PJK (پژوهندگان جوان کرمان)

زیباترین راه رسیدن به خدا الکترونیک است

خانه | ایمیل | آرشیو | عناوین مطالب
۱- یک سوال مهم ؟  بنظر شما هدف از این خلقت چیست؟

 ۲- دانشگاه (شهید چمران - بعثت - فاطمه الزهرا )   (پروژه) (ترجمه)

 ۳- پند ها و حکمت ها

( قرآن )   ( قرآن )  (تفسیر قرآن(قرآن صوتی فارسی)  (نهج البلاغه1)  (نهج البلاغه 2)   (تذکره اولیا عطار)   (شهید چمران)(سال 80 و حال کذایی)  (قرآن و هدایت خداوند)(عرفان) (الکترونیک و عرفان) (تقدیر - قضاو قدر - جبرو اختیار) (توکل)   (حجاب)  (شیعه)  (تفسیر قرآن)  (استاد ابراهیمی دینانی)  (مسجد الرسول - حاج آقا سعادت فر) (رساله آیت الله سیستانی)  (آیت الله سید صادق شیرازی) ( عرفان و انیشتین) (نیوتن و الهیات)(عمر دوباره)  (راز خوشبختی ) (خدا کیست) (ایمان - کفر - حکمت - شک) (حکمت -حکیم کیست)(سخاوت)  (دانش- ثروت - فقر - ارث )  (دعای جوشن کبیر) (هر کس دم از مولا علی ع بزند باید بسوزد.)

۴- میکرو AVR

۵-استخاره

۶-جزوات ، کتب ، پاورپوینت های آموزشی الکترونیک

۷- کتب اخلاقی و مذهبی و احادیث

۸-آدرس سایتهای الکترونیکی و کامپیوتری

9 - دانلود نرم افزار های کاربردی الکترونیک و کامپیوتر 

+ نوشته شده در  ۸۹/۱۲/۱۷ساعت 7:54 AM  توسط PJK  | 
امروز رفتیم بم ماموریت بعد از پایان جلسه رفتیم دانشگاه بم خدمت دکتر نظام آبادی که زمان کارشناسی دوست بودیم

  افضلی پور دیگری در راه است

اگر خبرنگاری یا فیلم سازی گذرش به وبلاگ من افتاد و این پست را خواند برود خبری تهیه کند و فیلمی بسازد

عقاید و تلاشها و دیدگاه های ایشان بوی بسیجی های زمان جنگ می دهد

همان هایی که بر روی سیم خاردار شیرجه می زدند تا لشکری از روی بدنشان رد شود

برید ببینید هنوز انسانیت و ایثار و عقل و شعور و هر انچه یک انسان متعالی باید داشته باشد هنوز هست

برید ببینید چمران و افضلی پور ها نمرده اند 

برید ببینید عاقبت یک دانشمند مسلمان چیست

برید ببینید اخر علم چیست

برید ببینید وقتی علم مغز انسان را بکار می اندازد چه می شود

من رفتم دیدم

هر کس نبیند خودش ضرر می کند

وقتی دیدید

تازه خواهی فهمید 

اگر انسان امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت می میرد یعنی چه

برید نسخه کوچکش را ببینید

و در نسخه بزرگش هنگ کنید

+ نوشته شده در  ۹۴/۰۱/۳۱ساعت 23:2 PM  توسط PJK  | 
اگر مسلمانان قرآن را به درستی بخوانند و تحلیل کنند در می یابند که قرآن با بیان تاریخ گذشته سعی کرده به ما قوانینی که خداوند در خلقت این جهان بکار بسته بیان فرماید تا ما درس بگیریم و هدایت شویم

مهمترین این قوانین اینه که آدم باشیم و نیرنگ بازی نکنیم

وقتی عربستان برای نجات آینده خودش به جان مردم بیگناه افتاده است دقیقا مثل داستان حضرت موسی س است وقتی فرعون برای نجات خودش بچه کشی به راه انداخت خداوند دقیقا بچه ای که نگرانش بود را با ظرافت خاص توی پاچه اش کرد

اگر عربستان این کار را نکرده بود سالها به همین منوال می گذشت و طوریش نمی شد

اما با این کارش شمارش معکوس خود را استارت زده است

خدا رحمتت کند ال سعود به زودی به تاریخ خواهی پیوست

حیف شیعه نیستید که از مولا علی درس بگیرید که فرمود

کارها چنان در سیطره تقدیر است که هر چاره اندیشی به هلاکت می انجامد

بای بای عربستان

+ نوشته شده در  ۹۴/۰۱/۲۸ساعت 12:58 PM  توسط PJK  | 

در صفحه 387 جلد یازدهم کتاب «مستدرک الوسائل» - که به کوشش میرزا حسین نوری طبرسی گردآوری شده - آمده است: «ابن مسعود می گوید: پیامبر اکرم ص) می فرمودند: «زمانی بیاید که هیچ دینداری دینش سالم نمی ماند، مگر کسی که مثل روباه، زندگی می کند و بچه های خود را از کوهی به کوهی، از سوراخی به سوراخ دیگر می برد.» سؤال شد: آن چه زمانی است؟ فرمود: «زمانی که انسان ها به معیشت خود دست پیدا نمی کنند؛ مگر به معصیت خدا. در آن زمان من تنها و مجرّد زندگی کردن را برای پسران حلال کردم.» گفته شد: یا رسول الله! شما ما را امر به ازدواج نکرده اید؟! فرمود: «بلی! و لکن آن زمان، زمانی است که مرد را پدر و مادرش هلاک می کنند. اگر پدر و مادر نداشته باشد، زن و فرزند او را هلاک خواهند کرد و اگر زن و فرزندی نداشته باشد، اقوام و همسایگان او را هلاک می کنند.» سؤال شد: چگونه؟ حضرت فرمود: «او را به تنگی زندگی سرزنش می کنند و وادارش می کنند برای به دست آوردن مال زیاد، دست به کارهایی بزند که در توان او نیست تا اینکه او را به هلاکت و بدبختی می اندازند.»

+ نوشته شده در  ۹۴/۰۱/۲۶ساعت 20:30 PM  توسط PJK  | 
+ نوشته شده در  ۹۴/۰۱/۲۶ساعت 19:57 PM  توسط PJK  | 
معنی این آیات قرآن را با دقت هر چه تمام بخوانید. مخصوصا آنهایی که کنارشان را حاشیه نویسی کردم 

+ نوشته شده در  ۹۴/۰۱/۲۳ساعت 21:19 PM  توسط PJK  | 
آدمهای منفی به پیچ و خم جاده می اندیشند

و آدمهای مثبت به زیباییهای طول جاده...

عاقبت هر دو به مقصد می رسند،

اما یکی با حسرت و دیگری با لذت!

http://aftabyazd.persianblog.ir/post/639/

 

+ نوشته شده در  ۹۴/۰۱/۲۲ساعت 6:47 AM  توسط PJK  | 
خار خندید و به گل گفت سلام

و جوابی نشنید

خار رنجید ولی هیچ نگفت

ساعتی چند گذشت

گل چه زیبا شده بود...

دست بی رحمی نزدیک آمد،

گل سراسیمه ز وحشت افسرد

لیک آن خار در آن دست خلید و گل از مرگ رهید

صبح فردا که رسید

خار با شبنمی از خواب پرید

گل صمیمانه به او گفت سلام...

گل اگر خار نداشت

دل اگر بی غم بود

اگر از بهر کبوتر قفسی تنگ نبود،

زندگی

عشق

اسارت

قهر و آشتی

همه بی معنا بود...

http://aftabyazd.persianblog.ir/post/58/

 

+ نوشته شده در  ۹۴/۰۱/۲۲ساعت 6:33 AM  توسط PJK  | 
مدت های بود در یک تضاد بودم  تا با مهندس س ش مطرح کردم پاسخ عقلانی خوبی داد پسندیدم می نویسم تا شاید مشکل موارد مشابه شاید حل شود.

مدتها  لباس روحانیت را درک نمی کردم 

از طرفی در تاریخ خوانده بودم که شخصی وارد مسجدی شد از روی لباس نتوانست پیامبر  ص را تشخیص دهد یعنی لباس پیامبر ص با بقیه یکسان بوده است

در یک مقطع تاریخی هم هر صنفی برای خودش یک نوع لباس داشته و روحانیت هم لباس خودشان را داشتند

حالا همه یک جور می پوشند ولی فقط لباس روحانیت متفاوت است و حتی تحقیق کردم دیدم بعضی مراجع قدیم لباس روحانیت نمی پوشیدند.

خیلی از مراجع بزرگ همچون ایت الله بهجت ملبس به لباس روحانیت بودند و این بزرگان وقتی از این نوع لباس استفاده می کردند حتما این کار مشکلی حتی کوچک هم ندارد ولی از نظر عقلی هنوز قانع نشده بودم.

در یک تضاد بودم

در سفری که با س ش به تهران می رفتم  به او مشکلم را گفتم  چون می دانستم او راجع به این موارد قبلا فکر کرده و آدم خوش فکری است و برای هر چیزی دلیلی دارد توضیح داد که  مثلا پزشکان و پرستاران موقع کار در بیمارستان لباس فرم می پوشند و بیرون لباس معمولی ولی  روحانیت با این لباس به همه اعلام می کنند که همیشه در حال کار هستند یعنی وقتی شما یک روحانی را با لباس در هر جا ببینی می توانی از او سوال بپرسی و از او کمک بگیری چون او با این کار دارد اعلام می کند که من آماده به خدمتم و این درست است.

البته در هر لباسی و هر صنفی خوب و بد هم داریم 

طبق فرمایش معصوم ببین چه می گوید  نبین که می گوید

دکتر شریعتی یک شیعه 20 بود

نامش علی است 

عشقش علی است

شاید اشتباهاتی به او وارد باشد چون معصوم نبود

ولی اصلش و فوندانسیونش درست بود 

شابد برای شناخت وی مطلب زیر مفید واقع شود

روح همه بزرگانی که در عشق مولا علی ع می سوختند شاد

دانلود مطالبی در مورد دکتر علی شریعتی 

 

+ نوشته شده در  ۹۴/۰۱/۲۱ساعت 14:37 PM  توسط PJK  | 
 این کتاب از جمله کتابهای مورد علاقه پدرم بود که همرا مشگل گشا می خواند

 

 

 

 

 

دانلود کتاب مولودنامه 

 

 

+ نوشته شده در  ۹۳/۱۲/۰۸ساعت 22:35 PM  توسط PJK  | 
یکی از دوستان سالها دم از خدا می زند ولی

اول فکر می کند روزی دست بنده خداست لذا جهت درست کردن کارش بجای تکیه بر اعمال خود و توکل به خدا به هر کس و ناکسی رو می زند

دوم به چیزهایی جایگزین خدا دل می بندد و آنها را نیز ترویج می دهد و یک لنگو روی عقاید پوچ ایستادگی می کند و خدا کارش را به همان عقاید خرافی نسل جدید پوچ واگذاشته و باید التماس این و آن را بکند

این طور آدم ها با اعراب جاهلیت که بر رسم اجداد خود پافشاری می کردند فرقی ندارند فقط ظاهرشان متجدد شده

کی می خواهند  از خر شیطون پیاده شوند نمی دانم

اگر کاری می کنند توقع جبران دارند و اصلا کار را با هدف جبران می کنند

چقدر بد است انسان چشمش به دست زیر دستش باشد و این یعنی روحش کوچکتر از زیر دستش است

و وقتی فکرمی کنند که بنده خدایی جلوی نان آنها را گرفته این یعنی یکی را در ذهن خود تصور می کنند که زورش از خدا زیادتر است و این بدتر از شرک است.

برویم عقایدمان را اصلاح کنیم به چهار تا نماز اول وقت خود نبالیم

 

+ نوشته شده در  ۹۳/۱۱/۱۹ساعت 19:35 PM  توسط PJK  | 

پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله :

« در میان صدقه هایی که مردم می دهند، هیچ صدقه ای ارزنده تر از یاد دادن علم و دانش نیست».

 

امام سجاد علیه السلام :

«اگر معلم وظیفه معلمی را بداند و به آن عمل کند، خداوند نعمت دانش را بر او بیشتر خواهد کرد».

 

تدریس بدون دانش آموز

یکی از شاگردان شهید رجایی می گوید: بر اساس رسمی نادرست، یک سال دو سه روز مانده به پایان اسفند ماه، بچه ها کلاس ها را تعطیل کرده بودند. آقای رجایی را دیدم که سر ساعت وارد کلاس شد و بعد از مدتی با دستی گچی از کلاس بیرون آمد. فورا وارد کلاس شدم. با شگفتی دیدم مطالب درس جدید را بر تخته نوشته و پیامی به این مضمون به دانش آموزان داده است: «من برای انجام وظیفه به کلاس آمدم و درس را نوشتم. سال نو را به همه تبریک می گویم».

 

شهید رجایی در سال 1312 در قزوین به دنیا آمد. او با همت مادرش دوره ابتدایی را در شهر قزوین به پایان برد و سپس به تهران رفت. رجایی هم زمان با کار و فعالیت، به طور متفرقه ادامه تحصیل داد و پس از دانش آموختگی، با راهنمایی آیت اللّه طالقانی به معلمی روی آورد. شهید رجایی به معلمی عشق می ورزید و کلامش این بود که: «اشتباه کردم شغل معلمی را انتخاب کردم؛ چون مسئولیت آن خیلی سنگین است. اگر قرار باشد بار دیگر آزادانه شغلی را انتخاب کنم، باز همین اشتباه را تکرار می کنم.» او همچنین می گفت: «معلمی شغل نیست؛ عشق است.

اگر به عنوان شغل انتخابش کرده ای، رهایش کن و اگر عشق توست، مبارکت باد».

سایت منبع 

+ نوشته شده در  ۹۳/۱۱/۱۹ساعت 19:22 PM  توسط PJK  | 

حمله DOS

همیشه همین طور است وقتی نیت می کنی به گدا کمک کنی هزارتا گدا می ریزند سرت

وقتی می خواهی بهیکی قرض بدی هزار تا می ریزن سرت

حالا که می خواهم به نجات شرکت کمک کنم هزار تا تقاضا ریخته سرم

و این یعنی حمله DOS

یعنی وقتی یک هکر نمی تواند به اطلاعاتت دسترسی پیدا کند اینقدر با پاکت های الکی تو رادرگیر می کند تا سرویس دهی تو را مختل کند

شیطان وقتی نمی تواند ما را از راهمان با افسردگی و بی انگیزگی  باز گرداند به ما حمله داس می کند

به همه می گوید فلانی آدم خوبی است برید از این بخواهید تا یارو از پا در بیاید و او بشنید و قه قه بخندد

کور خوندی من استاد مقابله با حملات DOS ام

 طفلک م د هم دچارحمله DOS شده 

می دونم اون هم استاد مقابله با این حملات است

البته باید بگویم وقتی نیت خدایی می کنی و توکل می کنی خدا مدتی شیطان را رها می کند بیفتد به جونت تا پایداری ات محک بخورد بعد کمکت می کند

یه کم دیگه جلو بریم از این گردنه نیز خواهیم گذشت

و شر شیطان کوتاه خواهد شد

 باور کنید اینقدر من شیطان شناسم کل اجدادم اینقدر نبودند 

چون اصلا من خود شیطانم

سالها با هم هم کلاس بودیم اینقدری من گوش به حرفش کردم کسی نکرده

یه چند وقتیه به هم زدیم بنده خدا ناراحته

منم دلم براش تنگ شده

مقصر خودشه

می گم دیگه از حالابه بعد من  استاد تو هستم زیر بار نمی ره

آخرش قبول می کنه میدونم

چاره ای نداره

کامران را گفتند خدا را از چه آموختی گفت از شیطان

گفت هر آنچه او گفت من عکس آن عمل کردم

 

+ نوشته شده در  ۹۳/۱۱/۱۴ساعت 20:41 PM  توسط PJK  | 
دیروز  رفتم حوزه مالی تا درخواست نوشتن یک برنامه را بررسی کنم

پس از بررسی به مسئول اداره آقای ط گفتم من پول پیش میگیرم و سابقه  شما مالی ها خراب است اول پول بعد کار

تا کنون با کسی این طور برخورد نکرده بودم راستش از خودم بدم می آمد ولی می بایست یکبار اینکار را می کردم

می دانستم که زیر بار این درخواست من نخواهند رفت و من این طوری خلاص خواهم شدو یا آنها خودشان را اصلاح می کنند

امروز آقای ط آمده بود و گفت با م ص  صحبت کرده و او گفته قسطی و ط گفته فلانی قسطی هم قبول ندارد کلش در ابتدای کار

خلاصه معلوم شده قبول کرده است

به ط گفتم  راستش من چونه خودم را نمی زنم شرکت با همه افراد نخبه اش اینطور برخورد می کند باید سبکش را عوض کند ما که دولتی نیستیم این کار ها را بکنیم باید خصوصی فکرکنیم

او گفت م ص به من ماموریت داده تا همه نخبه ها را شناسایی کنم و برایشان برنامه های تشویقی خوبی بگذارم

کار کنند و شرکت هم حقو حساب آنها را تمامو کمال بپردازد

گفتم عقیده من این است  که برخی هستند که توانمندی های زیادی دارند و بیرون از سازمان خرج می کنند تا پول در بیاورند چرا اینها در داخل کار نکنند ما را جلو ببرند و ما  حق آنها را بدهیم

اینطوری همه انگیزه پیدا می کنند شرکت را بترکونند

گفتم من تجربیات زیادی در تیم ورک دارم

در راه خانه فکر کردم خودم باید این پروژه را هدایت کنم چون 10 سال پیش موقعیت مشابه پیش آمد و من برای تواضع هدایت را  به کس دیگری سپردم و گند زدند توش

اینبار خودم هدایت می کنم

چون من می دانم کجا باید ازحق خودم بگذرم و کجا باید ازخود گذشتگی داشته باشم تا تیم به هم نخورد

به حول و قوه الهی در ایم مسیر قدم بر خواهم داشت امیداست موفق شوم

شرط موفقیت نیت درست و خدایی و اخلاص است که اگر بتوانم رعایت کنم موفقیت حتمی است

دعایم کنید

+ نوشته شده در  ۹۳/۱۱/۱۴ساعت 20:31 PM  توسط PJK  | 
هفته گذشته با س ش  صحبت کردم گفتم من اعتقاد دارم شما یکی از بزرگان شرکت هستید انسان عارفی هستید و نفس شما قدسی است با این همه تجربه که درشما جمع شده خوب است که در این سالهای پایان خدمت که فرصت زیادی نیز باقی نیست از این همه تجربه استفاده کرده و روحی به این شرکت بدهید

او گفت فکر می کنم برخی احساس خطر می کنند و نمی خواهند من به مدیر نزدیک شوم

گفتم این متاسفانه روح این حوزه ستادی است و جماعتی سالها عادت کردند و نفعشان در تعارضات است و این تصورات شما به عقیده من ساخته و پرداخته ذهن شما و تحت تاثیر القائات این افراد شرور است لطفا به این ها دامن نزنید و در مسیر تفرقه قدم بر ندارید

خوشم آمد زود دو ریالی اش افتاد و گفت حق با توست من که خودم را باتجربه می دانم باید از خودم شروع کنم و این مشکلات را حل کنم

گفتم درست همین است راه نجات در اتحاد است و یدالله مع جماعت

قرار شد در این خصوص اقدام کند

از آنجایی که شیطان از این گونه درست کاری ها خوشش نمی آید  حدود 4 ساعت در اتاق س ش بودم 

و درست همان روز آقای م د مراچند بار دراتاق ایشان دید

پیش خدم گفتم بیا درستش کن

می خواهیم میانه را درست کنیم فکر کنم با این وضع بد تر هم شده باشد

برای اینکه معاملات برادر شیطان را بهم بزنم شب پیامی به م د دادم که امروز کاری کردم از نماز و روزه یکسال ارزش بیشتر است و منظورم اصلاح بین خلق یا همان اصلاح ذات البین است

روز بعد م د در اول صبح راست آمد اداره ما و تا ظهر پیش ما بود

خیلی از این حرکتش خوشحال شدم این یعنی تغییر

این یعنی مدیریت به سبک ژاپنی

در بین صحبت هایمان یک پروژه ای را مطرح کردم گفت این همان پیام دیشب است

گفتم نه

و موضوع را به او گفتم و از او خواستم در این بین کمک کند تا اتحاد با قدرت شکل بگیرد

و او نیز پذیرفت

خیلی از این حرکتم خوشحال شدم

من با نیت خدایی شروع کردم ومی دانم خداوند از این حرکت خیلی خوشحال شده است

نماز و روزه یکسال مبارکم باد

کل این نماز و روزه فقط 5 ساعت طول کشید

چه کاسبی پر منفعتی

من می بایست بروم بازاریابی

خدایا این نیز از توفیقات توست

شکرت

خدایا چنان کن سرانجام کار

تو خشنود باشی و ما رستگار

+ نوشته شده در  ۹۳/۱۱/۱۴ساعت 20:18 PM  توسط PJK  | 
در رادیو معارف روزی بحث تعدد زوجات بود کارشناس می گفت این که می گویند عدالت بین زنها فقط مالی نیست بلکه عاطفی نیز می باشد  و تقریبا غیر ممکن است کسی چند زن داشته باشد و بتواند از نظر عاطفی مساوات رانیز برقرار کند این روزها وقتی یکی از دست زن اولش می رنجد به زن دوم روی می آورد و این عین  بی عدالتی است

و برقراری عدالت فقط کار مردان خداست

 

+ نوشته شده در  ۹۳/۱۱/۱۰ساعت 7:3 AM  توسط PJK  | 
تا کنون با خیلی ها شریک شده ام  و همه یک جورایی مرا رنجانده اند دیگر قسم خورده ام با کسی شریک نشوم مگر بگونه ای که اجکتم همیشه در دستم باشد.

 

+ نوشته شده در  ۹۳/۱۱/۰۲ساعت 7:5 AM  توسط PJK  | 
د-م دو تا از پیشنهادات مرا ترکیب کرد و از داخلشون یک ماموریت برای خودم درآورد

من خودم می خواستم در حوزه فناوری ورود پیدا کنم و بشینم برای جاهای مختلف و مهم برنامه بنویسم  چون می دانم تنها راه نجات شرکت مکانیزه کردن آن است. و همچنین چرخی بزنم و گردو خاکی بکنم و جلوی یک سری گند کاری ها را بگیرم . وپیشنهاد داده بودم که باید سیستم به گونه ای باشد که یک مدیر عین یک خلبان که یک سری عقربه مثل فشار سنج و میزان سوخت و غیره جلویش هست تا مطمئن شوداوضاع هواپیما رو به راه است مدیر نیزباید روزانه از ریز کلیه  اتفاقات شرکت آنلاین خبر دار شود تا هر روز بتواند تصمیمدرست را بگیرد و گرنه هواپیما سقوط می کند. د-م همه اینها  را قاطی کرد  یک ماموریت گردن کلفت بهم داد.

می دانم آینده درآمدی و شرط بقای ما در آینده سرویس های دیتا است.

ایشان  برنامه خوبی در ذهن دارند و آن یک حرکت انقلابی درحوزه دیتا است 

وقتی دیروز می خواست این ماموریت  را تشریح کند به نظرم رسید نگران است شاید من این را قبول نکنم و یا خوشم نیاید . راستش در 30 ثانیه اول فکرمیکردم د-م به خطا دارد می رود ولی چون صبرم زیاد است وقتی او داشت بیشتر توضیح می داد من فکر می کردم در این حوزه چکارمی توان بکنم و چقدرمی توانم موثر باشم

بعد از چند دقیقه گفت وقتی جلوتر رفتیم و بیشتر فکر کردیم چیزهای جدید به ذهنمان خواهد رسید

وقتی این را می گفت درست چند ثانیه قبلش من تمام ماموریتم را درذهنم مرور کردم و از صفر تا صد آن  را بررسی کردم  دیدم چقدر بزرگ ومهم و با اهمیت است

اگر بتوانم با حول و قوه الهی و کمک همکاران وظیفه ام را درست انجام دهم عین بمب اتم در ایران صدا خواهد کرد.

واما آیا می شود یا خیر؟

کاری که اسد با من در تعمیرات کرد و به من ثابت کرد اگر بخواهی و تلاش کنی خواهد شد الان وقت آن رسیده دوباره تکرارش کنیم.

یک چیز خیلی مهم است و آن نیت انجام این کار

اگر نیت ما خدایی باشد خداوند  وعده داده که هر نفر به اندازه ده نفر می تواند موثر باشد

 الان به د- م اس ام اس دادم و بر نیت تاکید کردم

سالها به دنبال این بودم شبکه دیتا را به گونه ای درست کنم که وقتی امام زمان عج می آیند   شرمنده نباشیم

هر چند ایشان به این فیلم بازی های ما نیاز ندارد ولی ما باید نقش زنبوری که آب برای خاموش کردن آتش حضرت ابراهیم می برد  را بازی کنیم

یا بقیه الله تا خدا نخواهد ماموفق نخواهیم شد 

تا شما نخواهید  خدا نخواهد

پس هر جای این کره خاکی که هستید

و خواسته مرا می دانید

برایم دعا کنید

خدایا چنان کن سرانجام کار    تو خشنود باشی و ما رستگار

+ نوشته شده در  ۹۳/۱۱/۰۲ساعت 6:15 AM  توسط PJK  | 
در سال 80 حالی دست داد  در منزل اسد

نمیدانم به کمارفتم یا بیهوش شدم

درآن حال سردرد شدیدم بکلی خوب شده بود و حال خوشی داشتم ندایی آمد که آیا می خواهی در همین حال بری اون دنیا

می خواستم بگویم بزن بریم که یاد لجبازی های اسد افتادم

با خودم گفتم عجولانه تصمیم نگیر قدری فکرکن 

گفتم اگر بخواهم بروم باید کارنامه خوبی داشته باشم بگذار یکبار کارنامه خودم را مرور کنم

همین که گفتم ببینم چه کرده ام

مانند فیلمی که تندش کرده  باشند کل گند کاری هایم را در کمتر یک ثانیه به گونه ای نشانم دادند که ذره ای از آن فراموش نشده بود  و جالب اینکه همه رامن درکمتر از آنی با تمام و کمال درک کردم

اکثر چیزهایی که نظرم را جلب کرد حق الناس هایی بود که از روی مسخره بازی  انجام داده بودم و من فکر میکردم مهم نیست ولی ثبتش کرده بودند و من هم فراموش کرده بودم

مثل کتابی که امانت گرفته بودم نداده بودم - یک چیزی در حد یک خودکار که کش رفته بودم  وذوق مرگ شده بودم که زرنگ هستم و ....

گفتم با این کارنامه ذرتی می روم ته جهنم لذا التماس کردم نمیرم و به دنیا بازگردم

گفتند نمی شود  زیاد زور زدی ذرتت جکیده  باید بروی

لذا التماس کردم

خدا را صدا زدم  نشد

پیامبر راصدا زدم نشد

مولا علی را صدا زدم نشد

حضرت ابوالفضل را صدا زدم نشد

امام زمان را صدا زدم نشد

امامان را صدا زدم نشد

حضرت زهرا س راکه صدا زدم شد

و از آن حال بازگشتم

تصمیم گرفتم آدم بشوم

و فعلا کاری به کار امام زمان نداشته باشم و بروم خودم را اصلاح کنم

ولی چه سخت است اصلاح گذشته

سخت .....  سخت ....... سخت

دلی را که شکستی چگونه درستش کنی

کسی را که آزردی و مرده چکارش کنی

مالی که ربودی و طرف را نمی یابی پسش دهی چه کنی

باید نیمه دوم  عمرت را بروی خرابیهای نیمه اول عمرت را اصلاح کنی

درحالی که همین که به دنبال این کار می روی بازم داری گند می زنی

دیگر کی بروی  این گند ها را اصلاح کنید

شاید می مردی راحت تر بود

به این نتیجه رسیدم که تلاش کنم قبلی ها را درست کنم شد شد نشد نشد و ازخداوند بخواهم با رحمتش خودش گند هایم را درست کند من که نمی توانم

ولی به این فکر باشم که از حالا به بعد نه اینکه گند نزنم چون نمی شود بلکه کمتر گند بزنم

الان که ده سال می گذرد جرات ندارم این ده سال را ریویو کنم چون وحشت می کنم 

خدا خودش رحم کند

امشب ح م  یکی از مدیران زنگ زد برای پ ا د ا ش ه م ک د ی  دیدم با اینکه تصادف کرده بود و  وقتی رفته بودیم عیادت میگفت خدا یک فرصت دیگه به من داد هنوزدست از تیز بازی هایش بر نداشته

و می خواهد تاخیر ارسال اطلاعات را یک جورایی بکند توی پاچه من

یادم افتاد که ما موقع خطر و لحظه مرگ می گوییم خدایا برمان گردان  آدم می شویم و وقتی برگشتیم همان آش است و همان کاسه

خدا همه ما را به راه راست هدایت نماید

آمین

پس از خواندن مجدد این پست متوجه شدم که خداوند با ظرافت خاصی  در این آیه شفاعت را قبل از اصلاح گند توسط خودمان آورد.

و این یعنی شفاعت روز قیامت را دست کم نگیریم و همه بدان محتاجیم

و اگر عمیق شویم در امر شفاعت  ارباب شفیعان روز قیامت حضرت زهرا  س  هستند و چه فلاکت عظمایی است برای هر کس که ایشان را نشناسند. و برای شهادت فرزندش قطره اشکی نریخته باشد.

و چقدر گل است این م ف همه چیز تمام است یک انسان به تمام معنا گل خیلی دوست دارم مثل او باشم

گویند هر کس رامی خواهی درست بشناسی باید با او سفر بروی و من رفتم و نقص نداشت من وقتی تریپ معنوی بالا بر می دارم مثل او می شوم خوشا بحالش که همیشه توی این حال است

+ نوشته شده در  ۹۳/۱۰/۲۷ساعت 22:35 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  ۹۳/۱۰/۲۶ساعت 7:40 AM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  ۹۳/۱۰/۲۶ساعت 7:36 AM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  ۹۳/۱۰/۲۶ساعت 7:34 AM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  ۹۳/۱۰/۲۶ساعت 7:32 AM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  ۹۳/۱۰/۲۶ساعت 7:29 AM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  ۹۳/۱۰/۲۶ساعت 7:27 AM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  ۹۳/۱۰/۲۶ساعت 7:25 AM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  ۹۳/۱۰/۲۶ساعت 7:24 AM  توسط PJK  | 
 امام على علیه السلام :

به اوج اهداف نرسند مگر کسانی که در راه تهذیب نفس خود بسیار تلاش می کنند.

شرح آقا جمال الدین خوانساری ج 4 ، ص 34 ، ح 5190

 امام علی علیه السلام :

خودسازی در گرو مبارزه با هوای نفس است

تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 241 ، ح 4881

امام على علیه السلام :

کمک کننده ترین عامل در راه خودسازی ،قناعت است.

تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 391 ، ح 8984

امام على علیه السلام :

کسی که خواهان خودسازی و نگهداری دین خود است،باید از آمیختن با دنیاپرستان دوری کند

تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 319 ، ح 7374

امام على علیه السلام :

سیاست(تربیت)نفس بهترین سیاست است

تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 238 ، ح 4798

امام علی عليه السلام :

تربیت کردن نفس های خود را به عهده بگیرید و آن ها را از سلطه عادت هایشان باز دارید.

تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 237 ، ح 4767

 

+ نوشته شده در  ۹۳/۱۰/۲۶ساعت 7:9 AM  توسط PJK  | 
ﺩﺭ ﯾﮏ ﻣﻮﺯﻩ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺳﻨﮓ ﻫﺎﯼ ﻣﺮﻣﺮ ﮐﻒ ﭘﻮﺵ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻣﺠﺴﻤﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺯﯾﺒﺎی ﻣﺮﻣﺮﯾﻨﯽ ﺑﻪ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﻫﺎﯼ ﺩﻭﺭ ﻭ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﺪﻧﺶ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺟﺎ ﻣﯿﺮﻓﺘﻨﺪ . ﮐﺴﯽ ﻧﺒﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺠﺴﻤﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﺪ ﻭ ﻟﺐ ﺑﻪ ﺗﺤﺴﯿﻦ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﻨﺪ. ﺷﺒﯽ ﺳﻨﮓ ﻣﺮﻣﺮﯾﻨﯽ ﮐﻪ ﮐﻒ ﭘﻮﺵ ﺳﺎﻟﻦ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﻣﺠﺴﻤﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺍﯾﻦ ﻣﻨﺼﻔﺎﻧﻪ ﻧﯿﺴﺖ ﭼﺮﺍ ﻫﻤﻪ ﺭﻭﯼ ﻣﻦ ﭘﺎ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﻧﺪ ﺗﺎ ﺗﻮﺭﺍ ﺗﺤﺴﯿﻦ ﮐﻨﻨﺪ؟ﻣﮕﺮ ﯾﺎﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖ ﻣﺎ ﻫﺮﺩﻭ ﺩﺭ ﯾﮏ ﻣﻌﺪﻥ ﺑﻮﺩﯾﻢ ! ﺍﯾﻦ ﻋﺎﺩﻻﻧﻪ ﻧﯿﺴﺖ ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺷﺎﮐﯿﻢ !
ﻣﺠﺴﻤﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺯﺩ ﻭﮔﻔﺖ : ﯾﺎﺩﺕ ﻫﺴﺖ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ مجسمه ﺳﺎﺯ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺭﻭﯾﺖ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﺪ ﭼﻘﺪﺭ ﺳﺮ ﺳﺨﺘﯽ ﻭ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﮐﺮﺩﯼ؟ ﺳﻨﮓ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ : ﺁﻩ ﺁﺧﺮ ﺍﺑﺰﺍﺭﺵ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺁﺳﯿﺐ ﻣﯿﺮﺳﺎﻧﺪ ﮔﻤﺎﻥ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺁﺯﺍﺭﻡ ﺩﻫﺪ. ﻣﻦ ﺗﺤﻤﻞ ﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﺩﺭﺩ ﻭ ﺭﻧﺞ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ. ﻭ ﻣﺠﺴﻤﻪ ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﻠﯿﺢ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ : ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺣﺘﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﯽ ﻧﻄﯿﺮ ﺑﺴﺎﺯﺩ ﻭ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺷﺎﻫﮑﺎﺭ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﻮﻡ . ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﻢ ﺩﺭ ﭘﯽ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺭﻧﺞ ﮔﻨﺠﯽ ﻧﻬﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ . ﭘﺲ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﻫﺮﭼﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺿﺮﺑﻪ ﺑﺰﻥ ، ﺑﺘﺮﺍﺵ ﻭ ﺻﯿﻘﻞ ﺑﺪﻩ. ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﺶ ﻭ ﻟﻄﻤﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺑﺰﺍﺭﺵ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﺰﺩﻧﺪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﺧﺮﯾﺪﻡ ﻭ ﻫﺮﭼﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﯿﺸﺪﻧﺪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺗﺎﺏ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﺗﺎ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﺷﻮﻡ. امروز ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﯽ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺳﺮﺯﻧﺶ ﮐﻨﯽ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺭﻭﯼ ﺗﻮ ﭘﺎ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺑﯽ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻋﺒﻮﺭ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ.

+ نوشته شده در  ۹۳/۱۰/۲۶ساعت 6:52 AM  توسط PJK  | 
+ نوشته شده در  ۹۳/۱۰/۲۶ساعت 6:49 AM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  ۹۳/۱۰/۱۱ساعت 22:0 PM  توسط PJK  | 
خارجی ها به اسم حقوق بشر با قصاص مخالفند در صورتیکه خداوند در قرآن اشاره می فرمایند که به بنی اسرائیل فرمودند نه به مسلمانان و این حکم خاص ما نیست مربوط به یهود و مسیحی هم هست پس چرا عمل نمی کنند.

+ نوشته شده در  ۹۳/۱۰/۱۰ساعت 22:42 PM  توسط PJK  | 
خداوند همیشه می خواهد امر عادی جلوه کند و شفاف نباشد تا عاقل از نفهم جدا گردد

آیا کسانی که می دانند با کسانی که نمی دانند برابرند

+ نوشته شده در  ۹۳/۱۰/۱۰ساعت 22:33 PM  توسط PJK  | 
چرا خداوند در این آیه تاکید بر 7 آیه بودن فرموده است

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۲۰ساعت 20:26 PM  توسط PJK  | 
عدد شش در قرآن زیاد آمده و عدد شش به باینری می شود 110 و 110 خود می دانید که چیست

 1- سوره: 10 , آیه: 3

پروردگار شما آن خدايى است كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد سپس بر عرش استيلا يافت كار [آفرينش] را تدبير مى‏كند شفاعتگرى جز پس از اذن او نيست اين است‏خدا پروردگار شما پس او را بپرستيد آيا پند نمى‏گيريد

ش 2- سوره: 11 , آیه: 7

و اوست كسى كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد و عرش او بر آب بود تا شما را بيازمايد كه كدام‏يك نيكوكارتريد و اگر بگويى شما پس از مرگ برانگيخته خواهيد شد قطعا كسانى كه كافر شده‏اند خواهند گفت اين [ادعا] جز سحرى آشكار نيست

ش 3- سوره: 32 , آیه: 4

خدا كسى است كه آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است در شش هنگام آفريد آنگاه بر عرش [قدرت] استيلا يافت براى شما غير از او سرپرست و شفاعتگرى نيست آيا باز هم پند نمى‏گيريد

ش 4- سوره: 7 , آیه: 54

در حقيقت پروردگار شما آن خدايى است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد سپس بر عرش [جهاندارى] استيلا يافت روز را به شب كه شتابان آن را مى طلبد مى‏پوشاند و [نيز] خورشيد و ماه و ستارگان را كه به فرمان او رام شده‏اند [پديد آورد] آگاه باش كه [عالم] خلق و امر از آن اوست فرخنده خدايى است پروردگار جهانيان

ش 5- سوره: 57 , آیه: 4

اوست آن كس كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد آنگاه بر عرش استيلا يافت آنچه در زمين درآيد و آنچه از آن برآيد و آنچه در آن بالارود [همه را] مى‏داند و هر كجا باشيد او با شماست و خدا به هر چه مى‏كنيد بيناست

 6- سوره: 25 , آیه: 59

همان كسى كه آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است در شش روز آفريد آنگاه بر عرش استيلا يافت رحمتگر عام [اوست] در باره وى از خبره‏اى بپرس [كه مى‏داند]

ش 7- سوره: 50 , آیه: 38

و در حقيقت آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است در شش هنگام آفريديم و احساس ماندگى نكرديم

ش 8- سوره: 4 , آیه: 11

خداوند به شما در باره فرزندانتان سفارش مى‏كند سهم پسر چون سهم دو دختر است و اگر [همه ورثه] دختر [و] از دو تن بيشتر باشند سهم آنان دو سوم ماترك است و اگر [دخترى كه ارث مى‏برد] يكى باشد نيمى از ميراث از آن اوست و براى هر يك از پدر و مادر وى [=متوفى] يك ششم از ماترك [مقرر شده] است اين در صورتى است كه [متوفى] فرزندى داشته باشد ولى اگر فرزندى نداشته باشد و [تنها] پدر و مادرش از او ارث برند براى مادرش يك سوم است [و بقيه را پدر مى‏برد] و اگر او برادرانى داشته باشد مادرش يك ششم مى‏برد [البته همه اينها] پس از انجام وصيتى است كه او بدان سفارش كرده يا د ينى [كه بايد استثنا شود] شما نمى دانيد پدران و فرزندانتان كدام يك براى شما سودمندترند [اين] فرضى است از جانب خدا زيرا خداوند داناى حكيم است

ش 9- سوره: 4 , آیه: 12

و نيمى از ميراث همسرانتان از آن شما [شوهران] است اگر آنان فرزندى نداشته باشند و اگر فرزندى داشته باشند يك چهارم ماترك آنان از آن شماست [البته] پس از انجام وصيتى كه بدان سفارش كرده‏اند يا د ينى [كه بايد استثنا شود] و يك چهارم از ميراث شما براى آنان است اگر شما فرزندى نداشته باشيد و اگر فرزندى داشته باشيد يك هشتم براى ميراث شما از ايشان خواهد بود [البته] پس از انجام وصيتى كه بدان سفارش كرده‏ايد يا د ينى [كه بايد استثنا شود] و اگر مرد يا زنى كه از او ارث مى‏برند كلاله [=بى‏فرزند و بى‏پدر و مادر] باشد و براى او برادر يا خواهرى باشد پس براى هر يك از آن دو يك ششم [ماترك] است و اگر آنان بيش از اين باشند در يك سوم [ماترك] مشاركت دارند [البته] پس از انجام وصيتى كه بدان سفارش شده يا د ينى كه [بايد استثنا شود به شرط آنكه از اين طريق] زيانى [به ورثه] نرساند اين است‏سفارش خدا و خداست كه داناى بردبار است

ش 

 

ش 

ش

ش 14- سوره: 18 , آیه: 22

به زودى خواهند گفت‏سه تن بودند [و] چهارمين آنها سگشان بود و مى‏گويند پنج تن بودند [و] ششمين آنها سگشان بود تير در تاريكى مى‏اندازند و [عده‏اى] مى‏گويند هفت تن بودند و هشتمين آنها سگشان بود بگو پروردگارم به شماره آنها آگاه‏تر است جز اندكى [كسى شماره] آنها را نمى‏داند پس در باره ايشان جز به صورت ظاهر جدال مكن و در مورد آنها از هيچ كس جويا مشو

ش 

 17- سوره: 58 , آیه: 7

آيا ندانسته‏اى كه خدا آنچه را كه در آسمانها و آنچه را كه در زمين است مى‏داند هيچ گفتگوى محرمانه‏اى ميان سه تن نيست مگر اينكه او چهارمين آنهاست و نه ميان پنج تن مگر اينكه او ششمين آنهاست و نه كمتر از اين [عدد] و نه بيشتر مگر اينكه هر كجا باشند او با آنهاست آنگاه روز قيامت آنان را به آنچه كرده‏اند آگاه خواهد گردانيد زيرا خدا به هر چيزى داناست

 

 

 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۱۹ساعت 19:58 PM  توسط PJK  | 
آیا تعداد امامان ما و تعداد ماههای سال و ذکر عدد دوازده در قرآن اتفاقی است؟

 1- سوره: 5 , آیه: 12

در حقيقت‏خدا از فرزندان اسرائيل پيمان گرفت و از آنان دوازده سركرده برانگيختيم و خدا فرمود من با شما هستم اگر نماز برپا داريد و زكات بدهيد و به فرستادگانم ايمان بياوريد و ياريشان كنيد و وام نيكويى به خدا بدهيد قطعا گناهانتان را از شما مى‏زدايم و شما را به باغهايى كه از زير [درختان] آن نهرها روان است در مى‏آورم پس هر كس از شما بعد از اين كفر ورزد در حقيقت از راه راست گمراه شده است

ش 2- سوره: 9 , آیه: 36

در حقيقت‏  شماره ماه‏ها نزد خدا از روزى كه آسمانها و زمين را آفريده در كتاب [علم] خدا دوازده ماه است از اين [دوازده ماه] چهار ماه [ماه] حرام است اين است آيين استوار پس در اين [چهار ماه] بر خود ستم مكنيد و همگى با مشركان بجنگيد چنانكه آنان همگى با شما مى‏جنگند و بدانيد كه خدا با پرهيزگاران است

ش 3- سوره: 2 , آیه: 60

و هنگامى كه موسى براى قوم خود در پى آب برآمد گفتيم با عصايت بر آن تخته‏سنگ بزن پس دوازده چشمه از آن جوشيدن گرفت [به گونه‏اى كه] هر قبيله‏اى آبشخور خود را مى‏دانست [و گفتيم] از روزى خدا بخوريد و بياشاميد و[لى] در زمين سر به فساد برمداريد

ش 4- سوره: 7 , آیه: 160

و آنان را به دوازده عشيره كه هر يك امتى بودند تقسيم كرديم و به موسى وقتى قومش از او آب خواستند وحى كرديم كه با عصايت بر آن تخته سنگ بزن پس از آن دوازده چشمه جوشيد هر گروهى آبشخور خود را بشناخت و ابر را بر فراز آنان سايبان كرديم و گزانگبين و بلدرچين بر ايشان فرو فرستاديم از چيزهاى پاكيزه‏اى كه روزيتان كرده‏ايم بخوريد و بر ما ستم نكردند ليكن بر خودشان ستم مى‏كردند

ش 5- سوره: 2 , آیه: 140

يا مى‏گوييد ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط [دوازده‏گانه] يهودى يا نصرانى بوده‏اند بگو آيا شما بهتر مى‏دانيد يا خدا و كيست‏ ستمكارتر از آن كس كه شهادتى از خدا را در نزد خويش پوشيده دارد و خدا از آنچه مى‏كنيد غافل نيست

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۱۹ساعت 19:45 PM  توسط PJK  | 
حضرت محمد (ص) در نخستین روز ولادت حضرت سیدالشهدا (ع) ، فرزند خود را دید و گریست . اسماء بنت عمیس که قابله امام حسین (ع) بود ، علت گریه رسول خدا (ص) را پرسید ، پیامبر فرمود : گروه سرکش پس از من او را می کشند . خدا آنان را به شفاعت من نرساند.  عیون الاخبار الرضا ، مسند امام رضا (ع) جلد 1 صفحه 149 حدیث 198

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۱۷ساعت 20:22 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۱۲ساعت 22:56 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۱۲ساعت 22:44 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۱۲ساعت 22:41 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۱۲ساعت 22:31 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۱۲ساعت 22:21 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۱۲ساعت 22:16 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۱۲ساعت 22:12 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۱۲ساعت 22:9 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۱۲ساعت 22:2 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۱۲ساعت 22:0 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۱۲ساعت 22:0 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۱۲ساعت 21:58 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۱۲ساعت 21:57 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۱۲ساعت 21:55 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۱۲ساعت 21:54 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۱۲ساعت 21:51 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۱۲ساعت 21:46 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۱۲ساعت 21:35 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۱۲ساعت 21:31 PM  توسط PJK  | 
 

 

 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۰۹ساعت 23:4 PM  توسط PJK  | 
 

 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۰۹ساعت 22:54 PM  توسط PJK  | 
 

 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۰۹ساعت 22:51 PM  توسط PJK  | 
توجه کنید ایمان به غیب اول آمده

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۰۹ساعت 22:43 PM  توسط PJK  | 
 

 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۰۹ساعت 22:39 PM  توسط PJK  | 
 

 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۰۹ساعت 22:34 PM  توسط PJK  | 
 

 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۰۹ساعت 22:32 PM  توسط PJK  | 
 

 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۰۹ساعت 22:31 PM  توسط PJK  | 
آن روزی که اکبر و جلال در فکر نابودی من بودند و نقشه برای اخراج خانممی کشیدند و من به وعده خدا شک کردم این آمد

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۰۹ساعت 22:25 PM  توسط PJK  | 
آن روزی که اکبر و جلال در فکر نابودی من بودند و نقشه برای اخراج خانممی کشیدند و من به وعده خدا شک کردم این آمد

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۰۹ساعت 22:25 PM  توسط PJK  | 
 

 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۰۹ساعت 22:19 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۰۹ساعت 22:10 PM  توسط PJK  | 

 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۰۹ساعت 21:58 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۰۹ساعت 21:53 PM  توسط PJK  | 

 

 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۰۹ساعت 21:48 PM  توسط PJK  | 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۹/۰۹ساعت 21:41 PM  توسط PJK  | 
یکی از اصحاب خاصّ امام علی صلوات اللّه و سلامه علیه به نام أصبغ بن نباته حکایت نماید:
روزی در محضر امام علیه السلام نشسته بودم که ناگهان غلام سیاهی را آوردند؛ که به سرقت متّهم بود.
هنگامی که نزد حضرت قرار گرفت، از او سؤال شد: آیا اتّهام خود را قبول داری؟؛ و آیا سرقت کرده ای؟
غلام اظهار داشت: بلی ای سرورم! قبول دارم، حضرت فرمود: مواظب صحبت کرن خود باش و دقّت کن که چه می گوئی، آیا واقعا سرقت کرده ای؟
غلام عرضه داشت: آری، من دزد هستم و سرقت کرده ام.
امام علیه السلام غلام را مخاطب قرار داد و فرمود: وای به حال تو، اگر یک بار دیگر اعتراف و اقرار کنی؛ دستت قطع خواهد شد، باز دقّت کن و مواظب گفتارت باش، آیا اتّهام را قبول داری؟ و آیا سرقت کرده ای؟
در این مرحله نیز بدون آن که تهدید و زوری باشد، گفت: آری من سرقت کرده ام؛ و عذاب دنیا را بر عذاب آخرت مقدّم می دارم.
در این لحظه حضرت دستور داد که حکم خداوند سبحان را جاری کنند؛ و دست او را قطع نمایند.
أصبغ گوید: چون طبق دستور حضرت، دست راست غلام را قطع کردند، دست قطع شده خود را در دست چپ گرفت و در حالی که از دستش خون می ریخت، بلند شد و رفت؛ در بین راه شخصی به نام ابن الکوّاء به او برخورد و گفت: چه کسی دستت را قطع کرده است؟
غلام در پاسخ چنین اظهار داشت: سید الوصیین، امیرالمؤمنین، حجّت خداوند، شوهر فاطمه زهراء سلام اللّه علیها، پسر عمو و خلیفه رسول اللّه صلوات اللّه علیه [1] دست مرا قطع نمود.
ابن الکوّاء گفت: ای غلام! دست تو را قطع کرده است و این همه از او تعریف و تمجید می کنی و ثناگوی او گشته ای؟!
غلام در حالتی که خون از دستش می ریخت گفت: چگونه از بیان فضایل مولایم لب ببندم و ثناگوی او نباشم؛ و حال آن که گوشت و پوست و استخوان من با ولایت و محبّت او آمیخته است؛ و دست مرا به حکم خدا و قرآن قطع کرده است.
وقتی این جریان را برای امیرالمؤمنین علی علیه السلام مطرح کردند، به فرزند خود حضرت مجتبی سلام اللّه علیه فرمود: بلند شو و برو آن غلام را پیدا کن و همراه خود بیاور.
پس امام مجتبی علیه السلام طبق دستور پدر حرکت نمود و غلام را پیدا کرده و نزد آن حضرت آورد؛ و حضرت به او فرمود: دست تو را قطع کرده ام و از من تعریف و تمجید می کنی؟!
غلام عرضه داشت: بلی، چون گوشت، پوست و استخوانم به عشق ولایت و محبّت شما آمیخته است؛ می دانم که دست مرا طبق فرمان خداوند متعال قطع کرده ای تا از عذاب و عقاب الهی در آخرت در امان باشم.
أصبغ افزود: حضرت با شنیدن سخنان غلام، به او فرمود: دستت را بیاور؛ و چون دست قطع شده او را گرفت، آن را با پارچه ای پوشاند و دو رکعت نماز خواند؛ و سپس اظهار نمود: آمّین، بعد از آن، دست قطع شده را برگرفت و در محلّ اصلی آن قرار داد و فرمود: ای رگ ها! همانند قبل به یکدیگر متّصل شوید و به هم بپیوندید.
پس از آن، دست غلام خوب شد؛ و دیگر اثری از قطع و جراحت در آن نبود؛ و غلام شکر و سپاس خداوند متعال را بجای آورد و دست و پای امام علیه السلام را می بوسید و می گفت: پدر و مادرم فدای شما باد که وارث علوم پیامبران الهی هستید. 

 

اسم اعظم خداوند

مدت ها بفکر اسم اعظم خداوند بودم

داستانی شنیده بودم که با بسم الله الرحمن الرحیم روی آب راه می روند

بزرگترین و اعلی ترین صفت خداوند ( همانا همه نام های خداوند نیکوست) از نظر من رحمن و رحیم است 

چون شروع هر چیزی با این کلام است

به همین خاطر تقریبا مطمئن شدم اسم اعظم خداوند در همین کلام است تا اینکه 

یکی از علما می گفت حضرت علی ع برای وصل شدن دست به بدن اسم اعظم خداوند را فرمودند

و ایشان فرمودند بسم الله الرحمن الرحیم

این عالم اضافه کرد

تا که گوید

واقعا همین است

آن کس که این کلام را با یقین تام بگوید معجزه اش را نیز خواهد دید

 خودم دو بار با خلوص به سررسید(تقویم)  استخاره کردم جواب گرفتم

مگر نه این است همه چیز در این عالم از اوست 

هم چیز آیت اوست

اگر با این دید و یقین حرکت کنی

بقول آیت الله بهجت  در و دیوار به اذن خدا معلمت خواهند شد

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۸/۲۶ساعت 21:26 PM  توسط PJK  | 
امروز صبح جمعه حدود بعد از اذان صبح خواب کوتاهی دیدم

در خواب متوجه شدم به شرکت حمله شده است و من در بالاترین و آخرین اتاق شرکت هستم

از پنجره بیرون را نگاه کردم 

در عین اینکه حجوم و حمله  را حس میکردم ولی شخصی دیده نمی شد

در فاصله زیادی دیدم 2 نفر اسیر شده و بر روی زمین پشت به من چهار زانو نشسته اند

گویا دستگیر شده بودند

هر دو را شناختم یکی م.ص و یکی س.ش بود 

س.ش با آرامش  نشسته بود 

م.ص مثل کسانی که برقشان گرفته یا مثل کاتون ها بمب منفجر شده باشد موهایش دود زده و به هوا سیخ شده بود.

و از خواب پریدم

خدا رحم کند 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۸/۲۳ساعت 23:0 PM  توسط PJK  | 
قبلا نوشتم که پدر یکی از دوستان در کماست و التماس دعا دارد

آن روز دانستم که تمام است

و خداوند می خواهد تا عزیزانش غافل گیر نشوند و این مدت برای همین است

زمانی که کاراموزی در خدمتش بودم کتاب عرفانی به من داد که احادیث ناب دست اولی درش بود و خیلی استفاده کردم

روزی پدر بزرگوارش برای کاری آمد آموزش پیش من فکر کنم آمده بود کتاب را بگیرد  داشتم برای دانشجویان در کارگاه مطلبی را توضیح می دادم که او را دیدم دم در منتظره و من چون که نمی شناختمش فکر کردم ارباب رجوع است و یا پدر یکی از دانشجویان است و برای گرفتن نمره  بچه اش آمده  و فکرکردم که خیلی با من کار دارد  برای همین فورا پیشش نرفتم و کلامم که تمام شد رفتم و پیر مرد کمی حیران شد

پیر مرد بزرگ و فهمیده ای بود  و با چشمانش حرف می زد یک جورایی مبهوت عظمتش شدم روح بزرگی داشت

از چهره اش مشخص بود که بسیار دلسوز فرزندش است  کتاب را گرفت و خیلی ساده خداحافظی کرد و رفت

یک جورایی مرا یاد پدرم انداخت 

امروز صبح پنج شنبه  93/8/22  وقتی می خواستم برای خرید بیرون برویم حدود ساعت 9 صبح وقتی داخل ماشین نشستم یاد پدرش افتادم  خیلی دوست داشتم از او باخبر شوم

هر چند که امیدوار بودم بشنوم که از کما در آمده و حالش خوب شده ولی حسی به من می گفت آخر راه است

تا حدود ساعت 11/5 اس ام اس فرزندش آمد

استاد  خدا راضیمون کرد استاد خدا حاجت روامون کرد استاد چرا خدا برا دادن نعمتی نعمتی رو از آدم میگیره؟ چهار ماه داشتم لذت دنیا رو میبردم.

 نوشتم چی شده 

جوابی نیامد

حسم می گفت کار تمام شده و پدرش دعوت حق را لبیک گفته

می دونستم  صبحی روح پدرش دست به دامن من شده تا فرزندش را تسلی دهم

می دونستم که باید کاری کنم

نمی دونستم که چطور سوال کنم که آیا پدرش زنده است یا خیر

یاد پدر خودم افتادم که روز پنج شنبه مرد

چند سالی بعد از فوت فرزند اولم  منتظر  دیدن نوه اش بود  و وقتی آمد به مرگ رضا شد

می دانستم پدر این دوست نیز به خواسته هایش رسیده و دعوت حق را لبیک گفته

می دانستم که سالهای زیادی بوده که آرزوی رفتن داشته و از دنیا خسته بوده و خداوند هم می خواسته او را ببرد و همش از خدا فرصت خواسته تا ازدواج فرزندش را ببیند  و برود

می دانستم  که از خدا فرصت خواسته و خدا بخاطر ایمانی که داشته به او فرصت داده  ومرگش را به اختیار خودش گذاشته

و حال که فرزندش ازدواج کرده و خوشبخت شده  دیگر آرزویی در این دنیا ندارد  و وقت رفتن است

و تنها یک مشکل کوچولوی دیگر باقی است 

آنقدر به این فرزند وابسته است که نمی خواهد پس از رفتنش او برنجد 

چون خودش راضیه مرضیه دارد می رود 

نمی خواهد دیگران را با مرگش برنجاند

چه کند

دست به دامان خدا زده و از او کمک خواسته

و خدا او را به کما برد تا مدتی همه آماده رفتن او شوند

 و در بهترین روز خدا و در بهترین ساعت دفن شد

آری باید خداوند همه کارها را درست کند

و وقتی که زنگ زد  من آماده بودم که درخواست پدرش را از آن عالم به او برسانم

که ای فرزندم با گریه هایت و بی تابی هایت مرا نرنجان

من کنار تو هستم

من همیشه برایت دعا می کنم

من مواظب تو هستم

ماها فکر می کنیم که رفتگان دستشان از این دنیا کوتاست

اینطور نیست

آنها محیط بر این دنیا هستند  و دعاهایشان در حق ما مستجاب می شود

و کارهایی می کنند که در توان ما نیست

هلسایم  اینها را برای تو نوشتم

خیلی دیر نخواهد بود که  این شرایط برای تو نیز فراهم خواهد شد

و بدان که دنیا برای من جهنمی بیش نیست

و هر روزش را عذاب می کشم

یک روز که فکر می کردم بزودی باید بروم  التماس خدا کردم تا به من فرصت بدهد 

برای دو چیز فرصت خواستم

یکی تا بارگناهانم را کم کنم

یکی برای اینکه تو را از آب و گل دربیاورم

نمیدانم چرا چنین است

آن روز که بچه نداری بفکر مرگ نیستی

و حال که بچه داری می خواهی بروی بخاطر بچه دلت نمی آید.

افسوس که هر روز بر گناهانم افزوده می شود

دلم خوش است که هر چه قدرخداوند به من عمر دهد تو بزرگتر خواهی شد و درد بی پدری کمتر تو را می رنجاند

گهگاهی خدواند می فرماید مگر در این دنیا یتیم نداریم که تو توقع داری بچه ات یتیم نشود

می گویم چرا ولی تو را به همه بزرگانت قسم می دهم با من این نکن

و می دانم دنیا زود خواهد گذشت

و بزودی تو بزرگ خواهی شد 

و خدا خواهد آمد و چشمکی می زند که الوعده وفا

و من دیگر بهانه ای نخواهم داشت

و باید بگویم چشم

و از خدا می خواهم یکی را بفرستد تو را آرام کند

چون طاقت دیدن بی تابی تو را ندارم

و نگران من نباش 

چون خداوند مرا نیافریده که اذیتم کند

خداوند به دنبال بهانه ای است که گناهانم  را ببخشد

و تو آن بهانه هستی

پس بجای گریه برایم دعا کن

اگر نمی توانی جلوی گریه ات را بگیری نگیر ولی کفر نگو

خداوند در چنین شرایطی خودش هم با بندگانش گریه می کند و هم دردی می کند

با گریه برایم دعا کن و کارت نباشد که دعایت مستجاب می شود یا نه

فقط دعا کن

که به دعایت سخت محتاجم

شک نکن

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۸/۲۲ساعت 22:59 PM  توسط PJK  | 
حضرت علی ع فرمودند : از كفّاره گناهان بزرگ ، به فرياد مردم رسيدن ، و آرام كردن مصيبت ديدگان است.

 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۸/۲۲ساعت 22:34 PM  توسط PJK  | 
شخصی وارد یک آسیاب گندم شد دید به جای اینکه یه انسان گندم‌ها رو آسیاب کنه چوب آسیاب به گردن یه قاطر بسته شده... قاطر می‌چرخید و آسیاب کار می‌کرد اما به گردن قاطر یه زنگوله آویزان بود... از صاحب آسیاب پرسید: «برای چی به گردن قاطرت زنگوله بستی!؟» آسیابان گفت: «برای اینکه اگر ایستاد بفهمم و متوجه بشم که آسیاب کار نمی‌کنه». آن شخص دوباره پرسید: «خب! اگر قاطر ایستاد و سرش رو تکان داد، از کجا می‌فهمی؟» آسیابان گفت: «برو این پدر سوخته‌ بازی‌ها رو به قاطر من یاد نده!!!» بیانات حاج آقا مجتهدی

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۸/۱۹ساعت 22:43 PM  توسط PJK  | 
امام صادق (ع ) در حدیث جالبی فرمودند : خداوند متعال به حضرت داود وحى کرد:

اى داود ...!

گناهكاران ومعصيت كاران و بذه كاران را مژده بده ...!

ودل آنها را شادكن و به آنها خبر خوشى بده ...!

ولى اهل ايمان و صديقان و نيكوكاران را از قهر من بترسان...!

و به آنها آتش جهنّم را يادآورى كن و آنها را بيم ده ...!

حضرت داود فرمود: خدايا چطورى به گنهكاران مژده و به خوبان ترس و بيم دهم ؟!

خطاب رسيد: به گنهكاران مژده بده كه من توبه هاى آنها را قبول مى كنم...

و از گناه آنها مى گذرم ...

و خوبان را بترسان به خاطر اينكه مبادا به كردار و اعمال و رفتار خوب خود عُجب و ريا كنند

و خودبين شوند؛ زيرا هيچ بنده اى را من پاى حساب نكِشم جز آنكه هلاك شود...

 كتاب اصول كافى باب العجب حديث 8

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۸/۱۹ساعت 22:42 PM  توسط PJK  | 
کربلایی احمد تهرانی که از اهل دل و معرفت بوده و بسیار مورد توجه و علاقه آیت الله بهاالدینی نیز بودند، نقل میکنند:

در کربلا، مدتی بود حال معنوی خوبی نداشتم...

لذا با ناراحتی و کدورت به حرم حضرت سیدالشهدا مشرف شده و با توسل عرض کردم که

یا اباعبدالله مدتی است که نمیتوانم مانند گذشته در مصائب شما گریه کنم؛علتش چیست؟

پاسخ فرمودند:

تنها دلیلش این است که اختیار زبانت را از دست داده ای و هر چه پیش می آید می گویی...!

کتاب رندعالم سوز

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۸/۱۹ساعت 22:40 PM  توسط PJK  | 
درويشي، نام ملا احمد نراقي و تعريف كتاب معراج السعاده او را شنيده و به شدت مريد و شيفتهوي شده بود...

به همين سبب روزي درويش به قصد زيارت ملا احمد نراقي وارد شهر كاشان مي‏شود و چوندستگاه رياست، رفت و آمد و مراجعه مردم را به وي مي‏ بيند، اندكي از ارادتش نسبت به او كاسته مي‏شود...

از سوي ديگر ملا احمد نراقي هم در ديدارهايي كه با درويش انجام مي دهد متوجه اين موضوع مي گردد...


بعد از چند روزي درويش مي‏گويد كه تصميم دارد به كربلا برود...

ملا احمد در جواب مي‏گويد: چه بهتر كه من هم چنين قصدي داشتم. پس صبر كن تا با هم حركت كنيم.

در اين جا درويش مي‏پرسد، چند روز بايد صبر كنم تا شما آماده شويد؟

جواب مي‏ شنود: همين الان مهيا هستم. سپس با هم اين سفر را آغاز مي كنند...


وقتي به چند فرسخي قم مي رسند به خاطر رفع خستگي در كنار چشمه‏ اي اتراق مي كنند...

در اينجا درويش مي‏گويد: كشكول خود را در خانه شما جا گذاشته ‏ام...

نراقي مي‏فرمايد: اين كه چيزي نيست وقتي از سفر بازگشتيم، آن را تحويل مي‏گيري...

او قبول نمي‏كند و مي‏گويد: من به اين كشكول خيلي علاقه ‏مندم.

ملا احمد سوال مي‏كنم: آيا نمي تواني مدتي بدون كشكول باشي؟

او جواب مي دهد: من تبرزين خودم را مي خواهم و آماده بازگشت به كاشان مي‏شود...

در اين هنگام آن فقيه زاهد و پارسا مي فرمايد:

"اي درويش! من به آن رياست و مقام و منزلتي كه در كاشان دارم، اينقدر وابسته نيستم كه تو به اين كشكول خود وابسته ‏اي؟!"

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۸/۱۹ساعت 22:39 PM  توسط PJK  | 
جوانى در بنى اسرائيل بود كه بيست سال خدا را عبادت و طاعت كرده،

بيست سال سر تعظيم و ادب در برابر حق فرود مى آورد.

تا اينكه همنشين هاى بد، هواى نفس ، شيطان او را فريب داد و به گناه آلوده شد

و بيست سال در معصيت بسر مى برد...

روزى در آينه نگاه كرد ديد موهايش سفيد شده خيلى ناراحت شد،

بدش آمد و از كرده خود پيشمان شد...

گفت خدايا بيست سال بندگى و عبادت كردم و حال بيست سال است كه نفهميدم به گناه افتادم؛

آيا اگر برگردم بسوى تو و توبه كنم آيا مرا قبول مى كنى ؟

صدائى شنيد كه مى گفت :

اَحْبَبْتَنا فَاَحْبَبْناكَ، تَرَكْتَنا، فَتَرَكْناكْ، وَعَصَيْتَنا، فَاَمْهَلْناكْ وَاِنْ رَجَعْتَ اِلَيْنا قَبِلْناك .
يعنى ما را دوست داشتى پس ما هم ترا دوست داشتيم ، و ما را ترك كردى پس ما هم تو را ترك كرديم ، معصيت ما كردى تو را مهلت داديم پس اگر برگردى بطرف ما تو را قبول مى كنيم...

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۸/۱۹ساعت 22:36 PM  توسط PJK  | 
پسر شیخ فضل الله نوری از چه جهت پای چوبه دار دست می زده است؟

 این قضیه مثال صریحی از تأثیر لقمه ناپاک است...

وقتی از شیخ بزرگوار می پرسند شما که از مدافعان حریم اهل بیت عصمت و طهارتید،

شما که از مدافعان دین مبین اسلام هستید؛

پس چرا فرزند شما از مخالفان شما و دین و مذهب تشیّع است؟

فرزندی که اقدام به دستگیری پدر و به دار آویختن او کرد و پای دار پدر کف زد و رقصید...!

 جواب می گوید:

در دوران طفولیت مادرش بیمار شد و به هر صورت نتوانست به او شیر بدهد.

لاجرم دایه ای گرفتند برای او و او را شیر می داد...

بعدها فهمیدم که آن دایه ناصبی بوده و از دشمنان حضرت علی(ع) ،

همان موقع من ترسیدم و انتظار چنین روز و ایامی را می کشیدم...!

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۸/۱۹ساعت 22:32 PM  توسط PJK  | 
امام علی (ع) روزی با جمعی از یاران خود به قبرستان رفتند و رو به آنان فرمودند : « آیا می خواهید چیزی را بر شما بنمایانم که هرگز ندیده اید؟ »
عرض کردند: « بلی یا امیر المومنین ! »
حضرت بر سر قبر کهنه ای ( که نشان می داد صاحب آن مدت ها پیش رحلت کرده ) رفته و فرمودند : « یا عبدالله قُم باذن الله » ای بنده ی خدا به اذن خدا برخیز...
در همان حال قبر شکافته شد و پیرمردی با محاسن سفید از قبر بیرون آمد و عرض کرد : « السلام علیک یا ولی الله ».
حضرت جواب او را داد و فرمودند: « چند سال است که از دنیا رفته ای؟»
گفت: «فدایت شوم هنوز سال نشده.» 
حضرت فرمودند:«چند ماه است؟»
عرض کرد:« هنوز به ماه نرسیده»
حضرت فرمودند: «چند روز است؟»
عرض کرد: «به ساعت هم نرسیده ؛ وقتی داخل قبر خود شدم بعد از سوال نکیرین ، حوری زیبا روی و خوش صورتی را در قبر دیدم و او را در آغوش گرفتم ، گردنبندی که در گردن داشت پاره گردید و دانه های آن متفرق شد و صد دانه داشت و من و او مشغول جمع کردن دانه ها شدیم و هنوز تمام نکرده بودیم که شما مرا خواستید.»
حضرت فرمود: «به جایگاه خود برگرد ، خداوند از رحمت بی پایانش او را بی نصیب نفرماید.»
وقتی رفت ؛ حضرت فرمودند: «صد سال است که از دنیا رفته است و مشغول برچیدن دانه های گردنبند خواهد بود تا قیامت ؛ و عالم برزخ هم برای او نمودی ندارد.»



آنگاه حضرت سر قبری که تازه و گویا صاحب آن ساعتی پیش از دنیا رفته ، آمده و صاحب آن قبر را صدا زدند...
جوانی سیاه روی با حالتی زار از قبر بیرون آمده و گفت: « السلام علیک یا امیرالمومنین!»
حضرت جواب سلام او را داده و فرمودند: «چند ساعت است که از دنیا چشم بسته ای جوان؟»
عرض کرد: «فدایت شوم از ساعت گذشته»
حضرت فرمودند: «چند روز است؟»
گفت:«از روز زیادتر است.»
حضرت فرمودند: «چند سال است؟»
گفت: « خیلی سال است ؛ آنقدر کار و زحمت و گرفتاری دارم که خاطرم نیست چند سال است گویا صد سال است.»
حضرت فرمودند: «به جایگاهت برگرد و در حق او دعا فرمودند ، به برکت دعای آن حضرت در عقاب و عذاب او تخفیفی داده شد...
سپس حضرت فرمودند: « او را همین امروز و شاید یک ساعت پیش دفن کرده اند.

بعد فرمودند: «فرق بین مومن و منافق همین قدر است.»

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۸/۱۹ساعت 22:27 PM  توسط PJK  | 

مرد فقیری، غلام های عمید خراسانی را دید كه لباسهای بسیار زیبا و پیراهن های دیبا بر تن دارند.

رو به آسمان كرد و گفت: «خدایا! بنده پروری را از عمید خراسانی یاد بگیر كه غلام هایش را با لباس زربافت و زیبا می آراید.»

از قضا پس از اندك زمانی، بین عمید و یكی از امیرانش، جنگی در گرفت و عمید شكست خورد و فرار كرد. امیر، غلام های عمید را دستگیر كرد و هر چه به آنها وعده و وعید داد و هرچه آنها را شكنجه كرد تا جای گنجینه عمید را به او بگویند نگفتند.

وقتی آن مرد فقیر، وفا و همت والای آنها را دید، خودش انصاف داد و گفت:

«بندگی را هم باید از بندگان عمید خراسانی یاد گرفت.»

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مكن                   كه خواجه خود روش بنده پروری داند

( الكلام یجر الكلام، ج 1، ص 181)

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۸/۱۹ساعت 22:19 PM  توسط PJK  | 

یه بنده خدایی  برای بار اول نماز خواند گاوِش مُرد ...!

روز دوم نماز خواند الاغش مُرد...!

روز سوم زنش گفت : تو خونه تخم مرغ نداریم ...

گفت: خدا وکیلی بلند میشم دو رکعت هم خرج تو میکنم ها...!

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۸/۱۹ساعت 22:16 PM  توسط PJK  | 

توجه و اهتمام به نماز اول وقت

مرحوم كلینى و شیخ طوسى و طبرسى از «زهرى» نقل كرده اند كه گفت: مدّتهاى مدید در طلب حضرت مهدى (عج) بودم و در این راه اموال فراوانى (در راه خدا) خرج كردم اما به هدف نرسیدم...

تا اینكه به خدمت محمّد بن عثمان رسیدم

و مدتى در خدمت او بودم تا روزى از او به التماس خواستم كه مرا به خدمت امام زمان علیه السّلام ببرد.

محمّد بن عثمان پاسخ منفى داد، ولى در مقابل تضرع بسیار من، سرانجام لطف كرد و فرمود: «فردا اول وقت بیا.»

فرداى آن روز، اول وقت به خدمت محمّد بن عثمان رفتم،

دیدم جوانى خوش سیما و خوشبو همراه اوست و به من اشاره كرد كه این است آن كس كه در طلبش هستى.

به خدمت امام زمان علیه السّلام رفتم و آنچه سؤال داشتم، مطرح كردم. ... در این ملاقات، ایشاندوبار به من فرمود:

« از رحمت خدا بدور است كسى كه نماز صبح را چندان به تأخیر بیندازد تا ستاره ها دیده نشوند و نماز مغرب را بقدرى به تأخیر بیندازد تا ستاره ها نمایان شوند.»

(داستانهاى صاحبدلان، ج 1، ص 131)

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۸/۱۹ساعت 22:14 PM  توسط PJK  | 

حضرت آیت الله حاج آقارحیم ارباب اصفهانی نزدیک به یک قرن زیست.

این حکیم فرزانه در خصوص راز طولانی بودن عمر خود گفته است:

« من هیچ وقت بدخواه کسی نبودم.»

( ماهنامه جامعه - شماره بیست و دوم - ص105)

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۸/۱۹ساعت 22:12 PM  توسط PJK  | 

آیت ا... کوهستانی رحمة ا... علیه می فرمودند : اگر (در زندگی ) دو شرط را رعایت کنید، مشکل نخواهید داشت :

اول آن‌که، مال حرام مصرف نکنید.

دوم آن که، مردم رعایای امام زمان عجل‌الله‌ تعالی‌فرجه‌الشریف هستند ،

اگر آنان مشکل داشتند، مشکلات آن‌ها را بر طرف نمایید؛

مثلاً اگر کسی در اداره‌ای کاری دارد و نمی‌تواند حرف خود را بزند،

شما او را راهنمایی کرده و به کارش رسیدگی کنید. ( تا خداوند مشکلات شما را حل نماید.)

 (بر گرفته از مجموعه مقالات و مصاحبه ها در باره آیت ا... کوهستانی – قدس سرّه _ معاونت تهذیب حوزه)

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۸/۱۹ساعت 22:8 PM  توسط PJK  | 

عارفی را پرسیدند از اینجا تا به نزد خدای منان چه مقدار راه است؟

فرمود: یک قدم.

گفتند: این یک قدم کدام است؟ 

فرمود: پا بگذار روی خودت .

 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۸/۱۹ساعت 22:7 PM  توسط PJK  | 

مرحوم آيت الله مجتهدي تهراني (رحمة الله علیه) می فرمودند : يک روز ، پس از اقامه نماز پشت سرآيت الله مدني، ديدم که ايشان شديدا دارند گريه مي‌کنند...

رفتم پيش آيت الله مدني وگفتم: ببخشيد، اتفاقي افتاده که اين طور شما به گريه افتاده‌ايد؟

ايشان فرمودند:يک لحظه، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را ديدم که به پشت سرمن اشاره نموده وفرمودند: « آقاي مدني! نگاه کن! شيعيان من بعد از نماز، سريع مي‌روند دنبال کار خودشان و هيچکدام براي فرج من دعا نمي‌کنند.

انگارنه انگار که امام زمانشان غايب است!»

ومن ازگلايه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به گريه افتادم...

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۸/۱۹ساعت 22:5 PM  توسط PJK  | 
از ما،عمل چنداني نخواسته اند! مهم تر از عمل کردن، "عمل نکردن" است!

تقوا يعني عمل گناه را مرتکب نشدن!

همه ميپرسند چه کار کنيم؟ من ميگويم: بگوييد چه کار نکنيم؟

و پاسخ اينست: گناه نکنيد. شاه کليد اصلي رابطه با خدا " گناه نکردن " است.  

"آیت الله محمد تقی بهجت - ره "

 http://abdekhodahaghir.blogfa.com/

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۸/۱۹ساعت 21:51 PM  توسط PJK  | 

سه ضربه شیطان...

شیطان، موسی را ملاقات کرد و به حضرت عرضه داشت: ای موسی! تو آبرودار درِ خانه خدایی و من یکی از مخلوقات خدایم که گناهی را مرتکب شدم و علاقه دارم از آن گناه به درگاه حضرت حقتوبه کنم!! به پیشگاه محبوب عالمیان واسطه شو تا توبه ام را بپذیرد...

موسی (ع) قبول کرد و از خداوند مهربان درخواست کرد: الهی! توبه اش را بپذیر...

خطاب رسید: موسی! خواسته ات را قبول کردم، به شیطان امر کن به قبر آدم سجده کند، چرا که توبه از گناه، جبران عمل فوت شده است.

موسی، ابلیس را دید و و پیشنهاد خدا را به او گفت. اما او سخت عصبانی و خشمگین شد و باتکبّر گفت: ای موسی! من به زنده او سجده نکردم، توقّع داری به مُرده او سجده کنم!!

سپس گفت: ای موسی! به خاطر این که به درگاه حق جهت توبه من شفاعت کردی بر من حق دار شدی، به تو بگویم که در سه وقت مواظب ضربه من باش که هرکس در این سه موضع، مواظب من باشد از هلاکت مصون می ماند:

1 - به هنگام خشم و غضب، مواظب فعالیت من باش که روحم در قلب تو و چشمم در چشم تو است و همانند خون در تمام وجودت می چرخم، تا به وسیله تیشه خشم، ریشه ات را برکنم.

2 - به وقت قرار گرفتن در میدان جهاد، متوجّه باش که در آن وقت من مجاهد فی سبیل اللّه را به یاد فرزندان و زن و اهلش انداخته، تا جایی که رویش را از جهاد فی اللّه برگردانم!

3 - بترس از این که با زن نامحرم خلوت کنی که من در آنجا واسطه نزدیک کردن هر دو به هم هستم!

[ کتاب عرفان اسلامی استاد حسين انصاريان ]

http://abdekhodahaghir.blogfa.com/

 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۸/۱۹ساعت 21:48 PM  توسط PJK  | 
تمثیلی زیبا از آیت‌الله مجتهدی در مورد رزق و روزی

 ساعت ده صبح دکتر به همراه مأمور آشپزخانه وارد اتاق بیمارا می شه .

ده تخت هم داخل اتاق است، دکتر می گه:

« به این چلوکباب بدهید با کره،  به تخت کناری غذا ندید، به اون سوپ بدید، به این شیر بدید،

به اون کته ی بی نمک بدید، به این آش بدید، دیگری نان و کباب. »

مریض ها همه یک جور به دکتر نگاه می کنند !!!

حتی به کسی هم می گه غذا ندید...

اون(مریض) می فهمه که امروز عمل جراحی داره و نباید غذا بخوره.

چون می فهمه و می شناسه که دکتر خیرش را می خواد، اعتراضی نمی کنه.

 
حالا اگر بلند شه و بگه که چرا به آن مریض چلوکباب بدن و به من ندن، دکتر می فهمد که این شخص روانیه !!!

ما هم اگر به خدا بگیم خدایا چرا به فلانی خانه ی دو هزار متری دادی و به من ندادی،
ما هم روانی هستیم.

ما هم قضا و قدر الهی را نشناختیم و نفهمیدیم. 
باید بفهمیم همانطور که مریض می فهمه و به دکتر اعتراض نمی کنه، 
ما هم به خدا نباید اعتراض کنیم و هر چه به ما می ده راضی باشیم.
 
(برگرفته از کتاب: مجموعه سلوک ابرار ۲ - طریق وصل ؛
 مجموعه رهنمودهای اخلاقی حضرت آیت الله مجتهدی تهرانی)
 
 
+ نوشته شده در  ۹۳/۰۸/۱۹ساعت 20:35 PM  توسط PJK  | 
آقی س ش می گفت

مادر بزرگ یکی از دوستانش مشهور بوده که مستجاب الدعوه است و در روستا هر کس گره در کارش می خورد پیش او می آمده تا برایش دعا کند

روزی خانواده ای نزد او می آیند و کار بسیار مشکلی داشتند که هر دری زده بودند درست نشده بود و از سر ناچاری پیش این پیر زن می آیند که برایشان دعا کند

یک هفته بعد می آیند و می گویند که هنوز درست نشده و می پرسند که آیا پیرزن دعا کرده یا یادش رفته

پیرزن می گفته دعا کردم برید باز هم دعا می کنم

و بار دیگر قضیه تکرار می شود

برای بار سوم که دست به دعا می شود رو بخدا می کند و کمی فحش می دهد که ای .... و .... و ...  من که می دونم تو می تونی این کار را بکنی ازت بر می آید و توانش را داری فقط می خواهی مرا پیش اینها ضایع بکنی

و مشکل آنها حل میشود

القصه آقای س ش می گفت شان خدا بزرگ است و نمی گویم که توهین بکنید

ولی مهم این است که پیرزن ایمان خیلی قوی بخدا داشته و خداوند به دلها آگاه است

یادمان باشد با خدا شوخی نکنیم

و توهین نکنیم  بوقتش حالی به کلاسمان خواهد داد

باهاش خودمانی باشیم 

ولی احترامش را هم نگه داریم

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۸/۱۹ساعت 20:13 PM  توسط PJK  | 
امروز آقای (س ش) موضوع قشنگی گفت

ما هر چه خودمون را بزرگ تر ببینیم از خدا دور می شیم

فاصله دو نقطه را تصور کنید

وقتی دور یکی از نقطه ها دایره ای بزنیم 

هر چه دایری بزرگ تر بشه فاصله دو نقطه از هم بیشتر می شن

برای نزدیک شدن به خدا باید کوچک شد

 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۸/۱۹ساعت 20:4 PM  توسط PJK  | 
پیامبر اسلام(ص) و ائمه ی اطهار(ع) نه تنها حقوق پیروان دیگر ادیان را نادیده نمی گرفتند بلکه با رأفت برخورد داشتند. روشن ترین دلیل، اسلام آوردن بسیاری از آنان، در همان دوره ی نخست اسلام است. اگر بزرگان اسلام رفتاری خشونت آمیز داشتند، به آسانی اسلام را پذیرا نمی شدند.

از نیشابور نامه ای به مأمون رسید که یک زرتشتی هنگام مرگ وصیت کرده که پس از او اموال فراوانش را صرف فقرا کنند. (بدون اشاره به دین فقیران) قاضی نیشابور اموال را میان فقیران مسلمان تقسیم کرده است. (تکلیف چیست؟)
مأمون که از جواب درمانده بود، پاسخ را از امام رضا(ع) خواست. امام فرمود: زرتشتیان به فقرای مسلمان صدقه نمی دهند. (منظور آن زرتشتی فقیران زرتشتی بوده) در نامه ای بنویس که به مقدار مال میت از زکات مسلمانان بردارند و میان فقیران زرتشتی تقسیم کنند.

منبع:
عیون أخبار الرضا، ج 2، ص 18، ح 34. ر. ک: کافی، ج 7، ص 16، ح 1؛ استبصار، ج 4، ص 129؛ کتاب من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 201.

 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۸/۱۱ساعت 19:22 PM  توسط PJK  | 
مدت قیام امام حسین‏«ع‏»از روز امتناع از بیعت‏ با یزید،تا روز عاشورا 175 روزطول کشید:12 روز در مدینه،4 ماه و 10 روز در مکه،23 روز بین راه مکه تا کربلا و8 روز در کربلا(2 تا 10 محرم).

· منزلهایى که بین مکه تا کوفه بود و امام آنها را پیمود تا به کربلا رسید18 منزل بود(معجم البلدان).فاصله منزلها با هم سه تا پنج فرسخ بود.

· منزلهاى میان کوفه تا شام 14 منزل بود که اهل بیت را در حال اسارت از آنها عبوردادند.

· نامه‏هایى کوفیان به امام حسین‏«ع‏»در مکه که او را دعوت به آمدن کرده‏بودند 12000 نامه بود(طبق نقل شیخ مفید).

· بیعت کنندگان با مسلم بن عقیل در کوفه 18000 نفر،یا 25000 نفر و یا 40000 نفرگفته شده است.

· شهداى اولاد ابى طالب که در زیارت ناحیه آمده است 17 نفروشهدائی که نامشان نیامده 13 نفر.سه نفر هم‏کودک از بنى هاشم شهید شدند، جمعا 33 نفر.این افراد به این صورت‏اند:

· امام حسین‏«ع‏» 1 نفر،اولاد امام حسین 3 نفر،اولاد على‏«ع‏»9 نفر،اولاد امام حسن 4 نفر،اولاد عقیل‏12 نفر،اولاد جعفر 4 نفر. غیر از امام حسین‏ «ع‏» و بنى هاشم،شهدایى که نامشان در زیارت ناحیه مقدسه ومنابع دیگر آمده 82 نفروآنان،نامشان در منابع متاخرتر آمده‏است 29 نفر است.

· جمع شهدا از یاران امام 138 نفر.

· شهدایى که سرهایشان بین قبایل تقسیم شد و از کربلا به کوفه بردند 78 نفر بودند. تقسیم سرها به این صورت بود:

· قیس بن اشعث،رئیس بنى کنده 13 سر،شمر رئیس‏هوازن 12 سر،قبیله بنى تمیم 17 سر، قبیله بنى اسد 16 سر،قبیله مذحج 6 سر،افرادمتفرقه از قبایل دیگر 13 سر.

· سید الشهدا هنگام شهادت 57 سال داشت. پس از شهادت حسین‏«ع‏»33 زخم نیزه و 34 ضربه شمشیر،غیر از زخمهاى تیر بربدن آن حضرت بود.

· سپاه کوفه 33 هزار نفر بودند که به جنگ امام حسین آمدند.آنچه در نوبت‏اول آمد تعداد 22 هزار بودند به این صورت:عمر سعد با 6000،سنان با 4000،عروة بن‏قیس با 4000،شمر با 4000،شبث‏بن ربعى با 4000. آنچه بعدا اضافه شدند: یزید بن‏رکاب کلبى با 2000،حصین بن نمیر با 4000،مازنى با 3000،نصر مازنى با 2000 نفر.

· اسب تازان بر بدن امام حسین 10 نفر بودند.

· مرثیه خوانی امام: روز عاشورا براى 10 نفر مرثیه خواند و در شهادتشان سخنانى فرمودو آنانرا دعا،یا دشمنان آنانرا نفرین کرد که عبارتنداز:على اکبر،عباس،قاسم،عبد الله بن حسن،عبد الله طفل شیر خوار،مسلم بن عوسجه،حبیب بن مظاهر،حر بن یزیدریاحى،زهیر بن قین و جون.

· پیاده بر بالین:بربالین 7 نفرازشهداپیاده رفت:مسلم بن عوسجه،حرواضح ‏رومى،جون،عباس،على اکبر ، قاسم.

· درود و رحمت: در شهادت دو نفر بر آنان درود و رحمت فرستاد: مسلم و هانى.

· پرتاب سرشهید: سر 3 شهید را روزعاشورا به جانب امام حسین ‏«ع‏» انداختند: عبد الله بن عمیرکلبى،عمرو بن جناده،عابس بن ابى شبیب شاکرى.

· شهداء قطعه قطعه: سه نفر را روز عاشورا قطعه قطعه کردند:على اکبر،عباس،عبد الرحمن بن عمیر.

· مادران حاضر در کربلا:مادر 9 نفر از شهداى کربلا در روز عاشورا حضور داشتند و شاهد شهادت پسربودند:عبد الله بن حسین که مادرش رباب بود،عون بن عبد الله جعفر،مادرش زینب،قاسم بن حسن مادرش رمله،عبد الله بن حسن مادرش بنت‏شلیل جیلیه،عبد الله بن مسلم‏مادرش رقیه دختر على‏«ع‏»،محمد بن ابى سعید بن عقیل،عمرو بن جناده،عبد الله بن وهب‏کلبى مادرش ام وهب،على اکبر(بنا به نقلى مادرش لیلى،که ثابت نیست).

· 5 کودک نابالغ در کربلا شهید شدند:عبد الله رضیع شیر خوار امام حسین،عبد الله بن‏حسن،محمد بن ابى سعید بن عقیل،قاسم بن حسن،عمرو بن جناده انصارى.

· صحابه شهید: 5 نفر از شهداى کربلا،از اصحاب رسول خدا بودند:انس بن حرث کاهلى،حبیب بن مظاهر،مسلم بن عوسجه،هانى بن عروه،عبد الله بن بقطر عمیرى.

· غلامان شهید در رکاب کربلا ،تعداد 15 غلام شهید شدند : نصر و سعد (ازغلامان‏على‏«ع‏») ، منحج(غلام امام مجتبى‏«ع‏»)،اسلم و قارب(غلامان امام حسین‏«ع‏»)حرث‏غلام حمزه،جون غلام ابوذر،رافع غلام مسلم ازدى،سعد غلام عمر صیداوى،سالم غلام‏بنى المدینه،سالم غلام عبدى،شوذب غلام شاکر،شیب غلام حرث جابرى،واضح غلام‏حرث سلمانى.این 14 نفر در کربلا شهید شدند.سلمان غلام امام حسین‏«ع‏»،که آن‏حضرت او را به بصره فرستاد و آنجا شهید شد. 2 نفر از یاران امام حسین‏«ع‏»روز عاشورا اسیر و شهید شدند:سوار بن منعم وموقع بن ثمامه صیداوى.

· شهداءبعد از عاشورا:4نفر از یاران امام پس از شهادت آن حضرت به شهادت رسیدند:سعد بن‏حرث و برادرش ابو الحتوف،سوید بن ابى مطاع(که مجروح بود و محمد بن ابى سعید بن‏عقیل.

· در حضور پدر:7 نفر در حضور پدرشان شهید شدند:على اکبر،عبد الله بن حسین،عمرو بن جناده،عبد الله بن یزید،عبید الله بن یزید، مجمع بن عائذ،عبد الرحمن بن مسعود.

· زنان معترض:5 نفر از زنان از خیام حسینى به طرف دشمن بیرون آمده و حمله یا اعتراض کردند: کنیز مسلم بن عوسجه،ام وهب زن عبد الله کلبى،مادر عبد الله کلبى،زینب کبرى، مادرعمرو بن جناده.

· زن شهید : زنى که در کربلا شهید شد مادر وهب(همسر عبد الله بن عمیر کلبى)بود. زنانى که در کربلا بودند:زینب،ام کلثوم،فاطمه،صفیه،رقیه،ام هانى(این 6 نفر ازاولاد امیر المؤمنین بودند)فاطمه و سکینه(دختران سید الشهدا)رباب،عاتکه،مادر محسن بن حسن،دختر مسلم بن عقیل،فضه نوبیه،کنیز خاص حسین، مادر وهب بن عبد الله.

http://khabaronline.ir/detail/268217/weblog/ghorbani

 

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۸/۱۱ساعت 18:39 PM  توسط PJK  | 
سرزمینی که اسطوره های خویش را فراموش کند به اسطورهای کشورهای دیگر دلخوش می کند فرزندان چنین دودمانی بی پناه و آسیب پذیرند . ارد بزرگ

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۸/۰۶ساعت 23:18 PM  توسط PJK  | 
 دکتر چمران

می گویند تقوا از تخصص لازم تر است، آ نرا می پذیرم.
اما می گویم آنکس که تخصص ندارد و کاری را می پذیرد، بی تقواست.

+ نوشته شده در  ۹۳/۰۸/۰۶ساعت 23:11 PM  توسط PJK  | 
درباره من
من تنها یک چیز میدانم و آن اینکه هیچ نمی دانم (سقراط)
دسته بندی موضوعی
سایت های مورد علاقه
ساعت و تاریخ آنلاین
وبلاگ دانلود نرم افزار برق+پروژه برق+مقاله برق(سید یونس میری)
دخترم
وبلاگ مسعود عبدی ارشد الکترونیک
وبلاگ معنوی توپ
وبلاگ نماز
وبلاگ گیاهان دارویی
وبلاگ ارتباط با قرآن
وبلاگ معلم ( پایه اول)
نیازمندیها(نیازمندیها)
نیازمندیها (رهنما)
فقط حیدر امیر المومنین است
وبلاگ حدیث
سایت زیبا و عرفانی جاودانه
وبلاگ راهی بی انتها
وبلاگ تزکیه
وبلاگ زهرا کوچولو
وبلاگ ارتباطات و کامپیوتر
سایت پیامبر اعظم
سایت خوب غدیر
وبلاک مقالات و یاداشت های اسلامی و اجتماعی
وبلاگ همه چیز درباره AVR
سایت پاسخگوئی دینی آنلاین
آثار بزرگان
سایت راسخون(انواع نرم افزار)
وبلاک شیعه بوک
وبلاگ کشکول معرفت
حلية المتقين
حلية المتقين
آیت الله العظمی سید علی حسینی سیستانی
رساله لب اللباب در سير و سلوک اولي‌الالباب
معراج السعاده
گفتارهای حکیمانه
نهج البلاغه1
تفسیر المیزان
فیزیک و عرفان
کانون فلسفه و حکمت
علم و عرفان
معلم الکترونیک
وبلاگ آدرس یک معشوقه تاپ
وبلاگ فکر برتر
آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وبلاگ من
نویسندگان
دوستان
آمار و امکانات
 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM





Powered by WebGozar