيشتر است.

شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد  ج 20، ص 337، ح 866


حدیث (16) امام جواد علیه السلام :

ثَلاثٌ مَن کُنَّ فِیهِ لَم یَندَم: تَرکُ العَجَلة ، وَ المَشوِرَة ، وَ  التوكّل عند العزم على اللّه عزّ و جل

 

سه چیز است که هر کس آن را مراعات کند ، پشمیان نگردد : 1 - اجتناب از عجله ، 2 - مشورت کردن ، 3 - و توکل بر خدا در هنگام تصمیم گیری .

 عوالم العلوم و المعارف  ج‏23 ، ص 279
 

حدیث (1) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

أَمَرَنى رَبّى بِمُداراةِ النّاسِ كَما أَمَرَنى بِأَداءِ الفَرائِضِ؛


پروردگارم، همان گونه كه مرا به انجام واجبات فرمان داده، به مدارا كردن با مردم نيز فرمان داده است.

كافى(ط-الاسلامیه) ج2، ص117، ح4

حدیث (5) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

إنَّ اللّه  يُحِبُّ الرِّفقَ وَ يُعينُ عَلَيهِ؛


خداوند مدارا را دوست دارد و انسان را بر انجام آن يارى مى كند.

كافى(ط-الاسلامیه) ج2، ص120، ح12

حدیث (6) امام على عليه السلام :

لَيسَ الحَكيمُ مَن لَم يُدارِ مَن لا يَجِدُ بُدّا مِن مُداراتِهِ؛


حكيم نيست آن كس كه مدارا نكند با كسى كه چاره اى جز مدارا كردن با او نيست.

تحف العقول ص218 - بحارالأنوار(ط-بیروت) ج75، ص57، ح121

حدیث (7) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

إِنَّ الانبياءَ إِنَّما فَضَّلَهُمُ اللّه  عَلى خَلقِهِ بِشِدَّةِ مُداراتِهِم لأَعداءِ دينِ اللّه  و َحُسنِ تَقيَّتِهِم لأَجلِ إِخوانِهِم فِى اللّه ؛


خداوند از اين رو پيامبران را بر ديگر مردمان برترى داد كه با دشمنان دين خدا بسيار با مدارا رفتار مى كردند و براى حفظ برادران همكيش خود نيكو تقيه مى كردند.

بحارالأنوار(ط-بیروت) ج72، ص401، ح42

حدیث (8) امام حسين عليه السلام :

مَن أَحجَمَ عَنِ الرَّاىِ وَعَيِيَت بِهِ الحِيَلُ كانَ الرِّفقَ مِفتاحُهُ؛


هر كس فكرش به جايى نرسد و راه تدبير بر او بسته شود، كليدش مداراست.

اعلام الدین فی صفات المومنین ص298 - بحارالأنوار(ط-بیروت) ج75، ص128، ح11

حدیث (9) امام صادق عليه السلام :

فى قَولِهِ تَعالى (وَقولوا لِلنَّاسِ حُسنا) ـ : أى لِلنّاسِ كُلِّهِم مُؤمِنِهِم وَ مُخالِفِهِم ، أَمَّا المُؤمِنونَ فَيَبسُطُ لَهُم وَجهَهُ ، وَ أَمَّا المُخالِفونَ فَيُكَلِّمُهُم بِالمُداراةِ لاِجتِذابِهِم إِلَى الايمانِ ، فَإِنَّهُ بِأَيسَرَ مِن ذلِكَ يَكُفُّ شُرورَهُم عَن نَفسِهِ ، و عَن إخوانِهِ المُؤمِنينَ؛

 


درباره آيه (و با مردم سخن نيكو گوييد) فرمود: مقصود همه مردمان اعم از مؤمن و كافر است. اما با مؤمنان بايد گشاده رو بود و اما با كافران بايد به نرمى و مدارا سخن گفت، تا به سوى ايمان كشيده شوند و كمترين ثمرش اين است كه خود و برادران مؤمنش را از گزند آنان مصون مى دارد.

مرآه العقول ج9 ، ص5 - بحارالأنوار(ط-بیروت) ج72، ص401، ح42 
{شبیه این حدیث در 
مستدرك الوسائل و مستنبط المسایل ج 12، ص 261 ، ح14061}


حدیث (13) پيامبر صلى ‏الله‏ عليه‏ و ‏آله :

رَاْسُ الْعَقْلِ بَعْدَ الاْيمانِ بِاللّه‏ِ مُداراةُ النّاسِ فى غَيْرِ تَرْكِ حَقٍّ؛

 

كمال عقل پس از ايمان به خدا، مدارا كردن با مردم است به شرط آن كه حق، ترك نشود.

تحف العقول ص 42

حدیث (22) امام حسین علیه السلام:

إنَّ حَوائِجَ الناسِ إلَیکم مِن نِعَمِ اللهِ عَلَیکم فَلا تَمَلّوا النِّعَمَ


نیاز مردم به شما از نعمتهای خدا بر شما است. از این نعمت ها خسته و بیزار نباشید

 نزهة الناظر و تنبيه الخاطر ص81 ، ح6 - بحارالانوار(ط-بیروت) ج71 ، ص318 ، ح 80

حدیث (1) امام سجاد عليه السلام :

أمّا حَقُّ ذِى المَعروفِ عَلَيكَ فَأن تَشكُرَهُ و تَذكُرَ مَعروفَهُ، وَ تُكسِبَهُ المَقالَةَ الحَسَنَةَ و َتُخلِصَ لَهُ الدُّعاءَ فيما بَينَكَ وَ بَينَ اللّه  عَزَّوَجَلَّ، فَإذا فَعَلتَ ذلِكَ كُنتَ قَد شَكَرتَهُ سِرّا وَ عَلانيَةً ، ثُمَّ إن قَدَرتَ عَلى مُكافاتِهِ يَوما كافَيتَهُ؛


حق كسى كه به تو نيكى كرده ، اين است كه از او تشكر كنى و نيكيش را به زبان آورى و از وى به خوبى ياد كنى و ميان خود و خداى عزوجل برايش خالصانه دعا كنى ، هرگاه چنين كردى بى گمان پنهانى و آشكارا از او تشكر كرده اى . سپس اگر روزى توانستى نيكى او را جبران كنى ، جبران كن .

امالی(صدوق) ص372 {شبیه این حدیث در تحف العقول ص265 و من لا یحضر الفقیه ج2 ، ص622 و 623}

حدیث (8) امام صادق عليه السلام :

لَعَنَ اللّه  قاطِعى سُبُلَ المَعروفِ قيلَ وَما قاطِعوا سُبُلِ المَعروفِ؟ قالَ: اَلرَّجُلُ يُصنَعُ إلَيهِ المَعروفَ فَيَكفُرُهُ ، فَيَمتَنِعُ صاحِبُهُ مِن أن يَصنَعَ ذلِكَ إلى غَيرِهِ؛


خدا لعنت كند راهزنان نيكى را. سئوال شد راهزنان نيكى چه كسانى هستند؟ فرمودند: كسى كه به او نيكى شود، و او ناسپاسى كند، در نتيجه نيكوكار را از نيكى به ديگران باز دارد.

كافى(ط-الاسلامیه) ج4، ص33، ح1


حدیث (9) امام على عليه السلام :

لا يُزَهِّدَنَّكَ فِى المَعروفِ مَن لا يَشكُرُ لَكَ، فَقَد يَشكُرُكَ عَلَيهِ مَن لا يَستَمتِعُ بِشَى ءٍ مِنهُ، وَقَد تُدرِكُ مِن شُكرِ الشّاكِرِ أكثَرَ مِمّا أضاعَ الكافِرُ ، واللّه  يُحِبُّ المُحسِنينَ؛


تشكر نكردن ديگران از تو نبايد تو را به خوبى كردن بى رغبت سازد، زيرا كسى كه از آن نيكى كم ترين بهره اى نمى برد (يعنى خداوند) از تو قدردانى مى كند و از سپاسگزارى اين سپاسگزار به بيش از آن چيزى مى رسى كه فرد ناسپاس فرو گذاشته است و خداوند نيكوكاران را دوست دارد.

نهج البلاغه(صبحی صالح) ص505 ، حكمت 204

حدیث (10) امام صادق عليه السلام :

إنَّ المُؤمِنَ مُكَفَّرٌ و ذلِكَ أنَّ مَعروفَهُ يَصعَدُ إلىَ اللّه  تَعالى فَلا يَنتَشِرُ فِى النّاسِ ، و الكافِرُ مَشهورٌ و ذلِكَ أنَّ مَعروفَهُ لِلنّاسِ يَنتَشِرُ فِى النّاسِ و لا يَصعَدُ إلَى السَّماءِ؛


مؤمن ناسپاسى مى شود، زيرا خوبى او به درگاه خداى تعالى بالا مى رود و در ميان مردم شايع نمى شود، اما خوبى هاى كافر شايع مى شود چون براى مردم است و به درگاه الهى بالا نمى رود.

علل الشرايع ج2، ص560، ح1

حدیث (11) پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :

أفضَلُ النّاسِ عِندَ اللّه  مَنزِلَةً و َأَقرَبُهُم مِنَ اللّه  وَسيلَةً المُحسِنُ يُكَفَّرُ إحسانُهُ؛


بهترين مردم در نزد خداوند و نزديك ترين آنان به او، نيكوكارى است كه از نيكى او قدردانى نمى شود.

نوادر (راوندی) ص9 - بحارالأنوار(ط-بیروت) ج72، ص44، ح1

حدیث (2) پيامبر صلى الله عليه و آله :

مَن عامَلَ النّاسَ فَلَم يَظلِمهُم وَ حَدَّثَهُم فَلَم يَكذِبهُم وَ وَعَدَهُم فَلَم يَخلِفهُم فَهُوَ مِمَّن كَمُلَت مُرُوءتُهُ وَ ظَهَرَت عَدالَـتُهُ وَ وَجَبَت اُخُوَّتُهُ و َحَرُمَت غيبَتُهُ؛
 

هر كس در معاشرت با مردم به آنان ظلم نكند، دروغ نگويد و خلف وعده ننمايد، جوانمرديش كامل، عدالتش آشكار، برادرى با او واجب و غيبتش حرام است.

خصال ص 208، ح 28

حدیث (6) امام على عليه السلام:

شيعَتُنَا المُتَباذِلونَ فى وِلايَتِنا، اَلمُتَحابّونَ فى مَوَدَّتِنا اَلمُتَزاوِرونَ فى اِحياءِ اَمرِنا اَلَّذينَ اِن غَضِبوا لَم يَظلِموا وَ اِن رَضوا لَم يُسرِفوا، بَرَكَةٌ عَلى مَن جاوَروا سِلمٌ لِمَن خالَطوا؛
 

شيعيان ما كسانى اند كه در راه ولايت ما بذل و بخشش مى كنند، در راه دوستى ما به يكديگر محبت مى نمايند، در راه زنده نگه داشتن امر و مكتب ما به ديدار هم مى روند. چون خشمگين شوند، ظلم نمى كنند و چون راضى شوند، زياده روى نمى كنند، براى همسايگانشان مايه بركت  اند و نسبت به هم نشينان خود در صلح و آرامش اند.

كافى(ط-الاسلامیه) ج 2، ص  236 و 237 ، ح 24

حدیث (8) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

ثَلاثٌ مَن كُنَّ فيهِ فَهِىَ راجِعَةٌ عَلى صاحِبِها: اَلبَغىُ و َالمَكرُ و َالنَّكثُ؛

سه خصلت است كه در هر كس باشد (آثارش) به خود او بر مى گردد: ظلم كردن، فريب دادن و تخلّف از وعده.

نهج الفصاحه ص 422 ، ح 1281

حدیث (9) امام على عليه السلام :

أَعدَلُ النّاسِ مَن أَنصَفَ مَن ظَلَمَهُ؛

عادل ترين مردم كسى است كه با كسى كه به او ظلم كرده با انصاف رفتار كند.

تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 394 ، ح 9104

حدیث (10) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

مَن عَفا عَن مَظلَمَةٍ أَبدَ لَهُ اللّه بِها عِزّا فِى الدُّنيا وَ الآخِرَةِ؛
 

هر كس از ظلمى كه در حق او شده گذشت كند، خداوند به جاى آن در دنيا و آخرت به او عزّت مى بخشد.

بحار الانوار (ط-بیروت) ج 66 ، ص 382

حدیث (16) رسول اكرم صلى‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله :

اِتَّقوا دَعْوَةَ الْمَظْلومِ و َإنْ كانَ كافِرا فَإِنَّها لَيْسَ دونَها حِجابٌ؛
 

از نفرين مظلوم بترسيد اگر چه كافر باشد، زيرا در برابر نفرين مظلوم پرده و مانعى نيست.

نهج الفصاحه ص 164 ، ح 48

حدیث (17) رسول اكرم صلى‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله :

مَنْ أَخَذَ لِلْمَظْلومِ مِنَ الظّالِمِ كانَ مَعىَ فِى الْجَنَّةِ مصاحُبا؛
 

هر كس داد مظلوم را از ظالم بگيرد، در بهشت با من يار و هم‏نشين باشد.

کنز الفؤاد ج1 ، ص 135 - بحارالأنوار(ط-بیروت) ج 72، ص 359، ح 74

حدیث (18) رسول اكرم صلى‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله :

إِنَّ النّاسَ إِذا رَأَوُا الظّالِمَ فَلَمْ يَأْخُذوا عَلى يَدَيْهِ أَوْشَكَ أَنْ يَعُمَّهُمُ اللّه‏ُ بِعِقابٍ مِنْهُ؛
 

مردم آنگاه كه ظالم را ببينند و او را باز ندارند، انتظار مى‏رود كه خداوند همه را به عذاب خود گرفتار سازد.

نهج الفصاحه ص 323 ، ح 833

حدیث (20) امام باقر عليه‏ السلام :

مَا انْتَصَرَ اللَّهُ مِنْ ظَالِمٍ إِلَّا بِظَالِمٍ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ كَذلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضاً.


خداوند هيچگاه از ظالم انتقام نگرفت مگر به وسيله ظالمى ديگر و اين سخن خداى عز ّو جلّ است كه: «و بدين سان ظالمان را به سزاى اعمالى كه مى ‏كنند بر يكديگر مسلّط مى ‏كنيم».

کافی(ط-الاسلامیه) ج 2 ، ص 334 ، ح 19 - بحارالأنوار(ط-بیروت) ج 72 ، ص 313، ح 28

حدیث (37) امام على علیه السلام:

إيّاكَ و َالخَديعَةَ فَإِنَّ الخَديعَةَ مِن خُلُقِ اللَّئِيم‏


از فريب دادن بپرهيز. زيرا فريب، خوى فرومايگان است.

تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 291 ، ح 6494

حدیث (38) امام صادق علیه السلام:

من ظلم مظلمة أخذ بها في نفسه أو ماله أو ولده‏.


هر که ظلمی کند به سبب آن ظلم در جانش یا مالش یا فرزندانش گرفتار شود.

وافی ج 5 ، ص 968 ، ح 3393

حدیث (1) امام على عليه السلام :

اَلثَّناءُ بِاَكثَرَ مِنَ الاستِحقاقِ مَلَقٌ وَ التَّقصيرُ عَنِ الاستِحقاقِ عِىٌّ اَو حَسَدٌ؛
 

تعريف بيش از استحقاق، چاپلوسى و كمتر از استحقاق، از ناتوانى در سخن و يا حسد است.

نهج البلاغه(صبحی صالح) ص 535 حكمت 347

حدیث (7) رسول اکرم صلی الله علیه و آله:

 سيأتي على أمّتي زمان يكثر فيه الفقراء و يقلّ الفقهاء و يقبض العلم و يكثر الهرج ثمّ يأتي من بعد ذلك زمان يقرأ القرآن رجال من أمّتي لا يجاوز تراقيهم ثمّ يأتي من بعد ذلك زمان يجادل المشرك باللَّه المؤمن في مثل ما يقول.
 

بر امت من زمانى بيايد كه فقيران فراوان شوند و فقيهان كم شوند و علم بر گرفته شود و آشوب فزونى گيرد آنگاه از پس آن زمانى بيايد كه مردانى از امت من قرآن خوانند كه از گلويشان بالاتر نرود آنگاه از پس آن زمانى بيايد كه مشرك بخدا با مؤمن مجادله كند و سخنانى نظير او گويد.

نهج الفصاحه ص 527 ، حدیث 1755

حدیث (6) رسول اکرم صلی الله علیه و آله:

 سيشدّد هذا الدّين برجال ليس لهم عند اللَّه خلاق سيكون في آخر الزّمان خسف و قذف و مسخ إذا ظهرت المغازف و القينات و استحلّت الخمر.
 

 اين دين بمردانى كه پيش خدا بهره‏اى ندارند نيرو خواهد گرفت در آخر زمان خسف و قذف و مسخى خواهد بود، هنگامى كه كه رامشگران و آرايشگران‏ پديد شوند و شراب حلال بشمار آيد.

نهج الفصاحه ص 526 ، ح 1754

حدیث (9) رسول اكرم صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله :

إِنَّ اللّه‏َ عَز َّو َجَلَّ أَحَبَّ الْكَذِبَ فِى الصَّلاحِ وَ أبْغَضَ الصِّدْقَ فِى الْفَسادِ؛
 

خداوند عز و جل، دروغى را كه باعث صلح و آشتى شود دوست دارد و از راستى كه باعث فساد (و فتنه) شود بيزار است.

نهج الفصاحه ص 313، حدیث 782  - من لايحضره الفقيه ج 4، ص 353، ح 5762

حدیث (2) رسول اكرم صلى‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله :

رَحِمَ اللّه‏ُ عَبْدا كانَتْ لأَخيهِ عِنْدَهُ مَظْلِمَةٌ فى عِرْضٍ أَوْ مالٍ فَجاءَهُ فَاسْتَحَلَّهُ قَبْلَ أَنْ يُؤْخَذَ و َلَيْسَ ثَمَّ دينارٌ و َلا دِرْهَمٌ فَإِنْ كانَتْ لَهُ حَسَناتٌ اُخِذَ مِنْ حَسَناتِهِ وَ إِنْ لَمْ تَكُنْ لَهُ حَسَناتٌ حَمَلوا عَلَيْهِ مِنْ سَيِّئاتِهِ؛

خدا رحمت كند بنده‏اى را كه حلاليت بطلبد از برادرى كه به آبرو يا مال او تجاوز كرده، قبل از آن كه (در قيامت) از او بازخواست كنند، آنجايى كه دينار و درهمى نباشد، در نتيجه اگر شخص كار نيكى داشته باشد از آن بردارند و اگر نداشته باشد، از گناهان مظلوم برداشته بر گناهان او بيفزايند.

نهج الفصاحه ص 501 ، ح 1657

حدیث (4) امام على عليه ‏السلام :

ـ وَ قَدْ سُئِلَ عَنْ تَفسيرِ السُّنَّةِ وَ الْبِدْعَةِ وَ الْجَماعَةِ وَ الْفُرْقَهِ ـ : اَلسُّنَّةُ ـ و اللّه‏ِ ـ سُنَّةُ مُحمِّدٍ صلى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله وَ الْبِدْعَةُ ما فارَقَها وَ الْجَماعَةُ ـ وَ اللّه‏ِ ـ مُجامَعَةُ اَهْلِ الْحَقِّ وَ اِنْ قَلّوا وَ الْفُرقَةُ مُجامَعَةُ اَهْلِ الْباطِلِ وَ اِنْ كَثُروا؛

 

در پاسخ به پرسش از معناى سنّت، بدعت، جماعت و تفرقه فرمودند: به خدا سوگند، سنّت، همان سنّت محمّد صلى‏ الله ‏عليه‏ و ‏آله است و بدعت آنچه خلاف آن باشد و به خدا قسم، جماعت، همدست شدن با اهل حق است هر چند اندك باشند و تفرقه، همدستى با اهل باطل است هر چند بسيار باشند.

 كتاب سليم بن قيس الهلالي ج‏2، ص 964

حدیث (5) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

لا تَنظُروا إِلى كَثرَةِ صَلاتِهِم وَ صَومِهِم وَ كَثرَةِ الحَجِّ و َالمَعروفِ و َطَنطَنَتِهِم بِاللَّيلِ، و َلكِنِ انظُروا إِلى صِدقِ الحَديثِ و َأَداءِ الامانَةِ؛

 

به زيادى نماز و روزه و حج و احسان و مناجات شبانه مردم نگاه نكنيد، بلكه به راستگويى و امانتدارى آنها توجه كنيد.

عیون اخبار الرضا ج2، ص51 - بحارالأنوار(ط-بیروت) ج72، ص114، ح5 {شبیه این حدیث در امالی(صدوق) ص303}

حدیث (10) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

لَيسَ مِنّا مَن يُحَقِّرُ الامانَةَ حَتّى يَستَهلِكُها إِذَا استُودِعَها؛

 

از ما نيست كسى كه امانت را كوچك بشمارد و از آن مواظبت نكند و در معرض تلف شدن قرار بدهد.

بحارالأنوار(ط-بیروت) ج72، ص172، ح13 {شبیه این حدیث در مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل ج14، ص13،ح15967 }

حدیث (14) امام على عليه السلام :

أَربَعٌ مَن أُعطيَهُنَّ فَقَد أُعطىَ خَيرَ الدُّنيا و َالخِرَةِ صِدقُ حَديثٍ و َأَداءُ أَمانَةٍ وَ عِفَّةُ بَطنٍ و َحُسنُ خُلقٍ؛


چهار چيز است كه به هر كس داده شود خير دنيا و آخرت به او داده شده است: راستگويى، اداء امانت، حلال خورى و خوش اخلاقى.

شرح آقا جمال خوانساری بر غررالحكم و دررالکلم ج2، ص151، ح2142

حدیث (15) امام صادق عليه السلام :

لا تَغتَرّوا بِصَلاتِهِم و َلا بِصيامِهِم، فَإِنَّ الرَّجُلَ رُبَما لَهِجَ بِالصَّلاةِ و َالصَّومِ حَتّى لَو تَرَكَهُ استَوحَشَ ، وَ لكِنِ اختَبِروهُم عِندَ صِدقِ الحَديثِ و أداءُ الامانَةِ؛

 


فريب نماز و روزه مردم را نخوريد، زيرا آدمى گاه چنان به نماز و روزه خو مى كند كه اگر آنها را ترك گويد، احساس ترس مى كند، بلكه آنها را به راستگويى و امانتدارى بيازماييد.

كافى(ط-الاسلامیه) ج2، ص104، ح2


حدیث (21) امام على عليه ‏السلام :

لَيسَ لِكَذوبٍ اَمانَةٌ، وَ لا لِفُجورٍ صيانَةٌ؛

 

دروغگو امانتدار نيست و بدكار، نگهدارنده اسرار.

تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص220 ،ح4387

حدیث (22) رسول اكرم صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله :

ثَلاثٌ مَن كُنَّ فيهِ فَهُوَ مُنافِقٌ وَ اِن صامَ وَ صَلّى وَحَجَّ وَ اعتَمَرَ و َقالَ «اِنّى مُسلِمٌ» مَن اِذا حَدَّثَ كَذِبَ وَ اِذا وَعَدَ اَخلَفَ وَ اِذَا ائتُمِنَ خانَ؛

 

سه چيز است كه در هر كس باشد منافق است اگر چه روزه دارد و نماز بخواند و حج و عمره كند و بگويد من مسلمانم، كسى كه هنگام سخن گفتن دروغ بگويد و وقتى كه وعده دهد تخلف نمايد و چون امانت بگيرد، خيانت نمايد.

نهج الفصاحه ص422 ، ح 1280


حدیث (23) ابن شهر آشوب :

كانَ النَّبىّ صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله قَبلَ المَبعَثِ مَوصوفا بِعِشرينَ خَصلَةً مِن خِصالِ الاَنبياءِ لَوِ انفَرَدَ واحِدٌ بِاَحَدِها لَدَلَّ عَلى جَلالِهِ فَكَيفَ مَنِ اجتَمَعَت فيهِ؟! كانَ نَبيّا اَمينا، صادِقا، حاذِقا، اَصيلاً، نَبيلاً، مَكينا، فَصيحا، عاقِلاً، فاضِلاً، عابِدا،

 زاهِدا، سَخيا، كميا، قانِعا، مُتَواضِعا، حَليما، رَحيما، غَيورا، صَبورا، مُوافِقا، مُرافِقا، لَميُخالِط مُنَجِّما وَ لا كاهِنا و لا عَيافا؛

 

رسول اكرم صلى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله پيش از مبعوث شدن، بيست خصلت از خصلت‏هاى پيامبران را دارا بودند، كه اگر كسى يكى از آنها را داشته باشد، دليل عظمت اوست؛ چه رسد به كسى كه همه آنها را دارا باشد، آن حضرت پيامبرى امين، راستگو، ماهر، اصيل، شريف، استوار، سخنور، عاقل، با فضيلت، عابد، زاهد، سخاوتمند، دلير و با شهامت، قانع، متواضع، بردبار، مهربان، غيرتمند، صبور، سازگار، و نرم‏خو بودند و با هيچ منجّم (قائل به تأثير ستارگان)، غيب‏گو و پيش‏گويى هم‏نشين نبودند.

مناقب (ابن شهر آشوب) ج 1، ص 123

حدیث (2) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

أَلا اُخبِرُكُم بِأَفضَلَ مِن دَرَجَةِ الصِّيامِ و َالصَّلاةِ و َالصَّدَقَةِ؟ صَلاحُ ذاتِ البَينِ، فَإِنَّ فَسادَ ذاتِ البَينِ هِىَ الحالِقَةُ؛


آيا شما را به چيزى با فضيلت تر از نماز و روزه و صدقه (زكات) آگاه نكنم؟ آن چيز اصلاح ميان مردم است، زيرا تيره شدن رابطه ميان مردم ريشه كن كننده دين است.

 نهج الفصاحه ص240، ح 458

حدیث (3) امام كاظم عليه السلام :

طوبى لِلمُصلِحينَ بَينَ النّاسِ، اُولئِكَ هُمُ المُقَرَّبونَ يَومَ القيامَةِ؛

 

خوشا به سعادت اصلاح كنندگان بين مردم كه آنان همان مقرّبان روز قيامت اند.

تحف العقول ص 393

حدیث (6) امام صادق عليه السلام :

اَلكَلامُ ثَلاثَةٌ: صِدقٌ و َكِذبٌ و َإِصلاحٌ بَينَ النّاسِ قالَ: قيلَ لَهُ: جُعِلتُ فِداك مَا الصلاحُ بَينَ النّاسِ؟ قالَ: تَسمَعُ مِنَ الرَّجُلِ كَلاما يَبلُغُهُ فَتَخبُثُ نَفسُهُ، فَتَلقاهُ فَتَقولُ: سَمِعتُ مِن فُلانٍ قالَ فيكَ مِنَ الخَيرِ كَذا و َكَذا، خِلافَ ما سَمِعتَ مِنهُ؛


سخن سه گونه است: راست و دروغ و اصلاح ميان مردم به آن حضرت عرض شد: قربانت اصلاح ميان مردم چيست؟ فرمودند: از كسى سخنى درباره ديگرى مى شنوى كه اگر سخن به گوش او برسد، ناراحت مى شود. پس تو آن ديگرى را مى بينى و برخلاف آنچه شنيده اى، به او مى گويى: از فلانى شنيدم كه در خوبى تو چنين و چنان مى گفت.

كافى(ط-الاسلامیه) ج2، ص341، ح16


حدیث (9) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

إِنَّ اللّه  أَحَبَّ الكَذِبَ فِى الصَّلاحِ و َأَبغَضَ الصِّدقَ فِى الفَسادِ؛


براستى كه خداوند دروغى را كه باعث اصلاح باشد دوست مى دارد و راستى را كه موجب فساد گردد، دشمن مى دارد.

وسائل الشيعه ج12، ص252، ح16229

حدیث (10) امام على عليه السلام :

 إِنْ سَمَتْ هِمَّتُكَ لِإِصْلَاحِ النَّاسِ فَابْدَأْ بِنَفْسِكَ فَإِنَّ تَعَاطِيَكَ صَلَاحَ غَيْرِكَ وَ أَنْتَ فَاسِدٌ أَكْبَرُ الْعَيْب‏


اگر همّت والاى اصلاح مردم را در سر دارى، از خودت آغاز كن، زيرا پرداختن تو به اصلاح ديگران، در حالى كه خود فاسد باشى بزرگترين عيب است.

تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص237 ، ح4765

حدیث (13) امام علی (سلام الله علیه) :

 مِن واجِبِ حُقُوقِ اللَّهِ عَلَى العِبادِ النَّصيحَةُ بِمَبلَغِ جُهدِهِم وَ التَّعاوُنُ عَلى إقامَةِ الحَقِّ بَينَهُم.


از حقوق واجب خدا بر بندگان، خيرخواهى به اندازۀ توان، و يارى كردن يكديگر براى برپايى حق در ميان خود است.

بحار الانوار(ط-بیروت) ج27 ، ص252


حدیث (3) امام على عليه السلام :

و َابذُل ... لِلعامَّةِ بِشرَكَ وَ مَحَبَّتَكَ و َلِعَدُوِّكَ عَدلَكَ وَ إِنصافَكَ ... ؛


گشاده ‏رويى و دوستى ‏ات را براى عموم مردم و عدالت و انصافت را براى دشمنت بكار گير.

خصال ص147، ح178

حدیث (10) رسول اكرم صلى‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله :

عَدلُ ساعَةٍ خَيرٌ مِن عِبادَةِ سَبعينَ سَنَةً قِيامِ لَيلِها و َصِيامِ نَهارِها؛
 

ساعتى عدالت بهتر از هفتاد سال عبادت است كه شب‏هايش به نماز و روزهايش به روزه بگذرد.

مشكاة‏الانوار ص 316

حدیث (11) رسول اكرم صلى‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله :

اَعدَلُ النّاسِ مَن رَضِىَ لِلنّاسِ ما يَرضى لِنَفسِهِ وَ كَرِهَ لَهُم ما يَكرَهُ لِنَفسِهِ؛
 

عادل‏ترين مردم كسى است كه براى مردم همان را بپسندد كه براى خود مى‏ پسندد و براى آنان نپسندد آنچه را براى خود نمى ‏پسندد.

من لا یحضر الفقیه ج 4 ،ص 395 - نهج الفصاحه ص 220، ح 340

حدیث (17) امام على عليه‏ السلام :

اَحسَنُ العَدلِ نُصرَةُ المَظلومِ؛
 

بهترين عدالت يارى مظلوم است.

تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 446 ، ح 10210

حدیث (20) امام على عليه‏ السلام :

لا عَدلَ اَفضَلُ مِن رَدِّ المَظالِمِ؛
 

هيچ عدالتى بهتر از بازگرداندن حقوق پايمال شده نيست.

تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 446 ، ح10222

حدیث (22) امام على عليه‏ السلام :

اِنَّ فِى العَدلِ سَعَةً وَ مَن ضاقَ عَلَيهِ العَدلُ فَالجَورُ عَلَيهِ اَضيَقُ؛
 

به‏راستى كه در عدالت گشايش است و هر كس عدالت بر او تنگ آيد، بى‏عدالتى بر وى تنگ‏تر خواهد بود.

نهج البلاغه(صبحی صالح) ص57 ، خطبه 15

حدیث (34)  امام علی علیه السلام :

وَ سُئِلَ علیه السلام  [أَيُّمَا] أَيُّهُمَا أَفْضَلُ الْعَدْلُ أَوِ الْجُودُ؟ فَقَالَ علیه السلام الْعَدْلُ يَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا وَ الْجُودُ يُخْرِجُهَا مِنْ جِهَتِهَا وَ الْعَدْلُ سَائِسٌ عَامٌّ وَ الْجُودُ عَارِضٌ خَاصٌّ فَالْعَدْلُ أَشْرَفُهُمَا وَ أَفْضَلُهُمَا


از حضرت سوال شد کدام یک بالاتر است عدالت یا بخشش؟ فرمودند عدالت کارها در جایگاهش قرار می دهد و بخشش از جایگاهش خارج می کند و عدالت سیاست عام است و بخشش سیاست خاص پس عدالت شریفتر و بالاتر است


نهج البلاغه(صبحی صالح) ص 553 ، ح 437

حدیث (3) امام باقر عليه ‏السلام:

إِنَّمَا يُدَاقُّ اللَّهُ الْعِبَادَ فِي الْحِسَابِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى قَدْرِ مَا آتَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ فِي الدُّنْيَا

خدا در روز قیامت نسبت به حساب بندگانش به اندازه عقلی که در دنیا به آنها داده است باریک بینی می کند.

محاسن ج1 ، ص195 - کافی(ط-الاسلامیه) ج1 ، ص195

حدیث (6) پيامبر صلى الله عليه و آله :

فانّ احدكم اذا مات فقد قامت قيامته يرى ما له من خير و شر

هرگاه يكى از شما بميرد، قيامتش برپا مى شود و خوبى‏ ها و بدى‏ هاى خود را مى ‏بيند.

ارشادالقلوب(ترجمه ی سلگی) ج1 ، ص64

حدیث (3) امام حسن عسکری علیه السلام:

لَیسَتِ العِبادَةُ کَثرَةَ الصیّامِ وَ الصَّلوةِ وَ انَّما العِبادَةُ کَثرَةُ التَّفَکُّر فی أمر اللهِ؛

عبادت کردن به زیادی روزه و نماز نیست، بلکه (حقیقت) عبادت، زیاد در کار خدا اندیشیدن است.

تحف العقول، ص442

حدیث (2) امام كاظم عليه السلام :

إِنَّ الزَّرعَ يَنبُتُ فِى السَّهلِ وَلايَنبُتُ فِى الصَّفا فَكَذلِكَ الحِكمَةُ تَعمُرُ فى قَلبِ المُتَواضِعِ وَلا تَعمُرُ فى قَلبِ المُتَكَبِّرِ الجَبّارِ، لأِنَّ اللّه  جَعَلَ التَّواضُعَ آلَةَ العَقلِ وَجَعَلَ التَّكَبُّرَ مِن آلَةِ الجَهلِ؛
زراعت در زمين هموار مى رويد، نه بر سنگ سخت و چنين است كه حكمت، در دل هاى متواضع جاى مى گيرد نه در دل هاى متكبر. خداوند متعال، تواضع را وسيله عقل و تكبر را وسيله جهل قرار داده است.

(تحف العقول، ص 396)

حدیث (4) پيامبر صلى‏ الله ‏عليه‏ و‏آله :

قَلْبٌ لَيْسَ فيهِ شَىْ‏ءٌ مِنَ الْحِكْمَةِ كَبَيْتٍ خَرِبَ فَتَعَلَّموا وَ عَلِّموا وَ تَفَقَّهوا وَ لا تَموتوا جُهّالاً فَاِنَّ اللّه‏َ لا يَعْذِرُ عَلَى الْجَهْلِ؛

دلى كه در آن حكمتى نيست، مانند خانه ويران است، پس بياموزيد و آموزش دهيد، بفهميد و نادان نميريد. براستى كه خداوند، بهانه‏اى را براى نادانى نمى‏پذيرد.

(نهج الفصاحه،ص600)

حدیث (4) پيامبر صلى الله عليه و آله :

يا عَلىُّ، مِن كَرامَةِ المُؤمِنِ عَلَى اللّه  اَنـَّهُ لَم يَجعَل لاَجلِهِ وَقتا حَتّى يَهُمَّ بِبائقَةٍ فَاِذا هَمَّ بِبائقَةٍ قَبَضَهُ اِلَيهِ ؛

اى على! از ارجمندى مؤمن در نزد خدا اين است كه برايش وقت مرگ، معيّن نفرموده است، تا زمانى كه قصد شرّى كند. آن گاه خداوند جانش را بستاند.

عيون أخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص 36


حدیث (9) امام صادق عليه السلام :

سِتَّةٌ لاتَكونُ فِى المُؤمِنِ: اَلعُسرُ وَالنَّكَهُ وَالحَسَدُ وَاللَّجاجَةُ وَالكَذِبُ وَالبَغىُ؛
شش (صفت) در مؤمن نيست: سخت گيرى، بى خيرى، حسادت، لجاجت، دروغگويى و تجاوز.

وسایل الشیعه ،ج15 ،ص349 - تحف العقول، ص 377

حدیث (10) پيامبر صلى الله عليه و آله :

اَلمُؤمِنُ يَأكُلُ بِشَهوَةِ أَهلِهِ، اَلمُنافِقُ يَأكُلُ أَهلُهُ بِشَهوَتِهِ؛
مؤمن به ميل و رغبت خانواده اش غذا مى خورد ولى منافق ميل و رغبت خود را به خانواده اش تحميل مى كند.

كافى(ط-الاسلامیه)، ج4، ص12، ح6


حدیث (13) امام علی علیه السلام:

اَلمؤمِنُ صَدوقُ اللِّسانِ بَذولُ الحسانِ؛
مؤمن بسيار راستگو و بسيار نيكوكار است.

تصنیف غررالحکم و درر الکلم ص 89، ح1521-شرح آقا جمال خوانساری بر غررالحكم و درر الکلم، ج2، ص9، ح1596

حدیث (14) پيامبر صلى الله عليه و آله :

اَلمُؤمِنُ دَعِبٌ لَعِبٌ و َالمُنافِقٌ قَطِبٌ غَضِبٌ؛

مؤمن شوخ و شنگ است و منافق اخمو و عصبانى.

تحف العقول، ص 49

حدیث (18) امام حسن عسکری علیه السلام:

المُومِنُ بَرَکَةٌ عَلی المُومِنِ وَ حُجَّةٌ  عَلی الکافر؛
مومن برای مومن برکت و برای کافر، اتمام حجت است.

تحف العقول، ص489

حدیث (19) امام موسی کاظم علیه السلام:

اَلمُومِنُ مِثلُ کفَّتی المیزانِ کلَّما زیدَ فی ایمانِهِ زیدَ فی بَلائِهِ؛

مومن همانند دو کفه ترازوست. هرگاه به ایمانش افزوده گردد، به بلایش نیز افزوده می گردد.

مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل ، ج2 ، ص 437 - تحف العقول، ص 408

حدیث (26) پيامبر صلى  الله  عليه  و  آله :

مَثَلُ الْمُؤْمِنِ كَمَثَلِ خامَةِ الزَّرعِ تُكْفِئُهَا الرِّياحُ كَذا و كَذا وكَذلِكَ الْمُؤْمِنُ تُكْفِئُهُ الأَوْجاعُ وَالأَمْراضُ و مَثَلُ الْمُنافِقِ كَمَثَلِ الإْرْزَبَّةِ الْمُستَقيمَةِ الَّتي لايُصِيبُها شَيءٌ حَتّى يَأْتيهِ الْمَوتُ فَيَقصِفَهُ قَصْفا؛

مَثَل مؤمن مانند ساقه كاشته است كه بادها آن را به اين سو و آن سو خم مى كند هم چنين مؤمن را دردها و بيماريها خم مى كند و مثل منافق مانند عصاى آهنى است كه چيزى به او نمى رسد تا اينكه مرگ او فرا رسد و او را سخت مى شكند.

الكافى(ط-الاسلامیه)، ج2، ص 258

حدیث (30) امام على عليه السلام :

إنَّ الْمُؤْمِنَ مَن يُرى يَقينُهُ في عَمَلِهِ، وَ الْمُنافِقُ مَن يُرى شَكُّهُ في عَمَلِهِ؛

در عمل مؤمن يقين ديده مى شود و در عمل منافق شك.

شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم و درر الکلم ج2 ، ص 544 ، ح3551

حدیث (31) امام على عليه السلام :

شُكْرُ الْمُؤْمِنِ يَظْهَرُ في عَمَلِهِ؛

سپاسگزارى مؤمن در كردارش آشكار مى شود، [امّا سپاسگزارى منافق از زبانش فراتر نمى رود].

شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم و درر الکلم ج4 ، ص 159، ح 5661

حدیث (42) امام على عليه السلام :

اَلْمُؤْمِنُ فَهُوَ قَرِيبُ الرِّضى بَعيدُ السَّخَطِ... وَالْمُنافِقُ فَهُوَ قَريبُ السَّخَطِ بَعيدُ الرِّضى؛

مؤمن زود خشنود و دير ناراحت مى شود و منافق زود ناراحت و دير خشنود مى گردد.

تحف العقول، ص212

حدیث (46) امام كاظم عليه السلام :

اَلْمُؤْمِنُ قَليلُ الْكَلامِ كَثيرُ الْعَمَلِ، وَ الْمُنافِقُ كَثيرُ الْكَلامِ قَليلُ الْعَمَلِ؛

مؤمن كم حرف و پر كار است و منافق پر حرف و كم كار.

مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل ، ج 9 ، ص 18 - تحف العقول، ص397

حدیث (47) امام رضا عليه السلام :

إِنَّ اللّه  يُؤَخِّرُ إِجابَةَ الْمُؤْمِنِ شَوْقا إلى دُعائِهِ وَيَقُولُ: صَوتٌ اُحِبُّ أَنْ أَسْمَعَهُ، وَيُعَجِّلُ إجابَةَ دُعاءِ الْمُنافِقِ وَيَقُولُ: صَوْتٌ أَكْرَهُ سَماعَهُ؛

خداوند اجابت دعاى مؤمن را به شوق (شنيدن) دعايش به تأخير مى اندازد و مى گويد: «صدايى است كه دوست دارم آن را بشنوم» و در اجابت دعاى منافق عجله مى كند و مى گويد: صدايى است كه از شنيدنش بدم مى آيد.

مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل ، ج 5 ، ص 194 - فقه الرضا عليه السلام ، ص 345

حدیث (48) امام هادى عليه السلام :

[اَلْمُؤْمِنُ] يُحْسِنُ وَيَبْكي كَما أَنَّ الْمُنافِقُ يُسيى ءُ وَ يَضْحَكُ؛

مؤمن خوبى مى كند و مى گريد، ولى منافق بدى مى كند و مى خندد.

ارشاد القلوب الی الصواب (دیلمی )ج1 ص 135

حدیث (49) امام عسكرى عليه السلام :

إِنَّ الْمُؤْمِنَ نَعْرِفُهُ بِسيماهُ، وَ نَعْرِفُ الْمُنافِقَ بِميسَمِهِ؛

مؤمن را از سيمايش مى شناسيم و منافق را از نشانه هايش.

الخرائج والجرائح، ج2، ص 737، ح50

حدیث (57) امام رضا عليه‏ السلام :

اَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللّه‏ِ فَاِنَّ اللّه‏َ عَزَّوَجَلَّ يَقولُ: اَنا عِنْدَ ظَنِّ عَبدىَ الْمُؤمِنِ بى، اِنْ خَيْرا فَخَيْرا وَ اِنْ شَرّا فَشَرّا؛

به خداوند خوش گمان باش، زيرا خداى عزوجل مى‏ فرمايد: من نزد گمان بنده مؤمن خويش هستم، اگر به من خوش گمان باشد، به خوبى با او رفتار مى‏ كنم و اگر به من بدگمان باشد، به بدى با او رفتار مى ‏كنم.

كافى(ط-الاسلامیه)، ج 2، ص 72

حدیث (60) امام علی علیه السلام:

عامِل سائِرَ النّاس بِالإنصاف، وعامِلِ الْمُؤمِنينَ بِالإيثارِ

با ديگر مردمان، به انصاف رفتار كن و با مؤمنان، به ايثار

شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غررالحکم و درر الکلم ، ج4 ، ص366 ، ح 6342

حدیث(63) امام جعفر صادق علیه السلام:

مَـن سَـرَّتـهُ حَسَـنَـتُـهُ وَ سَـاءَتـهُ سَیِّـئَـتُـهُ فَـهُـوَ مُـؤمِـنً؛

کسی که نیکو کاری اش او را شادمان کند و بدی اش وی را بد حال گرداند چنین کسی مومن است.

کافی(ط-الاسلامیه) ، ج2 ، ص232

حدیث (66) امام صادق علیه السلام:

ما من عبدٍ مُومن الّا وَ فی قَلبهِ نُورانِ نورُ خیفَةٍ و نُورُ رَجاء؛

هیچ بنده مومنی نیست جز اینکه در قلب او دو نور وجود دارد: نور بیم و نور امید.

تفسیر نور الثقلین ، ج 3 ،ص176

حدیث (67) رسول اکرم صلى‏ الله‏ عليه ‏و ‏آله :

اتقوا فراسة المؤمن فَإنه ینظر بنور الله؛

 از فراست مؤمن بترسید که چیزها را با نور خدا می نگرد.

کافی (ط-الاسلامیه)، ج1 ،ص218

حدیث (9) پيامبر صلى الله عليه و آله:

لا يُكمِلُ المُؤمِنُ ايمانَهُ حَتّى يَحتَوىَ عَلى مِائَةٍ وَ ثَلاثِ خِصالٍ:... لا يَقبَلُ الباطِلَ مِن صَديقِهِ وَ لا يَرُدُّ الحَقَّ مِن عَدُوِّهِ...؛

ايمان مؤمن كامل نمى شود، مگر آن كه 103 صفت در او باشد:... باطل را از دوستش نمى پذيرد و در مقابله با دشمن، حق را پايمال نمى كند.

التمحیص، ص 75 - بحارالأنوار(ط-بیروت)، ج 64، ص 311

حدیث(23) امام رضا علیه السلام:

اِنَّ الایمانَ اَفضلُ مِن الاسلامِ بِدَرجَةٍ, وَ التَّقـوى اَفضـلُ مِن الایمانِ بِدَرَجَةٍ وَ لَم یَعطِ بَنو آدَمَ اَفضلُ مِنَ الیَقینِ؛

ایمان یک درجه بالاتر از اسلام است, و تقوا یک درجه بالاتر از ایمان است و به فـرزنـد آدم چیزى بـالاتـر از یقیـن داده نشده است.

تحف العقول، ص445

حدیث(27) امام علی علیه السلام:

لا یَصدُقُ إیمُان عَبدٍ حَتَّی یَکونَ بِما فی یَدِ اللهِ سُبحانَهُ أوثَقَ مِنهُ بِما فی یَدِهِ.

ایمان هیچ بنده ای راستین نمی شود مگر زمانیکه اعتمادش به آنچه نزد خداست از اعتمادش به آنچه در دست خود دارد بیشتر باشد.

نهج البلاغه(صبحی صالح)،ص 529 - شرح نهج البلاغه(ابن ابی الحدید)، ج19 ،ص216

حدیث(30) امام صادق (ع) فرمودند:

کانَ امیرُالمومِنِینَ کَثیراً مَا یَقُولُ فی خُطبَتِهِ یَا أیُّها النّاسُ! دینَکُم دینَکُم فَإنَّ السَّیِّئَةَ فِیهِ خَیرٌ مِنَ الحَسَنَةِ فی غَیرِهِ وَ السَّیِّئَةُ فِیهِ تُغفَرُ وَ الحَسَنَةُ فی غَیرِهِ لا تُقبَلُ.

امیرالمومنین بسیار در خطبه خود می فرمود: ای مردم دینتان را بپایید دینتان را. بدی در این دین، بهتر است از نیکی در دین های دیگر. گناه و بدی در این دین آمرزیده است و نیکی در غیر آن، پذیرفته نمی شود.

اصول کافی(ط-الاسلامیه)، ج2، ص464


http://www.aviny.com/hadis-mozooee/hadis-farsi.aspx

+ نوشته شده در  92/10/02ساعت 10:39 AM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  92/09/04ساعت 1:41 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  92/09/01ساعت 5:53 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  92/09/01ساعت 5:48 PM  توسط PJK  | 
به تعداد و جایگاه لشکرها و رود فرات در روز عاشورا توجه نمائید

+ نوشته شده در  92/08/21ساعت 0:37 AM  توسط PJK  | 
بسیار زیباست تا آخر گوش کنید اگر دلتون شکست ما را هم دعا کنید ( اینطوری : خدایا ببخشتش)


دانلود فایل صوتی روضه علی گندابی


دانلود فایل صوتی روضه  بخشش امام حسین ع

+ نوشته شده در  92/08/21ساعت 0:13 AM  توسط PJK  | 
روزی از یکی از یکی از دوستان روحانی سوال کردم دلیل خواندن زیارت عاشورا چیست؟

گفت یکی از دلایلش شاید این باشد  که اگر امام حسین ع شمر را بخواهد شفاعت  کند  خدا بخاطر ما  و دعاهای ما او را به جهنم ببرد.

+ نوشته شده در  92/08/20ساعت 11:57 PM  توسط PJK  | 
در قرآن های قدیمی حاشیه نویسی هایی است که بسیار گرانقدرند  قرآن کشف الایات از این دست است پدرم قرآن بسیار قدیمی و   ورق ورقی داشت که همیشه از آن می خواند برایم سوال بود  چرا قرآن نو  را نمی خواند . تا پس از فوتش فهمیدم کلی نکته در حاشیه این قرآن است.

+ نوشته شده در  92/08/20ساعت 11:24 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  92/08/20ساعت 11:15 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  92/08/20ساعت 11:2 PM  توسط PJK  | 
بزرگ مرحومی  را درخواب دیده بودند ازش پرسیدند وقتی مردی چه شد

گفت مرا سوال و جواب کردند که برای خدا چه کرده ای؟

گفته بود  نماز خواندم و روزه و ....

گفتند همه را برای خود کرده ای برای خدا چه کرده ای؟

می خواستند او را به جهنم ببرند فرشته ای ندا میدهد صبر کنید  روزی می خواسته سیبی بخورد کودکی دیده و گریه کرده و او سیب را برای خدا به کودک داده بخاطر این عملش او را به بهشت ببرید

با خودم فکرکردم که این داستان کمی ایراد دارد چرا که فرشته ها خطا ندارند پس چگونه است که اول می خواستند او را به جهنم ببرند. بعد از کمی فکر به این نتیجه رسیدم که او خود می خواسته به جهنم برود و فرشته ها مانع شده اند

یعنی ما خودمان مسیر خودمان را می دانیم و اختیار انتخاب از ما سلب است و خود با پای خود به جهنم می رویم نه بزور


+ نوشته شده در  92/08/20ساعت 10:55 PM  توسط PJK  | 
من تاثیر این دو ذکر را به عینه دیده ام 

اولی را خودم بسیار تست کرده ام و دومی را خانم افضلی

+ نوشته شده در  92/08/20ساعت 10:38 PM  توسط PJK  | 

 

 

برای دیدن عکس زیر چشمهایت را مثل چینی ها بکش

http://tanhaiemah69.blogfa.com/

+ نوشته شده در  92/07/06ساعت 10:11 PM  توسط PJK  | 
+ نوشته شده در  92/04/16ساعت 5:55 AM  توسط PJK  | 
انسان هر چه بالاتر برود احتمال دیده شدن وصله ی شلوارش بیشتر می شود. ادیسون

+ نوشته شده در  92/04/14ساعت 9:7 AM  توسط PJK  | 

امام صادق(ع) به نقل از پیغمبر خدا(ص) می‌‌فرمایند: «بهترین مردم کسی است که عاشق عبادت شود، با عبادت دست به گردن شود، آن را با دل دوست بدارد، با جسم خود انجام دهد و خود را برای انجام دادن عبادت فارغ کند. [در نتیجه] چنین شخصی باکی ندارد که زندگی دنیایش به سختی گذرد یا به آسانی».

+ نوشته شده در  92/04/10ساعت 9:9 AM  توسط PJK  | 

امام صادق (عليه السلام) : هرکه فردی را در گناهی پیروی کند به تحقیق که او را پرستش کرده است.    ( تحف العقول ) صفحه 355

 امام صادق (عليه السلام) : شیطان گفته همه مردم در قبضه حکومت من هستند جز 5 کس : 1.کسی که با نیت صحیح در هر کاری بر خدا توکل کند.2.آنکه شبانه روز به هنگام ثواب و خطا بسیار یاد خدا باشد.3.کسی که هرچه برای خود می پسندد برای دیگران هم بپسندد.4.آنکه به هنگام مصیبت صبر کند.5.کسی که به قسمت الهی راضی باشد و غم روزی نخورد.     نصایح صفحه 225

امام صادق (عليه السلام) : از امام (عليه السلام) سوال شد آسودگی و راحتی دنیا در چیست فرمود : در ترک هواهای نفسانی . گفته شد راحتی آخرت در چیست ؟ فرمود : روزی که داخل در بهشت گشتی.     تحف العقول صفحه 390

امام صادق (عليه السلام) : احسان به مردم به کمال نمیرسد جز با سه خصلت : 1- شتاب نمودن در آن 2- کم شمردن بسیار آن 3- منت نگذاشتن با آن به مردم.   تحف العقول صفحه 337

 امام صادق (عليه السلام) : سه چیز اند که در هرکه باشند ایمانش کامل است : 1. کسی که چون خشم نماید این امر او را از حق خارج نسازد 2. و چون از چیزی خوشنود گردد این شادی او را به گناه نکشاند 3. و کسی چون به قدرت رسید گذشت و بخشش نماید.     تحف العقول صفحه 339

امام صادق (عليه السلام) : کسی از شما به حقیقت ایمان نمی رسد تا اینکه بیگانه ترین مردم از خود را به خاطر ایمان داشتن به خدا و عمل به دستوراتش دوست بدارد و نزدیک ترین مردم را به خود از نظر نسبت خانوادگی به خاطر دشمنی او با دستورات خدا دشمن بدارد.   تحف العقول صفحه 388

 امام صادق (عليه السلام) : مجلسها و گردهمائی ها امانت است کسی حق ندارد کلام محرمانه رفیق خود را بدون اجازه او بازگو کند مگر در موردی که شنونده مورد وثوق و اعتماد باشد یا ذکر خیری از آن رفیق باشد.       اصول کافی جلد 4 صفحه 481

امام صادق (عليه السلام) : قتیبه گوید مردی از امام (عليه السلام) مساله ای را پرسید حضرت فرمودند : طبق فرمایش جدم رسول خدا (صلي الله عليه و آله) حکمش چنان است . آن مرد گفت طبق نظر خود شما اگر چنین و چنان باشد حکمش چیست ؟ فرمودند : خاموش باش هر جوابی که من به تو می گویم از قول رسول خدا (صلي الله عليه و آله) است ما از خود رایی نداریم.      اصول کافی جلد 1 صفحه 74

 امام صادق (عليه السلام) : ابوبصیر گوید به امام (عليه السلام) عرض کردم مطالبی برای ما پیش می آید که حکمش را از قرآن نمی فهمیم حدیثی هم فعلا از شما درباره آن مطلب به ما نرسیده که در آن نظر کنیم آیا می توانیم به رای و نظر خود در آن مطلب اجتهاد نمائیم و عمل کنیم فرمود : نه زیرا اگر درست رفتی پاداشی نداری و اگر خطا کنی بر خدا دروغ بسته ای .    اصول کافی جلد 1 صفحه 76

 امام صادق (عليه السلام) : مومن همانند کفه ترازوست که هرچه بر ایمانش افزوده شود بر بلاها و سختی هایش افزوده گردد.   اصول کافی جلد 3 صفحه 354

 امام صادق (عليه السلام) : عبدالله بن ابی یغفور که همیشه بیمار بود گوید : از دردهائی که به من به علت بیماری ام می رسید به امام (عليه السلام) شکایت کردم حضرت به من فرمود : اگر مومن پاداشی را که برای مصیبت ها خداوند برایش در نظر گرفته بداند هر آینه آرزو میکند که او را با قیچی تکه تکه کنند.   اصول کافی جلد 3 صفحه 354

 امام صادق (عليه السلام) : برای بنده مومن در آخرت مقامی نزد خدای عزوجل مهیا گشته است که به آن نمی رسد جز به وسیله یکی از این دو امر یا رفتن مالش یا رسیدن بلایی به تنش.    اصول کافی جلد 3 صفحه 356

 امام صادق (عليه السلام) : هرکس به پدر و مادر خود به دیده غضب آلود بنگرد در صورتی که آن دو به او ستمی نیز کرده باشند خداوند نماز و عبادات و اعمال خیرش را نپذیرد.    اصول کافی جلد 4 صفحه 50

 امام صادق (عليه السلام) : اگر خداوند چیزی را در آزرده ساختن پدر و مادر کمتر از اف میدانست آن را در قرآن نهی میکرد و این کلمه کمترین مراتب آزردن است و از جمله آزردن آن است که کسی به پدر و مادر خود خیره خیره نگاه کند.   اصول کافی جلد 4 صفحه 50

 امام صادق (عليه السلام) : چون روز قیامت شود پرده ای از پرده های بهشت را کنار زنند پس هر جانداری آن را از مسافت پانصد سال استشمام کند جز یکدسته و آنها عاق والدین خودشان هستند.    اصول کافی جلد 4 صفحه 49 

 امام صادق (عليه السلام) : برای دولتمردان و حاکمان مملکتی کوتاهی در سه کار جایز نیست : 1.نگهداری و حفاظت از مرزهای کشور در مقابل تهدیدات دشمن 2.برگزیدن مومنان صالح برای تصدی پستهای حکومتی 3.در رسیدگی ظلمی که به مردم ستمدیده و فاقد قدرت از جانب ظالمان پر نفوذ قدرت وارد شده.   تحف العقول صفحه 333

 امام صادق (عليه السلام) : سه چیز است که خدا به هیچ کس اجازه مخالفت در آن را نداده است. 1.نیکی در حق پدر و مادر چه نیکوکار باشد یا بدکار 2.وفای عهد برای نیکوکار و بدکار 3.امانت را پس دادن به نیکوکار یا بدکردار.    خصال الصدوق صفحه 145

 امام صادق (عليه السلام) : ابوربیع شامی گوید از امام صادق (عليه السلام) پرسیدم کمترین چیزی که بنده را از ایمان بیرون میبرد چیست ؟ فرمود : آنکه به عقیده ای بر خلاف حق که گفتار خدا و سنت رسول خدا (صلي الله عليه و آله) و کلام ائمه (عليه السلام) است قائل شوید و به آن عمل کند.   عین الحیوه صفحه 204

 امام صادق (عليه السلام) :همانا خداوند از میان بندگانش بنده ای را که هر ساعت به رنگی در آید و تغییر فکر و عقیده بدهد دشمن میدارد پس هیچ گاه از حق و اهل آن جدا نشوید که هرکس به باطل و اهل آن میل کند دنیا از دستش برود و با خواری هرچه تمام تر وارد آخرت شود.   امالی مفید صفحه 151

 امام صادق (عليه السلام) : هرگاه یکی از شما اراده کند و بخواهد که خدا چیزی به او عنایت نماید باید که از تمامی مردمان نا امید و مایوس شود و امیدی جز به خداوند عزوجل نداشته باشد پس چون خداوند چنین حالتی را از دل بنده اش بداند آن بنده چیزی از خدا نخواهد مگر اینکه خداوند به او ببخشد.  امالی مفید صفحه 309

امام صادق (عليه السلام) : عالمی که برای آموختن دانش مذهبی در صورتی که مردم به علم او محتاجند مزد بخواهد سزاوار است خداوند او را در آتش جهنم افکند.     نصایح صفحه 11

امام صادق (عليه السلام) : عالمی که به علم خود عمل نکند پند و اندرز او چنان از روی قلبها بلغزد و فرو افتد آن سان که دانه باران از روی تخته سنگ صاف می لغزد.   آداب تعلیم و تربیت صفحه 48

امام صادق (عليه السلام) : هرکه برای رضای خدای متعال علم الهی را بیاموزد و برای خدا عمل کند و برای خدا آن را به دیگران بیاموزد در ملکوت آسمانها این شخص بزرگ و جلیل القدر خوانده شود و در آنجا گویند فلانی آموخت برای خدا و عمل نمود برای خدا و آموزش داد برای خدا.  امالی شیخ طوسی صفحه 46

امام صادق (عليه السلام) : علم خویش را بنویس و میان برادرانت انتشار بده و هنگامی که مرگت فرا رسید نوشته هایت را به ارث برای فرزندانت باقی گذار زیرا که زمانی پر آشوب خواهد آمد که مردم به چیزی جز کتاب انس نتوانند یافت.  وسائل الشیعه جلد 18 صفحه 56

امام صادق (عليه السلام) : همانا حدیث ما سخت و دشوار است و جز پیغمبر مرسل و فرشته مقرب و مومنی که خدا دلش را به ایمان آزموده کسی تحمل پذیرش آن را ندارد. امالی صدوق صفحه 4

امام صادق (عليه السلام) : جبرئیل بر رسول خدا (صلي الله عليه و آله) نازل شد و گفت ای محمد (صلي الله عليه و آله) خدایت سلام میرساند و میفرماید من هفت آسمان و هفت زمین و آنچه مابین آنهاست و آنچه پائین تر یا بالاتر از آنهاست آفریدم و جائی عظیم تر از رکن و مقام در کعبه نیافریدم و اگر بنده ای مرا در آنجا عبادت نماید که مدتش از ابتدای خلقت آسمانها و زمین تا انقراض آن باشد ولی منکر ولایت علی ابن ابیطالب (عليه السلام) مرا ملاقات نماید با صورت او را به سقر در جهنم پرتاب نمایم.  عین الحیوه صفحه 109

امام صادق (عليه السلام) : کسی که بدون علم و آگاهی از دستورات ما ائمه (عليه السلام) اعمالش را خودسرانه و به میل خود یا دیگران انجام می دهد مانند کسی است که خلاف جهتی که او را به مقصد میرساند حرکت مینماید که هرچه پیش رود از مقصدش دورتر میگردد.    بحارالانوار جلد 1 صفحه 206

امام صادق (عليه السلام) : اگر کسی که تیغ بر سر علی (عليه السلام) زد و او را کشت چیزی به من امانت بسپارد یا از من اندرزی بخواهد یا در مورد امری مشورت از من خواهد من از او بپذیرم و به صداقت با او رفتار کنم و امانتش را سالم و صحیح به او بازگردانم.     تحف العقول صفحه 394

امام صادق (عليه السلام) : راوی گوید امام (عليه السلام) به من فرمودند چرا می نگرم تو نزد عبدالرحمن میروی و با او رفت و آمد می کنی گفتم او دائی من است پس امام (عليه السلام) فرمودند : او درباره خدا سخن ناروا میگوید پس یا با او همنشین شو و ما را واگذار و یا با ما همنشین و او را ترک کن من گفتم او هرچه می خواهد بگوید به من چه زیانی دارد وقتی که من معتقد به نظر او نباشم حضرت فرمودند : آیا نمی ترسی که رفت و آمد با او به عذابی که خدا برای او مقرر کرده تو هم دچار شوی مانند پسری که از اصحاب موسی (عليه السلام) بود و پدرش از یاران فرعون بود و وقتی او دید که پدرش همراه فرعون به دریا حرکت کرد رفت تا پدرش را آگاه نماید و نجات دهد پس آب دریا فرو ریخت و او را هم غرق نمود.   اصول کافی جلد 4 صفحه 82

امام صادق (عليه السلام) : احادیث ما را بنویسید زیرا تا ننویسید موفق به یادگیری و حفظ آن نشوید و دل آرامش و اطمینان پیدا میکند به نوشتن.اصول کافی جلد 1 صفحه 66

امام صادق (عليه السلام) : همانا آنانکه به برادران خود حسد می برند از من نیستند و من از آنها نیستم به خدا سوگند اگر یکی از شماها به مومنی در باره مسئله ای حسادت نماید سپس به خاطر این کارش به اندازه همه زمین طلا به خدا تقدیم کند تا از او بگذرد خداوند او را با همه آن طلاها داخل دوزخ نماید. تحف العقول صفحه 321

امام صادق (عليه السلام) : کسی که مومنی را ناراحت کند پس دنیا را به او بدهد کفاره گناهش نمی شود و از این بابت اجری هم نصیبش نمیشود.  مستدرک الوسائل جلد 2 صفحه 102

 امام صادق (عليه السلام) : روز قیامت منادی صدا میکند : کجایند کسانی که دوستان مرا اذیت میکردند ؟ پس عده ای بلند میشوند که صورتهایشان گوشت ندارد گفته میشود اینها کسانی بودند که در دنیا مومنین را اذیت میکردند و آنان را به خاطر دینشان به زحمت می انداختند سپس امر میشود که آنها را به جهنم افکنند. بحارالانوار جلد 72 صفحه 149

 امام صادق (عليه السلام) : هرکس تصمیم به انجام گناهی گرفت باید از آن خود داری کند زیرا چه بسا بنده مرتکب گناهی میشود و خداوند او را می بیند و میفرماید به عزتم قسم هرگز تو را نخوام بخشید.    ثواب الاعمال صفحه 289

امام صادق (عليه السلام) : از جمله گفتارهای لقمان به فرزندش این بود : ای پسرم خروس از تو زیرک تر نباشد و نگهداریش به نماز از تو بیشتر نباشد آیا نمی بینی آن را که در سحرها و هنگامی که برای نماز اذان گفته میشود صدایش را بلند میکند.    ارشاد القلوب جلد 1 صفحه 174

امام صادق (عليه السلام) : اگر به تو اعلام شد که از عمرت بیش از دو روز باقی نمانده است روز اول را به اخلاق و ادبت اختصاص بده تا از آن برای روز مرگت کمک بگیری.   روضه کافی صفحه 150

 امام صادق (عليه السلام) : مردی به امام (عليه السلام) عرض کرد مرا از مکارم اخلاق آگاه فرمائید امام صادق (عليه السلام) فرمودند : دوستی کن با کسی که از تو بریده عطا کن به کسی که تو را محروم نموده نیکی کن به کسی که به تو بدی کرده سلام کن به کسی که به تو دشنام داده و انصاف ده در مورد آنکس که به تو ظلم کرده و ببخش کسی را که با تو دشمنی نموده.     تحف العقول صفحه 305

امام صادق (عليه السلام) : از جمله اندرزهای لقمان به پسرش این بود که پسر جانم در روزها و شب ها و ساعت های عمر خود بهره ای برای طلب علم الهی قرار بده که تو هیچ گونه زیان و خسارتی برای عمرت همانند ترک کردن یادگیری علم دین نمی یابی.   امالی مفید صفحه 332

امام صادق (عليه السلام) : هرکدام از شیعیان ما که دین شناس نباشد خیری در او نیست زیرا وقتی کسی آگاهی مذهبی نداشته باشد مخالفان او را گمراه خواهند نمود بدون اینکه خودش توجه داشته باشد.    بحارالانوار جلد 1 صفحه 206

امام صادق (عليه السلام) : هرکه میخواهد بداند که نمازش آیا پذیرفته درگاه الهی شده یا نه ببیند آیا نمازش او را از گناه بازداشته است یا نه پس به هر مقدار که نمازش مانع گناه گشته همانقدر نمازش مقبول درگاه الهی قرار گرفته است.   بحارالانوار جلد 82 صفحه 198

امام صادق (عليه السلام) : ای شیعیان ما ! باید سالمندان شما و خردمندانتان به نادانها و ریاست طلبان توجه کنند و آنها را به هر نحوی که می توانند از کارهای خلاف دور سازند و اگر چنین نکنند لعنت من به تمام شما خواهد رسید.   اصول کافی جلد 1 صفحه 232

 امام صادق (عليه السلام) : گاهی مردی را می بینی که در سخنوری یک لام یا واو خطا نمی کند همانا دلش از شب تاریک و ظلمانی تاریک تر است و گاهی مردی را می بینی که نمی تواند آنچه را که میخواهد به زبان آورد اما دلش مانند خورشید می درخشد.    اصول کافی جلد 4 صفحه 152

امام صادق (عليه السلام) : گفتار و سخنان رسول خدا (صلي الله عليه و آله) و ما ائمه (عليه السلام) را به نوجوانان خود بیاموزید و در انجام این وظیفه تربیتی تسریع کنید پیش از آنکه مخالفین گمراه بر شما در این امر پیشی گیرند و سخنان نادرست خوش را در ضمیر پاک کودکان و نوجوانان شما جای دهند و گمراهشان سازند.   فروع کافی جلد 4 صفحه 47

امام صادق (عليه السلام) : بشناسید مرتبه و منزلت شیعیان ما را به مقدار احادیثی که از ما نقل مینمایند همانا ما خاندان رسول خدا (صلي الله عليه و آله) کسی را در زمره فقهاء قرار نمیدهیم تا اینکه او محدث باشد و از قول ما ائمه حدیث نقل نماید.   ترجمه منیة المرید صفحه 530

امام صادق (عليه السلام) : سزاوار نیست مومن در مجلسی بنشیند که در آن معصیت خدا میشود و او قدرت بر هم زدن آن مجلس را ندارد.  اصول کافی جلد2 صفحه 274

امام صادق (عليه السلام) : حدیثی که در مسائل حلال و حرام از انسان صادق و مورد اعتماد یاد بگیری از دنیا و آنچه در آنست از طلا و نقره برایت بهتر است. بحارالانوار جلد 1 صفحه 214

امام صادق (عليه السلام) : سه طایفه هستند که منافق می باشند اگرچه نماز به پا  دارند و روزه بگیرند و به اعتقاد خود مسلمان باشند : 1.کسانی که در امانت خیانت میکنند. 2.کسانی که در سخن گفتن دروغ می گویند3.اشخاصی که خلف وعده میکنند و به عهد و پیمان خود وفا نمی کنند.  تفسیرجامع جلد 3 صفحه 65

 امام صادق (عليه السلام) : عالمی نزد عابدی رفت و پرسید که نماز تو چگونه است عابد گفت چه کسی میتواند نماز مرا درک کند و حال آنکه من سالهاست که نماز میخوانم عالم پرسید گریه تو به درگاه خدا چگونه است عابد گفت آنقدر گریه میکنم که از اشک از رویم جاری میشود و لباسم را تر میکند پس عالم توجه ای به او کرد و گفت : اگر تا به حال خنده کرده بودی و الان ترسان بودی بهتر بود از گریه ای که باعث اعتماد و عجب تو به عبادتت گشته زیرا عبادت کسی که بر طاعت خود اعتماد داشته باشد بالا نمیرود.   عین الحیوه صفحه 183

حضرت صادق (عليه السلام) : خداوند متعال به داود خطاب نمود ای داود بشارت ده گناهکاران را که توبه آنها را می پذیرم و گناه ایشان را می آمرزم و بترسان صدیقان و نیکوکاران را که تکبر و عجب نکنند به عملهای خود و به عبادت خود منازند زیرا هر بنده ای را که من او را به مقام حساب درآورم و به عدالت حساب از او کشم هلاک خواهد شد.   عین الحیوة صفحه 183

امام صادق (عليه السلام) : درباره قول خدای عزوجل سوره اسری آیه ((9)) ( همانا این قرآن مردم را به سوی امری پایدار هدایت مینماید ) فرمودند یعنی بسوی ولایت امیرالمومنین (عليه السلام) و ما ائمه (عليه السلام) راهنمائی میکند.    اصول کافی جلد 1 صفحه 315

امام صادق (عليه السلام) : مردی به امام (عليه السلام) گفت مرا سفارشی فرمائید : فرمود : 1. دروغگو جوانمردی ندارد 2. شخص زود رنج وفا ندارد 3. حسود آسایش ندارد 4. و شخص بد اخلاق میان مردم بزرگواری ندارد.   نصایح صفحه 237

امام صادق (عليه السلام) : درباره آیه 179 سوره اعراف ( از برای خدا اسماء حسنی و اسامی نیکوئی است پس با آنها خدا را بخوانید ) فرمودند به خدا سوگند ما ائمه از آل محمد (صلي الله عليه و آله) (( اسماء الحسنی )) خدا هستیم و خداوند عبادت کسی را بدون ولایت ما آل محمد (صلي الله عليه و آله) قبول نمیکند.  تفسیر جامع جلد 2 صفحه 489

 امام صادق (عليه السلام) : درباره آیه 37 سوره فاطر : (( خطاب شود به جهنمیان در دوزخ آیا به شما عمر به اندازه کافی ندادیم تا از آن بهره گیرید )) فرمودند : این آیه ملامت و سرزنش جوان غافلی است که به سن هیجده سال رسیده است واز فرصت جوانی خود برای اصلاح امور آخرتش استفاده نمیکند.   تفسیر برهان صفحه 882

امام صادق (عليه السلام) : درباره آیه 77 سوره قصص : (( و فراموش مکن بهره و نصیب خود را از زندگی دنیا )) فرمودند : یعنی نیروی جوانی و اوقات فراغت و سلامت خود در جوانی را فراموش مکن و از آنها برای بهره برداری زندگی آخرت خود در دنیا استفاده کن.  سخنان 14 معصوم جلد 2 صفحه 12

امام صادق (عليه السلام) : بدان که هر عمل کریمانه و کار پسندیده ای را که درباره یکی از بنگان خدا انجام داده ای در واقع به شخص خود احترام نموده ای و شرف خویشتن را زیبا ساخته ای پس هرگز تشکر خدمتی را که درباره خود کرده ای از دیگران مخواه.   جعفریات صفحه 236

امام صادق (عليه السلام) : برای تسکین خاطر و تخفیف اندوه خود از ملامتهای دنیوی و تحمل فشار زندگی همواره به کسی نظر کن که نصیبش از نعمتهای الهی کمتر از تو است تا شکر نعمتهای موجود را بجای آوری و برای افزایش نعمتهای خداوند شایسته باشی.  مستدرک الوسائل جلد 2 صفحه 64

امام صادق (عليه السلام) : از مسیح (عليه السلام) روایت کرده که میفرمود : موسی بن عمران به شما امر کرد زنا مکنید و من به شما امر میکنم که فکر زنا را هم در خاطر نیاورید چه رسد به عمل زنا زیرا آنکس که فکر زنا میکند مانند کسی است که در عمارت زیبا و مزینی آتش روشن کند پس اگرچه عمارت آتش نگیرد ولی دودهای تیره آتش زیبایی های عمارت را خراب میکند پس فکر گناه هم به همین شکل قلب انسان را تیره و تار میسازد و به صفا و پاکی آن ضربه میزند ولو که عملا مرتکب آن نشوید.  وسائل الشیعه جلد 5 صفحه 7

امام صادق (عليه السلام) : ای آنکه موی سفید و دل سیاه داری آگاه باش که پیش رویت عذاب الهی و پشت سرت ملک الموت است میخواهی چه بکنی ؟ روزی بچه بودی نادان روز دیگر جوان بودی گناهکار امروز پیر هستی ریاکار تو اکنون در کجائی و در چه حالی ؟ پس اعمال پسندیده ات کجا رفته است. مشکوة الانوار صفحه 169

امام صادق (عليه السلام) : لقمان در سفارشات خود به فرزندش گفت پسر جان من چهارصد پیغمبر را درک کردم و چهار کلمه از دستورات ایشان انتخاب کردم که به تو میگویم : 1. در خانه مردم که به عنوان میهمان وارد می شوی چشم ات را از ناموس مردم بپوشان .2. در سر سفره غذا ببین آیا غذائی که میخوری از راه حلال تهیه شده است یا حرام و ملاحظه نما که پرخوری نکنی .3. در هنگام وضو گرفتن مراقب باش که وضویت را کامل و صحیح بگیری .4. در سخن گفتن یا حرف خیر بگو و یا سکوت نما.   نصایح صفحه 187

 امام صادق (عليه السلام) : هرکس در دنیا هر شب سوره واقعه را تلاوت کند هیچ گاه تهیدست و فقیر نشود و بعد از مرگ از رفقای جناب امیرالمومنین (عليه السلام) باشد.           عین الحیوه صفحه 476

امام صادق (عليه السلام) : سلیمان نبی فرموده است : درباره کسی که به نیکی یا بدی قضاوت نکنید تا اینکه رفیقانش را ببیند چه آنکه آدمی از امثال و نزدیکان خود شناخته میشود و به صفات هم نشینان و دوستان صمیمی اش توصیف میشود.    مستدرک الوسائل جلد 2 صفحه 62

امام صادق (عليه السلام) : هرکس صد مرتبه بگوید (( یا رب صل علی محمد و آل محمد )) خداوند صد حاجت و دعای او را بر آورده کند که سی حاجت آن از حاجتهائی دنیایی باشد و هفتاد تای آن برای پس از مرگ باشد.   عین الحیوة صفحه 414

امام صادق (عليه السلام) : هر فرزندی که با دیده غضب و خشم به پدر و مادر خود که در حق وی ستم نموده اند نگاه کند نمازش در پیشگاه الهی نامقبول است.         الحدیث جلد 2 صفحه 262

امام صادق (عليه السلام) : هرگاه یکی از شیعیان ما که برارش از او در کاری کمک و یاری بخواهد او را تا آنجائی که میتواند کمک نکند به خدا و رسول و ائمه (عليه السلام) خیانت نموده است و اگر به دنبال کار و حاجت برادر خویش برود و خیراندیشی در کار برادرش نکند همانطوری که برای کار خود عمل میکند به خدا و رسول و ما ائمه (عليه السلام) خیانت کرده است.   اصول کافی جلد 3 صفحه 318

امام صادق (عليه السلام) : هیچ قطره بارانی نیست که از آسمان فرود آید جز آنکه فرشته ای همراه آنست که آن قطره را در همان جائی که خدا برایش مقدر ساخته قرار دهد.  من لا یحضره الفقیه جلد 2 صفحه 239

امام صادق (عليه السلام) : درباره پدرانتان نیکی کنید تا فرزندنتان به شما نیکی نمایند و نسبت به زنان مردم عفت داشته باشید تا زنانتان محفوظ بمانند. امالی صدوق صفحه 70

امام صادق (عليه السلام) : مومن از چهار ناحیه در اذیت و رنج میباشد : 1.همسایه ای که او را آزار دهد.2.شیطانی که در مقام گمراه کردن او باشد.3.منافقی که از او ایراد گیری کند.4.مومنی که بر او حسد برد و این آخری از همه بر او دشوارتر است زیرا به خاطر حسادتش بر او تهمت و افتراء زند و مردم هم از او که مومن است میپذیرد و گمراه میشوند.   عین الحیاة صفحه 245

حضرت صادق (عليه السلام) : هر قومی که در مجلسی گرد هم آیند و خدا را در آن یاد نکنند آن مجلس در قیامت باعث حسرت ایشان خواهد بود پس فرمود : یاد ما از جمله یاد خداست و یاد دشمنان ما از جمله ذکر و یاد شیطان است.   عین الحیاة صفحه 232

امام صادق (عليه السلام) : از قول رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرموند : گناه پنهانی که شخص آن را در خلوت انجام می دهد فقط به خود او ضرر میزند ولی گناه علنی موقعی که مورد تنفر و سرزنش جامعه قرار نگیرد ضرر عمومی دارد.   قرب الاسند صفحه 26

امام صادق (عليه السلام) : تا آن وقتی که دو مسلمان از هم دوری می جویند و از هم قهرند شیطان همواره خرسند و شادمان است و وقتی دوباره دوستی خود را تجدید مینماید زانوهای شیطان سست میگردد بگونه ای که تاب ندارد در جائی بایستد و رگ و پیوندش از هم جدا شود و فریاد زند وای بر من که نابود شدم.   منیه المرید صفحه 155

امام صادق (عليه السلام) : از قول رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمودند : اخلاق خوب و محبت آمیز گناهان را ذوب میکند همانطور که اشعه آفتاب برف و یخ را و اخلاق بد و خوی نا پسند در برخورد با مردم عمل خوب را فاسد میکند همچنانکه سرکه عسل را.   مشکوة الانوار صفحه 221

امام صادق (عليه السلام) : به یکی از اصحاب خود فرموند : چه مانعی دارد وقتی یکی از شما دچار غم و اندوه میشود وضو بگیرد و به جایگاه عبادت خود برود و دو رکعت نماز بخواند و دعا کند که خداوند آن اندوه را از وی برطرف نماید مگر فرموده خدای تعالی را در سوره بقره آیه 46 نشینده ای که میفرماید : برای غلبه بر مشکلات و ناگواریهای خود از صبر و نماز مدد بخواهید.     تفسیر برهان جلد 1 صفحه 157

امام صادق (عليه السلام) : وقتی بنده مومن کار نیکی میکند مردم از او تشکر نمی کنند و احسان او در میان خلق مشهور نمی شود زیرا او این کار را از برای رضای خدا میکند و کار نیک اش به آسمان بالا میرود و معروف در میان اهل آسمان میگردد و در زمین پهن نمیشود ولی وقتی شخص کافر کار نیکی میکند مردم از او تشکر میکنند زیرا او به نیت مردم این کارها را انجام داده و عملش در میان مردم منتشر میشود ولی به آسمان بالا نمیرود و آسمانیان آن را نمیشناسند و مقبول درگاه حق تعالی قرار نمیگیرد.    عین الحیوه صفحه 365

امام صادق (عليه السلام) : اگر من یک مومن را اطعام کنم برایم دوست داشتنی تر از آنست که یک افق از سایر مردم که دین و اعتقاد صحیح ندارند را اطعام کنم پرسیده شد یک افق چند نفر است فرمود : صد هزار نفر.   کافی جلد 4 صفحه 303

امام صادق (صلي الله عليه و آله) : هرکس مومن پولداری را اطعام نماید ثوابش برابر است با آزار کردن یکی از فرزندان حضرت اسماعیل (عليه السلام) که از سر بریدن نجات دهد و هرکس مومن فقیری را اطعام کند ثوابش برابر است با آنکه صد تن از فرزندان اسماعیل (عليه السلام) را از سر بریدن نجات دهد.   کافی جلد 4 صفحه 307

امام صادق (عليه السلام) : هرکس به مومنی شربتی آب دهد در جائی که دسترسی به آب باشد حق تعالی به هر لیوانی هفتادهزار حسنه به او کرامت نماید و اگر در جائی باشد که آب کم باشد چنان باشد که دو بنده از فرزندان اسماعیل (عليه السلام) را از سر بریدن نجات داده.  عین الحیوه صفحه 444

امام صادق (عليه السلام) : چون گناه بنده مومن زیاد شود و جبران آن نکند خداوند او را به غم و اندوه در دنیا گرفتار سازد تا کفاره آن شود و گرنه بیمارش کند تا کفاره آن گناهان شود و اگر باز هم چاره ساز نشد هنگام مرگ بر او سخت گیرد تا کفاره گناهش شود و اگر باز هم گناه داشته باشد در قبر عذابش کند تا هنگام دیدن پروردگار گناهی نداشته باشد.   امالی صدوق مجلس صفحه 49

امام صادق (عليه السلام) : همانا رسول خدا (صلي الله عليه و آله) نهی فرمود از بیرون رفتن زن از خانه بدون اجازه شوهرش و اگر بی اجازه بیرون رود همه فرشتگان و هر جن و انسی که بر آنها گذرد لعنتش کنند تا به خانه اش برگردد و نهی فرمودند از آرایش نمودن زن برای غیر شوهرش که اگر بکند بر خدا حق است که او را به آتش بسوزاند و نهی فرمودند از این که زن بیش از 5 کلمه آنهم از روی ضرورت و ایجاب کاری با مرد نامحرمی صحبت نماید.    امالی صدوق مجلس صفحه 66

امام صادق (عليه السلام) : همانا رسول خدا (صلي الله عليه و آله) نهی فرمودند از این که مردی بر دیگری بگوید خواهرت را به من تزویج کن تا خواهرم را به ازدواج تو در آورم و نهی فرمود از بازی با تخته نرد و شطرنج و نهی فرمود از گوش دادن به آلات موسیقی مانند طبل و تنبور و تار و سایر اینها.  امالی صدوق مجلس صفحه 66

امام صادق (عليه السلام) : قرآن عهد و پیمان خداست در میان بندگانش سزاوار است که مردم به عهد خدا نظر نموده و هر روز پنجاه از آن را قرائت نمایند.              تفسیر جامع جلد 1 صفحه 36

امام صادق (عليه السلام) : هرکس سوگند به ترک چیزی بخورد که انجام آن بهتر است اعتناء به این سوگند خود نکند و آن کار خیر را انجام دهد و کفاره ای هم برای ترک سوگند نمیخواهد بپردازد زیرا این امر از وسوسه ها و خطوات شیطان است.  تفسیر نمونه جلد 1 صفحه 573

امام صادق (عليه السلام) : حارث بن مغیره گفت از امام (عليه السلام) پریدم آیا ممکن است وقتی پیش آید که مردم امام خود را نشناسند فرمود بلی ممکن است چنین زمانی پیش آید که مردم به امام خود دسترسی نداشته باشند و او را نبینند عرض کردم پس چه باید بکنند فرمود : چنگ میزنند به سخنان و فرموده های امامان پیشین تا امام آشکار شود. بحارالانوار جلد 17

امام صادق (عليه السلام) : یعقوب بن شعیب گوید امام (عليه السلام) به من فرمود : آیا از ناحیه اطرافیان به شما آزاری میرسد من گفتم از تمام مردم اذیت و کنایه میشنوم فرمود میدانی چرا ؟ عرضه داشتم نه حضرت فرمود : زیرا شیطان مردم را دعوت به باطل کرد آنها دعوتش را اجابت کردند و به ایشان دستور داد و آنها اطاعتش کردند ولی وقتی شما را به کاری خواند اجابتش نکرده و وقتی به شما فرمان داد اطاعتش ننمودید لذا مردم را بر علیه شما و ضد شما تشویق و ترغیب نمود.  علل الشرایع جلد 2 صفحه 903

امام صادق (عليه السلام) : ابوبصیر گوید به امام (عليه السلام) گفتم مردی در حال احرام به بالای ساق پای زنی نگاه کرده و محتلم شده حکمش چیست ؟ حضرت  فرمودند : اگر آن مرد توانگر و ثروتمند است باید یک شتر کفاره دهد و اگرمتوسط الحال است باید یک گاو بدهد و اگر فقیر و محتاج است در عهده اش یک گوسفند میباشد سپس حضرت فرمودند : این را بدان که من به خاطر آنکه آبی از او خارج شده این کفاره را قرار ندادم بلکه جهتش این است که آن مرد به چیزی نگاه کرده یعنی قسمتی از بدن زن نامحرم که دیدنش بر او حرام است.   علل الشرایع جلد 2 صفحه 876

امام صادق (عليه السلام) : اسحاق بن عمار گوید از امام (عليه السلام) راجع به کسی که دهان خود را از شراب پر کرده و نوشیده پرسیدم فرمود : باید او را هشتاد تازیانه بزنند و اگر دفعه ای دیگر باز این کار را کرد بازهم هشتاد تازیانه بزنند و اگر برای مرتبه سوم شراب نوشید او را باید کشت.   علل الشرایع جلد 2 صفحه 717

 امام صادق (عليه السلام) : هرکس از روی سهل انگاری نماز واجب خود را نخواند تا آنکه وقت آن بگذرد آن گاه آن را قضا نماید آن نماز تیره و تار به عالم اعلی بالا رود و گوید خدا تو را خوار کند که چنانچه مرا ضایع ساختی.   ثواب الاعمال صفحه 518

امام صادق (عليه السلام) : هرکس یک روز از ماه رمضان را از روی عمد روزه نگیرد روح ایمان از وی مفارقت میکند.    ثواب الاعمال صفحه 536

امام صادق (عليه السلام) : هر زنی که خود را به عطر خوشبو کند و از خانه بیرون رود خداوند و هفتاد هزار ملائکه او را لعنت کنند تا به خانه برگردد.                  ثواب الاعمال صفحه 591

 امام صادق (عليه السلام) : درباره سوره فجر آیه 4-1 : (( والفجر ولیال عشر والشفع و والوتر : قسم به فجر صبحگاهی قسم به شب های دهگانه قسم به دوتائی و قسم به یگانه )) فرمودند : منظور از فجر وجود مقدس قائم آل محمد (صلي الله عليه و آله) است و منظور شب های دهگانه ده امام پیش از آنحضرت میباشند که امامتشان به خاطر ظلم حاکمان وقت چون شب پوشیده گشت و منظور از (( شفع )) وجود مقدس امیر المومنین و حضرت زهرا (س) است و منظور از وتر پروردگار یکتاست. تفسیر جامع جلد 7 صفحه 403

امام صادق (عليه السلام) : چهل تن مومن در جائی جمع نشوند و خدای عزوجل را با نام الله نخوانند جز آنکه هر دعائی کنند به اجابت رسد و اگر چهل تن نباشند چهار مومن خدا را به نام (الله) ده بار صدا کنند خدا دعایشان را اجابت کند و اگر چهار تن فراهم نشد یک مومن اگر خدا را چهل بار با نام (الله) صدا کند خدای عزیز و جبار دعایش را به اجابت رساند.   اصول کافی جلد 4 صفحه 257

امام صادق (عليه السلام) : هرکس بعد از نماز صبح و مغرب هفت بار بگوید : (( لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم )) از هفتاد نوع بلا در امان باشد که کمترین جنون و جزام و برص و خوره است.    اصول کافی جلد 4 صفحه 304

امام صادق (عليه السلام) : شیوه رسول خدا (صلي الله عليه و آله) : چنین بود که به زنها سلام میکرد و آنها جوابش را میدادند روش امیر المومنین (عليه السلام) هم این بود که به زنها سلام میکرد ولی خوش نداشت به زنان جوان سلام دهد و می فرمود میترسم آوازش مرا خوش آید و این لذت گناهش از آنچه در ثواب سلام بیشتر باشد. کافی جلد 4 صفحه 464

امام صادق (عليه السلام) : هرگاه سه نفر در جائی کنار هم هستند دو تن از آنها سر گوشی(در گوشی ) با هم صحبت نکنند زیرا باعث ناراحتی و آزار سومی است.     کافی جلد 4 صفحه 481

امام صادق (عليه السلام) : بسم الله الرحمن الرحیم را در آغاز کار یا صحبت خود ترک مکن اگرچه دنبالش بخواهی یک بیت شعر بخوانی یا بنویسی.      کافی جلد 4 صفحه 506

امام صادق (عليه السلام) : هرکس کار خوبی را به دیگران بیاموزد به اندازه اجر کسانی که به آن کار عمل کنند ثواب به شخص تعلیم دهنده خواهند داد عرض شد ؟ اگر آن کس که یاد گرفته این علم را به افراد دیگری تعلیم دهد چطور ؟ فرمود ثواب تمام کسانی که از این علم بهره مند شوند به همان معلم نخستین داده خواهد شد اگرچه آن شخص تعلیم دهنده از دنیا برود.   بحارالانوار جلد 2 صفحه 19

امام صادق (عليه السلام) : ابوبصیر گوید از امام صادق (عليه السلام) شنیدم که فرمود : شخص آزاد مرد در همه حالات آزاد است اگر به مصیبتی دچار شود صبر میکند اگر گرفتار هجوم بلا گردد شکست نمیخورد مومن آزاده اگر اسیر شود ستم ببیند و آسایش اش به سختی مبدل گردد باز هم آزاد مرد است و در رفتار و منش او تغییری ایجاد نمیگردد.چنانکه جناب یوسف (عليه السلام) با آنکه به بردگی رفت اسیر شد ستم دید همچنین تاریکی زندان و وحشت حبس و مصائب دیگری که به او رسید ضرری به شخصیت روحی وی نزد.   کافی جلد 2 صفحه 84

امام صادق (عليه السلام) : چیزی نیست جز اینکه پیمانه و وزنی دارد جز گریه که یک قطره اش دریاهائی از آتش را خاموش میکند و چون دیده اشکین شود چهره تیرگی و خواری نبیند و چون اشک از چشم روان گردد خداوند تن صاحبش را بر دوزخ حرام کند و راستی که اگر در جمعیت و مجلسی یک نفر گریان شود همه مورد ترحم واقع میشوند.   کافی جلد 4 صفحه 233

امام صادق (عليه السلام) : و هرکه را حاجت و خواسته ای به خدای عزوجل باشد باید با صلوات بر محمد و آلش آن را آغاز کند پس حاجت خود را بخواهد و باز هم در پایان صلوات بر محمد و آلش بفرستد زیرا خدای عزوجل کریم تر از آنست که دو طرف دعائی را بپذیرد و میانه آن را وانهد و صلوات بر محمد آلش دعائی است که به طور قطع و یقین مورد اجابت خدا قرار میگیرد.   کافی جلد 4 صفحه 252

مردی به امام صادق (عليه السلام) عرض کرد : ما برای امری عجیب خلق شده ایم ، امام (عليه السلام) فرمود : تو را به خدا بگو آن امر عجیب چیست ؟ گفت ما برای فنا و نابودی آفریده شده ایم ، امام (عليه السلام) فرمود : برادر خود را نگه دار(  کار خوب و شایسته کن ) که ما برای بقاء و ماندن خلق شده ایم . چگونه فانی می شود بهشتی که هرگز تفرق و پراکندگی ندارد و چگونه فانی می شود آتشی که هرگز شعله اش فروکش نمی کند ، بگو ما از عالمی به عالم دیگر منتقل می شویم .    الحدیث جلد 1 صفحه 3

امام صادق (عليه السلام) : اشخاص عاقل به سعی و کوشش خود تکیه می کنند ولی مردان نادان به آمال و آرزوهای خویشتن متکی هستند .       الحدیث جلد 1 صفحه 12

امام صادق (عليه السلام) : دو برادر شرفیاب محضر رسول خدا (صلي الله عليه و آله) شدند و عرض کردند برای تجارت قصد مسافرت به شام را داریم ، به ما دعائی بیاموزید که برای حفظ جان خود بخوانیم ، حضرت در جواب فرمود : هنگامی که به منزل وارد شدید پس از اداء فریضه عشاء وقتی به بستر خواب رفتید ابتدا تسبیح حضرت زهرا (س) و سپس آیة الکرسی را بخوانید و تا صبح از هر حادثه و بلائی در امان خواهید بود .      الحدیث جلد 1 صفحه 26     

امام صادق (عليه السلام) : یک فرد عبادتی را انجام می دهد ولی در آن عمل طالب رضای الهی نیست بلکه می خواهد مردم او را به پاکی و نیکی یاد کنند و دوست دارد کار خوبش را به مردم بشنواند چنین فردی با این طرز تفکر شرک به خدا دارد .        الحدیث جلد 1 صفحه 31

امام صادق (عليه السلام) : اگر می خواهی در جامعه مورد تکریم و احترام باشی با مردم به مدارا و نرمی برخورد کن و اگر می خواهی با تحقیر و اهانت مردم مواجه شوی روش تندی و خشونت در پیش گیر .      الحدیث جلد 1 صفحه 43

امام صادق (عليه السلام) : برای اینکه پاکی و خوبی مردی را بشناسید به رکوع و سجده طولانی او نگاه نکنید ، زیرا او با این عمل معتاد شده اگر ترک کند از ترک عادت وحشت زده می شود ولی به راستگویی و اداء امانتش نگاه کنید و از این راه او را بشناسید .          الحدیث جلد 1 صفحه 46

 امام صادق (عليه السلام) فرموده است : که لقمان به پسر خود چنین گفت : ای فرزند اگر در کودکی ادب آموختی ، در بزرگسالی از آن بهره مند خواهی شد ، کسی که قصد ادب آموزی دارد بر آن همت می گمارد ، و آنکس که در آموختن ادب همت کند به زحمت فراگرفتن علوم تربیتی تن می دهد و با شدتی هرچه تمامتراز پی علم اخلاق می رود. وآنکه با جدیت درراه طلب (علم) قدم بردارد سرانجام به مقصد می رسد ومنافع آن عایدش خواهد شد.  الحدیث جلد 1ص50

108.امام صادق (عليه السلام) : از رسول اکرم (صلي الله عليه و آله) حدیث کرده که فرموده است : کسی که با مال خود به یاری تهیدستان می رود و با تمامی مردم بر اساس انصاف رفتار می کند ، او مومن واقعی و پیرو حقیقی مکتب اسلام است. الحدیث جلد1 ص 58

خداوند در قرآن شریف فرموده است : به حقیقت تقوی پرهیزکار شوید . ابی بصیر معنی این آیه را از امام صادق (عليه السلام) سئوال کرد . حضرت در جواب فرمود : متقی حقیقی کسی است که پیوسته مطیع اوامر الهی باشد ، هرگز گناه نکند ، همواره در یاد خدا باشد ، هرگز حق را فراموش ننماید ، تمام نعمتهای الهی را شاکر باشد ، هرگز کفران نعمت نکند.   الحدیث جلد1 ص 63

امام صادق (عليه السلام) : فروتنی و تواضع ، مایه اصلی هر شرف محبوب و مقام بلند است. الحدیث جلد 1 ص 65

امام صادق (عليه السلام) : ایمان ندارد آنکس که شرم و حیا ندارد.  الحدیث جلد 1 ص 71

امام صادق (عليه السلام) در توحید مفضل چنین فرموده است : مفضل ، اینک دقت کن در صفتی که خداوند آنرا به آدمیان اختصاص داده و حیوانات از آن بی بهره اند ، آن خوی پر ارج و بزرگ ، آن خلق ارزنده و عظیم ، شرم و حیاء است. الحدیث جلد 1 ص 72

امام صادق (عليه السلام) : برای تسکین خاطر و تخفیف اندوه خود ، همواره به کسی نظر کن که نصیبش از نعمتهای الهی کمتر از تو است تا شکر نعمتهای موجود را به جای آوری و برای افزایش نعمت خداوند ، شایسته باشی و قرارگاه عطیه الهی گردی. الحدیث جلد 1 ص 81

امام صادق (عليه السلام) فرموده است که لقمان به پسر خود چنین گفت : فرزند عزیز همواره نفس خود را به اداء وظایف شخصی و انجام کارهای خویش الزام کن . و جان خود را در مقابل شدائدی ( سختیهایی) که از ناحیه مردم میرسد به صبر و بردباری وادار نما. اگر مایلی در دنیا به بزرگترین عزت و بزرگواری نائل شوی از مردم قطع طمع ( امید ) کن و به آنان امیدوار مباش . پیامبران و مردان الهی با قطع امید از مردم به مدارج عالیه خود نائل شدند.الحدیث جلد 1 ص 83

 امام صادق (عليه السلام) : موقعی که در اطاق ، کودکی حضور دارد ، مردان با زنان یا کنیزان خود نزدیکی نکنند ، زیرا این عمل طفل را به راه بی عفتی و زناکاری سوق می دهد.  الحدیث جلد 3 صفحه 86

امام صادق (عليه السلام) : احمد بن نعمان از امام (عليه السلام) سئوال کرد که دختر بچه شش ساله نزد من است و با من محرم نیست ، امام فرمود او را نبوس و در آغوش مگیر.الحدیث جلد 3 صفحه 89

امام صادق (عليه السلام) : فرزندان خود را هفت سال آزاد بگذار بازی کنند و در هفت سال دوم او را با ادب و روشهای مفید و لازم تربیت کن ، و در هفت سال سوم مانند یک رفیق صمیمی ، مصاحب و ملازمش باش. الحدیث جلد 3 صفحه 103

 امام صادق (عليه السلام) : هر صاحب حرفه و صنعتی ناچار باید دارای سه خصلت باشد تا بتواند به وسیله آن تحصیل درآمد کند . اول آنکه با درستکاری و امانت رفتار کند . سوم آنکه با کار فرمایان حسن برخورد داشته باشد و نسبت به آنان ابزار تمایل نماید.                    الحدیث جلد 3 صفحه 7

   امام صادق (عليه السلام) : مطالعه بسيار و پي‌گير در مسائل علمي باعث شگفتي عقل و تقويت نيروي فكر و فهم  است.  الحديث جلد 2  صفحه 5

 امام صادق (عليه السلام) : انسان عاقل از يك سوراخ مار دو بار گزيده نمي‌شود ، يعني انسان عاقل همواره تجربيات خود را به خاطر مي‌سپارد و عملاً به كار مي‌بندد و اگر يك بار اشتباه كرد ، دوباره آن را تكرار نمي‌كند.  الحديث جلد 2  صفحه 7

امام صادق (عليه السلام) : به بعضي از اصحاب خود فرمود: دوست خود را از اسرار زندگيت آگاه مكن، مگر آن سري كه اگر به فرض دشمنت بداند به تو زيان نمي‌رساند، زيرا دوست كنوني ممكن است روزي دشمن تو گردد. الحديث جلد 2  صفحه 21

امام صادق (عليه السلام) : اگر يكي از جوانان شيعه را نزدم بياورند كه وظيفه خود را در شناخت دين انجام نمي‌دهد، او را تأديب مي‌كنم. الحديث جلد 2  صفحه 52

 امام صادق (عليه السلام) : گناه، مردم را از رزق (روزي) محروم مي‌كند. الحديث جلد 2  صفحه 80

امام صادق (عليه السلام) به هشام فرموده است : اگر روزي را ببيني كه سربازان در ميدان كار زار از دو طرف در مقابل يكديگر صف كشيده اند و با مشتعل‌شدن آتش جنگ،نگرانی و وحشت همه جا را فرا گرفته است ، تو در همان روز از انجام كار و طلب روزي باز نايست و در همان شرائط سخت و دشوار براي به دست‌آوردن معاش (روزي) كوشش كن. الحديث جلد 2  صفحه 81

امام صادق (عليه السلام) : از رفاقت و همبستگي سه گروه بر حذر باش : 1- خائن 2- ستمكار 3- سخن‌چين. كسي كه روزي به نفع تو خيانت مي‌كند، روز ديگر به ضرر تو خيانت خواهد كرد؛ كسي كه براي تو به ديگري ستم مي‌نمايد، طولي نمي‌كشد كه به شخص تو ستم مي‌كند؛ و كسي كه از ديگران نزد تو سخن‌چيني مي‌كند، عنقريب از تو نزد ديگران نمامي خواهد كرد. الحديث جلد 2  صفحه 93

امام صادق (عليه السلام) : مردي به خانه رسول اكرم آمد و درخواست ملاقات داشت. موقعي كه حضرت خواست از حجره خارج شود و به ملاقات آن مرد برود به جاي آيينه، جلوي ظرف بزرگ آبي كه در داخل اطاق بود ايستاد و سر و صورت خود را مرتب كرد، عايشه از مشاهده اين كار به تعجب درآمد، در مراجعت به حضرت عرض كرد: يارسول‌الله چرا در موقع رفتن، در برابر ظرف آب ايستاديد و موي و روي خود را مرتب و منظم كرديد؟ فرمود: عايشه؛ خداوند دوست دارد كه وقتي مسلماني براي ديدار برادرش مي‌رود خود را بسازد و خويشتن را براي ملاقات او بيارايد. الحديث جلد 2  صفحه 119

امام صادق (عليه السلام) : عبادت خداوند را با وجود خستگي و بي‌ميلي بر خود تحميل ننماييد. روش اسلام: چند نفر از صحابه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) به منظور تزكيه نفس و تعالي روان و جلب رضوان الهي، آميزش با زنان و افطار روز و خواب شب را بر خود حرام نمودند، ام سلمه از تصميم آنان آگاه شد و مطلب را به اطلاع پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) رساند. حصرت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) : نزد آنان رفت و فرمود: آيا زنان خود را ترك گفته‌ايد و از آنان اعراض كرده‌ايد؟ من كه پيغمبر شما هستم نزد زنان مي‌روم، روز غذا مي‌خورم، شب را مي‌خوابم و هر كس از سنت من روي گرداند از من نيست. الحديث جلد 2  صفحه 153

 امام صادق (عليه السلام) : خشم، كليد تمام بدي‌ها و شُرور است. الحديث جلد 2  صفحه 166

امام صادق (عليه السلام) آن كس كه از گناه توبه واقعي كرده مانند كسي است كه از اصل گناه نكرده است. الحديث جلد 2  صفحه 182

معاويه بن وهب از امام صادق (عليه السلام) درباره اين آيه سؤال كرد. سوره نبأ ، آيه 38 « در قيامت احدي را قدرت تكلم نيست، مگر كسي را كه خدا اجازه داده باشد و سخن به راستي و صواب گويد». امام (عليه السلام) فرمود: به خدا قسم مائيم كه از طرف خداوند مأذون و مجازيم، ماييم كه سخن به صواب مي‌گوييم، سؤال كرد چه مي‌گوييد؟ فرمود: خدا را تمجيد مي‌كنيم، درود بر رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) مي‌فرستيم و براي شيعيان خود شفاعت مي‌نماييم و پروردگار شفاعت ما را رد نمي‌كند. الحديث جلد 2  صفحه 196

 امام صادق (عليه السلام) : مرد با ايمان هرگز مغلوب شهوت خود نمي‌شود و شكمش باعث رسوايي او نمي‌‌گردد. الحديث جلد 2  صفحه 209

  امام صادق (عليه السلام) : کسی که می خواهد با نداشتن خویش و قوم ، عزیز و محترم باشد ، با نداشتن ثروت ، غنی و بی نیاز باشد ، با نداشتن مقام شامخ اجتماعی دارای ابهت و عظمت باشد ، باید خویشتن را از ذلت گناه و ناپاکی به محیط با عزت اطاعت الهی منتقل نماید .الحدیث جلد 2 صفحه 275

  امام صادق (عليه السلام) : بهترین و محبوبترین برادران من کسی است که عیوب مرا به من هدیه بفرستد و نقائصم را تذکر دهد . الحدیث جلد 2 صفحه 297

 امام صادق (عليه السلام) فرموده است : که در حکم حضرت داوود آمده است : انسان عاقل باید زمان خود را بشناسد ، به کاری که موظف است روی آورد و آنرا به درستی انجام دهد . الحدیث جلد 2 صفحه 310

  امام صادق (عليه السلام) : اگر از عمرت فقط دو روز باقی مانده باشد ، یک روزش را به فرا گرفتن ادب و تربیت اختصاص بده تا روز مرگت از سرمایه های اخلاقی روز قبلت یاری بخواهی .الحدیث جلد 2 صفحه 326

 عبدالله بن سنان می گوید : از امام صادق (عليه السلام) پرسش نمودم که آیا ملائکه افضلند یا بنی آدم . حضرت در پاسخ از جدش علی بن ابیطالب (عليه السلام) حدیث نمود که فرموده است : خداوند در ساختمان ملائکه ، عقل را بدون شهوت مستقر ساخته است ، و در حیوانات شهوت بدون عقل . اما در اولاد آدم ، عقل و شهوت را با هم و در کنار هم قرار داده است. هر انسانی که عقلش بر شهوتش پیروز گردد برتر از فرشته است و هر انسانی که شهوتش بر عقلش غلبه کند بدتر و پست تر از حیوان است .  الحدیث جلد 2 صفحه 357

امام صادق (عليه السلام) فرموده است : این آیه (( او لم نعمرکم ما یتدکر فیه من تذکر )) ملامت و سرزنش جوانان غافلی است که به سن هجده سال رسیده اند و از فرصت جوانی خود استفاده نمی کنند . الحدیث جلد 2 صفحه 369

امام صادق (عليه السلام) : کسی که تلاوت ( و فهم قرآن ) می کند اگر جوان با ایمان باشد قرآن با خون و گوشتش آمیخته می شود و در همه انساج بدنش اثر می گذارد.الحدیث جلد 2 صفحه 385

امام صادق (عليه السلام) : چهارچیز از چهارچیز سیر نشوند : زمین از باران . چشم از نگاه.زن از مرد.و عالم از علم. نصایح صفحه 191

امام صادق (عليه السلام) :هرکه چهارچیز را برای من متعهد شود من چهارخانه در بهشت برای او ضامن شوم : عهده دار شود که انفاق کند و از فقر نترسد در حق مردم نسبت به خود انصاف دهد به همه سلام کند و جدال نکند هرچند بر حق باشد. نصایح صفحه 190

امام صادق (عليه السلام) : سفیان ثوری گوید : به حضرت صادق (عليه السلام) عرض کردم : یابن رسول الله مرا نصیحت کنید : فرمود : سفیان ! دروغگو جوانمردی ندارد . زود رنج رفیق ندارد . حسود روی آسایش نبیند . بد اخلاق مجد و بزرگی نیابد.گفتم : یاابن رسول الله ! باز هم بفرمایید : فرمود : سفیان به خدا اعتماد کن که ایمان همین است . به داده او راضی باش که بی نیازی این است . با همسایه خوشرفتاری کن تا مسلمان باشی . با بی دین رفاقت نکن که فسق و فجورش را به تو می آموزد . و با مردم خداترس مشورت کن. نصایح صفحه 197

امام صادق (عليه السلام) : مسجدها را از : خرید . فروش . دیوانه . گناه . معرفی گمشده . قضاوت . اجرای حد . و سر و صدا حفظ کنید. نصایح صفحه 282

امام صادق (عليه السلام) : پیغمبر (صلي الله عليه و آله) فرموده : هرکه رسم نیکی بگذارد خداوند ثواب این تاسیس و ثواب هرکه را به این آیین عمل نماید به او عطا فرماید بدون اینکه از ثواب آنان کسر شود. نصایح صفحه 191 و 192  

امام صادق (عليه السلام) : ای سماعه مومن از چهار بلا آسوده نشود : همسایه موذی . شیطان گمراه کننده . منافق عیبجو . و مومن حسود . ای سماعه ! این بلای آخر از همه بدتر است.سپس سماعه از حضرت پرسید : چگونه آن بلای آخر (مومن حسود) از همه سخت تر است ؟ فرمودند : چون هر حرفی که مومن حسود درباره مومن واقعی  بگوید مردم قبول میکنند. ( زیرا هم تیپ و هم لباس او است) نصایح صفحه 191

امام صادق (عليه السلام) : خداوند متعال پیغمبر خود را به اخلاق عالی ممتاز کرده شما خود را با این خویها بیازمایید : یقین.قناعت.صبر.شکر، رضایتمندی . خوشخویی . سخاوت . غیرت . شجاعت و جوانمردی.  نصایح صفحه 313

امام صادق (عليه السلام) : بر شما باد به دوری از گناه و راست گفتن و برگرداندن امانت برای کسی که شما را امین دانسته که همانا اگر کشنده حضرت امام حسین (عليه السلام) شمشیری را که با آن امام حسین (عليه السلام) را کشته پیش من بعنوان امانت بگذارد خیانت نمی کنم و به او برمیگردانم. ارشاد القلوب جلد 1 صفحه 245 

امام صادق (عليه السلام) : برخی از حقوق مسلمان بر برادرش این است که چون او را دید سلامش کند و چون بیمار شود عیادتش نماید و چون غائب شود خیر خواهیش کند و چون عطسه کند دعایش کند ( یرحمک الله گوید ) و چون بمیرد تشییعش کند. اصول کافی جلد 3 صفحه 248

امام صادق (عليه السلام) : عیسی بن مریم فرمود : وای بر علماء بد که چگونه آتش دوزخ بر آنها زبانه کشد.  اصول کافی جلد 1 صفحه 59

امام صادق (عليه السلام) : مردم سه دسته اند : دانشمند و دانشجو و خاشاک روی آب (که هر لحظه آبش به جانبی برد ) مانند مردمیکه چون تعمق دینی ندارند هر روز به کیشی گروند و دنبال هر صدائی برآیند.  اصول کافی جلد 1 صفحه 41

امام صادق (عليه السلام) : هرکه برای خدا علم را بیاموزد و بدان عمل کند و به دیگران بیاموزد در مقامهای بلند آسمانها عظیمش خوانند و گویند : آموخت برای خدا و عمل کرد برای خدا و تعلیم داد برای خدا.        اصول کافی جلد 1 صفحه 43

امام صادق (عليه السلام) : دانش آموزید . به وجود آن خود را با خویشتن داری و سنگینی بیارائید و نسبت به دانش آموزان خود تواضع کنید و نسبت به استاد خود فروتن باشید و از علماء متکبر نباشید که رفتار باطلتان حق شما را ضایع کند.  اصول کافی جلد 1 صفحه 44

امام صادق (عليه السلام) : با یکدیگر مصافحه کنید ( دست بدهید ) زیرا مصافحه کینه را می برد. اصول کافی جلد 3 صفحه 264

امام صادق (عليه السلام) : همانا گناه بنده را از روزی محروم می دارد. اصول کافی جلد 3 صفحه 372

امام صادق (عليه السلام) : محبوبترین برادرانم نزد من آنکسی است که عیوب مرا به من اهداء نماید. ( یعنی عیوب مرا به من بگوید ) تحف العقول صفحه 366

امام صادق (عليه السلام) : هنگامی که قائم (عج) قیام نماید بار دیگر مردم را به اسلام دعوت میکند و به احکام از بین رفته و فراموش شده آن آشنا می گرداند و چون از جانب خداوند به امور گمشده و از میان رفته راهنمایی می نماید او را مهدی می گویند.  کتاب بحارالانوار جلد 51 صفحه 30

 امام صادق (عليه السلام) فرمودند : هر بدعتی گمراهی و هر گمراهی راهش بسوی دوزخ است.  اصول کافی جلد 1 صفحه 72

امام صادق (عليه السلام) : هنگامی که قائم (عج) قیام نماید بار دیگر مردم را به اسلام دعوت میکند و به احکام از بین رفته و فراموش شده آن آشنا می گرداند و چون از جانب خداوند به امور گمشده و از میان رفته راهنمایی می نماید او را مهدی می گویند.  کتاب بحارالانوار جلد 51 صفحه 30

امام صادق (عليه السلام) : هرکه قرآن را از روی آن بخواند ( یعنی از حفظ نخواند و از روی قرآن بخواند ) از دیدگان خود بهره مند شود ( یعنی چشمانی سالم داشته باشد ) و سبب آمرزش پدر و مادرش گردد گرچه آندو کافر باشند.   اصول کافی جلد 4 صفحه 417

 امام صادق (عليه السلام) : هیچ کسی نیست که آخر سوره کهف را بخواند جز اینکه در هر ساعتی که بخواهد از خواب بیدار شود.  اصول کافی جلد 4 صفحه 443            شرح : هرکس آیه آخر سوره کهف را بخواند در هرساعتی که بخواهد از خواب بیدار شود. البته با یقین و باور. سوره کهف آیه 110 : قل انما انا بشر مثلکم یوحی الی انما الهکم اله واحد فمن کان یرجو القاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعباده ربه احدا.   

امام صادق (عليه السلام) فرمود : از سفارشات امیرالمومنین (عليه السلام) به اصحابش این است : بدانید که قرآن هدایت شب و روز است ( یعنی در همه احوال و اوقات هدایت کننده است ) و نور شب تاریک است . برای هر سختی و نیازی ( راه نجات را در گرفتاری و بلا نشان دهد ) پس چون بلائی فرا رسد اموال خود را سپر جانتان سازید و چون حادثه ای پیش آمد ( که مربوط به امر دین است و جز با دادن جان مرتفع نشود ) جان خود را فدای دینتان کنید و بدانید که هلاک شده کسی است که دینش تباه شود و غارت زده کسی است که دینش را به ربایند همانا پس از رسیدن به بهشت نیازی نیست و بعد از دوزخ بی نیازی نیست ( هرکه در دنیا عمل صالح کند و مستوجب بهشت گردد فقیر و نیازمند نیست هر چند دست تنگ و گرفتار باشد و کسی که خود را مستوجب دوزخ سازد بی نیازی ندارد هر چند ثروتمند و مرفه باشد ) اسیر دوزخ آزاد نگردد و نابینایش بهبودی نیابد.   اصول کافی جلد 3 صفحه 306

امام صادق (عليه السلام) : کمترین آزار ( به پدر و مادر ) گفتن اف به آنهاست و اگر خدای عزوجل چیزی را آسان تر و خوارتر از آن می دانست از آن نهی می فرمود. ( یعنی اگر کلمه ای کوچکتر از( اف ) بود که به سبب آن به پدر و مادر توهین شود خداوند می گفت)  اصول کافی جلد 4 صفحه 49

امام صادق (عليه السلام) : پیوسته شیطان تا دو مسلمان با هم قهر هستند شادمان است و همین که با هم آشتی کنند زانوهایشان بلرزد و بندهایش از هم جدا شود و فریاد زند : ای وای بر من از هلاکتی که به من رسید.   اصول کافی جلد 4 صفحه 46

امام صادق (عليه السلام)فرمودند : رسول خدا (صلي الله عليه و آله) به زنها سلام می کرد و آنها نیز جواب می دادند . امیر المومنین(عليه السلام) نیز سلام می کرد ولی خوش نداشت که به زنهای جوان سلام کند و می فرمود : می ترسم از صدای آنها خوشم آید و زیاد تر از آن اجری (ثوابی) که کسب می کنم ( گناه ) به من رسد. اصول کافی جلد 4 صفحه 464

امام صادق (عليه السلام) : از قول پدرش فرمود : دعا را در پنج وقت غنیمت شمارید : هنگام خواندن قرآن . وقت اذان . هنگام نزول باران و لحظه برخورد دو صف لشکر برای شهادت و گاه نفرین ستم دیده که تا عرش بالا رود.   امالی شیخ صدوق مجلس چهل و پنجم صفحه 265

امام صادق (عليه السلام) : فرمودند : دعا کردن مرد برای برادر دینی در پشت سر او روزی را فراوان نماید و بدی را بگرداند. ( از بین ببرد.)  امالی شیخ صدوق مجلس هفتادم صفحه 455

امام صادق (عليه السلام) : خشم قلب دانا و حکیم را نابود می کند و هرکس مالک غضب خود نباشد مالک عقل خود نیست. ( عقل ندارد ) بحار الانوار جلد هفدهم جلد 2 صفحه 226

امام صادق (عليه السلام) : هرکه دل به دنیا به بندد دل به سه زیان بسته : 1.کوشش و گرفتاری که پایان پذیر نیست.2.آرزویی که به آن نخواهد رسید.3.امیدواری که نائل به آن نمیشود.   بحار الانوار جلد هفدهم جلد 2 صفحه 222

امام صادق (عليه السلام) : هر چیزی زکاتی دارد و زکات علم این است که به اهلش یاد بدهی. بحارالانوار جلد هفدهم جلد 2 صفحه 220

امام صادق (عليه السلام) : دنیا زندان مومن است و صبر دژ و حصار اوست ( مومن به وسیله صبر نیرو و محافظی برای خود دارد ) و بهشت جایگاه مومن است و دنیا بهشت کافر است و قبر زندان او و جهنم جایگاه کافر است. بحارالانوار جلد هفدهم جلد 2 صفحه 219

امام صادق (عليه السلام) : کار خوب و نیک کامل نمیشود مگر با سه چیز : 1.عجله در آن نمودن ( یعنی در انجام کار نیک و خوب سستی نکند و به تاخیر نیندازد ) 2.کم شمردن کار نیک اگرچه زیاد باشد.3. منت نگذاشتن.  بحارالانوار جلد هفدهم جلد 2 صفحه 211

امام صادق (عليه السلام) : سه چیز است که همه باید از آن پرهیز کنند : 1. دوستی و همراهی با اشرار 2.با زنان مشغول به صحبت شدن 3.همنشینی با بدعتگزاران. بحارالانوار جلد هفدهم جلد 2 صفحه 207

امام صادق (عليه السلام) : خداوند دو ملک برای انسان موکل قرار داده ( دو ملک قرار داده برای انسان ) هرکس برای خدا تواضع و فروتنی کند خدا او را بزرگ کند و هرکه تکبر کند خدا او را پست و ذلیل کند. عین الحیوة صفحه 351

حضرت امام صادق (عليه السلام) : نیست شیعه جعفر (عليه السلام) مگر کسی که شکم و فرج ( عورت ) خود را از حرام نگه دارد. در عبادت سستی نمیکند و کوشش میکند و برای خدا کار میکند ( ریا نمیکند) و امید به ثواب و پاداش کار خوب و ترس از گناه و جزاء خدا دارد پس اگر این جماعت را ببینی ایشان شیعه من هستند. عین الحیوه صفحه 436

امام صادق (عليه السلام) : نگاه به نامحرم تیری است از تیرهای آلوده شیطان و هرکه ترک کند نگاه کردن به نامحرم را برای خدا. خداوند ایمانی به او کرامت میکند که طعم و لذت آن ایمان را بیابد.( طعم و لذت ایمان را در خود حس میکند). عین الحیوة صفحه 402

امام صادق (عليه السلام) : خانه هایی که در آن موسیقی گوش می دهند از نزول بلاهای ناگهانی و دردناک ( مانند سکته و مرگ های ناگهانی و... ) در امان نیست و دعای اهل آن خانه مستجاب نمیشود و ملائکه نیز در آن خانه وارد نمیشوند.  عین الحیوة صفحه 229

امام صادق (عليه السلام) : روزی جبرئیل بر من نازل شد در حالیکه رنگش متغییر و حالش دگرگون بود . علت این حال را پرسیدم ؟ گفت امروز بر جهنم گذشتم و محلی را که سخت مشتعل و آتش زبانه میکشید را دیدم . از ملک جهنم پرسیدم این عذاب ها برای کیست ؟ گفت برای سه نفر : 1.محتکرین لباس و غذا ( برای گرانفروشی ) ( عده ای هستند که مثلا مواد غذایی که احتیاج مردم است انبار میکنند و به مردم نمی فروشند تا بعد از چند ماه به قیمت خیلی گران به مردم بفروشند و محتکر به این معناست ) 2.شرابخوار 3.قواد ( کسی که مرد و زنی را از راه حرام به هم برساند)  ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 224

امام صادق (عليه السلام) : ملائکه در خانه هایی که در آن شراب یا دف ( دایره) یا طنبور یا نرد ( و یا آلات دیگر موسیقی) باشد وارد نمیشوند و دعای اهل آن خانه مستجاب نمیشود و خداوند برکت را از اهل آن خانه برمیدارد. ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 227

امام صادق (عليه السلام) : امام صادق (عليه السلام) از پدر بزرگوارش امام باقر (عليه السلام) نقل کرده که فرمود بر این گروهها سلام نکنید : 1.یهودیان 2.نصاری 3.مجوسیها 4.بت پرستان 5.بر کسانی که سر سفره شرابخواران نشسته اند.6.بر صاحب شطرنج و تخت نرد  7.مرد بدکار (زن نما ) 8.کسی که بر زنان پاک دامن تهمت بزند9.نماز گزار ( چون او آمادگی پاسخ دادن را ندارد در صورتی که سلام از سلام کننده مستحب است و پاسخ دادن واجب است.10.رباخوار11.کسی که در حال قضای حاجت است ( کسی که در توالت است ) 12.کسی که در حمام است 13.فاسقی که فسق خود را آشکار می کند ( علنی می کند )  بحارالانوار جلد 76 صفحه 9

امام صادق (عليه السلام) : داوود گوید خدمت امام صادق (عليه السلام) رسیدیم پسرش حضرت کاظم (عليه السلام) در حالی که ( در اثر تب شدید ) می لرزید . وارد شد امام صادق (عليه السلام) به او فرمود : چگونه صبح کردی ؟ او در پاسخ گفت : در سایه لطف خدا و غرق در نعمتهای خداوندم. بحارالانوار جلد 47 صفحه 100

امام صادق (عليه السلام) : بر تو باد از افراد پست ( دوری کن از افراد پست ) ! همانا شیعه علی (عليه السلام) کسی است که شکم را از حرام پر نسازد و از مفاسد جنسی بر حذر باشد و سخت کوش باشد برای خدا کار کند و به پاداش او امیدوار باشد و از عذاب او بهراسد.زمانی که آنها را ( این چنین ) دیدی ( بدان که ) شیعه من هستند.  اصول کافی جلد 2 صفحه 233 حدیث 9

امام صادق (عليه السلام) : غیبت نکن که غیبتت می کنند ( شرح : غیبت کسی را نکن که غیبتت می کنند ) برای برادرت چاه مکن که در آن می افتی چون همانطور که برخورد می کنی با تو برخورد میشود. ( هر جوری رفتار کنی همانطور باهات رفتار می کنند ) بحارالانوار جلد 75 صفحه 248 حدیث 16

امام صادق (عليه السلام) : کسی که به وزن یک قیراط ( قیراط واحدی برای سنجش الماس است و آن حدود دو گرم است. ) از زکات واجب را نپردازد مومن و مسلمان نیست و مصداق فرموده خداست ( که بنده بعد از مرگ می گوید : ) خدایا مرا برگردان تا بعدها کار شایسته انجام دهم.   وسائل الشیعه جلد 6 صفحه 18

امام صادق (عليه السلام) : از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) سوال شد محبوبترین مردم در پیشگاه خدا کیست ؟ پیامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود : کسی که بیشترین سود و خدمت را به مردم عرضه نماید.  بحارالانوار جلد 73 صفحه 339

امام صادق (عليه السلام) : وقتی برادر مسلمانی پیش انسان بیاید و نیاز خود را مطرح کند اگر انسان به کمک او برخیزد مثل کسی است که در راه خدا جهاد نماید.  مستدرک الوسائل جلد 2 صفحه 407

امام صادق (عليه السلام) : چهارچیز سبب پیری زودرس است : خوردن گوشت خوک . نشستن بر جای نمناک . بالارفتن از پله . و آمیزش با پیر زن.  تحف العقول صفحه 540

امام صادق (عليه السلام) : ریشه همه بیماریها و دردها پرخوری است جز تب کردن که گاهی بی سبب به انسان میرسد.  کافی جلد 6 صفحه 269 حدیث 8

امام صادق (عليه السلام) : غیبت حسنات ( خوبی ها و نیکی ها ) را از بین می برد همانطور که آتش هیزم را از بین می برد. خداوند بزرگ به موسی وحی می فرمود : غیبت کننده اگر توبه کند آخرین کسی است که وارد بهشت میشود و اگر توبه نکند نخستین کسی است که وارد آتش می گردد.  بحارالانوار جلد 75 صفحه 257 حدیث 48

امام صادق (عليه السلام) : با پرداخت زکات از ثروت کسی کم نشده همانطور که با خودداری از پرداخت آن ثروت کسی زیاد نشده است. وسائل الشیعه جلد 6 صفحه 12     ( یعنی کسی که زکات مالش را داده از ثروت و پولش چیزی کم نشده و کسی هم که زکات مالش را نداده پول و ثروتش زیاد نشده است .)

امام صادق (عليه السلام) : کسی که نیاز مومنی را بدون هیچگونه کوچک کردن او برطرف نماید ( منت نگذارد ) خداوند متعال او را در بهشت جا خواهد داد. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال باب 752 روایت 22

امام صادق (عليه السلام) : بهترین و محبوبترین برادران من کسی است که عیبهای مرا به من بگوید.  عین الحیوة صفحه 443

امام صادق (عليه السلام) : پیامبر خدا با هرکسی دست می داد دستش را نمی کشید تا طرف مقابل دستش را بکشد و از او جدا نماید.  محجه البیضاء جلد 3 صفحه 388

امام صادق (عليه السلام) : فرزندان خود را احترام کنید و آنها را خوب تربیت کنید تا خداوند شما را بیامرزد.  بحارالانوار جلد 104 صفحه 95

امام صادق (عليه السلام) : با همسایه ات خوشرفتاری کن تا مسلمان راستین باشی.  بحارالانوار جلد 74 صفحه 158

امام صادق (عليه السلام) : هر مسلمانی که نیاز و حاجت مسلمانی را برطرف نماید خدای متعال به او میفرماید : اجر و ثواب تو به عهده من است و به کمتر از بهشت برای تو راضی نخواهم شد. بحارالانوار جلد 73 صفحه 312

امام صادق (عليه السلام) : زیاد بن محمد گوید : بر امام صادق (عليه السلام) وارد شدم و گفتم : آیا مسلمانان عیدی غیر از عید قربان و عید فطر و جمعه دارند ؟ امام (عليه السلام) فرمود : آری . روزی که رسول خدا (صلي الله عليه و آله) امیر مومنان (عليه السلام) را ( به خلافت و ولایت ) منصوب کرد.  مصباح المتهجد صفحه 736

امام صادق (عليه السلام) : روز غدیر خم عید بزرگ خداست خدا پیامبری مبعوث نکرده مگر اینکه این روز را عید گرفته و عظمت آن را شناخته و نام این روز در آسمان روز عهد و پیمان و در زمین روز پیمان محکم و حضور همگانی است.  وسائل الشیعه جلد 5 صفحه 224 حدیث 1

امام صادق (عليه السلام) : هرکه با زنی زنا کند از ایمان خارج میشود ( ایمانش از بین می رود ) و هرکه شراب بخورد از ایمان خارج میگردد و هر که یک روز از ماه رمضان را ( بدون عذر شرعی ) روزه نگیرد از ایمان خارج است ( ایمان ندارد ) .  ( مگر آنکه توبه کند و تلافی مافات نماید )  ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 230

امام صادق (عليه السلام) : به امام صادق (عليه السلام) گفته شد : آیا مومنان غیر از عید فطر و قربان و جمعه عید دیگری دارند ؟ فرمود : آری آنان عید بزرگتر از اینها هم دارند و آن روزی است که امیرالمومنین (عليه السلام) در غدیر خم بالا برده شد و رسول خدا مساله ولایت را بر گردن زنان و مردان قرار داد. وسائل الشیعه جلد 7 صفحه 325 حدیث 5

امام صادق (عليه السلام) : امانت را به صاحبش پس بدهید گرچه صاحبش کشنده امام حسین (عليه السلام) باشد.  امالی شیخ صدوق مجلس چهل و سوم صفحه 245 حدیث 4

امام صادق (عليه السلام) : امام صادق (عليه السلام) از پدرانش (عليه السلام) نقل مینماید که رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمود : صدقه از مرگ بد جلوگیری میکند. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صفحه 301

امام صادق (عليه السلام) : حافظ قرآن و عمل کننده به آن همنشین فرشتگان بزرگوار وحی است که پاکیزه از گناه می باشند.  ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صفحه 215

امام صادق (عليه السلام) : اسحاق بن عمار می گوید : از امام صادق (عليه السلام) پرسیدم : مراد این آیه (( چه کسی به خداوند قرض الحسنه می دهد تا خداوند آن را برای او چندین برابر نماید )) چیست ؟ فرمود : منظور نیکی به امام (عليه السلام) است.  ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صفحه 211

امام صادق (عليه السلام) : براستی که درهای آسمان در ماه رمضان باز میشود ، شیاطین کند و زنجیر میشوند و اعمال مومنین پذیرفته میشود.ماه رمضان ماه خوبی است.در زمان رسول خدا (صلي الله عليه و آله) به این ماه مرزوق ( روزی داده شده ) می گفتند.  ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صفحه 145

امام صادق (عليه السلام) : ما ( اهل بیت (عليه السلام) ) خاندانی هستیم که مردانگی ما در بخشش به کسی است که به ما ستم کرده است.  امالی شیخ صدوق مجلس چهل و هشتم صفحه 289 حدیث 7

امام صادق (عليه السلام) : خدای تبارک و تعالی اسلام را دین شما پسندید با آن به سخاوت و حسن خلق و خوشرفتاری همراهی کنید. امالی شیخ صدوق مجلس چهل و ششم صفحه 270 حدیث 3

امام صادق (عليه السلام) : بین سلمان و مردی درگیری لفظی پیش آمد ، آن مرد به سلمان گفت : تو کیستی و چیستی ؟ سلمان به او پاسخ داد : آغاز من و تو نطفه ایست گندیده و پایان من و تو هم مردار بدبویی است پس هرگاه روز قیامت شود و میزان سنجش اعمال بر پا گردد ، هرکس که کفه اعمال پسندیده اش سنگین باشد او بزرگوار است و کفه رفتار پسندیده هرکس که سبک باشد ، او پست است.  معانی الاخبار جلد 2 صفحه 30

امام صادق (عليه السلام) : رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمود : هرکه به خدا و روز قیامت ایمان دارد باید به وعده ای که می دهد وفا کند.  اصول کافی جلد 4 صفحه 69

امام صادق (عليه السلام) : رسولخدا (صلي الله عليه و آله) ( به اصحاب ) فرمود : آیا شما را به بدترینتان آگاه نکنم ؟ عرض کردند : چرا یا رسول الله ، فرمود : آنان که سخن چینی می کنند و میان دوستان جدائی افکنند ، و برای مردمان پاک دامن عیب جوئی کنند.  اصول کافی جلد 4 صفحه 75

امام صادق (عليه السلام) : هر مومنی که در حق برادر مومن خود نیکی کند ، چنان است که در حق رسول خدا (صلي الله عليه و آله) نیکی کرده است.  بحارالانوار جلد 74 صفحه 412

امام صادق (عليه السلام) : اگر عدالت در میان مردم به کار افتد ، همه بی نیاز خواهند شد.    الحیاة جلد 6 صفحه 521

حضرت صادق (عليه السلام) : براى مؤ من سزاوار نيست كه در مجلسى بنشيند كه خداوند در آن مجلس نافرمانى شود و آن مؤ من قدرت بر بهمزدن آن مجلس نداشته باشد.  اصول كافى جلد 4 صفحه 82

حضرت صادق (عليه السلام) : با اهل بدعت رفاقت و هم نشينى نكنيد تا نزد مردم چون يكى از آنها محسوب شويد، رسولخدا (ص ) فرمود: انسان بر كيش دوست و رفيق خود است. اصول كافى جلد 4 صفحه 83  ( یعنی با خوبان رفاقت کن تا خوب شناخته شوی و با بدان رفاقت نکن که بد شناخته میشوی )

حضرت صادق (عليه السلام) فرمود: رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود: خدا رحمت كند بنده اى را كه از خداى عزوجل حاجتى بخواهد و در دعاى درباره آن پافشارى و اصرار كند، خواه اجابت شود و خواه اجابت نشود، و اين آيه را تلاوت فرمود (كه ابراهيم عليه السلام فرمايد:) ((و دعاكنم بدرگاه پروردگار خود شايد به وسيله دعاى پروردگارم تيره بخت نباشم )) (سوره مريم آيه 48). اصول كافى جلد 4 صفحه  224

حضرت صادق عليه السلام فرمود: هر كه در خدا و رسولش شك كند كافر است. اصول كافى جلد 4 صفحه 98

حضرت صادق عليه السلام فرمود: مردى پيش ابى ذر آمد و گفت : اى اباذر چگونه است كه ما مرگ را بد (و ناخوش ) داريم ؟ گفت : زيرا شما دنيا را آباد كرده ايد و آخرت را ويران ساخته ايد و خوش نداريد كه از (خانه ) آبادان به منزل ويران رويد آن مرد از او پرسيد: ورود ما را بر خداوند چگونه بينى ؟ گفت : اما نيكوكاران شما مانند مسافرى است كه بخاندان خود وارد شود، و اما بدكرداران و (گناهكاران ) شما چون بنده گريخته ايست كه نزد آقايش باز گردانند، گفت : حال ما را نزد خداوند چگونه بينى گفت : كردارتان را بر قرآن عرضه كنيد (و بوسيله آن سنجش كنيد) خداوند (در قرآن ) فرمايد: همانا نيكان در نعمتها هستند و گنهكاران در دوزخند (سوره انفطار آيه 13،14) حضرت فرمود: پس آنمرد گفت : پس رحمت خدا كجاست ؟ فرمود: رحمت خدا به نيكوكاران نزديك است (يعنى بايد مستحق رحمت باشد تا باو برسد). اصول كافى جلد 4 صفحه  197

حضرت صادق (ع ) فرمود: ريشه و سر هر خطا كارى دوستى دنيا است. اصول كافى جلد 4 صفحه 2

بايد دانست كه دنيا و دوستى آن بخودى خود مذموم نيست ، آنچه مذموم است آن دنيائى است كه انسانرا از كسب كمالات و تحصيل آخرت باز دارد، و او را بمهالك اندازد، و گرنه وسيله بسيارى از سعادت همين دنيا و دوستى آن است ، دنيا است كه محل نزول فرشتگان رحمت ، و خانه پيمبران ، و جاى تجارت اولياء خدا بوده ، چنانچه اميرالمؤ منين (ع ) فرمايد، و روى همين اصل ، پيمبران و ائمه اطهار از خداى تعالى طول عمر و ماندن در دنيا را مى خواستند، چنانچه در كلام سيد الساجدين عليه السلام است ، كه از خدا براى صرف در اطاعتش طول عمر مى خواهد، و البته اين چنين دنيائى عين آخرت است ، چنانچه در روايت صحيح از ابن ابى يعفور حديث شده است كه گويد: عرض كردم بحضرت صادق عليه السلام كه ما دنيا را دوست داريم ؟ فرمود: ميخواهى براى چه كار؟ عرض ‍ كردم : مى خواهم بوسيله بوسيله آن ترويج كنم و حج بجاى آورم و برنانخورهاى خود انفاق كنم ، و به برادران دينى خود برسانم ، و صدقه دهم ؟ فرمود: اين از دنيا نيست ، (بلكه ) اين آخرت است . پس رويهمرفته آنچه از اخبار و آيات استفاده مى شود آن است كه دوستى دنيائى كه باعث فراموشى آخرت و تن پرورى و واگذاردن دستورات الهى و حرص بر لذات و شهوات و گناهان و امثال اينها باشد مذموم است ، و بعبارت روشنتر دنيا را براى دنيا بخواهند نه براى آخرت ، ولى اگر دنيا را براى درك سعادات و كسب كمالات و آخرت بخواهد مذموم نيست بلكه ممدوح است (اين بود ملحض كلام مجلسى عليه الرحمة در باب ذم دنيا).

امام صادق (ع ) فرمود: شيطان پسر آدم را در هر چيز مى چرخاند ( و به هر گناهى پيشنهاد مى كند ) همين كه او را خسته كرد، در كنار مال كمين مى كند، و چون بدان جا رسد گريبانش را مى گيرد.   اصول كافى جلد 4 صفحه 3

مقصود اينست كه مال و ثروت بزرگترين كمينگاه شيطان است زيرا بسيار كم است كه به ثروت  برسد و او را نفريبد.

از حضرت امام صادق (ع ) حديث شده كه حضرت باقر عليه السلام فرمود: شخص حريص بر دنيا مانند كرم ابريشم است كه هر چه بيشتر ابريشم بر خود مى پيچيد راه بيرون شدنش دورتر و بسته تر ميگردد، تا اينكه از غم و اندوه بميرد. اصول كافى جلد 4 صفحه 4

امام صادق عليه السلام   فرمود: از هواهاى (نفسانى ) خود بر حذر باشيد و بترسيد چنانچه از دشمنان حذر ميكنيد، زيرا چيزى براى مردان دشمن تر از پيروى هواهاى خودشان و درو شده هاى زبانهايشان (يعنى آنچه بيهوده از دهان خارج شود) نيست . اصول كافى جلد 4 صفحه 30

امام صادق عليه السلام   فرمود: هر كه مال برادر (دينى ) خود را بخورد، و (خودش يا عوضش را) باو برنگرداند، در روز قيامت پاره از آتش خورد. اصول كافى جلد 4 صفحه 28

از امام صادق عليه السلام روايت شده كه رسول خدا(ص ) فرمود: آفت حسب بخود باليدن است . اصول كافى جلد 4 صفحه 22

امام صادق عليه السلام فرمود: كه مردى نزد رسول خدا آمد عرض كرد: اى رسول خدا من فلان پسر فلانم و تا نه نفر از پدران خود را شمرد، رسول خدا (ص ) بوى فرمود: تو دهمى آنانى در دوزخ .  اصول كافى جلد 4 صفحه 21مجلسى (ره ) در معناى حديث گويد: يعنى پدرانت كافر بوده اند و در دوزخند، پس اين چه افتخارى است كه تو بآنان دارى و تو نيز مانند آنان كافر هستى در باطن اگر منافق بوده ، و در مظاهر اگر كافر بوده است ، پس هيچ راهى براى باليدن خود بايشان ندارى .

امام صادق عليه السلام فرمود: شيطان به لشكرهاى خود گويد: ميان افراد آدميزاد حسد و ستم افكنيد، زيرا ايندو در نزد خداوند با شرك برابرند. اصول كافى جلد 4 صفحه 19مجلسى (ره ) گويد: برابرى آندو با شرك براى آنست كه آنها نيز در بيرون بردن از دين و كيفر و تاءثير در فساد نظام جهان همانندند زيرا بيشتر مفاسد جهان از مخالفت با پيمبران و اوصياء ايشان و پيروى نكردن از آنان و شيوع گناهان از اين دو خصلت سرچشمه گرفته ، چنانچه شيطان به آدم عليه السلام حسد ورزيد، و چنانچه سركشان هر ملت و امتى بحجتهاى الهيه تعدى و ستم كردند.

منبع :

http://mahdimission.com/fa/index.php?option=com_content&task=view&id=118&Itemid=15

+ نوشته شده در  92/04/06ساعت 2:9 AM  توسط PJK  | 
یکی نوشته است

با این هدف ( خدا) درس میخونم!ولی نمیدونم چرا این هدف اون نیروی لازم رو برای تلاشم فراهم نمیکنه!
به فرض دوستی که انگیزش رفتن به خارج کشور برای تحصیله بیشتر تلاش میکنه تا من

مشکل ما از ایمان ماست

این نه تنها مشکل شماست که مشکل من هم هست.

هزا خدا خدا می زنیم

ولی در مقام عمل گند  می زنیم

 

باز هم می گویم

رهرو آن نیستکه گهی تند و گهی خسته رود

رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود

 

باز هم می گویم

آن قدر در می زنم تا در به رویم باز  کنی

 

گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست

 

آنقدر خدا خدا می زنم تابه هر سو نگاه کنم خدا را ببینم

 

کم نمی آورم

طوری نیست

فعلا نمی توانم عمل کنم

ولیفعلا حرفش را می زنم

زیاد هم می زنم

آنقدر که لحظه لحظه زمانها خدا درذهنم باشد

آنقدر که یک لحظه از یادخدا غافل نشوم

باشد

جلویش گند می زنم

خراب می کنم

ولی فراموشش نمی کنم

گند بزنی و خدا را ناظر بدانی

بهتر از این است

که گند برنی و خدایی نداشته باشی

چون آخرش درست می شود.

چون آخرش خدا تنهایت نمی گذارد

چون آخرش خدا دستت را  می گیرد

 

یادمان نرود ما دشمن بزرگی بنام شیطان داریم

که بر افکار ما مسلط است

یادمان باشد ما قدرتمند تر شیطان

قرآن و احادیث را داریم

یادم می آید در ۱۰ سال پیش و آن حال کذایی

وقتی دو ریالی ام افتاده بود

وقتی قرآن آن روحانی برایم انتخاب کرده بود

وقتی شب بیخواب بودم

و با خدا حرف میزدم

و قرآن می خواندم

یک آن حس کردم کسی کنارم است

یک آن حس کردم یک نیروی فوق بشری مرا احاطه کرده

یک آن حس کردم یکی ازدستم شدیدا ناراحته

یک آن حس کردم از چنگ شیطان فرار کردم و حقیقت را یافته ام

و شیطان شدیدا از این واقعه وحشت کرده

گویی نعره های شیطان را می شنیدم

به چنان وحشتی افتاده بودم که مثل بید می لرزیدم

گویی داشت جانم از بدن خارج می شد.

به خدا پناه بردم

قرآن را محکم به سینه ام چسباندم

و از ته ذهنم خدا را شدیدا فریاد می زدم

خدایا بفریادم برس

خدایا این دیگر چیست

مگر من چه کرده ام

 که سزاوار چنین وحشتی شده ام

یکی گفت تو زنجیر پاره کرده ای

زنجیر کیو پاره کرده ام

زنجیر های شیطان را

همان زنجیرهایی که سالهای متمادی یواش یواش

مثل فیلم رابین هود

وقتی رابین هود طلاها را از زیر سر پرنس جان بر می داشت

و انگشت شاه را دردهانش گذاشت تا ازخواب  بیدار نشود

و تختش را تکان داد تا خوابش سنگین شود

تا طلاهایش را ببرد

شیطان  با ما همین کار را می کند

یواش یواش

به دست و پای ما قفل می زند

و ما را یواش یواش به دنبال خود می کشد

تا بخود می آییم

می بینیم  در راه شیطانیم

و هزاران کیلومتر ازخدا فاصله گرفته ایم

می خواهم وقتی در مسیر شیطان گام بر می دارم

فقط ذکر خدا بگویم

می خواهم با یاد خدا در مسیر شیطان حرکت کنم

به هیچ وجه یاد خدا را فراموش نخواهم کرد

نباید  فراموش کنم

که اگر فراموش کنم

راه برگشت را فراموش کرده ام.

و چه خدای مهربانی داریم ما

اگر هزاران کیلومتر ازاو دور شده باشیم

با یک خدایا مرا ببخش

گویی کامپیوتر را ری ست کرده ایم

برمیگردیم اول راه

صد بار اگر توبه شکستی باز آی

تا عمر داریم فرصت توبه داریم

خداوند توابین را دوست دارد

توبه کنیم

ذکرمان توبه باشد

همیشه بگوییم خدایا مرا ببخش

چه گناه کرده باشیم چه گناه نکرده باشیم

چون برای اینکه  با این ذکر گناهانمان پاک می شود

چون زحمت شیطان را به باد میدهیم

شیطان برای اینکه  ما این ذکر را فراموش کنیم

مدتی سر به سر ما نمی گذارد

تا ما گناه نکنیم

تا احساس کنیم به این ذکر نیازی نداریم

تا این ذکر را فراموش کنیم

و وقتی فراموش کردیم

دوباره به سراغمان می آید

روز از نو  و روزی از نو

در قرآن و احادیث می خوانیم

که شیطان قسم خورده

یک لحظه ما را فراموش نمی کند

ما هم نباید لحظه ای او را فراموش کنیم

پست بعد را در خواص اعوذ بالله می نویسم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  92/04/06ساعت 0:42 AM  توسط PJK  | 

وي اولين فقيهي بود که رياضيات را به عنوان دانشي در فقه وارد کرد و به فقه استدلالي تکامل بخشيد. تاثيري که ديدگاه فقهي ، کلامي و آثار علامه گذارده بود محور بحث و تکليه گاه دانشمندان بر طبق نظرات فقهي فقها و دانشمندان شيعي بود.

حضور فقيه يگانه عصر علامه حلي در ايران و مرکز حکومت مغولان خير و برکت بود و با زمينه هايي که حاکم مغول براي وي به وجود آورده بود کمال بهره را برد و به دفاع از امامت و ولايت ائمه معصومين عليهم السلام برخاست . از اين رو بزرگترين جلسه مناظره با حضور انديشمندان شيعي و علماي مذاهب مختلف برگزار شد. از طورف علماي اهل سنت خواجه نظام الدين عبدالملک مراغه‌اي که از علماي شافعي و داناترين آنها بود برگزيده شد. علامه حلي با وي در بحث امامت مناظره کرد و خلافت بلا فصل مولا علي عليه السلام بعد از رسالت پيامبر اسلام را ثابت نمود و با دليلهاي بسيار محکم برتري مذهب شيعه اماميه را چنان روشن ساخت که جاي هيچ گونه ترديد و شبهه اي براي حاضران باقي نماند.

پس از جلسات بحث و مناظره و اثبات حقانيت مذهب اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام اولجايتو مذهب اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام، اولجايتو مذهب شيعه را انتخاب کرد و به لقب «سلطان محمد خدابنده» معروف گشت. پس از اعلان تشيع وي ، در سراسر ايران مذهب اهل بيت منتشر شد و سلطان به نام دوازده امام خطبه خواند و دستور داد در تمام شهرها به نام مقدس ائمه معصومين عليهم السلام سکه زنند و سر در مساجد و اماکن مشرفه به نام ائمه مزين گردد.

وي کتاب ارزشمند «منهاج الکرامه» را که در موضوع امامت است براي سلطان نوشت و در همان زمان پخش گرديد.

روزی سلطان اُلجایْتو مغولی مشهور به شاه خدابنده از روی غضب زن خود را سه طلاقه کرد و بعد پشیمان شد و تمام علمای مذاهب اربعه (اهل تسنن) را جمع کرد و در حکم شرعی طلاق فتوائی موافق خود خواست، اما آنها متفقاً به وقوع سه طلاق و عدم امکان رجوع زوجیت بدون محلل حکم کردند. یکی از وزرا گفت در شهر حله عالمی است که این طلاق را باطل می‌داند. پس نامه‌ای به علامه نوشته و کسی را به احضار وی فرستاد. علمای حاضر در مجلس شاه گفتند که سزاوار نباشد برای احضار مردی رافضی خفیف العقل باطل مذهب کسی از بستگان شاه روانه شود. اما محمد خدابنده گفت تا حاضر شود و ببینم چه خواهد شد. پس شاه مجلسی از علمای اربعه تشکیل داد و علامه در موقع ورود بدان انجمن کفش‌ها را در بغل کرده و بعد از سلام نزد سلطان که خالی بود نشست.

حاضرین از این امر ناراحت شده به وی گفتند چرا برای سلطان سجده نکردی و ترک ادب نمودی؟ گفت که حضرت رسول اللّه (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) سلطان السلاطین بود و باز هم مردم سلامش می‌دادند، و در آیه شریفه هم هست «فَاِذَا دَخَلتُم بُیوتاً فسلموا علی انفسکم تحیة من عند اللّه مبارکة»، و علاوه در میان ما و شما خلافی نیست در اینکه سجده مخصوص ذات اقدس الهی بوده، و بجز برای خدای تعالی سجده کردن روا نباشد.

گفتند چرا نزد سلطان نشسته و حریم نگذاشتی؟ جواب داد چون غیر از آنجا جای خالی دیگر نبود، و حدیث نبوی است که در حین ورود مجلس هر جا که خالی شد بنشین .

سپس گفتند مگر نعلین چه ارزشی داشت که آن را به مجلس سلطان آوردی و این کار زشت مناسب هیچ عاقلی نمی‌باشد. گفت ترسیدم که حنفی‌ها کفش مرا بدزدند، چنانچه رئیس ایشان کفش حضرت رسول اللّه (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) را دزدید.

حنفی‌ها بانگ برآوردند که ابوحنیفه در زمان آن حضرت وجود نداشته و مدتها پس از وفات آن حضرت تولد یافته.

علامه گفت فراموشم شد، گویا دزد کفش آن حضرت، مالک بوده. پس مالکی مذهبها به همان روش جواب دادند و علامه گفت شاید دزد کفش آن حضرت احمدبن حنبل بوده. و حنبلیها نیز بهمان طریق جواب دادند.

گفتند چرا برای سلطان سجده نکردی و ترک ادب نمودی؟ گفت که حضرت رسول اللّه (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) سلطان السلاطین بود و باز هم مردم سلامش می‌دادند، و در آیه شریفه هم هست «فَاِذَا دَخَلتُم بُیوتاً فسلموا علی انفسکم تحیة من عند اللّه مبارکة»، و علاوه در میان ما و شما خلافی نیست در اینکه سجده مخصوص ذات اقدس الهی بوده، و بجز برای خدای تعالی سجده کردن روا نباشد

سپس علامه رو به سلطان کرده و گفت حالا معلوم گردید که هیچ یک از روسای مذاهب اربعه در عهد حضرت رسالت (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) و در زمان اصحاب وجود نداشته و اقوال و آراء ایشان فقط رای و نظر و اجتهاد خودشان است. اما فرقه شیعه تابع حضرت امیرالمومنین علیه‌السلام می‌باشند که وصی و برادر آن حضرت بود. و بعد به اصل مطلب که همان قضیه طلاق زن سلطان بود پرداخت و پرسید آیا این طلاق با حضور عدلین وقوع یافته؟ سلطان گفت در تنهایی بود. علاّمه گفت پس این طلاق باطل است و همان زن هنوز در زوجیت سلطان باقی است .

علامه حلى (متوفى 726 هجرى قمرى) در زادگاهش حلّه سكونت داشت و داراى حوزه درس بود، او هر شب جمعه با وسائل آن زمان، از حلّه به كربلا برای زیارت مرقد شریف امام حسین (ع ) مى رفت، (با اینكه بین این دو شهر، بیش از ده فرسخ فاصله است) با این كیفیت كه بعد از ظهر پنجشنبه سوار بر الاغ خود، به راه مى افتاد و شب جمعه در حرم مطهر امام حسین (ع) مى ماند و بعد از ظهر روز جمعه به حلّه مراجعت مى كرد.

علامه با شنیدن این سخن، خود را به دست و پاى امام زمان (عج ) انداخت، و آن چنان محو وجود او شد كه مدتى چیزى نفهمید، و پس ‍ از آنكه به حال عادى خود بازگشت، كسى را در آنجا ندید.

در یكى از روزها كه به طرف كربلا رهسپار بود، در راه شخصى به او رسید و همراه علامه با هم به كربلا مى رفتند، علامه با رفیق تازه اش هم صحبت شد و در این میان مسائلى به میان آمد، علامه دریافت كه با مرد بزرگ و عالمى سترگ هم صحبت شده است، هر مسأله مشكلى مى پرسید، رفیق راهش ‍ جواب مى داد، از وسعت علم رفیق راهش، متحیر ماند، با هم گرم صحبت بودند تا آنكه در مسأله اى، آن شخص برخلاف فتواى علامه فتوا داد.

علامه گفت: "این فتوای شما بر خلاف اصل و قاعده است، دلیلى هم كه این قاعده را از بین ببرد نداریم ".

آن شخص گفت: "چرا دلیل موثقى داریم كه شیخ طوسى (ره) در كتاب تهذیب در وسط فلان صفحه، آن را نقل كرده است".

علامه گفت: "من چنین حدیثى در كتاب تهذیب ندیده ام ".

آن شخص گفت: " كتاب تهذیبى كه در پیش تو است، در فلان صفحه و سطر،این حدیث، مذكور است ".

علامه در دنیایى از حیرت فرو رفت، از این رو كه این شخص ناشناس، تمام علائم و خصوصیات نسخه منحصر به فرد كتاب تهذیب را كه داشت گفت، پی برد كه در پیشگاه شخص بزرگى قرار گرفته، لذا مسائل پیچیده اى كه براى خودش حل نشده بود، مطرح كرد و جواب شنید، در این وقت تازیانه اى كه در دست داشت به زمین افتاد، در این هنگام از آن شخص ‍ ناشناس پرسید: " آیا در غیبت كبرى امام زمان (ع )، امكان ملاقات با آن حضرت وجود دارد؟ " آن شخص ناشناس، كه تازیانه را از زمین برداشته بود و به علامه مى داد، دستش به دست علامه رسید، و گفت :

"چگونه نمى توان امام زمان (ع ) را دید، در صورتى كه اكنون دستش در دست تو است!".

علامه در دنیایى از حیرت فرو رفت، از این رو كه این شخص ناشناس، تمام علائم و خصوصیات نسخه منحصر به فرد كتاب تهذیب را كه داشت گفت!

علامه با شنیدن این سخن، خود را به دست و پاى امام زمان (عج ) انداخت، و آن چنان محو وجود او شد كه مدتى چیزى نفهمید، و پس ‍ از آنكه به حال عادى خود بازگشت، كسى را در آنجا ندید، بعد كه به منزل مراجعت نمود و كتاب تهذیب خود را باز كرد، دید آن حدیث با همان علائم، از صفحه و سطر، تطبیق مى كند، در حاشیه آن صفحه كتاب نوشت: « این حدیثى است كه مولایم، امام زمان (عج ) مرا به آن خبر داده است». عده اى از علماء همان خط را در حاشیه آن كتاب دیده اند.

منبع :http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=83448

+ نوشته شده در  92/04/06ساعت 0:14 AM  توسط PJK  | 
ما خیلی کارها می کنیم

به چه انگیزه ای

درس می خوانیم برای چی؟

کار می کنیم برای چی؟

ازدواج می کنیم برای چی؟

این همه سختی برای چی؟

همه اینها اگر فکر کنیم یک لذت و شادی زودگذر هستند.

فکر کن الان دکتری فلان داری

فکر کن بهتریم همسر دنیا را داری

فکر کن بهترین بچه دنیا را داری

فکر کن بهترین کار دنیا را داری

فکر کن بیل گیتس هستی

فکر کن و فکر کن

که چی؟

آخرش که همه می میریم

و همه سر از یک جا درمی آوریم و آن هم گور است.

چرا؟

درگذشته هزاران شاه و غلام می زیستند که اثری از آنها نیست

خوبیا بد همه رفتند

صد سال دیگر ازما هیچ خبری نخواهد ماند

کسی نمی داند ما چه کاره بودیم

کسی نمی داند شاگرد اول بودیم یا دوم یا آخر

کسی نمی داند چند مقام آوردیم

چند روز پیش به چیزی فکر می کردم

تا زمانی که در اداره مان چند دشمن داشتیم بیشتر کار می کردیم

امروز که همه دوستند کمتر کار می کنیم

چرا؟

چون ما باید انگیزه ای داشته باشیم

انگیزه ها مختلف هستند

گاهی برای پول

گاهی برای عشق

گاهی برای زدن پوز دشمن

و اینها همه تمام می شوند

اگر پول دار شویم

اگر دشنمی نباشد

اگر عشقی نباشد

و باید هم تمام شوند

خداوند آنها راتمام می کند

خدا حتی دشمنان را هم از ما می گیرد

تا به ما ثابت کند برای خدا نبود بخاطر دشمنی بود

مگر نه این است در صدر اسلام همان هایی که سالها در رکاب پیامبر جنگیدند

وکشته ها دادند

وقتی به آرامش رسیدندوخدا دشمنان را از آنها دور ساخت

در کمال رفاه و آسایش نافرمانی خدا کردند

و بجای مولا علی ع کس دیگری نصب کردند

 و خدا اینطور ثابت کرد

برای اینکه به ما بفهماند کج رفته ایم

و اینها را گذاشته تا باعث حرکت انسانهایش شود

اگر در این دنیا فقط  مردها بودند و از زن خبری نبود

بیش از چند سالی بشریت دوام نداشت

این همه ساخت و سازها روی دنیا در گرو این دو حرف است

تلاش مردها برای ساخت و ساز به عشق زن و بچه

اگر این ارتباط بشکند همه چیز فرو می پاشد

آیا راهی بجز این هم هست؟

آری فقط خدا

همه چی برای خدا

کار برای خدا

ازدواج برای خدا

درس خواندن برای خدا

وقتی همه چیز برای خدا باشد

کم و زیاد معنی ندارد

اول و و دومی معنی ندارد

حضرت امیر می فرماید کار کمی که از سر اخلاص باشد کوچک نشمرید  چگونه کوچک است آنچه بذیرفته می شود.

خدا خریدار خوبی است  و پاداش زیاد می دهد

آیا بهتر  از عبادت برای خدا داریم که هم دنیای ما را بسازد و هم آخرت را

آری

هر کاری که برای خدا باشد عبادت است

به نظر من عبادت یعنی اثبات عبد بودن

عبد یعنی بندگی

یعنی همیشه خدا را ببینیم

یعنی در هر کاری خدا را ببینیم

همین الان که این متن را می نویسم

برای راهنمایی بنده ای از بندگان خدا می نویسم

پس برای خدا می نویسم

موسی ازخدا پرسید چطور تو را خوشنود کنم  خدا فرمد من که نیاز ندارم برو بنده هایم را خشنود کن تا من خشنود شوم.

 همیشه یادمان باشد خدا به هیچ چیز ما نیاز ندارد

الله الصمد ( خداوند بی نیاز مطلق است)

ما ایم که نیاز مند اوییم

اهدنا الصراط المستیم ( ما را به راه راست هدایت نما)

ما هر روز ۱۰ بار این را تکرار میکنیم

ولی کیه که به بهش فکر کنه

باید آنقدر بخوانیم

و آنقدر در دنیا گیر کنیم

تا بفهمیم که چه می خوانیم

ما فقط یه یک چیز دراین دنیا نیاز داریم

راه راست

راه راست چیست؟

راه راست را می گویند راه پیامبران و ائمه  است.

راه ائمه چیست؟

قدری عبادت  و کلی تلاش برای اصلاح وضع مردم و در صدر آنها رسیدگی به خانواده 

راه ائمه چیست؟

راستی و پاکی و درستی همراه با ایمان

آمنو و عملو الصالحات

ایمان با عمل صالح

این دو راه راست است

راه راست یعنی یا درس نخوان یا می خوانی درست بخوان

راه راست یعنی یا کار نکن یا کار می کنی درست کار کن

و گرامیترین شما نزد خدا با تقواترین شماست

نگفته کاراته باز ترین شما

نگفته سیاست باز ترین شما

نگفته فقیه ترین شما

نگفته ریاضی دان ترین شما

نگفته فیزیکدان ترین شما

تقوا چیست؟

یعنی پرهیز

یعنی پرهیز از گناه

بزرگترین عبادت یا بندگی پرهیز از گناه است

یعنی قرار نیست برویم و کاری بکنیم

یعنی قرار است نرویم و کاری نکنیم

یعنی خراب نکنیم

یعنی کج نرویم

و صد البته همه اینها  زمانی ارزش دارد که برای خدا باشد

مثل این است که شما معماری صدا بزنی برایت خانه ای بسازد

بعد از  دو سال برگردی ببینی در جایی که تو خواستی نساخته و رفته بهتر از آنچه تو خواستی در وسط بیابان یک کاخ ساخته.

آیا تو پولش رامی دهی؟

نه

چون  برای تو نساخته.

برای خودش ساخته

حساب ما با خدا این طوری است

اگر دنیا را فتح کنیم  و اول باشیم برای خدا نباشد فایده ندارد باخته ایم

ولی اگر یک جمع  ۲+۲=۴ را برای خدا انجام دهیم برده ایم.

حتی اگر کسی برایمان هورا نکشد.

 اتفاقا اگر کسی برایمان هورا بکشد کارمان را خراب کرده است

همان کیفی که برای این هورا می بریم از اخلاص کار و پاداش آن می کاهد

فقط کافی است اندکی در دلمان یک اهن بگوییم تمام است.

و اما دنیا

دنیا همه کارهای ما را خراب می کند

هر چه بسازیم خراب میشود

ببینیم عمر یک خانه چقدر است

عمر یک ماشین چقدر است

اینها همه با خون و دلها ساخته شده اند

همه چیز فانی است

فقط یک چیز می ماند

خدا

کدام یک از اینها را برای خدا ساخته ایم

چند روز پیش به این فکر می کردم

اگر مدیری در یک سازمان یک پروژه بزرگ را پیگیری کند و هدفش خودنمایی و مطرح کردن خودش باشد

و در بین این پروزه با عظمت  یک روز یک نگهبان که به این پروژه مربوط نیست فقط برای خدا  مثلا درب را بازو بسته می کند

کدامیک بیشتر ازاین پروژه نفع می برند؟

بارها دیده ام که کسانی که برای خودنمایی دست به پروژه های بزرگ میزنند

همان پروژه باعث سقوطشان شده است

وکسانی آن را افتتاح کرده اند که دراول اصلا نبوده اند

و بارها دیده ام که کسانی که از سر اخلاص برای خدا کاری را انجام می دادندکه با عقل من جور در نمی آمد  و به نظرمن اشتباه محض بود آن چنان به بار نشسته است که نگو و نپرس و دهن من باز مانده است

در پایان هر کاری که برای خدا نباشد آخرش به افسرگی ختم می شود.

و هر کاری که برای خدا باشد باعث شادی می گردد

چون این قانونی است که خدا وضع کرده

دست من و شما نیست

و کار کسانی که دم از خدا می زنند سخت تر است

انها باید سختی های بیشتری متحمل شوند

چون قرار است پاداش بیشتری نصیبشان شود

فرق است بین کسی که خدا تلاش می کند ایمانش را قوی کند با کسی که ایمان دارد و خدا تلاش می کند پاداشش را زیاد کند.

معلم فرق می گذارد بین کسی که به او کمک می کند نمره پاسی بیاورد با کسی که قرار است نمره بیست بیاورد

با شخص اول خیلی با مهربانی برخورد می کندکه پس نزند و مایوس نگردد

با شخص درسخوان تند برخورد می کند و بخاطر اشتباه کوچکش هم با او تندی می کند و همه اش برای این است که ۲۵/. هم از بیست کمتر نشود.

و آیا اگراز این معلم بپرسند کدام یک از این دو را برای یک مسابقه بین المللی می فرستی صد البته همانی رامی فرستد که سرش داد می زده.

برای همین است که اولیاء خدا اگر ۴۰ روز بگذرد و بلایی نازل نشود نگران می شوند نکند خدا راهایشان کرده و همیشه منتظر بلا هستند.

و ما غافل از همه این فرمول ها می گوییم  فلانی که آدم مومنی است چرا تمام بدبختی ها مال اوست.

و فلانی که آدم فاجری است در ناز و نعمت است.

پس بیاییم برای خدا حرکت کنیم

به پاداش دنیوی آن دل نبندیم

و انتظار پاداش در این دنیا نداشته باشیم

 

و یکی هم پیدا شود اینها را به من بگوید

چون در مقام حرف  توپه توپم

و در عمل توپم پنچره

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  92/04/04ساعت 6:46 AM  توسط PJK  | 
منبع :  http://ahadith.ir/fa/ahadith/ahadith-14masoom-a/2-mozoei/4-e-ali-a-2.html

مولا علي (ع) : تکبر کردن با افراد متکبر، خود عين تواضع است.

مولا علي (ع) : هيچکس حيا نکند از اينکه اگر چيزي را نمي داند ياد بگيرد. مردان با ايمان چيزي را که نمي دانند با کمال صراحت مي گويند نمي دانيم ، و از اينکه به ناداني خود اعتراف نمايند حياء نمي کنند. 

 مولا علي (ع) : با مخاطب خويش پسنديده و مودب سخن بگوييد تا او نيز به شما با احترام جواب گويد.

مولا علي (ع) : هيچ پدري به فرزندش تفضل و بخشش ننموده است که عاليتر و شريفتر از تربيت خوب باشد.

مولا علي (ع) : بهترين مطالبي که شايسته است جوانان ياد گيرند چيزهايي است که در بزرگسالي مورد نيازشان باشد و بتوانند در زندگي اجتماعي از آموخته هاي دوران جواني خود استفاده نمايند . 

مولا علي (ع) : هر علمي كه مورد تأييد و امضاي عقل نباشد ، گمراهي و ضلالت است. 

مولا علي (ع) : چه بسا مردم عالمي كه علمشان باعث قتل و نابودي آنان شد. 



 

+ نوشته شده در  92/03/31ساعت 10:4 AM  توسط PJK  | 

 

دانلود کتاب گلشن راز شیخ محمد شبستری

چه جالب و خطرناک گفته

جالبیش به این است که بخشی را که های لایت کردم در آن حال کذایی درک کردم

باید بخوانی و تفکر کنی تا درک کنی

 

كسي مرد تمام است كز تمامي            كند با خواجگي كارِ غلامي

 

نبي چون آفتاب آمد ولي ماه            مقابل گردد اندر ( لی مع الله )

نبوت در كمال خويش صافي است     ولايت اندر او پيدا نه مخفي است

ولايت در ولي پوشيده بايد               ولي اندر نبي پيدا نمايد

 

تبه گردد سراسر مغز بادام                       گرش از پوست بيرون آوري خام
ولي چون پخته شد بي پوست نيكوست    اگر مغزش بر آري بركَني پوست
شريعت پوست ، مغز آمد حقيقت              ميان اين و آن باشد طريقت

خلل در راهِ سالك نقصِ مغز است              چو مغزش پخته شد بي پوست نغز است

چو عارف با يقينِ خويش پيوست                رسيده گشت مغز و پوست بشكست

وجودش اندر اين عالم نپايد                       برون رفت و دگر هرگز نيايد

وگر با پوست تابد تابش خَور                      در اين نَشأت كند يك دور ديگر

درختي گردد او از آب و از خاك                    كه شاخش بگذرد از جمله افلاك

همان دانه برون آيد دگر بار                       يكي صد گشته از تقدير جبار

دگر باره شود مانند پرگار                         بر آن كاري كه اول بود بر كار

تناسخ نبود اين كز روي معني                  ظهورات است در عين تجلي

+ نوشته شده در  92/03/31ساعت 2:41 AM  توسط PJK  | 
درباره من
من تنها یک چیز میدانم و آن اینکه هیچ نمی دانم (سقراط)
دسته بندی موضوعی
سایت های مورد علاقه
ساعت و تاریخ آنلاین
وبلاگ دانلود نرم افزار برق+پروژه برق+مقاله برق(سید یونس میری)
دخترم
وبلاگ مسعود عبدی ارشد الکترونیک
وبلاگ معنوی توپ
وبلاگ نماز
وبلاگ گیاهان دارویی
وبلاگ ارتباط با قرآن
وبلاگ معلم ( پایه اول)
نیازمندیها(نیازمندیها)
نیازمندیها (رهنما)
فقط حیدر امیر المومنین است
وبلاگ حدیث
سایت زیبا و عرفانی جاودانه
وبلاگ راهی بی انتها
وبلاگ تزکیه
وبلاگ زهرا کوچولو
وبلاگ ارتباطات و کامپیوتر
سایت پیامبر اعظم
سایت خوب غدیر
وبلاک مقالات و یاداشت های اسلامی و اجتماعی
وبلاگ همه چیز درباره AVR
سایت پاسخگوئی دینی آنلاین
آثار بزرگان
سایت راسخون(انواع نرم افزار)
وبلاک شیعه بوک
وبلاگ کشکول معرفت
حلية المتقين
حلية المتقين
آیت الله العظمی سید علی حسینی سیستانی
رساله لب اللباب در سير و سلوک اولي‌الالباب
معراج السعاده
گفتارهای حکیمانه
نهج البلاغه1
تفسیر المیزان
فیزیک و عرفان
کانون فلسفه و حکمت
علم و عرفان
معلم الکترونیک
وبلاگ آدرس یک معشوقه تاپ
وبلاگ فکر برتر
آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وبلاگ من
نویسندگان
دوستان
آمار و امکانات
 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM





Powered by WebGozar