X
تبلیغات
PJK (پژوهندگان جوان کرمان) - پند ها و حکمت ها
یکی از راههای رسیدن به خدا الکترونیک است!
۱- یک سوال مهم ؟  بنظر شما هدف از این خلقت چیست؟


۲- دانشگاه ( شهید چمران - بعثت - فاطمه الزهرا )   (پروژه) (ترجمه)


۳- پند ها و حکمت ها

( قرآن )   ( قرآن )  (قرآن صوتی فارسی)  (نهج البلاغه1)  (نهج البلاغه 2)   (تذکره اولیا عطار)   (شهید چمران)

(سال 80 و حال کذایی)  (قرآن و هدایت خداوند) (عرفان) (الکترونیک و عرفان) (تقدیر - قضاو قدر - جبرو اختیار) 

(توکل)   (حجاب)  (شیعه)  (تفسیر قرآن)  (استاد ابراهیمی دینانی)  (مسجد الرسول - حاج آقا سعادت فر)

(رساله آیت الله سیستانی)  (آیت الله سید صادق شیرازی) ( عرفان و انیشتین) (نیوتن و الهیات)

(عمر دوباره)  (راز خوشبختی ) (خدا کیست) (ایمان - کفر - حکمت - شک) (حکمت -حکیم کیست)

(سخاوت)  (دانش- ثروت - فقر - ارث )  (دعای جوشن کبیر) (هر کس دم از مولا علی ع بزند باید بسوزد.)

۴- میکرو AVR

۵-استخاره

۶-جزوات ، کتب ، پاورپوینت های آموزشی الکترونیک

۷- کتب اخلاقی و مذهبی و احادیث

۸-آدرس سایتهای الکترونیکی و کامپیوتری

9 - دانلود نرم افزار های کاربردی الکترونیک و کامپیوتر



 

+ نوشته شده در  89/12/17ساعت 7:54 AM  توسط PJK | 
دیروز وقتی با بزرگی صحبت می کردم گفت رفته ام پیش روحانی و گفتم که احکامی برای همکاران بگو که تو نیز به ما در اصلاح سازمان کمکی کرده باشی

وقتی تو به اینها بگویی که مثلا کم کاری و گوش نکردن به مدیران حرام است از تو قبول می کنند

خیلی حال کردم دید یک نفر اینقدر باز است

می خواهم هر وقت او به نماز جماعت می رود بروم و پشت سرش نماز بخوانم و در این راه کمکش کنم 

چون دین آمده تا راهنمایی حرکت بشر باشد

دین نرم افزاری است که بر روی سخت افزار بشر نصب شده است

بعد از م ت د ی ن دیگر نماز جماعت نرفتم چکار کنم دلم نمی رود

ای گل بگیرند این دل را

+ نوشته شده در  93/01/26ساعت 6:59 PM  توسط PJK | 
دیروز با مرد بزرگی 5 ساعت هم کلام شدم  او بسیار مرد با تجربه مومن و خلاصه از دید من انسان وارسته ای است  دیدگاههای قشنگی دارد  بسیار ظریف زرنگ است بسیار بسیار تحسینش می کنم خداوند او رادریابد و موفقش بدارد و  در راه راست ثابت قدمش بدارد

پست مهمی دارد  و موثر  جهت اصلاح  اوضاع  موضوعاتی را مطرح کردم و دیدگاههای خودم را گفتم  من عقیده دارم  همیشه انسان نباید مماس شود بعضی اوقات باید قطع کند 

چون مولا علی که جفت پای شتر جمل را زد

چون حضرت موسی که گوساله سامری را آتش زد

چون دستهایی که مولا علی برای دزدی قطع می کرد

حرف بسیار قشنگی زد

چه کسی مثل مولا علی است؟

هیچکس

حالا چه کسی معصوم است

هیچکس

چه کسی عدالت علی را دارد

هیچکس

گفتم اینقدر سکوت سکوت سکوت که گند همه جای ما را فرا گرفته است باید کاری کرد 

داستانی از حضرت عیسی نقل کرد در اینترنت گشتم تا  یک کلاغ چهل کلاغ نشود 


داستان این بود

http://forum.roq.ir/index.php?page=topic&show=1&id=11604

http://masihemariam1.blogfa.com/post-75.aspx

http://fa.wikipedia.org/wiki/

بر پایه داستان انجیل، مریم مجدلیه زنی تن‌فروش و بسیار زیبا بوده‌است. روزی اهل شهر به دنبال وی می‌افتند تا وی را سنگسارکنند. او می‌گریزد تا به عیسی می‌رسد. عیسی داستان را از پیگیران مریم می‌پرسد و آنان می‌گویند که ما می‌خواهیم او را از برای گناهانش سنگسار کنیم. عیسی می‌گوید بسیار خوب چنین کنید ولی اولین سنگ را کسی بزند که گناهی نکرده باشد. این سخن عیسی ایشان را شرمنده و پراکنده ساخت و جان مریم مجدلیه رهانیده شد. از آن پس این زن از یاران نزدیک عیسی در آمد.

البته در جاهایی دیدم این داستان را مردود دانسته اند الله اعلم


ولی داستان عبرت آموزی است من که پر از گناهم 

من که روزگاری  مثل آنها همین گناهان را تکرار کردم

نباید کاسه داغ تر از آش یده برای آنها خط و نشان بکشم

گفتم

خدایا باز نفهمی کردم

خدایا باز تند رفتم

مرا ببخش

خدایا همه این گرفتاری ها و مشکلاتی کهباهاش دست و پنجه نرم می کنیم

برای این است

یوسف زهرا را کم داریم

من کیم که بخواهم اصلاح کنم

یکی باید بیاید مرا اصلاح کند

خدایا تلاش می کنم اول خودم درست باشم بعد دست دیگران را بگیرم و نجات دهم

خدایا سعی می کنم از کنار گنه کاری مثل خودم رد می شوم با تیپا زیرش نزنم

بدانم او نیز مثل من مبتلا است بیمار است

کمکش کنم بیماریش خوب شود


در پی این تحقیق وبلاگی دیدم کلام های حضرت عیسی ع  چه زیبا فرموده بخوانید:

http://mostafa111.blogfa.com/post/47

گزیده ای از ایات اسمانی انجیل روح خدا (علیه السلام) قسمت اول

به نام خالق روح الله (ع)

گزیده ای از ایات اسمانی انجیل روح خدا (علیه السلام)

در سفر به لبنان یک میسونر تبلیغی مسیحی که از المان به لبنان امده بود و در بیروت کتب مذهبی مربوط به دین مسیح را در اطراف اتومبیل خود مجانا به متقاضیان عرضه می کرد، از جمله به من یک انجیل فارسی هدیه داد که چاپ شده توسط "انتشارات انجمن کتاب مقدس تهران" بود، لذا در این سفر فرصتی دست داد تا نگاهی به ان داشته باشم، اگرچه گفته می شود که در طول تاریخ در این کتاب مقدس و تعالیم حضرت مسیح (ع) تحریفات زیادی صورت گرفته است که این گفته نیز به نظر من صحیح می باشد و خواننده منصف و بی طرف می تواند این تحریفات را به عینه ببیند، ولی در لا به لای این کتاب که به یکی از پیامبران برزگ خداوند تعلق دارد و از اسمان به سوی مردم نازل شده است ایاتی را می توان یافت که نشان می دهد تعالیم حضرت روح الله (ع) با تعالیم حضرت محمد (ص) تفاوت زیادی ندارد و از یک سرچشمه که ان هم وحی خداوند است نشات گرفته است و نور وحی را می توان در گوشه و کنار تعالیم انجیل دید.

در انجیل متی که این کتاب با ان اغاز می شود امده است که حضرت عیسی (ع) از نسل حضرت ابراهیم (ع) و داوود (ع) است و بین حضرت ابراهیم (ع) تا داوود (ع) چهارده نسل است از حضرت داوود (ع) تا تبعید یهود به منطقه بابل چهارده نسل فاصله است و از تبعید یهود به بابل تا تولد مسیح (ع) نیز چهارده نسل فاصله است. در این انجیل امده است که عیسی (ع) از مریم باکره بدنیا امده است و هنگام تولد این نبی خدا (ع)، ایرانیان از تولد این منجی یهود مطلع شدند و قصد تبعیت از وی را داشتند. و...

این انجیل که مورد مطالعه قرار گرفت، دارای 667 صفحه می باشد شامل دو قسمت است که قسمت اول ان انجیل متی، مرقس، لوقا، یوحنا است که مربوط به قبل از معراج روح الله (ع) است که تقریبا مطالب مختصری از دوران حضور این پیامبر بزرگ خدا (ع) در بین قوم خود می باشد که حوادث این دوران را بازگو می کند و شامل داستان های از معجزات این نبی خدا (ع) است، این بخش 318 صفحه را شامل می شود. در این صفحات روی معجزات و کیفیت کار و واکنش یهود به ظهور عیسی (ع) که نهایتا به اعدام (به صلیب کشیدن وی) انجامید مانور رفته است. و مابقی این کتاب مربوط به زمان بعد از معراج حضرت عیسی (ع) و اقدامات حواریون ان حضرت است. البته این بخش ها را شاید بتوان تاحدودی "تعالیم مسیح (ع) از زبان حواریون" نام نهاد اگر چه مطالب ان مخلوط است و بعضا با کلیت تعالیم انبیا (ع) مغایر است (که ناگفته نماند در 318 صفحه اول نیز این مغایرت ها دیده می شود.) جالب این که در بخش مربوط به حواریون شاید بتوان گفت مفاهیم و دستورات دینی بیشتری در مقایسه با بخش مربوط به حضور حضرت مسیح (ع) در ان می توان یافت که این خود از نقاط مبهم این انجیل است و من نمی دانم چرا از زبان نبی (ع) کمتر تعالیم دینی دیده می شود تا از زبان خود نبی (ع) و بیشتر در این قسمت به بیان کیفیت معجزات و ثبت وقایع تاریخی زندگی حضرت روح الله بسنده شده است حال انکه به نظر من خوانند بیشتر مشتاق دانستن تعالیم مسیح است تا تاریخ زندگی وی و تاریخ را باید گفت اما تعالیم است که هدف بعثت انبیا (ع) را تبیین می کند و دانستن ان برای بشر تشنه فیض خدایی لازم است.

داستان های امده در این انجیل در واقع بیانگر داستان حضرت عیسی (ع) است که از نسل بنی اسراییل (فرزندان حضرت بعقوب) است که برای نجات قوم بنی اسراییل از ظهور وی توسط پیامبران قبلی از جمله حضرت یحیی شهید (ع) بشارت داده شده و نهایت ظهور می کند ولی یهود منکر وی می شود و با دسیسه علمای دین یهود به صلیب کشیده می شود. طبق این انجیل حضرت مسیح (ع) از مریم (س) در حالی که هنوز به خانه شوهرش (یوسف نامی) نرفته بود و با کره بود توسط قدرت خدا حامله گردید و

در هر حال گزیده هایی از این انجیل که اکنون در دسترس ماست و به نظر حقیر با کلیت تعالیم انبیا مغایرت ندارد و یا اگر دارد کم تر است ذیلا با ذکر صفحات ان اورده می شود. امید دارم با این برگ سبز تحفه درویش، نام ما را هم در لیست کسانی که در تقریب بین مذاهب فعالند ثبت نمایند لیستی که مزین به کسانی است که در راه استحکام صلح و برادری بین ابنا بشر کوشیده و یا می کوشند و می خواهند تا احتمال جنگ و خونریزی را که البته بدترین جنگ ها در طول تاریخ جنگ هایی بوده است که وجه مذهبی را با خود به یدک کشیده است، را از نسل بشر دور کنند. در عصر حاضر شاید یکی از منطقی ترین مراجع دینی اسلام، امام خمینی (ره) بود که قولا و عملا در جهت صلح و اشتی با دیگر مذاهب حرکت کرد و تحت رهبریت ایشان بود که اقلیت های مذهبی در ایران با ازادی های خوبی به کار و عبادت خود می پردازند و فتواهای وی در رفع محدودیت های انان نیز بدیع بود. امیدوارم که ما هم در این لیست قرار گیریم که چنین انسان های پاک و نیک کردار و نیک گفتار و نیک افکار حضور دارند. امین رب العالمین.

خوشا به حال کسانی که از فقر روحی خود اگاهند، زیرا پادشاهی اسمانی از ان ایشان است. خوشا به حال فروتنان. خوشا به حال کسانی که گرسنه و تشنه نیکی مطلق هستند. خوشا به حال رحم کنندگان، زیرا ایشان رحمت خواهند دید. خوشا به حال پاک دلان. خوشا به حال صلح دهندگان. خوشا به حال کسانی که در راه نیکی جفا می بینند. خوشحال باشید اگر به خاطر من به شما اهانت می کنند و جفا می رسانند و به ناحق هرگونه افترایی به شما می زنند. خوشحال باشید و بسیار شادی کنید زیرا پاداش شما در اسمان عظیم است چون همینطور به پیامبران قبل از شما  نیز جفا می رسانیدند. (صفحه 11 و 12)

 به کسی که از تو چیزی می خواهد ببخش و از کسی که تقاضای قرض می کند روی نگردان. دشمنان خود را دوست بدارید و برای کسانی که به شما جفا می کنند دعا کنید. زیرا او (پدر اسمانی شما) افتاب خود را بر بدان و نیکان یکسان می تاباند و باران خود را بر درستکاران و بدکاران می باراند. اگر کسانی که شما را دوست دارند دوست بدارید چه اجری دارید؟ مگر باجیگران (گناه کاران) نیز اینکار را نمی کنند؟ اگر به دوستان خود سلام کنید مگر بی دینان همین کار را نمی کنند؟ پس شما باید کامل باشید همانطور که پدر اسمانی شما کامل است. مواظب باشید که کار های نیک خود را برای جلب توجه مردم در انظار دیگران انجام ندهید زیرا اگر چنین کنید هیچ اجری نزد پدر اسمانی خود ندارید. پس هر گاه صدقه می دهید ان را در ساز و کرنا اعلام نکن چنانچه که ریاکاران در کنیسه ها و خیابان ها می کنند تا مورد ستایش مردم قرار گیرند یقین بدانید که انان (با این کار) اجر خود را یافته اند. از صدقه دادن تو کسی اگاه نشود و پدری که هیچ چیز از نظر او پنهان نیست اجر تو را خواهد داد.(صفحه 15).

هرگاه دعا می کنی به اندرون خانه خود برو و درب را ببند و در خلوت حضور پدر نادیده خود دعا کن  پدری که هیچ چیز از نظر او پنهان نیست اجر تو را خواهد داد. در وقت دعا مانند بت پرستان وردهای بی معنی را تکرار نکنید، انان فکر می کنند با تکرار زیاد دعایشان مستجاب می شود، پدر شما احتیاجات شما را پیش از این که بخواهید می داند. پس این طور دعا کنید : ای پدر اسمانی ما (خداوندا) نامت مقدس باد، پادشاهی تو بیاید، اراده تو همانطور که در اسمان اجرا می شود در زمین نیز اجرا شود. نان روزانه ما را امروز بما بده، خطایای ما را ببخش، چنانکه ما نیز کسانی را که به ما خطا کرده اند بخشیده ایم. ما را از وسوسه ها دور نگهدار و از شریر رهایی ده. زیرا پادشاهی و قدرت و جلال تا ابد الاباد از ان تو است امین . چون اگر شما خطایای دیگران را ببخشید پدر اسمانی شما نیز شمار ار خواهد بخشید. وقتی روزه می گیرد همچون ریاکاران خودتان را افسرده نشان ندهید. به سرت روغن بزن و صورتت را بشوی تامردم از روزه تو را با خبر نشوند بلکه فقط پدر اسمانی تو که هیچ چیز از نظر او پنهان نیست اجر تو را خواهد داد. (کار برای اخرت) گنج های خود را بر روی زمین جایی که بید و زنگ به ان زیان می رساند و دزدان نقب زده ان را می دزدند ذخیره نکنیدبلکه گنج های خود را در عالم بالا .... ذخیره کنید زیرا هرجا گنج تو است دل تو نیز در انجا خواهد بود. (صفحه 16 و 17)

برای زندگی خود نگران نباشید که چه بخورید و چه بیاشامید، و نه برای بدن خود که چه بپوشید، به پرندگان نگاه کنید انها نه می کارند نه درو می کنند و نه انبار می کنند ولی پدر اسمانی شما روزی  انان را می دهد. مگر ارزش شما به مراتب از پرندگان بیشتر نیست. صفحه 18

درباره دیگران قضاوت نکنید تا مورد قضاوت قرار نگیرید. همانطور که دیگران را محکوم می کنید خوتان نیز محکوم خواهید شد. با هر پیمانه ای که به دیگران دهید با همان پیمانه عوض خواهید گرفت. چرا پر کاهی که در چشم برادرت است می بینی ولی فکر چوب بزرگی که در چشم خود نیستی؟ یا جرات می کنی به برادر خود بگویی که اجازه بده پرکاه را از چشمت بیرون بیاورم حال انکه خودت چوب بزرگی در چشم داری، ای ریاکار اول چوب بزرگ را از چشم خود بیرون بیاور و انگاه درست خواهی دید که پرکاه را از چشم برادرت بیرون بیاوری. انچه مقدس است به سگان ندهید و مروارید های با ارزش را جلوی خوک ها نریزید مبادا انها را لگد مال کنند و برگردند شما را بدرند. بخواهید به شما داده خواهد شد. بجویید پیدا خواهید کرد. بکوبید درب ها به روی شما باز خواهد شد. چون هر که بخواهد بدست می اورد. و هر که بجوید پیدا می کند و هر که بکوبد درب بر رویش باز می شود... پدر اسمانی شما چیزهای نیکو را به کسانی که از او تقاضا می کنند عطا خواهد فرمود. با دیگران همانگونه رفتار کنید که انتظار دارید با شما رفتار کنند. این است خلاصه تورات و نوشته های انبیا. (ظاهرا دوری از همرنگ جماعت بودن) از در تنگ وارد شوید زیرا که دری که بزرگ و راهی که وسیع است به هلاکت منتهی میشود و کسانی که این راه را می پیمایند بسیارند. اما دری که به حیات منتهی می شود تنگ است و راهش دشوار است و یابندگانش هم کم هستند. از انبیا دروغین برحذر باشید که در لباس میش به نزد شما می ایند ولی در باطن گرگان هستند. انان را از اعمالشان خواهید شناخت. (صفحه 19 و 20)

فریسیان (خطاب به یاران مسیح) گفتند چرا استاد شما به خطاکاران و باجگیران غذا (نشست و برخاست دارد) می خورد مسیح این را شنید وگفت بیماران به طبیب نیاز دارند نه تندرستان. صفحه 26

پس نترسید هرچه پوشیده است پرده از روی ان برداشته می شود و هرچه پنهان است اشکار خواهد شد. از کسانی که جسم را می کشند ولی قادر به کشتن جان نیستند نترسید. از کسی بترسید که قادر است جسم و جان هر دو را در دوزخ  تباه سازد. صفحه 30

هر کس فقط در فکر زندگی خود باشد انرا از دست خواهد داد ولی کسی که به خاطر من زندگی خود را از دست بدهد زندگی او در امان خواهد بود. 31

(خطاب به حواریون) هر که شما را بپذیرد مرا پذیرفته، و هرکه مرا بپذیرد فرستنده مرا (خدا) پذیرفته است، هر که پیامبری را به خاطر این که پیامبر است بپذیرد اجر یک پیامبر را به دست خواهد اورد و هر کس که نیکوکاری را به خاطر این که نیکو کار است بپذیرد اجر یک نیکو کار را بدست خواهد اورد. یقین بدانید هر که به یکی از کوچکترین پیروان من به خاطر این که پیرو من است حتی یک جرعه اب سرد به هیچ وجه بی اجر نخواهد ماند.31و32

(واکنش عیسی (ع)ع به معجزه دیده ها و ایمان نیاورندگان) ای پدر ای خداوند اسمان و زمین، تو را سپاس می گویم که این امور را از دانایان و خردمندان پنهان داشته و به ساده دلان اشکار ساخته ای. اری ای پدر خواست تو چنین بود. و... ای زحمتکشان و گرانباران، نزد من بیایید و من به شما ارامی خواهم داد. یوغ مرا بگردن گیرید و از من تعلیم یابید. زیرا من بردبار و فروتن هستم و جان های شما ارامی خواهد یافت. زیرا یوغ من اسان و بار من سبک است. 34

اگر میوه خوب می خواهید باید درخت شما باید خوب باشد زیرا درخت بد میوه بد به بار خواهد اورد . چون درخت را از میوه اش می شناسند. ای مارها شما که ا دمهای شریری هستید چگونه می توانید سخنان خوب بگویید. زیرا زبان ازانچه در را پر ساخته است سخن می گوید . مرد نیکو از خزانه نیکوی درون خویش نیکی و  مرد بد از خزانه بد درون خود بدی به بار می اورد. بدانید که در روز داوری همه مردم باید جواب هر سخن بیهوده ای که گفته اند بدهند. زیرا بر طبق سخن خود تبرئه خواهی شد یا محکوم. 37 و 38

(حواس از کار افتاده ناشی از کثرت گناه) پیوسته گوش می دهید ولی نمی فهمید. پیوسته نگاه می کنید ولی نمی بینید. زیرا ذهن این مردم کند گشته ، گوش هایشان سنگین شده و چشم هایشان بسته است. و الا چشمهایشان می دید و گوشهایشان می شنید و می فهمید و باز می گشت و من انان را شفا می دادم. (خطاب به حواریون) خوشا به حال شما که چشم هایتان می بیند و گوشهایتان می شنود. بدانید که پیامبران و نیکمران بسیاری ارزو داشتند که انچه امروز شما اکنون می بینید ببینند و ندیدند و انچه را شما می شنوید بشنوند و نشنیدند.40

(قدرت سخن حق) پادشاهی اسمانی مانند دانه خردلی است که شخص ان را می گیرد و در مزرعه خود می کارد. دانه خردل که کوچکترین دانه هاست پس از انکه رشد و نمو کند از بوته های دیگر بزرگتر شده و به اندازه درخت می شود و انقدر بزرگ می شود که پرندگان می ایند و لابه لای شاخه برگ ان اشیانه می سازند.42

(عاقبت از ان حق است) هر نهالی که پدر اسمانی من بر زمین نکاشته باشد از ریشه کنده خواهد شد.(نا امیدی از هدایت دلهای مهر شده از ناحیه خداوند) (در پی لجاجت لجوجان روحانی یهود عیسی (ع)ع فرمود) انها را به حال خود بگذارید، انها کورانی هستند که راهنمای کورهای دیگر می باشند و کوری راهنمای کور دیگری شود هر دو به چاه خواهند رفت.48

(اهمیت دل ملاک بودن نیت در اهمیت اعمال) چیزهایی که از دهان بیرون میاید از دل سرچشمه می گیرد و انهاست که انسان را نجس می سازد. زیرا افکار پلید مثل زنا، قتل ، فسق ، دزدی ، شهادت دروغ، افترا از دل سرچشمه می گیرند.49

(ایمان و امادگی ایثار جان) اگر کسی بخواهد پیرو من باشد باید دست از جان بشوید و صلیب خود را برداشته به دنبال من بیاید. زیرا هر که بخواهد جان خود را حفظ کند ان را از دست می دهد اما هر که بخاطر من جان خود را فدا کند انرا خواهد داشت.53

 هر جا که دو یا سه نفر بنام من جمع شوند من انجا در میان انان هستم. 58

(در بد بودن طلاق) پروردگار انسان را از زن و مرد افرید به این سبب است که مرد ، پدر و مادر خود را ترک می کند و به زن خود می پیوندد و ان دو یکی می شوند. از این رو انان دیگر دو تن نیستند بلکه یکی هستندپس انچه را که خدا هم پیوسته است انسان نباید جدا سازد. به خاطر سنگدلی شما بود که موسی اجازه داد از زن خود جدا شوید ولی از ابتدای خلقت چنین نبود.59

"احکام شریعت" قتل مکن، زنا مکن، دزدی نکن، شهادت دروغ نده، احترام پدر و مادر خود را نگهدار، همسایه ات را مانند خود دوست بدار. دارایی خود را در راه بیچارگان ببخش. 60 و 61

برای خدا همه چیز ممکن می باشد. 61

(روز معاد) هر کس به خاطر من خانه و برادران و خواهران و پدر و مادر و کودکان و زمین و ملک خود را ترک کرده باشد چندین برابر پاداش خواهد گرفت و حیات جاودانی بدست خواهد اورد. اما بسیاری از کسانی که امروز اول هستند اخر خواهند شد و بسیاری از کسانی که اکنون اخرهستند اول خواهند بود. 61

( انتخاب ولی خدا توسط خداوند و ارثی نبودن ان) (در پاسخ به درخواست زنی از عیسی (ع)ع که درخواست  جایگاه از عیسی (ع)ع در خصوص فرزندان خود داشت) انتخاب کسانی که باید در دست راست و چپ من بنشینند با من نیست، زیرا کسانی در سمت چپ و راست من خواهند نشست که پدر من قبلا بر ایشان اماده کرده است 63

در این دنیا حکمرانان بر زیردستان خود اقایی می کنند و بزرگان بر انان زور می گویند، اما در میان شما نباید این چنین باشد. بلکه هر که می خواهد در میان شما بزرگ باشد باید خادم همه گردد. و هر که بخواهد بالاتر از همه شود باید غلام همه باشد. پسر انسان نیامده تا خدمت شود بلکه تا خدمت کند و جان خود را در راه بسیاری فدا سازد. 64

(اثر ایمان بر قبولی دعا) هر چه با ایمان در دعا طلب کنید خواهید یافت. 66

(چرخش نمایندگی خداوند در بین اقوام بر اثر اعمال انان) پادشاهی خدا از شما گرفته و به امتی دیگر داده خواهد شد که ثمراتی شایسته به بار اورد69

در روز رستاخیز نه کسی زن می گیرد و نه شوهر می کند.71

(در جواب کدام احکام شریعت از همه افضل تر است) عیسی (ع)ع فرمود "خداوند، خدای خود را با تمام دل و تمام جان و تمام عقل خود دوست بدار این اولین و بزرگترین حکم شریعت است. دومین حکمی که بهمان اندازه مهم است و شبیه اولی است یعنی همسایه خود را مانند خود دوست بدار.71 و 72

(دستور حضرت عیسی (ع)ع به پیروان خود در خصوص عالمان بی عمل) چون چون ملایان و فریسیان بر کرسی موسی نشسته اند شما باید هر انچه می گویند گوش کنید و مطابق ان عمل نماید ولی از کردار اعمال انان پیروی نکنید زیرا خود انان انچه می گویند عمل نمی کنند. انها بارهای سنگین را می بندند اما بر دوش مردم می نهند در حالی که خودشان حاظر نیستند برای برداشتن ان حتی انگشت خود را تکان دهند. هر چه می کنند برای تظاهر و خود نمایی است. دعاهای بسته شده به بازوی خود را قطور تر و دامن ردای خود را پهن تر می کنند. انها دوست دارند در صدر مجلس بنشینند و در کنیسه ها بهترین جای را داشته باشند و مردم در کوچه ها به انان سلام کنند و انها را استاد خطاب نمایند. اما شما نباید استاد خوانده شوید شما یک استاد دارید و همه شما برادر هستید. هیچ کس را در روی زمین پدر نخوانید زیرا شما یک پدر دارید یعنی همان پدر اسمانی (خداوند)، و نباید پیشوا خوانده شوید زیرا شما یک پیشوا دارید و ان مسیح است. کسی در میان شما بزرگتر است که خادم همه باشد زیرا هر که خود را بزرگ سازد حقیر خواهد شد و هرکه فروتن سازد به بزرگی می رسد. وای بر شما ای ملایان و فریسیان ریاکار، شما درهای پادشاهی اسمانی را بر مردم می بندید. خودتان وارد نمی شوید و دیگران که می خواهند وارد شوند را باز می دارید. وای بر شما ای ملایان و فریسیان ریاکار شما مال بیوه زنان را می بلعید و حال انکه برای خود نمایی نماز خود را طولانی می کنید به این جهت شما سخت ترین کیفر ها را خواهید دید. وای بر شما ملایان و فریسیان ریاکار ، شما دریا و خشکی را طی می کنید تا کسی را پیدا کنید که دین شما را بپذیرد و وقتی موفق شدید او را دو برابر بدتر از خودتان سزاوار جهنم می سازید. وای بر شما که می گویید اگر به معبد سوگند بخورد چیزی نیست ولی اگر به طلاهای معبد سوگند بخورد موظف است به سوگند خود وفا کند. ای احمقان کدام مهمتر است طلا یا معبد که طلا را تقدیس می کنید. وای بر شما این ملایان و فریسیان ریاکار شما از نعنا و شوید و زیره ده یک می دهید اما مهمترین احکام شریعت را که عدالت رحمت و صداقت است نادیده گرفته اید. شما باید این ها را انجام دهید و در عین حال از انجام سایر احکام غفلت نکنید. ای راهنمایان کور که پشه را صافی می کنید و شتر را می بلعید. وای بر ملایان و فریسیان ریاکار، شما بیرون پیاله و بشقاب را پاک می کنید در حالیکه درون ان از ظلم و ناپرهیزی پر است. ای فریسی کور اول درون ان را پاک کن که بیرون ان هم پاک خواهد بود. وای بر شما ملایان و فریسیان ریاکار، شما مثل مقبره های سفید شده ای هستید که ظاهری زیبا دارند اما داخل ان ها پر از استخوان های مردگان و انواع کثافات است شما هم همینطور ظاهرا مردمانی درستکار ولی در باطن پر از ریاکاری و شرارت هستید. وای بر ملایان و فریسیان ریاکار، شما مقبره پیغمران را می سازید و بنا های را به یاد بود مقدسین ساخته شده را تزیین می کنید وی می گویید اگر ما در زمان پدران خود زنده بودیم هرگز در قتل پیامبران شرکت نمی کردیم. ای ماران ای افعی زادگان شما چگونه از اتش دوزخ می گریزید. به این جهت که من انبیا و حکما و علما را برای شما می فرستم اما شما بعضی را می کشید و مصلوب می کنید و بعضی را هم در کنیسه هایتان تازیانه می زنید و شهر به شهر  می رانید و از این جهت خون همه نیکمردان خدا که بر زمین ریخته شده برگردن شماه خواهد بود از هابیل معصوم گرفته تا ذکریا فرزند برخیا که او را اندرون مقدس و قربانگاه کشتید. در حقیقت به شما می گویم گناه تمام این کارها به گردن این نسل خواهد بود. ای اورشلیم ای اورشلیم ای شهری که پیامبران را بقتل رساندی و رسولانی که به نزد تو فرستاده شدند و سنگسار کردی چه بسیار اوقاتی که ارزو کردم مانند مرغی که جوجه های خود را زیر پروبال خود جمع می کند  فرزندان تو را به دور خود جمع کنم اما تو نخواستی. اکنون خانه شما متروک به شما واگذار خواهد شد و بدانید که دیگر هرگز مرا نخواهید دید تاروزی که بگویید مبارک است کسی که به نام خداوند می اید. 72 73 74.

 هر که بر ضد ما نباشد با ماست.125

(در مقام عبادت و طلب بخشش از خداوند و مغرور شدن به اعمال) هر که خود را بزرگ نماید (در هنگام عبادت بگوید فلان کار خوب را انجام دادم) خوار خواهد شد و هرکه خود را فروتن سازد (و به خدا بگوید که دست خالی هستم) سرفراز خواهد شد.223

مراقب باشید و نگذارید دل های شما با پرخوری و مستی و اندیشه های دنیوی تیره و تار شود چون ان روز بزرگ ناگهان فرا می رسد. ان روز مانند دامی بر سر راه تمامی ادمیان در سراسر دنیا خواهد افتاد. پس گوش به زنگ باشید و دعا کنید تا قدرت ان را داشته باشید که همه رنج هایی که به زودی پیش خواهد امد را پشت سر گذارید و در حضور پسر انسان (خداوند) بایستید.235

در ازل کلمه بود. کلمه با خدا بود و کلمه خود خدا بود. از ازل کلمه با خدا بود همه چیز به وسیله او هستی یافت و بدون چیزی افریده نشد حیات از او به وجود امد و ان حیات نور ادمیان بود نور در تاریکی می تابد و هرگز بر ان چیره نشده است. مردی به نام یحیی (ع) (فرزند ذکریایی نبی) ظاهر شد و او فرستاده خدا بود او امد تا شاهد باشد و بر ان نور شهادت دهد تا به وسیله او همه ایمان ا ورند. 250

کسی هرکز به اسمان بالا نرفت مگر انکس که از اسمان پایین امد یعنی پسر انسان که جایش در اسمان است. هر کس به او ایمان اورد حیات جاودانه یابد. زیرا خدا جهانیان را انقدر محبت نمود هر کس به او ایمان اورد محکوم نگردد. حکم محکومیت این است که نور به جهان امد ولی مردم به علت اعمال شرارت امیز خود تاریکی را به نور ترجیح دادند. زیرا کسی که کارهای بد انجام دهد از نور متنفر است و از ان دوری می جوید تا مبادا اعمالش مورد ملامت قرار گیرد. اما شخص نیکوکار به سوی نور می اید تا روشن شود اعمالش در اتحاد با خدا انجام شده است.256  257

(علمای یهود خطاب به عیسی (ع)ع) ای استاد این زن را هنگام زنا گرفته ایم موسی در تورات می فرماید که زن زناکار را باید سنگسار کرد اما تو در این باره چه می گویی. عیسی (ع)ع گفت ان کسی که در بین شما بی گناه است سنگ اول را بزند و انان از پیران یک به یک شروع کردند و بیرون رفتند(گناه کار بودند) تا این که تنها خود عیسی (ع)ع و این زن باقی ماند (عیسی (ع)ع این زن را ازاد کرد و گفت برو دیگر گناه نکن) 275

فقط تا زمانی کوتاه نور با شماست تا وقتی این نور با شماست راه بروید مبادا تاریکی شما را فراگیرد کسی که در تاریکی راه می رود نمی داند به کجا می رود تا زمانی که نور دارید به نور ایمان اورید تا فرزندان نور شوید. 292

(سبب بی ایمانی کفار) چشمان انان را نابینا و دلهای انها را سخت گردانیده است تا با چشم های خود نبینند و با دلهای خود نفهمند و به سوی من باز نگردند تا ایشان را شفا دهم 292

حکم من این است که همدیگر را دوست داشته باشید همانطور که من شما را دوست داشتم. محبتی بالاتر از این نیست که کسی جان خود را فدای دیگران کند.299

اگر من نمی امدم و با انان (یهود بی ایمان) سخن نمی گفتم انان تقصیری نمی داشتند ولی اکنون انان برای گناه خود عذری ندارند.300

(پیش بینی عیسی (ع)ع در خصوص حوارییون، انچه بعد ها بر خاندان و یاران نبی مکرم اسلام نیز بعدها پیش امد) شما را از کنیسه ها بیرون خواهند راند و در حقیقت زمانی خواهد امد که هر که شما را بکشد گمان می کند به خدا خدمت می کند. این کارها را می کنند زیرا نه پدر (خداوند) را می شناسند و نه مرا (پیامبرخدا را) این چیزها را گفتم که وقتی زمان انجام ان رسید سخنان مرا به یاد اورید301

خدا ختنه را به عنوان نشانه پیمان خود به ابراهیم (ع)ع عطا کرد و به این ترتیب پس از تولد اسحاق او را در روز هشتم ختنه کرد و اسحاق یعقوب (ع)را ختنه کرد و یعقوب (ع)دوازده فرزند خود را که بعد ها هر کدام رییس یک طایفه اسراییل شدند. فرزندان یعقوب (ع)از روی حسد یوسف را به بردگی در مر فروختند اما خدا با او بود و او را از جمیع زحماتش رهانید و به او توفیق و حکمت عطا فرمود بطوریکه مورد پسند فرعون فرمانروای مصر واقع شد و یوسف فرمانفرمای سرزمین مصر و در بار سلطنتی مصر گردید. در این هنگام در سراسر مصر و کنعان قحطی ای پدید امد که باعث مصیبت عظیمی شد به حدی ککه اجداد ما چیزی برای خوردن نیافتند. وقتی یعقوب (ع)باخبر شد که در مصر غله پیدا می شود پدران ما را برای اولین بار به انجا فرستاد در سفر دوم یوسف خود را به برادرانش شناسانید و فرعون از اصل و نسب یوسف باخبر شد. یوسف پدر خود یعقوب (ع)و تمام بستگانش را که جمعا هفتاد و پنج نفر بودند به مصر دعوت کرد و به این ترتیب یعقوب (ع)به مصر قدم نهاد . عمر یعقوب (ع)و اجداد ما در انجا به سر رسید و اجساد انان را به شکیم بدند و در ارامگاهی که ابراهیم (ع)از اولاد حمور به مبلغی خریده بود به خاک سپردند. وچون وقت ان نزدیک می شد که خدا به وعده ای که به ابراهیم (ع)داده بود عمل کند قوم ما در سرزمین مصر رشد کرده و تعداد ان افزایش یافت سرانجام پادشاه دیگری که یوسف رانمی شناخت به پادشاهی مصر رسید و با اجداد ما با نیرنگ رفتار کرد و به انان ظلم بسیار روا داشت به حدی که ایشان را مجبور ساخت که نوزادان خود را سر راه بگذارند تا بمیرند. در چنین روزگاری موسی ع که کودگی بسیار زیبا بود به دنیا امد او مدت سه ماه در خانه پدر خود پرورش یافت و وقتی که او را سر راه گذاشتند دختر فرعون او را برداشت و همچون فرزند خود تربیت نمود به این ترتیب موسی بر تمام فرهنگ و معارف مصر تسلط یافت و گفتا و کردادر استعداد مخصوصی از خود نشان داد. همیکه موسی چهل ساله شد به فکرش رسید که بدیدن برادران اسراییلی خود برود و چون دید که یک مصری با یکی از انان بد رفتاری می کرد به حمایت ان اسراییلی برخاست و ان تجاوز کار مصری را به سزای عمل خود رساند و او را کشت. موسی گمان میکرد که هم نژادانش خواهند فهمید که خدا او را وسیله نجات انان قرار داده است اما انان نفهمیدند فردای انروز به دونفر اسراییلی که با هم نزاع میکردند رسید و برای رفع اختلافشان چنین گفت ای دوستان شما برادر یکدیگرید چرا با هم بدرفتاری می کنید مرد مقصر او را عقب زد و گفت چه کسی تو را حاکم و قاضی ما کرده است؟ می خواهی مراهم مثل ان مصری که دیروز کشتی بکشی؟ موسی وقتی این جواب را شنید از ان سرزمین گریخت و در سرزمین مدیان اواره گشت و در انجا صاحب دو پسر شد. پس از انکه چهل سال سپری شد فرشته ای در بیابانهای اطراف کوه سینا در بوته ای سوزان به موسی ظاهر شد. موسی از دیدن این رویا غرق حیرت گشت و هنگامی که نزدیک امد تا بهتر ببیند صدای خداوند به گوشش رسید که می گفت من خدای پدران تو خدای ابراهمی اسحق (ع)اق یعقوب (ع)هستم. موسی ترسید و جرات نگاه کردن نداشت سپس خداوند فرمود کفشهایت را بیرون اور چون در مکان مقدسی ایستاده ای. البته ان ظلمی را که در مصر نسبت به قوم من میشود  دیده و اه و ناله هایشان را شنیده ام و برای نجات انان امده ام برخیز ترا به مصر می فرستم. اری همان موسی را که انان رد کرده و به او گفته بودند چه کس ترا حاکم و قاضی ما کرده است؟خدا به بوسیله فرشته ای که در بوته به او ظاهر شد حکمران و رهاننده گردانید. این موسی بود که با انجام معجزات و ایات در مصر و در راه دریای سرخ اسراییلیان را به خارج از مصر هدایت کرد و مدت چهل سال در بیابان عهده دار رهبری انان بود. باز هم موسی بود که به اسراییلیان فرمود خدا از میان برادران شما پیامبری مانند من برایتا بر میانگیزد و او بود که در اجتماع بین اسراییل در بیابان حضور داشت و با فرشته در کوه سینا و با اجداد ما گفتگو کرد و پیام زنده الهی را دریافت نمود تا انرا به ما نیز برساند  اما پداران ما رهبری او را نپذیرفتند و دست رد به سینه اش زدند و ارزو داشتند به مصر برگردند و از هارون خواستند برای ایشان خدایانی بسازد که پیشاپیش انان بروند و گفتند ما نمی دانیم  بر سر ان موسایی که ما را از مصر بیرون اورد چه امده است و در ان ایام گوساله ای ساختند و در برابر ان بت قربانی های بسیار کردند و به افتخار ساخته و پرداخته دست خود جشنی برپا نمودند لیکن خدا از انان روی گردان شد و ایشان را به پرستش ستارگان اسمانی وا گذاشت336 338

انچه را خدا حلال کرده است تو نباید حرام بپنداری 348

خدا به من نشان داده است که من نباید هیچ کس را نجس و ناپاک بدانم 349

خدا هیچ تبعیضی قایل نمی شود و هر کس از هر ملت که خدا ترس و نیکوکار باشد مقبول خداست. خدا پیام خود را به قوم اسراییل فرستاد و به این طریق مژده صلح و سلامتی را به وسیله عیسی (ع)ابلاغ فرمود. خدا عیسی (ع)ناصری را با قدرت خود و روح القدس مسح کرد و می دانید چگونه عیسی (ع)به هر جایی می رفت و اعمال نیک انجام می داد و همه کسانی که در اسارت شیطان بودند رهایی می بخشید زیرا خدا با او بود.350

+ نوشته شده در  93/01/26ساعت 5:51 PM  توسط PJK | 
یک دوست ناشناس بنام *** (واقعنی*** ) پیام زیر را گذاشته بود می خواستم با او هم دردی کنم و بگویم

جانا سخن از دل ما میگویی

و اما متن پیام


سلام 
زدم به در بی ایمانی مزه اش را بچشم 
نه این که خودم را به خواب بزنم خداکمکم کند ن ن
هرچه روی خودم کار کردم نشد
زورم به خودم نرسید
تماشامیکنم تا بکجا میروم

+ نوشته شده در  93/01/26ساعت 5:48 PM  توسط PJK | 
یک عزیز ناشناسی هر چند وقت مطالبی را بصورت کامنت برایم می نویسد که خیلی استفاده می کنم و گاهی واقعا تشنه چنین کلامی هستم  از خداوندبرای ایشان خیر و عاقبت بخیری مسئلت می کنم ای کاش خودش را معرفی می کرد تا تشکری کنم.


و اما متن ایشان :


سلام، برگرفته از کتاب مناسک حج (دکتر علی شریعتی)

چه می‌دانم؟ 

اما آنچه می‌دانم این است که:

از گردابِ «نیست انگاریِ خویش» در عشق، سر برآور، پا جای پای ابراهیم بگذار، و آن‌گاه، هاجروار، ای انسان تنها، غریب، آواره و تبعیدی در کویر زمین، ای انسان مسئول، تشنه و جستجوگر آب در سراب زندگی، بر تپه صفا برآی، نهر سپید انسان آواره و در تلاش را بنگر، بنگر که چه بیقرار و عطشناک از بلندی صفا سرازیر می‌شود، و بر سنگلاخ سوخته این کویر، در جستجوی آب، می‌شتابد و به سوی مروه جریان می‌یابد و از کوه بلند مروه بالا می‌رود و آب نمی‌یابد و با دست‌های خالی، چشم‌های نگران و لب‌های تافته از عطش، باز می‌گردد و باز در انتها به صخره خشک صفا می‌رسد و می‌بیند که در نهایت راه، به همان‌جا رسیده است که بود، باز می‌گردد و شتابان می‌رود و باز به مروه می‌رسد، به همان‌جا که بود، بازمی‌گردد و شتابان می‌آید و به صفا می‌رسد، ، به همان‌جا که بود، بازمی‌گردد و شتابان می‌رود و باز... تا هفت بار! تا همیشه!

و در نهایت، آب نمی‌یابد، اما، به مروه می‌رسد!

و تو، ای قطره، از فراز صفا، خود را به این نهر سپید آوارگی و تلاش و عطش افکن!

در سیل جمعیت غرق شو، سرازیر شو، سعی کن، همگامِ همه.

 

سلام ، قسمتی از توتم (دکتر علی شریعتی)

هر کسی توتمی دارد!

که با آن عشق می ورزد، دوست می دارد، می پرستد، مینالد، دعا می کند، می گرید، اشک می ریزد، انتظار می کشد، صبر می کند، اخلاص می ورزد، ارزش می نهد، درد می کشد، رنج میبرد، ایثار می کند، می گدازد.

از او زیبائی هایی را که طبیعت ندارد، نیکی هایی را که منطق نمی فهمد، قداستی را که از جنس این دنیا نیست

الهام می گیرد، می آموزد، می نوشد، در ذرات خود حلول می دهد، و به وجدان محتاج و تشنه اش می کند، به او ایمان دارد، بر او نماز می‌برد ، غرور پولادینش را (که سر به هیچ اقتداری فرود نیاورده است) مغرورانه بر قامت والای او می شکند

و اسماعیل نان، مقام، جان و حتی نام خویش را، در مهراب خاطر او، به تیغ بیتابی، قربانی می کند،
و پس از طواف " یکتوئی " ، نماز " یکتائی " ، سعی "بی توئی"، آنگاه ، هجرت بسوی او ، گذشته از " شور شناختنش " ، " شعور فهمیدنش " ، رسیده تا آخرین منزل حجش ، در "‌منی‌"ی عشق او، "جشن خون" خویش را می گیرد و در پای او، تا بام بلند " شهادت " صعود می کند ، و به معراج مرگ سرخ می رود، و از سدرة المنتهی‌ی " ایثار " می گذرد، و برای حیات دیگری، در خون خود غوطه می خورد و در گودی قتلگاه خویش سر فرو می برد و بر دو پهلویش، دو شهپر شوق، از اخلاص و ایثار می روید و به سوی خدا پر می گشاید! 

هر کسی توتمی دارد و توتم هر کسی " ذکر " آدم بودن او است ، یادگار بهشت آدم ، یادآور هبوط و نالان غربت کویر . 

هر کسی توتمی دارد و توتم هر کسی خویشاوند آن منِ بهشتی او است ، بازمانده آن منی که در " زندگی " به " شهادت " رسیده است ، در هیاهوی زاغان پلید و حریص و لجن خوار " روزمرگی " ، خاموش گشته است و در نمایش مهوع زمین و آتش بازی فریبنده زمانه ، فراموش شده است . 

هر کسی توتمی دارد و توتم هر کسی یادآور آن است که روزی او نیز آدمی بوده است و نشانه آن که هنوز می تواند بپرستد ، می تواند خود برای دیگری باشد ، می تواند عشق بورزد ، از سود و صلاح و واقعیت فراتر رفته است و می تواند معنی ارزش ، حقیقت و آرمان را فهم کند . حتی می تواند تا " ایثار " اوج گیرد .

 

سلام، متاسفانه کامل جا نشد
قسمت 1 برگرفته از نیاز های انسان امروز (دکتر علی شریعتی)

از شما می‌پرسم «آیا امیدوار بودن یک احمق بیشتر مقبول است یا ناامید بودن یک آگاه؟ آیا خوشبختی که زاییده بی‌شعوری است ارزش بیشتر دارد یا بدبختی که ناشی از شعور است؟» این را عرض کنم که اساساً خوشبختی، فرزند نامشروع حماقت است. همه کسانی که در جستجوی خوشبخت بودن هستند، بی‌خود تلاشی در بیرون از خویش نکنند؛ اگر بتوانند نفهمند، می‌توانند خوشبخت باشند! همچنان‌که یک‌مرتبه در دانشکده نفت آبادان در فلسفه هبوط آدم گفتم:
آدم در بهشت راحت و شاد است و هرچه می‌خواهد در دسترسش است، و از نعمت، از آسایش و از برخورداری‌ها لذت می‌برد؛ فقط این میوه ممنوع را نباید بخورد. ولی متأسفانه می‌خورد؛ بعد، از بهشت رانده می‌شود و به کویر رنج و تلاش و مبارزه و ناکامی هبوط می‌کند. این هبوط، هبوط آگاهی است. رنجی که بعد آدم پیدا می‌کند- از محرومیت، از تلاش، از غربت، از بیماری- ، رنج آگاه شدن است. آن میوه ممنوع، میوه بینایی است، میوه بیداری است- هم از قرآن برمی‌آید و هم در تورات تصریح دارد- ، بدین معنی که آدم پیش از این‌که به آگاهی برسد، خودش را در بهشت احساس می‌کرده، ولی بعد که آن میوه ممنوع را می‌خورد به آگاهی و بینایی انسانی می‌رسد و بعد می‌بیند که آن بهشت حماقت بوده و دیگر هیچ چنگ بدلش نمی‌زند.
همین الان می‌بینیم برای خوشبخت بودن به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن. و یأس انسان امروز یأسی است ناشی از آگاهی‌اش به خویش، و خوش‌بینی انسان در تاریخ زائیده جهلش نسبت به خویش است. .......

قسمت 2
در گذشته انسان‌ها با چند تا تعریف- ۴×۶- راضی بودند: هر فیلسوفی مباهات می‌کرد که انسان را، از روی تعریفی که ارسطو کرده- انسان حیوانی است ناطق- شناخته است. مذهبی‌ها، زهاد، پارسایان، شعرا، ادبا، مردم سیاسی، مردم اقتصادی، کسانی که در زندگی اجتماعی کار می‌کردند، مسأله برایشان حل بوده؛ فقط و فقط به بیرون از خودشان می‌اندیشیدند، که خبری را فرا بگیرند یا با خودشان جنگ کنند؛ شناخت خودشان برایشان مسأله‌ای نبوده است. اما امروز است که انسان برای اولین بار بعد از این‌که از جاذبه دروغین یا فریبنده زندگی بیرون فارغ می‌شود، برمی‌گردد به درون خویش- نه آن درون صوفیانه‌اش، درون ذاتی و جوهری، حقیقت انسانی خودش. برای اولین بار که به خودش برمی‌گردد، می‌بیند بزرگترین مجهول خودش است و تا وقتی که خودش مشخص نشود که کیست، هرگونه زندگی، راه حل، و هرگونه فرم و یا راه حل هدایت، بی‌معنی است. این است که بیش از آنکه معلوم شود که انسان کیست، تعلیم و تربیت بی‌معنی است. وضع ایدئولوژی‌ها و مکتب‌های فلسفی و همه اعتقادها نیز این‌چنین است؛ اخلاق را نیز که امروز به صورت مجموعه‌ای از ارزش‌هائی شده که زیربنا ندارد، می‌بینیم که چنین است؛ چون هر اخلاقی مجموعه ارزش‌هایی است مبتنی بر حقیقت انسانی، و وقتی حقیقت انسان مجهول است، همه ارزش‌های اخلاقی نیز نامعلوم، و بی‌پایه و بی‌ضمانت خواهد بود. و این است که بحران سقوط اخلاقی که بحران بزرگ امروز است، و یکی از جبهه‌های بحران انسانی است، باز زائیده مجهول بودن آدمی است.

قسمت 3
چرا انسان به این یأس، این نفی، این سیاهی، این تلخی و این بی‌ایمانی نسبت به خویش رسیده است و همه چیز را پوچ می‌بیند؟ همان‌طور که گفتم این فاجعه بزرگ زائیده آگاهی است، و آگاهی اگر چه به رنج، ناکامی و بدبختی منجر شود؛ طلیعه راه و طلیعه روشنائی و طلیعه نجات بشریت است زیرا آگاهی است که می‌تواند انسان را به جائی برساند؛ از جهلی که خوشبختی، آرامش، یقین و قاطعیت می‌آورد، هیچ چیز ساخته نیست. 
یکی از فرق‌هائی که بینش غربی با بینش شرقی دارد این است که بینش غربی دنبال خوشبخت بودن می‌گردد و بینش شرقی دنبال کمال؛ شرقی دنبال کمال می‌گردد ولو با رنج، اما غربی دنبال خوشبخت بودن می‌گردد. خوشبخت بودن یک حالت است، و ثبوتی است؛ ولی کمال یک حرکت و دینامیک تکاملی است، رفتن است، بودن نیست؛ «خوشبختی» می‌خواهد انسان را در «بودن» خوب کند، «کمال» می‌خواهد انسان را در «رفتن» خوب بسازد؛ کمال، «شدن» است و خوشبختی، «بودن» است. این است که به جای اصطلاحی که در فرهنگ شرقی وجود دارد که کمال است، در فرهنگ غربی می‌بینیم «بونور» (bonheur) است. «بونور» یعنی خوشبختی‌.

 

+ نوشته شده در  93/01/21ساعت 9:24 PM  توسط PJK | 
2 روز پیش   همسایه ب  که مدتی با همسایه ش کنتاکت داشتند زنگ زد که  ش صدای ضبط را زباد می کند و  من نوشتم  توی آسانسور ولی فایده نداشته و امروز پدر خانم من رفته در مغازه او بهش تذکر داده ولی اون اومده خونه الان دوباره صدای ضبط را زیاد کرده و خانم من الان  توی خونه تنها داره می ترسد و من می خواهم بروم کلانتری شکایت و خانم من می خواهد خانه را ترک کند برود ولی می ترسد و لاصه از این حرفها

چند لحظه بعد خانم ب زنگ زد  که همسایه ش صدای ضبط را برده بالا  من می ترسم و    گفتم اگر خواستید بروید بیرون بگین من بیام تا پایین همراهتان گفت باشه 

قدی فکر کردم چکار  باید کرد دیدم بهتر است بروم سر و گوشی در بیاورم  رفتم از خانه بیرون و یک طبقه رفتم بالا دیدم صدای ضبط به هواست با تعاریفی که قبلا از این همسایه شنیده بودم که آدم خطرناکی هست و ...

می خواستم  بروم با  همسایه ش صحبت کنم  ولی یک لحظه فکر کردم اگر حرف همسایه ها درست باشد و اون بی منطق باشد کهممکن است دعوایمان شود و کار بجای باریک بکشد لذا برگشتم گوشی موبایل را برداشتم و شروع کردم به فیلم برداری کردن که اگر خدای ناکرده چاقوکشی کرد و ما را کشت  فیلمی باشد که بعدا بتوانند قضاوت کنند چه اتفاقی افتاده است

رفتم در خانه همسایه ش در زدم آمد و در را باز کرد با فروتنی بسیار بالا خواهش کردم صدای ضبط را کم کند تا بتوانیم با هم صحبت کنیم اینکار را کرد

به اوگفتم که شما سن پدر من را دارید و ازشما دور است اینگونه رفتار کنید او شروع کرد از همسایه ب گله کردن

که روز اولی که من اسباب کشی می کردم بجای خیر مقدم و لیوانی آب آمده می گوید ساعت 10 شب موقع اسباب  کشی نیست می روم روی تراس سیگار می کشم می گوید مزاحم ما هستی و ....

همسایه ا نیز آمد و  پسرهمسایه خ نیز آمد و پسر  خ با بی ادبی چیزی گفت که  ش و پسر خ دست به یقه شدن و من و ا  اونها را از هم جدا کردیم.

من پسر خ را مجبور کردم برگردد خانه

با قدری صحبت فعلا مشکل حل شد و به خانه برگشتم

به خانه برگشتم  فکر کردم که ش خیلی هم بی منطق نیست و ب بیش از حد حساس است لذا گفتم بروم حانه ش با او بیشتر آشنا شوم و زمینه آشتی را فراهم کنم تا دیگر کنتاکت نزنند.

لذا رفتم در خانه گفتم می توانم بیایم داخل و او استقبال کردو وارد خانه شدم و 2 ساعتی باهم حرف زدیم

گفتم  کارهای شما مزاحمتی برای ما ندارد چون ما دو طبقه پایین هستیم و متوجه نمی شویم ومن فقط بخاطر این حدیث که اصلاح بین مردم از نماز و روزه سال ثوابش بیشتر است خدمت شما هستم.

  { خداییش اصلاح بین مردم از نماز و روزه سال سخت تر هم هست و عمل کردن به یک حدیث  کار راحتی هم نیست}

در مدت صحبت متوجه شدم که  بخاطر همان حرف روز اول ب خانم ش  به جای قبلی برگشته و  زن و شوهر ش الان از هم جدا زندگی میکنند. و ش این جدایی را از چشم ب می داند

ش توضیح داد که پسرم بدلیل شیرجه در استخر یک گوش خود را از دست داده  وکم شنواست و بدلیل این موضوع مجبور است صدای همه چیز رابالا ببرد

و گفت من با تمام وجود برای نجات پسرم و راحتی او تلاش می کنم و نمی گذارم افرادی مثل ب مانع من شوند و من می جنگم

در لا بلای حرفهایش متوجه شدم که به مراحل عرفان اشاره می کند و شناخت خوبی از  انسان و خدا دارد  می خواستم بدانم به چه سطحی ازمعرفت دست یافته   لذا پرسیدم  آخرین مرحله  تکامل چیست 

گفت عشق

بعد به مراحل پایین تر نظیر مقام رضا و ....  اشاره کرد دیدم این شخص یک عارف به تمام معنا و بسیار پرخاشگر است

تا حالا عارف گریان و عارف خندان  و عارف لق دهن دیده بودم  ولی عارف دعوایی و پرخاشگر ندیده بودم که دیدم

او درک بسیار بالایی از خداوند و پیامبران و قرآن داشت و در صحبت هایش مثالهای بسیار پر مغزی از قرآن می گفت گویی قرآن را بصورت کاربردی حفظ است.

مشخص بود  چرا او بسیار پرخاشگر است او زندگی بسیار سختی را تجربه کرده بود او از پدرخود سختی کشیده بود و از او شاکی بود و می خواست برای پسر خود پدر خوبی باشد  برای همین اگر کسی به حریم پسرش وارد شود و بخواهد او را برنجاند او را پت پت خواهد کرد

جدا دنیا چه می کند  با روح انسانها و اشتباه یک شخص چگونه نسلی را اسیرمی کند

خلاصه بعد از کلی بحث از او خواستم جلسه ای بگذاریم و دو همسایه را آشتی دهیم و قبول کرد

وقتی خانه آمدم و فکرکردم دیدم حق با هر دو همسایه است

همسایه ب نیز بخاطر یک سری بیماری های پوستی و سختی هایی که در زندگی متحمل شده است آستانه تحملش ( بقول ما برقی ها VT)  پایین است  و همسایه ش نیز بخاطر مشکلات زندگی نیز چنین است

و ایندو از بد حادثه روبروی هم قرار گرفته اند.

گفتم خدایا چرا اینها را روبروی هم قرار دادی

خدا فرمود یادت هست روز اول ب با ن که یک پیر زن تنها  بود کنتاکت زد و کلی او را رنجاند  من امروز ش را که یک پیرمرد تنهاست توی پاچه اش کردم و درست روبروی خانه اش تا او را تنبیه کنم .

گفتم خدایا  این مشکلات برای این است که ما از گرفتاری همدیگر خبر نداریم و نمی دانیم هر کسی با چه سختی هایی زندگی می کند تا  وقتی حرکتی از او سر می زند بتوانیم تحلیل کنیم و حق را به او بدهیم

خدا فرمود برای همین نماز جماعت را قرار دادم تا هر روز در مسجدی جمع شوید و در طول ایام از مشکلات هم با خبر شوید و همدیگر را درک کنید.

یاد کنتاکت های خودم در اداره افتادم من که به خیلی ها ایراد می گیرم و توقع هایی از آنها دارم  شاید اگر درست آنها را می شناختم  شاید اگر بیشتر با آنها آشنا بودم به کنتاکت کشیده نمی شد.

برای همین تصمیم گرفتم تا میتوانم نمازم را به جماعت بخوانم

اگر ازنماز جماعت فرار میکردم برای این بود که فکر می کردم عده ای برای گرفتن پست و مقام  تظاهر به دین داری میکنند و کسانی را دیده بودم که نماز سر وقت و به جماعت می خوانند و دایم تسبیح به دست دارند و باج می گیرند و هزار ظلم میکنند و لذا نمی خواستم  اسمم در لیست این گروه باشد.

فقط وقتی در مرکز آمزش بودم بعد از یک سال که شناخت دقیقی از همه همکارانی که در نماز جماعت شرکت داشتند  پیدا کردم و وقتی دیدم که نماز آنها فیلم نیست  همراه آنها شدم.

روزی یکی ازهماران مرا  در نماز پشت سر حاج آقا متدین دید بعد پرسید تو داری پشت سر این آدم نماز می خوانی؟

گفتم تا او را نشناختم پشت سرش نماز نخواندم 

گفتم من خیلی از خوبی ها و بدی های او رامی دانم

شرایط امام جماعت را تا حدودی میدانم  ایشان خیلی از این شرایط را پاس میکنند که اگر بگردیم کم افرادی هستند که این گونه  باشند.

آن روز که برای گزینش آمده بودم پیش ایشان به من گفتند  اگر بروی پشت سرش نماز بخوانی گزینش قبول می شوی.

همان روز گفتم اگر رزق و روزی من قرار است با چاپلوسی جور شود نمی خواهم لذا در حالی که اکثرا از روی ترس رفتند و نماز خواندند من تک و تنها منتظر ماندم تا نماز او تمام شود و بعد رفتم جلسه گزینش. و بعد از گذشت 13 سال وقتی او را شناختم دیدم پشت سرش نماز خواندن  لذت دارد. نمی دانم شاید  حاجی بنده خدا مشکلی نداشت و اطرافیان خراب می کردند.

یکی ازخانم ها که آن روز به زور پشت سر حاجی نماز خوانده بود  بعدا گفت من نماز خون بودم بعد از این واقعه  تا مدتها نماز را ترک کردم.

تصمیم گرفته ام هر زمان جور شد در نماز جماعت اداره شرکت کنم با این فلسفه که وحدت بین من و همکاران بیشتر شود و از مشکلات  آنها باخبر شوم و یدالله مع جماعت 

و برچسب و حرفهایی از این قبیل که 

ببین چه جوری خودشو جا زد

ببین بخاطر پست چطور سر خدا رو شیره می ماله

ببین از روزی که خودشو جا زد چطور روز به روز ارتقاء گرفت

ببین آخرش فهمید چکار باید بکنه 

را تحمل کنم

خدایا بخدا برایم سخت است ولی بخاط تو تجربه اش خواهم کرد

خدایا اخلاصی بده تا باد زیرم نیفتد.

خدایا اخلاصی ده  که جو گیر نشم.

خدایا اخلاصی ده که نمازم فقط برای تو باشد.

مشکل من این است که خودم هم بخودم شک می کنم

خودم هم نمی دانم که کارهایم از روی اخلاص است یا از روی زرنگی

خودم هم خودم را هنوز نشناخته ام

مشکل من این است که آدم زرنگی هستم

و وقتی یک کاری می کنم نمی دانم برای خدا بوده یا زرنگی است

هر چند آدم زرنگ آن است طوری کارکند که آخرش به بهشت برود

می خواهم از روی اخلاص به بهشت بروم نه از روی زرنگی

می خواهم از  روی اخلاص به جهنم بروم نه از روی زرنگی به بهشت

چون تا حدودی ارزش و بزرگی خدا را درک می کنم

و این خدایی که من شناختم ارزش دارد که از روی اخلاص به جهنمش بروی تا از روی زرنگی به بهشت

من معنی این کلام  که

شهید نظر می کند به وجه الله 

را درک می کنم

من می دانم که شیر و عسل و  من تحت الانهار  فیلمی است  برای شکم پرستان

من می دانم  لذت در دیدار علی است

من می دانم  لذت در دیدن یک پرتو از وجود نورانی خداست

من می دانم که رسیدن به اینها کارمن نیست.

دست ما کوتاه و خرما بر نخیل

من اسیر یک ساعت اضافه کاریم

من اسیر شهوت و خمر خواریم

کی شوم نوری که بالاتر روم

من اسیر خاکم

من فنای در خاکم

مرا  با فنای فی الله چکار

مرا با فنای لله  چکار

مرا شیر و عسل هم زیادت است 


+ نوشته شده در  92/12/22ساعت 5:12 AM  توسط PJK | 
روز جمعه جشن نمازی  به همت پیش دبستانی دخترم برگزار شده بود که در شروع این مراسم آهنگی پخش شد که مرا دیوانه کرد.

راستش قدیم ندیما عضو گروه سرودی بودم  در جوانی گاهی هم تک خوان گروه بودم و خیلی دوست داشتم روزی یک آهنگی برای امام زمان بخوانم گاهی برای خودم شعری می سرایم و شروع به زمزمه آن می کنم

وقتی این آهنگ را شنیدم دیدم دقیقا من همچین آهنگی دلم می خواست بخوانم آن چنان حس و حالی دست داده بود که جلوی اشکم را نمی توانستم بگیرم از صبح جمعه همش تو فکر امام زمان بودم و حالا بعد از ظهر توی این مراسم با این آهنگ ناک اوت شدم

دلم می خواست های های بزنم زیر گریه ولی خیلی جلوی خودم را گرفتم تا حالا اینطور آهنگی مرا تحت تاثیر خودش قرار نداده بود.


دانلود آهنگ یا ابا صالح مددی ( علی فانی)


یا اباصالح…یا اباصالح…یا اباصالح…مددی…یا اباصالح…مددی…مددی…مددی… 
تو ای عشق و ای تمام وجودم… 
تو بود و نبودم… 
فدای رُخ تو…همه عالم… 
بیا بنگر…بر دل غم دیده… 
که جز تو ندیده… 
ز غم چه کشیده…به این عالم… 
یک دم بنگر…حالِ زارِ مرا… 
بیقرار مرا… 
ای تمام امیدم…تو صبح سپیدم… 
ز نرگس چشمت…ببین چه کشیدم… 
یا اباصالح مددی…یا باصالح مددی…یا اباصالح مددی…یا اباصالح…یا اباصالح مددی…یا اباصالح مددی…یا اباصالح مددی…یا اباصالح… 
ضریح تو و قلبِ سنگی و خوابم… 
بده تو جوابم…مَکُن تو عتابم… 
که من خامم… 
شبانگاهان در نماز شب خود… 
به ذکر لب خود… 
به تاب و تب خود…ببر نامم…. 
بیا یک دم در برم بنشین…ای غریبِ غمین… 
از تو غافل و دورم…که راهی گورم… 
تو سنگ صبورم…به دادم رس… 
یا اباصالح مددی…یا اباصالح مددی…یا اباصالح مددی…یا اباصالح…یا اباصالح مددی…یا اباصالح مددی…یا اباصالح مددی…یا اباصالح… 
بیا بِستُر اشک چشم تَرَم را… 
پریشه سرم را…غبار حرم را…دل آرامم… 
خدا را رحمی…به حالِ گدا کن… 
مرا تو دعا کن…بیا تو رها کن…از این دامم… 
تو را جوید…پای خسته من…بال بسته من… 
گوشه ای بنشستم…به سوی تو دستم… 
ز غیر تو رستم…به دادم رس…

+ نوشته شده در  92/12/06ساعت 9:18 PM  توسط PJK | 

آنقدر درگیر دیگران بودم که از خود غافل شدم

من کیم؟

آن چیزهای بدی که در دیگران  می بینم آیا خودم بدان مبتلا نیستم؟

از دید دیگران من چه طور آدمی هستم؟

آیا روان من سالم است؟

خوشا بحال آنهایی که حال خود را می دانند و برای سلامت روح و روان خود چاره اندیشی می کنند.

بدا بحال من که اصلا قبول ندارم حالم بد است.

واقعیتش این است که حال من از همه خراب تر است.

دروغ می گویم مثل نقل و نبات

قیافه می گیرم اوه ه ه ه ه ه ه ه ه ه 

فکر می کنم کارم از همه بهتر است.

فکر می کنم باید از همه  به هر قیمتی بالاتر باشم.

اصلا فکر نمی کنم خود من چه وظیفه ای دارم.

من کجای کارم

من کجای راهم

آیا بجز خودم به کس دیگری هم توجه دارم؟

آیا خودخواهی بیش از حد من را کور نکرده؟

آیا من بیدارم؟

همانطور که من نیازهایی دارم آیا دیگران هم نیازهایی دارند؟

وقتی در نقش فروشنده ظاهر می شوم هزار کلاه سر مشتری می گذارم

و وقتی در نقش خریدار ظاهر می شوم برای دو ریال به 124 زنگ می زنم

آیا می شود یکروز  من  ما شود

وقتی یکی ایده ای  بیان می کند من زورم میگیرد و سرکوبش می کنم و وقتی آبها از آسیاب افتاد خودم با همان ایده کلی پز می دهم.

این داستان من سر دراز دارد.

این همان من است که شیطان گفت

من از آتشم و او از خاک است.

تازه همین خاک من دارد

من تنها به جهنم خواهم رفت

ما هستیم که می توانیم به بهشت برویم

باید که جمله جان شویم  تا لایق جانان شویم

اگر یکی پیدا بشه من را راهنمایی کند که از من دست بکشم 

من 

یعنی خود خود من 

بهش می گم برو باغ خودت را بیل بزن

من بلدم چطور بیل بزنم

مشکل این است که اونهایی که از من نجات یافته اند  بقول پورمژدگانی  نمی خواهند کسی را نجات دهند

چون از من اونها چیزی نمانده که بتوانند بهش تکیه کنند تا دیگری را نجات دهند

چون اونها گویی اصلا وجود ندارند

وقتی کسی وجود ندارد چطور  دست دیگری را بگیرد.

آری 

اگر کسی بیاد و بتونه من را از من نجات دهد  

از من نجات داده و اسیر خودش کرده.

این فقط من هستم و فقط من هستم که می توانم یک جوری از من  بگذرم

یک الکترون وقتی بدور هسته می چرخد  غافل از چرخش زمین بدور خورشید است

و ما وقتی بدور خورشید می چرخیم غافل از چرخش عالم بدور خداییم

تنها یک راه برای محو کردن من وجود دارد

وقتی من لنگ کفشی در بیابانم مشکل گشا خواهم بود

در بازار کفاشی مرا به دیناری نمی خرند

وقتی من فقط به خودم نگاه می کنم  عظمت دارم

تنها راه نابودی و خلاصی از این من

فقط دیدن خداست

صفر در برابر یک

ای صفر 

صفر آزاری نکن

صفر همان یک است که سر و تهش را بهم وصل کرده اند

یک خط ممتدی است که از ازل تا ابد وجود دارد

و صفر فقط دور خودش می چرخد

ای تو

من را راهنمایی کن

چطور از من خلاص شوم

+ نوشته شده در  92/11/30ساعت 10:2 PM  توسط PJK | 
رهرو آن نیست که گهی تند و گهی خسته رود

رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود

ما همیشه می خواهیم زود بریم برسیم

که چی

آخه عجله کجا رو داری

آخر این دنیا مرگه

برای مردن نباید عجله کرد

در حین رفتن لذت ببر

این همه چیزو زود تموم کردیم چی شد

آخرش چی شد

برو حالشو ببر

بقول یکی از دوستان عزیزم خوشبختی فقط یک احساسه

داشته باشی خوشبختی نداشته باشی بدبختی


+ نوشته شده در  92/11/29ساعت 4:56 PM  توسط PJK | 
یکی از دانشجویان قدیمی سوالی پرسیده با این مضمون:

سلام 

اینقد مهندس بیکار چه کنیم ما حالا
بااین مدرکهای بی ارزش 
بزاریم دم کوزه آبشو بخوریم
اینقد خوندیم حالا بیکاربیکار
شما بگید چکار کنیم 
خدایا کجای که سخت محتاجتیم 
کجای که پارتیمون بشی نه به اهل زمین روبزنیم اون وقت توبگی من از یاد بردید


پاسخ :

چند سوال را اول پاسخ دهیم.

1- واقعا اینقدر خوندید؟

2- چرا مدرک بی ارزش گرفتید؟

3- چرا اینقدر به پارتی اعتقاد دارید؟

4- آیا واقعا به خدا ایمان دارید؟

5- آیا می دانید چه چیز خدا را خیلی خشنود می کند؟

6- آیا می دانید تا وقتی به پارتی اعتقاد داشته باشید خداوند شما را به همان پارتی وا می گذارد؟

7-  آیا وقتی درس می خواندید برای نمره بود یا برای یاد گرفتن؟

8 - آیا رشته ای که انتخاب کردید واقعا دوست داشتید یا از کسی کپی کردید؟

9 - آیا می دانید تنها تو را می پرستم  و تنها از تو یاری می جویم یعنی چی؟

10 - آیا اعتقاد دارید روزی دست خداست؟

11- آیا می دانید اگر از خداوند  فقط  زندگی  راحت دنیا را بخواهید خداوند به شما خواهد داد  آنوقت اون دنیا به حسابتان خواهد رسید؟

12- آیا می دانید کسانی که با پارتی بازی شغلی را می گیرند حق دیگری را ضایع کرده اند  و روزی حرام می خورند و تا پایان  عمر این همچنان باقی است و او فکرمیکند زرنگی کرده؟


و هزا سوال دیگر که باید اول به آنها پاسخ دهیم.


واقعیتش این است که که خداوند درون همه آدم ها را می بیند.

خداوند ذات همه را می شناسد.

پیش خداوند پشتک وارو نمی توان زد.

اگر فقط اندکی درست حرکت کنیم خداوند دستمان را می گیرد.

اگر خالصانه از او بخواهیم و امید به دیگری نبندیم  خداوند کمکمان می کند.

یا نگیم خدا 

که به خدا       خود خدا      بیشتر کمکمان می کند

یا اگر می گیم خدا کسی را با او شریک نکنیم

آیا آن زمان که درس می خواندیم  درست و حسابی درس خوانده ایم یاخودمان را مسخره کرده ایم

آیا الان با آن همه درس خواندن  چیزی هم یاد گرفته ایم


بخدا وقتی اطلاعیه در همین وبلاگ زدم که یکی از اساتید بنده  سخت بدنبال یک نیرو می گردد بجر یک نفر کس دیگری  جلو نیامد

وقتی از دانشجویان بسیار خوبم  پرسیدم  آیا اطلاعیه را دیده اند و چرا پاسخ ندادند و چرا از این فرصت استفاده نکردند با کمال تعجب همه گفتند ما برای خودمان شغلی دست و پا کردیم و الان فرصت سر خاراندن نداریم 

و در نهایت به استادم گفتم ببخشید دانشجویان من دو گروهند 

کسانی که یاد دارند  و هیچکدام آنها بیکار نیست

و کسانیکه یاد ندارند و بدرد شما نمی خورند.

واقعیتش این است

کار زیاد است 

کارکن کم داریم

اگر نتوانید کاری پیدا کنید بخاطر این نیست که کار نیست 

بدانید که چیزی یاد ندارید

پس بیکار ننشینید

به سویی حرکت کنید که یاد بگیرید

از جایی شروع کنید که اگر مفتی هم کار می کنید چیزی یاد بگیرید

زمانی می رسد که همه در به در بدنبال شما می گردند و شما وقت ندارید.

به مدرک خود مغرور نباشید

فکر نکنید مهندس شده اید باید شما را روی سرشان حلوا حلوا کنند

یک روز که برای کارهای ساختمانی  روی میدان دنبال کارگر بودم  فرد لاغر  و محترمی را دیدم

روال این است که همه به دنبال  کارگری میگردند که زور بازو داشته باشد 

ولی این شخص به نظر من هر چند که در ظاهر او زور بازویی نبود خوب آمد

وقتی او را سوار کردم  در بین راه می خواستم بدانم چرا  درس نخوانده 

پرسیدم چقدر سواد داری؟

گفت لیسانس حقوقم.

گفتم کجا کار می کنی؟

گفت نگهبان  مخابراتم

گفتم چرا کار ساختمانی می کنی؟

گفت نیاز دارم

از او خیلی خوشم آمد

وقتی وارد منزل شد به او گفتم من شرم دارم از تو کاری بخواهم ولی برای این کارها کارگر می خواستم

در دلم گفتم  نباید به او سخت بگیرم و اگر کاری هم نکرد مهم نیست.

آخر وقت وقتی آمدم دیدم دو برابر چیزی که در ذهنم بود کار کرده بود و حسابی همه چیز را هم جم و جور کرده بود  خلاصه خیلی باهاش حال کردم

روزها گذشت

یک روز داشتند در مخابرات استخدام می کردند

اتفاقا گذار من هم به بخشی افتاد که در اتاقی گزینش می کردند

هم به این لیسانس حقوق بر خوردم هم به یکی از دوستانی که خیلی اون را قبول دارم واتفاقا مسئول استخدام این بنده خدا بود.

یک لحظه رو کردم به مسئول استخدام و خواستم دهنم را باز کنم بگوییم که این بنده خدا  مورد تائید من است و برایش کاری کن.

دوست من  نگذاشت دهنم باز شود گفت من همه چیز را فهمیدم نیاز به کلام نیست.

پارتی یعنی این.

یعنی درست کار کنی

یعنی وقتی درست کار کنی خدا پارتی تو خواهد شد.

این صحنه از نظر آمار و احتمال خیلی ضعیف است.

که  همه چیز در یک لحظه درست شود

ظاهر قضیه این است که من پارتی این شخص شدم

ولی واقعیت این است خدا پارتی وی بوده

چرا؟

چون اون شخص درست کار می کرد و خداوند اینطوریتمام پازل ها را کنار هم گذاشته تا ظاهر قضیه بسیار معمولی به نظر برسد

شاید اون شخص پیش خود بگوید خدا خیری به فلانی بدهد که پارتی من شد

ولی واقعیتش این است که خدا خیر به خودش داده  چون درست کار کرده.

و من وسیله بودم برای اجرای یک فرمان خدا

و همه چیز به خودش باز می گردد


نکته آخر

من عددی نیستم  هرچند بی سوادم  یک کلمه یاد شما داده ام  لذا بر گردن شما حقی دارم  یکبار دیگر متن خودتان را بخوانید نه برای خدا حرمتی قائل شده اید نه برای  معلم قدیمی 

بخداوندی خدا سوگند می خورم که برای من اصلا مهم نیست که مرا چگونه خطاب کنند و حتی تحمل شنیدن  

( هوی یارو ) را هم دارم  ولی قضیه خدا فرق می کند

خداوند روی این واژه ها جور دیگری حساب می کند  سعی کنید این چیزها را جدی بگیرید تا  در زندگی موفق شوید. من لم یکشر المخلوق لم یشکر الخالق 

هر جا خودم این چیزها را رعایت نکردم خداوند گوش مالی داده است

به خدا - پدر و مادر - معلمین  - و کسانی که برگردن آدم حقی دارند احترام بگذاریم تا خداوند از ما راضی شود و دستمان را بگیرد.

اگر رنجیدید مرا عفو کنید.

موفق باشید

+ نوشته شده در  92/11/15ساعت 7:53 PM  توسط PJK | 
ذکر لاحول ولا قوه الا بالله  شاه ذکر است - دز آن بسیار سنگین- فهم آن دشوار - یقینش سخت- بسیار موثر -  با قابلیت حذف جاذبه زمین - منفجر کننده شیطان - ضد افسردگی - شادی بخش - از خانواده آمی تریپتیلین  

عوارض:

در صورت مصرف اشتباه  و کج فهمی - باعث بیخوابی -  شناوری  بین زمین و آسمان  - افسردگی حاد -  خود کشی -جنون آنی - گوشه گیری از دنیا - پشت پازدن به همه چیز - از خانواده قرص x


میزان مصرف :

در صورت عدم توجه به معنا مصرف بی رویه آن ضرری ندارد با تسبیح  تا روزی 10 هزاربار هم منعی ندارد

در صورت توجه کم 40 تا  50 بار در روز در روزهای نخست و پس از آن روزی یکی دو بار

در صورت توجه زیاد  حتی یکی هم میتواند کشنده باشد


قبل از مصرف حتما با معصومین مشورت نمائید و به چرندیات من توجه نکنید!


+ نوشته شده در  92/10/17ساعت 2:41 AM  توسط PJK | 
حدیث (4) رسول اكرم صلى‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله :

ما مِن اَحَدٍ يَكونُ عَلى شَى‏ءٍ مِن اُمورِ هذِهِ المَّةِ قَلَّت اَم كَثُرَت فَلا يَعدِلُ فيهِم اِلاّ كَبَّهُ اللّه‏ُ فِى النّارِ؛

هر كس كارى از كارهاى كوچك و يا بزرگ اين امت را در دست بگيرد و در ميانشان عدالت را اجرا نكند خداوند او را به رو، در آتش خواهد افكند.

مستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 90

حدیث (11) امام صادق علیه السلام:

لا تُشـاوِر اَحمَق وَ لا تَستَعِنَّ بَکَذّابٍ وَ لا تَثق بِمَوَدَهِ مُلُوک؛

با احمق مشورت نکن و از دروغگو یارى مجو و به دوستى زمامداران اعتماد مکن.

تحف العقول،ص316

حدیث (5) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

مُشاوَرَةُ العاقِلِ الناصِحِ رُشدٌ و َيُمنٌ و َتَوفيقٌ مِنَ اللّه  فَإِذا أَشارَ عَلَيكَ النّاصِحُ العاقِلُ فَإِيّاكَ و َالخِلافَ فَإِنَّ فى ذلِكَ العَطَبَ؛


مشورت كردن با عاقِل خيرخواه مايه هدايت و ميمنت است و توفيقى است از جانب خداوند، پس هرگاه خيرخواه عاقل تو را راهنمايى كرد، مبادا مخالفت كنى كه موجب نابودى مى شود.

محاسن ج2، ص602، ح25


حدیث (6) امام على عليه السلام :

شاوِر فى اُمورِكَ الَّذينَ يَخشَونَ اللّه  تَرشُد؛


در كارهاى خود با افراد خدا ترس مشورت كن، تا راه درست را بيابى.

تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص442 ، ح10077


حدیث (8) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

مَنِ استَشارَهُ أَخوهُ المُؤمِنُ فَلَم يَمحَضهُ النَّصيحَةَ سَلَبَهُ اللّه  لُبَّهُ؛


هر كس برادر مؤمنش با او مشورت كند و او صادقانه راهنمائيش نكند، خداوند عقلش را از او بگيرد.

وسایل الشیعه ج17 ، ص208


حدیث (12) امام على عليه السلام :

اِذَا احتَجتَ اِلَى المَشوَرَةِ فى اَمرٍ قَد طَرَاَ عَلَيكَ فَاستَبدِهِ بِبِدايَةِ الشُّبّانِ، فَاِنَّهُم اَحَدُّ اَذهانا وَ اَسرَعُ حَدسا، ثُمَّ رُدَّهُ بَعدَ ذلِكَ اِلى رأي الكُهولِ وَ الشُيوخِ لِيَستَعقِبوهُ وَ يُحسِنُوا، الاختيار لَهُ، فَاِنَّ تَجرِبَتَهُم اَكثَرُ؛

 

هرگاه به مشورت نيازمند شدى، نخست به جوانان مراجعه نما، زيرا آنان ذهنى تيزتر و حدسى سريع تر دارند. سپس (نتيجه) آن را به نظر ميان سالان و پيران برسان تا پيگيرى نموده، عاقبت آن را بسنجند و راه بهتر را انتخاب كنند، چرا كه تجربه آنان بيشتر است.

شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد  ج 20، ص 337، ح 866


حدیث (16) امام جواد علیه السلام :

ثَلاثٌ مَن کُنَّ فِیهِ لَم یَندَم: تَرکُ العَجَلة ، وَ المَشوِرَة ، وَ  التوكّل عند العزم على اللّه عزّ و جل

 

سه چیز است که هر کس آن را مراعات کند ، پشمیان نگردد : 1 - اجتناب از عجله ، 2 - مشورت کردن ، 3 - و توکل بر خدا در هنگام تصمیم گیری .

 عوالم العلوم و المعارف  ج‏23 ، ص 279
 

حدیث (1) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

أَمَرَنى رَبّى بِمُداراةِ النّاسِ كَما أَمَرَنى بِأَداءِ الفَرائِضِ؛


پروردگارم، همان گونه كه مرا به انجام واجبات فرمان داده، به مدارا كردن با مردم نيز فرمان داده است.

كافى(ط-الاسلامیه) ج2، ص117، ح4

حدیث (5) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

إنَّ اللّه  يُحِبُّ الرِّفقَ وَ يُعينُ عَلَيهِ؛


خداوند مدارا را دوست دارد و انسان را بر انجام آن يارى مى كند.

كافى(ط-الاسلامیه) ج2، ص120، ح12

حدیث (6) امام على عليه السلام :

لَيسَ الحَكيمُ مَن لَم يُدارِ مَن لا يَجِدُ بُدّا مِن مُداراتِهِ؛


حكيم نيست آن كس كه مدارا نكند با كسى كه چاره اى جز مدارا كردن با او نيست.

تحف العقول ص218 - بحارالأنوار(ط-بیروت) ج75، ص57، ح121

حدیث (7) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

إِنَّ الانبياءَ إِنَّما فَضَّلَهُمُ اللّه  عَلى خَلقِهِ بِشِدَّةِ مُداراتِهِم لأَعداءِ دينِ اللّه  و َحُسنِ تَقيَّتِهِم لأَجلِ إِخوانِهِم فِى اللّه ؛


خداوند از اين رو پيامبران را بر ديگر مردمان برترى داد كه با دشمنان دين خدا بسيار با مدارا رفتار مى كردند و براى حفظ برادران همكيش خود نيكو تقيه مى كردند.

بحارالأنوار(ط-بیروت) ج72، ص401، ح42

حدیث (8) امام حسين عليه السلام :

مَن أَحجَمَ عَنِ الرَّاىِ وَعَيِيَت بِهِ الحِيَلُ كانَ الرِّفقَ مِفتاحُهُ؛


هر كس فكرش به جايى نرسد و راه تدبير بر او بسته شود، كليدش مداراست.

اعلام الدین فی صفات المومنین ص298 - بحارالأنوار(ط-بیروت) ج75، ص128، ح11

حدیث (9) امام صادق عليه السلام :

فى قَولِهِ تَعالى (وَقولوا لِلنَّاسِ حُسنا) ـ : أى لِلنّاسِ كُلِّهِم مُؤمِنِهِم وَ مُخالِفِهِم ، أَمَّا المُؤمِنونَ فَيَبسُطُ لَهُم وَجهَهُ ، وَ أَمَّا المُخالِفونَ فَيُكَلِّمُهُم بِالمُداراةِ لاِجتِذابِهِم إِلَى الايمانِ ، فَإِنَّهُ بِأَيسَرَ مِن ذلِكَ يَكُفُّ شُرورَهُم عَن نَفسِهِ ، و عَن إخوانِهِ المُؤمِنينَ؛

 


درباره آيه (و با مردم سخن نيكو گوييد) فرمود: مقصود همه مردمان اعم از مؤمن و كافر است. اما با مؤمنان بايد گشاده رو بود و اما با كافران بايد به نرمى و مدارا سخن گفت، تا به سوى ايمان كشيده شوند و كمترين ثمرش اين است كه خود و برادران مؤمنش را از گزند آنان مصون مى دارد.

مرآه العقول ج9 ، ص5 - بحارالأنوار(ط-بیروت) ج72، ص401، ح42 
{شبیه این حدیث در 
مستدرك الوسائل و مستنبط المسایل ج 12، ص 261 ، ح14061}


حدیث (13) پيامبر صلى ‏الله‏ عليه‏ و ‏آله :

رَاْسُ الْعَقْلِ بَعْدَ الاْيمانِ بِاللّه‏ِ مُداراةُ النّاسِ فى غَيْرِ تَرْكِ حَقٍّ؛

 

كمال عقل پس از ايمان به خدا، مدارا كردن با مردم است به شرط آن كه حق، ترك نشود.

تحف العقول ص 42

حدیث (22) امام حسین علیه السلام:

إنَّ حَوائِجَ الناسِ إلَیکم مِن نِعَمِ اللهِ عَلَیکم فَلا تَمَلّوا النِّعَمَ


نیاز مردم به شما از نعمتهای خدا بر شما است. از این نعمت ها خسته و بیزار نباشید

 نزهة الناظر و تنبيه الخاطر ص81 ، ح6 - بحارالانوار(ط-بیروت) ج71 ، ص318 ، ح 80

حدیث (1) امام سجاد عليه السلام :

أمّا حَقُّ ذِى المَعروفِ عَلَيكَ فَأن تَشكُرَهُ و تَذكُرَ مَعروفَهُ، وَ تُكسِبَهُ المَقالَةَ الحَسَنَةَ و َتُخلِصَ لَهُ الدُّعاءَ فيما بَينَكَ وَ بَينَ اللّه  عَزَّوَجَلَّ، فَإذا فَعَلتَ ذلِكَ كُنتَ قَد شَكَرتَهُ سِرّا وَ عَلانيَةً ، ثُمَّ إن قَدَرتَ عَلى مُكافاتِهِ يَوما كافَيتَهُ؛


حق كسى كه به تو نيكى كرده ، اين است كه از او تشكر كنى و نيكيش را به زبان آورى و از وى به خوبى ياد كنى و ميان خود و خداى عزوجل برايش خالصانه دعا كنى ، هرگاه چنين كردى بى گمان پنهانى و آشكارا از او تشكر كرده اى . سپس اگر روزى توانستى نيكى او را جبران كنى ، جبران كن .

امالی(صدوق) ص372 {شبیه این حدیث در تحف العقول ص265 و من لا یحضر الفقیه ج2 ، ص622 و 623}

حدیث (8) امام صادق عليه السلام :

لَعَنَ اللّه  قاطِعى سُبُلَ المَعروفِ قيلَ وَما قاطِعوا سُبُلِ المَعروفِ؟ قالَ: اَلرَّجُلُ يُصنَعُ إلَيهِ المَعروفَ فَيَكفُرُهُ ، فَيَمتَنِعُ صاحِبُهُ مِن أن يَصنَعَ ذلِكَ إلى غَيرِهِ؛


خدا لعنت كند راهزنان نيكى را. سئوال شد راهزنان نيكى چه كسانى هستند؟ فرمودند: كسى كه به او نيكى شود، و او ناسپاسى كند، در نتيجه نيكوكار را از نيكى به ديگران باز دارد.

كافى(ط-الاسلامیه) ج4، ص33، ح1


حدیث (9) امام على عليه السلام :

لا يُزَهِّدَنَّكَ فِى المَعروفِ مَن لا يَشكُرُ لَكَ، فَقَد يَشكُرُكَ عَلَيهِ مَن لا يَستَمتِعُ بِشَى ءٍ مِنهُ، وَقَد تُدرِكُ مِن شُكرِ الشّاكِرِ أكثَرَ مِمّا أضاعَ الكافِرُ ، واللّه  يُحِبُّ المُحسِنينَ؛


تشكر نكردن ديگران از تو نبايد تو را به خوبى كردن بى رغبت سازد، زيرا كسى كه از آن نيكى كم ترين بهره اى نمى برد (يعنى خداوند) از تو قدردانى مى كند و از سپاسگزارى اين سپاسگزار به بيش از آن چيزى مى رسى كه فرد ناسپاس فرو گذاشته است و خداوند نيكوكاران را دوست دارد.

نهج البلاغه(صبحی صالح) ص505 ، حكمت 204

حدیث (10) امام صادق عليه السلام :

إنَّ المُؤمِنَ مُكَفَّرٌ و ذلِكَ أنَّ مَعروفَهُ يَصعَدُ إلىَ اللّه  تَعالى فَلا يَنتَشِرُ فِى النّاسِ ، و الكافِرُ مَشهورٌ و ذلِكَ أنَّ مَعروفَهُ لِلنّاسِ يَنتَشِرُ فِى النّاسِ و لا يَصعَدُ إلَى السَّماءِ؛


مؤمن ناسپاسى مى شود، زيرا خوبى او به درگاه خداى تعالى بالا مى رود و در ميان مردم شايع نمى شود، اما خوبى هاى كافر شايع مى شود چون براى مردم است و به درگاه الهى بالا نمى رود.

علل الشرايع ج2، ص560، ح1

حدیث (11) پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :

أفضَلُ النّاسِ عِندَ اللّه  مَنزِلَةً و َأَقرَبُهُم مِنَ اللّه  وَسيلَةً المُحسِنُ يُكَفَّرُ إحسانُهُ؛


بهترين مردم در نزد خداوند و نزديك ترين آنان به او، نيكوكارى است كه از نيكى او قدردانى نمى شود.

نوادر (راوندی) ص9 - بحارالأنوار(ط-بیروت) ج72، ص44، ح1

حدیث (2) پيامبر صلى الله عليه و آله :

مَن عامَلَ النّاسَ فَلَم يَظلِمهُم وَ حَدَّثَهُم فَلَم يَكذِبهُم وَ وَعَدَهُم فَلَم يَخلِفهُم فَهُوَ مِمَّن كَمُلَت مُرُوءتُهُ وَ ظَهَرَت عَدالَـتُهُ وَ وَجَبَت اُخُوَّتُهُ و َحَرُمَت غيبَتُهُ؛
 

هر كس در معاشرت با مردم به آنان ظلم نكند، دروغ نگويد و خلف وعده ننمايد، جوانمرديش كامل، عدالتش آشكار، برادرى با او واجب و غيبتش حرام است.

خصال ص 208، ح 28

حدیث (6) امام على عليه السلام:

شيعَتُنَا المُتَباذِلونَ فى وِلايَتِنا، اَلمُتَحابّونَ فى مَوَدَّتِنا اَلمُتَزاوِرونَ فى اِحياءِ اَمرِنا اَلَّذينَ اِن غَضِبوا لَم يَظلِموا وَ اِن رَضوا لَم يُسرِفوا، بَرَكَةٌ عَلى مَن جاوَروا سِلمٌ لِمَن خالَطوا؛
 

شيعيان ما كسانى اند كه در راه ولايت ما بذل و بخشش مى كنند، در راه دوستى ما به يكديگر محبت مى نمايند، در راه زنده نگه داشتن امر و مكتب ما به ديدار هم مى روند. چون خشمگين شوند، ظلم نمى كنند و چون راضى شوند، زياده روى نمى كنند، براى همسايگانشان مايه بركت  اند و نسبت به هم نشينان خود در صلح و آرامش اند.

كافى(ط-الاسلامیه) ج 2، ص  236 و 237 ، ح 24

حدیث (8) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

ثَلاثٌ مَن كُنَّ فيهِ فَهِىَ راجِعَةٌ عَلى صاحِبِها: اَلبَغىُ و َالمَكرُ و َالنَّكثُ؛

سه خصلت است كه در هر كس باشد (آثارش) به خود او بر مى گردد: ظلم كردن، فريب دادن و تخلّف از وعده.

نهج الفصاحه ص 422 ، ح 1281

حدیث (9) امام على عليه السلام :

أَعدَلُ النّاسِ مَن أَنصَفَ مَن ظَلَمَهُ؛

عادل ترين مردم كسى است كه با كسى كه به او ظلم كرده با انصاف رفتار كند.

تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 394 ، ح 9104

حدیث (10) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

مَن عَفا عَن مَظلَمَةٍ أَبدَ لَهُ اللّه بِها عِزّا فِى الدُّنيا وَ الآخِرَةِ؛
 

هر كس از ظلمى كه در حق او شده گذشت كند، خداوند به جاى آن در دنيا و آخرت به او عزّت مى بخشد.

بحار الانوار (ط-بیروت) ج 66 ، ص 382

حدیث (16) رسول اكرم صلى‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله :

اِتَّقوا دَعْوَةَ الْمَظْلومِ و َإنْ كانَ كافِرا فَإِنَّها لَيْسَ دونَها حِجابٌ؛
 

از نفرين مظلوم بترسيد اگر چه كافر باشد، زيرا در برابر نفرين مظلوم پرده و مانعى نيست.

نهج الفصاحه ص 164 ، ح 48

حدیث (17) رسول اكرم صلى‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله :

مَنْ أَخَذَ لِلْمَظْلومِ مِنَ الظّالِمِ كانَ مَعىَ فِى الْجَنَّةِ مصاحُبا؛
 

هر كس داد مظلوم را از ظالم بگيرد، در بهشت با من يار و هم‏نشين باشد.

کنز الفؤاد ج1 ، ص 135 - بحارالأنوار(ط-بیروت) ج 72، ص 359، ح 74

حدیث (18) رسول اكرم صلى‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله :

إِنَّ النّاسَ إِذا رَأَوُا الظّالِمَ فَلَمْ يَأْخُذوا عَلى يَدَيْهِ أَوْشَكَ أَنْ يَعُمَّهُمُ اللّه‏ُ بِعِقابٍ مِنْهُ؛
 

مردم آنگاه كه ظالم را ببينند و او را باز ندارند، انتظار مى‏رود كه خداوند همه را به عذاب خود گرفتار سازد.

نهج الفصاحه ص 323 ، ح 833

حدیث (20) امام باقر عليه‏ السلام :

مَا انْتَصَرَ اللَّهُ مِنْ ظَالِمٍ إِلَّا بِظَالِمٍ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ كَذلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضاً.


خداوند هيچگاه از ظالم انتقام نگرفت مگر به وسيله ظالمى ديگر و اين سخن خداى عز ّو جلّ است كه: «و بدين سان ظالمان را به سزاى اعمالى كه مى ‏كنند بر يكديگر مسلّط مى ‏كنيم».

کافی(ط-الاسلامیه) ج 2 ، ص 334 ، ح 19 - بحارالأنوار(ط-بیروت) ج 72 ، ص 313، ح 28

حدیث (37) امام على علیه السلام:

إيّاكَ و َالخَديعَةَ فَإِنَّ الخَديعَةَ مِن خُلُقِ اللَّئِيم‏


از فريب دادن بپرهيز. زيرا فريب، خوى فرومايگان است.

تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 291 ، ح 6494

حدیث (38) امام صادق علیه السلام:

من ظلم مظلمة أخذ بها في نفسه أو ماله أو ولده‏.


هر که ظلمی کند به سبب آن ظلم در جانش یا مالش یا فرزندانش گرفتار شود.

وافی ج 5 ، ص 968 ، ح 3393

حدیث (1) امام على عليه السلام :

اَلثَّناءُ بِاَكثَرَ مِنَ الاستِحقاقِ مَلَقٌ وَ التَّقصيرُ عَنِ الاستِحقاقِ عِىٌّ اَو حَسَدٌ؛
 

تعريف بيش از استحقاق، چاپلوسى و كمتر از استحقاق، از ناتوانى در سخن و يا حسد است.

نهج البلاغه(صبحی صالح) ص 535 حكمت 347

حدیث (7) رسول اکرم صلی الله علیه و آله:

 سيأتي على أمّتي زمان يكثر فيه الفقراء و يقلّ الفقهاء و يقبض العلم و يكثر الهرج ثمّ يأتي من بعد ذلك زمان يقرأ القرآن رجال من أمّتي لا يجاوز تراقيهم ثمّ يأتي من بعد ذلك زمان يجادل المشرك باللَّه المؤمن في مثل ما يقول.
 

بر امت من زمانى بيايد كه فقيران فراوان شوند و فقيهان كم شوند و علم بر گرفته شود و آشوب فزونى گيرد آنگاه از پس آن زمانى بيايد كه مردانى از امت من قرآن خوانند كه از گلويشان بالاتر نرود آنگاه از پس آن زمانى بيايد كه مشرك بخدا با مؤمن مجادله كند و سخنانى نظير او گويد.

نهج الفصاحه ص 527 ، حدیث 1755

حدیث (6) رسول اکرم صلی الله علیه و آله:

 سيشدّد هذا الدّين برجال ليس لهم عند اللَّه خلاق سيكون في آخر الزّمان خسف و قذف و مسخ إذا ظهرت المغازف و القينات و استحلّت الخمر.
 

 اين دين بمردانى كه پيش خدا بهره‏اى ندارند نيرو خواهد گرفت در آخر زمان خسف و قذف و مسخى خواهد بود، هنگامى كه كه رامشگران و آرايشگران‏ پديد شوند و شراب حلال بشمار آيد.

نهج الفصاحه ص 526 ، ح 1754

حدیث (9) رسول اكرم صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله :

إِنَّ اللّه‏َ عَز َّو َجَلَّ أَحَبَّ الْكَذِبَ فِى الصَّلاحِ وَ أبْغَضَ الصِّدْقَ فِى الْفَسادِ؛
 

خداوند عز و جل، دروغى را كه باعث صلح و آشتى شود دوست دارد و از راستى كه باعث فساد (و فتنه) شود بيزار است.

نهج الفصاحه ص 313، حدیث 782  - من لايحضره الفقيه ج 4، ص 353، ح 5762

حدیث (2) رسول اكرم صلى‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله :

رَحِمَ اللّه‏ُ عَبْدا كانَتْ لأَخيهِ عِنْدَهُ مَظْلِمَةٌ فى عِرْضٍ أَوْ مالٍ فَجاءَهُ فَاسْتَحَلَّهُ قَبْلَ أَنْ يُؤْخَذَ و َلَيْسَ ثَمَّ دينارٌ و َلا دِرْهَمٌ فَإِنْ كانَتْ لَهُ حَسَناتٌ اُخِذَ مِنْ حَسَناتِهِ وَ إِنْ لَمْ تَكُنْ لَهُ حَسَناتٌ حَمَلوا عَلَيْهِ مِنْ سَيِّئاتِهِ؛

خدا رحمت كند بنده‏اى را كه حلاليت بطلبد از برادرى كه به آبرو يا مال او تجاوز كرده، قبل از آن كه (در قيامت) از او بازخواست كنند، آنجايى كه دينار و درهمى نباشد، در نتيجه اگر شخص كار نيكى داشته باشد از آن بردارند و اگر نداشته باشد، از گناهان مظلوم برداشته بر گناهان او بيفزايند.

نهج الفصاحه ص 501 ، ح 1657

حدیث (4) امام على عليه ‏السلام :

ـ وَ قَدْ سُئِلَ عَنْ تَفسيرِ السُّنَّةِ وَ الْبِدْعَةِ وَ الْجَماعَةِ وَ الْفُرْقَهِ ـ : اَلسُّنَّةُ ـ و اللّه‏ِ ـ سُنَّةُ مُحمِّدٍ صلى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله وَ الْبِدْعَةُ ما فارَقَها وَ الْجَماعَةُ ـ وَ اللّه‏ِ ـ مُجامَعَةُ اَهْلِ الْحَقِّ وَ اِنْ قَلّوا وَ الْفُرقَةُ مُجامَعَةُ اَهْلِ الْباطِلِ وَ اِنْ كَثُروا؛

 

در پاسخ به پرسش از معناى سنّت، بدعت، جماعت و تفرقه فرمودند: به خدا سوگند، سنّت، همان سنّت محمّد صلى‏ الله ‏عليه‏ و ‏آله است و بدعت آنچه خلاف آن باشد و به خدا قسم، جماعت، همدست شدن با اهل حق است هر چند اندك باشند و تفرقه، همدستى با اهل باطل است هر چند بسيار باشند.

 كتاب سليم بن قيس الهلالي ج‏2، ص 964

حدیث (5) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

لا تَنظُروا إِلى كَثرَةِ صَلاتِهِم وَ صَومِهِم وَ كَثرَةِ الحَجِّ و َالمَعروفِ و َطَنطَنَتِهِم بِاللَّيلِ، و َلكِنِ انظُروا إِلى صِدقِ الحَديثِ و َأَداءِ الامانَةِ؛

 

به زيادى نماز و روزه و حج و احسان و مناجات شبانه مردم نگاه نكنيد، بلكه به راستگويى و امانتدارى آنها توجه كنيد.

عیون اخبار الرضا ج2، ص51 - بحارالأنوار(ط-بیروت) ج72، ص114، ح5 {شبیه این حدیث در امالی(صدوق) ص303}

حدیث (10) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

لَيسَ مِنّا مَن يُحَقِّرُ الامانَةَ حَتّى يَستَهلِكُها إِذَا استُودِعَها؛

 

از ما نيست كسى كه امانت را كوچك بشمارد و از آن مواظبت نكند و در معرض تلف شدن قرار بدهد.

بحارالأنوار(ط-بیروت) ج72، ص172، ح13 {شبیه این حدیث در مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل ج14، ص13،ح15967 }

حدیث (14) امام على عليه السلام :

أَربَعٌ مَن أُعطيَهُنَّ فَقَد أُعطىَ خَيرَ الدُّنيا و َالخِرَةِ صِدقُ حَديثٍ و َأَداءُ أَمانَةٍ وَ عِفَّةُ بَطنٍ و َحُسنُ خُلقٍ؛


چهار چيز است كه به هر كس داده شود خير دنيا و آخرت به او داده شده است: راستگويى، اداء امانت، حلال خورى و خوش اخلاقى.

شرح آقا جمال خوانساری بر غررالحكم و دررالکلم ج2، ص151، ح2142

حدیث (15) امام صادق عليه السلام :

لا تَغتَرّوا بِصَلاتِهِم و َلا بِصيامِهِم، فَإِنَّ الرَّجُلَ رُبَما لَهِجَ بِالصَّلاةِ و َالصَّومِ حَتّى لَو تَرَكَهُ استَوحَشَ ، وَ لكِنِ اختَبِروهُم عِندَ صِدقِ الحَديثِ و أداءُ الامانَةِ؛

 


فريب نماز و روزه مردم را نخوريد، زيرا آدمى گاه چنان به نماز و روزه خو مى كند كه اگر آنها را ترك گويد، احساس ترس مى كند، بلكه آنها را به راستگويى و امانتدارى بيازماييد.

كافى(ط-الاسلامیه) ج2، ص104، ح2


حدیث (21) امام على عليه ‏السلام :

لَيسَ لِكَذوبٍ اَمانَةٌ، وَ لا لِفُجورٍ صيانَةٌ؛

 

دروغگو امانتدار نيست و بدكار، نگهدارنده اسرار.

تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص220 ،ح4387

حدیث (22) رسول اكرم صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله :

ثَلاثٌ مَن كُنَّ فيهِ فَهُوَ مُنافِقٌ وَ اِن صامَ وَ صَلّى وَحَجَّ وَ اعتَمَرَ و َقالَ «اِنّى مُسلِمٌ» مَن اِذا حَدَّثَ كَذِبَ وَ اِذا وَعَدَ اَخلَفَ وَ اِذَا ائتُمِنَ خانَ؛

 

سه چيز است كه در هر كس باشد منافق است اگر چه روزه دارد و نماز بخواند و حج و عمره كند و بگويد من مسلمانم، كسى كه هنگام سخن گفتن دروغ بگويد و وقتى كه وعده دهد تخلف نمايد و چون امانت بگيرد، خيانت نمايد.

نهج الفصاحه ص422 ، ح 1280


حدیث (23) ابن شهر آشوب :

كانَ النَّبىّ صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله قَبلَ المَبعَثِ مَوصوفا بِعِشرينَ خَصلَةً مِن خِصالِ الاَنبياءِ لَوِ انفَرَدَ واحِدٌ بِاَحَدِها لَدَلَّ عَلى جَلالِهِ فَكَيفَ مَنِ اجتَمَعَت فيهِ؟! كانَ نَبيّا اَمينا، صادِقا، حاذِقا، اَصيلاً، نَبيلاً، مَكينا، فَصيحا، عاقِلاً، فاضِلاً، عابِدا،

 زاهِدا، سَخيا، كميا، قانِعا، مُتَواضِعا، حَليما، رَحيما، غَيورا، صَبورا، مُوافِقا، مُرافِقا، لَميُخالِط مُنَجِّما وَ لا كاهِنا و لا عَيافا؛

 

رسول اكرم صلى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله پيش از مبعوث شدن، بيست خصلت از خصلت‏هاى پيامبران را دارا بودند، كه اگر كسى يكى از آنها را داشته باشد، دليل عظمت اوست؛ چه رسد به كسى كه همه آنها را دارا باشد، آن حضرت پيامبرى امين، راستگو، ماهر، اصيل، شريف، استوار، سخنور، عاقل، با فضيلت، عابد، زاهد، سخاوتمند، دلير و با شهامت، قانع، متواضع، بردبار، مهربان، غيرتمند، صبور، سازگار، و نرم‏خو بودند و با هيچ منجّم (قائل به تأثير ستارگان)، غيب‏گو و پيش‏گويى هم‏نشين نبودند.

مناقب (ابن شهر آشوب) ج 1، ص 123

حدیث (2) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

أَلا اُخبِرُكُم بِأَفضَلَ مِن دَرَجَةِ الصِّيامِ و َالصَّلاةِ و َالصَّدَقَةِ؟ صَلاحُ ذاتِ البَينِ، فَإِنَّ فَسادَ ذاتِ البَينِ هِىَ الحالِقَةُ؛


آيا شما را به چيزى با فضيلت تر از نماز و روزه و صدقه (زكات) آگاه نكنم؟ آن چيز اصلاح ميان مردم است، زيرا تيره شدن رابطه ميان مردم ريشه كن كننده دين است.

 نهج الفصاحه ص240، ح 458

حدیث (3) امام كاظم عليه السلام :

طوبى لِلمُصلِحينَ بَينَ النّاسِ، اُولئِكَ هُمُ المُقَرَّبونَ يَومَ القيامَةِ؛

 

خوشا به سعادت اصلاح كنندگان بين مردم كه آنان همان مقرّبان روز قيامت اند.

تحف العقول ص 393

حدیث (6) امام صادق عليه السلام :

اَلكَلامُ ثَلاثَةٌ: صِدقٌ و َكِذبٌ و َإِصلاحٌ بَينَ النّاسِ قالَ: قيلَ لَهُ: جُعِلتُ فِداك مَا الصلاحُ بَينَ النّاسِ؟ قالَ: تَسمَعُ مِنَ الرَّجُلِ كَلاما يَبلُغُهُ فَتَخبُثُ نَفسُهُ، فَتَلقاهُ فَتَقولُ: سَمِعتُ مِن فُلانٍ قالَ فيكَ مِنَ الخَيرِ كَذا و َكَذا، خِلافَ ما سَمِعتَ مِنهُ؛


سخن سه گونه است: راست و دروغ و اصلاح ميان مردم به آن حضرت عرض شد: قربانت اصلاح ميان مردم چيست؟ فرمودند: از كسى سخنى درباره ديگرى مى شنوى كه اگر سخن به گوش او برسد، ناراحت مى شود. پس تو آن ديگرى را مى بينى و برخلاف آنچه شنيده اى، به او مى گويى: از فلانى شنيدم كه در خوبى تو چنين و چنان مى گفت.

كافى(ط-الاسلامیه) ج2، ص341، ح16


حدیث (9) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

إِنَّ اللّه  أَحَبَّ الكَذِبَ فِى الصَّلاحِ و َأَبغَضَ الصِّدقَ فِى الفَسادِ؛


براستى كه خداوند دروغى را كه باعث اصلاح باشد دوست مى دارد و راستى را كه موجب فساد گردد، دشمن مى دارد.

وسائل الشيعه ج12، ص252، ح16229

حدیث (10) امام على عليه السلام :

 إِنْ سَمَتْ هِمَّتُكَ لِإِصْلَاحِ النَّاسِ فَابْدَأْ بِنَفْسِكَ فَإِنَّ تَعَاطِيَكَ صَلَاحَ غَيْرِكَ وَ أَنْتَ فَاسِدٌ أَكْبَرُ الْعَيْب‏


اگر همّت والاى اصلاح مردم را در سر دارى، از خودت آغاز كن، زيرا پرداختن تو به اصلاح ديگران، در حالى كه خود فاسد باشى بزرگترين عيب است.

تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص237 ، ح4765

حدیث (13) امام علی (سلام الله علیه) :

 مِن واجِبِ حُقُوقِ اللَّهِ عَلَى العِبادِ النَّصيحَةُ بِمَبلَغِ جُهدِهِم وَ التَّعاوُنُ عَلى إقامَةِ الحَقِّ بَينَهُم.


از حقوق واجب خدا بر بندگان، خيرخواهى به اندازۀ توان، و يارى كردن يكديگر براى برپايى حق در ميان خود است.

بحار الانوار(ط-بیروت) ج27 ، ص252


حدیث (3) امام على عليه السلام :

و َابذُل ... لِلعامَّةِ بِشرَكَ وَ مَحَبَّتَكَ و َلِعَدُوِّكَ عَدلَكَ وَ إِنصافَكَ ... ؛


گشاده ‏رويى و دوستى ‏ات را براى عموم مردم و عدالت و انصافت را براى دشمنت بكار گير.

خصال ص147، ح178

حدیث (10) رسول اكرم صلى‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله :

عَدلُ ساعَةٍ خَيرٌ مِن عِبادَةِ سَبعينَ سَنَةً قِيامِ لَيلِها و َصِيامِ نَهارِها؛
 

ساعتى عدالت بهتر از هفتاد سال عبادت است كه شب‏هايش به نماز و روزهايش به روزه بگذرد.

مشكاة‏الانوار ص 316

حدیث (11) رسول اكرم صلى‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله :

اَعدَلُ النّاسِ مَن رَضِىَ لِلنّاسِ ما يَرضى لِنَفسِهِ وَ كَرِهَ لَهُم ما يَكرَهُ لِنَفسِهِ؛
 

عادل‏ترين مردم كسى است كه براى مردم همان را بپسندد كه براى خود مى‏ پسندد و براى آنان نپسندد آنچه را براى خود نمى ‏پسندد.

من لا یحضر الفقیه ج 4 ،ص 395 - نهج الفصاحه ص 220، ح 340

حدیث (17) امام على عليه‏ السلام :

اَحسَنُ العَدلِ نُصرَةُ المَظلومِ؛
 

بهترين عدالت يارى مظلوم است.

تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 446 ، ح 10210

حدیث (20) امام على عليه‏ السلام :

لا عَدلَ اَفضَلُ مِن رَدِّ المَظالِمِ؛
 

هيچ عدالتى بهتر از بازگرداندن حقوق پايمال شده نيست.

تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 446 ، ح10222

حدیث (22) امام على عليه‏ السلام :

اِنَّ فِى العَدلِ سَعَةً وَ مَن ضاقَ عَلَيهِ العَدلُ فَالجَورُ عَلَيهِ اَضيَقُ؛
 

به‏راستى كه در عدالت گشايش است و هر كس عدالت بر او تنگ آيد، بى‏عدالتى بر وى تنگ‏تر خواهد بود.

نهج البلاغه(صبحی صالح) ص57 ، خطبه 15

حدیث (34)  امام علی علیه السلام :

وَ سُئِلَ علیه السلام  [أَيُّمَا] أَيُّهُمَا أَفْضَلُ الْعَدْلُ أَوِ الْجُودُ؟ فَقَالَ علیه السلام الْعَدْلُ يَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا وَ الْجُودُ يُخْرِجُهَا مِنْ جِهَتِهَا وَ الْعَدْلُ سَائِسٌ عَامٌّ وَ الْجُودُ عَارِضٌ خَاصٌّ فَالْعَدْلُ أَشْرَفُهُمَا وَ أَفْضَلُهُمَا


از حضرت سوال شد کدام یک بالاتر است عدالت یا بخشش؟ فرمودند عدالت کارها در جایگاهش قرار می دهد و بخشش از جایگاهش خارج می کند و عدالت سیاست عام است و بخشش سیاست خاص پس عدالت شریفتر و بالاتر است


نهج البلاغه(صبحی صالح) ص 553 ، ح 437

حدیث (3) امام باقر عليه ‏السلام:

إِنَّمَا يُدَاقُّ اللَّهُ الْعِبَادَ فِي الْحِسَابِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى قَدْرِ مَا آتَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ فِي الدُّنْيَا

خدا در روز قیامت نسبت به حساب بندگانش به اندازه عقلی که در دنیا به آنها داده است باریک بینی می کند.

محاسن ج1 ، ص195 - کافی(ط-الاسلامیه) ج1 ، ص195

حدیث (6) پيامبر صلى الله عليه و آله :

فانّ احدكم اذا مات فقد قامت قيامته يرى ما له من خير و شر

هرگاه يكى از شما بميرد، قيامتش برپا مى شود و خوبى‏ ها و بدى‏ هاى خود را مى ‏بيند.

ارشادالقلوب(ترجمه ی سلگی) ج1 ، ص64

حدیث (3) امام حسن عسکری علیه السلام:

لَیسَتِ العِبادَةُ کَثرَةَ الصیّامِ وَ الصَّلوةِ وَ انَّما العِبادَةُ کَثرَةُ التَّفَکُّر فی أمر اللهِ؛

عبادت کردن به زیادی روزه و نماز نیست، بلکه (حقیقت) عبادت، زیاد در کار خدا اندیشیدن است.

تحف العقول، ص442

حدیث (2) امام كاظم عليه السلام :

إِنَّ الزَّرعَ يَنبُتُ فِى السَّهلِ وَلايَنبُتُ فِى الصَّفا فَكَذلِكَ الحِكمَةُ تَعمُرُ فى قَلبِ المُتَواضِعِ وَلا تَعمُرُ فى قَلبِ المُتَكَبِّرِ الجَبّارِ، لأِنَّ اللّه  جَعَلَ التَّواضُعَ آلَةَ العَقلِ وَجَعَلَ التَّكَبُّرَ مِن آلَةِ الجَهلِ؛
زراعت در زمين هموار مى رويد، نه بر سنگ سخت و چنين است كه حكمت، در دل هاى متواضع جاى مى گيرد نه در دل هاى متكبر. خداوند متعال، تواضع را وسيله عقل و تكبر را وسيله جهل قرار داده است.

(تحف العقول، ص 396)

حدیث (4) پيامبر صلى‏ الله ‏عليه‏ و‏آله :

قَلْبٌ لَيْسَ فيهِ شَىْ‏ءٌ مِنَ الْحِكْمَةِ كَبَيْتٍ خَرِبَ فَتَعَلَّموا وَ عَلِّموا وَ تَفَقَّهوا وَ لا تَموتوا جُهّالاً فَاِنَّ اللّه‏َ لا يَعْذِرُ عَلَى الْجَهْلِ؛

دلى كه در آن حكمتى نيست، مانند خانه ويران است، پس بياموزيد و آموزش دهيد، بفهميد و نادان نميريد. براستى كه خداوند، بهانه‏اى را براى نادانى نمى‏پذيرد.

(نهج الفصاحه،ص600)

حدیث (4) پيامبر صلى الله عليه و آله :

يا عَلىُّ، مِن كَرامَةِ المُؤمِنِ عَلَى اللّه  اَنـَّهُ لَم يَجعَل لاَجلِهِ وَقتا حَتّى يَهُمَّ بِبائقَةٍ فَاِذا هَمَّ بِبائقَةٍ قَبَضَهُ اِلَيهِ ؛

اى على! از ارجمندى مؤمن در نزد خدا اين است كه برايش وقت مرگ، معيّن نفرموده است، تا زمانى كه قصد شرّى كند. آن گاه خداوند جانش را بستاند.

عيون أخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص 36


حدیث (9) امام صادق عليه السلام :

سِتَّةٌ لاتَكونُ فِى المُؤمِنِ: اَلعُسرُ وَالنَّكَهُ وَالحَسَدُ وَاللَّجاجَةُ وَالكَذِبُ وَالبَغىُ؛
شش (صفت) در مؤمن نيست: سخت گيرى، بى خيرى، حسادت، لجاجت، دروغگويى و تجاوز.

وسایل الشیعه ،ج15 ،ص349 - تحف العقول، ص 377

حدیث (10) پيامبر صلى الله عليه و آله :

اَلمُؤمِنُ يَأكُلُ بِشَهوَةِ أَهلِهِ، اَلمُنافِقُ يَأكُلُ أَهلُهُ بِشَهوَتِهِ؛
مؤمن به ميل و رغبت خانواده اش غذا مى خورد ولى منافق ميل و رغبت خود را به خانواده اش تحميل مى كند.

كافى(ط-الاسلامیه)، ج4، ص12، ح6


حدیث (13) امام علی علیه السلام:

اَلمؤمِنُ صَدوقُ اللِّسانِ بَذولُ الحسانِ؛
مؤمن بسيار راستگو و بسيار نيكوكار است.

تصنیف غررالحکم و درر الکلم ص 89، ح1521-شرح آقا جمال خوانساری بر غررالحكم و درر الکلم، ج2، ص9، ح1596

حدیث (14) پيامبر صلى الله عليه و آله :

اَلمُؤمِنُ دَعِبٌ لَعِبٌ و َالمُنافِقٌ قَطِبٌ غَضِبٌ؛

مؤمن شوخ و شنگ است و منافق اخمو و عصبانى.

تحف العقول، ص 49

حدیث (18) امام حسن عسکری علیه السلام:

المُومِنُ بَرَکَةٌ عَلی المُومِنِ وَ حُجَّةٌ  عَلی الکافر؛
مومن برای مومن برکت و برای کافر، اتمام حجت است.

تحف العقول، ص489

حدیث (19) امام موسی کاظم علیه السلام:

اَلمُومِنُ مِثلُ کفَّتی المیزانِ کلَّما زیدَ فی ایمانِهِ زیدَ فی بَلائِهِ؛

مومن همانند دو کفه ترازوست. هرگاه به ایمانش افزوده گردد، به بلایش نیز افزوده می گردد.

مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل ، ج2 ، ص 437 - تحف العقول، ص 408

حدیث (26) پيامبر صلى  الله  عليه  و  آله :

مَثَلُ الْمُؤْمِنِ كَمَثَلِ خامَةِ الزَّرعِ تُكْفِئُهَا الرِّياحُ كَذا و كَذا وكَذلِكَ الْمُؤْمِنُ تُكْفِئُهُ الأَوْجاعُ وَالأَمْراضُ و مَثَلُ الْمُنافِقِ كَمَثَلِ الإْرْزَبَّةِ الْمُستَقيمَةِ الَّتي لايُصِيبُها شَيءٌ حَتّى يَأْتيهِ الْمَوتُ فَيَقصِفَهُ قَصْفا؛

مَثَل مؤمن مانند ساقه كاشته است كه بادها آن را به اين سو و آن سو خم مى كند هم چنين مؤمن را دردها و بيماريها خم مى كند و مثل منافق مانند عصاى آهنى است كه چيزى به او نمى رسد تا اينكه مرگ او فرا رسد و او را سخت مى شكند.

الكافى(ط-الاسلامیه)، ج2، ص 258

حدیث (30) امام على عليه السلام :

إنَّ الْمُؤْمِنَ مَن يُرى يَقينُهُ في عَمَلِهِ، وَ الْمُنافِقُ مَن يُرى شَكُّهُ في عَمَلِهِ؛

در عمل مؤمن يقين ديده مى شود و در عمل منافق شك.

شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم و درر الکلم ج2 ، ص 544 ، ح3551

حدیث (31) امام على عليه السلام :

شُكْرُ الْمُؤْمِنِ يَظْهَرُ في عَمَلِهِ؛

سپاسگزارى مؤمن در كردارش آشكار مى شود، [امّا سپاسگزارى منافق از زبانش فراتر نمى رود].

شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم و درر الکلم ج4 ، ص 159، ح 5661

حدیث (42) امام على عليه السلام :

اَلْمُؤْمِنُ فَهُوَ قَرِيبُ الرِّضى بَعيدُ السَّخَطِ... وَالْمُنافِقُ فَهُوَ قَريبُ السَّخَطِ بَعيدُ الرِّضى؛

مؤمن زود خشنود و دير ناراحت مى شود و منافق زود ناراحت و دير خشنود مى گردد.

تحف العقول، ص212

حدیث (46) امام كاظم عليه السلام :

اَلْمُؤْمِنُ قَليلُ الْكَلامِ كَثيرُ الْعَمَلِ، وَ الْمُنافِقُ كَثيرُ الْكَلامِ قَليلُ الْعَمَلِ؛

مؤمن كم حرف و پر كار است و منافق پر حرف و كم كار.

مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل ، ج 9 ، ص 18 - تحف العقول، ص397

حدیث (47) امام رضا عليه السلام :

إِنَّ اللّه  يُؤَخِّرُ إِجابَةَ الْمُؤْمِنِ شَوْقا إلى دُعائِهِ وَيَقُولُ: صَوتٌ اُحِبُّ أَنْ أَسْمَعَهُ، وَيُعَجِّلُ إجابَةَ دُعاءِ الْمُنافِقِ وَيَقُولُ: صَوْتٌ أَكْرَهُ سَماعَهُ؛

خداوند اجابت دعاى مؤمن را به شوق (شنيدن) دعايش به تأخير مى اندازد و مى گويد: «صدايى است كه دوست دارم آن را بشنوم» و در اجابت دعاى منافق عجله مى كند و مى گويد: صدايى است كه از شنيدنش بدم مى آيد.

مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل ، ج 5 ، ص 194 - فقه الرضا عليه السلام ، ص 345

حدیث (48) امام هادى عليه السلام :

[اَلْمُؤْمِنُ] يُحْسِنُ وَيَبْكي كَما أَنَّ الْمُنافِقُ يُسيى ءُ وَ يَضْحَكُ؛

مؤمن خوبى مى كند و مى گريد، ولى منافق بدى مى كند و مى خندد.

ارشاد القلوب الی الصواب (دیلمی )ج1 ص 135

حدیث (49) امام عسكرى عليه السلام :

إِنَّ الْمُؤْمِنَ نَعْرِفُهُ بِسيماهُ، وَ نَعْرِفُ الْمُنافِقَ بِميسَمِهِ؛

مؤمن را از سيمايش مى شناسيم و منافق را از نشانه هايش.

الخرائج والجرائح، ج2، ص 737، ح50

حدیث (57) امام رضا عليه‏ السلام :

اَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللّه‏ِ فَاِنَّ اللّه‏َ عَزَّوَجَلَّ يَقولُ: اَنا عِنْدَ ظَنِّ عَبدىَ الْمُؤمِنِ بى، اِنْ خَيْرا فَخَيْرا وَ اِنْ شَرّا فَشَرّا؛

به خداوند خوش گمان باش، زيرا خداى عزوجل مى‏ فرمايد: من نزد گمان بنده مؤمن خويش هستم، اگر به من خوش گمان باشد، به خوبى با او رفتار مى‏ كنم و اگر به من بدگمان باشد، به بدى با او رفتار مى ‏كنم.

كافى(ط-الاسلامیه)، ج 2، ص 72

حدیث (60) امام علی علیه السلام:

عامِل سائِرَ النّاس بِالإنصاف، وعامِلِ الْمُؤمِنينَ بِالإيثارِ

با ديگر مردمان، به انصاف رفتار كن و با مؤمنان، به ايثار

شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غررالحکم و درر الکلم ، ج4 ، ص366 ، ح 6342

حدیث(63) امام جعفر صادق علیه السلام:

مَـن سَـرَّتـهُ حَسَـنَـتُـهُ وَ سَـاءَتـهُ سَیِّـئَـتُـهُ فَـهُـوَ مُـؤمِـنً؛

کسی که نیکو کاری اش او را شادمان کند و بدی اش وی را بد حال گرداند چنین کسی مومن است.

کافی(ط-الاسلامیه) ، ج2 ، ص232

حدیث (66) امام صادق علیه السلام:

ما من عبدٍ مُومن الّا وَ فی قَلبهِ نُورانِ نورُ خیفَةٍ و نُورُ رَجاء؛

هیچ بنده مومنی نیست جز اینکه در قلب او دو نور وجود دارد: نور بیم و نور امید.

تفسیر نور الثقلین ، ج 3 ،ص176

حدیث (67) رسول اکرم صلى‏ الله‏ عليه ‏و ‏آله :

اتقوا فراسة المؤمن فَإنه ینظر بنور الله؛

 از فراست مؤمن بترسید که چیزها را با نور خدا می نگرد.

کافی (ط-الاسلامیه)، ج1 ،ص218

حدیث (9) پيامبر صلى الله عليه و آله:

لا يُكمِلُ المُؤمِنُ ايمانَهُ حَتّى يَحتَوىَ عَلى مِائَةٍ وَ ثَلاثِ خِصالٍ:... لا يَقبَلُ الباطِلَ مِن صَديقِهِ وَ لا يَرُدُّ الحَقَّ مِن عَدُوِّهِ...؛

ايمان مؤمن كامل نمى شود، مگر آن كه 103 صفت در او باشد:... باطل را از دوستش نمى پذيرد و در مقابله با دشمن، حق را پايمال نمى كند.

التمحیص، ص 75 - بحارالأنوار(ط-بیروت)، ج 64، ص 311

حدیث(23) امام رضا علیه السلام:

اِنَّ الایمانَ اَفضلُ مِن الاسلامِ بِدَرجَةٍ, وَ التَّقـوى اَفضـلُ مِن الایمانِ بِدَرَجَةٍ وَ لَم یَعطِ بَنو آدَمَ اَفضلُ مِنَ الیَقینِ؛

ایمان یک درجه بالاتر از اسلام است, و تقوا یک درجه بالاتر از ایمان است و به فـرزنـد آدم چیزى بـالاتـر از یقیـن داده نشده است.

تحف العقول، ص445

حدیث(27) امام علی علیه السلام:

لا یَصدُقُ إیمُان عَبدٍ حَتَّی یَکونَ بِما فی یَدِ اللهِ سُبحانَهُ أوثَقَ مِنهُ بِما فی یَدِهِ.

ایمان هیچ بنده ای راستین نمی شود مگر زمانیکه اعتمادش به آنچه نزد خداست از اعتمادش به آنچه در دست خود دارد بیشتر باشد.

نهج البلاغه(صبحی صالح)،ص 529 - شرح نهج البلاغه(ابن ابی الحدید)، ج19 ،ص216

حدیث(30) امام صادق (ع) فرمودند:

کانَ امیرُالمومِنِینَ کَثیراً مَا یَقُولُ فی خُطبَتِهِ یَا أیُّها النّاسُ! دینَکُم دینَکُم فَإنَّ السَّیِّئَةَ فِیهِ خَیرٌ مِنَ الحَسَنَةِ فی غَیرِهِ وَ السَّیِّئَةُ فِیهِ تُغفَرُ وَ الحَسَنَةُ فی غَیرِهِ لا تُقبَلُ.

امیرالمومنین بسیار در خطبه خود می فرمود: ای مردم دینتان را بپایید دینتان را. بدی در این دین، بهتر است از نیکی در دین های دیگر. گناه و بدی در این دین آمرزیده است و نیکی در غیر آن، پذیرفته نمی شود.

اصول کافی(ط-الاسلامیه)، ج2، ص464


http://www.aviny.com/hadis-mozooee/hadis-farsi.aspx

+ نوشته شده در  92/10/02ساعت 10:39 AM  توسط PJK | 

+ نوشته شده در  92/09/04ساعت 1:41 PM  توسط PJK | 

+ نوشته شده در  92/09/01ساعت 5:53 PM  توسط PJK | 

+ نوشته شده در  92/09/01ساعت 5:48 PM  توسط PJK | 
به تعداد و جایگاه لشکرها و رود فرات در روز عاشورا توجه نمائید

+ نوشته شده در  92/08/21ساعت 0:37 AM  توسط PJK | 
بسیار زیباست تا آخر گوش کنید اگر دلتون شکست ما را هم دعا کنید ( اینطوری : خدایا ببخشتش)


دانلود فایل صوتی روضه علی گندابی


دانلود فایل صوتی روضه  بخشش امام حسین ع

+ نوشته شده در  92/08/21ساعت 0:13 AM  توسط PJK | 
روزی از یکی از یکی از دوستان روحانی سوال کردم دلیل خواندن زیارت عاشورا چیست؟

گفت یکی از دلایلش شاید این باشد  که اگر امام حسین ع شمر را بخواهد شفاعت  کند  خدا بخاطر ما  و دعاهای ما او را به جهنم ببرد.

+ نوشته شده در  92/08/20ساعت 11:57 PM  توسط PJK | 
در قرآن های قدیمی حاشیه نویسی هایی است که بسیار گرانقدرند  قرآن کشف الایات از این دست است پدرم قرآن بسیار قدیمی و   ورق ورقی داشت که همیشه از آن می خواند برایم سوال بود  چرا قرآن نو  را نمی خواند . تا پس از فوتش فهمیدم کلی نکته در حاشیه این قرآن است.

+ نوشته شده در  92/08/20ساعت 11:24 PM  توسط PJK | 

+ نوشته شده در  92/08/20ساعت 11:15 PM  توسط PJK | 

+ نوشته شده در  92/08/20ساعت 11:2 PM  توسط PJK | 
بزرگ مرحومی  را درخواب دیده بودند ازش پرسیدند وقتی مردی چه شد

گفت مرا سوال و جواب کردند که برای خدا چه کرده ای؟

گفته بود  نماز خواندم و روزه و ....

گفتند همه را برای خود کرده ای برای خدا چه کرده ای؟

می خواستند او را به جهنم ببرند فرشته ای ندا میدهد صبر کنید  روزی می خواسته سیبی بخورد کودکی دیده و گریه کرده و او سیب را برای خدا به کودک داده بخاطر این عملش او را به بهشت ببرید

با خودم فکرکردم که این داستان کمی ایراد دارد چرا که فرشته ها خطا ندارند پس چگونه است که اول می خواستند او را به جهنم ببرند. بعد از کمی فکر به این نتیجه رسیدم که او خود می خواسته به جهنم برود و فرشته ها مانع شده اند

یعنی ما خودمان مسیر خودمان را می دانیم و اختیار انتخاب از ما سلب است و خود با پای خود به جهنم می رویم نه بزور


+ نوشته شده در  92/08/20ساعت 10:55 PM  توسط PJK | 
من تاثیر این دو ذکر را به عینه دیده ام 

اولی را خودم بسیار تست کرده ام و دومی را خانم افضلی

+ نوشته شده در  92/08/20ساعت 10:38 PM  توسط PJK | 

 

 

برای دیدن عکس زیر چشمهایت را مثل چینی ها بکش

http://tanhaiemah69.blogfa.com/

+ نوشته شده در  92/07/06ساعت 10:11 PM  توسط PJK | 

http://www.aboutorab.com/page.php?pid=204&id=417

+ نوشته شده در  92/04/16ساعت 5:55 AM  توسط PJK | 
انسان هر چه بالاتر برود احتمال دیده شدن وصله ی شلوارش بیشتر می شود. ادیسون

+ نوشته شده در  92/04/14ساعت 9:7 AM  توسط PJK | 

امام صادق(ع) به نقل از پیغمبر خدا(ص) می‌‌فرمایند: «بهترین مردم کسی است که عاشق عبادت شود، با عبادت دست به گردن شود، آن را با دل دوست بدارد، با جسم خود انجام دهد و خود را برای انجام دادن عبادت فارغ کند. [در نتیجه] چنین شخصی باکی ندارد که زندگی دنیایش به سختی گذرد یا به آسانی».

+ نوشته شده در  92/04/10ساعت 9:9 AM  توسط PJK | 

امام صادق (عليه السلام) : هرکه فردی را در گناهی پیروی کند به تحقیق که او را پرستش کرده است.    ( تحف العقول ) صفحه 355

 امام صادق (عليه السلام) : شیطان گفته همه مردم در قبضه حکومت من هستند جز 5 کس : 1.کسی که با نیت صحیح در هر کاری بر خدا توکل کند.2.آنکه شبانه روز به هنگام ثواب و خطا بسیار یاد خدا باشد.3.کسی که هرچه برای خود می پسندد برای دیگران هم بپسندد.4.آنکه به هنگام مصیبت صبر کند.5.کسی که به قسمت الهی راضی باشد و غم روزی نخورد.     نصایح صفحه 225

امام صادق (عليه السلام) : از امام (عليه السلام) سوال شد آسودگی و راحتی دنیا در چیست فرمود : در ترک هواهای نفسانی . گفته شد راحتی آخرت در چیست ؟ فرمود : روزی که داخل در بهشت گشتی.     تحف العقول صفحه 390

امام صادق (عليه السلام) : احسان به مردم به کمال نمیرسد جز با سه خصلت : 1- شتاب نمودن در آن 2- کم شمردن بسیار آن 3- منت نگذاشتن با آن به مردم.   تحف العقول صفحه 337

 امام صادق (عليه السلام) : سه چیز اند که در هرکه باشند ایمانش کامل است : 1. کسی که چون خشم نماید این امر او را از حق خارج نسازد 2. و چون از چیزی خوشنود گردد این شادی او را به گناه نکشاند 3. و کسی چون به قدرت رسید گذشت و بخشش نماید.     تحف العقول صفحه 339

امام صادق (عليه السلام) : کسی از شما به حقیقت ایمان نمی رسد تا اینکه بیگانه ترین مردم از خود را به خاطر ایمان داشتن به خدا و عمل به دستوراتش دوست بدارد و نزدیک ترین مردم را به خود از نظر نسبت خانوادگی به خاطر دشمنی او با دستورات خدا دشمن بدارد.   تحف العقول صفحه 388

 امام صادق (عليه السلام) : مجلسها و گردهمائی ها امانت است کسی حق ندارد کلام محرمانه رفیق خود را بدون اجازه او بازگو کند مگر در موردی که شنونده مورد وثوق و اعتماد باشد یا ذکر خیری از آن رفیق باشد.       اصول کافی جلد 4 صفحه 481

امام صادق (عليه السلام) : قتیبه گوید مردی از امام (عليه السلام) مساله ای را پرسید حضرت فرمودند : طبق فرمایش جدم رسول خدا (صلي الله عليه و آله) حکمش چنان است . آن مرد گفت طبق نظر خود شما اگر چنین و چنان باشد حکمش چیست ؟ فرمودند : خاموش باش هر جوابی که من به تو می گویم از قول رسول خدا (صلي الله عليه و آله) است ما از خود رایی نداریم.      اصول کافی جلد 1 صفحه 74

 امام صادق (عليه السلام) : ابوبصیر گوید به امام (عليه السلام) عرض کردم مطالبی برای ما پیش می آید که حکمش را از قرآن نمی فهمیم حدیثی هم فعلا از شما درباره آن مطلب به ما نرسیده که در آن نظر کنیم آیا می توانیم به رای و نظر خود در آن مطلب اجتهاد نمائیم و عمل کنیم فرمود : نه زیرا اگر درست رفتی پاداشی نداری و اگر خطا کنی بر خدا دروغ بسته ای .    اصول کافی جلد 1 صفحه 76

 امام صادق (عليه السلام) : مومن همانند کفه ترازوست که هرچه بر ایمانش افزوده شود بر بلاها و سختی هایش افزوده گردد.   اصول کافی جلد 3 صفحه 354

 امام صادق (عليه السلام) : عبدالله بن ابی یغفور که همیشه بیمار بود گوید : از دردهائی که به من به علت بیماری ام می رسید به امام (عليه السلام) شکایت کردم حضرت به من فرمود : اگر مومن پاداشی را که برای مصیبت ها خداوند برایش در نظر گرفته بداند هر آینه آرزو میکند که او را با قیچی تکه تکه کنند.   اصول کافی جلد 3 صفحه 354

 امام صادق (عليه السلام) : برای بنده مومن در آخرت مقامی نزد خدای عزوجل مهیا گشته است که به آن نمی رسد جز به وسیله یکی از این دو امر یا رفتن مالش یا رسیدن بلایی به تنش.    اصول کافی جلد 3 صفحه 356

 امام صادق (عليه السلام) : هرکس به پدر و مادر خود به دیده غضب آلود بنگرد در صورتی که آن دو به او ستمی نیز کرده باشند خداوند نماز و عبادات و اعمال خیرش را نپذیرد.    اصول کافی جلد 4 صفحه 50

 امام صادق (عليه السلام) : اگر خداوند چیزی را در آزرده ساختن پدر و مادر کمتر از اف میدانست آن را در قرآن نهی میکرد و این کلمه کمترین مراتب آزردن است و از جمله آزردن آن است که کسی به پدر و مادر خود خیره خیره نگاه کند.   اصول کافی جلد 4 صفحه 50

 امام صادق (عليه السلام) : چون روز قیامت شود پرده ای از پرده های بهشت را کنار زنند پس هر جانداری آن را از مسافت پانصد سال استشمام کند جز یکدسته و آنها عاق والدین خودشان هستند.    اصول کافی جلد 4 صفحه 49 

 امام صادق (عليه السلام) : برای دولتمردان و حاکمان مملکتی کوتاهی در سه کار جایز نیست : 1.نگهداری و حفاظت از مرزهای کشور در مقابل تهدیدات دشمن 2.برگزیدن مومنان صالح برای تصدی پستهای حکومتی 3.در رسیدگی ظلمی که به مردم ستمدیده و فاقد قدرت از جانب ظالمان پر نفوذ قدرت وارد شده.   تحف العقول صفحه 333

 امام صادق (عليه السلام) : سه چیز است که خدا به هیچ کس اجازه مخالفت در آن را نداده است. 1.نیکی در حق پدر و مادر چه نیکوکار باشد یا بدکار 2.وفای عهد برای نیکوکار و بدکار 3.امانت را پس دادن به نیکوکار یا بدکردار.    خصال الصدوق صفحه 145

 امام صادق (عليه السلام) : ابوربیع شامی گوید از امام صادق (عليه السلام) پرسیدم کمترین چیزی که بنده را از ایمان بیرون میبرد چیست ؟ فرمود : آنکه به عقیده ای بر خلاف حق که گفتار خدا و سنت رسول خدا (صلي الله عليه و آله) و کلام ائمه (عليه السلام) است قائل شوید و به آن عمل کند.   عین الحیوه صفحه 204

 امام صادق (عليه السلام) :همانا خداوند از میان بندگانش بنده ای را که هر ساعت به رنگی در آید و تغییر فکر و عقیده بدهد دشمن میدارد پس هیچ گاه از حق و اهل آن جدا نشوید که هرکس به باطل و اهل آن میل کند دنیا از دستش برود و با خواری هرچه تمام تر وارد آخرت شود.   امالی مفید صفحه 151

 امام صادق (عليه السلام) : هرگاه یکی از شما اراده کند و بخواهد که خدا چیزی به او عنایت نماید باید که از تمامی مردمان نا امید و مایوس شود و امیدی جز به خداوند عزوجل نداشته باشد پس چون خداوند چنین حالتی را از دل بنده اش بداند آن بنده چیزی از خدا نخواهد مگر اینکه خداوند به او ببخشد.  امالی مفید صفحه 309

امام صادق (عليه السلام) : عالمی که برای آموختن دانش مذهبی در صورتی که مردم به علم او محتاجند مزد بخواهد سزاوار است خداوند او را در آتش جهنم افکند.     نصایح صفحه 11

امام صادق (عليه السلام) : عالمی که به علم خود عمل نکند پند و اندرز او چنان از روی قلبها بلغزد و فرو افتد آن سان که دانه باران از روی تخته سنگ صاف می لغزد.   آداب تعلیم و تربیت صفحه 48

امام صادق (عليه السلام) : هرکه برای رضای خدای متعال علم الهی را بیاموزد و برای خدا عمل کند و برای خدا آن را به دیگران بیاموزد در ملکوت آسمانها این شخص بزرگ و جلیل القدر خوانده شود و در آنجا گویند فلانی آموخت برای خدا و عمل نمود برای خدا و آموزش داد برای خدا.  امالی شیخ طوسی صفحه 46

امام صادق (عليه السلام) : علم خویش را بنویس و میان برادرانت انتشار بده و هنگامی که مرگت فرا رسید نوشته هایت را به ارث برای فرزندانت باقی گذار زیرا که زمانی پر آشوب خواهد آمد که مردم به چیزی جز کتاب انس نتوانند یافت.  وسائل الشیعه جلد 18 صفحه 56

امام صادق (عليه السلام) : همانا حدیث ما سخت و دشوار است و جز پیغمبر مرسل و فرشته مقرب و مومنی که خدا دلش را به ایمان آزموده کسی تحمل پذیرش آن را ندارد. امالی صدوق صفحه 4

امام صادق (عليه السلام) : جبرئیل بر رسول خدا (صلي الله عليه و آله) نازل شد و گفت ای محمد (صلي الله عليه و آله) خدایت سلام میرساند و میفرماید من هفت آسمان و هفت زمین و آنچه مابین آنهاست و آنچه پائین تر یا بالاتر از آنهاست آفریدم و جائی عظیم تر از رکن و مقام در کعبه نیافریدم و اگر بنده ای مرا در آنجا عبادت نماید که مدتش از ابتدای خلقت آسمانها و زمین تا انقراض آن باشد ولی منکر ولایت علی ابن ابیطالب (عليه السلام) مرا ملاقات نماید با صورت او را به سقر در جهنم پرتاب نمایم.  عین الحیوه صفحه 109

امام صادق (عليه السلام) : کسی که بدون علم و آگاهی از دستورات ما ائمه (عليه السلام) اعمالش را خودسرانه و به میل خود یا دیگران انجام می دهد مانند کسی است که خلاف جهتی که او را به مقصد میرساند حرکت مینماید که هرچه پیش رود از مقصدش دورتر میگردد.    بحارالانوار جلد 1 صفحه 206

امام صادق (عليه السلام) : اگر کسی که تیغ بر سر علی (عليه السلام) زد و او را کشت چیزی به من امانت بسپارد یا از من اندرزی بخواهد یا در مورد امری مشورت از من خواهد من از او بپذیرم و به صداقت با او رفتار کنم و امانتش را سالم و صحیح به او بازگردانم.     تحف العقول صفحه 394

امام صادق (عليه السلام) : راوی گوید امام (عليه السلام) به من فرمودند چرا می نگرم تو نزد عبدالرحمن میروی و با او رفت و آمد می کنی گفتم او دائی من است پس امام (عليه السلام) فرمودند : او درباره خدا سخن ناروا میگوید پس یا با او همنشین شو و ما را واگذار و یا با ما همنشین و او را ترک کن من گفتم او هرچه می خواهد بگوید به من چه زیانی دارد وقتی که من معتقد به نظر او نباشم حضرت فرمودند : آیا نمی ترسی که رفت و آمد با او به عذابی که خدا برای او مقرر کرده تو هم دچار شوی مانند پسری که از اصحاب موسی (عليه السلام) بود و پدرش از یاران فرعون بود و وقتی او دید که پدرش همراه فرعون به دریا حرکت کرد رفت تا پدرش را آگاه نماید و نجات دهد پس آب دریا فرو ریخت و او را هم غرق نمود.   اصول کافی جلد 4 صفحه 82

امام صادق (عليه السلام) : احادیث ما را بنویسید زیرا تا ننویسید موفق به یادگیری و حفظ آن نشوید و دل آرامش و اطمینان پیدا میکند به نوشتن.اصول کافی جلد 1 صفحه 66

امام صادق (عليه السلام) : همانا آنانکه به برادران خود حسد می برند از من نیستند و من از آنها نیستم به خدا سوگند اگر یکی از شماها به مومنی در باره مسئله ای حسادت نماید سپس به خاطر این کارش به اندازه همه زمین طلا به خدا تقدیم کند تا از او بگذرد خداوند او را با همه آن طلاها داخل دوزخ نماید. تحف العقول صفحه 321

امام صادق (عليه السلام) : کسی که مومنی را ناراحت کند پس دنیا را به او بدهد کفاره گناهش نمی شود و از این بابت اجری هم نصیبش نمیشود.  مستدرک الوسائل جلد 2 صفحه 102

 امام صادق (عليه السلام) : روز قیامت منادی صدا میکند : کجایند کسانی که دوستان مرا اذیت میکردند ؟ پس عده ای بلند میشوند که صورتهایشان گوشت ندارد گفته میشود اینها کسانی بودند که در دنیا مومنین را اذیت میکردند و آنان را به خاطر دینشان به زحمت می انداختند سپس امر میشود که آنها را به جهنم افکنند. بحارالانوار جلد 72 صفحه 149

 امام صادق (عليه السلام) : هرکس تصمیم به انجام گناهی گرفت باید از آن خود داری کند زیرا چه بسا بنده مرتکب گناهی میشود و خداوند او را می بیند و میفرماید به عزتم قسم هرگز تو را نخوام بخشید.    ثواب الاعمال صفحه 289

امام صادق (عليه السلام) : از جمله گفتارهای لقمان به فرزندش این بود : ای پسرم خروس از تو زیرک تر نباشد و نگهداریش به نماز از تو بیشتر نباشد آیا نمی بینی آن را که در سحرها و هنگامی که برای نماز اذان گفته میشود صدایش را بلند میکند.    ارشاد القلوب جلد 1 صفحه 174

امام صادق (عليه السلام) : اگر به تو اعلام شد که از عمرت بیش از دو روز باقی نمانده است روز اول را به اخلاق و ادبت اختصاص بده تا از آن برای روز مرگت کمک بگیری.   روضه کافی صفحه 150

 امام صادق (عليه السلام) : مردی به امام (عليه السلام) عرض کرد مرا از مکارم اخلاق آگاه فرمائید امام صادق (عليه السلام) فرمودند : دوستی کن با کسی که از تو بریده عطا کن به کسی که تو را محروم نموده نیکی کن به کسی که به تو بدی کرده سلام کن به کسی که به تو دشنام داده و انصاف ده در مورد آنکس که به تو ظلم کرده و ببخش کسی را که با تو دشمنی نموده.     تحف العقول صفحه 305

امام صادق (عليه السلام) : از جمله اندرزهای لقمان به پسرش این بود که پسر جانم در روزها و شب ها و ساعت های عمر خود بهره ای برای طلب علم الهی قرار بده که تو هیچ گونه زیان و خسارتی برای عمرت همانند ترک کردن یادگیری علم دین نمی یابی.   امالی مفید صفحه 332

امام صادق (عليه السلام) : هرکدام از شیعیان ما که دین شناس نباشد خیری در او نیست زیرا وقتی کسی آگاهی مذهبی نداشته باشد مخالفان او را گمراه خواهند نمود بدون اینکه خودش توجه داشته باشد.    بحارالانوار جلد 1 صفحه 206

امام صادق (عليه السلام) : هرکه میخواهد بداند که نمازش آیا پذیرفته درگاه الهی شده یا نه ببیند آیا نمازش او را از گناه بازداشته است یا نه پس به هر مقدار که نمازش مانع گناه گشته همانقدر نمازش مقبول درگاه الهی قرار گرفته است.   بحارالانوار جلد 82 صفحه 198

امام صادق (عليه السلام) : ای شیعیان ما ! باید سالمندان شما و خردمندانتان به نادانها و ریاست طلبان توجه کنند و آنها را به هر نحوی که می توانند از کارهای خلاف دور سازند و اگر چنین نکنند لعنت من به تمام شما خواهد رسید.   اصول کافی جلد 1 صفحه 232

 امام صادق (عليه السلام) : گاهی مردی را می بینی که در سخنوری یک لام یا واو خطا نمی کند همانا دلش از شب تاریک و ظلمانی تاریک تر است و گاهی مردی را می بینی که نمی تواند آنچه را که میخواهد به زبان آورد اما دلش مانند خورشید می درخشد.    اصول کافی جلد 4 صفحه 152

امام صادق (عليه السلام) : گفتار و سخنان رسول خدا (صلي الله عليه و آله) و ما ائمه (عليه السلام) را به نوجوانان خود بیاموزید و در انجام این وظیفه تربیتی تسریع کنید پیش از آنکه مخالفین گمراه بر شما در این امر پیشی گیرند و سخنان نادرست خوش را در ضمیر پاک کودکان و نوجوانان شما جای دهند و گمراهشان سازند.   فروع کافی جلد 4 صفحه 47

امام صادق (عليه السلام) : بشناسید مرتبه و منزلت شیعیان ما را به مقدار احادیثی که از ما نقل مینمایند همانا ما خاندان رسول خدا (صلي الله عليه و آله) کسی را در زمره فقهاء قرار نمیدهیم تا اینکه او محدث باشد و از قول ما ائمه حدیث نقل نماید.   ترجمه منیة المرید صفحه 530

امام صادق (عليه السلام) : سزاوار نیست مومن در مجلسی بنشیند که در آن معصیت خدا میشود و او قدرت بر هم زدن آن مجلس را ندارد.  اصول کافی جلد2 صفحه 274

امام صادق (عليه السلام) : حدیثی که در مسائل حلال و حرام از انسان صادق و مورد اعتماد یاد بگیری از دنیا و آنچه در آنست از طلا و نقره برایت بهتر است. بحارالانوار جلد 1 صفحه 214

امام صادق (عليه السلام) : سه طایفه هستند که منافق می باشند اگرچه نماز به پا  دارند و روزه بگیرند و به اعتقاد خود مسلمان باشند : 1.کسانی که در امانت خیانت میکنند. 2.کسانی که در سخن گفتن دروغ می گویند3.اشخاصی که خلف وعده میکنند و به عهد و پیمان خود وفا نمی کنند.  تفسیرجامع جلد 3 صفحه 65

 امام صادق (عليه السلام) : عالمی نزد عابدی رفت و پرسید که نماز تو چگونه است عابد گفت چه کسی میتواند نماز مرا درک کند و حال آنکه من سالهاست که نماز میخوانم عالم پرسید گریه تو به درگاه خدا چگونه است عابد گفت آنقدر گریه میکنم که از اشک از رویم جاری میشود و لباسم را تر میکند پس عالم توجه ای به او کرد و گفت : اگر تا به حال خنده کرده بودی و الان ترسان بودی بهتر بود از گریه ای که باعث اعتماد و عجب تو به عبادتت گشته زیرا عبادت کسی که بر طاعت خود اعتماد داشته باشد بالا نمیرود.   عین الحیوه صفحه 183

حضرت صادق (عليه السلام) : خداوند متعال به داود خطاب نمود ای داود بشارت ده گناهکاران را که توبه آنها را می پذیرم و گناه ایشان را می آمرزم و بترسان صدیقان و نیکوکاران را که تکبر و عجب نکنند به عملهای خود و به عبادت خود منازند زیرا هر بنده ای را که من او را به مقام حساب درآورم و به عدالت حساب از او کشم هلاک خواهد شد.   عین الحیوة صفحه 183

امام صادق (عليه السلام) : درباره قول خدای عزوجل سوره اسری آیه ((9)) ( همانا این قرآن مردم را به سوی امری پایدار هدایت مینماید ) فرمودند یعنی بسوی ولایت امیرالمومنین (عليه السلام) و ما ائمه (عليه السلام) راهنمائی میکند.    اصول کافی جلد 1 صفحه 315

امام صادق (عليه السلام) : مردی به امام (عليه السلام) گفت مرا سفارشی فرمائید : فرمود : 1. دروغگو جوانمردی ندارد 2. شخص زود رنج وفا ندارد 3. حسود آسایش ندارد 4. و شخص بد اخلاق میان مردم بزرگواری ندارد.   نصایح صفحه 237

امام صادق (عليه السلام) : درباره آیه 179 سوره اعراف ( از برای خدا اسماء حسنی و اسامی نیکوئی است پس با آنها خدا را بخوانید ) فرمودند به خدا سوگند ما ائمه از آل محمد (صلي الله عليه و آله) (( اسماء الحسنی )) خدا هستیم و خداوند عبادت کسی را بدون ولایت ما آل محمد (صلي الله عليه و آله) قبول نمیکند.  تفسیر جامع جلد 2 صفحه 489

 امام صادق (عليه السلام) : درباره آیه 37 سوره فاطر : (( خطاب شود به جهنمیان در دوزخ آیا به شما عمر به اندازه کافی ندادیم تا از آن بهره گیرید )) فرمودند : این آیه ملامت و سرزنش جوان غافلی است که به سن هیجده سال رسیده است واز فرصت جوانی خود برای اصلاح امور آخرتش استفاده نمیکند.   تفسیر برهان صفحه 882

امام صادق (عليه السلام) : درباره آیه 77 سوره قصص : (( و فراموش مکن بهره و نصیب خود را از زندگی دنیا )) فرمودند : یعنی نیروی جوانی و اوقات فراغت و سلامت خود در جوانی را فراموش مکن و از آنها برای بهره برداری زندگی آخرت خود در دنیا استفاده کن.  سخنان 14 معصوم جلد 2 صفحه 12

امام صادق (عليه السلام) : بدان که هر عمل کریمانه و کار پسندیده ای را که درباره یکی از بنگان خدا انجام داده ای در واقع به شخص خود احترام نموده ای و شرف خویشتن را زیبا ساخته ای پس هرگز تشکر خدمتی را که درباره خود کرده ای از دیگران مخواه.   جعفریات صفحه 236

امام صادق (عليه السلام) : برای تسکین خاطر و تخفیف اندوه خود از ملامتهای دنیوی و تحمل فشار زندگی همواره به کسی نظر کن که نصیبش از نعمتهای الهی کمتر از تو است تا شکر نعمتهای موجود را بجای آوری و برای افزایش نعمتهای خداوند شایسته باشی.  مستدرک الوسائل جلد 2 صفحه 64

امام صادق (عليه السلام) : از مسیح (عليه السلام) روایت کرده که میفرمود : موسی بن عمران به شما امر کرد زنا مکنید و من به شما امر میکنم که فکر زنا را هم در خاطر نیاورید چه رسد به عمل زنا زیرا آنکس که فکر زنا میکند مانند کسی است که در عمارت زیبا و مزینی آتش روشن کند پس اگرچه عمارت آتش نگیرد ولی دودهای تیره آتش زیبایی های عمارت را خراب میکند پس فکر گناه هم به همین شکل قلب انسان را تیره و تار میسازد و به صفا و پاکی آن ضربه میزند ولو که عملا مرتکب آن نشوید.  وسائل الشیعه جلد 5 صفحه 7

امام صادق (عليه السلام) : ای آنکه موی سفید و دل سیاه داری آگاه باش که پیش رویت عذاب الهی و پشت سرت ملک الموت است میخواهی چه بکنی ؟ روزی بچه بودی نادان روز دیگر جوان بودی گناهکار امروز پیر هستی ریاکار تو اکنون در کجائی و در چه حالی ؟ پس اعمال پسندیده ات کجا رفته است. مشکوة الانوار صفحه 169

امام صادق (عليه السلام) : لقمان در سفارشات خود به فرزندش گفت پسر جان من چهارصد پیغمبر را درک کردم و چهار کلمه از دستورات ایشان انتخاب کردم که به تو میگویم : 1. در خانه مردم که به عنوان میهمان وارد می شوی چشم ات را از ناموس مردم بپوشان .2. در سر سفره غذا ببین آیا غذائی که میخوری از راه حلال تهیه شده است یا حرام و ملاحظه نما که پرخوری نکنی .3. در هنگام وضو گرفتن مراقب باش که وضویت را کامل و صحیح بگیری .4. در سخن گفتن یا حرف خیر بگو و یا سکوت نما.   نصایح صفحه 187

 امام صادق (عليه السلام) : هرکس در دنیا هر شب سوره واقعه را تلاوت کند هیچ گاه تهیدست و فقیر نشود و بعد از مرگ از رفقای جناب امیرالمومنین (عليه السلام) باشد.           عین الحیوه صفحه 476

امام صادق (عليه السلام) : سلیمان نبی فرموده است : درباره کسی که به نیکی یا بدی قضاوت نکنید تا اینکه رفیقانش را ببیند چه آنکه آدمی از امثال و نزدیکان خود شناخته میشود و به صفات هم نشینان و دوستان صمیمی اش توصیف میشود.    مستدرک الوسائل جلد 2 صفحه 62

امام صادق (عليه السلام) : هرکس صد مرتبه بگوید (( یا رب صل علی محمد و آل محمد )) خداوند صد حاجت و دعای او را بر آورده کند که سی حاجت آن از حاجتهائی دنیایی باشد و هفتاد تای آن برای پس از مرگ باشد.   عین الحیوة صفحه 414

امام صادق (عليه السلام) : هر فرزندی که با دیده غضب و خشم به پدر و مادر خود که در حق وی ستم نموده اند نگاه کند نمازش در پیشگاه الهی نامقبول است.         الحدیث جلد 2 صفحه 262

امام صادق (عليه السلام) : هرگاه یکی از شیعیان ما که برارش از او در کاری کمک و یاری بخواهد او را تا آنجائی که میتواند کمک نکند به خدا و رسول و ائمه (عليه السلام) خیانت نموده است و اگر به دنبال کار و حاجت برادر خویش برود و خیراندیشی در کار برادرش نکند همانطوری که برای کار خود عمل میکند به خدا و رسول و ما ائمه (عليه السلام) خیانت کرده است.   اصول کافی جلد 3 صفحه 318

امام صادق (عليه السلام) : هیچ قطره بارانی نیست که از آسمان فرود آید جز آنکه فرشته ای همراه آنست که آن قطره را در همان جائی که خدا برایش مقدر ساخته قرار دهد.  من لا یحضره الفقیه جلد 2 صفحه 239

امام صادق (عليه السلام) : درباره پدرانتان نیکی کنید تا فرزندنتان به شما نیکی نمایند و نسبت به زنان مردم عفت داشته باشید تا زنانتان محفوظ بمانند. امالی صدوق صفحه 70

امام صادق (عليه السلام) : مومن از چهار ناحیه در اذیت و رنج میباشد : 1.همسایه ای که او را آزار دهد.2.شیطانی که در مقام گمراه کردن او باشد.3.منافقی که از او ایراد گیری کند.4.مومنی که بر او حسد برد و این آخری از همه بر او دشوارتر است زیرا به خاطر حسادتش بر او تهمت و افتراء زند و مردم هم از او که مومن است میپذیرد و گمراه میشوند.   عین الحیاة صفحه 245

حضرت صادق (عليه السلام) : هر قومی که در مجلسی گرد هم آیند و خدا را در آن یاد نکنند آن مجلس در قیامت باعث حسرت ایشان خواهد بود پس فرمود : یاد ما از جمله یاد خداست و یاد دشمنان ما از جمله ذکر و یاد شیطان است.   عین الحیاة صفحه 232

امام صادق (عليه السلام) : از قول رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرموند : گناه پنهانی که شخص آن را در خلوت انجام می دهد فقط به خود او ضرر میزند ولی گناه علنی موقعی که مورد تنفر و سرزنش جامعه قرار نگیرد ضرر عمومی دارد.   قرب الاسند صفحه 26

امام صادق (عليه السلام) : تا آن وقتی که دو مسلمان از هم دوری می جویند و از هم قهرند شیطان همواره خرسند و شادمان است و وقتی دوباره دوستی خود را تجدید مینماید زانوهای شیطان سست میگردد بگونه ای که تاب ندارد در جائی بایستد و رگ و پیوندش از هم جدا شود و فریاد زند وای بر من که نابود شدم.   منیه المرید صفحه 155

امام صادق (عليه السلام) : از قول رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمودند : اخلاق خوب و محبت آمیز گناهان را ذوب میکند همانطور که اشعه آفتاب برف و یخ را و اخلاق بد و خوی نا پسند در برخورد با مردم عمل خوب را فاسد میکند همچنانکه سرکه عسل را.   مشکوة الانوار صفحه 221

امام صادق (عليه السلام) : به یکی از اصحاب خود فرموند : چه مانعی دارد وقتی یکی از شما دچار غم و اندوه میشود وضو بگیرد و به جایگاه عبادت خود برود و دو رکعت نماز بخواند و دعا کند که خداوند آن اندوه را از وی برطرف نماید مگر فرموده خدای تعالی را در سوره بقره آیه 46 نشینده ای که میفرماید : برای غلبه بر مشکلات و ناگواریهای خود از صبر و نماز مدد بخواهید.     تفسیر برهان جلد 1 صفحه 157

امام صادق (عليه السلام) : وقتی بنده مومن کار نیکی میکند مردم از او تشکر نمی کنند و احسان او در میان خلق مشهور نمی شود زیرا او این کار را از برای رضای خدا میکند و کار نیک اش به آسمان بالا میرود و معروف در میان اهل آسمان میگردد و در زمین پهن نمیشود ولی وقتی شخص کافر کار نیکی میکند مردم از او تشکر میکنند زیرا او به نیت مردم این کارها را انجام داده و عملش در میان مردم منتشر میشود ولی به آسمان بالا نمیرود و آسمانیان آن را نمیشناسند و مقبول درگاه حق تعالی قرار نمیگیرد.    عین الحیوه صفحه 365

امام صادق (عليه السلام) : اگر من یک مومن را اطعام کنم برایم دوست داشتنی تر از آنست که یک افق از سایر مردم که دین و اعتقاد صحیح ندارند را اطعام کنم پرسیده شد یک افق چند نفر است فرمود : صد هزار نفر.   کافی جلد 4 صفحه 303

امام صادق (صلي الله عليه و آله) : هرکس مومن پولداری را اطعام نماید ثوابش برابر است با آزار کردن یکی از فرزندان حضرت اسماعیل (عليه السلام) که از سر بریدن نجات دهد و هرکس مومن فقیری را اطعام کند ثوابش برابر است با آنکه صد تن از فرزندان اسماعیل (عليه السلام) را از سر بریدن نجات دهد.   کافی جلد 4 صفحه 307

امام صادق (عليه السلام) : هرکس به مومنی شربتی آب دهد در جائی که دسترسی به آب باشد حق تعالی به هر لیوانی هفتادهزار حسنه به او کرامت نماید و اگر در جائی باشد که آب کم باشد چنان باشد که دو بنده از فرزندان اسماعیل (عليه السلام) را از سر بریدن نجات داده.  عین الحیوه صفحه 444

امام صادق (عليه السلام) : چون گناه بنده مومن زیاد شود و جبران آن نکند خداوند او را به غم و اندوه در دنیا گرفتار سازد تا کفاره آن شود و گرنه بیمارش کند تا کفاره آن گناهان شود و اگر باز هم چاره ساز نشد هنگام مرگ بر او سخت گیرد تا کفاره گناهش شود و اگر باز هم گناه داشته باشد در قبر عذابش کند تا هنگام دیدن پروردگار گناهی نداشته باشد.   امالی صدوق مجلس صفحه 49

امام صادق (عليه السلام) : همانا رسول خدا (صلي الله عليه و آله) نهی فرمود از بیرون رفتن زن از خانه بدون اجازه شوهرش و اگر بی اجازه بیرون رود همه فرشتگان و هر جن و انسی که بر آنها گذرد لعنتش کنند تا به خانه اش برگردد و نهی فرمودند از آرایش نمودن زن برای غیر شوهرش که اگر بکند بر خدا حق است که او را به آتش بسوزاند و نهی فرمودند از این که زن بیش از 5 کلمه آنهم از روی ضرورت و ایجاب کاری با مرد نامحرمی صحبت نماید.    امالی صدوق مجلس صفحه 66

امام صادق (عليه السلام) : همانا رسول خدا (صلي الله عليه و آله) نهی فرمودند از این که مردی بر دیگری بگوید خواهرت را به من تزویج کن تا خواهرم را به ازدواج تو در آورم و نهی فرمود از بازی با تخته نرد و شطرنج و نهی فرمود از گوش دادن به آلات موسیقی مانند طبل و تنبور و تار و سایر اینها.  امالی صدوق مجلس صفحه 66

امام صادق (عليه السلام) : قرآن عهد و پیمان خداست در میان بندگانش سزاوار است که مردم به عهد خدا نظر نموده و هر روز پنجاه از آن را قرائت نمایند.              تفسیر جامع جلد 1 صفحه 36

امام صادق (عليه السلام) : هرکس سوگند به ترک چیزی بخورد که انجام آن بهتر است اعتناء به این سوگند خود نکند و آن کار خیر را انجام دهد و کفاره ای هم برای ترک سوگند نمیخواهد بپردازد زیرا این امر از وسوسه ها و خطوات شیطان است.  تفسیر نمونه جلد 1 صفحه 573

امام صادق (عليه السلام) : حارث بن مغیره گفت از امام (عليه السلام) پریدم آیا ممکن است وقتی پیش آید که مردم امام خود را نشناسند فرمود بلی ممکن است چنین زمانی پیش آید که مردم به امام خود دسترسی نداشته باشند و او را نبینند عرض کردم پس چه باید بکنند فرمود : چنگ میزنند به سخنان و فرموده های امامان پیشین تا امام آشکار شود. بحارالانوار جلد 17

امام صادق (عليه السلام) : یعقوب بن شعیب گوید امام (عليه السلام) به من فرمود : آیا از ناحیه اطرافیان به شما آزاری میرسد من گفتم از تمام مردم اذیت و کنایه میشنوم فرمود میدانی چرا ؟ عرضه داشتم نه حضرت فرمود : زیرا شیطان مردم را دعوت به باطل کرد آنها دعوتش را اجابت کردند و به ایشان دستور داد و آنها اطاعتش کردند ولی وقتی شما را به کاری خواند اجابتش نکرده و وقتی به شما فرمان داد اطاعتش ننمودید لذا مردم را بر علیه شما و ضد شما تشویق و ترغیب نمود.  علل الشرایع جلد 2 صفحه 903

امام صادق (عليه السلام) : ابوبصیر گوید به امام (عليه السلام) گفتم مردی در حال احرام به بالای ساق پای زنی نگاه کرده و محتلم شده حکمش چیست ؟ حضرت  فرمودند : اگر آن مرد توانگر و ثروتمند است باید یک شتر کفاره دهد و اگرمتوسط الحال است باید یک گاو بدهد و اگر فقیر و محتاج است در عهده اش یک گوسفند میباشد سپس حضرت فرمودند : این را بدان که من به خاطر آنکه آبی از او خارج شده این کفاره را قرار ندادم بلکه جهتش این است که آن مرد به چیزی نگاه کرده یعنی قسمتی از بدن زن نامحرم که دیدنش بر او حرام است.   علل الشرایع جلد 2 صفحه 876

امام صادق (عليه السلام) : اسحاق بن عمار گوید از امام (عليه السلام) راجع به کسی که دهان خود را از شراب پر کرده و نوشیده پرسیدم فرمود : باید او را هشتاد تازیانه بزنند و اگر دفعه ای دیگر باز این کار را کرد بازهم هشتاد تازیانه بزنند و اگر برای مرتبه سوم شراب نوشید او را باید کشت.   علل الشرایع جلد 2 صفحه 717

 امام صادق (عليه السلام) : هرکس از روی سهل انگاری نماز واجب خود را نخواند تا آنکه وقت آن بگذرد آن گاه آن را قضا نماید آن نماز تیره و تار به عالم اعلی بالا رود و گوید خدا تو را خوار کند که چنانچه مرا ضایع ساختی.   ثواب الاعمال صفحه 518

امام صادق (عليه السلام) : هرکس یک روز از ماه رمضان را از روی عمد روزه نگیرد روح ایمان از وی مفارقت میکند.    ثواب الاعمال صفحه 536

امام صادق (عليه السلام) : هر زنی که خود را به عطر خوشبو کند و از خانه بیرون رود خداوند و هفتاد هزار ملائکه او را لعنت کنند تا به خانه برگردد.                  ثواب الاعمال صفحه 591

 امام صادق (عليه السلام) : درباره سوره فجر آیه 4-1 : (( والفجر ولیال عشر والشفع و والوتر : قسم به فجر صبحگاهی قسم به شب های دهگانه قسم به دوتائی و قسم به یگانه )) فرمودند : منظور از فجر وجود مقدس قائم آل محمد (صلي الله عليه و آله) است و منظور شب های دهگانه ده امام پیش از آنحضرت میباشند که امامتشان به خاطر ظلم حاکمان وقت چون شب پوشیده گشت و منظور از (( شفع )) وجود مقدس امیر المومنین و حضرت زهرا (س) است و منظور از وتر پروردگار یکتاست. تفسیر جامع جلد 7 صفحه 403

امام صادق (عليه السلام) : چهل تن مومن در جائی جمع نشوند و خدای عزوجل را با نام الله نخوانند جز آنکه هر دعائی کنند به اجابت رسد و اگر چهل تن نباشند چهار مومن خدا را به نام (الله) ده بار صدا کنند خدا دعایشان را اجابت کند و اگر چهار تن فراهم نشد یک مومن اگر خدا را چهل بار با نام (الله) صدا کند خدای عزیز و جبار دعایش را به اجابت رساند.   اصول کافی جلد 4 صفحه 257

امام صادق (عليه السلام) : هرکس بعد از نماز صبح و مغرب هفت بار بگوید : (( لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم )) از هفتاد نوع بلا در امان باشد که کمترین جنون و جزام و برص و خوره است.    اصول کافی جلد 4 صفحه 304

امام صادق (عليه السلام) : شیوه رسول خدا (صلي الله عليه و آله) : چنین بود که به زنها سلام میکرد و آنها جوابش را میدادند روش امیر المومنین (عليه السلام) هم این بود که به زنها سلام میکرد ولی خوش نداشت به زنان جوان سلام دهد و می فرمود میترسم آوازش مرا خوش آید و این لذت گناهش از آنچه در ثواب سلام بیشتر باشد. کافی جلد 4 صفحه 464

امام صادق (عليه السلام) : هرگاه سه نفر در جائی کنار هم هستند دو تن از آنها سر گوشی(در گوشی ) با هم صحبت نکنند زیرا باعث ناراحتی و آزار سومی است.     کافی جلد 4 صفحه 481

امام صادق (عليه السلام) : بسم الله الرحمن الرحیم را در آغاز کار یا صحبت خود ترک مکن اگرچه دنبالش بخواهی یک بیت شعر بخوانی یا بنویسی.      کافی جلد 4 صفحه 506

امام صادق (عليه السلام) : هرکس کار خوبی را به دیگران بیاموزد به اندازه اجر کسانی که به آن کار عمل کنند ثواب به شخص تعلیم دهنده خواهند داد عرض شد ؟ اگر آن کس که یاد گرفته این علم را به افراد دیگری تعلیم دهد چطور ؟ فرمود ثواب تمام کسانی که از این علم بهره مند شوند به همان معلم نخستین داده خواهد شد اگرچه آن شخص تعلیم دهنده از دنیا برود.   بحارالانوار جلد 2 صفحه 19

امام صادق (عليه السلام) : ابوبصیر گوید از امام صادق (عليه السلام) شنیدم که فرمود : شخص آزاد مرد در همه حالات آزاد است اگر به مصیبتی دچار شود صبر میکند اگر گرفتار هجوم بلا گردد شکست نمیخورد مومن آزاده اگر اسیر شود ستم ببیند و آسایش اش به سختی مبدل گردد باز هم آزاد مرد است و در رفتار و منش او تغییری ایجاد نمیگردد.چنانکه جناب یوسف (عليه السلام) با آنکه به بردگی رفت اسیر شد ستم دید همچنین تاریکی زندان و وحشت حبس و مصائب دیگری که به او رسید ضرری به شخصیت روحی وی نزد.   کافی جلد 2 صفحه 84

امام صادق (عليه السلام) : چیزی نیست جز اینکه پیمانه و وزنی دارد جز گریه که یک قطره اش دریاهائی از آتش را خاموش میکند و چون دیده اشکین شود چهره تیرگی و خواری نبیند و چون اشک از چشم روان گردد خداوند تن صاحبش را بر دوزخ حرام کند و راستی که اگر در جمعیت و مجلسی یک نفر گریان شود همه مورد ترحم واقع میشوند.   کافی جلد 4 صفحه 233

امام صادق (عليه السلام) : و هرکه را حاجت و خواسته ای به خدای عزوجل باشد باید با صلوات بر محمد و آلش آن را آغاز کند پس حاجت خود را بخواهد و باز هم در پایان صلوات بر محمد و آلش بفرستد زیرا خدای عزوجل کریم تر از آنست که دو طرف دعائی را بپذیرد و میانه آن را وانهد و صلوات بر محمد آلش دعائی است که به طور قطع و یقین مورد اجابت خدا قرار میگیرد.   کافی جلد 4 صفحه 252

مردی به امام صادق (عليه السلام) عرض کرد : ما برای امری عجیب خلق شده ایم ، امام (عليه السلام) فرمود : تو را به خدا بگو آن امر عجیب چیست ؟ گفت ما برای فنا و نابودی آفریده شده ایم ، امام (عليه السلام) فرمود : برادر خود را نگه دار(  کار خوب و شایسته کن ) که ما برای بقاء و ماندن خلق شده ایم . چگونه فانی می شود بهشتی که هرگز تفرق و پراکندگی ندارد و چگونه فانی می شود آتشی که هرگز شعله اش فروکش نمی کند ، بگو ما از عالمی به عالم دیگر منتقل می شویم .    الحدیث جلد 1 صفحه 3

امام صادق (عليه السلام) : اشخاص عاقل به سعی و کوشش خود تکیه می کنند ولی مردان نادان به آمال و آرزوهای خویشتن متکی هستند .       الحدیث جلد 1 صفحه 12

امام صادق (عليه السلام) : دو برادر شرفیاب محضر رسول خدا (صلي الله عليه و آله) شدند و عرض کردند برای تجارت قصد مسافرت به شام را داریم ، به ما دعائی بیاموزید که برای حفظ جان خود بخوانیم ، حضرت در جواب فرمود : هنگامی که به منزل وارد شدید پس از اداء فریضه عشاء وقتی به بستر خواب رفتید ابتدا تسبیح حضرت زهرا (س) و سپس آیة الکرسی را بخوانید و تا صبح از هر حادثه و بلائی در امان خواهید بود .      الحدیث جلد 1 صفحه 26     

امام صادق (عليه السلام) : یک فرد عبادتی را انجام می دهد ولی در آن عمل طالب رضای الهی نیست بلکه می خواهد مردم او را به پاکی و نیکی یاد کنند و دوست دارد کار خوبش را به مردم بشنواند چنین فردی با این طرز تفکر شرک به خدا دارد .        الحدیث جلد 1 صفحه 31

امام صادق (عليه السلام) : اگر می خواهی در جامعه مورد تکریم و احترام باشی با مردم به مدارا و نرمی برخورد کن و اگر می خواهی با تحقیر و اهانت مردم مواجه شوی روش تندی و خشونت در پیش گیر .      الحدیث جلد 1 صفحه 43

امام صادق (عليه السلام) : برای اینکه پاکی و خوبی مردی را بشناسید به رکوع و سجده طولانی او نگاه نکنید ، زیرا او با این عمل معتاد شده اگر ترک کند از ترک عادت وحشت زده می شود ولی به راستگویی و اداء امانتش نگاه کنید و از این راه او را بشناسید .          الحدیث جلد 1 صفحه 46

 امام صادق (عليه السلام) فرموده است : که لقمان به پسر خود چنین گفت : ای فرزند اگر در کودکی ادب آموختی ، در بزرگسالی از آن بهره مند خواهی شد ، کسی که قصد ادب آموزی دارد بر آن همت می گمارد ، و آنکس که در آموختن ادب همت کند به زحمت فراگرفتن علوم تربیتی تن می دهد و با شدتی هرچه تمامتراز پی علم اخلاق می رود. وآنکه با جدیت درراه طلب (علم) قدم بردارد سرانجام به مقصد می رسد ومنافع آن عایدش خواهد شد.  الحدیث جلد 1ص50

108.امام صادق (عليه السلام) : از رسول اکرم (صلي الله عليه و آله) حدیث کرده که فرموده است : کسی که با مال خود به یاری تهیدستان می رود و با تمامی مردم بر اساس انصاف رفتار می کند ، او مومن واقعی و پیرو حقیقی مکتب اسلام است. الحدیث جلد1 ص 58

خداوند در قرآن شریف فرموده است : به حقیقت تقوی پرهیزکار شوید . ابی بصیر معنی این آیه را از امام صادق (عليه السلام) سئوال کرد . حضرت در جواب فرمود : متقی حقیقی کسی است که پیوسته مطیع اوامر الهی باشد ، هرگز گناه نکند ، همواره در یاد خدا باشد ، هرگز حق را فراموش ننماید ، تمام نعمتهای الهی را شاکر باشد ، هرگز کفران نعمت نکند.   الحدیث جلد1 ص 63

امام صادق (عليه السلام) : فروتنی و تواضع ، مایه اصلی هر شرف محبوب و مقام بلند است. الحدیث جلد 1 ص 65

امام صادق (عليه السلام) : ایمان ندارد آنکس که شرم و حیا ندارد.  الحدیث جلد 1 ص 71

امام صادق (عليه السلام) در توحید مفضل چنین فرموده است : مفضل ، اینک دقت کن در صفتی که خداوند آنرا به آدمیان اختصاص داده و حیوانات از آن بی بهره اند ، آن خوی پر ارج و بزرگ ، آن خلق ارزنده و عظیم ، شرم و حیاء است. الحدیث جلد 1 ص 72

امام صادق (عليه السلام) : برای تسکین خاطر و تخفیف اندوه خود ، همواره به کسی نظر کن که نصیبش از نعمتهای الهی کمتر از تو است تا شکر نعمتهای موجود را به جای آوری و برای افزایش نعمت خداوند ، شایسته باشی و قرارگاه عطیه الهی گردی. الحدیث جلد 1 ص 81

امام صادق (عليه السلام) فرموده است که لقمان به پسر خود چنین گفت : فرزند عزیز همواره نفس خود را به اداء وظایف شخصی و انجام کارهای خویش الزام کن . و جان خود را در مقابل شدائدی ( سختیهایی) که از ناحیه مردم میرسد به صبر و بردباری وادار نما. اگر مایلی در دنیا به بزرگترین عزت و بزرگواری نائل شوی از مردم قطع طمع ( امید ) کن و به آنان امیدوار مباش . پیامبران و مردان الهی با قطع امید از مردم به مدارج عالیه خود نائل شدند.الحدیث جلد 1 ص 83

 امام صادق (عليه السلام) : موقعی که در اطاق ، کودکی حضور دارد ، مردان با زنان یا کنیزان خود نزدیکی نکنند ، زیرا این عمل طفل را به راه بی عفتی و زناکاری سوق می دهد.  الحدیث جلد 3 صفحه 86

امام صادق (عليه السلام) : احمد بن نعمان از امام (عليه السلام) سئوال کرد که دختر بچه شش ساله نزد من است و با من محرم نیست ، امام فرمود او را نبوس و در آغوش مگیر.الحدیث جلد 3 صفحه 89

امام صادق (عليه السلام) : فرزندان خود را هفت سال آزاد بگذار بازی کنند و در هفت سال دوم او را با ادب و روشهای مفید و لازم تربیت کن ، و در هفت سال سوم مانند یک رفیق صمیمی ، مصاحب و ملازمش باش. الحدیث جلد 3 صفحه 103

 امام صادق (عليه السلام) : هر صاحب حرفه و صنعتی ناچار باید دارای سه خصلت باشد تا بتواند به وسیله آن تحصیل درآمد کند . اول آنکه با درستکاری و امانت رفتار کند . سوم آنکه با کار فرمایان حسن برخورد داشته باشد و نسبت به آنان ابزار تمایل نماید.                    الحدیث جلد 3 صفحه 7

   امام صادق (عليه السلام) : مطالعه بسيار و پي‌گير در مسائل علمي باعث شگفتي عقل و تقويت نيروي فكر و فهم  است.  الحديث جلد 2  صفحه 5

 امام صادق (عليه السلام) : انسان عاقل از يك سوراخ مار دو بار گزيده نمي‌شود ، يعني انسان عاقل همواره تجربيات خود را به خاطر مي‌سپارد و عملاً به كار مي‌بندد و اگر يك بار اشتباه كرد ، دوباره آن را تكرار نمي‌كند.  الحديث جلد 2  صفحه 7

امام صادق (عليه السلام) : به بعضي از اصحاب خود فرمود: دوست خود را از اسرار زندگيت آگاه مكن، مگر آن سري كه اگر به فرض دشمنت بداند به تو زيان نمي‌رساند، زيرا دوست كنوني ممكن است روزي دشمن تو گردد. الحديث جلد 2  صفحه 21

امام صادق (عليه السلام) : اگر يكي از جوانان شيعه را نزدم بياورند كه وظيفه خود را در شناخت دين انجام نمي‌دهد، او را تأديب مي‌كنم. الحديث جلد 2  صفحه 52

 امام صادق (عليه السلام) : گناه، مردم را از رزق (روزي) محروم مي‌كند. الحديث جلد 2  صفحه 80

امام صادق (عليه السلام) به هشام فرموده است : اگر روزي را ببيني كه سربازان در ميدان كار زار از دو طرف در مقابل يكديگر صف كشيده اند و با مشتعل‌شدن آتش جنگ،نگرانی و وحشت همه جا را فرا گرفته است ، تو در همان روز از انجام كار و طلب روزي باز نايست و در همان شرائط سخت و دشوار براي به دست‌آوردن معاش (روزي) كوشش كن. الحديث جلد 2  صفحه 81

امام صادق (عليه السلام) : از رفاقت و همبستگي سه گروه بر حذر باش : 1- خائن 2- ستمكار 3- سخن‌چين. كسي كه روزي به نفع تو خيانت مي‌كند، روز ديگر به ضرر تو خيانت خواهد كرد؛ كسي كه براي تو به ديگري ستم مي‌نمايد، طولي نمي‌كشد كه به شخص تو ستم مي‌كند؛ و كسي كه از ديگران نزد تو سخن‌چيني مي‌كند، عنقريب از تو نزد ديگران نمامي خواهد كرد. الحديث جلد 2  صفحه 93

امام صادق (عليه السلام) : مردي به خانه رسول اكرم آمد و درخواست ملاقات داشت. موقعي كه حضرت خواست از حجره خارج شود و به ملاقات آن مرد برود به جاي آيينه، جلوي ظرف بزرگ آبي كه در داخل اطاق بود ايستاد و سر و صورت خود را مرتب كرد، عايشه از مشاهده اين كار به تعجب درآمد، در مراجعت به حضرت عرض كرد: يارسول‌الله چرا در موقع رفتن، در برابر ظرف آب ايستاديد و موي و روي خود را مرتب و منظم كرديد؟ فرمود: عايشه؛ خداوند دوست دارد كه وقتي مسلماني براي ديدار برادرش مي‌رود خود را بسازد و خويشتن را براي ملاقات او بيارايد. الحديث جلد 2  صفحه 119

امام صادق (عليه السلام) : عبادت خداوند را با وجود خستگي و بي‌ميلي بر خود تحميل ننماييد. روش اسلام: چند نفر از صحابه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) به منظور تزكيه نفس و تعالي روان و جلب رضوان الهي، آميزش با زنان و افطار روز و خواب شب را بر خود حرام نمودند، ام سلمه از تصميم آنان آگاه شد و مطلب را به اطلاع پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) رساند. حصرت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) : نزد آنان رفت و فرمود: آيا زنان خود را ترك گفته‌ايد و از آنان اعراض كرده‌ايد؟ من كه پيغمبر شما هستم نزد زنان مي‌روم، روز غذا مي‌خورم، شب را مي‌خوابم و هر كس از سنت من روي گرداند از من نيست. الحديث جلد 2  صفحه 153

 امام صادق (عليه السلام) : خشم، كليد تمام بدي‌ها و شُرور است. الحديث جلد 2  صفحه 166

امام صادق (عليه السلام) آن كس كه از گناه توبه واقعي كرده مانند كسي است كه از اصل گناه نكرده است. الحديث جلد 2  صفحه 182

معاويه بن وهب از امام صادق (عليه السلام) درباره اين آيه سؤال كرد. سوره نبأ ، آيه 38 « در قيامت احدي را قدرت تكلم نيست، مگر كسي را كه خدا اجازه داده باشد و سخن به راستي و صواب گويد». امام (عليه السلام) فرمود: به خدا قسم مائيم كه از طرف خداوند مأذون و مجازيم، ماييم كه سخن به صواب مي‌گوييم، سؤال كرد چه مي‌گوييد؟ فرمود: خدا را تمجيد مي‌كنيم، درود بر رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) مي‌فرستيم و براي شيعيان خود شفاعت مي‌نماييم و پروردگار شفاعت ما را رد نمي‌كند. الحديث جلد 2  صفحه 196

 امام صادق (عليه السلام) : مرد با ايمان هرگز مغلوب شهوت خود نمي‌شود و شكمش باعث رسوايي او نمي‌‌گردد. الحديث جلد 2  صفحه 209

  امام صادق (عليه السلام) : کسی که می خواهد با نداشتن خویش و قوم ، عزیز و محترم باشد ، با نداشتن ثروت ، غنی و بی نیاز باشد ، با نداشتن مقام شامخ اجتماعی دارای ابهت و عظمت باشد ، باید خویشتن را از ذلت گناه و ناپاکی به محیط با عزت اطاعت الهی منتقل نماید .الحدیث جلد 2 صفحه 275

  امام صادق (عليه السلام) : بهترین و محبوبترین برادران من کسی است که عیوب مرا به من هدیه بفرستد و نقائصم را تذکر دهد . الحدیث جلد 2 صفحه 297

 امام صادق (عليه السلام) فرموده است : که در حکم حضرت داوود آمده است : انسان عاقل باید زمان خود را بشناسد ، به کاری که موظف است روی آورد و آنرا به درستی انجام دهد . الحدیث جلد 2 صفحه 310

  امام صادق (عليه السلام) : اگر از عمرت فقط دو روز باقی مانده باشد ، یک روزش را به فرا گرفتن ادب و تربیت اختصاص بده تا روز مرگت از سرمایه های اخلاقی روز قبلت یاری بخواهی .الحدیث جلد 2 صفحه 326

 عبدالله بن سنان می گوید : از امام صادق (عليه السلام) پرسش نمودم که آیا ملائکه افضلند یا بنی آدم . حضرت در پاسخ از جدش علی بن ابیطالب (عليه السلام) حدیث نمود که فرموده است : خداوند در ساختمان ملائکه ، عقل را بدون شهوت مستقر ساخته است ، و در حیوانات شهوت بدون عقل . اما در اولاد آدم ، عقل و شهوت را با هم و در کنار هم قرار داده است. هر انسانی که عقلش بر شهوتش پیروز گردد برتر از فرشته است و هر انسانی که شهوتش بر عقلش غلبه کند بدتر و پست تر از حیوان است .  الحدیث جلد 2 صفحه 357

امام صادق (عليه السلام) فرموده است : این آیه (( او لم نعمرکم ما یتدکر فیه من تذکر )) ملامت و سرزنش جوانان غافلی است که به سن هجده سال رسیده اند و از فرصت جوانی خود استفاده نمی کنند . الحدیث جلد 2 صفحه 369

امام صادق (عليه السلام) : کسی که تلاوت ( و فهم قرآن ) می کند اگر جوان با ایمان باشد قرآن با خون و گوشتش آمیخته می شود و در همه انساج بدنش اثر می گذارد.الحدیث جلد 2 صفحه 385

امام صادق (عليه السلام) : چهارچیز از چهارچیز سیر نشوند : زمین از باران . چشم از نگاه.زن از مرد.و عالم از علم. نصایح صفحه 191

امام صادق (عليه السلام) :هرکه چهارچیز را برای من متعهد شود من چهارخانه در بهشت برای او ضامن شوم : عهده دار شود که انفاق کند و از فقر نترسد در حق مردم نسبت به خود انصاف دهد به همه سلام کند و جدال نکند هرچند بر حق باشد. نصایح صفحه 190

امام صادق (عليه السلام) : سفیان ثوری گوید : به حضرت صادق (عليه السلام) عرض کردم : یابن رسول الله مرا نصیحت کنید : فرمود : سفیان ! دروغگو جوانمردی ندارد . زود رنج رفیق ندارد . حسود روی آسایش نبیند . بد اخلاق مجد و بزرگی نیابد.گفتم : یاابن رسول الله ! باز هم بفرمایید : فرمود : سفیان به خدا اعتماد کن که ایمان همین است . به داده او راضی باش که بی نیازی این است . با همسایه خوشرفتاری کن تا مسلمان باشی . با بی دین رفاقت نکن که فسق و فجورش را به تو می آموزد . و با مردم خداترس مشورت کن. نصایح صفحه 197

امام صادق (عليه السلام) : مسجدها را از : خرید . فروش . دیوانه . گناه . معرفی گمشده . قضاوت . اجرای حد . و سر و صدا حفظ کنید. نصایح صفحه 282

امام صادق (عليه السلام) : پیغمبر (صلي الله عليه و آله) فرموده : هرکه رسم نیکی بگذارد خداوند ثواب این تاسیس و ثواب هرکه را به این آیین عمل نماید به او عطا فرماید بدون اینکه از ثواب آنان کسر شود. نصایح صفحه 191 و 192  

امام صادق (عليه السلام) : ای سماعه مومن از چهار بلا آسوده نشود : همسایه موذی . شیطان گمراه کننده . منافق عیبجو . و مومن حسود . ای سماعه ! این بلای آخر از همه بدتر است.سپس سماعه از حضرت پرسید : چگونه آن بلای آخر (مومن حسود) از همه سخت تر است ؟ فرمودند : چون هر حرفی که مومن حسود درباره مومن واقعی  بگوید مردم قبول میکنند. ( زیرا هم تیپ و هم لباس او است) نصایح صفحه 191

امام صادق (عليه السلام) : خداوند متعال پیغمبر خود را به اخلاق عالی ممتاز کرده شما خود را با این خویها بیازمایید : یقین.قناعت.صبر.شکر، رضایتمندی . خوشخویی . سخاوت . غیرت . شجاعت و جوانمردی.  نصایح صفحه 313

امام صادق (عليه السلام) : بر شما باد به دوری از گناه و راست گفتن و برگرداندن امانت برای کسی که شما را امین دانسته که همانا اگر کشنده حضرت امام حسین (عليه السلام) شمشیری را که با آن امام حسین (عليه السلام) را کشته پیش من بعنوان امانت بگذارد خیانت نمی کنم و به او برمیگردانم. ارشاد القلوب جلد 1 صفحه 245 

امام صادق (عليه السلام) : برخی از حقوق مسلمان بر برادرش این است که چون او را دید سلامش کند و چون بیمار شود عیادتش نماید و چون غائب شود خیر خواهیش کند و چون عطسه کند دعایش کند ( یرحمک الله گوید ) و چون بمیرد تشییعش کند. اصول کافی جلد 3 صفحه 248

امام صادق (عليه السلام) : عیسی بن مریم فرمود : وای بر علماء بد که چگونه آتش دوزخ بر آنها زبانه کشد.  اصول کافی جلد 1 صفحه 59

امام صادق (عليه السلام) : مردم سه دسته اند : دانشمند و دانشجو و خاشاک روی آب (که هر لحظه آبش به جانبی برد ) مانند مردمیکه چون تعمق دینی ندارند هر روز به کیشی گروند و دنبال هر صدائی برآیند.  اصول کافی جلد 1 صفحه 41

امام صادق (عليه السلام) : هرکه برای خدا علم را بیاموزد و بدان عمل کند و به دیگران بیاموزد در مقامهای بلند آسمانها عظیمش خوانند و گویند : آموخت برای خدا و عمل کرد برای خدا و تعلیم داد برای خدا.        اصول کافی جلد 1 صفحه 43

امام صادق (عليه السلام) : دانش آموزید . به وجود آن خود را با خویشتن داری و سنگینی بیارائید و نسبت به دانش آموزان خود تواضع کنید و نسبت به استاد خود فروتن باشید و از علماء متکبر نباشید که رفتار باطلتان حق شما را ضایع کند.  اصول کافی جلد 1 صفحه 44

امام صادق (عليه السلام) : با یکدیگر مصافحه کنید ( دست بدهید ) زیرا مصافحه کینه را می برد. اصول کافی جلد 3 صفحه 264

امام صادق (عليه السلام) : همانا گناه بنده را از روزی محروم می دارد. اصول کافی جلد 3 صفحه 372

امام صادق (عليه السلام) : محبوبترین برادرانم نزد من آنکسی است که عیوب مرا به من اهداء نماید. ( یعنی عیوب مرا به من بگوید ) تحف العقول صفحه 366

امام صادق (عليه السلام) : هنگامی که قائم (عج) قیام نماید بار دیگر مردم را به اسلام دعوت میکند و به احکام از بین رفته و فراموش شده آن آشنا می گرداند و چون از جانب خداوند به امور گمشده و از میان رفته راهنمایی می نماید او را مهدی می گویند.  کتاب بحارالانوار جلد 51 صفحه 30

 امام صادق (عليه السلام) فرمودند : هر بدعتی گمراهی و هر گمراهی راهش بسوی دوزخ است.  اصول کافی جلد 1 صفحه 72

امام صادق (عليه السلام) : هنگامی که قائم (عج) قیام نماید بار دیگر مردم را به اسلام دعوت میکند و به احکام از بین رفته و فراموش شده آن آشنا می گرداند و چون از جانب خداوند به امور گمشده و از میان رفته راهنمایی می نماید او را مهدی می گویند.  کتاب بحارالانوار جلد 51 صفحه 30

امام صادق (عليه السلام) : هرکه قرآن را از روی آن بخواند ( یعنی از حفظ نخواند و از روی قرآن بخواند ) از دیدگان خود بهره مند شود ( یعنی چشمانی سالم داشته باشد ) و سبب آمرزش پدر و مادرش گردد گرچه آندو کافر باشند.   اصول کافی جلد 4 صفحه 417

 امام صادق (عليه السلام) : هیچ کسی نیست که آخر سوره کهف را بخواند جز اینکه در هر ساعتی که بخواهد از خواب بیدار شود.  اصول کافی جلد 4 صفحه 443            شرح : هرکس آیه آخر سوره کهف را بخواند در هرساعتی که بخواهد از خواب بیدار شود. البته با یقین و باور. سوره کهف آیه 110 : قل انما انا بشر مثلکم یوحی الی انما الهکم اله واحد فمن کان یرجو القاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعباده ربه احدا.   

امام صادق (عليه السلام) فرمود : از سفارشات امیرالمومنین (عليه السلام) به اصحابش این است : بدانید که قرآن هدایت شب و روز است ( یعنی در همه احوال و اوقات هدایت کننده است ) و نور شب تاریک است . برای هر سختی و نیازی ( راه نجات را در گرفتاری و بلا نشان دهد ) پس چون بلائی فرا رسد اموال خود را سپر جانتان سازید و چون حادثه ای پیش آمد ( که مربوط به امر دین است و جز با دادن جان مرتفع نشود ) جان خود را فدای دینتان کنید و بدانید که هلاک شده کسی است که دینش تباه شود و غارت زده کسی است که دینش را به ربایند همانا پس از رسیدن به بهشت نیازی نیست و بعد از دوزخ بی نیازی نیست ( هرکه در دنیا عمل صالح کند و مستوجب بهشت گردد فقیر و نیازمند نیست هر چند دست تنگ و گرفتار باشد و کسی که خود را مستوجب دوزخ سازد بی نیازی ندارد هر چند ثروتمند و مرفه باشد ) اسیر دوزخ آزاد نگردد و نابینایش بهبودی نیابد.   اصول کافی جلد 3 صفحه 306

امام صادق (عليه السلام) : کمترین آزار ( به پدر و مادر ) گفتن اف به آنهاست و اگر خدای عزوجل چیزی را آسان تر و خوارتر از آن می دانست از آن نهی می فرمود. ( یعنی اگر کلمه ای کوچکتر از( اف ) بود که به سبب آن به پدر و مادر توهین شود خداوند می گفت)  اصول کافی جلد 4 صفحه 49

امام صادق (عليه السلام) : پیوسته شیطان تا دو مسلمان با هم قهر هستند شادمان است و همین که با هم آشتی کنند زانوهایشان بلرزد و بندهایش از هم جدا شود و فریاد زند : ای وای بر من از هلاکتی که به من رسید.   اصول کافی جلد 4 صفحه 46

امام صادق (عليه السلام)فرمودند : رسول خدا (صلي الله عليه و آله) به زنها سلام می کرد و آنها نیز جواب می دادند . امیر المومنین(عليه السلام) نیز سلام می کرد ولی خوش نداشت که به زنهای جوان سلام کند و می فرمود : می ترسم از صدای آنها خوشم آید و زیاد تر از آن اجری (ثوابی) که کسب می کنم ( گناه ) به من رسد. اصول کافی جلد 4 صفحه 464

امام صادق (عليه السلام) : از قول پدرش فرمود : دعا را در پنج وقت غنیمت شمارید : هنگام خواندن قرآن . وقت اذان . هنگام نزول باران و لحظه برخورد دو صف لشکر برای شهادت و گاه نفرین ستم دیده که تا عرش بالا رود.   امالی شیخ صدوق مجلس چهل و پنجم صفحه 265

امام صادق (عليه السلام) : فرمودند : دعا کردن مرد برای برادر دینی در پشت سر او روزی را فراوان نماید و بدی را بگرداند. ( از بین ببرد.)  امالی شیخ صدوق مجلس هفتادم صفحه 455

امام صادق (عليه السلام) : خشم قلب دانا و حکیم را نابود می کند و هرکس مالک غضب خود نباشد مالک عقل خود نیست. ( عقل ندارد ) بحار الانوار جلد هفدهم جلد 2 صفحه 226

امام صادق (عليه السلام) : هرکه دل به دنیا به بندد دل به سه زیان بسته : 1.کوشش و گرفتاری که پایان پذیر نیست.2.آرزویی که به آن نخواهد رسید.3.امیدواری که نائل به آن نمیشود.   بحار الانوار جلد هفدهم جلد 2 صفحه 222

امام صادق (عليه السلام) : هر چیزی زکاتی دارد و زکات علم این است که به اهلش یاد بدهی. بحارالانوار جلد هفدهم جلد 2 صفحه 220

امام صادق (عليه السلام) : دنیا زندان مومن است و صبر دژ و حصار اوست ( مومن به وسیله صبر نیرو و محافظی برای خود دارد ) و بهشت جایگاه مومن است و دنیا بهشت کافر است و قبر زندان او و جهنم جایگاه کافر است. بحارالانوار جلد هفدهم جلد 2 صفحه 219

امام صادق (عليه السلام) : کار خوب و نیک کامل نمیشود مگر با سه چیز : 1.عجله در آن نمودن ( یعنی در انجام کار نیک و خوب سستی نکند و به تاخیر نیندازد ) 2.کم شمردن کار نیک اگرچه زیاد باشد.3. منت نگذاشتن.  بحارالانوار جلد هفدهم جلد 2 صفحه 211

امام صادق (عليه السلام) : سه چیز است که همه باید از آن پرهیز کنند : 1. دوستی و همراهی با اشرار 2.با زنان مشغول به صحبت شدن 3.همنشینی با بدعتگزاران. بحارالانوار جلد هفدهم جلد 2 صفحه 207

امام صادق (عليه السلام) : خداوند دو ملک برای انسان موکل قرار داده ( دو ملک قرار داده برای انسان ) هرکس برای خدا تواضع و فروتنی کند خدا او را بزرگ کند و هرکه تکبر کند خدا او را پست و ذلیل کند. عین الحیوة صفحه 351

حضرت امام صادق (عليه السلام) : نیست شیعه جعفر (عليه السلام) مگر کسی که شکم و فرج ( عورت ) خود را از حرام نگه دارد. در عبادت سستی نمیکند و کوشش میکند و برای خدا کار میکند ( ریا نمیکند) و امید به ثواب و پاداش کار خوب و ترس از گناه و جزاء خدا دارد پس اگر این جماعت را ببینی ایشان شیعه من هستند. عین الحیوه صفحه 436

امام صادق (عليه السلام) : نگاه به نامحرم تیری است از تیرهای آلوده شیطان و هرکه ترک کند نگاه کردن به نامحرم را برای خدا. خداوند ایمانی به او کرامت میکند که طعم و لذت آن ایمان را بیابد.( طعم و لذت ایمان را در خود حس میکند). عین الحیوة صفحه 402

امام صادق (عليه السلام) : خانه هایی که در آن موسیقی گوش می دهند از نزول بلاهای ناگهانی و دردناک ( مانند سکته و مرگ های ناگهانی و... ) در امان نیست و دعای اهل آن خانه مستجاب نمیشود و ملائکه نیز در آن خانه وارد نمیشوند.  عین الحیوة صفحه 229

امام صادق (عليه السلام) : روزی جبرئیل بر من نازل شد در حالیکه رنگش متغییر و حالش دگرگون بود . علت این حال را پرسیدم ؟ گفت امروز بر جهنم گذشتم و محلی را که سخت مشتعل و آتش زبانه میکشید را دیدم . از ملک جهنم پرسیدم این عذاب ها برای کیست ؟ گفت برای سه نفر : 1.محتکرین لباس و غذا ( برای گرانفروشی ) ( عده ای هستند که مثلا مواد غذایی که احتیاج مردم است انبار میکنند و به مردم نمی فروشند تا بعد از چند ماه به قیمت خیلی گران به مردم بفروشند و محتکر به این معناست ) 2.شرابخوار 3.قواد ( کسی که مرد و زنی را از راه حرام به هم برساند)  ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 224

امام صادق (عليه السلام) : ملائکه در خانه هایی که در آن شراب یا دف ( دایره) یا طنبور یا نرد ( و یا آلات دیگر موسیقی) باشد وارد نمیشوند و دعای اهل آن خانه مستجاب نمیشود و خداوند برکت را از اهل آن خانه برمیدارد. ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 227

امام صادق (عليه السلام) : امام صادق (عليه السلام) از پدر بزرگوارش امام باقر (عليه السلام) نقل کرده که فرمود بر این گروهها سلام نکنید : 1.یهودیان 2.نصاری 3.مجوسیها 4.بت پرستان 5.بر کسانی که سر سفره شرابخواران نشسته اند.6.بر صاحب شطرنج و تخت نرد  7.مرد بدکار (زن نما ) 8.کسی که بر زنان پاک دامن تهمت بزند9.نماز گزار ( چون او آمادگی پاسخ دادن را ندارد در صورتی که سلام از سلام کننده مستحب است و پاسخ دادن واجب است.10.رباخوار11.کسی که در حال قضای حاجت است ( کسی که در توالت است ) 12.کسی که در حمام است 13.فاسقی که فسق خود را آشکار می کند ( علنی می کند )  بحارالانوار جلد 76 صفحه 9

امام صادق (عليه السلام) : داوود گوید خدمت امام صادق (عليه السلام) رسیدیم پسرش حضرت کاظم (عليه السلام) در حالی که ( در اثر تب شدید ) می لرزید . وارد شد امام صادق (عليه السلام) به او فرمود : چگونه صبح کردی ؟ او در پاسخ گفت : در سایه لطف خدا و غرق در نعمتهای خداوندم. بحارالانوار جلد 47 صفحه 100

امام صادق (عليه السلام) : بر تو باد از افراد پست ( دوری کن از افراد پست ) ! همانا شیعه علی (عليه السلام) کسی است که شکم را از حرام پر نسازد و از مفاسد جنسی بر حذر باشد و سخت کوش باشد برای خدا کار کند و به پاداش او امیدوار باشد و از عذاب او بهراسد.زمانی که آنها را ( این چنین ) دیدی ( بدان که ) شیعه من هستند.  اصول کافی جلد 2 صفحه 233 حدیث 9

امام صادق (عليه السلام) : غیبت نکن که غیبتت می کنند ( شرح : غیبت کسی را نکن که غیبتت می کنند ) برای برادرت چاه مکن که در آن می افتی چون همانطور که برخورد می کنی با تو برخورد میشود. ( هر جوری رفتار کنی همانطور باهات رفتار می کنند ) بحارالانوار جلد 75 صفحه 248 حدیث 16

امام صادق (عليه السلام) : کسی که به وزن یک قیراط ( قیراط واحدی برای سنجش الماس است و آن حدود دو گرم است. ) از زکات واجب را نپردازد مومن و مسلمان نیست و مصداق فرموده خداست ( که بنده بعد از مرگ می گوید : ) خدایا مرا برگردان تا بعدها کار شایسته انجام دهم.   وسائل الشیعه جلد 6 صفحه 18

امام صادق (عليه السلام) : از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) سوال شد محبوبترین مردم در پیشگاه خدا کیست ؟ پیامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود : کسی که بیشترین سود و خدمت را به مردم عرضه نماید.  بحارالانوار جلد 73 صفحه 339

امام صادق (عليه السلام) : وقتی برادر مسلمانی پیش انسان بیاید و نیاز خود را مطرح کند اگر انسان به کمک او برخیزد مثل کسی است که در راه خدا جهاد نماید.  مستدرک الوسائل جلد 2 صفحه 407

امام صادق (عليه السلام) : چهارچیز سبب پیری زودرس است : خوردن گوشت خوک . نشستن بر جای نمناک . بالارفتن از پله . و آمیزش با پیر زن.  تحف العقول صفحه 540

امام صادق (عليه السلام) : ریشه همه بیماریها و دردها پرخوری است جز تب کردن که گاهی بی سبب به انسان میرسد.  کافی جلد 6 صفحه 269 حدیث 8

امام صادق (عليه السلام) : غیبت حسنات ( خوبی ها و نیکی ها ) را از بین می برد همانطور که آتش هیزم را از بین می برد. خداوند بزرگ به موسی وحی می فرمود : غیبت کننده اگر توبه کند آخرین کسی است که وارد بهشت میشود و اگر توبه نکند نخستین کسی است که وارد آتش می گردد.  بحارالانوار جلد 75 صفحه 257 حدیث 48

امام صادق (عليه السلام) : با پرداخت زکات از ثروت کسی کم نشده همانطور که با خودداری از پرداخت آن ثروت کسی زیاد نشده است. وسائل الشیعه جلد 6 صفحه 12     ( یعنی کسی که زکات مالش را داده از ثروت و پولش چیزی کم نشده و کسی هم که زکات مالش را نداده پول و ثروتش زیاد نشده است .)

امام صادق (عليه السلام) : کسی که نیاز مومنی را بدون هیچگونه کوچک کردن او برطرف نماید ( منت نگذارد ) خداوند متعال او را در بهشت جا خواهد داد. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال باب 752 روایت 22

امام صادق (عليه السلام) : بهترین و محبوبترین برادران من کسی است که عیبهای مرا به من بگوید.  عین الحیوة صفحه 443

امام صادق (عليه السلام) : پیامبر خدا با هرکسی دست می داد دستش را نمی کشید تا طرف مقابل دستش را بکشد و از او جدا نماید.  محجه البیضاء جلد 3 صفحه 388

امام صادق (عليه السلام) : فرزندان خود را احترام کنید و آنها را خوب تربیت کنید تا خداوند شما را بیامرزد.  بحارالانوار جلد 104 صفحه 95

امام صادق (عليه السلام) : با همسایه ات خوشرفتاری کن تا مسلمان راستین باشی.  بحارالانوار جلد 74 صفحه 158

امام صادق (عليه السلام) : هر مسلمانی که نیاز و حاجت مسلمانی را برطرف نماید خدای متعال به او میفرماید : اجر و ثواب تو به عهده من است و به کمتر از بهشت برای تو راضی نخواهم شد. بحارالانوار جلد 73 صفحه 312

امام صادق (عليه السلام) : زیاد بن محمد گوید : بر امام صادق (عليه السلام) وارد شدم و گفتم : آیا مسلمانان عیدی غیر از عید قربان و عید فطر و جمعه دارند ؟ امام (عليه السلام) فرمود : آری . روزی که رسول خدا (صلي الله عليه و آله) امیر مومنان (عليه السلام) را ( به خلافت و ولایت ) منصوب کرد.  مصباح المتهجد صفحه 736

امام صادق (عليه السلام) : روز غدیر خم عید بزرگ خداست خدا پیامبری مبعوث نکرده مگر اینکه این روز را عید گرفته و عظمت آن را شناخته و نام این روز در آسمان روز عهد و پیمان و در زمین روز پیمان محکم و حضور همگانی است.  وسائل الشیعه جلد 5 صفحه 224 حدیث 1

امام صادق (عليه السلام) : هرکه با زنی زنا کند از ایمان خارج میشود ( ایمانش از بین می رود ) و هرکه شراب بخورد از ایمان خارج میگردد و هر که یک روز از ماه رمضان را ( بدون عذر شرعی ) روزه نگیرد از ایمان خارج است ( ایمان ندارد ) .  ( مگر آنکه توبه کند و تلافی مافات نماید )  ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 230

امام صادق (عليه السلام) : به امام صادق (عليه السلام) گفته شد : آیا مومنان غیر از عید فطر و قربان و جمعه عید دیگری دارند ؟ فرمود : آری آنان عید بزرگتر از اینها هم دارند و آن روزی است که امیرالمومنین (عليه السلام) در غدیر خم بالا برده شد و رسول خدا مساله ولایت را بر گردن زنان و مردان قرار داد. وسائل الشیعه جلد 7 صفحه 325 حدیث 5

امام صادق (عليه السلام) : امانت را به صاحبش پس بدهید گرچه صاحبش کشنده امام حسین (عليه السلام) باشد.  امالی شیخ صدوق مجلس چهل و سوم صفحه 245 حدیث 4

امام صادق (عليه السلام) : امام صادق (عليه السلام) از پدرانش (عليه السلام) نقل مینماید که رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمود : صدقه از مرگ بد جلوگیری میکند. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صفحه 301

امام صادق (عليه السلام) : حافظ قرآن و عمل کننده به آن همنشین فرشتگان بزرگوار وحی است که پاکیزه از گناه می باشند.  ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صفحه 215

امام صادق (عليه السلام) : اسحاق بن عمار می گوید : از امام صادق (عليه السلام) پرسیدم : مراد این آیه (( چه کسی به خداوند قرض الحسنه می دهد تا خداوند آن را برای او چندین برابر نماید )) چیست ؟ فرمود : منظور نیکی به امام (عليه السلام) است.  ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صفحه 211

امام صادق (عليه السلام) : براستی که درهای آسمان در ماه رمضان باز میشود ، شیاطین کند و زنجیر میشوند و اعمال مومنین پذیرفته میشود.ماه رمضان ماه خوبی است.در زمان رسول خدا (صلي الله عليه و آله) به این ماه مرزوق ( روزی داده شده ) می گفتند.  ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صفحه 145

امام صادق (عليه السلام) : ما ( اهل بیت (عليه السلام) ) خاندانی هستیم که مردانگی ما در بخشش به کسی است که به ما ستم کرده است.  امالی شیخ صدوق مجلس چهل و هشتم صفحه 289 حدیث 7

امام صادق (عليه السلام) : خدای تبارک و تعالی اسلام را دین شما پسندید با آن به سخاوت و حسن خلق و خوشرفتاری همراهی کنید. امالی شیخ صدوق مجلس چهل و ششم صفحه 270 حدیث 3

امام صادق (عليه السلام) : بین سلمان و مردی درگیری لفظی پیش آمد ، آن مرد به سلمان گفت : تو کیستی و چیستی ؟ سلمان به او پاسخ داد : آغاز من و تو نطفه ایست گندیده و پایان من و تو هم مردار بدبویی است پس هرگاه روز قیامت شود و میزان سنجش اعمال بر پا گردد ، هرکس که کفه اعمال پسندیده اش سنگین باشد او بزرگوار است و کفه رفتار پسندیده هرکس که سبک باشد ، او پست است.  معانی الاخبار جلد 2 صفحه 30

امام صادق (عليه السلام) : رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمود : هرکه به خدا و روز قیامت ایمان دارد باید به وعده ای که می دهد وفا کند.  اصول کافی جلد 4 صفحه 69

امام صادق (عليه السلام) : رسولخدا (صلي الله عليه و آله) ( به اصحاب ) فرمود : آیا شما را به بدترینتان آگاه نکنم ؟ عرض کردند : چرا یا رسول الله ، فرمود : آنان که سخن چینی می کنند و میان دوستان جدائی افکنند ، و برای مردمان پاک دامن عیب جوئی کنند.  اصول کافی جلد 4 صفحه 75

امام صادق (عليه السلام) : هر مومنی که در حق برادر مومن خود نیکی کند ، چنان است که در حق رسول خدا (صلي الله عليه و آله) نیکی کرده است.  بحارالانوار جلد 74 صفحه 412

امام صادق (عليه السلام) : اگر عدالت در میان مردم به کار افتد ، همه بی نیاز خواهند شد.    الحیاة جلد 6 صفحه 521

حضرت صادق (عليه السلام) : براى مؤ من سزاوار نيست كه در مجلسى بنشيند كه خداوند در آن مجلس نافرمانى شود و آن مؤ من قدرت بر بهمزدن آن مجلس نداشته باشد.  اصول كافى جلد 4 صفحه 82

حضرت صادق (عليه السلام) : با اهل بدعت رفاقت و هم نشينى نكنيد تا نزد مردم چون يكى از آنها محسوب شويد، رسولخدا (ص ) فرمود: انسان بر كيش دوست و رفيق خود است. اصول كافى جلد 4 صفحه 83  ( یعنی با خوبان رفاقت کن تا خوب شناخته شوی و با بدان رفاقت نکن که بد شناخته میشوی )

حضرت صادق (عليه السلام) فرمود: رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود: خدا رحمت كند بنده اى را كه از خداى عزوجل حاجتى بخواهد و در دعاى درباره آن پافشارى و اصرار كند، خواه اجابت شود و خواه اجابت نشود، و اين آيه را تلاوت فرمود (كه ابراهيم عليه السلام فرمايد:) ((و دعاكنم بدرگاه پروردگار خود شايد به وسيله دعاى پروردگارم تيره بخت نباشم )) (سوره مريم آيه 48). اصول كافى جلد 4 صفحه  224

حضرت صادق عليه السلام فرمود: هر كه در خدا و رسولش شك كند كافر است. اصول كافى جلد 4 صفحه 98

حضرت صادق عليه السلام فرمود: مردى پيش ابى ذر آمد و گفت : اى اباذر چگونه است كه ما مرگ را بد (و ناخوش ) داريم ؟ گفت : زيرا شما دنيا را آباد كرده ايد و آخرت را ويران ساخته ايد و خوش نداريد كه از (خانه ) آبادان به منزل ويران رويد آن مرد از او پرسيد: ورود ما را بر خداوند چگونه بينى ؟ گفت : اما نيكوكاران شما مانند مسافرى است كه بخاندان خود وارد شود، و اما بدكرداران و (گناهكاران ) شما چون بنده گريخته ايست كه نزد آقايش باز گردانند، گفت : حال ما را نزد خداوند چگونه بينى گفت : كردارتان را بر قرآن عرضه كنيد (و بوسيله آن سنجش كنيد) خداوند (در قرآن ) فرمايد: همانا نيكان در نعمتها هستند و گنهكاران در دوزخند (سوره انفطار آيه 13،14) حضرت فرمود: پس آنمرد گفت : پس رحمت خدا كجاست ؟ فرمود: رحمت خدا به نيكوكاران نزديك است (يعنى بايد مستحق رحمت باشد تا باو برسد). اصول كافى جلد 4 صفحه  197

حضرت صادق (ع ) فرمود: ريشه و سر هر خطا كارى دوستى دنيا است. اصول كافى جلد 4 صفحه 2

بايد دانست كه دنيا و دوستى آن بخودى خود مذموم نيست ، آنچه مذموم است آن دنيائى است كه انسانرا از كسب كمالات و تحصيل آخرت باز دارد، و او را بمهالك اندازد، و گرنه وسيله بسيارى از سعادت همين دنيا و دوستى آن است ، دنيا است كه محل نزول فرشتگان رحمت ، و خانه پيمبران ، و جاى تجارت اولياء خدا بوده ، چنانچه اميرالمؤ منين (ع ) فرمايد، و روى همين اصل ، پيمبران و ائمه اطهار از خداى تعالى طول عمر و ماندن در دنيا را مى خواستند، چنانچه در كلام سيد الساجدين عليه السلام است ، كه از خدا براى صرف در اطاعتش طول عمر مى خواهد، و البته اين چنين دنيائى عين آخرت است ، چنانچه در روايت صحيح از ابن ابى يعفور حديث شده است كه گويد: عرض كردم بحضرت صادق عليه السلام كه ما دنيا را دوست داريم ؟ فرمود: ميخواهى براى چه كار؟ عرض ‍ كردم : مى خواهم بوسيله بوسيله آن ترويج كنم و حج بجاى آورم و برنانخورهاى خود انفاق كنم ، و به برادران دينى خود برسانم ، و صدقه دهم ؟ فرمود: اين از دنيا نيست ، (بلكه ) اين آخرت است . پس رويهمرفته آنچه از اخبار و آيات استفاده مى شود آن است كه دوستى دنيائى كه باعث فراموشى آخرت و تن پرورى و واگذاردن دستورات الهى و حرص بر لذات و شهوات و گناهان و امثال اينها باشد مذموم است ، و بعبارت روشنتر دنيا را براى دنيا بخواهند نه براى آخرت ، ولى اگر دنيا را براى درك سعادات و كسب كمالات و آخرت بخواهد مذموم نيست بلكه ممدوح است (اين بود ملحض كلام مجلسى عليه الرحمة در باب ذم دنيا).

امام صادق (ع ) فرمود: شيطان پسر آدم را در هر چيز مى چرخاند ( و به هر گناهى پيشنهاد مى كند ) همين كه او را خسته كرد، در كنار مال كمين مى كند، و چون بدان جا رسد گريبانش را مى گيرد.   اصول كافى جلد 4 صفحه 3

مقصود اينست كه مال و ثروت بزرگترين كمينگاه شيطان است زيرا بسيار كم است كه به ثروت  برسد و او را نفريبد.

از حضرت امام صادق (ع ) حديث شده كه حضرت باقر عليه السلام فرمود: شخص حريص بر دنيا مانند كرم ابريشم است كه هر چه بيشتر ابريشم بر خود مى پيچيد راه بيرون شدنش دورتر و بسته تر ميگردد، تا اينكه از غم و اندوه بميرد. اصول كافى جلد 4 صفحه 4

امام صادق عليه السلام   فرمود: از هواهاى (نفسانى ) خود بر حذر باشيد و بترسيد چنانچه از دشمنان حذر ميكنيد، زيرا چيزى براى مردان دشمن تر از پيروى هواهاى خودشان و درو شده هاى زبانهايشان (يعنى آنچه بيهوده از دهان خارج شود) نيست . اصول كافى جلد 4 صفحه 30

امام صادق عليه السلام   فرمود: هر كه مال برادر (دينى ) خود را بخورد، و (خودش يا عوضش را) باو برنگرداند، در روز قيامت پاره از آتش خورد. اصول كافى جلد 4 صفحه 28

از امام صادق عليه السلام روايت شده كه رسول خدا(ص ) فرمود: آفت حسب بخود باليدن است . اصول كافى جلد 4 صفحه 22

امام صادق عليه السلام فرمود: كه مردى نزد رسول خدا آمد عرض كرد: اى رسول خدا من فلان پسر فلانم و تا نه نفر از پدران خود را شمرد، رسول خدا (ص ) بوى فرمود: تو دهمى آنانى در دوزخ .  اصول كافى جلد 4 صفحه 21مجلسى (ره ) در معناى حديث گويد: يعنى پدرانت كافر بوده اند و در دوزخند، پس اين چه افتخارى است كه تو بآنان دارى و تو نيز مانند آنان كافر هستى در باطن اگر منافق بوده ، و در مظاهر اگر كافر بوده است ، پس هيچ راهى براى باليدن خود بايشان ندارى .

امام صادق عليه السلام فرمود: شيطان به لشكرهاى خود گويد: ميان افراد آدميزاد حسد و ستم افكنيد، زيرا ايندو در نزد خداوند با شرك برابرند. اصول كافى جلد 4 صفحه 19مجلسى (ره ) گويد: برابرى آندو با شرك براى آنست كه آنها نيز در بيرون بردن از دين و كيفر و تاءثير در فساد نظام جهان همانندند زيرا بيشتر مفاسد جهان از مخالفت با پيمبران و اوصياء ايشان و پيروى نكردن از آنان و شيوع گناهان از اين دو خصلت سرچشمه گرفته ، چنانچه شيطان به آدم عليه السلام حسد ورزيد، و چنانچه سركشان هر ملت و امتى بحجتهاى الهيه تعدى و ستم كردند.

منبع :

http://mahdimission.com/fa/index.php?option=com_content&task=view&id=118&Itemid=15

+ نوشته شده در  92/04/06ساعت 2:9 AM  توسط PJK | 
یکی نوشته است

با این هدف ( خدا) درس میخونم!ولی نمیدونم چرا این هدف اون نیروی لازم رو برای تلاشم فراهم نمیکنه!
به فرض دوستی که انگیزش رفتن به خارج کشور برای تحصیله بیشتر تلاش میکنه تا من

مشکل ما از ایمان ماست

این نه تنها مشکل شماست که مشکل من هم هست.

هزا خدا خدا می زنیم

ولی در مقام عمل گند  می زنیم

 

باز هم می گویم

رهرو آن نیستکه گهی تند و گهی خسته رود

رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود

 

باز هم می گویم

آن قدر در می زنم تا در به رویم باز  کنی

 

گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست

 

آنقدر خدا خدا می زنم تابه هر سو نگاه کنم خدا را ببینم

 

کم نمی آورم

طوری نیست

فعلا نمی توانم عمل کنم

ولیفعلا حرفش را می زنم

زیاد هم می زنم

آنقدر که لحظه لحظه زمانها خدا درذهنم باشد

آنقدر که یک لحظه از یادخدا غافل نشوم

باشد

جلویش گند می زنم

خراب می کنم

ولی فراموشش نمی کنم

گند بزنی و خدا را ناظر بدانی

بهتر از این است

که گند برنی و خدایی نداشته باشی

چون آخرش درست می شود.

چون آخرش خدا تنهایت نمی گذارد

چون آخرش خدا دستت را  می گیرد

 

یادمان نرود ما دشمن بزرگی بنام شیطان داریم

که بر افکار ما مسلط است

یادمان باشد ما قدرتمند تر شیطان

قرآن و احادیث را داریم

یادم می آید در ۱۰ سال پیش و آن حال کذایی

وقتی دو ریالی ام افتاده بود

وقتی قرآن آن روحانی برایم انتخاب کرده بود

وقتی شب بیخواب بودم

و با خدا حرف میزدم

و قرآن می خواندم

یک آن حس کردم کسی کنارم است

یک آن حس کردم یک نیروی فوق بشری مرا احاطه کرده

یک آن حس کردم یکی ازدستم شدیدا ناراحته

یک آن حس کردم از چنگ شیطان فرار کردم و حقیقت را یافته ام

و شیطان شدیدا از این واقعه وحشت کرده

گویی نعره های شیطان را می شنیدم

به چنان وحشتی افتاده بودم که مثل بید می لرزیدم

گویی داشت جانم از بدن خارج می شد.

به خدا پناه بردم

قرآن را محکم به سینه ام چسباندم

و از ته ذهنم خدا را شدیدا فریاد می زدم

خدایا بفریادم برس

خدایا این دیگر چیست

مگر من چه کرده ام

 که سزاوار چنین وحشتی شده ام

یکی گفت تو زنجیر پاره کرده ای

زنجیر کیو پاره کرده ام

زنجیر های شیطان را

همان زنجیرهایی که سالهای متمادی یواش یواش

مثل فیلم رابین هود

وقتی رابین هود طلاها را از زیر سر پرنس جان بر می داشت

و انگشت شاه را دردهانش گذاشت تا ازخواب  بیدار نشود

و تختش را تکان داد تا خوابش سنگین شود

تا طلاهایش را ببرد

شیطان  با ما همین کار را می کند

یواش یواش

به دست و پای ما قفل می زند

و ما را یواش یواش به دنبال خود می کشد

تا بخود می آییم

می بینیم  در راه شیطانیم

و هزاران کیلومتر ازخدا فاصله گرفته ایم

می خواهم وقتی در مسیر شیطان گام بر می دارم

فقط ذکر خدا بگویم

می خواهم با یاد خدا در مسیر شیطان حرکت کنم

به هیچ وجه یاد خدا را فراموش نخواهم کرد

نباید  فراموش کنم

که اگر فراموش کنم

راه برگشت را فراموش کرده ام.

و چه خدای مهربانی داریم ما

اگر هزاران کیلومتر ازاو دور شده باشیم

با یک خدایا مرا ببخش

گویی کامپیوتر را ری ست کرده ایم

برمیگردیم اول راه

صد بار اگر توبه شکستی باز آی

تا عمر داریم فرصت توبه داریم

خداوند توابین را دوست دارد

توبه کنیم

ذکرمان توبه باشد

همیشه بگوییم خدایا مرا ببخش

چه گناه کرده باشیم چه گناه نکرده باشیم

چون برای اینکه  با این ذکر گناهانمان پاک می شود

چون زحمت شیطان را به باد میدهیم

شیطان برای اینکه  ما این ذکر را فراموش کنیم

مدتی سر به سر ما نمی گذارد

تا ما گناه نکنیم

تا احساس کنیم به این ذکر نیازی نداریم

تا این ذکر را فراموش کنیم

و وقتی فراموش کردیم

دوباره به سراغمان می آید

روز از نو  و روزی از نو

در قرآن و احادیث می خوانیم

که شیطان قسم خورده

یک لحظه ما را فراموش نمی کند

ما هم نباید لحظه ای او را فراموش کنیم

پست بعد را در خواص اعوذ بالله می نویسم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  92/04/06ساعت 0:42 AM  توسط PJK | 

وي اولين فقيهي بود که رياضيات را به عنوان دانشي در فقه وارد کرد و به فقه استدلالي تکامل بخشيد. تاثيري که ديدگاه فقهي ، کلامي و آثار علامه گذارده بود محور بحث و تکليه گاه دانشمندان بر طبق نظرات فقهي فقها و دانشمندان شيعي بود.

حضور فقيه يگانه عصر علامه حلي در ايران و مرکز حکومت مغولان خير و برکت بود و با زمينه هايي که حاکم مغول براي وي به وجود آورده بود کمال بهره را برد و به دفاع از امامت و ولايت ائمه معصومين عليهم السلام برخاست . از اين رو بزرگترين جلسه مناظره با حضور انديشمندان شيعي و علماي مذاهب مختلف برگزار شد. از طورف علماي اهل سنت خواجه نظام الدين عبدالملک مراغه‌اي که از علماي شافعي و داناترين آنها بود برگزيده شد. علامه حلي با وي در بحث امامت مناظره کرد و خلافت بلا فصل مولا علي عليه السلام بعد از رسالت پيامبر اسلام را ثابت نمود و با دليلهاي بسيار محکم برتري مذهب شيعه اماميه را چنان روشن ساخت که جاي هيچ گونه ترديد و شبهه اي براي حاضران باقي نماند.

پس از جلسات بحث و مناظره و اثبات حقانيت مذهب اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام اولجايتو مذهب اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام، اولجايتو مذهب شيعه را انتخاب کرد و به لقب «سلطان محمد خدابنده» معروف گشت. پس از اعلان تشيع وي ، در سراسر ايران مذهب اهل بيت منتشر شد و سلطان به نام دوازده امام خطبه خواند و دستور داد در تمام شهرها به نام مقدس ائمه معصومين عليهم السلام سکه زنند و سر در مساجد و اماکن مشرفه به نام ائمه مزين گردد.

وي کتاب ارزشمند «منهاج الکرامه» را که در موضوع امامت است براي سلطان نوشت و در همان زمان پخش گرديد.

روزی سلطان اُلجایْتو مغولی مشهور به شاه خدابنده از روی غضب زن خود را سه طلاقه کرد و بعد پشیمان شد و تمام علمای مذاهب اربعه (اهل تسنن) را جمع کرد و در حکم شرعی طلاق فتوائی موافق خود خواست، اما آنها متفقاً به وقوع سه طلاق و عدم امکان رجوع زوجیت بدون محلل حکم کردند. یکی از وزرا گفت در شهر حله عالمی است که این طلاق را باطل می‌داند. پس نامه‌ای به علامه نوشته و کسی را به احضار وی فرستاد. علمای حاضر در مجلس شاه گفتند که سزاوار نباشد برای احضار مردی رافضی خفیف العقل باطل مذهب کسی از بستگان شاه روانه شود. اما محمد خدابنده گفت تا حاضر شود و ببینم چه خواهد شد. پس شاه مجلسی از علمای اربعه تشکیل داد و علامه در موقع ورود بدان انجمن کفش‌ها را در بغل کرده و بعد از سلام نزد سلطان که خالی بود نشست.

حاضرین از این امر ناراحت شده به وی گفتند چرا برای سلطان سجده نکردی و ترک ادب نمودی؟ گفت که حضرت رسول اللّه (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) سلطان السلاطین بود و باز هم مردم سلامش می‌دادند، و در آیه شریفه هم هست «فَاِذَا دَخَلتُم بُیوتاً فسلموا علی انفسکم تحیة من عند اللّه مبارکة»، و علاوه در میان ما و شما خلافی نیست در اینکه سجده مخصوص ذات اقدس الهی بوده، و بجز برای خدای تعالی سجده کردن روا نباشد.

گفتند چرا نزد سلطان نشسته و حریم نگذاشتی؟ جواب داد چون غیر از آنجا جای خالی دیگر نبود، و حدیث نبوی است که در حین ورود مجلس هر جا که خالی شد بنشین .

سپس گفتند مگر نعلین چه ارزشی داشت که آن را به مجلس سلطان آوردی و این کار زشت مناسب هیچ عاقلی نمی‌باشد. گفت ترسیدم که حنفی‌ها کفش مرا بدزدند، چنانچه رئیس ایشان کفش حضرت رسول اللّه (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) را دزدید.

حنفی‌ها بانگ برآوردند که ابوحنیفه در زمان آن حضرت وجود نداشته و مدتها پس از وفات آن حضرت تولد یافته.

علامه گفت فراموشم شد، گویا دزد کفش آن حضرت، مالک بوده. پس مالکی مذهبها به همان روش جواب دادند و علامه گفت شاید دزد کفش آن حضرت احمدبن حنبل بوده. و حنبلیها نیز بهمان طریق جواب دادند.

گفتند چرا برای سلطان سجده نکردی و ترک ادب نمودی؟ گفت که حضرت رسول اللّه (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) سلطان السلاطین بود و باز هم مردم سلامش می‌دادند، و در آیه شریفه هم هست «فَاِذَا دَخَلتُم بُیوتاً فسلموا علی انفسکم تحیة من عند اللّه مبارکة»، و علاوه در میان ما و شما خلافی نیست در اینکه سجده مخصوص ذات اقدس الهی بوده، و بجز برای خدای تعالی سجده کردن روا نباشد

سپس علامه رو به سلطان کرده و گفت حالا معلوم گردید که هیچ یک از روسای مذاهب اربعه در عهد حضرت رسالت (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) و در زمان اصحاب وجود نداشته و اقوال و آراء ایشان فقط رای و نظر و اجتهاد خودشان است. اما فرقه شیعه تابع حضرت امیرالمومنین علیه‌السلام می‌باشند که وصی و برادر آن حضرت بود. و بعد به اصل مطلب که همان قضیه طلاق زن سلطان بود پرداخت و پرسید آیا این طلاق با حضور عدلین وقوع یافته؟ سلطان گفت در تنهایی بود. علاّمه گفت پس این طلاق باطل است و همان زن هنوز در زوجیت سلطان باقی است .

علامه حلى (متوفى 726 هجرى قمرى) در زادگاهش حلّه سكونت داشت و داراى حوزه درس بود، او هر شب جمعه با وسائل آن زمان، از حلّه به كربلا برای زیارت مرقد شریف امام حسین (ع ) مى رفت، (با اینكه بین این دو شهر، بیش از ده فرسخ فاصله است) با این كیفیت كه بعد از ظهر پنجشنبه سوار بر الاغ خود، به راه مى افتاد و شب جمعه در حرم مطهر امام حسین (ع) مى ماند و بعد از ظهر روز جمعه به حلّه مراجعت مى كرد.

علامه با شنیدن این سخن، خود را به دست و پاى امام زمان (عج ) انداخت، و آن چنان محو وجود او شد كه مدتى چیزى نفهمید، و پس ‍ از آنكه به حال عادى خود بازگشت، كسى را در آنجا ندید.

در یكى از روزها كه به طرف كربلا رهسپار بود، در راه شخصى به او رسید و همراه علامه با هم به كربلا مى رفتند، علامه با رفیق تازه اش هم صحبت شد و در این میان مسائلى به میان آمد، علامه دریافت كه با مرد بزرگ و عالمى سترگ هم صحبت شده است، هر مسأله مشكلى مى پرسید، رفیق راهش ‍ جواب مى داد، از وسعت علم رفیق راهش، متحیر ماند، با هم گرم صحبت بودند تا آنكه در مسأله اى، آن شخص برخلاف فتواى علامه فتوا داد.

علامه گفت: "این فتوای شما بر خلاف اصل و قاعده است، دلیلى هم كه این قاعده را از بین ببرد نداریم ".

آن شخص گفت: "چرا دلیل موثقى داریم كه شیخ طوسى (ره) در كتاب تهذیب در وسط فلان صفحه، آن را نقل كرده است".

علامه گفت: "من چنین حدیثى در كتاب تهذیب ندیده ام ".

آن شخص گفت: " كتاب تهذیبى كه در پیش تو است، در فلان صفحه و سطر،این حدیث، مذكور است ".

علامه در دنیایى از حیرت فرو رفت، از این رو كه این شخص ناشناس، تمام علائم و خصوصیات نسخه منحصر به فرد كتاب تهذیب را كه داشت گفت، پی برد كه در پیشگاه شخص بزرگى قرار گرفته، لذا مسائل پیچیده اى كه براى خودش حل نشده بود، مطرح كرد و جواب شنید، در این وقت تازیانه اى كه در دست داشت به زمین افتاد، در این هنگام از آن شخص ‍ ناشناس پرسید: " آیا در غیبت كبرى امام زمان (ع )، امكان ملاقات با آن حضرت وجود دارد؟ " آن شخص ناشناس، كه تازیانه را از زمین برداشته بود و به علامه مى داد، دستش به دست علامه رسید، و گفت :

"چگونه نمى توان امام زمان (ع ) را دید، در صورتى كه اكنون دستش در دست تو است!".

علامه در دنیایى از حیرت فرو رفت، از این رو كه این شخص ناشناس، تمام علائم و خصوصیات نسخه منحصر به فرد كتاب تهذیب را كه داشت گفت!

علامه با شنیدن این سخن، خود را به دست و پاى امام زمان (عج ) انداخت، و آن چنان محو وجود او شد كه مدتى چیزى نفهمید، و پس ‍ از آنكه به حال عادى خود بازگشت، كسى را در آنجا ندید، بعد كه به منزل مراجعت نمود و كتاب تهذیب خود را باز كرد، دید آن حدیث با همان علائم، از صفحه و سطر، تطبیق مى كند، در حاشیه آن صفحه كتاب نوشت: « این حدیثى است كه مولایم، امام زمان (عج ) مرا به آن خبر داده است». عده اى از علماء همان خط را در حاشیه آن كتاب دیده اند.

منبع :http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=83448

+ نوشته شده در  92/04/06ساعت 0:14 AM  توسط PJK | 
ما خیلی کارها می کنیم

به چه انگیزه ای

درس می خوانیم برای چی؟

کار می کنیم برای چی؟

ازدواج می کنیم برای چی؟

این همه سختی برای چی؟

همه اینها اگر فکر کنیم یک لذت و شادی زودگذر هستند.

فکر کن الان دکتری فلان داری

فکر کن بهتریم همسر دنیا را داری

فکر کن بهترین بچه دنیا را داری

فکر کن بهترین کار دنیا را داری

فکر کن بیل گیتس هستی

فکر کن و فکر کن

که چی؟

آخرش که همه می میریم

و همه سر از یک جا درمی آوریم و آن هم گور است.

چرا؟

درگذشته هزاران شاه و غلام می زیستند که اثری از آنها نیست

خوبیا بد همه رفتند

صد سال دیگر ازما هیچ خبری نخواهد ماند

کسی نمی داند ما چه کاره بودیم

کسی نمی داند شاگرد اول بودیم یا دوم یا آخر

کسی نمی داند چند مقام آوردیم

چند روز پیش به چیزی فکر می کردم

تا زمانی که در اداره مان چند دشمن داشتیم بیشتر کار می کردیم

امروز که همه دوستند کمتر کار می کنیم

چرا؟

چون ما باید انگیزه ای داشته باشیم

انگیزه ها مختلف هستند

گاهی برای پول

گاهی برای عشق

گاهی برای زدن پوز دشمن

و اینها همه تمام می شوند

اگر پول دار شویم

اگر دشنمی نباشد

اگر عشقی نباشد

و باید هم تمام شوند

خداوند آنها راتمام می کند

خدا حتی دشمنان را هم از ما می گیرد

تا به ما ثابت کند برای خدا نبود بخاطر دشمنی بود

مگر نه این است در صدر اسلام همان هایی که سالها در رکاب پیامبر جنگیدند

وکشته ها دادند

وقتی به آرامش رسیدندوخدا دشمنان را از آنها دور ساخت

در کمال رفاه و آسایش نافرمانی خدا کردند

و بجای مولا علی ع کس دیگری نصب کردند

 و خدا اینطور ثابت کرد

برای اینکه به ما بفهماند کج رفته ایم

و اینها را گذاشته تا باعث حرکت انسانهایش شود

اگر در این دنیا فقط  مردها بودند و از زن خبری نبود

بیش از چند سالی بشریت دوام نداشت

این همه ساخت و سازها روی دنیا در گرو این دو حرف است

تلاش مردها برای ساخت و ساز به عشق زن و بچه

اگر این ارتباط بشکند همه چیز فرو می پاشد

آیا راهی بجز این هم هست؟

آری فقط خدا

همه چی برای خدا

کار برای خدا

ازدواج برای خدا

درس خواندن برای خدا

وقتی همه چیز برای خدا باشد

کم و زیاد معنی ندارد

اول و و دومی معنی ندارد

حضرت امیر می فرماید کار کمی که از سر اخلاص باشد کوچک نشمرید  چگونه کوچک است آنچه بذیرفته می شود.

خدا خریدار خوبی است  و پاداش زیاد می دهد

آیا بهتر  از عبادت برای خدا داریم که هم دنیای ما را بسازد و هم آخرت را

آری

هر کاری که برای خدا باشد عبادت است

به نظر من عبادت یعنی اثبات عبد بودن

عبد یعنی بندگی

یعنی همیشه خدا را ببینیم

یعنی در هر کاری خدا را ببینیم

همین الان که این متن را می نویسم

برای راهنمایی بنده ای از بندگان خدا می نویسم

پس برای خدا می نویسم

موسی ازخدا پرسید چطور تو را خوشنود کنم  خدا فرمد من که نیاز ندارم برو بنده هایم را خشنود کن تا من خشنود شوم.

 همیشه یادمان باشد خدا به هیچ چیز ما نیاز ندارد

الله الصمد ( خداوند بی نیاز مطلق است)

ما ایم که نیاز مند اوییم

اهدنا الصراط المستیم ( ما را به راه راست هدایت نما)

ما هر روز ۱۰ بار این را تکرار میکنیم

ولی کیه که به بهش فکر کنه

باید آنقدر بخوانیم

و آنقدر در دنیا گیر کنیم

تا بفهمیم که چه می خوانیم

ما فقط یه یک چیز دراین دنیا نیاز داریم

راه راست

راه راست چیست؟

راه راست را می گویند راه پیامبران و ائمه  است.

راه ائمه چیست؟

قدری عبادت  و کلی تلاش برای اصلاح وضع مردم و در صدر آنها رسیدگی به خانواده 

راه ائمه چیست؟

راستی و پاکی و درستی همراه با ایمان

آمنو و عملو الصالحات

ایمان با عمل صالح

این دو راه راست است

راه راست یعنی یا درس نخوان یا می خوانی درست بخوان

راه راست یعنی یا کار نکن یا کار می کنی درست کار کن

و گرامیترین شما نزد خدا با تقواترین شماست

نگفته کاراته باز ترین شما

نگفته سیاست باز ترین شما

نگفته فقیه ترین شما

نگفته ریاضی دان ترین شما

نگفته فیزیکدان ترین شما

تقوا چیست؟

یعنی پرهیز

یعنی پرهیز از گناه

بزرگترین عبادت یا بندگی پرهیز از گناه است

یعنی قرار نیست برویم و کاری بکنیم

یعنی قرار است نرویم و کاری نکنیم

یعنی خراب نکنیم

یعنی کج نرویم

و صد البته همه اینها  زمانی ارزش دارد که برای خدا باشد

مثل این است که شما معماری صدا بزنی برایت خانه ای بسازد

بعد از  دو سال برگردی ببینی در جایی که تو خواستی نساخته و رفته بهتر از آنچه تو خواستی در وسط بیابان یک کاخ ساخته.

آیا تو پولش رامی دهی؟

نه

چون  برای تو نساخته.

برای خودش ساخته

حساب ما با خدا این طوری است

اگر دنیا را فتح کنیم  و اول باشیم برای خدا نباشد فایده ندارد باخته ایم

ولی اگر یک جمع  ۲+۲=۴ را برای خدا انجام دهیم برده ایم.

حتی اگر کسی برایمان هورا نکشد.

 اتفاقا اگر کسی برایمان هورا بکشد کارمان را خراب کرده است

همان کیفی که برای این هورا می بریم از اخلاص کار و پاداش آن می کاهد

فقط کافی است اندکی در دلمان یک اهن بگوییم تمام است.

و اما دنیا

دنیا همه کارهای ما را خراب می کند

هر چه بسازیم خراب میشود

ببینیم عمر یک خانه چقدر است

عمر یک ماشین چقدر است

اینها همه با خون و دلها ساخته شده اند

همه چیز فانی است

فقط یک چیز می ماند

خدا

کدام یک از اینها را برای خدا ساخته ایم

چند روز پیش به این فکر می کردم

اگر مدیری در یک سازمان یک پروژه بزرگ را پیگیری کند و هدفش خودنمایی و مطرح کردن خودش باشد

و در بین این پروزه با عظمت  یک روز یک نگهبان که به این پروژه مربوط نیست فقط برای خدا  مثلا درب را بازو بسته می کند

کدامیک بیشتر ازاین پروژه نفع می برند؟

بارها دیده ام که کسانی که برای خودنمایی دست به پروژه های بزرگ میزنند

همان پروژه باعث سقوطشان شده است

وکسانی آن را افتتاح کرده اند که دراول اصلا نبوده اند

و بارها دیده ام که کسانی که از سر اخلاص برای خدا کاری را انجام می دادندکه با عقل من جور در نمی آمد  و به نظرمن اشتباه محض بود آن چنان به بار نشسته است که نگو و نپرس و دهن من باز مانده است

در پایان هر کاری که برای خدا نباشد آخرش به افسرگی ختم می شود.

و هر کاری که برای خدا باشد باعث شادی می گردد

چون این قانونی است که خدا وضع کرده

دست من و شما نیست

و کار کسانی که دم از خدا می زنند سخت تر است

انها باید سختی های بیشتری متحمل شوند

چون قرار است پاداش بیشتری نصیبشان شود

فرق است بین کسی که خدا تلاش می کند ایمانش را قوی کند با کسی که ایمان دارد و خدا تلاش می کند پاداشش را زیاد کند.

معلم فرق می گذارد بین کسی که به او کمک می کند نمره پاسی بیاورد با کسی که قرار است نمره بیست بیاورد

با شخص اول خیلی با مهربانی برخورد می کندکه پس نزند و مایوس نگردد

با شخص درسخوان تند برخورد می کند و بخاطر اشتباه کوچکش هم با او تندی می کند و همه اش برای این است که ۲۵/. هم از بیست کمتر نشود.

و آیا اگراز این معلم بپرسند کدام یک از این دو را برای یک مسابقه بین المللی می فرستی صد البته همانی رامی فرستد که سرش داد می زده.

برای همین است که اولیاء خدا اگر ۴۰ روز بگذرد و بلایی نازل نشود نگران می شوند نکند خدا راهایشان کرده و همیشه منتظر بلا هستند.

و ما غافل از همه این فرمول ها می گوییم  فلانی که آدم مومنی است چرا تمام بدبختی ها مال اوست.

و فلانی که آدم فاجری است در ناز و نعمت است.

پس بیاییم برای خدا حرکت کنیم

به پاداش دنیوی آن دل نبندیم

و انتظار پاداش در این دنیا نداشته باشیم

 

و یکی هم پیدا شود اینها را به من بگوید

چون در مقام حرف  توپه توپم

و در عمل توپم پنچره

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  92/04/04ساعت 6:46 AM  توسط PJK | 
منبع :  http://ahadith.ir/fa/ahadith/ahadith-14masoom-a/2-mozoei/4-e-ali-a-2.html

مولا علي (ع) : تکبر کردن با افراد متکبر، خود عين تواضع است.

مولا علي (ع) : هيچکس حيا نکند از اينکه اگر چيزي را نمي داند ياد بگيرد. مردان با ايمان چيزي را که نمي دانند با کمال صراحت مي گويند نمي دانيم ، و از اينکه به ناداني خود اعتراف نمايند حياء نمي کنند. 

 مولا علي (ع) : با مخاطب خويش پسنديده و مودب سخن بگوييد تا او نيز به شما با احترام جواب گويد.

مولا علي (ع) : هيچ پدري به فرزندش تفضل و بخشش ننموده است که عاليتر و شريفتر از تربيت خوب باشد.

مولا علي (ع) : بهترين مطالبي که شايسته است جوانان ياد گيرند چيزهايي است که در بزرگسالي مورد نيازشان باشد و بتوانند در زندگي اجتماعي از آموخته هاي دوران جواني خود استفاده نمايند . 

مولا علي (ع) : هر علمي كه مورد تأييد و امضاي عقل نباشد ، گمراهي و ضلالت است. 

مولا علي (ع) : چه بسا مردم عالمي كه علمشان باعث قتل و نابودي آنان شد. 



 

+ نوشته شده در  92/03/31ساعت 10:4 AM  توسط PJK | 

 

دانلود کتاب گلشن راز شیخ محمد شبستری

چه جالب و خطرناک گفته

جالبیش به این است که بخشی را که های لایت کردم در آن حال کذایی درک کردم

باید بخوانی و تفکر کنی تا درک کنی

 

كسي مرد تمام است كز تمامي            كند با خواجگي كارِ غلامي

 

نبي چون آفتاب آمد ولي ماه            مقابل گردد اندر ( لی مع الله )

نبوت در كمال خويش صافي است     ولايت اندر او پيدا نه مخفي است

ولايت در ولي پوشيده بايد               ولي اندر نبي پيدا نمايد

 

تبه گردد سراسر مغز بادام                       گرش از پوست بيرون آوري خام
ولي چون پخته شد بي پوست نيكوست    اگر مغزش بر آري بركَني پوست
شريعت پوست ، مغز آمد حقيقت              ميان اين و آن باشد طريقت

خلل در راهِ سالك نقصِ مغز است              چو مغزش پخته شد بي پوست نغز است

چو عارف با يقينِ خويش پيوست                رسيده گشت مغز و پوست بشكست

وجودش اندر اين عالم نپايد                       برون رفت و دگر هرگز نيايد

وگر با پوست تابد تابش خَور                      در اين نَشأت كند يك دور ديگر

درختي گردد او از آب و از خاك                    كه شاخش بگذرد از جمله افلاك

همان دانه برون آيد دگر بار                       يكي صد گشته از تقدير جبار

دگر باره شود مانند پرگار                         بر آن كاري كه اول بود بر كار

تناسخ نبود اين كز روي معني                  ظهورات است در عين تجلي

+ نوشته شده در  92/03/31ساعت 2:41 AM  توسط PJK | 
یکی از دوستان پیامی گذاشته که در ادامه مطلب آورده ام

و اما نظر بنده :

من خیلی در زمینه خدا تحقیق کرده ام

نهج البلاغه را خوانده ام

 معنی قرآن را با تفکر خوانده ام

خدا را بارها و بارها امتحان کرده ام

مقداری در ادیان مختلف مطالعه کرده ام

حرف های برخی بزرگان را شنیده ام

ور در آخر به جمع بندی خاص خودم رسیده ام

و این جمع بندی پایه های اعتقادی مرا تشکیل می دهد

نمی گویم شیعه هستم ولی می خواهم شیعه هستم.

چون حرف از شیعه  زدن تا شیعه بودن دو تا است.

شیعه یعنی تابع  یعنی برای یک ورودی دو تا خروجی نداشته باشی

یعنی هر خط موازی محور y  ها آن را فقط در یک نقطه قطع کند.

(دخترم آمده می گوید شکلک بگذار بیا این هم شکلک  می گوید دوستت خوشحال می شود و وبلاگت قشنگ می شود.)

اگر تابع مولا علی هستیم برای هر اتفاق و هر ورودی فقط یک نتیجه وجود دارد.

نه یک روز به حرف مولا علی باشیم و یک روز به حرف خودمان

بگذریم

من دوست دارم شیعه باشم و اگر اسمم را روزی در لیست شیعیان علی ببینم کلاهم را هوا می اندازم

 

و اما حرف اصلی علم و دین

برای اینکه پاسخ این را بدهم که از راه علم آیا می توان خدا را اثبات کرد یا نه

بله می توان

اتفاقا تنها را اثبات خداوند علم است

غلط می کند کسی می گوید من فیزیکدان هستم و خدایی وجود ندارد

چرا که او اصلا فیزیکدان نیست

آیا فیزیکدان بزرگتر از نیوتن و اینشتن داریم ایندو  در انتهای فیزیک به خدا رسیده اند

قبلا گفتم دوستی دارم بنام  آقای دکتر میر وزیری  دکتری هوش مصنوعی از مالزی  روزی در دانشگاه از او پرسیدم آخر هوش مصنوعی چیست؟

گفت دانشمندان هوش مصنوعی دنیا به این نتیجه رسیده اند که هیچ تابع رندمی وجود ندارد یعنی اگر یک کامپیوتر فوق پیشرفته داشته باشیم که بتواند همه نیروهای وارده بر یک سکه وقتی در هوا می چرخد را محاسبه کند قبل از اینکه سکه به زمین بیافتد می گوید که شیر می شود یا خط

اینکه می گوییم اتفاقی است ناشی از جهل ماست که نمی توانیم اندازه گیری کنیم

وگرنه هیچ چیز تصادفی نیست

گفتم آخرش چی؟

گفت دانشمندان حتی با این تفکر باز دیده اند که مثلا وقتی قرار است شیر بشود خط می شود و باز تحت کنترل ما نیست.

او گفت دانشمندان وقتی به این بن بست رسیده اند گفتند دیگر از این به بعد هر چه خدا بخواهد.

یا یک برنامه آمریکایی در زمینه فضا می دیدم صحبت از عدد کیهانی می کرد که تا ۲۴ رقم بعد از اعشار دقت دارد

دانشمندان می گویند که  پایه سر پا موندن کیهان همین عدد کیهانی و آن دقتش است

می گویند اگر یک رقم این ور و یا ان ور شود کل دنیا فرو می ریزد

و می گویند که این همه دقت تصادفی نیست

و یک هوش بزرگ پشت این دنیا است و آن همون خداست.

خلاصه من معتقدم اگر آدمی در هر رشته ای درست و حسابی مطالعه  کند آخرش به خدا می رسد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  92/03/26ساعت 6:42 PM  توسط PJK | 
 
وادی اول: طلب
وادی دوم: عشق
وادی سوم: معرفت
وادی چهارم:  استغنا
وادی پنجم: توحید
وادی ششم:  حیرت
وادی هفتم:  فقر و فنا
 
 
هفت شهر عشق عطار در این حدیث قدسی نهفته است

هر کس مرا طلب کند ، مرا می یابد و هر که مرا بیابد ، مرا می شناسد و هر که مرا بشناسد مرا دوست دارد و هر کسی مرا دوست بدارد عاشقم می شود و هر که عاشقم بشود ، عاشقش می شوم و هر کس را که عاشقش بشم ، او را می کشم و هر کس را بکشم ، دیه او به گردن من است و هر کس که به گردن من دیه دارد من خودم دیه او هستم.

 

یک جورایی این هفت شهر عشق عطار را تجربه کرده ام آنقدر آهسته رفتم که وقتی به فنا رسیدم متوجه نشدم که رسیدم

وقتی می خواستم برای همسرم توضیح دهم که با دنیا چگونه برخورد کن دیدم به فنا رسیده ام

و چقدر این فنا با افسردگی نزدیک است

انسان وقتی افسرده می شود دلش نمی خواهد دیگر کاری بکند ولی وقتی فنا می شود دیگر دلش نمی خواهد برای خودش کاری بکند و فقط برای او کار می کند .

کسی که فنا شده دیگر خودش را نمی بیند

در ۶ مرحله نخست  همه اش از من می گوییم

من طلب دارم

من عاشق شدم

من معرفت پیدا کردم

من دیگر بی نیاز شدم

من خدا را شناختم

وای من فهمیدم خدا کیست.

وای من کیم خدا کیه!

می رسی بجایی

که بابا تو دیگه کی هستی؟

همه چیز خداست

تو نیستی

جدا دلمان به چه چیزهایی خوش است

من و من و من

اینکه گفتم یک جورایی تجربه کردم به این دلیل است

انسان در هر وادی مثل موج سینوسی دایم در نوسان است

من - خدا -من - خدا -من - خدا -من - خدا -من - خدا -من - خدا -من - خدا -من - خدا -من - خدا -من - خدا -من - خدا -من - خدا -من - خدا -من - خدا -من - خدا -من - خدا -من - خدا -من - خدا -من - خدا -من - خدا -من - خدا -من - خدا -من - خدا

گاهی من من

گاهی خدای خدا

گاهی بین من  و خدا

مثل دستگاه تست ضربان قلب

دوو   دوو   دووت    دوو   دووت

دوو   دوو   دووت    دوو   دووت

دوو   دوو   دووت    دوو   دووت

باید لحظه ای برسد که از نوسان به ایستی

و فقط خدا

یعنی DC

دییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییت

یعنی  END      فنا

و چه سخت است END فنا

وای بچه ام

وای زنم

وای خانه ام

وای من نیستم

 و هزار   وای  دیگر

 

تا  وای هست به END فنا نرسیده ای

END فنا یعنی بدانی که بچه شش ماهه ات  را با تیر می زنند.

و خون گلویش  را به آسمان بپاشی.

و بگویی خدایا قبول کن

 

چون در وادی فنا چیزی به اسم بچه ام وجود ندارد

هر چه هست امانت است

خدایا ما را با امانت هایت امتحان نکن

وقتی امتحان سخت باشد و شاگرد تحمل نیاورد و صفر بیاورد فقط شاگرد ضایع نمی شود معلم هم ضایع می شود.

ولی اگر معلم بدون امتحان به شاگرد صفر دهد شاگرد حسابی ضایع می شود

یعنی شاگرد آنقدر شوت بوده که ارزش امتحان کردن نداشته است و صفر حقش بوده

خدایا صفرمان بده بریم پی کارمان

ما اینکاره نیستیم

اشتباهی آمده ایم سر این کلاس

خدایا دیگر از فنا حرف نمی زنم

ببخش شوخی کردم

ما اهلش نیستیم

من منم و تو خدایی

من از منم جدا نخواهم شد

حیف است

+ نوشته شده در  92/03/19ساعت 4:57 AM  توسط PJK | 
آثار سوء خلق 
1. مايه فشار قبر وعذاب روح :

 قال رسول اللّه :  پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به هنگام دفن سعد بن معاذ فرمودند:

فشارى براو وارد شد علّت آن را جويا شدم . فرمود: زيرا با خانواده خود بدرفتار بود.


2. سختى زندگى :

قال على عليه السلام : بداخلاقى مايه دشوارى زندگى و عذاب انسان است .


3. فساد ايمان و عمل :

قال النبى صلّى اللّه عليه و آله : اخلاق بد، عمل انسان را تباه مى سازد

چنان كه سركه عسل را فاسد مى كند.


4. دوام ناراحتى : 

 از حضرت على عليه السلام پرسيدند چه كسى غم و غصّه او هميشگى است ؟

فرمود: كسى كه بدرفتار باشد.


5. عذاب نفس :

قال على عليه السلام :هر كس اخلاقش تند گردد نفس خويش را به عذاب افكنده است .


6. دورى از مردم :

قال على عليه السلام :  بداخلاقى ،

باعث وحشت افراد نزديك و انزجار افراد دور، از انسان مى شود.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
آثار حسن خلق 

1. لذت روحى :

قال المجتبى عليه السلام :  لذيذترين و سودمندترين چيز در زندگى ، اخلاق نيك است .

2. جلب دوستى :

قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله :  اخلاق نيك باعث دوستى امت

و خوشرويى ، عامل از بين رفتن كدورت و كينه است .


3. نابودى گناهان :

قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله :  اخلاق خوب باعث نابود شدن گناهان است

همان گونه كه آفتاب برف و يخ را آب مى كند.


4. قرب به پيامبر اكرم :

قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله :  نزديك ترين شما به من ،

 در فرداى قيامت كسانى اند كه اخلاقشان نيكوتر و به مردم نزديكتر باشند.


5. پاداش برتر:

قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله :  انسان از راه حسن خلق به درجات

و پاداش ‍ روزه دار و شب زنده دار مى رسد.


6. افزايش روزى :

 قال الصادق عليه السلام :  اخلاق نيك از دين است و اخلاق نيك روزى آدمى را زياد مى كند.


7. تكميل ايمان :

قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله :كامل ترين انسان ها از نظر ايمان كسانى اند

كه اخلاق آنان نيكوتر باشد و مسلمان كسى است

كه مسلمانان از زبان و دست او در امان باشند.


8. آبادانى شهرها و طول عمر: 

 نيكى كردن و اخلاق شايسته داشتن مايه آبادانى شهرها و باعث طول عمر مى شود.

بر گرفته از  دانلود کتاب تربیت نفس

+ نوشته شده در  92/03/19ساعت 4:24 AM  توسط PJK | 
امام باقر عليه السلام : 

 به وسيله زبان با منافق بساز ومحبّت خود را براى مؤمن خالص گردان واگر با يهودى همنشين شدى به طرز نيكو و معاشرت كن .

بر گرفته از  دانلود کتاب تربیت نفس

+ نوشته شده در  92/03/19ساعت 4:14 AM  توسط PJK | 
چه گل فرموده

 امام صادق عليه السلام : 

 هر كس از برادران دينى سه مرتبه بر تو خشم كرد و سخنى كه تو را بد آيد بر زبان جارى نكرد او را براى خود دوست اختيار كن .

بر گرفته از  دانلود کتاب تربیت نفس

+ نوشته شده در  92/03/19ساعت 4:13 AM  توسط PJK | 
يكى از روش هاى مؤثر براى تربيت نفس كه قرآن بدان اشاره نموده است ؛ روش نصيحت و خيرخواهى است

پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله مردم را به نصيحت كردن يكديگر تشويق مى نمايد.

بزرگ ترين مردم از لحاظ مرتبه نزد خدا در روز قيامت كسى است كه براى نصيحت خلق در زمين بيشتر سعى و تلاش نمايد.


امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
بر مؤمن واجب است كه در حضور و غياب ، خيرخواه مؤمن باشد

و نيز مى فرمايد: 

 بر شما باد به نصيحت كردن مخلوق براى رضاى الهى كه خدا را به عمل بهتر از آن ملاقات نكنى .

 

بر گرفته از  دانلود کتاب تربیت نفس


 

+ نوشته شده در  92/03/19ساعت 4:11 AM  توسط PJK | 
واذكر عبادنا ابراهيم و اسحق و يعقوب اولى الايدى و الابصار انا اخلصناهم بخالصة ذكرى الدار و انّهم عندنا لمن المصطفين الاخيار

 به خاطر بياور بندگان ما ابراهيم و اسحاق و يعقوب را صاحبان (دست هاى نيرومند) و (چشمان بينا) ما آن ها را با خلوص ويژه اى خالص كرديم و آن يادآورى سراى آخرت بود و آن ها نزد ما از برگزيدگان و نيكانند.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

انّ الذين يضلون فى سبيل اللّه لهم عذاب شديد بما نسوا يوم الحساب 

 كسانى كه از راه خداوند گمراه شوند عذاب شديدى به خاطر فراموش كردن روز حساب دارند.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

امام صادق عليه السلام مى فرمايد: 

 ياد مرگ شهوتها در نفس را مى ميراند و غفلت انسان را از بين مى برد و باعث قوت قلب انسان به وعده هاى الهى مى شود، طبيعت انسان را نرم مى كند و هوس را مى شكند و آتش حرص را خاموش و دنيا را در نظر انسان كوچك و حقير مى كند.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

رسول گرامى اسلام مى فرمايد:

زياد به ياد از بين برنده لذّت هاى مادى باشيد.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

حضرت على عليه السلام مى فرمايد: 

 زياد به ياد مرگ باشيد تا مصيبت ها و سختى هاى روزگار بر شما آسان شود.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله : 

 برترين زهد در دنيا ياد مرگ است و برترين عبادت ياد مرگ است و برترين انديشه ياد مرگ است .

و نيز فرمود:

زيرك ترين مردم كسى است كه بيش تر به ياد مرگ باشد. 

 هر كس زياد به ياد مرگ باشد به اندك سرمايه دنيا راضى مى شود. 

 هر كس زياد به ياد مرگ باشد خداوند او را دوست دارد.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

بر گرفته از  دانلود کتاب تربیت نفس



 

+ نوشته شده در  92/03/19ساعت 4:10 AM  توسط PJK | 
سه شنبه پیش بعد از جلسه پرسید نظرت راجع به فلانی و فلانی چیست؟

هر دوست

هر دو خوب

هر چه بگویی به یکی لطف کردی در حق یکی بد

چه بگویی

گویند عمروعاص در مشورت خیانت نکرد من که از او پایین تر نباید باشم

خوبی ها ی هر دو مساوی هر دو شبیه هم  هر دو سالم هر دو نان حلال خور  هر دو مومن هر دو .....

هر کدام یکی دو نقطه ضعف آنها را هم گفتم در آخر انتخاب با شما

هر دو را انتخاب کرد یکی برای جایی و دیگری برای جای دیگر

اولی را امروز معرفی کرد

خدا کند دومی را هم زودتر انتخاب کند

تا به آرامش برسم

انتخاب اولی هوشمندانه بود و اگر دومی هم انتخاب گردد بی نقص خواهد بود.

هر چند همه اینها به دست خداست

و میدانم چرا اولی زودتر شد و دومی با تاخیر

همه درس هایی است که خدا می خواهد بما بدهد

باید درس را زود بگیری

نگیری در جا می زنی

دومی طبق مشکلات پیش آمده نمی بایست زودتر انتخاب شود ولی یدا... فوق ایدیهم

چه جالب است وقتی که خداوند پشت سرآدم بزند و کسی را انتخاب کند که خیلی دل خوشی ازش ندارد

ولی خداوند به دلخوشی ما کار ندارد

خداوند کسی را انتخاب می کند که از او  راضی تر است

در چرخش ایام مدتی درسی به دومی داد و با تجربه  بیشتر و دستی پر باز گشت

وقتی همه اتفاقات را با هم ارزیابی می کنم می بینم همه اش حکمت است

می بینم که بظاهر دنیا دست ماست ولی در واقع فرمانش در دست اوست

و اما اولی باید همه حرف هایی که از خداوند زده است را با عملش اثبات کند

حرف زدن ساده است ولی وقتی موقع عمل می شود انسان خطا می رود.

دومی هم همان حرف ها را می زد ولی در عمل موفق تر بود و خدا او را انتخاب کرد

ولی می دانم که اولی بزودی دو ریالی اش می افتد و همه چیز درست میشود.

و کار من از همه سخت تر

چون همه این حکمت ها را می دانم

از هر دو بهتر حرف می زنم

ولی در عمل از هر دو خراب ترم

چرا ؟

چون

آیا همین که گفتید ایمان آورده ام کافی است نه امتحان  خواهید شد

+ نوشته شده در  92/03/12ساعت 11:37 PM  توسط PJK | 
دوستی  ناشناس اما شناخته شده ای درباره پست مایوس  http://pjkerman.blogfa.com/post-612.aspx 

 چنین نگاشته (خوب بود ممنون)

پس از رَمی آخرین بت بی‌درنگ قربانی کن...!
و اکنون در منی‌یی، ابراهیمی، و اسماعیلت را به قربانگاه آورده‌ای، اسماعیل تو کیست؟ چیست؟ مقامت؟ آبرویت؟ موقعیتت، شغلت؟ پولت؟ خانه‌ات؟باغت؟اتومبیلت؟ معشوقت؟خانواده‌ات؟ علمت؟ درجه ات؟ هنرت؟ روحانیتت؟ لباست؟ نامت؟ نشانت؟ جانت؟ جوانیت؟ زیبائیات...؟ من چه میدانم؟ این را تو خود میدانی، تو خود آن را، او را- هر چه هست و هر که هست - باید به منی آوری و برای قربانی،انتخاب کنی.

من فقط میتوانم نشانی‌هایش را به تو بدهم: آنچه تو را، در راه ایمان، ضعیف می‌کند، آنچه تو را در رفتن، به ماندن می‌خواند، آنچه تو را، در راه مسئولیت به تردید می‌افکند، آنچه تو را به خود بسته است و نگهداشته است، آنچه دلبستگی‌اش نمیگذارد تا پیام را بشنوی،تا حقیقت را اعتراف کنی،آنچه تو را به فرار می‌خواند، آنچه تو را به توجیه و تأویلهای مصلحت جویانه می‌کشاند، و عشق به او، کور و کرت می‌کند ابراهیمی‌یی و ضعف اسماعیلی‌ات، تو را بازیچه ابلیس می‌سازد. در قله بلند شرفی و سراپا فخر و فضیلت، در زندگی‌ات تنها یک چیز هست که برای به دست آوردنش، از بلندی فرود میآیی، برای از دست ندادنش، همه دستاوردهای ابراهیم‌وارت را از دست میدهی، او اسماعیل تو است، اسماعیل تو ممکن است یک شخص باشد، یا یک شیء، !یا یک حالت، یک وضع، و حتی، یک نقطه ضعف!

ضعف و یأس ! هرگز! این دو فرزند نامشروع زوجی است که در آن ، پدر « کفر » است و مادر
« خودخواهی »
روحی که در درد پخته می شود آرام می گیرد. احساسی که در هیچ گوشه ای از هستن آرام نمیتواند یافت ، آرام میگیرد .
کسی که میداند کسی از راه نخواهد رسید به یقین می رسد .
غم هنگامی بی آرامت می کند که دلواپس شادی هم باشی، آرامش غمگین!
سکوت بر سر فریاد . سکونت گرفتن در طوفان !

آشنا یعنی همخانه« من » در دیار «تنهایی » ، هم میهن من در سرزمین غربت
 
شهرت طلبی برای فراموش کردن خود در دیگران است یا یافتن کاذب خویش در دیگران
 
  دست اندر کار آفرینشی دشوار و پر شکوهم ، یک هیرا گیری مطلق و ناتمام .یک انتحار آرام و خود آگاهانه و طولانی .

من اکنون ، شب و روز ، در جستجوی همه آن من هایی ام که این طبیعت بیگانه ، به حیله و «بی حضور من » ، بر من تحمیل کرده است ، تا همه را در پای « او » که به اعجاز خویش به اندرونم پا گذاشته است . قربانی کنم.
در خونبهای این اسماعیل ، هیچ فدیه ای را نخواهم پذیرفت که میدانم « خود حجاب خودم و باید از میانه بر خیزم »
چه خوب است آفریدگار خویش بودن ! اما … آسان نیست.

سلام
هر دو متن قبلی نوشته دکتر شریعتی بودند ، اولی از کتاب ابراهیم در کشاکش یک انتخاب و دومی از کتاب گفتگوهای تنهایی

*******************
خدایا : به من توفیق تلاش در شکست ؛ صبر در نومیدی ؛ رفتن بی همراه ؛ جهاد بی سلاح ؛ کار بی پاداش ؛ فداکاری در سکوت ؛ دین بی دنیا ؛ مذهب بی عوام ؛ عظمت بی نام ؛ خدمت بی نان ؛ ایمان بی ریا ؛ خوبی بی نمود ؛ گستاخی بی خامی ؛ مناعت بی غرور ؛ عشق بی هوس ؛ تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند روزی کن.

خدایا: مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان، اضطراب های بزرگ، غمهای ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن.

سخنرانی پیروان علی و رنج هایشان <<معلم شهید دکتر شریعتی>>

 

+ نوشته شده در  92/03/12ساعت 11:16 PM  توسط PJK | 
حدود سال ۸۴ در اداره رئیسی داشتم سید بود و راننده ای داشتم که جوان وسید بود

بچه های واحد به من گفتن راننده را نصیحت کن در جاده ها آهسته بود ومارویمان نمی شود و به حرف ما هم توجه نمیکند.

راننده پسر جوان سیدی بود که به حرف من گوش می کرد و همیشه درد و دل هایش را به من می گفت  من راهنمایی اش می کردم.

آن روز وقتی همه از واحد رفتن بیرون صدایش زدم گفتم می خواستم ناراحت نشود با شوخی گفتم سید وقتی با بچه ها می روی ماموریت خداوکیلی آهسته برو اصلا بالای ۱۱۰ نروی

اینها جوانند آرزو دارند

بجایش هروقت با رئیس می ری هر چه دلت خواست تند برو چون پیر است بمیره هم طوری نیست

البته این را فقط به شوخی گفتم چون  رئیسم را دوست داشتم آدم محترمی بود و اصلا از دستش به تنگ نبودم و من بهترین نیرویش بودم همیشه پیش من درد دل میکرد.

ولی چون او سید بود و واقعاهم برحق بود ببینید چه شد.

یکی دو ساعت بعد حدود ساعت۱۳ از دفترمدیر عامل زنگ زدند که شما با آقای صادقی فردا تهران باشید ساعت ۱۴ جلسه مدیران عامل استان هاست شما هم  مربوط به فلان پروژه هستید باید در جلسه حاضر باشید.

با صادقی صحبت کردم قرار شد هردو برویم دنبال بلیط هواپیما

هر چه تلاش کردیم بلیط هواپیما جور نشد

قرار شد ماشین از نقلیه بگیریم همه ماشین های برون شهری ماموریت بودند.

قرار شد با ماشین مدیر عامل برویم

یکی از ماشین ها تصادف کرده بود اون یکی تعمیر گاه بود.

در آخر تصمیم شد دفتر مدیر برایمان ماشین جور کند یا یکی ازماشین های درون شهری راجور کنند

ما رفتیم خانه تا وسایلمان را جمع کنیم  برای ساعت چهار  عصر آماده حرکت شویم

قبل از اینکه ازاداره خارج شوم  در اتاقم یک لحظه وقتی چشم بر هم گذاشتم صحنه تصادفمان در انار را به وضوح دیدم

که همه مرده بودیم و ماشین له شده بود

خدایا این دیگر چه داستانی است

آخر چرا؟

خدایا چرا گیر دادی ما بمیریم

مگر چه کرده ایم

همش توی ذهنم این تکرار می شد ( تا تو باشی  . . . . . تا تو باشی  . . . . . تا تو باشی  . . . . . تا تو باشی  . .)

تا تو باشی چی؟

نمی آمد

رفتم خانه

خانم گریه می کرد می گفت می دونم می ری بر نمی گردی

به خانم گفتم بشین پای تلفن دائم به آزانس ها زنگ بزن شاید یکی هواپیما کنسل کنه ما برویم جایش

همه میگفتن پرشده

خلاصه رفتم دوش گرفتم و وسایلم را جمع کردم

حدود ساعت ۴ دائم آن صحنه جلوی چشمم بود  و می دانستم کارمان تمام است

هی از خدا میخواستم خدایا کمکی کن

خدایا چرا گیر دادی؟

خدا میگفت اگر با هواپیما هم بروی سقوطش میکنم

آخرخدا چرا؟

خلاصه ندا آمد با سید اولاد پیغمبر شوخی می کنی؟

گفتم شوخی بود

مگرمن به مرگش راضی شدم؟

گفت : باشد  حتی شوخی هم نباید بکنی

گفتم برای همین می خواهی ما را بکشی

گفت بله

گفتم خدایا غلط کردم خدایا شکر خوردم

و ده بیست بار این را تکرار کردم

داشتم تکرار می کردم که

خانم خوشحال داشت با آژانس  التماس می کرد لطفا نگرش دارید ما الان فوری می آییم

بعد خانم گفت همین الان دو نفرکنسل کردندگفت فقط زود بیایید پر نشود

گفتم کدام آزانس

گفت همین آزانس کنار خونه

حدود یک کیلومتر

جنگی رفتیم بلیط خریدیم

شب پرواز داشتیم

توی هواپیما صادقی گفت نمی دانم خانمم امشب چطورش شده بود دایم اشک می ریخت  که نرو میدانم بر نمی گردی

من این همه ماموریت رفتم هیچ وقت خانم این کار نکرده بود

گفتم برادر صادقی قصه این است

شوخی با سید

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  92/03/07ساعت 6:44 AM  توسط PJK | 
امروز یکی از همکاران در رابطه با پسرش می گفت

پسری تیز هوش و فارغ التحصیل تیز هوشان

او می گفت آنقدر فشار های روانی بر این مجموعه زیاد است که گروهی از دوستان پسرش روانی شده اند

کسانی مبتلا به فحشا وکسانی معتاد الکل و کسانی کراک و ایکس و تنها بخش کوچکی سالم مانده اند

و این زنگ خطر است

ای کاش مسئولین آموزش و پرورش ما بخود بیایند و به داد این بچه ها برسند

ای کاش هر کسی از هر جا وا می موند معلم نمی شد

ای کاش بیشترین حقوق را به معلمین می دادند  تا بهترین ها جذب شوند

ای کاش معلمین ما محتاج نان شب نبودند

بگذریم

او شدیدا در این مدت که پسرش روانی شده بود زجر  کشیده بود

چه بحالش گذشته است

هر چند من معتقدم که او روانی نیست

ما روانی هستیم که انسانهای با درک و شعور را درک نمی کنیم

و چه سخت است بچه انسان جلوی چشمش پر پر بزند و انسان نتواند کاری بکند

چه کشید پدرم در سال ۸۰

من در چه وادی ای بودم و او در چه نگرانی

من هر لحظه بردرک و شعورم اضافه می شد و برای خودم حال می کردو و پدر لحظه به لحظه آب می شد

من فکر می کردم دیگران اشتباه می کنند و دیگران فکر می کردند من

و هر چه زورمیزنی که به اطراقیان بفهمانی تو درست فکر می کنی

آنها بیشتر  به روانی بودنت اعتقاد پیدا می کنند

در نهایت با دارو سرکوبت می کنند

در آخر می فهمی که برای اینکه از شر کج فهمی های اطرافیان  راحت بشی سکوت کنی

و برای آنها ادای انسان های نرمال را در بیاوری تا باور کنند تو خوبی

و تازه می فهمی که تفکراتی جدید در تو شکل می گیرد که خیلی ها باهاش بیگانه اند

در ابتدا یواش یواش باور می کنی که دیوانه شدیچرا که کسی چون تو فکر نمی کند

هر چند مطمئنی که تو درست فکر می کنی

و کسی شبیه تو نیست

یقینت بیشتر می شود  که باید به خودت شک کنی

ولی با گذشت ایام انسانهای شبیه خودت را پیدا می کنی

چه جالب کسانی هم بوده اند و هستند که مثل تو فکر میکنند

چه جالب به آنها هم روانی گفته اند

 

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ ﴿۵۱﴾

و آنان كه كافر شدند چون قرآن را شنيدند چيزى نمانده بود كه تو را چشم بزنند و مى‏گفتند او واقعا ديوانه‏اى است (۵۱) سوره ۶۸: القلم - جزء ۲۹ -

 

قَالَ إِنَّ رَسُولَكُمُ الَّذِي أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ لَمَجْنُونٌ ﴿۲۷﴾

[فرعون] گفت واقعا اين پيامبرى كه به سوى شما فرستاده شده سخت ديوانه است (۲۷)

سوره ۲۶: الشعراء - جزء ۱۹

 

وَقَالُواْ يَا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ ﴿۶﴾

و گفتند اى كسى كه قرآن بر او نازل شده است به يقين تو ديوانه‏اى (۶)

سوره ۱۵: الحجر - جزء ۱۴

 

ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَقَالُوا مُعَلَّمٌ مَّجْنُونٌ ﴿۱۴﴾

پس از او روى برتافتند و گفتند تعليم‏يافته‏اى ديوانه است (۱۴)

سوره ۴۴: الدخان - جزء ۲۵

 

وَيَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُوا آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَّجْنُونٍ ﴿۳۶﴾

و مى‏گفتند آيا ما براى شاعرى ديوانه دست از خدايانمان برداريم (۳۶)

 

سوره ۳۷: الصافات - جزء ۲۳

 

 مَا أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ ﴿۲﴾

[كه] تو به لطف پروردگارت ديوانه نيستى (۲)

سوره ۶۸: القلم - جزء ۲۹

 

مردم اصولا کسی را که بر خلاف آنها حرف بزند و عمل کند دیوانه می پندارند.

 

اگر اشتباه نکنم دیوژن یکی از فلاسفه بود

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

 

غزل معروفی از جلال الدین محمد بلخی است که همه شنیده ایم :

دانلود آهنگ دی شیخ عصار

  1. 1 بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست                 بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
  2. 2 ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر                      کان چهره مشعشع تابانم آرزوست
  3. 3 بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز                        باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست
  4. 4 گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو                         آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست
  5. 5 وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست          وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست
  6. 6 در دست هر کی هست ز خوبی قراضه​هاست  آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست
  7. 7 این نان و آب چرخ چو سیل​ست بی​وفا               من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست
  8. 8 یعقوب وار وا اسفاها همی​زنم                         دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست
  9. 9 والله که شهر بی​تو مرا حبس می​شود              آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست
  10. 10 زین همرهان سست عناصر دلم گرفت           شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
  11. 11 جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او                آن نور روی موسی عمرانم آرزوست
  12. 12 زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول              آن​های هوی و نعره مستانم آرزوست
  13. 13 گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام                        مهرست بر دهانم و افغانم آرزوست
  14. 14 دی شیخ با چراغ همی​گشت گرد شهر         کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
  15. 15 گفتند یافت می​نشود جسته​ایم ما                گفت آنک یافت می​نشود آنم آرزوست
  16. 16 هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خرد                کان عقیق نادر ارزانم آرزوست
  17. 17 پنهان ز دیده​ها و همه دیده​ها از اوست          آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست
  18. 18 خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز                   از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست
  19. 19 گوشم شنید قصه ایمان و مست شد            کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست
  20. 20 یک دست جام باده و یک دست جعد یار          رقصی چنین میانه میدانم آرزوست
  21. 21 می​گوید آن رباب که مردم ز انتظار                   دست و کنار و زخمه عثمانم آرزوست
  22. 22 من هم رباب عشقم و عشقم ربابی​ ست     وان لطف​های زخمه رحمانم آرزوست
  23. 23 باقی این غزل را ای مطرب ظریف                  زین سان همی​شمار که زین سانم آرزوست
  24. 24 بنمای شمس مفخر تبریز رو ز شرق             من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست

 

مولانا در این بیت اشاره به فردی دارد به نام دیوژن ، فیلسوفی که در طول روشنایی روز چراغ به دست می‌گرفت و در شهر می‌چرخید و وقتی از او سئوال میکردند چرا در روشنایی روز چراغ به دست داری می‌گفت که دنبال انسانم !

دیوژن یک فیلسوف تمام عیار بود و زندگی بسیار ساده‌ای داشت. او به قدری به زندگی کردن ساده معتقد بود که در یک بشکه روزگار می‌گذراند.

از او نقل شده که در پاسخ اینکه دنیا چه زمانی روی خوش به خود خواهد دید گفت : وقتی که پادشاهانش فلسفه بخوانند و یا فیلسوفانش پادشاه بشوند.

http://mumbojumbo.ir/1391/10/01/%D8%AF%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D8%A8%D8%A7-%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%BA-%D9%87%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%DA%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%B4%D9%87%D8%B1/

 و چه ظلمی میکنند این روان نشناسان که می خواهند با دارو این بی زبان های خود شناخته را خاموش کنند

و چه ظلمی است که اطرافیان آدم  مثال دوستی خاله خرسه اینان را با زور به دارو می سپارند

و چه ظلمی می کنند این برادران بظاهر دیوانه  که با تفکرات عجیب و غریبشان حال اساسی از اطرافیان می گیرند

و جالب است بدانید مخترعین و دانشمندان  همه به این درد مبتلا بوده اند

و نظام تیزهوشان ما اینها را از جامعه جدا کرده و در گوشه ای با اجق مجق های خودش مخ اینها را متلاشی می کند و آخرش اینها را رها می کند بحال خود

و فکر می کند به رسالت خود عمل کرده است

در حالی که مشتی انسان با هوش و با استعداد  را روان پریش نموده است و تحویل جامعه داده است

و حال آنکه یک گل زمانی زیباتر می روید که در میان کلی علف هرز بروید

و وقتی از دامان طبیعت جدایش نمودی و در گلدانی حسابی مواظبتش نمودی زودتر از بین می رود

در پست بعد یکی دیگر از این نمونه ها را می نویسم

 

 

 

+ نوشته شده در  92/02/25ساعت 8:26 PM  توسط PJK | 
پریشب خوابی دیدم وحشتناک مثلا توی خونه ای شبیه  مادرم بودم که دیدم یک مار کوچک سر خورد رفت توی یک سوراخ روی دیوار

رفتم جلو و توی سوراخ را نگاه کردم دیدم یک افعی چاق و چله و سفید توی سوراخ خوابیده یک لوله برداشتم کردم توی سوراخ که مثلا افعی را بکشم افعی رفت توی لوله   لوله را در آوردم و رفتم روی حیاط دیدم یک گربه جوان ( نه بزرگ و نه بچه) توی باغچه نشسته

فکر کردم که گربه ها شکارچی های خوبی برای مارها هستند و ته لوله را به گربه نزدیک کردم

گربه ناگهان وحشی وحشی شد و چنگ انداخت و دم افعی را گرفت و در یک حرکت وحشیانه همین طور که افعی را بیرون می کشید پوست او را کند و افعی خیلی فوری تبدیل و به یک تکه گوشت پیچ خوره شد و قسمت زیادش رو هم خورد.

بر گشتم و دوباره توی سوراخ دیوار را نگاه کردم که اون مار کوچیک را پیدا کنم دیدم وای خدای  پشت او سوراخ یک اتاق خیلی بزرگ است که انواع حیوانات از قبیل مار و افعی و مارمولک و انواع خزنده های بد ریخت وجود داره

ناگهان از خواب پریدم

من معمولا کم خواب می بینم ولی وقتی می بینم می زنه توی خال

اولش نمی دونستم تعبیرش چیست

فکرمی کردم  همین که تو اداره پا تو کفش باج بگیرا کردم یعنی دارم کار خطرناکی می کنم

بعدوقتی داشتم توی ماشین خواب را برا خانم تعریف می کردم هنگام تعریف خواب تعبیرش هم به ذهنم آمد

من بفکر خودم دنبال باج بگیری کردم ( همان مار کوچک) که پشت سر او یک دانه درشت است و این مار کوچولو مرابه یک افعی سفید قد بلند می رساند که دیگر خود این مار می رود کنار و این افعی را به بازرسی که همه جوان هستند می رسانم  و این جوان ها پوست آن افعیرا می کنند.

ان شاا...

+ نوشته شده در  92/02/21ساعت 4:47 AM  توسط PJK | 
یکی گفته یکی از نزدیکانش اول خوب نماز می خونده و خیلی حساس  بوده حالا بیخیال نماز شده

انسان در زندگی اش عین موج سینوسی بالا و پایین داره دائما در حال افراط و تفریط است چرا؟

هر سیستم وقتی گین داشته باشه و تحت تاثیر خروجی قرار بگیرد و خروجی ۱۸۰ درجه با ورودی اختلاف پیدا کند نوسان می کند

انسان  از این قائده مستثنی نیست

ولوم این تقویت کننده  اگر بدست آدم نباشد و بدست نفس و شیطان بیافتد اینطور می شود.

برای  همین است خیلی سفارش شده اول خودتان را بشناسید

یعنی باید بدانیم نفس ما با ما چه می کند

یعنی همه حالات روحی خود را درست بشناسیم

یعنی وقتی خوشحالیم و کوک کوکیم باید بدانیم الان چرا کوکیم و چطور داریم این خوشحالی را بروز می دهیم

وقتی ناراحت ناراحتیم باید بدانیم الان چرا ناراحتیم و در اثر این ناراحتی چه بلایی سر خودمان داریم می آوریم

وقتی انسان درست بر اینها مسلط شد ولومش دست خودش می افتد

در آمپلی فایر ها ( تقیت کننده های صوتی مثلا مساجد) دیده اید وقتی صدا از حدی زیاد تر شود صدا از بلندگوی خودش به میکروفن خودش وارد می شود و دوباره این صدا تقویت می شودو در نتیجه بوق شدید می کشد

وقتی ما در حال برخورد با دیگران هستیم و واکنشی نشان می دهیم  و او نیز در نتیجه واکنش ما واکنش نشان می دهد و لحظه به لحظه  این تشدید می شود در نتیجه شاید موجب قتل شود

این یعنی همان که بوقش درمی آید

ولی اگر ما کمی از خدا و قصاص و این طور چیزها ترس داشته باشیم یعنی یک سیگنال بر عکس آن سیگنال مخرب وارد سیستم ما شود موجب کاهش دامنه و نوسانات می شود و ختم به خیر می شود.

 

آدمی هم اینقدر گناه می کند تا خودش خسته می شود یک کار خوب کوچکی می کند و  عنایتی از سوی خدا می شود وارد خداشناسی و مذهب می شود و چون گذشته اش را نمی تواند فراموش کند خود خوری می کند و در نماز و روزه و این طور چیزها شورش را در می آورد ( این تفکرات از جانب شیطان است)  اطرافیان را آزار می دهد و همه را کافر می پندارد و خلاصه مصیبتیمی شود که نگو و نپرس

بعد تکرار زیاد این کارها او را خسته می کند  توقع داشته که خدا روی دست بلندش کند و کلی حال بهش بدهد  و هر روز بهترش بشود و نمی شود و چون خدا می خواهد امتحانش کند هر روز بدترش می شود هر چه بیشتر نماز می خواند روزگارش سیاه تر می شود و خلاصه وا می دهد.

یعنی درست پا به پای شیطان حرکت کرده و خراب می کند

شیطان وقتی نمی تواند ترمز دین یکی را بگیرد گازش را فشار می دهدتا با افزایش سرعت دین در دره بیافتد

همان کلام مولا علی ع  که می فرماید  دو کس هلاک شدند

یکی آنکه از ما عقب ماند و دیگری آنکه از ما جلو زد

شیطان تلاش می کند تا ما را نگه دارد گاهی ما دوریالی مان می افتد و از دست شیطان فرار می کنیم  مثل بیگ بیگ ( کارتون دونده جاده ) شوتش می کنیم و بخیال خودمان از مولا علی ع جلو می زنیم غافل از اینکه سر پیچ

 مولا می پیچد و ما نمی پیچیم و راست می رویم کف دره

و شیطان اون بالا قه قه بما می خندد

چاره ای نیست باید از نو شروع کرد

باید دوباره پشت مولا قرار بگیریم و یواش یواش سرعتمان را زیاد کنیم و هر وقت به اندازه توانمان به مولا  نزدیک شدیم سرعتمان را ثابت کنیم

که این کار بسیار سختی است ولی می شود فقط تمرین می خواهد و مطالعه  معنی قرآن و احادیث و فهم درست آنها

قرآن و احادیث مانند تابلوهای راهنمای درون جاده هستند

اگر به آنها توجه کنیم می فهمیم که کی باید سرعتمان را زیاد کنیم و کی کم

می دانیم کی باید بپیچیم

ولی ما شاا... به شیعه

دلش خوشه با علی علی و حسین حسین کار درست می شود

باید بفهمد توی ذهن مولا علی ع و مولا حسین ع چه می گذشته

باید بفهمد درد آنها چه بوده

باید بفهمد مولا علی ع چطور گردن میزده و چطور می بخشیده

هر چند بنظر من اگر اینها را هم نفهمیم این خدا و این خانواده آنقدر مهربانند که با همان علی علی زدن و حسین حسین گفتن ان شاا... نجات می یابیم

چون اگر ما عاشقانه مولا علی ع را دوست داشته باشیم و همیشه توی ذهنمان باشد  آنها یواش یواش ما را طوری هدایت می کنند که خودمان هم نفهمیم

چطور

اولا آنها شهید هستند

دوم بقول قرآن شهید زنده است

سوما وقتی پدر مرده آدم دست آدم را می گیرد امام شهید آیا نمی تواند؟

باید برویم تا درک کنیم

تو ای کسی که نگران ترک نماز نزدیکت هستی

نمی خواهد او رانصیحت کنی

نمی خواهد سرزنش کنی

کاری بکارش نداشته باش

اگر تو نماز خوانی  درهر نماز برایش دعاکن تا خدا هدایتش کند

چون اگر خدا نخواهد هدایتش کند تو نتوانی

و راه خواستن خدا دعای توست

و اگر نمازمی خوانی و دعا می کنی و مستجاب نمی شود بفکر اصلاح نماز خودت باش

چون نمازی که دعایش مستجاب نشود بخوانی و نخوانی  فرقی نمی کند

ونکته آخر خدا با صابران است

برایش بسیار دعا کن و ازدعا خسته نشو

یکماه و دو ماه  و حداکثر شش ماه

بعد از شش ماه  اگر درست نشد بیا بگو من هم دیگر نماز نمیخوانم

چون اگر نشود یعنی کانال ارتباطی از کار افتاده (یا سندش  خراب است یا رسیو) چرا ما زور بیخود بزنیم

و اگر زود تر از شش ماه جواب گرفتی بیا بگو روی چه فرکانسی زود جواب گرفتی ما هم برویم روی همان فرکانس زودتر جواب بگیریم ( فرکانس یعنی شدت معرفت )

بی معرفت خواهی بود اگر بعد از دعای فرج برای ما هم دعا نکنی

موفق باشی

+ نوشته شده در  92/02/20ساعت 11:26 AM  توسط PJK | 
یکی سوال کرده آیا دعا هاییکه رمال جماعت می نویسن اثر دارد؟

طبق آن آیه از قرآن که در روزگار قدیم خداوند ۲ فرشته برای آموزش بشر فرستاد روی زمین 

ومردم بجای اینکه چیزهای خوب ازشون یاد بگیرن از فرشته ها می خواستند دعایی بهشون یاد بده که بین زنو مرد جدایی بندازن

اون فرشته ها هم یاد میدادن

یعنی پس اینها هست و اثر داره

ولی خداوند بعدش می فرماید اگر خدا بخواهد اون دعا ها موثر می شود اگر نخواه نمی شه

اگر خدا کسی را ول کنه اگر یکی براش دعا بگیره چون وله دخلش می آید

ولی اگر پشتت به خدا باشه و توکلت به او باشه اگر کل  انس و جن برات دعا نویسی کنن توپ تکونت نمی ده

فمن یتوکل علی الله فهو حسبه

در ضمن کسایی که با اینجور دعاها می خواهند پیش برند که پیش هم می رن چون کسی نیست به خدا توکل داشته باشه آخرش تو هچر گیر میکنن

نکنین ننویسین

و توکل داشته باشین

می شین یک آدم توپ

 

 

+ نوشته شده در  92/02/19ساعت 0:26 AM  توسط PJK | 
دیشب خونه حاج آقا م ت د ی ن بودم که ازکربلا آمده بود در لابلای صحبتش اشاره به تاثیر رفتارامام موسی کاظم بر زندان بانان و اطرافیان کرد و اشاره ای به کنیز نمود صبح امروز تصمیم گرفتم کتب های مذهبی را بر روی وبلاگ بگذارم درحال گذاشتن  سرکیبه کتاب اخلاق در قرآن زدم جالب است سریع این مطلب را دیدم.

باز هم تکرار  همان سخن آیت الله بهجت.

اگر طالب باشی و در طلب جدیت داشته باشید درو دیوار به اذن او معلمت خواهند شد وگرنه پیامبر هم در تو اثر نکند همان طور که در ابو جهل تاثیر نکرد.

 

در آن هنگام كه موسى بن جعفر(عليه السلام) در زندان هارون بود; هارون كنيزى زيبا و صاحب جمال به خدمتش فرستاد (البتّه در ظاهر براى خدمت بود و در باطن به پندار خودش فريب دادن امام(عليه السلام) از طريق آن كنيز بود) هنگامى كه امام متوجّه او شد، همان جمله اى را كه سليمان(عليه السلام) در مورد هداياى «ملكه سبا» گفته بود بيان فرمود: «بَلْ اَنتُمْ بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ; شما هستيد كه بر هدايايتان خوشحال مى شويد!سوره نمل، آيه 36.

«سپس افزود: من نيازى به اين كنيز و مانند آن ندارم.

«هارون از اين مسأله خشمناك شد، فرستاده خود را نزد آن حضرت فرستاد و گفت به او بگو ما با ميل و رضاى تو، تو را حبس نكرديم; و با ميل تو، تو را دستگير نساختيم; كنيزك را نزد او بگذار و برگرد!

«مدّتى گذشت، هارون خادمش را فرستاد تا از وضع حال كنيز با خبر شود. (آيا توانسته است در امام نفوذ كند يا نه؟) خادم برگشت و گفت كنيز را در حال سجده براى پروردگار ديدم! سر از سجده بر نمى داشت و پيوسته مى گفت: قُدُّوسٌ سُبْحانَكَ سُبْحانَكَ!

«هارون گفت: به خدا سوگند موسى بن جعفر(عليه السلام) او را سحر كرده! كنيز را نزد من بياوريد! هنگامى كه او را نزد هارون آوردند بدنش (از خوف خدا) مى لرزيد و چشمش به سوى آسمان بود.

«هارون گفت: جريان تو چيست؟

«كنيز گفت: من حال تازه اى پيدا كرده ام; نزد آن حضرت بودم و او پيوسته شب و روز نماز مى خواند; هنگامى كه سلام نماز را گفت در حالى كه تسبيح و تقديس خدا مى كرد، عرض كردم مولاى من! آيا حاجتى دارى انجام دهم؟ فرمود: من چه حاجتى به تو دارم؟ گفتم: مرا براى انجام حوائج شما فرستاده اند!

«اشاره به نقطه اى كرد و فرمود اينها چه مى كنند؟ كنيز مى گويد: من نگاه كردم، چشمم به باغى افتاد پر از گلها كه اوّل و آخر آن پيدا نبود; جايگاههائى در آن ديدم كه همه با فرشهاى ابريشمين مفروش بود; خادمانى بسيار زيبا كه مانند آنها را نديده بودم آماده خدمت بودند; لباسهاى بى نظيرى از حرير سبز در تن داشتند، و تاجهايى از درّ و ياقوت بر سر، و در دستهايشان ظرفها و حوله هايى براى شستن و خشك كردن بود; و نيز انواع غذاها را در آنجا آماده ديدم; من به سجده افتادم و همچنان در سجده بودم تا اين خادم مرا بلند كرد، هنگامى كه سر برداشتم خود را در جاى اوّل ديدم!

«هارون گفت: اى خبيثه! شايد سجده كرده اى و به خواب رفته اى و آنچه ديدى در خواب ديدى! كنيز گفت: نه به خدا قسم اى مولاى من! من قبلاً اين صحنه ها را ديدم، سپس به خاطر آن سجده كردم! هارون الرّشيد به خادم گفت: اين زن خبيث را بگير و نزد خود نگاه دار، تا احدى اين داستان را از او نشنود!

«كنيز بلافاصله مشغول نماز شد; هنگامى كه از او سؤال كردند چرا چنين مى كنى؟

گفت: اين گونه عبد صالح (موسى بن جعفر(عليه السلام)) را يافتم. هنگامى كه توضيح بيشترى خواستند، گفت: در آن زمان كه آن صحنه ها را ديدم حوريان بهشتى به من گفتند: از بنده صالح خدا دور شو تا ما وارد شويم، ما خدمتكار او هستيم نه تو!

«كنيز پيوسته در اين حال بود تا از دنيا رفت.»

بحارالانوار، جلد 47، صفحه 145، حديث 199.

+ نوشته شده در  92/02/18ساعت 6:31 AM  توسط PJK | 
علت اصلی به خلافت نرسیدن
امام علی (ع)بعد از پیامبر چی بود؟
ابوبکر عمر عثمان مسلمان بودن ؟از چه قبیله ای؟چطور مردمانی بودن؟
چرا امام علی (ع) در این قضیه کوتاه آمدن؟

پاسخ :

من نه کارشناس مسایل مذهبی هستم و نه کارشناس تاریخ من مهندس الکترونیکم

ولی تا جاییکه مطالعه کردم

(خلاصه علت اصلی امتحان خدا بود )و اما شرح

فتنه زیر سر عمر بوده ابوبکر ژیر بوده و عمری ازش نمانده بوده در حقیقت عمرمی خواسته خودش خلیفه شود ابوبکر را پیش کرده دلایلی هم برای خودشان داشته که مثلا ابوبکر پدرزن پیامبر است ( پدر عایشه ) و یار غار پیامبر بوده به ابابکر صدیق شهرت داشته و پیر بوده ۳ سال از پیامبر کوچکتر بوده و اولین مرد بالغی بوده که به اسلام ایمان آورده و مولا علی جوان است قبل از ابوبکر ایمان آورده ولی پسری ۱۰ ساله بوده و ...

http://noorportal.net/forum/ThreadShow-1113-1.aspx

ابوبکر دو سال بعد می میرد وعمر را جانشین خودش می کند در این یکسال در عمل عمر همه کاره بوده ژهلوی حضرت فاطمه بدستور او شکست و فدک با فیلم او غصب شده و او بود که نگذاشت پیامبر آخرین وصیتش را بیان کند...

در تاریخ هست که بارها  ابوبکر برای عذر خواهی نزد حضرت فاطمه رفت و حضرت نمی پذیرفت و هر بار عمر شلوغش میکرد و جسارتی دیگر می کرد و بازمی گشت.

در این مدت مولا علی و حضرت فاطمه بسیار تلاش کردند تا حق خود را بگیرند ولی نتوانستند و حتی بزور شمشیر از مولا علی برای ابوبکر می خواستند بیعت بگیرند

پیامبر ص قبل از رحلتشان به علی فرموده بودند که اگر می خواهند صدای اذان خاموش نشود در این فتنه صبر کنند

و مولا علی چنین کردند

اگر تاریخ را هر طور بخواهند تحریف کنند که در آن زمان همه چیز آروم بوده  مخفی ماندن قبر حضرت  زهرا دختر محبوب پیامبر  ص  می تواند سندی دال بر این باشد که نه در آن زمان حضرت زهرا از دست آنها رنجیده بوده است

این همان اهل بیتی است که در قرآن به صراحت آمده که پیامبرمودت به اهل بیت را خواسته اندو به این عمل نکرده اند

قل لا اسئلكم عليه اجراً الا المودة في القربي" (2)يعني پيغمبرم بگو به مردم من از شما مزد رسالت نمي خواهم مگر مودة درباره ذي القربي را.

سوره مباركه شوري/آيه23

و مخفی ماند قبر حضرت فاطمه س یعنی در آن دوران این آیه نقض گردیده است.

و خداییش دختر و داماد به آدم نزدیک تر است یا پدر زن

من اعتقاد دارم که ابوبکر انسان خوبی بوده تا کی؟

تا زمانی که خلافت را غصب نموده است.

یک مسیحی و یهودی و .... انسان های خوبی هستند ولی تا کی تا زمانی که اگر در کتابشان خواندند که بعد پیامبرشان پیامبر دیگری خواهد آمد و باید ایمان بیاورند و نیاوردند یعنی حقی را پوشاندند و یعنی کافر شدند

به همین راحتی

خداوند در قرآن مثال های خوبی زده است  داستان موسی ع وهارون برادرش

چطور خداوند به خواست موسی برادرش را جانشین  موسی  معرفی کرده است آیا خواست پیامبر اسلام مورد قبول خداوند واقع نشده است که مولا علی را برادر و وصی و جانشین معرفی کرده

داستان حجه الوداع چه می شود؟

اینها همه اسنادی در تاریخ است که می بایست در آن دوران عقلشان برسد  و اطاعت کنند  و نکردند

یکی از بزرگان می گفت بعد از  فوت گاندی دخترش را کلی تکریم کردند چطور است است بعد از رحلت رسول دخترش را کشتند

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?id=5961&bank=question&startrec=1

این چه کاری است که مسلمانان کردند  و روی گاو پرستان را سفید کردند.

من  برای حفظ وحدت  در برابر سنی ها این سه خلیفه را لعن نمی کنم و معتقدم که اگر آنها درست و بدون غرض تاریخ را مطالعه کنند به نتیجه من خواهند رسید ولی در زیارت عاشورا ازته دل این سه ملعون را لعن می کنم

و اگر قرآن  را مطالعه کنیم  حدودا در هر۲ یا ۳ صفحه ای خداوند یکبار انسان های بد را لعن کرده است لذا لعن این گونه افراد همراهی با خداوند است.

و مولا علی  ع  ۲۵ سال خانه نشینش کردند.

و مردم بعد از اینکه با این سه تحفه کلنجار رفتند و به اشتباه خود پی بردند  به دنبال مولا علی ع آمدند

در حالی که جوانی مولا رفته بود

و در مدت ۵ سال خلافتش فقط باهاش جنگیدن

با پیر مردی در آخر عمر

و سالها لعنش کردن

و تا زمان امام صادق ع قبر شریفش مخفی بود

و فرزندانش را کشتند

و زمان ضربت

فقط یک چیز گفت

راحت شدم

رستگار شدم

من خون امام حسین را بر گردن این سه ملعون می بینم

اینها اسلام را به بیراهه بردند

و عاقبتش شد شهادت مولا حسین ع

و تمام ائمه خون دل خوردند تا درکنار دستگاه ها ظلم چهار تا آدم تربیت کنند

وقتی پیامبر می فرماید ای علی اگر تو نبودی مومنین واقعی بعد از من شناخته نمی شدند

علی یعنی سوال امتحان

۲۳ سال مردم سر کلاس درس پیامبر بودند

و علی شد یک سوال امتحان

که بغیر ازمعدود افرادی همه مردود شدند

آیه قرآن است

اَحَسِبَ الناسُ اَنْ يُتركُوا اَنْ يَقُولوا امَنَّا وَ هُمْ لا يُفتَنُونَ«(13)
يعني: آيا مردم گمان كرده‏اند همين كه بگويند ما ايمان آورده‏ايم كافي بوده و بدون امتحان به خود واگذارده مي‏شوند؟

عنكبوت: 2.

قانون خداوند است که همه را امتحان کند.

و ما فکر می کنیم که سر نخ نعوذ بالله از دست خدا در رفته است

نه این چنین نیست

همه اینها امتحان است

امتحانی به وسعت تاریخ

آیا فکر می کنید داستان  مولا علی  ع تاریخش گذشته است و به ما مربوط نیست

نه

اگر شما آرزو کنید که ای کاش درجنگ احد با پیامبر بودم ثواب آن جنگ برای شمانیز خواهد بود

روایت داریم که اگر به کارقوم لوط  راضی باشید بعد از مرگ ابتدا عذاب قوم لوط به شما هم نازل می شودبعد به سرای باقی می روید

اینگونه نیست که آن تاریخ تمام شد

کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا همین است

و ما باید با کار این سه خلیفه غاصب مخالف باشیم و گرنه در زمره آنها قرار خواهیم گرفت

 

و مظلومیت مولا علی همین بس که یکی از دلایل کوتاه آمدنش حفظ امام حسن و امام حسین نسل پیامبر بخاطر حفظ اسلام بود.

شخصی از حضرت سجّاد(عليه السلام) پرسید: آیا شما پیروز شدید یا یزید؟ حضرت در جواب فرمودند: در هنگام اذان گوش کن، آن وقت خواهی فهمید.

در اذان می گوییم: «أشهدأن لا إله إلّا الله، أشهد أنّ محمّداً رسول الله، أشهدأنّ علیّا ولی الله» ولی آنها که نمی گویند. یعنی اگر کربلا نبود، توحید و رسالت نبود.

ودلیل صبر مولا علی ع حفظ اسلام بود.

 

+ نوشته شده در  92/02/17ساعت 0:55 AM  توسط PJK | 
رسول خدا (ص) فرمود:
هر كه مسلمانست نبايد نيرنگ و فريب كند زيرا من از جبرئيل شنيدم ميفرمود نيرنگ و خدعه در آتش است سپس فرمود از ما نيست كسى كه مسلمانى را گول زند، از ما نيست كسى كه بمسلمانى خيانت كند سپس فرمود جبرئيل روح الامين از نزد رب العالمين بمن نازل شد و گفت اى محمد بر تو باد بحسن خلق زيرا بد خلقى خير دنيا و آخرت را ميبرد هلا مانندتر شما بمن خوش خلق تر شماها است .

امالی شیخ صدوق

+ نوشته شده در  92/02/14ساعت 7:34 PM  توسط PJK | 
مادر زن واژه ای ایست که هم مادر دارد هم زن و هم مادرزن

این عید سعید باستانی را که مقارن شده باکریسمس خدمت همه مادران و زن ها تبریک عرض می کنم

دیروز بچه ها به دنبال حدیثی برای روز زن می گشتند تا در مراسم تقدیم کنند

دو حدیث به ذهنم رسید

مولا علی می فرماید :

کاري که برتر از توانايي زن است به او وامگذار، که زن گل بهاري است،‌ نه پهلواني سخت کوش.

«نهج البلاغه،‌ ترجمه محمد دشتي، نامه 31»

 

عن الله تبارک و تعالی:

 یا احمد، لولاک لما خلقت الافلاک و لولا علی لما خلقتک و لولا فاطمه لما خلقتکما ؛

ای احمد، اگر تو نبودی، افلاک را خلق نمی کردم، و اگر علی نبود، تو را خلق نمی کردم و اگر فاطمه نبود، شما را خلق نمی کردم.

کتاب فاطمه بهجه قلب المصطفی 

 

 

حدیث (1) امام صادق عليه السلام :

أَكثَرُ الخَيرِ فِى النِّساءِ؛
بيشترين خير و بركت در زنان است.

من لايحضره الفقيه، ج3، ص385، ح4352

حدیث (2) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

اَلمَرأَةُ الصّالِحَةُ أَحَدُ الكاسِبَينِ؛
زن شايسته يكى از دو عامل پيشرفت خانواده است.

بحارالأنوار، ج103، ص238، ح39

حدیث (3) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

وَنِساءٌ كاسياتٌ عارياتٌ مُميلاتٌ مائِلاتٌ رُؤُوسُهُنَّ كَأَسنِمَةِ البُختِ المائِلَةِ لايَدخُلنَ الجَنَّةَ وَلايَجِدنَ ريحَها وَإنَّ رِيحَها لَيُوجَدُ مِن مَسيرَةِ كَذا وَكَذا؛
(در آينده) زنانى پيدا مى شوند كه در عين پوشيدگى برهنه اند (لباس هاى بدن نما و جوراب هاى نازك مى پوشند) هوسباز و دلفريب مى باشند، موهاى خود را طورى آرايش مى كنند كه مانند كوهان شتر جلوه مى كند. اينان داخل بهشت نمى شوند و حتى بوى آن را استشمام نمى كنند، با اين كه بوى بهشت از راه بسيار دور شنيده مى شود.

صحيح مسلم، ج3، ص1680، ح2128

حدیث (4) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

إِنَّ خَيرَ نِسائِكُمُ الوَلُودُ الوَدُودُ لعَفيفَةُ، العَزيزَةُ فى أَهلِهَا، الذَّليلَةُ مَعَ بَعلِهَا، المُتَبَرِّجَةُ مَعَ زَوجِها، الحِصانُ عَلى غَيرِهِ الَّتى تَسمَعُ قَولَهُ وَتُطيعُ أَمرَهُ... ؛
بهترين زنانتان، آن زن زايا، بسيار مهربان و پاكدامن است كه براى شوهرش خودآرايى مى كند و از غير او خود را محفوظ نگه مى دارد، حرف شوهرش را مى شنود و فرمان او را اطاعت مى كند... .

كافى، ج5، ص324، ح1

حدیث (5) امام باقر عليه السلام :

لا شَفيعَ لِلمَرأَةِ أَنجَحُ عِندَ رَبِّها مِن رِضا زَوجِها؛
هيچ شفيعى براى زن نزد پروردگارش نجات بخش تر از رضايت شوهرش نيست.

خصال، ص 588

حدیث (6) امام على عليه السلام :

صيانَةُ المَرأَةِ أَنعَمُ لِحالِها وَأَدوَمُ لِجَمالِها؛
محفوظ بودن و پاكدامنى براى سلامتى زن مفيدتر است و زيبايى او را بادوام تر مى كند.

غررالحكم، ج4، ص200، ح5820

حدیث (7) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

إنَّ اللّه  تَبارَكَ وَتَعالى عَلَى الناثِ أَرأَفُ مِنهُ عَلَى الذُّكُورِ وَما مِن رَجُلٍ يُدخِلُ فَرحَةً عَلَى امرَأَةٍ بَينَهُ وَبَينَها حُرمَةٌ إِلاّ فَرَّحَهُ اللّه  تَعالى يَومَ القيامَةِ؛
خداى بزرگ، به زنان مهربان تر از مردان است و هيچ مردى، زنى از محارم خود را خوشحال نمى كند، مگر آن كه خداوند متعال او را در قيامت شاد مى كند.

كافى، ج6، ص6، ح7

حدیث (8) امام على عليه السلام :

وَلاتُمَلِّكِ المَرأَةَ أَمرَها ما جاوَزَ نَفسَها فَإِنَّ المَرأَةَ رَيحانَةٌ وَلَيسَت بِقَهرَمانَةٍ... ؛
كارى كه در توان زن نيست به او مسپار زيرا او چون گُلى است (ظريف و آسيب پذير) نه قهرمان و كار فرما.

نهج البلاغه، نامه 31

حدیث (9) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

اَلحَياءُ حَسَنٌ وَلكِن فِى النِّساءِ أَحسَنُ؛
حيا خوب است ولى براى زنان خوب تر است.

نهج الفصاحه، ح 2006

حدیث (10) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

أَيُّمَا امرَأَةٍ ماتَت وَزَوجُها عَنها راضٍ دَخَلَتِ الجَنَّةَ؛
هر زنى، از دنيا برود و شوهرش از او راضى باشد، به بهشت مى رود.

نهج الفصاحه، ح 1022

حدیث (11) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

اِستَوصُوا بِالنِّساءِ خَيرا؛
يكديگر را به رفتار نيك با زنان سفارش كنيد.

بحارالأنوار، ج33، ص628، ح744

حدیث (12) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

عِفُّوا تَعِفُّ نِساؤُكُم؛
پاكدامن باشيد تا زنانتان پاكدامن باشند.

نهج الفصاحه، ح 1089

حدیث (13) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

اِذا حَمَلَتِ المَرأَةُ كانَت بِمَنزِلَةِ الصّائِمِ القائِمِ المُجاهِدِ بِنَفسِهِ وَ مالِهِ فى سَبيلِ اللّه  ، فَاِذا وَضَعَت كانَ لَها مِنَ الأَجرِ ما لا تَدرى ما هُوَ لِعِظَمِهِ، فَاِذا اَرضَعَت كانَ لَها بِكُلِّ مَصَّةٍ كَعِدلِ عِتقِ مُحَرَّرٍ مِن وُلدِ اِسماعيلَ ، فَاِذا فَرَغَت مِن رَضاعِهِ ضَرَبَ مَلَكٌ عَلى جَنبِها وَ قالَ : اِستَأنِفِى العَمَلَ، فَقَد غُفِرَ لَكِ ؛

هنگامى كه زن باردار مى شود ، همانند روزه دارِ شب زنده دار و مجاهدى است كه با جان و مالش در راه خدا جهاد مى كند و هنگامى كه فارق شود ، پاداشى دارد كه نمى دانى عظمت آن چه قدر است و هنگامى كه شير بدهد ، در هر بار مكيدن ، پاداش آزاد كردن يكى از فرزندان اسماعيل عليه السلام براى اوست و آن گاه كه شيردادن تمام شود ، فرشته اى بر پهلوى او مى زند و مى گويد : «عمل را از نو آغاز كن كه بى ترديد ، آمرزيده شدى» .

امالى صدوق، ص 496، ح 678

حدیث (14) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

حَسِّنوا أَخلاقَكُم وَالطُفوا بِجيرانِكُم وَأكرِموا نِساءَ كُم تَدخُلُوا الجَنَّةَ بِغَيرِ حِسابٍ؛
اخلاق خود را نيكو كنيد و با همسايگان خود مهربان باشيد و زنان خود را گرامى بداريد تا بى حساب وارد بهشت شويد.

التوحيد، ص 127

حدیث (15) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

اَعظَمُ النِّساءِ بَرَكَةً اَيسَرُهُنَّ صَداقا ؛
با بركت  ترين زنان، كم مهريّه ترين آنان است.

السنن الكبرى، ج 7، ص 235

حدیث (16) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

اَلحَياءُ عَشَرَةُ أَجزاءٍ فَتِسعَةٌ فِى النِّساءِ وَواحِدٌ فِى الرِّجالِ؛
حيا ده جز دارد، نه جزء آن در زنان است و يك جزء در مردان.

كنزالعمال، ج3، ص121، ح5769

حدیث (17) امام على عليه  السلام :

جِهادُ المَرأَةِ حُسنُ التَّبَعُّلِ؛
جهاد زن خوب شوهردارى كردن است.

خصال، ص 620

حدیث (18) پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :

اَطْعِمُوا الْمَرأَةَ فى شَهْرِها الَّذى تَلِدُ فيهِ التَّمْرَ فَاِنَّ وَلَدَها يَكونُ حَليما نَقيّا ؛

به زن، در ماهى كه زايمان كرده ، خرما بدهيد ، چرا كه فرزند او بردبار و پاك مى‏شود.

مكارم الأخلاق ، ص 169

حدیث (19) پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :

ما مِن اِمْرَاَةٍ حامِلَةٍ اَكَلَتِ الْبِطِّيخَ اِلاّ يَكونُ مَولودُها حَسَنَ الْوَجْهِ وَ الْخُلُقِ ؛

هيچ زن باردارى نيست كه خربزه بخورد ، مگر اين كه فرزندش زيبا و خوش اخلاق مى‏گردد .

طب النبي صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، ص 10

حدیث (20) پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :

 اَلْعَدْلُ حَسَنٌ وَلكِنْ فِى الاُْمَراءِ اَحْسَنُ، وَ السَّخاءُ حَسَنٌ وَلكِنْ فِى الاَْغْنياءِ اَحْسَنُ، اَلْوَرَعُ حَسَنٌ وَلكِنْ فِى الْعُلَماءِ اَحْسَنُ، اَلصَّبْرُ حَسَنٌ وَلكِنْ فِى الْفُقَراءِ اَحْسَنُ، اَلتَّوبَةُ حَسَنٌ وَلكِنْ فِى الشَّبابِ اَحْسَنُ، اَلْحَياءُ حَسَنٌ وَلكِنْ فِى النِّساءِ اَحْسَنُ؛

عدالت نيكو است اما از دولتمردان نيكوتر، سخاوت نيكو است اما از ثروتمندان نيكوتر؛ تقوا نيكو است اما از علما نيكوتر؛ صبر نيكو است اما از فقرا نيكوتر، توبه نيكو است اما از جوانان نيكوتر و حيا نيكو است اما از زنان نيكوتر.

نهج الفصاحه، ح 2006

حدیث (21) امام كاظم(سلام الله علیه) :

جِهادُ المَرأَةِ حُسنُ التَّبَعُّلِ.
جهاد زن، خوب شوهر دارى كردن است.

الكافى - ج 5 - ص 507 میزان الحکمة ج5-ص100-ح 8077

حدیث (22) پيامبر اعظم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :

أیُّما امراةٍ آذَت زَوجَها بِلِسانِها لَم یَقبَلِ اللهُ مِنها صَرفاً وَ لا عَدلاً وَ لا حَسَنَةً مِن عَمَلِها حَتَّی تُرضیهُ وَ إن صامَت نَهارَها وَ قامَت لَیلَها ... وَ کانَت فی أوَّلِ مَن تَرِدُ النّارَ وَ کَذَلِکَ الرَّجُلُ إذا کانَ لَها ظالِما


هر زنی که شوهر خود را بیازارد، خداوند هیچ انفاق و عوض و کار نیکی را نمی پذیرد تا او را راضی کند، حتی اگر روزها روزه بگیرد و شبها به عبادت بگذراند و ... چنین زنی اولین کسی است که وارد آتش خواهد شد، و همچنین است اگر مرد به زنش ستم روا دارد.

وسائل الشیعه ج20 ص211

http://www.aviny.com/hadis-mozooee/ejtemai/zan.aspx

 

مِن سَعادَةِ المَرءِ المُسلِمِ الزَّوجَةُ الصّالِحَةُ وَالمَسكَنُ الواسِعُ وَالمَركَبُ البَهىُّ وَالوَلَدُ الصّالِحُ؛

 

از خوشبختى مرد مسلمان، داشتن همسرى شايسته، خانه اى بزرگ، وسيله اى راحت براى سوارى و فرزندى خوب است.

بحارالأنوار(ط-بیروت) ج73، ص155

حدیث (2) امام على عليه السلام :

أَحسِنِ الصُّحبَةَ لَها فَيَصفُوَ عَيشُكَ؛


با همسرت خوش رفتار باش تا زندگى ات با صفا گردد.

من لايحضره الفقيه، ج4، ص392، ح5834

حدیث (3) امام باقر عليه السلام :

اِنَّ اَكرَمَكُم عِندَ اللّه  اَشَّدُّكُم اِكراما لِحَلائِلِهِم؛


گرامى ترين شما نزد خدا، كسى است كه بيشتر به همسر خود احترام بگذارد.

وسایل الشیعه ج 21 ، ص311 ، ح27157 {شبیه این حدیث در من لایحضر الفقیه ج3 ، ص506 و تهذيب الاحكام ج8، ص141}

حدیث (4) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

إنَّ الرَّجُلَ إذا نَظَرَ إلَى امرَأَتِهِ وَنَظَرَت إلَيهِ نَظَرَ اللّه  تَعالى إلَيهِما نَظَرَ الرَّحَمَةِ؛


وقتى مردى به همسر خود نگاه كند و همسرش به او نگاه كند خداوند بديده رحمت به آنان نگاه مى كند.

 نهج الفصاحه ص278 ، ح 621

حدیث (5) حضرت زهرا سلام الله علیها:

خِیارُکم اَلیَنُکم مَناکِبَةً وَ اَکرَمُهم لِنِسائِهِم؛


بهترین شما کسی است که در برخورد با مردم نرم تر و مهربان تر باشد و ارزشمندترین مردم کسانی هستند که با همسرانشان مهربان و بخشنده اند.

عوالم العلوم و المعارف ج11 ، ص909

حدیث (6) امام رضا عليه السلام :

لَيْسَ بَيْنَ الْوالِدِ وَ وَلَدِهِ رِبا وَ لا بَيْنَ الزَّوْجِ وَ الْمَرأَةِ رِبا؛

بين پدر و فرزند و بين شوهر و همسرش ربا (حرام) نيست.

فقه الرضا، ص 258

حدیث (7) امام صادق عليه ‏السلام :

خَمْسُ خِصالٍ مَنْ فَـقَـدَ واحِدَةً مِنْهُنَّ لَمْ يَزَلْ ناقِصَ العَيْشِ زائِلَ الْعَقْلِ مَشْغولَ الْقَلْبِ، فَاَوَّلُّها: صِحَّةُ البَدَنِ وَ الثّانيَةُ: اَلاْمْنُ وَ الثّالِثَةُ: اَلسَّعَةُ فِى الرِّزْقِ، وَ الرّابِعَةُ: اَلاَنيسُ الْمُوافِقُ (قال الراوى:) قُلْتُ: و مَا الاْنيسُ الْمُوافِقُ؟ قال: اَلزَّوجَةُ الصّالِحَةُ، وَ الوَلَدُ الصّالِحُ، وَ الْخَليطُ الصّالِحُ وَ الخامِسَةُ: وَ هِىَ تَجْمَعُ هذِه الْخِصالَ: الدَّعَةُ؛

پنج چيز است كه هر كس يكى از آنها را نداشته باشد، همواره در زندگى‏ اش كمبود دارد و كم خرد و دل نگران است: اول، تندرستى، دوم امنيت، سوم روزى فراوان، چهارم همراهِ همرأى. راوى پرسيد: همراهِ همرأى كيست؟ امام فرمودند: همسر و فرزند و همنشين خوب و پنجم كه در برگيرنده همه اينهاست، رفاه و آسايش است.

خصال ج1 ، ص 284

حدیث (8) امام سجاد عليه ‏السلام :

وَ اَمّا حَقُّ الزَّوجَةِ فَاَنْ تَعْلَمَ اَنَّ اللّه‏َ عَزَّوَجَلَّ جَعَلَها لَكَ سَكَنا وَ اُنْسا فَتَعْلَمَ اَنَّ ذلِكَ نِعْمَةٌ مِنَ اللّه‏ِ عَلَيْكَ فَـتُـكْرِمَها وَ تَرْفُقَ بِها وَ اِنْ كانَ حَقُّكَ اَوجَبَ فَاِنَّ لَها عَلَيْكَ اَنْ تَرْحَمَها؛

حق زن اين است كه بدانى خداوند عزوجل او را مايه آرامش و انس تو قرار داده و اين نعمتى از جانب اوست، پس احترامش كن و با او مدارا نما، هر چند حق تو بر او واجب‏تر است اما اين حق اوست كه با او مهربان باشى.

 من لايحضره الفقيه ج 2، ص 621، ح 3214

حدیث (9) پيامبر صلى ‏الله‏ عليه ‏و ‏آله :

خَيْرُكُم خَيْرُكُم لِنِسائِهِ و اَنَا خَيْرُكُم لِنِسائى؛

بهترين شما كسى است كه براى زنان خود بهتر باشد و من بهترين شما براى زن خود هستم.

من لايحضره الفقيه ج 3، ص 443

http://www.aviny.com/hadis-mozooee/ejtemai/hamsar.aspx

 

1. قالَ رَسُولُ اللهِ - صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِه - : أحسَنُ النّاسِ إيماناً أحسَنُهُم خُلُقاً و ألطَفُهُم بِأهِلهِ.

«بحار الأنوار، ج 71، ص 387»

پيامبر اکرم - صلي الله عليه و آله - فرمود: نيكوترين مردم از نظر ايمان، خوش اخلاق ترينِ آنها و مهرورزترين شان با خانواده خود است.

2. قالَ رَسُولُ اللهِ - صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِه - : جُلُوسُ المَرءِ عِندَ عِيالِهِ أحَبُّ إلَي اللَّهِ مِنِ اعْتِکافٍ في مَسجِدي هذا.

«تنبيه الخواطر، ج 2، ص 122»

پيامبر اکرم - صلي الله عليه و آله - فرمود: نشستن مرد پيش زن و فرزندنش، نزد خداوند محبوب تر است از اعتکاف در اين مسجد من.

3. قالَ رَسُولُ اللهِ - صلي الله عليه و آله - : إذا حَمَلَتْ الْمَرْئَةُ کانَتْ بِمَنْزِلِهِ الصَّائِمِ الْقائِّمِ الْمُجاهِدِ بِنَفْسِهِ وَ مالِهِ فِي سَبِيلِ اللهِ فَإذا وَضَعَتْ کانَ لَها مِنَ الْأجْرِ ما لا يَدْريِ أحَدٌ ما هُوَ لِعِظَمِهِ ... .

«وسائل الشيعه، ج 15، ص 175»

پيامبر اکرم - صلي الله عليه و آله - فرمود: آنگاه که زن حامله شود چنان است که با دهان روزه به جهاد مالي و جسمي در راه خدا بپردازد و هنگامي که زايمان کند، براي او اجر و پاداش عظيمي است كه کسي قادر به محاسبه آن نخواهد بود و آنگاه که به شير دادن فرزند مي پردازد، در هر مرتبه چنان است که بنده اي از اولاد اسماعيل پيامبر را در راه خدا آزاد کرده باشد و آنگاه که بچه را از شير گرفت، فرشته اي به پهلويش مي زند و مي گويد: همه گناهانت آمرزيده شد.

4. قالَ رَسُولُ اللهِ - صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِه - : أيَّما اِمرَأةٍ حَمَلَتهُ عَلي ما لايَقدِرُ عَلَيهِ وما لا يُطيقُ لَم تُقبَلَ مِنها حَسَنَةٌ.

«مکارم الأخلاق، ص 215»

پيامبر اکرم - صلي الله عليه و آله - فرمود: زني که شوهر خود را بر انجام کارهايي وادار کند که او توانايي انجام دادن آنها را ندارد، هيچ يک از کارهاي نيک او پذيرفته نخواهد شد.

5. قال الامام السجاد - عَلَيْهِ السَّلامُ - : إنَّ أرضاکم عِندَاللَّهِ أسبَغُکم عَلي عِيالِهِ.

«بحار الأنوار، ج 78، ص 136»

امام سجّاد - عليه السلام - فرمود: خداوند از آن کس خشنودتر است که خانواده خود را بيشتر در آسايش و نعمت قرار دهد.

6. قال الامام السجاد - عَلَيْهِ السَّلامُ - : لَأن أدخُلَ السُّوقَ و مَعي دِرهَمٌ أبتاعُ بِهِ لَحماً لِعِيالي و قَد قَرِمُوا إليهِ أحَبُّ إلَي مِن أن اعتِقَ نَسَمَةً.

«وسائل الشيعه، ج 21، ص 543»

امام سجّاد - عليه السلام - فرمود: چنان چه وارد بازار شوم و درهمي داشته باشم و با آن براي خانواده ام گوشتي بخرم که بدان رغبت کرده اند، براي من محبوب تر است از اين که بنده اي را آزاد کنم.

7. قال الامام الصادق - عَلَيْهِ السَّلام - : إنَّ المَرءَ يَحتاجُ في مَنزِلِهِ و عيالِهِ إلي ثَلاثِ خِصالٍ يَتَکلَّفُها و إن لَم يَکن في طَبعِهِ ذلِک: مُعاشَرَةٍ جَميلَةٍ و سَعَةٍ بِتَقديرٍ و غَيرَةٍ بِتَحَصُّنٍ.

«تحف العقول، ص 322»

امام صادق - عليه السلام - فرمود: مرد براي اداره منزل و خانواده خود به سه خصلت نياز دارد كه حتي اگر در طبيعت او نباشد، (بايد خود را به آنها وادارد)، آن خصلت ها عبارتند از: خوش رفتاري، گشاده دستي سنجيده و غيرت براي حفاظت از آنها.

8. قال الامام الصادق - عَلَيْهِ السَّلامُ - : لاغني بِالزَّوجِ عَن ثَلاثَةِ أشياء فيما بَينَهُ و بَينَ زوجَتِهِ و هِي: المُوافَقَةُ لِيَجتَلِبَ بِها مُوافَقَتَها و مَحَبَّتَها و هَواها و حُسنُ خُلقِهِ مَعَها وَ استِعمالُهُ استِمالَةَ قَلبِها بِالهَيئَةِ الحَسَنَةِ في عَينِها و تَوسِعَتِهِ عَلَيها.

«ميزان الحکمه، ح 7876»

امام صادق - عليه السلام - فرمود: شوهر در رابطه خود با همسرش از سه چيز بي نياز نيست: سازگاري با او تا به اين وسيله سازگاري و محبت و عشق او را به خود جلب کند و خوش خويي با او و دلبري از او با آراستن خود براي وي و فراهم آوردن امکانات آسايش او.

9. قال الامام الصادق - عَلَيْهِ السَّلامُ - : مَن حَسُنَ بِرُّهُ بِأهلِ بَيتِهِ مُدَّ لَهُ في عُمرِهِ.

«الکافي، ج 2، ص 105»

امام صادق - عليه السلام - فرمود: هر کس به خانواده اش نيکي کند، بر عمرش افزوده شود.

10. قالَ رَسُولُ اللهِ - صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِه - : لَو أمَرتُ أحَداً أن يَسجُدَ لأِحَدٍ لأَمَرتُ المَرأةَ أن تَسجُدَ لِزَوجِها.

«بحار الأنوار، ج 103، ص 246»

پيامبر اکرم - صلي الله عليه و آله - فرمود: اگر قرار بود دستور دهم کسي در برابر کسي سجده کند، به زن دستور مي دادم تا براي شوهرش سجده کند.

11. قال الامام الباقر - عَلَيْهِ السَّلامُ - : لاشَفيعَ لِلمَرأَةِ أنجَحُ عِندَ رَبِّها مِن رِضا زَوجِها.

«ميزان الحکمه، ح 7864»

امام باقر - عليه السلام - فرمود: براي زن نزد پروردگارش، هيچ شفيعي کارسازتر از رضايت شوهرش نيست.

12. قال الامام الصادق - عَلَيْهِ السَّلامُ - : لاغِني بِالزَّوجَةِ فيما بَينَها و بَينَ زَوجِها المُرافِقِ لَها عَن ثَلاثِ خِصالٍ و هُنَّ: صِيانَةُ نَفسِها عَن کلِّ دَنَسٍ حَتّي يَطمَئِنَّ قَلبُهُ إلَي الثِّقَةِ بِها في حالِ المَحبوبِ والمَکروهِ ... .

«بحار الأنوار، ج 78، ص 237»

امام صادق - عليه السلام - فرمود: زن در رابطه به شوهر سازگار خود از رعايت سه خصلت بي نياز نيست: حفظ کردن خود از هر گناه و آلودگي تا شوهرش در هر حال، خوشايند يا ناخوشايند، در دل به او اطمينان داشته باشد؛ مراقبت از او و زندگي اش تا شوهرش در صورتي که لغزشي از او سرزند با او مهرباني کند و اظهار عشق به او با عشوه و دلبري و ظاهر مناسب و خوشايند در نظر او.

13. قال رسول الله - صلي الله عليه و آله - : ويل لامرأة أغضبت زوجها، و طوبي لامرأة رضي عنها زوجها.

«بحار الأنوار، ج 103، ص 245»

رسول خدا - صلّي الله عليه و آله - فرمود: واي بر زني که شوهرش را ناراحت کند و خوشا به حال زني که شوهرش از او راضي باشد.

14. قال رسول الله - صلي الله عليه و آله - : ما زال جبرئيل يوصيني بالمرأة حتي ظننت أنه لا ينبغي طلاقها إلا من فاحشة مبينة.

«بحار الأنوار، ج 103، ص 253»

رسول خدا - صلّي الله عليه و آله - فرمود: جبرئيل پيوسته مرا درباره زن سفارش مي کرد تا جايي که گمان بردم طلاق او جايز نيست مگر در صورت ثابت شدن فحشا.

15. قال رسول الله - صلي الله عليه و آله - : حق المرأة علي زوجها أن يسد جوعتها وأن يستر عورتها ولا يقبح لها وجها.

«بحار الأنوار، ج 103، ص 254»

رسول خدا - صلّي الله عليه و آله - فرمود: حقّ زن به شوهرش اين است که شکمش را سير کند و بدنش را بپوشاند و براي او هيچگاه روي درهم نکشد.

16. قال رسول الله - صلي الله عليه و آله - : قول الرجل للمرأة إني أحبک لا يذهب من قلبها أبدا.

«الکافي، ج 5، ص 569»

رسول خدا - صلّي الله عليه و آله - فرمود: اين سخن مرد به زن که دوستت دارم هرگز از دل زن بيرون نمي رود.

17. عن الحسن بن جهم قال: رأيت أبا الحسن - عليه السلام - اختضب، فقلت: جعلت فداک اختضبت؟ فقال: نعم، إن التهيئة مما يزيد في عفة النساء، ولقد ترک النساء العفة بترک أزواجهن التهيئة ... .

«الکافي، ج 5، ص 567»

حسن بن جهم مي گويد: ابوالحسن - عليه السلام - را ديدم که خضاب کرده است، عرض کردم: فدايت شوم! خضاب کرده ايد؟ فرمود: آري! آراستگي بر عفت زنان مي افزايد؛ به راستي زنان ترک عفت کرده اند، چون شوهرانشان آراستگي را ترک نموده اند. سپس فرمود: اگر آراسته نباشي آيا خوش داري که همسرت را نيز مانند خودت ببيني؟ عرض کردم: نه! فرمود: او نيز چنين است.

18. قال الإمام الصادق - عليه السلام - : سألت ام سلمة رسول الله - صلي الله عليه و آله - عن فضل النساء في خدمة أزواجهن، فقال: أيما امرأة رفعت من بيت زوجها شيئا من موضع إلي موضع تريد به صلاحا ... ..

«بحار الأنوار، ج 103، ص 251»

امام صادق - عليه السّلام - فرمود: ام سلمه از رسول خدا - صلّي الله عليه و آله - درباره فضيلت خدمت کردن زنان به شوهرانشان پرسيد، آن حضرت فرمود: هر زني که در خانه شوهر خود به قصد مرتب کردن آن، چيزي را جا به جا کند، خداوند به او نظر افکند و هر که را خداوند به او نظر کند، عذابش نمي كند.

19. قال الإمام الکاظم - عليه السلام - : جهاد المرأة حسن التبعل.

«الکافي، ج 5، ص 507»

امام کاظم - عليه السّلام - فرمود: جهاد زن، خوب شوهرداري است.

20. قال الإمام الباقر - عليه السلام - : أيما امرأة خدمت زوجها سبعة أيام أغلق الله عنها سبعة أبواب النار وفتح لها ثمانية أبواب الجنة تدخل من أيها شاءت. وقال - عليه السلام - : ما من امرأة تسقي زوجها شربة من ماء ... .

«وسائل الشيعه، ج 14، ص 123»

امام باقر - عليه السّلام - فرمود: هر زني که هفت روز شوهرش را خدمت کند، خداوند هفت در دوزخ را به روي او ببندد و هشت در بهشت را به رويش بگشايد، تا از هر در که خواهد وارد شود و فرمود: هيچ زني نيست که جرعه اي آب به شوهرش بنوشاند مگر آن که اين عمل او برايش بهتر از يک سال باشد که روزهايش را روزه بگيرد و شبهايش را به عبادت سپري کند.

21. قال رسول الله - صلي الله عليه و آله - : لا يخدم العيال إلا صديق أو شهيد أو رجل يريد الله به خير الدنيا والآخرة.

«بحار الأنوار، ج 104، ص 132»

رسول خدا - صلّي الله عليه و آله - فرمود: به زن خود خدمت نکند مگر صديق يا شهيد يا مردي که خداوند خير دنيا و آخرت او را بخواهد.

22. قال رسول الله - صلي الله عليه و آله - : اتقوا الله في الضعيفين: اليتيم و المرأة فإن خيارکم، خيارکم لأهله.

«بحار الأنوار، ج 79، ص 268»

رسول خدا - صلّي الله عليه و آله - فرمود: از خدا درباره دو ناتوان بترسيد: يتيم و زن؛ به درستي كه بهترين شما کسي است که براي خانواده اش بهتر باشد.

23. قال رسول الله - صلي الله عليه و آله - : إن الرجل ليؤجر في رفع اللقمة إلي في امرأته.

«المحجة البيضاء، ج 3، ص 70»

رسول خدا - صلّي الله عليه و آله - فرمود: مردي که به طرف دهان همسرش لقمه اي بالا برد، پاداش برد.

24. قال الإمام الصادق - عليه السلام - : ملعونة ملعونة امرأة تؤذي زوجها وتغمه، وسعيدة سعيدة امرأة تکرم زوجها ولا تؤذيه وتطيعه في جميع أحواله.

«بحار الأنوار، ج 103، ص 253»

امام صادق - عليه السّلام - فرمود: معلون است، ملعون است آن زني که شوهر خود را بيازارد و غمگين کند و خوشبخت است، خوشبخت است آن زني که شوهر خود را احترام نهد و آزارش ندهد و در همه حال (غير از امور حرام) از وي فرمان برد.

25. قال رسول الله - صلي الله عليه و آله - : من کان له امرأة تؤذيه لم يقبل الله صلاتها ولا حسنة من عملها حتي تعينه وترضيه وإن صامت الدهر ... وعلي الرجل مثل ذلک الوزر والعذاب إذا کان لها مؤذيا ظالما.

«وسائل الشيعه، ج 14، ص 116»

رسول خدا - صلّي الله عليه و آله - فرمود: هر که زني داشته باشد که آن زن وي را بيازارد، خداوند نه نماز آن زن را قبول کند و نه کار نيکش را، هر چند همه عمر روزه بگيرد تا زماني که به شوهرش کمک کند و او را خشنود سازد، مرد نيز اگر زن خود را بيازارد و به او ستم کند همين گناه و عذاب را دارد.

26. قال رسول الله - صلي الله عليه و آله - : إني لأتعجب ممن يضرب امرأته و هو بالضرب أولي منها.

«جامع الأخبار، ص 447»

رسول خدا - صلّي الله عليه و آله - فرمود: من درشگفتم از کسي که زنش را کتک مي زند، در حالي که خودش به کتک خوردن سزاوارتر از اوست.

27. قال رسول الله - صلي الله عليه و آله - : من صبر علي سوء خلق امرأته و احتسبه أعطاه الله تعالي بکل مره يصبر عليها من الثواب ما أعطي أيوب - عليه السلام - علي بلائه، و کان عليها من الوزر في کل يوم و ليلة مثل رمل عالج.

«ثواب الأعمال، ص 287»

رسول خدا - صلّي الله عليه و آله - فرمود: هر مردي که به خاطر خدا و به اميد پاداش او در برابر بداخلاقي همسرش صبر کند، خداي متعال براي هر مرتبه اي که شکيبايي مي ورزد، همان ثوابي را به او دهد که به ايوب - عليه السّلام - در قبال بلايي که ديد عطا کرد و گناه زن نيز در هر روز و شب به اندازه ريگهاي ريگستان مي باشد.

28. قال رسول الله - صلي الله عليه و آله - : من صبرت علي سوء خلق زوجها أعطاها مثل (ثواب) آسية بنت مزاحم.

«بحار الأنوار، ج 103، ص 247»

رسول خدا - صلّي الله عليه و آله - فرمود: هر زني که در برابر بداخلاقي شوهرش شکيبايي ورزد، خداوند همانند (ثواب) آسيه دختر مزاحم به او عطا کند.

29. قال الامام السجاد - عَلَيْهِ السَّلامُ - : و أمّا حَقُّ الزَّوجَةِ فَأن تَعلَمَ أنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَها لک سَکنَاً واُنساً، فَتَعلَمَ أنَّ ذلِک نِعمَةٌ مِنَ اللَّهِ عَلَيک فَتُکرِمَها و تَرفُقَ بِها.

«بحار الأنوار، ج 74، ص 5»

امام سجّاد - عليه السلام - فرمود: حقّ زن اين است که بداني خداوند او را مايه آرامش و انس تو قرار داده است و بداني اين نعمتي است که خداوند به تو داده؛ پس بايد او را گرامي داري و با وي نرمي كني.

30. قال الامام الباقر - عليه السلام - : إنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ کتَبَ عَلَي الرِّجالِ الْجِهادَ وَ عَلَي النِّساءِ الْجِهادَ فَجِهادُ الرَّجُلِ أنْ يَبْذُلَ مالَهُ وَ دَمَهُ حَتّي يُقْتَلَ فِي سَبِيلِ اللهِ وَ جِهادُ الْمَرْأةُ أنْ تَصْبِرَ عَلي ماتَري مِنْ أذي زَوْجِها وَ غِيرَتِهِ.

«وسائل الشيعه، ج 20، ص 157»

امام باقر - عليه السلام - فرمود: خداوند متعال براي مردان جهاد را مقرّر داشت و براي زنان نيز جهاد را منظور داشت و جهاد مردان آنست که مال و جان خويش را در راه خدا ايثارکنند. ولي جهاد زنان آنست که بر اذيت هاي شوهر و غيرت ورزيهاي او صبر کنند.

31. قال الامام الصادق - عليه السلام - : لا يَنْبَغِي لِلْمَرْأةِ أنْ تُعَطِّلَ نَفْسَها وَ لَو أنْ تُعَلِّقَ في عُنُقِها قِلادَةً.

«وسائل الشيعه، ج 20، ص 166»

امام صادق - عليه السلام - فرمود: سزاوار نيست براي زن كه خويشتن را براي شوهرش نيارايد، گرچه به آويختن چيزي بگردن خود.

32. قالَ الامام الصَّادِقُ - عليه السلام - : أيُّما إمْرَأةٍ باتَتْ وَ زَوْجُها عَلَيْها ساخِطٌ في حَقٍ لَمْ تُقْبَلْ مِنْها صَلوةٌ حَتّي يَرْضي عَنْها.

«مسند امام رضا - عليه السلام -، ج 2، ص 256»

امام صادق - عليه السلام - فرمود: هر زني بخوابد در حاليکه شوهرش بر او خشمگين باشد نماز وي قبول نخواهد شد مگر اينکه رضايت شوهر خود را جلب کند.

33. قالَ رَسُولُ اللهِ - صلي الله عليه و آله - : أيُّما إمْرَأةٍ خَرَجَتْ مِنْ بَيْتِها بِغَيْرِ إذْنِ زَوْجِها فَلا نَفَقَةَ لَها حَتّي تَرْجِع.

«الکافي، ج 5، ص 506»

پيامبر اکرم - صلي الله عليه و آله - فرمود: زني که بدون اجازه شوهرش از منزل خارج گردد، نفقه او بر شوهر واجب نيست تا آنکه باز گردد.

34. عَنْ الامام زَيْنِ الْعابِدينَ - عليه السلام - قالَ: ... إنَّ أقْرَبَکمْ مِنَ اللهِ أوْسَعُکمْ خُلْقاً وَ إنَّ أرْضاکم عِنْدَاللهِ أسْبَغُکمْ عَلي عِيالِهِ.

«تحف العقول، ص 201»

امام سجاد - عليه السلام - فرمود: نزديکترين شما به خدا کسي است که نسبت به اهل منزلش خوش رفتارتر باشد و کسي در پيشگاه خدا بيشتر مورد رضايت است که نسبت به خانواده خود نيکوکارتر و با محبت تر باشد.

35. عَنِ الامام الصَّادِقِ - عليه السلام - قالَ: أيُّما أهْلِ بَيْتٍ أعْطُوا حَظّهُمْ مِنَ الرِّفْقِ فَقَدْ وَسَّعَ اللهُ عَلَيْهِمْ فِي الرِّزْقِ.

«وسائل الشيعه، ج 14، ص 123»

امام صادق - عليه السلام - فرمود: هر خانواده اي که با هم ديگر با رفق و مدارا برخورد کنند، خداوند نيز به رزق و روزي آنان وسعت مي بخشد.

36. مِنْ وَصِيَّةِ أمِيرِالمومنين - عليه السلام - لِوَلَدِهِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِيَّةِ: فَدارِها عَلي کلِّ حالٍ وَ أحْسِنِ الْصُّحْبَةَ لَها لِيَصْفُوَ عَيْشُک.

«وسائل الشيعه، ج 14، ص 110»

اميرالمومنين - عليه السلام - در سفارشي به پسرش محمد بن حنيفه فرمود: درهر حال با همسر خود مدارا و ملاطفت و خوش رفتاري کن تا زندگي ات بر تو گوارا باشد.

37. قالَ رَسُولُ اللهِ - صلي الله عليه و آله - : ثَلاثَةٌ مِنَ الْجَفاء أنْ يَصْحَبَ الرَّجُلُ الرَّجُلُ فَلا يَسْئَلُهُ عَنْ إسْمِهِ وَ کنْيَتِهِ وَ أنْ يدْعَي الرَّجُلُ إلي طَعامٍ فَلا يُجيبُ أَوْ يُجيبُ فَلا يَأکلُ وَ مَواقَعَةِ الرَّجُلُ أهْلَهُ قَبْلَ الْمُلاعَبَةِ.

«وسائل الشيعه، ج 12، ص 145»

پيامبر اکرم - صلي الله عليه و آله - فرمود: سه چيز از جفا کاريست: کسي که با کسي همسفر باشد ولي از اسم و کنيه اش جويا نشود و کسي را به غذا دعوت کنند ولي نپذيرد و يا بپذيرد اما از آن غذا نخورد و مردي که قبل از ملاعبه با همسرش همبستر شود.

38. قالَ رَسُولُ اللهِ - صلي الله عليه و آله - : يا عليُّ خِدمَةُ الْعِيالِ کفَّارَةٌ لِلْکبائِِرِ وَ تُطْفِي غَضَبَ الرَّبِّ وَ مُهُورُ حُورِالْعِينِ.

«جامع السعادات، ج 2، ص 142»

پيامبر اکرم - صلي الله عليه و آله - فرمود: يا علي خدمت به خانواده, کفاره گناهان کبيره است و مايه فرونشاندن غضب پرودگار و مهريه حوريان بهشتي خواهد بود.

39. قال رسول الله - صلي الله عليه و آله - : إذا سقي الرجل امرأته أجر.

«کنز العمال، ح 44435»

رسول خدا - صلّي الله عليه و آله - فرمود: هر گاه مرد به زن خود آبي بنوشاند، پاداش برد.

40. قال رسول الله - صلي الله عليه و آله - : أعظم الناس حقا علي المرأة زوجها، و أعظم الناس حقا علي الرجل امه.

«کنز العمال، ح 44771»

رسول خدا - صلّي الله عليه و آله - فرمود: بزرگترين حق را بر زن، شوهر او دارد و بزرگترين حق را بر مرد، مادر او دارد.

http://www.tebyan-zn.ir/News-Article/Religion_Thoughts/exemplum_anecdote_religious/subjective_anecdotes/2011/10/10/41220.html


 

 

+ نوشته شده در  92/02/11ساعت 8:17 AM  توسط PJK | 
کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت زیر درخت مدتی استراحت کند. لذا کلاه ها را کنار گذاشت و خوابید. وقتی بیدار شد متوجه شد که کلاه ها نیست. بالای سرش را نگاه کرد. تعدادی میمون را دید که کلاه ها را برداشته اند. فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش را خاراند و دید که میمون ها همین کار را کردند. او کلاه را از سرش برداشت و دید که میمون ها هم از او تقلید کردند. به فکرش رسید که کلاه خود را روی زمین پرت کند. لذا این کار را کرد. میمونها هم کلاهها را بطرف زمین پرت کردند. او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد.
سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدر بزرگ این داستان را برای نوه اش تعریف کرد و تاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد چگونه برخورد کند. یک روز که او از همان جنگل گذشت در زیر درختی استراحت کرد و همان قضیه برایش اتفاق افتاد و او شروع به خاراندن سرش کرد. میمون ها هم همان کار را کردند. او کلاهش را برداشت، میمون ها هم این کار را کردند. نهایتا کلاهش را بر روی زمین انداخت. ولی میمون ها این کار را نکردند. یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از روی زمین برداشت و در گوشی محکمی به او زد و گفت : فکر می کنی فقط تو پدر بزرگ داری ؟؟؟؟

http://www.neizary.blogfa.com/

+ نوشته شده در  92/02/10ساعت 9:10 PM  توسط PJK | 

مردم اغلب بی انصاف، بی منطق و خود محورند، ولی آنان را ببخش

اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند، ولی مهربان باش. 

اگر موفق باشی دوستان دروغین و دشمنان حقیقی خواهی یافت، ولی موفق باش. 

اگر شریف و درستکار باشی فریبت می دهند، ولی شریف و درستکار باش. 

آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند، ولی سازنده باش. 

اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند، ولی شادمان باش. 

نیکی های درونت را فراموش می کنند، ولی نیکوکار باش. 

بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد. 

و در نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان "تو و خداوند" است نه میان تو و مردم.

( دکتر علی شریعتی )

http://www.neizary.blogfa.com/

+ نوشته شده در  92/02/10ساعت 9:9 PM  توسط PJK | 

زنانی از آخر الزمان

امیرمؤمنان(ع) فرمودند: در آخرالزمان و نزدیک قیامت(که بدترین زمانهاست)، زنانى پیدا شوند، خیابان گرد، عریان، از دین بیگانه، دنبال کننده فتنه‏ها و هوسباز و پیرو شهوت‏ها و شتابان به لذتها، حلال داننده گناهان، که جایگاه آنها دوزخ ابدى خواهد بود.

 

علت مرگهای ناگهانی و خشکسالی

 

پیامبرخدا(ص) فرمود: وقتی زنا پدید آید، مرگهای ناگهانی زیاد می‌‌شود، و وقتی کم فروشی کنند، به خشکسالی و کمبود محصولات گرفتار می‌‌شوند.

 

 راهی برای حفظ شدن از هر شرّ و بدی

پیامبرخدا(ص) فرمود: هر کس شرّ سه چیز را مهار کند؛ از تمام شرور خودش را نگهداشته: از زبانش و شکمش و شهوتش.

http://bia2mofid.persianblog.ir/post/796/

+ نوشته شده در  92/02/10ساعت 5:48 AM  توسط PJK | 
کسی نزد امام صادق علیه السلام آمد وگفت :دست وبالم بسته شده  وباغی  دارم که قصد دارم آن را بفروشم اما کسی حاضر به خریدن  آن نیست  .کاری کن .امام فرمود :توی باغت درخت خرمایی است از آن بالا برو قطعه استخوانی را کلاغی  آن جا آورده آن را بردار ودر قبرستان خاک کن .
آن مرد همین کار را کرد در برگشت از قبرستان مردی به او گفت:باغت را به من می فروشی .گفت :بله ولی خیلی تعجب کرد نزد امام رفت وعلت را جویا شد امام فرمود :این قطعه استخوان  متعلق به یک تارک الصلاه بود که  قبرش خراب شده بوده وآن کلاغ استخوان او را به باغ تو آورده بوده. این تاثیر شومی انسان تارک الصلاه.
خدا به ما کمک کند که جزء نماز گزاران باشیم.

http://rahmat14.blogfa.com/category/43?p=2

 

+ نوشته شده در  92/02/09ساعت 6:57 AM  توسط PJK | 
خدا چه قدر مهربونه

امام سجاد علیه السلام می فرماید:((لو لم تذنبوا فتستغفرون الله لخلق الله خلقا حتی یذنبوا ثم یستغفروا الله یغفر الله لهم))

ترجمه: اگر گناه نمی کردید تا از خدا طلب بخشش کنید خداوند بندگان دیگری خلق می کرد تا گناه کنند  آن گاه استغفار کنند تا خداوند از گناهشان بگذرد.

منبع :کافی ج2ص424

خداوند می خواهد از گناهان در گذرد تا صفت غفاریتش بروز کند در خزائن نراقی  آمده است :یکی از عباد وزهاد به زیارت خانه خدا رفت  پرده ی کعبه را گرفت و از خداوند عصمت وبی  گناهی خواست ندا آمد که عده ی زیادی از بندگان عصمت می خواهند  اگر من به همه عصمت بدهم پس چه کسی را بیامرزم ؟ غفاریت وستاریت من کجا برود؟؟

البته باید سعی کنیم همیشه بین خوف ورجا باشیم.

http://rahmat14.blogfa.com/category/43?p=2

+ نوشته شده در  92/02/09ساعت 6:54 AM  توسط PJK | 
مؤمن‌ ، مؤمن‌ واقعى‌ نيست‌ ، مگر آن‌ كه‌ سه‌ خصلت‌ در او باشد :

سنتى‌ از پروردگارش‌ و سنتى‌ از پيامبرش‌ و سنتى‌ از امامش‌ .

اما سنت‌ پروردگارش‌ ، پوشاندن‌ راز خود است‌ ،

اما سنت‌ پيغمبرش‌ ، مدارا و نرم‌ رفتارى‌ با مردم‌ است‌ ،

اما سنت‌ امامش‌ صبر كردن‌ در زمان‌ تنگدستى‌ و پريشان‌ حالى‌ است‌

(اصول‌ كافى‌ ، ج‌ 3 ، ص‌ 339)

http://rahmat14.blogfa.com/category/43?p=2

+ نوشته شده در  92/02/09ساعت 6:52 AM  توسط PJK | 
حدیثی  در مورد نماز که پشت آدم رو می لرزونه:برگرفته از سخنرانی آقای هاشمی نژاد

مرحوم آیت الله شیخ عبدالحسین تهرانی در کتاب اسرار الصلاه حدیثی آورده از قول رسول اکرم (ص): اگر کسی 70 قرآن را آتش بزندوبا 70 دختر باکره  مباشرت نامشروع کند و70 پیغمبر خدا را بکشد و با مادر خودش 70 مرتبه زنا کند یه آدمی با این همه کثافت روز قیامت به رحمت خدا نزدیک تر است از کسی که نمازش را عمدا ترک کند.

http://rahmat14.blogfa.com/category/43?p=2

+ نوشته شده در  92/02/09ساعت 6:50 AM  توسط PJK | 
امام محمد باقرعلیه السلام  می فرمایند:
  همانا مؤمن هر مقدارى که دین و ایمان داشته باشد به همان اندازه مورد امتحان و آزمایش قرار مى گیرد.


 

+ نوشته شده در  92/02/09ساعت 6:48 AM  توسط PJK | 
دختر حسنه است وخداوند برای حسنه به ما پاداش می دهد دختر رحمت است ورحمت انسان را حفظ می کند .

عاطفه واحساسی که در دختر است در پسر نیست.برخی افراد از خداوند می خواهند که دختری به آنان بدهد تا در تشییع جنازه وپای جنازه ی آنان گریه کند.اول گمان کردم که این از حرف های عوام است بعد دیدم این روایت است .حضرت ابراهیم(ع)دختر نداشت .از خداوند متعال درخواست کرد:خدایا به من دختر بده که بعد از مردن من به من رقت کند تا رحمت تو به من جلب شود(کافی ج6ص5)

پسر ها در تشییع جنازه به دنبال مراسم آبروداری وتشریفات هستند ولی دختر از سوز دل گریه می کند.

دیدم دختری با سوز گریه می کرد به طوری که همه را به گریه انداخت .می گفت :

ای خدا یک وقت بابای مرا عذاب نکنی  وفشار قبر بر او وارد نکنی!

دیدم این دختر با ناله هایش رحمت آسمان وزمین راجلب می کند.اگر دختر دارید قدرش را بدانیدواگر ندارید از خداوند بخواهید به شمامرحمت کند که دختر رحمت است وجلب رحمت می کند.

(ص28 کتاب محبت به زنان وکودکان استاد فرحزاد)

http://rahmat14.blogfa.com/category/43?p=2

 

+ نوشته شده در  92/02/09ساعت 6:44 AM  توسط PJK | 
سالهاست بدنبال این سوال بودم این بلاهایی که بر سرم می آید برای چیست حال فهمیدم.

امیر مومنان علی علیه السلام می فرمایند:بی تردید

۱-بلا برای ظالم ادب است

۲-برای مومن امتحان

۳-برای پیامبران درجه است

۴-برای اولیا ودوستان خدا کرامت.

(بحارالانوار ج64ص235)

http://rahmat14.blogfa.com/category/43?p=2
+ نوشته شده در  92/02/09ساعت 6:41 AM  توسط PJK | 
درروایت آمده است که رسول خدا (ص) از خداوند در خواست نمود که هنگام رستاخیزاز امتش نزد فرشتگان وپیامبران ودیگر امت ها باز خواست نخواندوحساب نکشد وزشتی هایشان راآشکار نسازدوجز خدا ورسول کسی از این کار آگاه نگردد.خداوند فرمود:ای حبیب من ، من به بندگانم از تومهربان ترم.اگرتو خوش نمی داری که زشتی هایشان نزد غیرخودت آشکار گردد من نمی خواهم تو نیز از آن آگاه گردی.پس من به تنهایی از آنان حساب می کشم آن چنان که جز من کسی از گناهانشان آگاه نشود.منبع:احادیث قدسی ص140 

به خاطر همین است که خداوند در قرآن می فرماید:اقرا کتابک: یعنی کتابت را خودت بخوان لازم نیست به من هم بگویی.

واقعا چه خداوندمهربانی!!!!

http://rahmat14.blogfa.com/category/43?p=2
+ نوشته شده در  92/02/09ساعت 6:36 AM  توسط PJK | 
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: يا على ، 600 هزار گوسفند مى خواهى ، يا 600 هزار دينار، يا 600 هزار كلمه ؟
حضرت على عليه السلام پاسخ داد: يا رسول الله ، 600 هزار كلمه .
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: 600 هزار كلمه را در 6 كلمه جمع مى كنم و برايت مى گويم :
1 - هر گاه ديدى مردم به مستحبات مشغولند، تو در انجام واجبات بكوش .
2 - هر گاه ديدى مردم براى دنيا كار مى كنند، تو براى آخرت تلاش كن .
3 - هر گاه ديدى مردم به عيوب ديگران سرگرم هستند، تو به عيوب خود پرداز.
4 - هر گاه ديدى مردم به تزئين دنيا پرداخته اند، تو در تزيين آخرت خود بكوش .
5 - هر گاه ديدى مردم به بسيارى عمل و كميت آن دل خوش كرده اند، تو به كيفيت توجه كن و بهترين عمل را برگزين .
6 - هر گاه ديدى مردم به خلق متوسل شده اند، تو به خالق توسل جوى و كارت را به او واگذار.

 

http://rahmat14.blogfa.com/category/43?p=2

+ نوشته شده در  92/02/09ساعت 6:34 AM  توسط PJK | 
سخنان حکیمانه رسول گرامی (ص) که می‌فرمایند:
1- خدا غیرت و عفت و حجاب را وظیفۀ زن قرار داده است، و جهاد و حیا را وظیفه مرد.
2- هرکس در راه خدا انجام وظیفه کند اجرش را خدا به او می‌دهد.
3- خدا ناظر هرزبان گوینده‌ای است.
4- خدا تا گفتار کسی را نپسندد عملش را نمی‌پذیرد.
5- بدترین عذاب‌ها در قیامت برای عالم بی‌عمل است.
6- بدترین مردم در قیامت بنده‌ای است که مردم از شر زبانش از او بترسند.
7- بدترین مردم کسی است که آخرت خود را به دنیای دیگران می‌فروشد.
8- از اسباب آمرزش خشنود کردن برادران و خواهران دینی است.
9- از جمله اسباب آمرزش سلام کردن و خوش‌زبانی است برای رضای خدا.

 

http://rahmat14.blogfa.com/category/43

+ نوشته شده در  92/02/09ساعت 6:31 AM  توسط PJK | 
در علل الشرایع صفحه58 آمده است  که زمانی آب رود نیل کم شد .مردم آمدند وبه فرعون گفتند:مگر تو خدای مانیستی ؟ گفت :

بله .گفتند :پس آب رود نیل را زیاد کن .آب زراعتمان کم شده است .

گفت بسیار خوب فردا زیادش می کنم .خودش می دانست که هیچ کاره است .دستش خالی است.شب هنگام لباس فرعونی را بیرون آورد.خودش را روی خاک ها انداخت و گفت :خدایا آبروی ما را نبر خدایی ما به خطر افتاده است .آن قدر آه وناله کرد تا خدا دعایش رامستجاب کرد .

وآب رود نیل زیاد شد.فرعون در باطن به خدا ایمان داشت ولی اظهار نمی کرد .روایاتی که درباره فرعون است بسیار عجیب است  لطف ومهربانی خدا رانسبت به بندگانش می رساند  امام هشتم علیه السلام فرمودند: فرعون وقتی داشت غرق می شد به حضرت موسی استغاثه کرد . مرتب التماس می کرد حضرت موسی علیه السلام هم گفت : باید غرق بشوی وغرق شد.موسی علیه السلام شب برای مناجات به درگاه خدا آمد اما خداوند گفت:چرا جواب فرعون را ندادی ؟؟؟؟ای موسی تو فرعون را اجابت نکردی چون او را خلق نکردی .اگر به من استغاثه کرده بود  او را اجابت می کردم

+ نوشته شده در  92/02/09ساعت 6:23 AM  توسط PJK | 
از مولايمان حضرت امام صادق (ع) روايت است كه فرمودند : «تعجب مي نمايم از كساني كه از چهار چيز مي ترسند ، اما به چهار ذكر پناه نمي برند !

تعجب مي كنم از كساني كه دچار ترس و خوف مي باشند ، چطور به ذكر خداوند پناه نمي برند :

" حسبنا الله و نعم الوكيل"

تعجب مي نمايم از كسي كه دچار غم و اندوه مي باشد ، چطور به اين فرموده خداوند پناه نمي برند :

" لا اله الا انت سبحانك اني كنت من الظالمين"

تعجب مي نمايم از كسي كه دچار مكر و بد انديشي ديگران واقع شده است ، چطور به اين فرموده و ذكر خداوند پناه نمي برد :

" افوض امري الي الله ان الله بصير بالعباد "

و تعجب مي نمايم از كسي كه دنيا و نعمت هاي زيباي آن را مي خواهد ، چطور به اين ذكر خدا پناه نمي برد :

 " ماشاء الله و لا قوه الا بالله " » 

- منبع :  خصال شيخ صدوق ، ص 207 –

http://rahmat14.blogfa.com/post/2204

+ نوشته شده در  92/02/09ساعت 6:17 AM  توسط PJK | 

امام صادق (ع) فرموده است: «هرگاه از قدرتمند، یا چیز دیگری ناراحت و اندوهناک شدید، ذکر «لاحول و لا قوه الا بالله» را زیاد تکرار کنید، زیرا این ذکر کلید گشایش هرگونه گرفتاری و ناراحتی است، و گنجی است از گنجهای بهشت.»و نیز فرمود:....

«هرگاه غم و اندوه فراوان و پی در پی به شما روی آورد، باید جمله «لا حول و لا قوه الا بالله» را تکرار کنید.»


رسول اکرم (ص) فرمود: «ذکر «لا حول و لا قوه الا بالله» نود و نه درد را شفا می دهد که ساده ترین آنها اندوه است.»

و نیز فرمود: «در شب معراج ابراهیم خلیل بر من گذر کرد، و گفت: به امتت امر کن در بهشت، بسیار درخت نمایید که زمینش وسیع و خاکش پاک است.»

گفتم «نشاء بهشت» چیست؟

پاسخ داد: «لا حول و لا قوه الا بالله»

 

http://rahmat14.blogfa.com/post/2204


+ نوشته شده در  92/02/09ساعت 6:13 AM  توسط PJK | 
دیروز پیمانکاری آمده بود صورت وضعیتش را بگیرد بدلیل تاخیر تاییدش نکرده بودم وقتیجویا شد گفتم بدلیل تاخیررد نمی شود برو قطعی را بیار

فشارش کمی بالا رفت و دست از دل برداشتو گفت آنچه می بایست زودتر از اینها بگوید

۷ سال پیش گذارش به شرکت ماخورده

دو برادر بودند در ابتدای کار

ناظر در شروع از او ۲۵۰ هزار تومان باج خواسته

آنها امتناع کردند

سایر پیمانکاران به او نصیحت کردند که این روال است باید تو هم بدهی

مجبور شده بدهد

در اولین صورت وضعیت یک میلیون دیگر از وی باج خواستند و نداده

یعد ازمدتی کارش را خراب کردن  به رییس شکایت کرده اداره اصلاح کرده

موقع نظارت حسابی اذیتش کردند

آخرین صورت وضعیتش را تا حال نگه داشته اند

هر سال دارد ۲۰۰ هزار تومان بابت تمدید ضمانت نامه به بانک می پردازد

ابتدای ۹۱ به کمیته تاخیرات بردند

حسن انجام کارش را ضبط نموده اند

می خواستند روزگارش را سیاه کنند که به پست آشنایی در کمیته خورده و رای او عوض شده و کمی کوتاه آمدند

پشت دستش را داغ کردن بود دیگر طرف ما نیاید

حال آمده فقط ضمانت نامه را بگیرد

از ۳۰ میلیون قراردادش ۱۵میلیون را داده اند ۱۵ میلیونش مانده

میگفت بخاطر انجام این کار خانه ای فروخته که الان ۶۰۰ میلیون قیمتش است

حال ناظرش کیست؟

یک مافنگی

تمام پول ها را ازسوراخ بافور میدهد تو

اگر دیروز می دیدمش باهمین دستانم خفش می کردم

ظلم چقدر!

بابا بخدا ظلم هم حدی دارد

به اندازه سر سوزنی رحم نداریم

وقتی آلوده کاری می شویم دیگر حال خودمان را نمی فهمیم

تا انتها با شیطان می رویم

به هرکجا که شد

یکی از همکاران آمد گفتم بیا حال و روزمان را بشنو

شنید

گفت فکر می کنی نمی دانم چه خبر است

نمی شود کاری کرد

گفتم یعنی یک مافنگی باید بر  این شرکت حکومت کند و کسی نمی تواند کاری بکند

گفتم تا جایی بتوانم  دنبال این کار را می گیرم

یکی را سر جایش بنشانی بقیه کمی آهسته تر می روند

از پیمانکار پرسیدم به کسی آن زمان شکایت نکردی

گفت به رییسش گفتم گفت بیا کوتاه بیا

من همه را می شناسم نمی شود کاری کرد

گفت به یکی از هیئت مدیره گفتم گفت کوتاه  بیا نمی شود.

مولا علی می فرمود: من فقط به یک دلیل خلافت را قبول کردم که حق مظلومی را از ظالم بگیرم

آیا ما شیعه علی هستیم؟

ما که همه یار ظالم و دشمن مظلومیم

خدا ریشه ظلم را از جا بکند

تصمیم گرفته ام  این کثافت کاری ها را از این شرکت تا می توانم بزدایم

با شفاف سازی

باید چراغی روشن کرد تا سوسک ها به سوراخ خود بخزند

سخت است

آخرش هم نمی شود

سوسک زیاد داریم

از مینی سوسک تا ماکرو سوسک

باید ماکرو سوسک ها  را بجان مینی سوسک ها انداخت

سوسک ها  بخود رحم نخواهند کرد

تا زمانی که خطری نباشد با هم متحد هستند

ولی همین که تارو مار میزنی هر کس فقط بفکر جان خودش است

تار و مار را خواهم زد

آنقدر آهسته که همه سوسک ها  نعشه شوند و یواش یواش در نعشگی بمیرند

آنقدر آهسته که صدایی بلند نشود

آنقدر آهسته که باعث سر درد خودم نشود

من عاشق حرکت نرم هستم

با منبع پله واحد کار درست نمی شود .

با منبع ضربه واحد کار درست نمی شود.

باید رمپ وار حرکت کرد

تا سیستم آورشوت نزند

و من اوستای رمپم

بایدمواظب باشم کارم به پله و ضربه نرسد.

ای شیطان عزیز

می دانم تو الان تمام قوم و خویش های خود را جمع کردی تا جلوی این حرکت مرا بگیری

بحول و قوه الهی نخواهی توانست

اعوذ بالله من الشیطان رجیم

برو بریم

+ نوشته شده در  92/02/04ساعت 5:10 AM  توسط PJK | 
آنکه می خواهد روزی پریدن آموزد، نخست می باید ایستادن، راه رفتن، دویدن و بالا رفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمی کنند.

+ نوشته شده در  92/01/26ساعت 9:15 PM  توسط PJK | 
من در رقابت با هیچکس جز خودم نمیباشم. هدف من مغلوب نمودن آخرین کاری است که انجام داده ام.

 

+ نوشته شده در  92/01/26ساعت 9:12 PM  توسط PJK | 
یك راز جادویی در وجود انسان هست که می توان به او تکنیک ساده گرفتن یا آسان گیری لقب داد و اینکه بسیاری از مردم از جواب دادن به مسایلی که طی روز با آنها درگیر می شوند، عاجزند، فقط و فقط به خاطر اینکه تصورشان از مشکل از خود مشکل بزرگتر است.
میگن در مسابقه ای از یک دانشمند ریاضی پرسیدند ۲ به علاوه ۱ چند میشه...!؟‌ از اونجایی که طرف یک ریاضیدان بزرگ بود و فکر می کرد باید نکته غریبی در مسئله باشه، یک هفته وقت خواست تا به مسئله فکر کنه، روزها و شب ها بدنبال جواب گشت و یک هفته بعد با کوهی از جواب های پیچیده برگشت (۲ به علاوه ۱ میشه ۲۱ ، یا ۱۲، و یا اگر اینطور باشه، میشه ...) . اما در همین حین، یک کودک دبستانی آرام گفت ۳، و جایزه را برد
.
واقعا گاهی اوقات دانش زیاد به خودی خود مانعی موثر برای یافتن پاسخ مجهولات می شود. و بقول انیشتین : اگر نتوانید یک مساله پیچیده را به زبان خیلی ساده برای خودتان و دیگران توضیح دهید آن مسئله را از اساس نفهمیده اید.

+ نوشته شده در  92/01/26ساعت 9:11 PM  توسط PJK | 
درآمد: هیچگاه روی یک درآمد تکیه نکنید، برای ایجاد منبع دوم درآمد سرمایه گذاری کنید.
خرج: اگر چیزهایی را بخرید که نیاز ندارید، بزودی مجبور خواهید شد چیزهایی را بفروشید که به آنها نیاز دارید
.
پس انداز: آنچه که بعد از خرج کردن می ماند را پس انداز نکنید، آنچه را که بعد از پس انداز کردن می ماند خرج کنید
.
ریسک: هرگز عمق یک رودخانه را با هر دو پا آزمایش نکنید
.
سرمایه گذاری: همه تخم مرغ ها را در یک سبد قرار ندهید
.
انتظارات: صداقت هدیه بسیار ارزشمندی است، آن را از انسانهای کم ارزش انتظار نداشته باشید
.


+ نوشته شده در  92/01/26ساعت 9:8 PM  توسط PJK | 
ثروت بدون زحمت
دانش بدون شخصیت
علم بدون انسانیت
سیاست بدون شرافت
لذت بدون وجدان
تجارت بدون اخلاق
و عبادت بدون ایثار

این هفت مورد را گاندی تنها چند روز پیش از مرگش بر روی یک تکه کاغذ نوشت و به نوه اش داد. اعتقاد بر این است که وی این موارد را در جست و جوی خود برای یافتن ریشه های خشونت شناسایی کرد. در نظر گرفتن این موارد، بهترین راه جلوگیری از بروز خشونت در یک فرد و یا جامعه است
+ نوشته شده در  92/01/26ساعت 9:7 PM  توسط PJK | 
آدمی اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست، زیرا:
اگر بسیار کار کند، میگویند احمق است
!
اگر کم کار کند، میگویند تنبل است
!
اگر بخشش کند، میگویند افراط میکند
!
اگر جمع گرا باشد، میگویند بخیل است
!
اگر ساکت و خاموش باشد، میگویند لال است
!
اگر زبان آوری کند، میگویند وراج و پر گوست
!
اگر روزه برآرد و شبها نماز بخواند، میگویند ریا کار است
!
و اگر نکند، میگویند کافر است و بی دین
!
لذا نباید بر حمد و ثنای مردم اعتنا کرد
و جز از خداوند نباید از کسی ترسید
.
پس آنچه باشید که دوست دارید
.
شاد باشید، مهم نیست این شادی چگونه قضاوت شود



+ نوشته شده در  92/01/26ساعت 9:6 PM  توسط PJK | 
مبلغ اسلامی بود . در یکی از مراکز اسلامی لندن. عمرش را گذاشته بود روی این کار تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد . راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 سنت اضافه تر می دهد .
می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی ...
گذشت و به مقصد رسیدیم . موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آوردو گفت آقا از شما ممنونم . پرسیدم بابت چی ؟
گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم . وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم . با خودم شرط کردم اگر بیست سنت را پس دادید بیایم . فردا خدمت می رسیم
تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد .
من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست سنت می فروختم ..
+ نوشته شده در  92/01/26ساعت 9:2 PM  توسط PJK | 
داستان ذیل نیاز به تامل دارد بز خودمان را بکشیم نه بز مردم را ( داستان های این چنین را باید با احتیاط خواند چون مولا علی ع می فرماید آن کار نیک که جز با شر بدست نیاید نیک نیست)
 
روزگاری مرید ومرشدی خردمند در سفر بودند. در یکی از سفر هایشان در بیابانی گم شدند وتا آمدند راهی پیدا کنند شب فرا رسید. نا گهان از دور نوری دیدند وبا شتاب سمت آن رفتند. دیدند زنی در چادر محقری با چند فرزند خود زندگی می کند.آن ها آن شب را مهمان او شدند. واو نیز از شیر تنها بزی که داشت به آن ها داد تا گرسنگی راه بدر کنند.
روز بعد مرید و مرشد از زن تشکر کردند و به راه خود ادامه دادند. در مسیر، مرید همواره در فکرآن زن بود و این که چگونه فقط با یک بز زندگی می گذرانند و ای کاش قادر بودند به آن زن کمک می کردند،تا این که به مرشد خود قضیه را گفت.مرشد فرزانه پس از اندکی تامل پاسخ داد:"اگر واقعا می خواهی به آن ها کمک کنی برگرد و بزشان را بکش!".
مرید ابتدا بسیار متعجب شد ولی از آن جا که به مرشد خود ایمان داشت چیزی نگفت وبرگشت و شبانه بز را در تاریکی کشت واز آن جا دور شد....
 
 سال های سال گذشت و مرید همواره در این فکر بود که بر سر آن زن و بجه هایش چه آمد.
روزی از روزها مرید ومرشد قصه ما وارد شهری زیبا شدند که از نظر تجاری نگین آن منطقه بود.سراغ تاجر بزرگ شهر را گرفتند و مردم آن ها را به قصری در داخل شهر راهنمایی کردند.صاحب قصر زنی بود با لباس های بسیار مجلل و خدم و حشم فراوان که طبق عادتش به گرمی از مسافرین استقبال و پذیرایی کرد، و دستور داد به آن ها لباس جدید داده  و اسباب راحتی و استراحت فراهم کنند. پس از استرا حت آن ها نزد زن رفتند تا از رازهای موفقیت وی جویا شوند. زن نیز چون آن ها را مرید و مرشدی فرزانه یافت، پذیرفت و شرح حال خود این گونه بیان نمود:
 
سال های بسیار پیش من شوهرم را از دست دادم و با چند فرزندم و تنها بزی که داشتیم زندگی سپری می کردیم. یک روز صبح دیدیم که بزمان مرده و دیگر هیچ نداریم. ابتدا بسیار اندوهگین شدیم ولی پس از مدتی مجبور شدیم برای گذران زندگی با فرزندانم هر کدام به کاری روی آوریم.ابتدا بسیار سخت بود ولی کم کم هر کدام از فرزندانم موفقیت هایی در کارشان کسب کردند.فرزند بزرگ ترم زمین زراعی مستعدی در آن نزدیکی یافت. فرزند دیگرم معدنی از فلزات گرانبها پیدا کرد ودیگری با قبایل اطراف شروع به داد و ستد نمود. پس از مدتی با آن ثروت شهری را بنا نهادیم و حال در کنار هم زندگی می کنیم.
مرید که پی به راز مسئله برده بود از خوشحالی اشک در چشمانش حلقه زده بود....
 
نتیجه:
 هر یک از ما بزی داریم که اکتفا به آن مانع رشدمان است،و باید برای رسیدن به موفقیت و موقعیت بهتر آن را فدا کنیم.
+ نوشته شده در  92/01/26ساعت 8:49 PM  توسط PJK | 
یکی از مشکلات این قرن اینه که هیچ چیزی سر جایش نیست

بشر فکر میکنه بزرگ شده و تجربه کسب کرده

به نظر من حرکت بشر مثل موج سینوسی متناوب است

فکر میکنه داره حرکت میکنه

ولی همش داره در جا میزنه

دیشت توی تلویزیون از قانونی شدن ازدواج هم جنس گرا ها در اروپا صحبت شد.

یعنی بعد از قرنها از عذاب قوم لوط  کاراین قوم قانونی شد.

آیا این حرکت بجلو است یا به عقب

حدیثی خوندم که مثلا اگر کسی به عمل مثلا قوم لوط راضی باشد بعد از مرگ اول عذاب قوم لوط برش نازل می شه بعد به برزخ می رود و آن عذاب راتجربه می کند و این مربوط به همه داستانها است

این یعنی آن عذاب ها که بر اقوام گذشته رفته متوقف نشده و هر روز دارد تکرار می شود مانمی فهمیم.

و یا در این دوران می بینیم که زنان بشکل مردها لباس می پوشند و مردها مثل زنان خود آرایی می کنند

و یا زنان مثل مردها کار می کنند و کانون زندگی بر باد هواست و تربیت فرزند به بیگانه سپرده می شود.

کسی به اینها بها نمی دهد ولی بزودی همه بهای سنگینی بابتش پرداخت می کنند.

بقول حاجی متدین وای از آن روز که پلنگ پلنگی نکند.

لازمه عمل به وظیفه ابتدا شناخت وظیفه است

وقتی نمی دانیم وظیفه مان چیست چگونه عمل کنیم

و این مشکل  هم باز از ندانستن ماست

چرا که کاتولوگ خودمان را هم نخوانده ایم و درش اندیشه نکرده ایم

پس حقمان است آنچه که بر سرمان می آید

حتی نمی دانیم که چه دارد بر سرمان می آید

و حتی نمی دانیم که در آینده چه بر سرمان می آید

چون  نمی دانیم که چند پریود قبل چه گذشته

چون نمی دانیم موج متناوب چیست.

حضرت علی(علیه السلام) خطاب به فرزند گرامیشان در نامه 31 نهج البلاغه چنین فرمودند: قضایای گذشته را چراغ راه آینده کن و از رهگذر گذشته به آینده استدلال کن، چه حوادث عالم شبیه یکدیگرند و وقتی در گذشته حاثه ایی اتفاق افتاده باشد شبیه آن در آینده نیز اتفاق خواهد افتاد اگر در گذشته دقّت کنی می توانی از آن عبرت بگیری.(نهج البلاغه نامه 31 )

دنیا سراسر فیلمی تکراری است

گویند زیدی بیش ازده بار برای دیدن یک فیلم بلیط می خرید  تا اینکه بلیط فروش گفت چند بار یک فیلم را میبینی او گفت فلانی این بار دیگر حتما می زند فلانی را می کشت تا حالا هرچه رفتم نکشته

و این داستان حال و روز ماست

 

 

 

 

+ نوشته شده در  92/01/26ساعت 6:39 AM  توسط PJK | 

روزى ابن أبى العوجاء از هشام بن حکم که هر دو از شاگردان امام جعفر صادق(علیه السلام) هستند، پرسید: آیا خداوند متعال حکیم و به همه امور و مسائل دانا است؟

پاسخ داد: آرى، او حکیم ترین و داناترین حکیمان و عالمان است.

پرسید: آیا عمل به این آیه قرآن حتمی و ضروری است که می‌‌فرماید:

«فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَواحِدَة...»(نساء:3) که مى‌‌فرماید: آنچه از زنان مورد علاقه شما قرار گیرد مى‌‌توانید تا چهار زن ازدواج نمائید و اگر نتوانستید بین آنها عدالت نمائید، به یک نفر اکتفا کنید؟

هشام گفت: بلى.

سپس پرسید: پس این آیه قرآن چه می‌‌شود؟ آیا با آن آیه منافات ندارد که:

«وَ لَنْ تَسْتَطیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّساءِ»(نساء: 129) مى‌‌فرماید: هرگز نخواهید توانست بین زنان به عدالت رفتار نمائید؟

اگر خداوند، حکیم است؛ پس چرا دو سخن مخالف و ضدّ یکدیگر در یک موضوع ایراد مى‌‌نماید؟

هشام از دادن پاسخ صحیح ساکت ماند.

سریع به سمت منزل امام صادق(علیه السلام) حرکت نمود و چون به مدینه رسید و بر آن حضرت وارد گردید، امام(ع) فرمود: چه عجب، الان که موقع حجّ نیست، چطور اینجا آمده‌‌اى؟!

هشام گفت: به جهت یک مشکل علمى که ابن ابى العوجاء از من سؤال نمود و نتوانستم جواب آن را بگویم، به حضور شما آمدم؛ و سپس داستان را به طور مشروح براى حضرت تعریف کرد.

حضرت فرمود: در رابطه با آیه اوّل؛ مقصود «مصارف و مخارج زن» مى‌‌باشد یعنى اگر امکانات مالى برایتان فراهم بود و مایل بودید، مى‌‌توانید تا چهار زن را ازدواج نمائید؛ و گر نه بیش از یکى حقّ ندارید.

و امّا نسبت به دوّمین آیه قرآن؛ مقصود «علاقه و محبّت» است، که امکان ندارد هیچ مردى نسبت به تمام همسران خود یک نوع ابراز علاقه و محبّت داشته باشد.

بنابراین در این جهت، رعایت عدالت امکان ندارد، برخلاف آیه اوّل که امکان عدالت هست و مى‌‌توان براى هر کدام یک نوع لباس، منزل، خوراک و... تهیّه و در اختیار آنها قرار داد.

بعد از آن هشام از حضرت صادق(علیه السلام) خداحافظى کرد و چون نزد ابن ابى العوجاء آمد و جواب حضرت را بازگو نمود، ابن ابى العوجاء گفت: به خدا قسم! این جواب از خودت نمى‌‌باشد.

(أعیان الشّیعة 1: 662)


http://bia2mofid.persianblog.ir/post/762/
+ نوشته شده در  92/01/23ساعت 8:22 AM  توسط PJK | 
عبدالله بن عبدالمطلب

عبدالله؛ کوچکترین فرزند پدر خویش بود. او و ابوطالب و زبیر و عبدالکعبة و عاتکه و امیمه و بَرّه، فرزندان عبدالمطلب بودند.

مادرشان فاطمه نام داشت و دختر عمرو بن عائذ بن عمران بن مخزوم بود.

روزى که عبدالله به دنیا آمد، تمامى دانشمندان یهود در شام از تولد او آگاه شدند؛ زیرا در نزد آنان جامه اى سفید و پشمین موجود بود که به خون یحیى بن زکریا(علیهما السلام) آغشته شده بود.

اینان در کتابهاى خود خوانده بودند: هرگاه مشاهده کردید از جامه‌‌ی سفید خون مى‌‌چکد، بدانید که پدر حضرت محمد مصطفى(صلى الله علیه و آله) در آن لحظه متولد گردیده است.

چون چنین دیدند، همگى به مکه معظمه آمدند تا عبدالله را به قتل برسانند.

اما خداوند شر آنان را از سر او کوتاه کرد و جملگى به سرزمین خود بازگشتند.

هرگاه کسى از مکه مکرمه بر آنان فرود مى‌‌آمد، از او درباره عبدالله پرسش مى‌‌کردند و پاسخ آنان چنین بود: ما او را بسان نورى درخشان در قریش ترک کردیم. دانشمندان یهود مى‌‌گفتند: آن نور و درخشندگى از آن عبدالله نیست بلکه از حضرت محمد(صلى الله علیه و آله) مى‌‌باشد.

وقتى عبدالله بزرگ شد، از زیباترین جوانان قریش بود و زنان قریش ‍ شیفته او بودند. ماجراى یوسف با همسر عزیز مصر در مورد عبدالله و زنان قریش تکرار شد.

و در فرموده پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله): «انا ابن الذبیحین»؛ «من فرزند دو قربانى ام»، عبدالله یکى از آن دو قربانى بود و داستان آن معروف و مشهور است.

نورالدین عباس بن على موسوى مکى شامى در کتاب «أزهار بستان الناظرین» مى‌‌گوید:

«روایت شده است: روزى عبدالله به شکار رفته بود. نود نفر از دانشمندان یهود شام، با شمشیرهاى زهر آلود قصد جان او کردند. وهب بن عبد مناف -پدر آمنه(رضوان الله علیها)- نیز به شکار آمده بود.

او مى‌‌گوید: زمانى که دیدم یهودیان عبدالله را -که تنها بود- محاصره کردند، پیش آمدم تا او را یارى دهم. مردانى را سوار بر اسبان سفید دیدم که بسان مردمان زمین نبودند. آنان بر یهودیان تاختند و آنها را از عبدالله دور ساخته فرارى دادند. وهب چون این صحنه را مشاهده کرد، شیفته عبدالله گردید و با خود چنین گفت: همسرى شایسته‌‌تر از او براى دخترم آمنه پیدا نمى‌‌شود.

این در زمانى بود که بزرگان قریش از آمنه خواستگارى کرده بودند و آمنه خوددارى نموده به پدر مى‌‌گفت: پدر! هنوز هنگام ازدواج من فرا نرسیده است.

وهب نزد همسرش آمد و آنچه را از عبدالله دیده بود براى او نقل کرد و افزود: او زیباترین مرد قریش و داراى نسب نیکویى است؛ من شوهرى جز او براى دخترم آمنه نمى‌‌پسندم. نزد او برو و دخترم را بدو پیشنهاد کن.

مادر آمنه بیرون آمده نزد عبدالمطلب رفت و دختر خویش را بر او عرضه نمود. عبدالمطلب گفت: تاکنون همسرى غیر از او -که شایسته و سزاوار فرزندم باشد- به من پیشنهاد نشده است. عبدالله او را به همسرى پذیرفت. پس از آن زنى در قریش نبود که بیمار نشود!»

عبدالله بن عباس از پدرش عباس نقل مى‌‌کند که:

«شبى که عبدالله با آمنه ازدواج کرد، دویست زن از بنى مخزوم و عبد شمس و عبد مناف را شمارش کردیم که از غصه از دست دادن عبدالله مرده بودند.

روزى که عبدالله با آمنه ازدواج کرد سى ساله بود. برخى گفته‌‌اند که بیست و پنج سال داشت. و گروهى نیز هفده ساله گفته‌‌اند. آمنه، خواهر و برادرى نداشت و بدین جهت پیامبر خدا(صلى الله علیه و آله) دایى و خاله نداشت. ولى چون آمنه از بنى زهره بود آنان خود را دایی‌‌هاى حضرتش مى‌‌خواندند.»

ابن اثیر از زهرى نقل مى‌‌کند که:

«عبدالمطلب فرزند خود عبدالله را به مدینه فرستاد تا براى خانواده خرما خریدارى کند. عبدالله در مدینه درگذشت. و نیز گفته‌‌اند که عبدالله در شام بود. با کاروان قریش به مدینه آمد. بر اثر بیمارى در همانجا در سن بیست و پنج سالگى درگذشت و در خانه نابغه جعدى به خاک سپرده شد. (بیست و هشت سال نیز گفته‌‌‌اند.) او قبل از تولد رسول خدا(صلى الله علیه و آله) بدرود حیات گفت.»

http://bia2mofid.persianblog.ir/post/764/

+ نوشته شده در  92/01/23ساعت 8:1 AM  توسط PJK | 

اثر یاری نکردن رهبر حق

قَالَ‏ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ(ع): «مَنْ نَامَ عَنْ نُصْرَةِ وَلِیِّهِ انْتَبَهَ بِوَطْأَةِ عَدُوِّه‏»؛[2]

حضرت علی(ع) فرمود: هر کس هنگام یاری رهبرش خواب باشد، با لگد دشمنش از خواب بیدار خواهد شد.

غرر الحکم و درر الکلم: 422.

http://bia2mofid.persianblog.ir/post/767/

+ نوشته شده در  92/01/23ساعت 7:44 AM  توسط PJK | 
http://bia2mofid.persianblog.ir/post/792/
+ نوشته شده در  92/01/23ساعت 7:28 AM  توسط PJK | 
گفتم حاج آقا لبیبی  دلم پر کشید بسویش

اشکم در آمد  ای کاش زمان در همان زمانهای که انسان با اینگونه افراد سرو کار دارد متوقف می شد

دلم برای تکه کلام هایش تنگ شده

 

وقتی از کسی می رنجید می گفت :   

خدا از در رحمتش یک مشت مرگی به تو بدهد.

وقتی جوش می آورد

در رهروی اداره با تن صدای خیلی بلند صدایش را می شنیدم که می گفت :

کوفت  مرگ  درد

وقتی از مولا علی یا امام حسین حرف می زدم یا می زند

اشک در چشمانش حدقه میزد و عین بچه های کوچیک بغض می کرد.

وقتی یکی چیز پرتی می گفتند  و ازش درخواست بیجایی داشت می گفت:

درمون میخایی باری صد تومان ..... ......  بگو

بخدا از این مرد جیگر تر ندیده ام و این فقط و فقط و فقط بخاطر ایمانش بود عشق به ائمه در گوشت و پوستش نفوذ کرده بود

و من فقط بندگی را از او یاد گرفتم

می گفت

 اگر بنده خدایی فقط بگو      چشم

 به نظر من این دنیا فقط یک چیزش ارزش دارد و آن دمخوری با آدم های نیک

اگر دوباره به آن روزها بازمی گشتیم

حاضر بودم پا دویی اش را بکنم

همان کاری که مولانا با شمس کرد

+ نوشته شده در  92/01/23ساعت 7:8 AM  توسط PJK | 
چند روز پیش با مدیر حرف می زدم گفتم جداول ارزیابی  موثر واقع شده  و من می دانم که تکرار این عمل روز به روز بهبود حاصل می کند حتی کسی هم که تا حالا خواب بوده الان بیدار شده و نباید بگذاریم دوباره بخوابد

مثالی زدم

گفتم ببینید من این مدل مدیریت را در دانشگاه ۲۰ سال است که تجربه اش را دارم  یکی از بهتریم پاسخ هایم در دانشگاه چمران بود که دانشجویان از ۵۰ نفر یک ترم ۴۰ نفر دردرس تئوری به عشق بیست پروژه ساخته بودند من هم برای اینکه اول ترم خیلی تاکید بر ساخت داشتم چون در ساخت انسان چیز یاد می گیرد و آنها را برای گرفتن نمره بیست تحریک کرده بودم و بچه ها به یک جنب و جوشی رسیده بودند و قول داده بودم اگر کسی پروژه بسازد تا  ۵ نمره به  اضافه می کنم  این تعداد  رفته بودند پروژه ساختند.

و برای اینکه بچه ها طعم شیرین بیست را تجربه کنند و ازاین به بعد به چیزی جز بیست فکر نکنند و در کارهایشان موفق باشند گدا بازی در نیاوردم و به هر ۴۰ نفر  بیست دادم.

البته شاید بطور متوسط یک نمره زیاد داده باشم ولی من معتقدم نمره وسیله است و هدف یاد گیری و من از این ابزار برای حرکت دانشجو کمک می گیریم

وقتی نمره ها را ثبت می کردم ۲۰   ۲۰    ۲۰      ۲۰    ۲۰    ۲۰    ۲۰    ۲۰    ۲۰    ۲۰    ۲۰    ۲۰    ۲۰    ۲۰    ۲۰    ۲۰    ۲۰    ۲۰    ۲۰    ۲۰    ۲۰    ۲۰    ۲۰    ۲۰    ۲۰    ۲۰    ۲۰ 

لیست نمره ها در ادامه مطلب آمده

نگران شدم که وقتی اساتید دیگر این نمره ها را ببینند حتما فکر می کنند من توی هوا نمره داده ام و حتی فکر هم می کردم که از اون دانشگاه اخراج هم شوم و دیگر درس به من ندهند

با خودم گفتم آیا اعتقاد داری کارت درست است؟

بله

پس نگران چه هستی کار درست را انجام بده.

و به خدا می دانم  این گونه نگرانی ها از جانب شیطان است برای این که می خواهد آن شوری را که من در دانشجو بوجود آورده ام خاموش کند

گفتم طوری نیست بگذار هر کس هر چه فکر می خواهد بکند

گفتم اگر این ترم آخرین ترم تدریس من هم باشد من باید کار خودم را بکنم

الوعده وفا

مدیر گفت پس تو توی آموزش نمره گوتره ای می دی؟

گفتم ای کاش همه مثل من بودندگفتم شما خودتان معلم بوده اید کجا سابقه دارد داشنجو برای یک درس تئوری بدون تحمیل استاد از ۵۰ نفر ۴۰ نفر بروند و سیستم الکترونیکی بسازند؟

گفت حق با توست.

حتی یک ترم من در مرکز آموزش آِزمایشگاه الکترونیک را با نرم افزار شبیه سازی درس می دادم  یکی از پیر مردهای پر روی کلاس که همه درسهایش را به فیلمی پاس کرده بود وقتی جدیت مرا در تدریس دید و دید راهی بجز کارکردن ندارد در امتحان پایانی با تعجب دیدم او که ابتدای کلاس کلیک کردن هم درست بلد نبود و حتی موس را درست نمی توانست هدایت کند مدار الکترونیکی با پروتئوس می بست و جواب می گرفت هلو.................

بخدا اولترم قصد داشتم  اگر این بنده خدا نتواند درست کار کند بجبران همه نمره های گلابی که از سایرین تا کنون گرفته بود یک  شمر بازی از خودم در بیاورم و در درس آزمایشگاه بندازمش

وقتی دیدم جون کنده و اینقدر ییشرفت داشته آنقدر ناراحت شدم

با خودم گفتم یعنی اینقدر جذبه به خرج دادی که این پیر مرد  رفته جون کنده تا اینها را  یاد گرفته

تو خجالت نکشیدی یک پیر مرد را ترسانده ای

نمره خوبی بهش دادم و  خوشحال شدم

از اینکه حرکتی بوجود آمد

حال که خودم در این سن دارم درس می خوانم می دانم چقدر سخت است در سن بالا درس خواندن

تازه من هنوز میانسالم و پیر نیستم

مشغله بماند

حافظه یاری نمی کند

ترم اول ارشد برای یک درس به اندازه کل دوره کارشناسی ام درس خواندم تا بیست بیاورم شدم ۱۸

اگر بار دیگر کلاس پیر مردی داشته باشم اول ترم اعلام می کنم پیر مرد ها ۳۰ د رصد ارفاق

چون می دانم ۱۰۰۰ درصد بیشتر از جوانان تلاش کرده اند

ولی با همه اینها

من درس خواندن  را در سن پیری بقول حاجی لبیبی  خیلی  خیلی  خیلی  خیلی  خیلی خیلی خیلی لذت بخش تر از جوانی دیدم

خداوند حاجی لبیبی را در پناه خود حفظ و عاقبت بخیر کند خوب استاد و مرادی برایم بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  92/01/23ساعت 6:42 AM  توسط PJK | 
یه بنده خدایی به من خورده می گرفت چرا سخت  نمی گیری

دیروز روز پنج شنبه که برای کاری فورس رفته بودم پیشش در لابلای کار با هم از حاشیه هم سخن می گفتیم

گفت تو خیلی از خود گذشته ای

فکر کردم که شاید باز هم می خواهد انتقاد کند چرا سخت نمی گیرم

گفتم من سالهای درازی آدم سخت گیری بودم تا اول دبیرستان در آن عالم بچگی چون همیشه شاگرد اول و مبصر کلاس بودم اگر کسی چتش در می آمد روزگارش را سیاه می کردم و از این کار لذت می بردم

کسی مثل من نمی توانست کلاس را اداره کند  از سال دوم دبیرستان به بعد دیگر مبصری را قبول نکردم و از آن زمان دوریالی ام افتاد که کارم درست نبوده

یواش یواش روی خودم کار کردم  تا بجای خشم ابزار دیگری را کنترل یک گروه جایگزین کنم   و وقتی هم به مرکز آموزش رفتم در این رابطه کلی چیز از رئیس مرکز یاد گرفتم او که خیلی از من در بعضی مسایل سهل تر بر خورد می کرد و من منتقدش بودم خداوند به من ثابت کرد که کار او درست است نه تفکر من

و حال من در مسیر این هستم که تا می توانم سهل بگیرم

ایشان گفت من خیلی کتاب مدیریتی خواندم تا ببینم با این جماعت چه کنم

گفتم به نظر من از دل این کتاب های مدیریتی چیزی در نمی آید که خدا را راضی کند و بهترین کتاب مدیریتی نهج البلاغه است چون مطمئن هستیکه مولا علی کاری نکرده که خدا برنجد

و مولا علی که جانم فدای یک تار مویش باد همس سهل نگرفته است و بعضی جاها آن چنان سخت گیر بوده که انسان تعجب می کند و ما باید سهل گیری و سخت گیریمان شبیه مولا علی باشد

فقط چون نمی توانیم شرایط امروز جامعه را با شرایط آن روز و کار خود را با کار مولا علی شبیه سازی کنیم سخت است تا بفهمیم کجا باید سهل بگیریم و کجا باید سخت

گفتم پدر من سالهای زیادی رئیس بود و انسان سخت کوش و تندی بود و این اخلاقش را از اداره به خانه هم می آرورد و فکر می کرد ما هم کارمندانش هستیم و پس از فوتش  در خواب چیزی  دیدم  که حدس زدم بخاطر تندی با اهل خانه بوده و وقتی رضایت  اهل خانه را گرفتم و آنها اقرار بر بخشش نمودن شب بعد خواب دیدم گرفتاریش بر طرف شده و در جاده ای سر سبز در حال رفتن است

به ایشان گفتم شما در اداره وقتی تندی می کنید ناخداگاه ممکن است این تندی به خانه هم سرایت کند آخر ما آدم آهنی که نیستیم که صبح در اداره یک برنامه ای را لود کنیم و عصر در خانه یک برنامه دیگر را اجرا کنیم و نفهمیم صبحی چه کرده ایم  ما آدمیم و هر برخوری ساعتها با ما خواهد بود

گفتم نمی دانم کارتان در اداره درست است یا نه ولی فکر می کنم چاره ای نیست ولی اگر این گونه برخورد را به خانه ببرید قطعا دچار مشکل خواهید شد

گفتم من احساس می کنم که تندی های شما ظاهری است و از ته دل نیست برای این است ترسی برای انجام کارها به کارمندان بدهید و یکبار که بها فرزندتان حرف می زدید دیدم منطقی برخورد می کردید و با حوصله حدس می زنم در خانه مشکل این چنینی نداشته باشد.

گفت بله من اگر بخواهم این همه تندی را باطنی داشته باشم که از بین می روم

 

+ نوشته شده در  92/01/23ساعت 6:11 AM  توسط PJK | 
یکی از دوستان پیام گذاشته:

سلام
یه چیزی بگم
به نظر منم علمی که باعث شناخت بشه خوبه عالیه مثله علم شما
ولی علمی که فایده ای به حال عالمش نداشته باشه بهتره نباشه
و در مورد من این طوریه
من یه آدم نفهمم که حتی چیزای کمی هم که میدونم هیچ وقت تاحالا باعث شناخت نشده
بضی موقعا میخام به آینده امیدوار باشم که مثلا خوب میشم
ولی از یه طرف دیگه بزرگ هم که بشم وارد یه نظام برده داری میشم که هدفش خدمت به خلق خدا نیس خدمت به اهل ثروته

پاسخ :

اولا علم من هم به درد نمی خوره  من هم به دنبالش هستم

دوم خدا راهی بجز کسب علم برایمان باقی نگذاشته و سعادت واقی در پرتوی کسب علم است

سوم نگین علم من خرابه بده من نمی تونیم

 بگین من باید بتونم و در آینده نزدیک - در سه چهار سال آینده در ده سال آینده باید فلان شوم - من الان دارم درس می خوانم تا برگردم آن چنان درسی بدهم که دانشجویانم دنیا را بترکانند هر چن می دانم شاید نشود ولی من موظفم اینگونه فکر کنم و حرکت کنم و همیشه خدا را در کنار خودم دیده ام و اگر خواست و کمک های او نبود  من من نبودم و یقین دارم که خدا همین را از من می خواهد .

سوم   اگر این حرص و طمع ها و این نظام برده داری نبود دنیا تا کنون به اینجا نرسیده بود مثل امام حسین اگر شهید نمی شد از اسلام چیزی باقی نمی ماند خون امام حسین است که اسلام را نگه داشته است

و خدا خودش در قرآن می فرماید اگر می خواستم همه را بزور بنده می کردم مثل سایر موجودات و اگر می خواستم شما را نابود می کنم خلقی نو بر می انگیزم خداوند به ما عقل داده می خواهد عقلمان بکار بیافتد

عقلمان هم فقط باکسب علم و مهارت بکار می افتد

متاسفانه یک مشکل کوچیک وجود داره هر کس عقلش راه می افتد و دوزاریش بخیال خودش می افتد پا پس می کشد و مثل افسرده ها کناری می نشیند و نظاره گر  دنیای خراب می شود و برای درست کردنش تلاش نمی کند

آری خودمان را  هم بکشیم این دنیا درست نمی شود تا آقا خودش بیاید ولی ما مسئولیم باید و بایدبرای درست کردنش تلاش کنیم

ما موظف به تکلیفیم و نبایدبه نتیجه کاری داشته باشیم         نتیجه اون دنیا

من که می نویسم بیکار نیستم  کلی کاردارم برای انجامش ولی احساس تکلیف می کنم

چون خودم هم این گونه مسایل را تجربه کردم و خودم همه اینها و افسردگی ها رامی دانم و درد همه شما را داشته ام ولی پاس کرده ام و از این حال در آمده ام

با مطالعه شیوه بزرگان

با عبرت از گذشتگان

پیامبر این همه جون کند چند نفر بعد از سرش آدم  موندن فقط ۶  یا  ۷ نفر

۲۳ سال خون دل خورد ۶   ۷ نفر

نوح می گویند ۹۰۰ سال جون کند ۷۰ یا ۸۰ نفر

از پیامبر تا امام حسین  حدود ۷۰ - ۸۰ نفر

از پیامبر تا امام زمان ۳۱۳ نفر

طلا اگر طلای چون کمه

اگر زیاد بود آهن بود

پس تو به تیر آهن های دنیا که زیر خروار ها خاک در ساختمان ها مدفون خواهند شد  نگاه نکن

تو به طلاهایی که با کلی احترام در گردن انسان ها برای زیبا شدنشان می اندازند نگاه کن

طلا باش

آهن نباش

مثل طلا در هیچ اسیدی حل نشو

مثل طلا همیشه بدرخش

مثل طلا نرم و لطیف باش

مثل طلا خوب هدایت کن

مثل طلا به کمی ات و به تنهایت نگاه نکن

مثل طلا هی ذوب شو و از نو ساخته شو  تا همیشه بدرخشی

مثل طلا نبض اقتصاد جهان را در دست بگیر

مثل طلا پشتوانه یک کشور باش

مثل طلا مایه فخر ثروتمندان باش

مثل طلا بگونه ای باش تا هر بی سر و پایی نتواند تو را بچنگ آورد

مثل طلا گران باش

زندگی نامه شهید بزرگوار استاد من که هیچ گاه ندیدمش دکتر چمران مایه افتخار مهندسین برق ببین در الکترونیک به اوج خودش رسید و اخرش به این رسید که باید با کودکان یتیم فلسطینی دم خور شود تا خدا راضی گردد.

چه او را به این مقام رساند؟

عقلش

عقلش چگونه رشد کرد

در پرتوی علمش و تفکر صحیحش

هزاران دکتر الکترونیک می میرند نامی ازشان باقی نمی ماند

آنها برای مال حرکت می کنند چمران برای خدا

آنها در خدمت ثروتمندان هستند

و چمران در خدمت یتیمان

پس تو طلا باش ولی در سینه زن هرزه مباش

طلا باش و از اصلت یعنی همان خاک دور نشو

طلا باش ولی بدان از خاکی

و استخراج طلا سخت است همانطور که کسب علم سخت است

آهن نباش

طلا باش

اگه دلتون برامون سوخت اگه دلتون اومد اگه دلتون خواست اگه یادتون موند برامون دعا کنید

 

+ نوشته شده در  92/01/22ساعت 6:32 AM  توسط PJK | 
صفات یاد کنندگان خدا (اهل ذکر)

همانا کسانی هستند که ذکر خدارا به جای دنیا برگزینند ، که هیچ تجارتی یا خرید و فروشی ، آنهارا از یاد خدا باز نمی دارد . با یاد خدا روزگار میگذرانند و غافلان را با هشداری خود ، از کیفر های الهی می ترسانند . به عدالت فرمان می دهند و خود عدالت گسترند، از بدی ها نهی می کنند و خود از آنها پرهیز دارند . با این که در دنیا زندگی می کنند ، گویا آن را رها کرده به آخرت پیوسته اند. سرای دیگر را مشاهده کرده، گویا از مسایل برزخیان و مدت طولانی برزخیان و مدت طولانی اقامتشان آگاهی دارند، و گویا قیامت وعده های خود را برای آنان تحقق بخشیده است.آنان پرده ها (پرده های جهان) را برای مردم دنیا برداشته اند ، می بینند آنچه را مردم نمیبینند و می شنوند آنچه را مردم نمیشنوند.

اگر اهل ذکر را در اندیشه خود آری و مقامات ستوده آنان و مجالس آشکارشان را بنگری، می بینی که آنان نامه های اعمال خود را گشوده و برای حسابرسی آماده اند که همه را جبران کنند و در اندیشه اند در کدام یک از اعمال کوچک و بزرگی که به انان فرمان داده شده ، کوتاهی کرده اند یا چه اعمالی را که از انان نهی شده بودند مرتکب گردیده اند . بار سنگین گناهان خویش را بر دوش نهاده و در برداشتن آن نا توان شدند.گریه در گلویشان شکسته و با ناله و فریاد می گریند و با یکدیگر گفت و گو دارند.در پیشگاه پروردگار خویش به پشیمانی اعتراف دارند.

آنان نشانه های هدایت و چراغ های روشنگر تاریکی ها می باشند. فرشتگان آنان را در میان گرفته و ارامش بر انها می بارند ، درهای آسمان به رویشان گشوده شده و مقام ارزشمندی برای آنان اماده کرده اند ، مقامی که خداوند با نظر رحمت به آن می نگرد و از تلاش انان خشنود است و منزلت آن ها را نمی ستاید ، دست به دعا برداشته و آمرزش الهی می طلبند . در گرو نیازمندی فضل خدا و اسیران بزرگی او هستند . غم و اندوه طولانی دل هایشان را مجروح و گریه های پیاپی چشم هایشان را آزرده است.دست انان به طرف تمام در های امیدواری خدا دراز است ، از کسی در خواست میکنند که بخشش او را کاستی و درخواست کنندگان اورا نومیدی نیست.پس اکنون به خاطر خودت حساب خویش را بررسی کن.زیرا دیگران حسابرسی غیر از تو دارند.

http://www.unlimitedability.blogfa.com/post/66

+ نوشته شده در  92/01/20ساعت 8:1 PM  توسط PJK | 
هنگامى كه امام حسن و امام حسين (عليه السلام) و همراهان از دفن جنازه پدرشان به سوى كوفه باز مى گشتند، كنار ويرانه اى، پيرمرد بينوا و نابينائى را ديدند كه بسيار پريشان بود و خشتى زير سر نهاده بود و گريه مى كرد، از او پرسيدند: تو كيستى و چرا نالان و پريشان هستى؟ او گفت: من غريبى بينوا هستم، در اينجا مونس و غمخوارى ندارم، يكسان است كه من در اين شهر هستم، هر روز مرد مهربان، غمخوار و دلسوزى نزد من مى آمد و احوال مرا مى پرسند و غذا به من رسانيد و مونس مهربانى بود ولى اكنون سه روز است او نزد من نيامده است و از حال من جويا نشده است.
گفتند: آيا نام او را مى دانى؟ گفت: نه.
گفتند: آيا از او نپرسيدى كه نامش چيست؟ گفت: پرسيدم، ولى فرمود: تو را با نام من چكار، من براى خدا از تو سرپرستى مى كنم.
گفتند: اى بينوا! نمى دانم رنگ و شكل او چگونه بود؟ گفت: من نابينايم، نمى دانم رنگ و شكل او چگونه بود.
گفتند: آيا هيچ نشانى از گفتار و كردار او دارى؟ گفت: پيوسته زبان او به ذكر خدا مشغول بود وقتى كه او تسبيح و تهليل مى گفت، زمين و زمان در و ديوار با او همصدا و همنوا مى شدند.
وقتى كه كنار من مى نشست مى فرمود: مسكين جالس مسكينا، غريب جالس غريبا، ((درمانده اى با درمانده اى نشسته، و غريبى همنشين غريبى شده است !)).
امام حسن و امام حسين (عليه السلام) و ((محمد حنفيه و عبدالله بن جعفر)) آن مهربان ناشناخته او را شناختند، به روى هم گريستند و گفتند: اى بينوا اين نشانه ها كه بر شمردى، نشانه هاى باباى ماست امير مؤمنان على (عليه السلام) است.
بينوا گفت: پس او چه شده كه در اين سه روز نزد ما نيامده؟ گفتند: اى غريبه بينوا شخص بدبختى ضربتى بر آن حضرت زد، او به دار باقى شتافت و ما هم اكنون از كنار قبر او مى آئيم.
بينوا وقتى كه از جريان آگاه شد، خروش و ناله جانسوزش بلند گرديد، خود را بر زمين مى زد و خاك زمين را بر روى خود مى پاشيد و مى گفت: مرا چه لياقت كه امير مؤمنان (عليه السلام) از من سرپرستى كند؟ چرا او را كشتند؟ امام حسن و امام حسين (عليه السلام) هرچه او را دلدارى مى داند آرام نمى گرفت.
نمى دانم چه كار افتاد ما را كه آن دلدار ما را زار بگذاشت
در اين ويرانه اين پير حزين را غريب و عاجز و بى يار بگذاشت

آن پير بى نوا به دامن حسن و حسين (عليه السلام) چسبيد و گفت: شما را به جدتان سوگند، شما را به روح پدر عاليقدرتان مرا به كنار قبر او ببريد.
امام حسن (عليه السلام) دست راست او را و امام حسين (عليه السلام) دست چپ او را گرفت و او را كنار مرقد مطهر على (عليه السلام) آوردند، او خود را به روى قبر افكند و در حالى كه اشك مى ريخت، مى گفت: خدايا من طاقت فراق اين پدر مهربان را ندارم، تو را به حق صاحب اين قبر، جانم را بستان)).
دعاى او به استجابت رسيد و همانند جان سپرد.
امام حسن و امام حسين (عليه السلام) از اين حادثه جانسوز گريستند، و خود شخصا جنازه آن بينواى سوخته دل را غسل دادند و كفن كردند و نماز بر جنازه او خواندند و او را در حوالى همان روضه پاك به خاك سپردند.

http://ghadeer.org/hekayat/d_doa1/737-0007.htm

+ نوشته شده در  92/01/19ساعت 10:21 PM  توسط PJK | 
از این موضوع استفاده می کنم و برداشتم را از دعا برای چهل مومن در نماز شب می گویم

به در بگو دیوار بشنود

پاسخ را با چند سوال از خودتان می گیرم

آیا ارواح چهل مومن مخصوصا از فوت کرده باشند آزاد نیست؟

آیا دعای خیر ما به آنها عرضه نمی شود؟

آیا یک آدم مومن جواب خوبی را با خوبی نمی دهد؟

آیا این چهل مومن در حق ما به جبران دعای ما دعای خیر نمی کنند.

آیا دعای این چهل مومن مستجاب نمی شود.

تمام شد و رفت

زرنگ باش

بزن به کاسبی

+ نوشته شده در  92/01/19ساعت 10:12 PM  توسط PJK | 
از آداب دعا در اجتماع است. نمى شود چهل نفر دعا نمايند و دعايشان مستجاب نگردد، هر چه عده بيشتر باشد تاءثير دعا بيشتر است، چهل دل پاك يا الله بگويند چطور دعا مستجاب نشود؟ در قضيه مباهله حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) تنها نيامد، بلكه با على و فاطمه و حسن و حسين سلام الله عليهم اجمعين آمد، خداوند دوست دارد دعا در اجتماع باشد.
حضرت صادق (عليه السلام) مى فرمايد: پدر باقر العلوم (عليه السلام) هر وقت حاجت مهمى داشت اهل منزل را جمع مى نمودند حتى كنيز و غلام را و مى فرمودند: من دعا مى كنم، من دعا مى كنم، شما آمين بگوئيد.
منظور آنست كه دعا در اجتماع باشد بهتر است، چه همه با هم بخوانند و چه يك نفر بخواند و بقيه آمين بگويند.
حضرت سجاد (عليه السلام) روز آخر ماه مبارك رمضان غلامان و كنيزان خود را جمع مى فرمود: و در وسط آنها قرار مى گرفت و مى فرمود: درباره من دعا كنيد و از خداوند براى من طلب عفو و مغفرت نمائيد در روايت فرموده اند: اگر براى دعا چهل نفر نبويد، ده نفر جمع گرديد و هر نفر چهار مرتبه دعا بخوانيد و اگر ده نفر هم نباشد، چهار نفر هر يك نفر ده مرتبه دعا بخوانيد و اگر يك نفر هستى، خودت چهل بار بخوان.


 

+ نوشته شده در  92/01/19ساعت 10:7 PM  توسط PJK | 
خداوند از دعا خصوصا دعای گروهی خوشش می آید

من این را بصورت عملی تست کرده ام

نه یکبار چندین بار

دیروز در رادیو معارف مرحوم مهندسی  می گفت آیا خدا دیدنی است جواب داد بلی خدا هم دیدنی است ولی نه چشم سر

خیلی چیزها دیده نمی شود روزی برای دخترم راجع به خدا می گفتم گفت خدا چه شکلیه گفتم خدا دیده نمی شود گفت چطور ؟

نمی توانسم برایش شرح دهم که امواج رادیویی هم دیده نمی شود ولی هیچ کس در وجودشان شک نمی کند  ولی راههایی برای آشکار سازی آن وجود دارد مثلا رادیو

خدا هم به چشم سردیده نمی شود ولیمن آن را با چشم دل دیده ام

چگونه با دعا

وقتی چند ده بار با دقت تست می کنی که دعا چه می کند می توانی به وجود خدا یقین حاصل کنی

چند خاطره از تست هایم را می نویسم امیدوارم  به کائنات نسبت ندهید

مثلا یکبار برای یکی ازهمکاران که دوست داشت به کربلا برود دعا کردم در کمتر از سه ماه این اتفاق افتاد بعد از ۸ سال بهش گفتم آیا می دانی کی تو را کربلا فرستاد گفت کی گفتم من با دعا گفتم ببینم تو می توانی مرا کربلا بفرستی من هم بعد از یکسال کربلا رفتم البته بگویم که دعای او و دعاهای خودم و خواستن از امام رضا هم با هم مخلوط شد تا این اتفاق افتاد

۱۰ سال ژیش روزی همسر یکی ازهمکاران بنام هادی پیش من آ مد من با این همکار از ابتدای دبیرستان دوست بودیم همسزش گفت یک رشد غیر طبیعی در جمجمه هادی  بوجود آمده دکتر ها گفتند باید این بخش از جمجمه بر داشته شود فقط گفتند باید دعا کنید که سلول های استخوان سرطانی نباشند و بسیار پریشان بود.

گفتم ببرش پیش امام رضا  و شفایش را ازاو بگیر گفت فرصت نیست  پیش خودم گفتم این دوست من است و رسم دوستی این است برایش کاری بکنم گفتم پس عمل را به تاخیر بیاندازید تا اول من شفایش را از امام رضا بگیرم و قبول کرد

دو تا دیگر ازدوستان بنام بهزاد و علی که با هادی بسیار صمیمی بودند را به بهانه تفریح و زیارت راهی مشهد کردم با هم رفتیم مشهد

می خواستم قبل از دیدن ضریح مطهر  امام رضا موضوع را برایشان بگویم تا حسابی دلشان بشکند و با سوز و گداز  دعا کنند تا امام نظری بکند

وقتی به نزدیک ضریح رسیدیم سر پیچ آخری گفتم بایستید  می خواهم چیزی برایتان بگویم

و موضوع هادی را گفتم و گفتم این سفر فقط برای گرفتن شفای هادی است آنها هنگ کرده بودند و حسابی منقلب شده بودند گفتم با همین حال بروید پیش امام رضا و شفای هادی را طلب کنید

با هم رفتیم و دعا کردیم

روز بعد وقتی با هم برای تفریح به طرقبه رفته بودیم خانم  فالگیری  امد و با لحجه شیرین مشهدی گفت براتون فال بگیروم  ما که اعتقادی به فال او نداشتیم با لحن بدی گفتیم چرندیاتت چنده؟

گفت فالی ۴۰۰ تومان  گفتیم گرونه اگر ۴ تا فال ۱۰۰ تومان می گیری بگیر

گفت پول به گدا می دی؟

دلمان سوخت گفتیم بیا بگیر

اول فال مرا گرفت و گفت یک حاجتی داری امام رضا تا ۴۰ روز دیگه بهت می ده.

بچه ها بشوخی حساب و کتاب کردن و گفتند مثلا می شود ۱۸ شهریور گفتند کامران یادت باشه ببینیم ۱۸ شهریور چی می شه.

گذشت و هادی عمل شد و مرخص شد و استخوان سرطانی نبود و ۸سانت در ۸ سانت از جمجمه اش را برداشتند و بجایش سیمان استخوان گذاشتند.

 دکترش وقتی در بیمارستان عصری اومد به دیدن مریضش دستهایش را نشان داد همه چسب زده بود گفت صبحی از بس با دریل زور زدم تا جمجمه را سوراخ کنم و با آچار بخش هایش را بشکنم دستهایم همه تاول زده است

او هادی را از روی تخت بلند کرد با چند ضربه محکم به همه فهماند که سیمان کاملا سفت شده و از استخوان جمجمه سفت تر است.

وقتی هادی مرخص شد با دوستان قرار گذاشتیم عصری برویم عیادتش

وقتی رفتیم هادی کاملا سرپا بود و خودش از ما پذیرایی می کرد

بعدا که یاد اون فالگیر افتادم و بر گشتم ببینم در ۱۸ شهریور چه اتفاقی افتاده بود دیدم همان روزی بود که ما رفته بودیم خانه هادی و هادی کاملا سرپا بود.

به نظر من خدا حرفش را از طریق انواع وسایل بهگوش ما می رساند

گاهی از طریق قرآن گاهی از طریق درخت حضرت موسی گاهی هم از طریق یک فال گیر

در همان حالی که فال گیر یک سری حرف های دری و بری می زند و خودش می داند  که حرفهایش هیچ اساس و بنیادی ندارد خدا در وسط کلام همان فال گیر حرفش را می زند.

  و این فقط معجره دعای دسته جمعی است هر چند  هیچکدام از ما سه نفر اعتقادی نداریم که مستجاب الدعوه هستیم ولی خداوند روی سه بنده گنهکار که برای سلامتی دوستشان دعا می کند زمین نمی زند.

+ نوشته شده در  92/01/19ساعت 9:35 PM  توسط PJK | 
خدایا می خواهم دیگر از این دنیا ننالم

چون حس می کنم وقتی از این دنیا می نالم خالقش را می آزارم و مخلوقانش را ناامید می کنم

مرا بخاطر همه خالق آزاری هایم  ببخش

به به چه دنیای خوبی

کی گفته بده؟

+ نوشته شده در  92/01/06ساعت 8:52 PM  توسط PJK | 
این یکی داستان نیست... واقعیته... در زمان ناصر الدین شاه اتفاق افتاده. و الان هم این نامه در موزه گلستان تهران تحت عنوان (نامه ای به خدا) نگهداری میشه... میتونید برید ببینید...

نظرعلی طالقانی طلبه ای بوده که در مدرسه ی مروی تهران درس میخوانده. نظر علی طالقانی آنقدر فقیر بوده که شبها میرفته دور و بر حجره های طلبه ها میگشته تا شاید توی آشغالها چیزی برای خوردن پیدا کنه....

یه روز نظر علی طالقانی به ذهنش میرسه که نامه ای برای خدا بنویسه....

مضمون این نامه:

بسم الله الرحمن الرحيم
خدمت جناب خدا!
سلام عليکم
اينجانب بنده ي شما هستم.
از آن جا که شما در قران فرموده ايد:
"ومامن دابه في الارض الا علي الله رزقها"
«هيچ موجودزنده اي نيست الا اينکه روزي او بر عهده ي من است.»

من هم جنبنده اي هستم از جنبندگان شما روي زمين.
در جاي ديگر از قران فرموده ايد:
"ان الله لا يخلف الميعاد"
«مسلما خدا خلف وعده نميکند.»

بنابراين اينجانب به جيزهاي زير نياز دارم:
1-همسري زيبا ومتدين

2-خانه اي وسيع

3-يک خادم

4-يک کالسکه و سورچي

5-يک باغ

6- مقداري پول براي تجارت

لطفا بعد از هماهنگي به من اطلاع دهيد.

مدرسه مروي-حجره ي شماره ي 16-نظرعلي طالقاني

 

بعد از اینکه نامه رو مینویسه پیش خودش فکر میکنه که نامه رو کجا بذارم که خدا اونو بخونه؟؟؟ به ذهنش میرسه که اونو تو مسجد بذاره که خانه ی خداست... به مسجد امام در بازار تهران (مسجد شاه آن زمان ) میره. همین طور که میگشته یه جای امن واسه نامش پیدا کنه یه سوراخ در دیوار مسجد میبینه... پیش خودش میگه: اینجا خوبه ... خدا حتما پیداش میکنه... و نامه رو در اونجا قرار میده...

صبح روز بعد ناصر الدین شاه قصد شکار میکنه...  با کاروان خود از آنجا عبور میکرده که ناگهان به خواست خدا باد تندی شروع به وزیدن می کنه و نامه ی نظر علی طالقانی را با خود برده و درست روی پای ناصر الدین شاه می اندازد...

ناصر الدین شاه نامه را باز میکند...

خدمت جناب خدا سلام علیکم...

ناصر الدین شاه خندش میگیره و با کنجکاوی نامه رو  میخونه. رو به کاروان میکنه و میگه: شکار متوقف شد....و دستور بازگشت کاروان را  به کاخ میدهد...

او يک پيک به مدرسه ي مروي مي فرستد، و نظرعلي را به کاخ فرا مي خواند. وقتي نظرعلي را به کاخ آوردند ،دستور مي ده همه وزرايش جمع شوند و بشون میگه:

ما مفتخر شدیم نامه ای را که این اقا به خدا نوشته بودند- ایشان به ما حواله فرمودند. پس وظیفه ی ماست که آن را انجام دهیم...

نامه را میخواند و دستور میدهد که هر یک از وزرا یکی را به عهده بگیرد:

1. همسری زیبا و متدین...

یکی از وزرا میگوید: دختری زیبا و متدین دارم. او را به عقدش در می آورم.

2. ....

3. ....

4. ....

5. ....

6. ....

هر کدام از وزرا یکی را به عهده گرفته و به نظر علی طالقانی میدهد.

و به همین صورت خداوند متعال نامه ی آقای نظر علی طالقانی را بی پاسخ نگذاشته و خواسته هایش را برآورده میسازد.

+ نوشته شده در  92/01/06ساعت 4:0 PM  توسط PJK | 
امام حسین علیه السلام فرمودند :
أیما اثنَین جَرى بینهما کلام فطلب أحدهما رضَـى الاخر کانَ سابقة الىَ الجنّة
هر يك از دو نفـري كه ميان آنها نزاعي واقع شود و يكـي از آن دو رضايت ديگري را بجـويـد ، سبقت گيـرنـده اهل بهشت خـواهـد بــود.
محجه البیصاء ج 4 ، ص 228
 
امام حسین علیه السلام فرمودند :
لاتـَرفع حــاجَتَک إلاّ إلـى أحـَدٍ ثَلاثة: إلـى ذِى دیـنٍ، اَو مُــرُوّة اَو حَسَب
جز به يكي از سه نفر حاجت مبر: به ديندار، يا صاحب مروت، يا كسي كه اصالت خانوادگي داشته باشد.
تحف العقول ، ص 251
 
امام حسین علیه السلام فرمودند :
لاتـَرفع حــاجَتَک إلاّ إلـى أحـَدٍ ثَلاثة: إلـى ذِى دیـنٍ، اَو مُــرُوّة اَو حَسَب
جز به يكي از سه نفر حاجت مبر: به ديندار، يا صاحب مروت، يا كسي كه اصالت خانوادگي داشته باشد.
تحف العقول ، ص 251
 
امام علي (ع) فرمودند :
از حرام دنيا چشم بپوش،تا خدا زشتي هاي آن را به تو بنمايد،و غافل مباش كه لحظه اي از تو غفلت نشود.
 
حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند :
ان السعید، کل السعید، حق السعید من أحب علیا فی حیاته و بعد موته
همانا سعادتمند(به معناي) كامل و حقيقي كسي است كه امام علي(ع) را در دوران زندگي و پس از مرگش دوست داشته باشد.
مجمع‌ الزوائد علامه‌ هیثمى‌ ، ج‌ 9 ، ص‌ 132
 
امام رضا علیه السلام فرمودند :
مَن رَضى عن الله تعالى بالقَلیل مِن الرّزق رضَى الله منه بالقَلیل مِنَ العَمل
هر كـس به رزق و روزي كم از خدا راضي باشد، خداوند از عمل كم او راضي خواهد بود.
بحـارالانـوار ، ج 78 ، ص 357
 
امام محمد باقر علیه السلام فرمودند :
انما یداق الله العباد فی الحساب یوم القیامة علی قدر ما اتاهم من العقول فی الدنیا
خدا در روز قيامت نسبت به حساب بندگانش به اندازه عقلي كه در دنيا به آنها داده است باريك بيني مي كند.
اصول کافی ج 1 /ص 12
 
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند :
طلب العلم فریضة علی کل مسلم، الا ان الله یحب بغاة العلم
طلب علم بر هر مسلماني واجب است، همانا خدا جويندگان علم را دوست دارد.
اصول کافی ج 1 / باب دوم / ص 35
 
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند :
خَیرُ الأصحابِ مَن قَلَّ شِقاقُهُ و کَثُرَ وِفاقُهُ.
بهترين ياران كسي است كه ناسازگاريش اندك باشد و سازگاريش بسيار.
تنبیه الخواطر ، ج2 ، ص123
 
 
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند :
إنَّ الصَّدَقَة َلتُطفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ
صدقه، خشم پروردگار را فرو مي‌نشاند.
کنزالعمال ، ح 161143
 
امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند :
لَیسَتِ العِبادَةُ کَثرَةَ الصیّامِ وَ الصَّلوةِ وَ انَّما العِبادَةُ کَثرَةُ التَّفَکُّر فی أمر اللهِ.
عبادت كردن به زيادي روزه و نماز نيست، بلكه (حقيقت) عبادت، زياد در كار خدا انديشيدن است.
تحف العقول ، ص 448
 
 
امام حسین علیه السلام فرمودند :
مَن حاوَلَ اَمراً بمَعصِیَهِ اللهِ کانَ اَفوَتَ لِما یَرجُو وَاَسرَعَ لِمَجئ ما یَحذَرُ
آن كه در كاري كه نافرماني خداست بكوشد اميدش را از دست مي دهد و نگرانيها به او رو مي آورد.
بحار الانوار ، ج 3 ، ص 397
 
 
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند :
اَلعِبادَهُ سَبعونَ جُزء، اَفضَلُها جُزءً طَلَبُ الحَلالِ
عبادت هفتاد جزء است و بالاترين و بزرگترين جزء آن كسب حلال است.
ثواب الاعمال و عقاب الاعمال
 
 
امام حسین علیه السلام فرمودند :
اِنّ اَعفَی النّاسِ مَن عَفا عِندَقُدرَتِهِِ
بخشنده ترين مردم كسي است كه در هنگام قدرت مي بخشد.
الدره الباهره ، ص24
 
 
امام حسن عسکری (ع) فرمودند :
ان الوصول الی الله عزوجل سفر لا یدرک الا بامتطاء اللیل
وصول به خداوند عزوجل سفري است كه جز با عبادت در شب حاصل نگردد.
مسند الامام العسکری ، ص 290
 
امام موسی کاظم علیه السلام فرمودند :
مَن لَم یجِد لِلاساءَةِ مَضَضّا لَم یکن عِندَهُ لِلاِحسانِ مَوقعٌ.
كسي كه مزه رنج و سختي را نچشيده، نيكي و احسان در نزد او جايگاهي ندارد.
بحارالانوار ، جلد 78 ، ص 333
 
امام محمدباقر علیه السلام فرمودند :
خُذُوا الکلِمَةَ اطَّیبَةَ مِمَّن قالَها و إن لَم یعمَل بِها
سخن طيب و پاكيزه را از هر كه گفت بگيريد،‌ اگر چه او خود،‌ بدان عمل نكند.
تحف العقول ، ص 391
 
امام موسی کاظم علیه السلام فرمودند :
مَن أرادَ أن یکنَ‌ أقوَی النّاسِ‌ فَلیتَوکل عَلی اللهِ
هر كه مي خواهد كه قويترين مردم باشد بر خدا توكل نمايد.
بحار الانوار ، 7 ، ص 143
 
امام موسی کاظم علیه السلام فرمودند :
أوشَک دَعوَةً‌ وَ أسرَعُ إجابَةُ دُعاءُ المَرءِ لاِخیهِ‌ بِظَهرِ الغَیبِ.
دعايي كه بيشتر اميد اجابت آن مي رود و زودتر به اجابت مي رسد،‌ دعا براي برادر ديني است در پشت سر او.
اصول کافی ، ج 1 ، ص 52
 
 
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند :
لا فقر اَشد من الجهل ، لا مال اَعود من العقل.
هيچ تهيدستي سخت تر از ناداني و هيچ مالي سودمندتر از عقل نيست.
اصول کافی ، ج 1 ، ص 30
 
 
امام علی علیه السلام فرمودند :
اَکثَرُ مَصَارعِ‌ العُقُولِ تَحتَ بُرُوقِ المَطَامِعِ.
قربانگاه عقلها غالبا در پرتو طمعها است.
محاضرات ج 1 ص 251
 
 
 
امام علی علیه السلام فرمودند :
لا یعابُ المَرءُ بِتَاخیرِ حَقهِ اِنمَا یعابُ مَن اَخَذَ ما لَیسَ لَهُ.
براي انسان عيب نيست كه حقش تاخير افتد، عيب آن است كه چيزي را كه حقش نيست بگيرد.
الامالی ج 1 ص 76
 
 
امام علی علیه السلام فرمودند :
لا یعابُ المَرءُ بِتَاخیرِ حَقهِ اِنمَا یعابُ مَن اَخَذَ ما لَیسَ لَهُ.
براي انسان عيب نيست كه حقش تاخير افتد، عيب آن است كه چيزي را كه حقش نيست بگيرد.
الامالی ج 1 ص 76
 
 
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند :
ادعوا الله و اََنتم موقنون بالاجابة واعلموا اَنَّ الله لا یستجیبُ دعاء من قَلب غافل لاه.
خدا را بخوانيد و به اجابت دعاي خود يقين داشته باشيد و بدانيد كه خداوند دعا را از قلب غافل بيخبر نمي پذيرد.
کنز العمال ، ج 2 ، ص 72
 
 
امام صادق علیه السلام فرمودند :
الـرغبه فـى الـدنیـا تـورث الغم و الحزن والزهـد فـى الدنیا راحه القلب و البـدن.
رغبت و تمايل به دنيا مايه غم و اندوه و زهد و بـي ميلي به دنيا سبب راحتي قلب و بدن است.
تحف العقول ، ص 358
 
 
امام صادق علیه السلام فرمودند :
مَن عَرَفَ اللهَ خافَ اللهَ و مَن خافَ اللهَ سَخَت نَفسَهُ عَنِ الدُّنیا.
هر كه خدا را بشناسد ترس او در دلش مي افتد و هر كه از خدا ترسان باشد نفسش از دنيا باز مي ماند.
جهاد النفس ، ص 83
 
 
 
امام کاظم علیه السلام فرمودند :
افضل ما یتقرب به العبد الی الله بعد المعرفة به ، الصلوة
بهترين چيزي كه بنده بعد از شناخت خدا به وسيله آن به درگاه الهي تقرب پيدا مي كند، نماز است.
تحف العقول ، ص 455
 
 
 
امام حسین علیه السلام فرمودند :
لا أفلح قوم إشتروا مرضاة المخلوق بسخط الخالق.
كساني كه رضايت مخلوق را به بهاي غضب خالق بخرند، رستگار نخواهند شد.
مقتل خوارزمی ، ج 1 ، ص 239
 
 
امام علی علیه السلام فرمودند :
خالطوا الناس مخالطه ان متم معها بکوا علیکم ، و ان عشتم حنوا الیکم
با مردم آن گونه معاشرت كنيد كه اگر مرديد بر شما اشك ريزند ، و اگر زنده مانديد ، با اشتياق سوي شما آيند.
نهج البلاغه
 
 
امام حسین علیه السلام فرمودند :
من حاول اَمرا بمعصیة الله کان اَفوت لما یرجو و اَسرع لما یحذر.
كسي كه بخواهد از راه گناه به مقصدي برسد ، ديرتر به آروزيش مي رسد و زودتر به آنچه مي ترسد گرفتار مي شود.
بحارالانوار ، ج 78 ، ص 120
 
 
 
امام حسین علیه السلام فرمودند :
من طلب رضی الناس بسخط الله وکله الله إلی الناس.
كسي كه براي جلب رضايت و خوشنودي مردم ، موجب خشم و غضب خداوند شود، خداوند او را به مردم وا مي گذارد.
بحارالانوار ، ج 78 ، ص 126
 
 
 
امام علی علیه السلام فرمودند :
لکل شی ء وجه و وجه دینکم الصلاة
هر چيز داراي سيماست ، سيماي دين شما نماز است.
بحار الانوار ، ج 82 ، ص 227
 
 
 
امام علی علیه السلام فرمودند :
من صلی رکعتین یعلم مایقول فیهما انصرف و لیس بینه و بین الله - عز وجل - ذنب
هر كس دو ركعت نماز بخواند و بداند چه مي گويد، از نماز فارغ مي شود، درحالي كه ميان او و ميان خداي عز و جل گناهي نيست.
اصول وافی ، ج2 ، ص100
 
 
امام حسین علیه السلام فرمودند :
من اَحبک نهاک و من اَبغضک اَغراک.
كسي كه تو را دوست دارد، از تو انتقاد مي كند و كسي كه با تو دشمني دارد، از تو تعريف و تمجيد مي كند.
بحار الانوار ، ج 75 ، ص 128
 
امام محمدباقر علیه السلام فرمودند :
عالم ینتفع بعلمه افضل من سبعین الف عابد
دانشمندي كه از علمش سود برند ، از هفتاد هزار عابد بهتر است.
بحارالانوار ، ج 75 ، ص173
 
 
امام حسین علیه السلام فرمودند :
من دلائل العالم إنتقادة لحدیثه و علمه بحقائق فنون النظر.
از نشانه هاي عالم ، نقد سخن و انديشه خود و آگاهي از نظرات مختلف است.
بحارالانوار ، ج 78 ، ص 119
 
 
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند :
آیة المنافق ثلاث : اذا حدث کذب واذا وعد اخلف واذا اؤتمن خان.
نشان منافق سه چيز است : 1 - سخن به دروغ بگويد . 2 - از وعده تخلف كند .3 - در امانت خيانت نمايد.
صحیح مسلم ، کتاب الایمان ، ح 89
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  92/01/01ساعت 10:9 AM  توسط PJK | 
آدم به چیزی حسادت می کند که کسی چیزی بیشتر از او دارد چه مادی چه معنوی

ماشین - خونه - نمره - و....

تنها راهی که من بلد هستم تا بتوانیم از حسادت نجات یابیم شناخت خداست

باید به این یقین داشته باشیم که

خداوندبه هر کس بخواهد بی حساب می بخشد

و خداوند چون می داند ما ظرفیت نداریم و اگر زیاد بدهد طغیان می کنیم اگر دوستمان داشته باشد کم می دهد

ولی اگر بخواهد ما را هلاک کند همه چیز می دهد

خدا در قرآن فرموده اگر دنیا را می خواهید از من بخواهید به شما می دهم ولی در آن دنیا بازخواست می کنم.

خدا اگر کسی را دوست بدارد به قدر نیازش به او می دهد و بیش از نیاز به او نمی دهد

آیا پیامبر فردی ثروتمند بود؟

آیا علی ع و فرزندانش بارها بیش از سه روز گرسنگی نکشیده بودند؟

فقط در دو چیز هست که حسادت پسندیده است و آن اسمش حسادت نیست و غبطه است

یکی علم و یکی ایمان

اگر بدانیم که تمام مال دنیا امتحان است  دیگر برایمان کم و زیادش فرق نمی کند

از معصوم پرسیدند فرق بین مومن فقیر و مومن غنی چیست فرمود مومن فقیر صبح می رود به بهشت و  مومن غنی عصر

معصوم فرمود  در روز قیامت همه عابدان از خدا بخاطر کمی عبادت عذر خواهی می کنند و خدا از فقرا عذر خواهی می کند

معصوم فرمود اگر به کمی روزی راضی باشید  خدا به عبادت کم شما راضی خواهد بود

و مولا علی ع فرمود بزرگترین ثروت قناعت  است

خلاصه اگر انسان همه این روایات و احادیث را بداند و دو دو تا چهارتای خدا را بداند به کم این دنیا قانع می شود.

و وقتی به کم قانع شد به آرامش می رسد

در واقع اگر انسان به مقام رضا برسد حسادتش از بین می رود

و زمانی به مقام رضا می رسد که خدا و قوانینش را بداند

مولا علی ع فرمود دو کس سیر نمی شود طالب علم و طالب مال

اگر یقین کنیم که روزی بدست خداست دیگر به چیزی حسادت نمی کنیم

اگر به روزی خدا راضی باشیم تمام است

مولا علی ع فرمود  روزی هر کس بدون تلاش میرسد

شخصی پرسید اگر بروم خانه و خودم را حبس کنم روزیم از کجا می رسد مولا فرمود از همان جایی که مرگت میرسد.

اگر روزیمان تنگ است مشکل در جایی دیگر است باید ابتدا کاری کنیم فراخ روزی شویم بعد تلاش کنیم

گاهی سهم ما ازمال دنیا یک ریال است اگر دست بخشنده داشته باشیم و اگرروزی هزار تومان ببخشیم روزی هزارتومان و یک ریال به ما میرسد هزار تومانش می رود و یک ریالش می ماند

و اگر زمین و زمان را به هم بدوزیم هزار تومان و یک ریال بدست می آوریم هزار تومانش یا گم می شود یا خرج دوا دکتر می شود یا دزد می زند و یا ... و در نهایت یک ریالش می ماند و در اکثر اوقات این یک ریال با آن هزار تومان با هم می رود.

می گید نه رویش زوم کنید.

از پیران سالخورده بپرسید

حال وقتی فرمولش چنین است  چرا حسادت؟

 

+ نوشته شده در  91/12/29ساعت 10:0 PM  توسط PJK | 
۱۰ سال پیش در آن حال کذایی فامیل مان که می خواست مرا به کرمان بفرستد  به پسرش گفت با من برویم و بلیط بگیریم و شاید برای اینکه حالم خوب شود و سر پسرش را نخورم گفت این تسبیح را بگیر و ذکر لاحول ولا قوت الا بالله العلی العظیم را تکرار بکن و اصلا حرف نزن

و من شروع کردم به ذکر گفتن هر دانه تسبیح را که حرکت می دادم یک ذکر می گفتم و شمرده و با توجه به معنی آن

با هر ذکر لحظه لحظه از این زمین جدا می شدم و از این دنیا فاصله می گرفتم و ارزش این دنیا کم می شود و گویی در آسمان و از بالا دارم همه چیز را مشاهده می کنم

و معنی این جمله را که هیچ قدرتی بالاتر از قدرت خدا نیست را لحظه به لحظه درک می کردم

همینطور که ذکر می گفتم در دلم آشویشد

تو داری ازکه حرف می زنی

از خدا

داری خدا را با دانه تسبیح می شماری

تسبیح را پاره کردم

توی تاکسی بودیم

همه تعجب کردند فکر کردن من دیوانه ام

باقی مانده تسبیح را از شیشه انداختم بیرون

ذکر می گفتم

پسر فامیل گفت آقا چه شد گفتم

لاحول ولا قوت الی بالله العلی العظیم

چون مادرش گفته بود حرف نزنم

باز ذکر می گفتم

دوباره دیدم من روی صندلی راحت نشستم و حرف از خدا می زنم

به احترام خدا در ماشی را باز کردم و پیاده شدم

تصور کنید صدای ترمز ماشین و ....

پسر فامیل طفلک پیاده شد و گفت آقا خوبید؟

می خواستم از عرض بلوار امام رضای مشهد عبور کنم ذکر لاحول ولا قوت الا بالله العلی العظیم

باعث شد که فکر کنم اگر خدا نخواهد من طوریم نمی شود لذا بدون توجه به ماشین ها از عرض خیابان عبور کردم

تصور کنید صدای ترمز شدید ماشین هاو و فحش مردم را

 پسر فامیل طفلک بدنیال من هی می گفت  آقا  چطورید؟

لاحول ولا قوت الا بالله العلی العظیم

خلاصه رفته رفته صدایم بلند شد و با صدایی شبیه صوفیان و درویش هایی که با کشکول گدایی می کنند و آهنگین در خیابان بین مردم می رفتم و میگفتم لاحول ولا قوت الا بالله العلی العظیم

همین الان هم که دو بار با همان آهنگ ذکر را می گویم مو بر بدنم سیخ می شودو تمام سلول های بدنم به لرزش در می آید و انرژیم هزار برابر می شود.

یکسال پیش  مقتل ۱۴ معصوم می خواندم تا رسیدم به مقتل امام حسین ع

دیدم امام حسین ع در روز عاشورا هنگام نبرد دایم این ذکر را می گفته

نیم ساعت بر مظلومیت امام حسین ع و پناه بردنش به این ذکر اشک ریختم

اگر در این جا اشکت در آمد بدان این بخش با گریه نوشته شده است تاثیر اشک است

عشقم امام حسین ع

تمام

 

 

 

+ نوشته شده در  91/12/29ساعت 9:31 PM  توسط PJK | 
آدمی تا زمانی که چندان ایمانی ندارد  و خیلی بدنبال خدا نیست شاید به خدا نزدیک تر باشد و نداند چون در این زمان خودش را خیلی گنهکار می داند و از گناهانش ناراحت است و خودش را انسانی پست می داند و شاید همین کوچک دیدن خودش باعث از بین رفتن غرور می شود و این نزد خدا محبوب است

امان از وقتی دو رکعت نماز اول وقت خواند دیگر خدا را بنده نیست و آنچنان باد زیرش می اقتد که گویی ...

احساس می کند نعوذ بالله از خدا هم جلو زده است

پیامبر (ص) می فرمایند: اگر هیچ گناهی نکنید من از بدتر از گناه بر شما می ترسم و آن عجب است عجب.                                محجه البیضاء ج 6 ص 273

http://www.majma429.blogfa.com/post-36.aspx

ببخشید کپی زدم

در این زمینه داستانی در کتاب اصول کافی ج 2 ص 314 نقل شده:

موسی (ع) دید شیطانی کلاهی دارد موسی (ع) پرسید این کلاه چیست؟ شیطان گفت: بوسیله این کلاه دلهای فرزندان آدم را به سوی خود می کشانم. موسی (ع) پرسید کدام گناه است که چون انسانی مرتکب شود تو بر آن انسان غالب می گردی؟ شیطان گفت: هر وقت انسانی عجب نماید و اطاعتی را که انجام داده بزرگ شمارد و گناهی را که انجام داده در نزدش حقیر آید.

خداوند به داوود (ع) وحی فرمود: ای داوود به گنهکاران نوید ده چرا که من توبه پذیرم و صدیقان را بترسان چرا که آنها را عجب فرا می گیرد.

امام باقر (ع) نیز می فرماید: روزی فردی عابد و فردی فاسق وارد مسجد شدند هنگام خروج فرد فاسق، صدیق شد اما فرد عابد چون به عبادتی که در مسجد به جا آورده بود به خود بالید فاسق شد.                                         بحار الانوار ج2 ص 311

امام علی (ع) نیز می فرماید: کار بدی که انسان را پشیمان کند بهتر از کار خوبی است که تو را مغرور سازد.

نکته: توجه داشته باشیم که شیطان ابتدا می کوشد توفیق فضائل را از ما سلب کند اما اگر نتوانست می کوشد عمل را خراب سازد مکر شیطان برای انسان ضعیف النفس  قوی است.

لذا روایت شده اولین کاری که با صاحب عجب می کنند این است که او را از آنچه به آن عجب کرده بی بهره می کنند تا بداند که چگونه عاجز و فقیر است.

معالجه عجب چیست؟

شناخت عظمت پروردگار و اینکه همه چیز وهمه کس را از قدرت خداوند بدانیم (لا حول و لا قوه الا بالله)

معرفت خود و توجه به ضعف و بیچارگی خود.

خداوند را بشناسیم که چقدر با ما مهربان است در برابر خداوند متواضع باشیم و خود را مستحق نعمت ندانیم.

گه خورش جانورانت کنند                      گاه گل کوزه گرانت کنند

بر مال و جمال و خویشتن غره مشو          کان را به شبی برند واین را به شبی

 

http://tnews.ir/Khabar_12003794_C9A3/%D8%B9%D8%AC%D8%A8_%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F.html

حضرت آیت ا... شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی می فرمایند: «عُجب در حقیقت آن است که آدمی خود را در انجام امور خیر و عبادات، مستقل تصور کند؛ و به سبب عمل صالحی که احیاناً از او صادر می شود، خویش را از پروردگار عالم طلبکار بداند و بر او منت گذارد؛ و توفیق و عنایت حق را که در واقع سبب بروز اعمال خیر از بنده می شود، فراموش کند.»برگرفته از کتاب «چشمه سار معرفت»، ص۴۳

 

 

+ نوشته شده در  91/12/27ساعت 7:27 AM  توسط PJK | 
دیروز یکی از دانشجویان  راجع به تقدیر سوال کرد مثال قشنگی به ذهنم رسید برایش زدم خواست ثبتش کنم خودم یادم نرود.

ما هرکار خوب و یا بدی می کنیم در تقدیرمان موثر است  انگار بطور اتوماتیک وقتی کار خوب می کنیم تقدیراتمان بهتر می شود و چون کار بد می کنیم و اگر خشم خدا را بر انگیزیم تقدیر بدی برایمان ثبت می شود 

مثل این می ماند که یک معلم وقتی ببیند  یک دانشجو مثلا حواسش به درس است و تلاش می کند و جواب سوالات را سر کلاس می دهد معلم برایش نمره ای در نظر می گیرد تا در پایان ترم به او اضافه نماید و این فقط یک تقدیر خوب است که تا پایان ترم عملی نخواهد شد و اگر دانشجویی مثلا مسخره بازی در بیاورد معلم می خواهد یک جوری حالش را بگیرد و می گذارتش در لیست سیاه تا روزی از او یک سوال سخت بپرسد و بنشاندش سر جایش و یا برایش یک تنبیهی در نظر می گیرد.

ولی هیچکدام اینها هنوز عملی نشده اند  و قرار است در آینده اتفاق بیافتد

حال اگر دانشجو خوبه کار بدی کند و یا دانشجو بده کار خوبی کند تصمیم استاد عوض می شود.

یعنی تقدیرش عوض می شود. و روزی خواهد رسید که این تقدیر عملی می شود.

و وقتی تقدیر عملی شد دیگر کاری نمی شود کرد و راه برگشتی نیست.

بقول یکی از بزرگان می گفت جسارت به پدر و مادر و اساتید و علما باعث کوتاهی عمر و جوان مرگی می شود  یعنی در تقدیر انسان جوان مرگی ثبت می شود  حال اگر توبه نماید جوان مرگی از تقدیر خط نمی خورد و طرف جوان مرگ می شود ولی بجای جهنم به بهشت می رود و اثر وضعی آن ( یعنی جوان مرگی ) قابل اجتناب نیست.

پس چه خوب است انسان بدنبال این باشد تا با کارهایی که باعث خشنودی خدا می شود تقدیرات بد را به تقدیرات خوب تبدیل کند .

اینکه می گویند از تو حرکت از خدا برکت به نظر من همین است که تلاش ما راه بجایی نخواهد برد و این تلاش ما اگر بتواند تقدیر ما را بهتر کند آنگاه خدا بدادمان می رسد و اگر تلاش ما  در تقدیر موثر واقع نشود زمین و زمان را هم که به هم بدوزیم کاری پیش نخواهیم برد.


+ نوشته شده در  91/11/03ساعت 10:50 PM  توسط PJK | 
تقدیر و تدبیر
تذل الامور للمقادیر حتی یكون الحتف فی التدبیر. (حكمت 16)

كارها و چاره جویی ها در برابر تقدیرات الهی خوار می گردد. تا آن حد كه گاه چاره جویی انسان موجب هلاك او می گردد.

 

از این بیان مولا  و سایر مطالعات این گونه بر داشت نمودم

ما همانند طفلی هستیم که پدر و مادر به پارک می برند  در ظاهر در پارک رها هستیم که هر چه می خواهیم انجام دهیم ولی در حقیقت در حصار تصمیمات پدر و مادر گرفتاریم

یعنی هر کاری دلمان بخواهد نمی توانیم بکنیم

مثلا اگر دلمان پیتزا بخواهد  نمی توانیم  چون پول نداریم و اگر از پدر و مادر بخواهیم تا دل آنها را بدست نیاوریم از پیتزا خبری نیست

 این  محدودیت بمانند همان تقدیری است که خدا برای ما خواسته است و حال اگر بخواهیم تقدریمان عوض شود راه هایی دارد

تلاش کنیم و دعا کنیم و ... تا خداوند تقدیر ما را عوض کند و چون تقدیر عوض شود کار تمام است همان می شود که ما می خواهیم

یعنی همان گونه که خودمان را برای پدر و مادر لوس می کنیم تا برایمان پیتزا بخرند  برای خدا دعا کردیم و التماس و تلاش تا خدا بما چیزی را که می خواهیم عطا کند

و تا او نخواهد زورمان به چیزی نمی رسد.

 

+ نوشته شده در  91/10/07ساعت 7:28 AM  توسط PJK | 
قضا و قدر

1. پاداش شكیبایی
ان صبرت جری علیك القدر و انت ماجحور، و ان جزعت جری علیك القدر و انت مازور. (حكمت 291)


اگر شیكیبایی ورزی حكم و قدر خداوند بر تو رفته است و پاداش داری و اگر بی تابی كنی تقدیر الهی بر تو جاری است و گناهكاری.

2. ظاهر نیكوی روزگار
ما قال الناس لشیء «طوبی له» الا و قد خبا له الدهر یوم سوء. (حكمت 286)

مردم درباره هیچ چیزی نگویند: خوشا آن مگر این كه روزگار برای آن (ظاهر خوش نما) روز نامباركی پنهان كرده باشد.


3. تغییر قضا با صدق و خلوص
فلما رای الله صدقنا انزل بعدونا الكبت، و انزل علینا النصر حتی استقر الاسلام ملقیا و متبوئا اوطانه. (خطبه 56)

وقتی كه خداوند صدق و خلوص ما را دید، دشمن ما را به ذلت و خواری نشاند و پیروزی را بر ما فرستاد. تا آن گاه كه اسلام مانند شتری كه گردن بر زمین بنهد و حالت تسلیم به خود بگیرد، استقرار یافت و در جایگاه های خود عقول و دل های مسلمانان) جای گیر شد.

4. قضای الهی
حتی اذا و افق وارد القضا انقطاع مده البلا حملوا بصائرهم علی اسیافهم و دانوا لربهم بامر واعظهم. (خطبه 150)

آن گاه كه عامل قضای خداوندی با پایان یافتن مدت آزمایش موافقت نمود بصیرت های خود را بر شمشیرهایشان حمل كردند و با اطاعت از امر راهنمایشان به پروردگار نزدیك شدند.


5. ناخرسند از قدر الهی
من اصبح علی الدنیا حزینا فقد اصبح لقضا الله ساخطاً. (حكمت 228)


كسی كه صبح كند و به خاطر دنیا محزون باشد، از قضا و قدر الهی ناخرسند است.


6. سرنوشت و تقدیر
لا یجری لاحد الاجری علیه، و لا یجری علیه الا جری له. و لو كان لاحد ان یجری له و لا یجری علیه، لكان ذلك خالصا لله سبحانه دون خلقه، لقدرته علی عباده، و لعدله فی كل ما جرت علیه صروف قضائه. (خطبه 216)


حق چیزی است كه به نفع كسی به جریان نمی افتد، مگر این كه روزی دیگر به ضرر او سراغش را خواهد گرفت (و بالعكس) و به ضرر كسی جاری نمی شود مگر این كه روزی دیگر به سود او به جریان می افتد و بنا بود كه حق همواره به سود كسی جاری گردد نه بر ضرر او، چنین وضعی درباره حق فقط به طور خالص برای خدا منحصر بود؛ زیرا او است پیروز مطلق بر بندگانش و به جهت دادگری مطلق او در همه مواردی كه انواع قضای (حكم) او در آن ها به جریان می افتد.


7. سپاس تقدیر الهی
أحمد الله علی ما قضی من أمر و قدر من فعلٍ، و علی ابتلائی بكم. (خطبه 180)


ستایش می كنم خدا را در برابر چیزی كه قضایش به آن متعلق گشته و به هر فعلی كه مقدر فرموده و مرا به شما مبتلا ساخته است.

8. آفت در تدبیر
یغلب المقدر علی التقدیر حتی تكون الافه فی التدبیر. (حكمت 459)


قدر الهی بر تدبیر پیروز شود تا آن جا كه آفت در تدبیر باشد.


9. مصدر قضا و قدرها
اان صبت علیهم المصائب لجؤ وا الی الاستجازه بك، علما بان ازمه الامور بیدك، و مصادرها عن قضائك. (خطبه 227)


اگر مصیبت های روزگار بر سر اولیا الله تاختن آورد، پناهندگی به تو جویند؛ زیرا می دانند كه زمام همه امور به دست تو است و صدور آن ها از مقام قضای تو.


10. ناخشنودی به قضای الهی
الا فالحذر الحذر من طاعه ساداتكم و كبرائكم الذین تكبروا عن حسبهم، و ترفعوا فوق نسبهم، والقوا الهجینه علی ربهم، و جاحدوا الله علی ما صنع بهم. مكابره لقضائه، و مغالبُه لالائه. (خطبه 192)


آگاه شوید! بر حذر و بیمناك باشید از اطاعت آقایان و بزرگان خود، كسانی كه از ارزش های واقعی حیثیت خود را بالاتر تلقی كردند و بالاتر از نسب خود سربلند نمودند، زشتی كار خود را به خدا نسبت دادند و درباره آن چه كه خداوند با آنان انجام داده است انكار ورزیدند، این همه (خطا كاری ها) را در رویا رویایی جاهلانه و متكبرانه با قضا خداوندی و پیروزی جستن بر نعمت های او مرتكب شدند.


11. قطعیت تقدیر
لن یبطیء عنك ما قد قدر لك. (حكمت 379)
آن چه كه برای تو تقدیر شده است از تو به تاخیر نخواهد افتاد.

12. خرسند نبودن به قضا
لا ینقص سلطانك من عصاك و لا یزید فی ملك من اطاعك، و لا یرد امرك من سخط قضاك. (خطبه 109)


كسی كه تو را معصیت كند از سلطه تو خدا نكاهد و كسی كه اطاعتت كند بر ملك تو نیفزاید، و كس كه از قضای تو به غضب آید نتواند امر تو را برگرداند.


13. تقدیر معلوم الهی
احمده الی نفسه كما استحمد الی خلقه، و جعل لك شیء قدرا، و لك قدر اجلا و لكل اجل كتاباً . (خطبه 183)
ستایش می كنم خدا را برای تقرب به او همان گونه كه خود از مردم ستایشش را خواسته است و برای هر چیزی اندازه ای قرار داده و برای هر اندازه ای مدتی محدود، و برای هم مدتی قراری ثابت.

14. شناختن قدر
لما سئل عن القدر - : طریق مظلم فلا تسلكوه، و بحر عمیق فلا تلجوه، سر الله فلا تتكفوه. (حكمت 287)


از آن حضرت علیه السلام درباره قدر سوال شد، پس فرمود: راهی است تاریك ! پس آن راه را در پیش نگیرید و دریایی است عمیق پس در آن وارد نشوید و راز خداوندی است پس برای كشف آن خود را به زحمت نیندازید.

15. تقدیر و تدبیر
تذل الامور للمقادیر حتی یكون الحتف فی التدبیر. (حكمت 16)

كارها و چاره جویی ها در برابر تقدیرات الهی خوار می گردد. تا آن حد كه گاه چاره جویی انسان موجب هلاك او می گردد.


16. فرمان های محكم حق
امره قضا و حكمه، و رضاه امان و رحمه، یقضی بعلم، و یعفو بحلم. (خطبه 160)
فرمان خداوند بر مبنای قضا و حكمت، و رضای او موجب آمال و رحمت است حكم او بر مبنای علم، و منشا عفو او هم است.

17. تقدیر الهی
المقدر لجمیع الامور بلا رویه و لا ضمیر. (خطبه 213)

آفریننده است با سنجش دقیق برای همه كائنات بدون اندیشه و مفاهیم درونی.


18. نامعلومی سرنوشت
رب مستقبل یوما لیس بمستدبره ومغبوط فی اول لیله، قامت بوا كیه فی آخره. (حكمت 380)

چه بسا كسی كه روز به زندگی روی آورده ؛ اما شب آن روز را ندیده، و بسا كسانی كه در آغاز شب به او رشك برده اند؛ اما در پایان شب بر مرگ او گریسته اند.


19. آرزوی بهترین تقدیر
استودع الله دینك و دنیاك و اساله خیر القضا لك فی العاجلُه و الاجله و الدنیا و الاخرُه. (نامه 31)
دین و دنیای تو را به خدا می سپارم و از او می خواهم كه در حال و آینده در دنیا و آخرت بهترین سرنوشت را برای تو در نظر بگیرد.


20. خشم به قضای الهی
من اصبح علی الدنیا حزینا، فقد اصبح لقضا الله ساخطا، و من اصبح یشكو مصیبهُ نزلت به، فقد اصبح یشكو ربه.(حكمت 228)

كسی كه به خاطر مال دنیا اندوه خورد، به قضای الهی خشم ورزیده و كسی كه از مصیبتی كه به او رسیده به خلق شكایت برد، از پروردگارش شكایت كرده است.


21. قضای متقن الهی
لم یوده خلق ما ابتدا، ولا تدبیر ما ذرا، و لا وقف به عجز عما خلق، و لا ولجت علیه شبهُه فیما قضی و قدر، بل قضا متقن، و علم محكم، و امر مبرم. (خطبه 65)


آفرینش آن چه كه خلق نموده و تدبیر آن چه كه به وجود آورده است سنگینی و خستگی برای او نداشته و ناتوانی از ایجاد كائنات و به راه انداختن آن او را متوقف نساخته است و در اجرای قضا و گستردن نقشه هستی اشتباهی بر او وارد نگشته است، بلكه كار او قضایی است متقن و علمی است محكم و امری است قطعی.

http://andisheqom.com/Files/nahj.php?idVeiw=3609&level=4&subid=3609

+ نوشته شده در  91/10/07ساعت 7:16 AM  توسط PJK | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من تنها یک چیز میدانم و آن اینکه هیچ نمی دانم (سقراط)

پیوندهای روزانه
نترس پرواز کن آسمان بی انتهاست
وبلاگ دانلود نرم افزار برق+پروژه برق+مقاله برق(سید یونس میری)
دخترم
وبلاگ مسعود عبدی ارشد الکترونیک
وبلاگ معنوی توپ
وبلاگ نماز
وبلاگ گیاهان دارویی
وبلاگ ارتباط با قرآن
وبلاگ معلم ( پایه اول)
نیازمندیها(نیازمندیها)
نیازمندیها (رهنما)
فقط حیدر امیر المومنین است
وبلاگ حدیث
سایت زیبا و عرفانی جاودانه
وبلاگ راهی بی انتها
وبلاگ تزکیه
وبلاگ زهرا کوچولو
وبلاگ ارتباطات و کامپیوتر
سایت پیامبر اعظم
سایت خوب غدیر
وبلاک مقالات و یاداشت های اسلامی و اجتماعی
وبلاگ همه چیز درباره AVR
سایت پاسخگوئی دینی آنلاین
آثار بزرگان
سایت راسخون(انواع نرم افزار)
وبلاک شیعه بوک
وبلاگ کشکول معرفت
حلية المتقين
حلية المتقين
آیت الله العظمی سید علی حسینی سیستانی
رساله لب اللباب در سير و سلوک اولي‌الالباب
معراج السعاده
گفتارهای حکیمانه
نهج البلاغه1
تفسیر المیزان
فیزیک و عرفان
کانون فلسفه و حکمت
علم و عرفان
معلم الکترونیک
وبلاگ آدرس یک معشوقه تاپ
وبلاگ فکر برتر
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
آرشيو
آرشیو موضوعی
آدرس سایت ها کاربردی
سال 80 و حال کذایی
جزوات ، کتب ، پاور پوینت های آموزشی الکترونیک
کتب اخلاقی و مذهبی
قرآن و هدایت خداوند
چمران
کامپیوتر
لوازم اداری
هدف از خلقت
چرا شیعه ام
دانلود نرم افزار های کاربردی اکترونیک و کامپیوتر
آمار دانلود ها
دانشگاه بعثت
دانشگاه چمران
دانشگاه فاطمه الزهرا
میکرو AVR
میکرو 8051
طراحی الکترونیک
نرم افزار
شرایط پروژه ها
پند ها و حکمت ها
مال و لقمه حرام
رهبری و مدیریت
طنز
توکل
عرفان
هدف از خلقت
عقل
عرف زمانه
نیت
یقین
صبر
رحمانیت خداوند
مرگ
عیادت
راستگوئی
امامت
مصائب و سختی ها
همسر
خوش خلقی
حجاب
دخترم
تقدیر- قضاوقدر- جبرواختیار
الکترونیک و عرفان
پیوندها
الهام گل
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM





Powered by WebGozar